AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش سیام ✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع 💎(١٢) کُلُ شَیءٍ فیه مَعنی کلِ شَیء 🔸قاعدهای است که مفهوم آن این…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و یک
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎ادامه وجه و علت (١٢)
🔸سید مرحوم، حاج سید کاظم رشتی اع در توضیحاتی درباره کاملان دین علامتهایی را برای این بزرگواران بر میشمرند. یکی از علامتها این است که ایشان بر فطرت اصلی و اولی خود باقی هستند و علامت این بقاء، این است که در خلقت آسمان و زمین و خلقت خودشان و حالاتشان دائم النظر و التفکرند و علامت آن، صفاء و پاکی باطن ایشان است و علامت آن، این است که نگاه آنان به علوم، نگاهی همهجانبه است و متشابهی برابر ایشان نیست. فرمایش ایشان در این بخش چنین است:
🔹«... و علامته ان لایشغله علم عن الآخر بل یکون الاشیاء عنده بعضها دلیلاً للآخر فلایقال انه کامل فی علم دون العلم الآخر بل العلوم کلها عنده علی حد سواء لان الباقی علی الفطرة یری آیة الوحدة فی کل شیء فعین بصیرته مفتوحه یری الاجسام علی اختلاف الوانها و احوالها و کذا عین القلب اذا کانت مفتوحه و اما الذی یقتصر علی شیء فلایعرف الاخر فهو کالاعمیالذی یعلمونه بعض الاشیاء فلایعلم الا الذی علم و قولی کل العلوم عنده علی حد سواء مرادی انه عرف اللطیفه الساریه فی العلوم لا کلها حاضره عنده بل اذا طلب کلما اراد منها وجد بمشاهده تلک النقطه فیها و یستدل بکلها علی کلها.»
🔸علامت آن این است که او را علمی از علمی دیگر مشغول نکند؛ بلکه همه اشیاء نزد او راهنمایی باشد برای دیگری. پس گفته نشود که او در علمی کامل است و در علمی کامل نیست؛ بلکه همه علوم نزد او یکسان است. زیرا کسی که بر فطرت باقی مانده، آیه وحدت را در همه چیز مشاهده میکند. چشم بصیرت او باز است و اجسام را با همه اختلافشان در رنگها و حالتها میبیند. چشم دل او نیز باز است. اما کسی که بر یک چیز اکتفا میکند چیز دیگری را نمیشناسد. او همچون کوری است که بعضی چیزها به او میآموزند و نمیداند مگر آنچه را که فرا گرفته.
و این سخن من که همه علوم نزد او یکسان است، مرادم این است که آن لطیفه ساریه در همه علوم را شناخته؛ نه اینکه همه علوم _ یکجا _ نزد او حاضر باشد؛ بلکه هرگاه طلبید آنچه را که از آن علوم اراده کرده، با مشاهده آن نقطه واحد ساری در آن علوم، مییابد و به همه آن علوم بر همه آنها استدلال میکند _ چراکه منشأ واحد این علوم را دریافته است.
💎(١٣) امتحان اهل فتنه، نفاق و لجاج
🔸یکی از علتهای اختلافات و تعارضات ظاهری، استفاده از تعبیراتی است که نزد اهل ظاهر و آنانی که اهل فن نیستند، از «متشابهات» است و قهراً این متشابهات، در ظاهر با محکمات، متعارض یا متناقض است. حکیم ناچار است که از الفاظ متشابه استفاده کند؛ همانگونه که در قرآن و در کلمات معصومین علیهمالسلام متشابهات وجود دارد. استفاده از این تعبیرات، باطنها را آشکار کرده و آنانی که در صدد صدمه زدن به حق و اهل حقیقت هستند، همین متشابهات را دستآویز خود قرار میدهند؛ همانطور که خدا از برنامه آنها خبر داده و فرموده است:... و اُخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله.
🔹مرحوم آقای کرمانی در جلد دوم ارشادالعوام، فصلی مستقل درباره این موضوع مطرح میفرمایند. ایشان تصریح میکنند که بعضی معانی است که یک لفظ آن معنا را میرساند و بعضی از معنیهاست که الفاظ بسیار باید گفت تا آن معنی را برساند. همچنین بعضی از معنیها هست که لفظ صریح و محکم آن معنی را نمیرساند و باید به اشاره یا به طور متشابه مطرح کرد. و متشابه «آن است که به ظاهر موافق حق نباشد؛ بلکه شبیه به باطل باشد و هر کس میشنود از آن گمان باطل کند؛ ولکن در حقیقت حق است و باطل را در آن راه نیست.»
🔸ایشان استفاده حکیم از متشابهات را در وقت ناچاری، در نهایت فصاحت و بلاغت میدانند و البته یکی از علتهای این متشابهگویی را آشکار شدن ما فی الضمیرِ آنانی معرفی میکنند که در دل ایشان میل به باطل است برای فساد و تأویل کردن به میل خود.
ایشان در اواخر فصل چنین میفرمایند:
🔹«باری، پس آنچه از کلامهای ما در این کتاب یا در کتابهای دیگر یا در درسهای عام و خاص بشنوید که متشابه است معاذاللّه که ظن بد برید و خیال باطل نمایید و از راه میل به باطل آنها را به طور میل خود معنی کنید یا آن را دستآویز قدح ما سازید چرا که ما را چنانکه کلام متشابه هست کلام محکم هست و متشابه کلام ما موافق محکم کلام ما است... و اگر گویی که چرا متشابه میگویی، گویم خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه علیهمالسلام چرا گفتهاند، من هم به همان جهت میگویم و حال آنکه عرض کردم که حکیم عالم چاره ندارد مگر آنکه متشابه هم بگوید چرا که بعضی مطلبها هست که به جز متشابه لفظ ندارد از بس دقیق است.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و یک
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎ادامه وجه و علت (١٢)
🔸سید مرحوم، حاج سید کاظم رشتی اع در توضیحاتی درباره کاملان دین علامتهایی را برای این بزرگواران بر میشمرند. یکی از علامتها این است که ایشان بر فطرت اصلی و اولی خود باقی هستند و علامت این بقاء، این است که در خلقت آسمان و زمین و خلقت خودشان و حالاتشان دائم النظر و التفکرند و علامت آن، صفاء و پاکی باطن ایشان است و علامت آن، این است که نگاه آنان به علوم، نگاهی همهجانبه است و متشابهی برابر ایشان نیست. فرمایش ایشان در این بخش چنین است:
🔹«... و علامته ان لایشغله علم عن الآخر بل یکون الاشیاء عنده بعضها دلیلاً للآخر فلایقال انه کامل فی علم دون العلم الآخر بل العلوم کلها عنده علی حد سواء لان الباقی علی الفطرة یری آیة الوحدة فی کل شیء فعین بصیرته مفتوحه یری الاجسام علی اختلاف الوانها و احوالها و کذا عین القلب اذا کانت مفتوحه و اما الذی یقتصر علی شیء فلایعرف الاخر فهو کالاعمیالذی یعلمونه بعض الاشیاء فلایعلم الا الذی علم و قولی کل العلوم عنده علی حد سواء مرادی انه عرف اللطیفه الساریه فی العلوم لا کلها حاضره عنده بل اذا طلب کلما اراد منها وجد بمشاهده تلک النقطه فیها و یستدل بکلها علی کلها.»
🔸علامت آن این است که او را علمی از علمی دیگر مشغول نکند؛ بلکه همه اشیاء نزد او راهنمایی باشد برای دیگری. پس گفته نشود که او در علمی کامل است و در علمی کامل نیست؛ بلکه همه علوم نزد او یکسان است. زیرا کسی که بر فطرت باقی مانده، آیه وحدت را در همه چیز مشاهده میکند. چشم بصیرت او باز است و اجسام را با همه اختلافشان در رنگها و حالتها میبیند. چشم دل او نیز باز است. اما کسی که بر یک چیز اکتفا میکند چیز دیگری را نمیشناسد. او همچون کوری است که بعضی چیزها به او میآموزند و نمیداند مگر آنچه را که فرا گرفته.
و این سخن من که همه علوم نزد او یکسان است، مرادم این است که آن لطیفه ساریه در همه علوم را شناخته؛ نه اینکه همه علوم _ یکجا _ نزد او حاضر باشد؛ بلکه هرگاه طلبید آنچه را که از آن علوم اراده کرده، با مشاهده آن نقطه واحد ساری در آن علوم، مییابد و به همه آن علوم بر همه آنها استدلال میکند _ چراکه منشأ واحد این علوم را دریافته است.
💎(١٣) امتحان اهل فتنه، نفاق و لجاج
🔸یکی از علتهای اختلافات و تعارضات ظاهری، استفاده از تعبیراتی است که نزد اهل ظاهر و آنانی که اهل فن نیستند، از «متشابهات» است و قهراً این متشابهات، در ظاهر با محکمات، متعارض یا متناقض است. حکیم ناچار است که از الفاظ متشابه استفاده کند؛ همانگونه که در قرآن و در کلمات معصومین علیهمالسلام متشابهات وجود دارد. استفاده از این تعبیرات، باطنها را آشکار کرده و آنانی که در صدد صدمه زدن به حق و اهل حقیقت هستند، همین متشابهات را دستآویز خود قرار میدهند؛ همانطور که خدا از برنامه آنها خبر داده و فرموده است:... و اُخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله.
🔹مرحوم آقای کرمانی در جلد دوم ارشادالعوام، فصلی مستقل درباره این موضوع مطرح میفرمایند. ایشان تصریح میکنند که بعضی معانی است که یک لفظ آن معنا را میرساند و بعضی از معنیهاست که الفاظ بسیار باید گفت تا آن معنی را برساند. همچنین بعضی از معنیها هست که لفظ صریح و محکم آن معنی را نمیرساند و باید به اشاره یا به طور متشابه مطرح کرد. و متشابه «آن است که به ظاهر موافق حق نباشد؛ بلکه شبیه به باطل باشد و هر کس میشنود از آن گمان باطل کند؛ ولکن در حقیقت حق است و باطل را در آن راه نیست.»
🔸ایشان استفاده حکیم از متشابهات را در وقت ناچاری، در نهایت فصاحت و بلاغت میدانند و البته یکی از علتهای این متشابهگویی را آشکار شدن ما فی الضمیرِ آنانی معرفی میکنند که در دل ایشان میل به باطل است برای فساد و تأویل کردن به میل خود.
ایشان در اواخر فصل چنین میفرمایند:
🔹«باری، پس آنچه از کلامهای ما در این کتاب یا در کتابهای دیگر یا در درسهای عام و خاص بشنوید که متشابه است معاذاللّه که ظن بد برید و خیال باطل نمایید و از راه میل به باطل آنها را به طور میل خود معنی کنید یا آن را دستآویز قدح ما سازید چرا که ما را چنانکه کلام متشابه هست کلام محکم هست و متشابه کلام ما موافق محکم کلام ما است... و اگر گویی که چرا متشابه میگویی، گویم خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه علیهمالسلام چرا گفتهاند، من هم به همان جهت میگویم و حال آنکه عرض کردم که حکیم عالم چاره ندارد مگر آنکه متشابه هم بگوید چرا که بعضی مطلبها هست که به جز متشابه لفظ ندارد از بس دقیق است.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️الّلهُمّ صَلّ عَلَی عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرّضَا المُرتَضی...
🔻وصف حضرت رضا علیهالسلام به زبان شعر؛ برای نونهالان مستبصر
امام هشتم رضا
راضی به هرچه قضا (١)
علیِ سوم شد او
برای دین آبرو
عالِم آل رسول
نور دو چشم بتول
محمدی خُلق و خو
معجزهها کرده او
جلالتش آشکار
شوکت او استوار
هادی گمرهان شد
دچار ابلهان شد
مثل شهِ اولیا (٢)
دیده بسی فتنهها
دشمن دیرینهاش
در اثر کینهاش (٣)
نقشه قتلش کشید
دوره محنت رسید
سپس دگر آن امام
راحتیش شد تمام
حضرتش آزرده شد
از وطن آواره شد (۴)
غربت او سر رسید
«عفریت» آل رشید (۵)
ولیّعهدش نمود (۶)
بر غم او غم فزود
غریب دور از وطن (٧)
دچار آن اهرمن
ز جور آن بد گهر
خسته و خونین جگر
روز و شبش در تعب
مرگ خود از حق طلب
نمود و شد مستجاب
دعاء آن مستطاب (٨)
امام پاک و رئوف
از ستم آن عسوف (٩)
به زهر کین کشته شد
امیر دین کشته شد
تازه شد از این جفا
واقعه کربلا (١٠)
〰️〰️〰️〰️〰️
١. امام رضا، رضا نامیده شدند یعنی راضی بودند به قضاء الهی یعنی خشنودی به هرچه خدا برای آن حضرت پیش آورد. البته همه امامان راضی بودند؛ ولی هر یک از امامان به لقبی شهرت پیدا کردند به علت دوران امامتشان و برنامه هایی که به دستور خدا اجرا می کردند.
٢. منظور از شه اولیاء (شاه اولیاء) حضرت علی علیهالسلام هستند.
٣. منظور از دشمن دیرینه، مأمون عباسی است لعنة الله علیه، فرزند هارون الرشید لعنة الله علیه.
۴. مأمون امام رضا علیه السلام را از مدینه منوره به مَرو (طوس، تقریباً مشهدِ فعلی) دعوت کرد و زیر نظر داشت.
۵. آلرشید، منظور خاندانِ هارون الرشید است و عفریت، یعنی مردِ خبیث. کلمه عفریت در معرفی مأمون، در «لوح فاطمة» علیهاالسلام به کار رفته است.
لوح فاطمه یا حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از احادیث بسیار معتبری است که در روز ولادت امام حسین علیهالسلام به عنوان مژدگانی از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه شده است. متن این حدیث از این جهت بسیار مهم است که در آن نام دوازده امام که پس از پیامبر به ترتیب جانشین او هستند آمده است.
عبارت حدیثِ لوح درباره حضرت رضا علیهالسلام و معرفی مأمون لعنه الله چنین است:
وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی. (وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیدهام موسی [بن جعفر(علیهماالسلام)] به پایان رسد. آگاه باشید، هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیاء مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(علیهماالسلام)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من بار علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار میدهم؛ توان او را در پاسداری از آن میآزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر (مأمون) او را میکشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین مردم (هارون الرشید) دفن میشود.)
۶. مأمون، به اجبار، حضرت رضا علیهالسلام را ولیعهد کرد. ولیعهد یعنی کسی که پس از حاکمِ موجود، باید حاکم بشود.
٧. حضرت رضا از وطن (مدینه منوره) دورند و غریب. از این رو به این بزرگوار «غریب الغرباء» می گویند.
٨. مستطاب یعنی پسندیده و شایسته.
٩. عسوف یعنی شخص خیلی ستمکار. در اینجا منظور مأمونِ ملعون است.
١٠. شهادت حضرت رضا علیه السلام شباهت زیادی به واقعه کربلا داشت و حضرت جواد علیهالسلام در زیارت پدر بزرگوار می فرماید:... الذی هیّج احزانَ یوم الطفوف. ترجمه این عبارت، همین بیت است: تازه شد از این جفا، واقعه کربلا.
📚بخشی از مثنوی اصول دین (غمین)؛ برای نونهالان مکتب استبصار
@AghayedNet
🔻وصف حضرت رضا علیهالسلام به زبان شعر؛ برای نونهالان مستبصر
امام هشتم رضا
راضی به هرچه قضا (١)
علیِ سوم شد او
برای دین آبرو
عالِم آل رسول
نور دو چشم بتول
محمدی خُلق و خو
معجزهها کرده او
جلالتش آشکار
شوکت او استوار
هادی گمرهان شد
دچار ابلهان شد
مثل شهِ اولیا (٢)
دیده بسی فتنهها
دشمن دیرینهاش
در اثر کینهاش (٣)
نقشه قتلش کشید
دوره محنت رسید
سپس دگر آن امام
راحتیش شد تمام
حضرتش آزرده شد
از وطن آواره شد (۴)
غربت او سر رسید
«عفریت» آل رشید (۵)
ولیّعهدش نمود (۶)
بر غم او غم فزود
غریب دور از وطن (٧)
دچار آن اهرمن
ز جور آن بد گهر
خسته و خونین جگر
روز و شبش در تعب
مرگ خود از حق طلب
نمود و شد مستجاب
دعاء آن مستطاب (٨)
امام پاک و رئوف
از ستم آن عسوف (٩)
به زهر کین کشته شد
امیر دین کشته شد
تازه شد از این جفا
واقعه کربلا (١٠)
〰️〰️〰️〰️〰️
١. امام رضا، رضا نامیده شدند یعنی راضی بودند به قضاء الهی یعنی خشنودی به هرچه خدا برای آن حضرت پیش آورد. البته همه امامان راضی بودند؛ ولی هر یک از امامان به لقبی شهرت پیدا کردند به علت دوران امامتشان و برنامه هایی که به دستور خدا اجرا می کردند.
٢. منظور از شه اولیاء (شاه اولیاء) حضرت علی علیهالسلام هستند.
٣. منظور از دشمن دیرینه، مأمون عباسی است لعنة الله علیه، فرزند هارون الرشید لعنة الله علیه.
۴. مأمون امام رضا علیه السلام را از مدینه منوره به مَرو (طوس، تقریباً مشهدِ فعلی) دعوت کرد و زیر نظر داشت.
۵. آلرشید، منظور خاندانِ هارون الرشید است و عفریت، یعنی مردِ خبیث. کلمه عفریت در معرفی مأمون، در «لوح فاطمة» علیهاالسلام به کار رفته است.
لوح فاطمه یا حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از احادیث بسیار معتبری است که در روز ولادت امام حسین علیهالسلام به عنوان مژدگانی از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه شده است. متن این حدیث از این جهت بسیار مهم است که در آن نام دوازده امام که پس از پیامبر به ترتیب جانشین او هستند آمده است.
عبارت حدیثِ لوح درباره حضرت رضا علیهالسلام و معرفی مأمون لعنه الله چنین است:
وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی. (وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیدهام موسی [بن جعفر(علیهماالسلام)] به پایان رسد. آگاه باشید، هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیاء مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(علیهماالسلام)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من بار علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار میدهم؛ توان او را در پاسداری از آن میآزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر (مأمون) او را میکشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین مردم (هارون الرشید) دفن میشود.)
۶. مأمون، به اجبار، حضرت رضا علیهالسلام را ولیعهد کرد. ولیعهد یعنی کسی که پس از حاکمِ موجود، باید حاکم بشود.
٧. حضرت رضا از وطن (مدینه منوره) دورند و غریب. از این رو به این بزرگوار «غریب الغرباء» می گویند.
٨. مستطاب یعنی پسندیده و شایسته.
٩. عسوف یعنی شخص خیلی ستمکار. در اینجا منظور مأمونِ ملعون است.
١٠. شهادت حضرت رضا علیه السلام شباهت زیادی به واقعه کربلا داشت و حضرت جواد علیهالسلام در زیارت پدر بزرگوار می فرماید:... الذی هیّج احزانَ یوم الطفوف. ترجمه این عبارت، همین بیت است: تازه شد از این جفا، واقعه کربلا.
📚بخشی از مثنوی اصول دین (غمین)؛ برای نونهالان مکتب استبصار
@AghayedNet
🔺متن و ترجمه تفسیر الامام الحسن العسکری علیه السلام، نشر مجمع ذخائر اسلامی، ١٣٩۶ش، چاپ نخست
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه ربیع الأول در سالهای مختلف نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺شرح فوائد شیخ مرحوم اع، از ملامحمد گیلانی که در زمان حیات ایشان اع نگاشته است. نسخه ٢٩٨ از کتب خطی دائرة المعارف اسلامی.
🔻توصیفات گیلانی درباره عالم ربانی شیخ احمد اَحسائی اع در مقدمه شرح:
🔸انی بعد الفراغ عن الحکمة الیونانی شرعت فی الحکمة الایمانی و قرأت عند العالم الربانی و الفاضل الیزدانی و الوالد الروحانی زبدة الاعاظم و عمدة الافاخم المولی المعظم المکرم الذی مستغنی عن ذکر الاوصاف شیخ المشایخ الشیخ احمد بن زین الدین الأحسائی متعنا الله بفیوضاته و بقائه
🔹و لما کان فوائده دام ظله العالی وافیة بالمسائل الدینیة و المعارف الحقیقة الحقیة و اصولاً متنیة یقینیة حاویة علی نخبة معارف العارفین و زبدة مسالک السالکین و کان أکثرها موقوفاً علی السماع اردت ان اکتب شیئاً مما سمعت و فهمت من افاداته سلمه الله تعالی من جمیع آفاته و بلیاته... .
@AghayedNet
🔻توصیفات گیلانی درباره عالم ربانی شیخ احمد اَحسائی اع در مقدمه شرح:
🔸انی بعد الفراغ عن الحکمة الیونانی شرعت فی الحکمة الایمانی و قرأت عند العالم الربانی و الفاضل الیزدانی و الوالد الروحانی زبدة الاعاظم و عمدة الافاخم المولی المعظم المکرم الذی مستغنی عن ذکر الاوصاف شیخ المشایخ الشیخ احمد بن زین الدین الأحسائی متعنا الله بفیوضاته و بقائه
🔹و لما کان فوائده دام ظله العالی وافیة بالمسائل الدینیة و المعارف الحقیقة الحقیة و اصولاً متنیة یقینیة حاویة علی نخبة معارف العارفین و زبدة مسالک السالکین و کان أکثرها موقوفاً علی السماع اردت ان اکتب شیئاً مما سمعت و فهمت من افاداته سلمه الله تعالی من جمیع آفاته و بلیاته... .
@AghayedNet
✔️نوشتههای طبّیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
🔻و نقل قولهایی از دکتر پولاک اُتریشی
در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/3470
🔻و نقل قولهایی از دکتر پولاک اُتریشی
در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/3470
✔️نوشتههای طبّیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
🔻و نقل قولهایی از دکتر پولاک اُتریشی
طی یک قرن، سه شخصیت همنام از اتریش، با ایران در ارتباط بودند: پولاکِ پزشک، پولاکِ تاجر و پولاک شاهنامهپِژوه. نخستین شخصیت، دکتر یاکوب ادوارد پولاک (Dr. JAKOB EDUARD POLLAK) است.
دکتر پولاک اتریشی، در کنار شش معلم اتریشی دیگر، در مدرسه دارالفنون اشتغال داشت و پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود. در مدت حضورش در ایران فعالیتهای متعددی داشت و آثاری باقی گذارد. از جمله آنها سفرنامهای است با نام «ایران؛ مردم و سرزمین آن.»
بعضی از تقریراتِ پزشکیِ او را شخصی به نام علینقی بن محمداسماعیل به فارسی ترجمه کرده و زبدة الحکمة نامیده است. علینقی این رساله را ضمن یک مقدمه و دو جُمله تنظیم کرده است.
در چاپ هفتم دائرة المعارف مایرا چاپ آلمان چند سطری درباره وی به این شرح ذکر شده است:
«پولاك، یاکوب ادوارد، سیاح، تولد ۱۸۱۸ در یکی از نواحی بوهم، مرگ هشتم اکتبر ۱۸۹۱ در وین، از ۱۸۵۱ تا ۱۸۶۰ در ایران زیست و از ۱۸۵۵ به بعد طبيب مخصوص شاه (ناصرالدین شاه) بود. در ۱۸۸٢، بار دیگر به ایران سفر کرد و بخصوص به مطالعه و تحقیق در منطقه الوند پرداخت. بعدها در وین به تدریس زبان فارسی مشغول شد.»
درباره زندگی دکتر پولاک بسیار گفتهاند و نوشتهاند. در این نوشتار درباره اشارات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع به نوشتههای این پزشک اتریشی خواهیم نوشت.
این بزرگوار در کتاب «دقایق العلاج» هنگام بررسی درمان بعضی بیماریها از این پزشکِ معاصرِ خود نام برده و عبارات وی را نقل میفرمایند. تعبیر ایشان چنین است: «فی کتاب داکتر فولاک الافرنجی... .» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢۵۵ و ص٣١۵)
آنچه باعث تنظیم این یادداشت گردید، چند انگیزه و هدف است که در ادامه هر یک را توضیح میدهیم.
ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/jakob-edurad-pollak/
🔻و نقل قولهایی از دکتر پولاک اُتریشی
طی یک قرن، سه شخصیت همنام از اتریش، با ایران در ارتباط بودند: پولاکِ پزشک، پولاکِ تاجر و پولاک شاهنامهپِژوه. نخستین شخصیت، دکتر یاکوب ادوارد پولاک (Dr. JAKOB EDUARD POLLAK) است.
دکتر پولاک اتریشی، در کنار شش معلم اتریشی دیگر، در مدرسه دارالفنون اشتغال داشت و پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود. در مدت حضورش در ایران فعالیتهای متعددی داشت و آثاری باقی گذارد. از جمله آنها سفرنامهای است با نام «ایران؛ مردم و سرزمین آن.»
بعضی از تقریراتِ پزشکیِ او را شخصی به نام علینقی بن محمداسماعیل به فارسی ترجمه کرده و زبدة الحکمة نامیده است. علینقی این رساله را ضمن یک مقدمه و دو جُمله تنظیم کرده است.
در چاپ هفتم دائرة المعارف مایرا چاپ آلمان چند سطری درباره وی به این شرح ذکر شده است:
«پولاك، یاکوب ادوارد، سیاح، تولد ۱۸۱۸ در یکی از نواحی بوهم، مرگ هشتم اکتبر ۱۸۹۱ در وین، از ۱۸۵۱ تا ۱۸۶۰ در ایران زیست و از ۱۸۵۵ به بعد طبيب مخصوص شاه (ناصرالدین شاه) بود. در ۱۸۸٢، بار دیگر به ایران سفر کرد و بخصوص به مطالعه و تحقیق در منطقه الوند پرداخت. بعدها در وین به تدریس زبان فارسی مشغول شد.»
درباره زندگی دکتر پولاک بسیار گفتهاند و نوشتهاند. در این نوشتار درباره اشارات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع به نوشتههای این پزشک اتریشی خواهیم نوشت.
این بزرگوار در کتاب «دقایق العلاج» هنگام بررسی درمان بعضی بیماریها از این پزشکِ معاصرِ خود نام برده و عبارات وی را نقل میفرمایند. تعبیر ایشان چنین است: «فی کتاب داکتر فولاک الافرنجی... .» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢۵۵ و ص٣١۵)
آنچه باعث تنظیم این یادداشت گردید، چند انگیزه و هدف است که در ادامه هر یک را توضیح میدهیم.
ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/jakob-edurad-pollak/
عقاید
نوشتههای طبّیِ مرحوم آقای کرمانی اع و نقل قولهایی از دکتر پولاک اُتریشی - عقاید
طی یک قرن، سه شخصیت همنام از اتریش، با ایران در ارتباط بودند: پولاکِ پزشک، پولاکِ تاجر، پولاک شاهنامهپِژوه. نخستین شخصیت، دکتر یاکوب ادوارد پولاک (Dr. JAKOB EDUARD POLLAK) است. دکتر پولاک اتریشی، در کنار شش معلم اتریشی دیگر، در مدرسه دارالفنون اشتغال داشت…
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهبم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهبم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
اَلحَمدُ لِلّه الذّي مَنّ عَلَینَا بِحُکّامٍ یَقومُونَ مَقَامَه لَو کَانَ حَاضِراً في المَکان.
▪️ مفاتیح الجنان، محدث قمی، اذن دخول دوم حرم های شریف
@AghayedNet
▪️ مفاتیح الجنان، محدث قمی، اذن دخول دوم حرم های شریف
@AghayedNet
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیهالسلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم اللّه الرحمن الرحيم
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض می شود:
🔸سؤال: به شرف عرض عالی می رساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين می كنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دست های او را به شهادت دو شاهد قطع می كنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔸و در باطن جنيّهای را به صورت امكلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و امكلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند؛ حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی اللّه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنة ١٢٩۶ حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیهالسلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم اللّه الرحمن الرحيم
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض می شود:
🔸سؤال: به شرف عرض عالی می رساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين می كنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دست های او را به شهادت دو شاهد قطع می كنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔸و در باطن جنيّهای را به صورت امكلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و امكلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند؛ حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی اللّه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنة ١٢٩۶ حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
✔️ انسان علیینی و انسان سجینی
🔻از فرمایشهای مکتبی
🔸میفرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایینترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
🔻از فرمایشهای مکتبی
🔸میفرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایینترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet