✔️آشنایی با تعبیر «وحی الأثر»
🔻در مباحث طبّی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
https://t.me/AghayedNet/3438
🔻در مباحث طبّی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
https://t.me/AghayedNet/3438
✔️آشنایی با تعبیر «وحی الأثر»
🔻در مباحث طبّی مرحوم آقای کرمانی اع
پژوهشگرانی که به کتابهای طبیِ مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع به طور مکرر مراجعه کردهاند یا کتابهای طب سنتی را مطالعه میکنند، با ترکیبِ «وحی الاثر» در مباحث طبی آشنا هستند؛ اما ممکن است برخی با خواندن این تعبیر، آنچه ابتداءً به ذهنشان تبادر میکند، ارتباط معناییِ این لفظ، با «وحیِ» متعارف است؛ یعنی وحی و الهامِ الهی. و چون روایاتی در زمینه ارتباط علم طب با وحی و الهام در دست است و همچنین برخی علماء به این موضوع اشاره کردهاند و شخصِ مرحوم آقای کرمانی اع نیز درباره موقعیت وَحی در طب بیاناتی دارند، ذهن ایشان در پی عُلقههایی است که میان این تعبیر و «وحی» پیوندی برقرار کند.
این ترکیب، در آثار طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع پر بسامد است. در مقدمه کتاب «عیون التجارب» میفرمایند:
«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و سلام علی عباده الذين اصطفی. و بعد يقول العبد الاثيم کريم بن ابرهيم اني کنت ابدا شديد الحب للاشياء التي تؤثر بالخاصية دون الطبيعة و کنت شديد الولع الی معرفتها و جمعها و تجربتها من اي نوع کانت فان الاشياء المجربة اليقينية «الوحي الاثر» امور تسکن النفس اليها و تطمئن بها و ترکن اليها و تکون ساکنة عند استعمالها فبذلک اجتمع عندي بعض الاشياء المجربة اليقينية المؤثرة في جميع الموارد من غير خطاء.»
در اواخر کتاب نیز استعمال کردهاند: «فصل: لطوخ وحي الاثر للرمد... .»
این ساختار، باز هم در کتابهای طبیِ ایشان اعلی الله مقامه به چشم میآید؛ در کتاب دقایق العلاج در چندین موضع استفاده فرمودهاند:
«و قد جربنا عرقه لوجع المعدة فكان بليغاً وحي الاثر فلاتغفل عنه.» (مکارم الابرار، ج٢۵ (=دقایق العلاج)، ص۴٩٢)
«قد جرب و صح في التجربة و هو وحي الاثر». (همان، ص ٧١٠)
«...مع ذلك هو دهن عجيب وحي الاثر.» (همان، ص٧٣٣)
ریختهای دیگری از این کلمه در کتاب دقایق العلاج به کار رفته است.
این بزرگوار در ضمن بررسی یک بیماری، حکایتی را نقل میکنند و میفرمایند این بیماری زمانی در بلاد ما فراوان شد و بسیاری از اطفال مردند و بعضی تشنج کردند و حتی به اطفال من هم سرایت کرد. سپس دوائی را توصیف میفرمایند که برای فرزندانشان ترکیب کرده و به آنها خورانیدهاند و سبب شده است طی یک هفته بهبود بیابند و حال آنکه عادتاً این بیماری شش ماه در بدن بیمار میماند. یکی از توصیفات ایشان از آن دواء این است که میفرمایند:
«فرأیت منه أثراً وحیاً فی جمیعهم، صغیرهم و کبیرهم.» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢١٠)
در این عبارت، به جای وحی الاثر، اثراً وحیاً به کار رفته است.
ریخت دیگری از این ترکیب، «دواء وحی» است. در موضعی از کتاب دقایق العلاج میفرمایند:
نبهنی الله بدواء وحی و عالجتها به مرات عدیدة و صار هو الان علاجی و بمحض ما احس بها اتفاقاً استعمله. (همان، ص٢٩٨)
تعبیر «وحی الاثر» درباره ارتباطات غیبی و متافیزیکی نیست؛ بلکه اساساً این لفظ، معنایی غیر از «وَحیِ» مشهور دارد و حتی خوانشِ آن مختلف است.
این کلمه درباره تأثیراتِ ظاهریِ داروست و به تعبیر دقیقتر مرحلهای از سُرعتِ اثرگذاری است... .
🔹🔸ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/estelahetebb/
🔻در مباحث طبّی مرحوم آقای کرمانی اع
پژوهشگرانی که به کتابهای طبیِ مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع به طور مکرر مراجعه کردهاند یا کتابهای طب سنتی را مطالعه میکنند، با ترکیبِ «وحی الاثر» در مباحث طبی آشنا هستند؛ اما ممکن است برخی با خواندن این تعبیر، آنچه ابتداءً به ذهنشان تبادر میکند، ارتباط معناییِ این لفظ، با «وحیِ» متعارف است؛ یعنی وحی و الهامِ الهی. و چون روایاتی در زمینه ارتباط علم طب با وحی و الهام در دست است و همچنین برخی علماء به این موضوع اشاره کردهاند و شخصِ مرحوم آقای کرمانی اع نیز درباره موقعیت وَحی در طب بیاناتی دارند، ذهن ایشان در پی عُلقههایی است که میان این تعبیر و «وحی» پیوندی برقرار کند.
این ترکیب، در آثار طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع پر بسامد است. در مقدمه کتاب «عیون التجارب» میفرمایند:
«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و سلام علی عباده الذين اصطفی. و بعد يقول العبد الاثيم کريم بن ابرهيم اني کنت ابدا شديد الحب للاشياء التي تؤثر بالخاصية دون الطبيعة و کنت شديد الولع الی معرفتها و جمعها و تجربتها من اي نوع کانت فان الاشياء المجربة اليقينية «الوحي الاثر» امور تسکن النفس اليها و تطمئن بها و ترکن اليها و تکون ساکنة عند استعمالها فبذلک اجتمع عندي بعض الاشياء المجربة اليقينية المؤثرة في جميع الموارد من غير خطاء.»
در اواخر کتاب نیز استعمال کردهاند: «فصل: لطوخ وحي الاثر للرمد... .»
این ساختار، باز هم در کتابهای طبیِ ایشان اعلی الله مقامه به چشم میآید؛ در کتاب دقایق العلاج در چندین موضع استفاده فرمودهاند:
«و قد جربنا عرقه لوجع المعدة فكان بليغاً وحي الاثر فلاتغفل عنه.» (مکارم الابرار، ج٢۵ (=دقایق العلاج)، ص۴٩٢)
«قد جرب و صح في التجربة و هو وحي الاثر». (همان، ص ٧١٠)
«...مع ذلك هو دهن عجيب وحي الاثر.» (همان، ص٧٣٣)
ریختهای دیگری از این کلمه در کتاب دقایق العلاج به کار رفته است.
این بزرگوار در ضمن بررسی یک بیماری، حکایتی را نقل میکنند و میفرمایند این بیماری زمانی در بلاد ما فراوان شد و بسیاری از اطفال مردند و بعضی تشنج کردند و حتی به اطفال من هم سرایت کرد. سپس دوائی را توصیف میفرمایند که برای فرزندانشان ترکیب کرده و به آنها خورانیدهاند و سبب شده است طی یک هفته بهبود بیابند و حال آنکه عادتاً این بیماری شش ماه در بدن بیمار میماند. یکی از توصیفات ایشان از آن دواء این است که میفرمایند:
«فرأیت منه أثراً وحیاً فی جمیعهم، صغیرهم و کبیرهم.» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢١٠)
در این عبارت، به جای وحی الاثر، اثراً وحیاً به کار رفته است.
ریخت دیگری از این ترکیب، «دواء وحی» است. در موضعی از کتاب دقایق العلاج میفرمایند:
نبهنی الله بدواء وحی و عالجتها به مرات عدیدة و صار هو الان علاجی و بمحض ما احس بها اتفاقاً استعمله. (همان، ص٢٩٨)
تعبیر «وحی الاثر» درباره ارتباطات غیبی و متافیزیکی نیست؛ بلکه اساساً این لفظ، معنایی غیر از «وَحیِ» مشهور دارد و حتی خوانشِ آن مختلف است.
این کلمه درباره تأثیراتِ ظاهریِ داروست و به تعبیر دقیقتر مرحلهای از سُرعتِ اثرگذاری است... .
🔹🔸ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/estelahetebb/
Forwarded from AghayedNet
@AghayedNet_چهارشنبه- آخر ماه صفر.pdf
108.3 KB
🔺درباره چهارشنبه آخر ماه صفر؛ از جُنگ مرحوم شیخ احمد أحسائی أع
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
حدیث حضرت عسکری (روح القدس فی الجنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباکورة) در پایان نسخه ای خطی از کتب بزرگان، به ضمیمه بعضی فوائد دیگر.
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
حدیث حضرت عسکری در جُنگ خطی (3455مجلس.)
حدیث حضرت عسکری صلوات الله علیه درباره روح القدس، یکی از شگفتی هاست و بزرگان دین اعلی الله مقامهم تفاسیری درباره این حدیث شریف بیان فرموده اند.
@AghayedNet
حدیث حضرت عسکری صلوات الله علیه درباره روح القدس، یکی از شگفتی هاست و بزرگان دین اعلی الله مقامهم تفاسیری درباره این حدیث شریف بیان فرموده اند.
@AghayedNet
AghayedNet
حدیث حضرت عسکری در جُنگ خطی (3455مجلس.) حدیث حضرت عسکری صلوات الله علیه درباره روح القدس، یکی از شگفتی هاست و بزرگان دین اعلی الله مقامهم تفاسیری درباره این حدیث شریف بیان فرموده اند. @AghayedNet
🔹مما أفادَه العالم الربانی الشیخ أحمد الأحسائی اع فی شرح «ان روح القدس فی الجنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباکورة»
🔸بیانات مرحوم شیخ احمد أَحسائی اع در شرح حدیثی از حضرت عسکری علیهالسلام
@AghayedNet
🔸بیانات مرحوم شیخ احمد أَحسائی اع در شرح حدیثی از حضرت عسکری علیهالسلام
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
@AghayedNet_شرايع_الهي_و_شريعت_رسول.pdf
77.3 KB
🔹نوشته ای به زبان فارسی
از مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع
🔹درباره شرایعِ گذشته و مراحل رشد عالَم
و بیان موقعیت بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شریعت آن بزرگوار
@AghayedNet
از مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع
🔹درباره شرایعِ گذشته و مراحل رشد عالَم
و بیان موقعیت بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شریعت آن بزرگوار
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش سیام ✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع 💎(١٢) کُلُ شَیءٍ فیه مَعنی کلِ شَیء 🔸قاعدهای است که مفهوم آن این…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و یک
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎ادامه وجه و علت (١٢)
🔸سید مرحوم، حاج سید کاظم رشتی اع در توضیحاتی درباره کاملان دین علامتهایی را برای این بزرگواران بر میشمرند. یکی از علامتها این است که ایشان بر فطرت اصلی و اولی خود باقی هستند و علامت این بقاء، این است که در خلقت آسمان و زمین و خلقت خودشان و حالاتشان دائم النظر و التفکرند و علامت آن، صفاء و پاکی باطن ایشان است و علامت آن، این است که نگاه آنان به علوم، نگاهی همهجانبه است و متشابهی برابر ایشان نیست. فرمایش ایشان در این بخش چنین است:
🔹«... و علامته ان لایشغله علم عن الآخر بل یکون الاشیاء عنده بعضها دلیلاً للآخر فلایقال انه کامل فی علم دون العلم الآخر بل العلوم کلها عنده علی حد سواء لان الباقی علی الفطرة یری آیة الوحدة فی کل شیء فعین بصیرته مفتوحه یری الاجسام علی اختلاف الوانها و احوالها و کذا عین القلب اذا کانت مفتوحه و اما الذی یقتصر علی شیء فلایعرف الاخر فهو کالاعمیالذی یعلمونه بعض الاشیاء فلایعلم الا الذی علم و قولی کل العلوم عنده علی حد سواء مرادی انه عرف اللطیفه الساریه فی العلوم لا کلها حاضره عنده بل اذا طلب کلما اراد منها وجد بمشاهده تلک النقطه فیها و یستدل بکلها علی کلها.»
🔸علامت آن این است که او را علمی از علمی دیگر مشغول نکند؛ بلکه همه اشیاء نزد او راهنمایی باشد برای دیگری. پس گفته نشود که او در علمی کامل است و در علمی کامل نیست؛ بلکه همه علوم نزد او یکسان است. زیرا کسی که بر فطرت باقی مانده، آیه وحدت را در همه چیز مشاهده میکند. چشم بصیرت او باز است و اجسام را با همه اختلافشان در رنگها و حالتها میبیند. چشم دل او نیز باز است. اما کسی که بر یک چیز اکتفا میکند چیز دیگری را نمیشناسد. او همچون کوری است که بعضی چیزها به او میآموزند و نمیداند مگر آنچه را که فرا گرفته.
و این سخن من که همه علوم نزد او یکسان است، مرادم این است که آن لطیفه ساریه در همه علوم را شناخته؛ نه اینکه همه علوم _ یکجا _ نزد او حاضر باشد؛ بلکه هرگاه طلبید آنچه را که از آن علوم اراده کرده، با مشاهده آن نقطه واحد ساری در آن علوم، مییابد و به همه آن علوم بر همه آنها استدلال میکند _ چراکه منشأ واحد این علوم را دریافته است.
💎(١٣) امتحان اهل فتنه، نفاق و لجاج
🔸یکی از علتهای اختلافات و تعارضات ظاهری، استفاده از تعبیراتی است که نزد اهل ظاهر و آنانی که اهل فن نیستند، از «متشابهات» است و قهراً این متشابهات، در ظاهر با محکمات، متعارض یا متناقض است. حکیم ناچار است که از الفاظ متشابه استفاده کند؛ همانگونه که در قرآن و در کلمات معصومین علیهمالسلام متشابهات وجود دارد. استفاده از این تعبیرات، باطنها را آشکار کرده و آنانی که در صدد صدمه زدن به حق و اهل حقیقت هستند، همین متشابهات را دستآویز خود قرار میدهند؛ همانطور که خدا از برنامه آنها خبر داده و فرموده است:... و اُخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله.
🔹مرحوم آقای کرمانی در جلد دوم ارشادالعوام، فصلی مستقل درباره این موضوع مطرح میفرمایند. ایشان تصریح میکنند که بعضی معانی است که یک لفظ آن معنا را میرساند و بعضی از معنیهاست که الفاظ بسیار باید گفت تا آن معنی را برساند. همچنین بعضی از معنیها هست که لفظ صریح و محکم آن معنی را نمیرساند و باید به اشاره یا به طور متشابه مطرح کرد. و متشابه «آن است که به ظاهر موافق حق نباشد؛ بلکه شبیه به باطل باشد و هر کس میشنود از آن گمان باطل کند؛ ولکن در حقیقت حق است و باطل را در آن راه نیست.»
🔸ایشان استفاده حکیم از متشابهات را در وقت ناچاری، در نهایت فصاحت و بلاغت میدانند و البته یکی از علتهای این متشابهگویی را آشکار شدن ما فی الضمیرِ آنانی معرفی میکنند که در دل ایشان میل به باطل است برای فساد و تأویل کردن به میل خود.
ایشان در اواخر فصل چنین میفرمایند:
🔹«باری، پس آنچه از کلامهای ما در این کتاب یا در کتابهای دیگر یا در درسهای عام و خاص بشنوید که متشابه است معاذاللّه که ظن بد برید و خیال باطل نمایید و از راه میل به باطل آنها را به طور میل خود معنی کنید یا آن را دستآویز قدح ما سازید چرا که ما را چنانکه کلام متشابه هست کلام محکم هست و متشابه کلام ما موافق محکم کلام ما است... و اگر گویی که چرا متشابه میگویی، گویم خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه علیهمالسلام چرا گفتهاند، من هم به همان جهت میگویم و حال آنکه عرض کردم که حکیم عالم چاره ندارد مگر آنکه متشابه هم بگوید چرا که بعضی مطلبها هست که به جز متشابه لفظ ندارد از بس دقیق است.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و یک
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎ادامه وجه و علت (١٢)
🔸سید مرحوم، حاج سید کاظم رشتی اع در توضیحاتی درباره کاملان دین علامتهایی را برای این بزرگواران بر میشمرند. یکی از علامتها این است که ایشان بر فطرت اصلی و اولی خود باقی هستند و علامت این بقاء، این است که در خلقت آسمان و زمین و خلقت خودشان و حالاتشان دائم النظر و التفکرند و علامت آن، صفاء و پاکی باطن ایشان است و علامت آن، این است که نگاه آنان به علوم، نگاهی همهجانبه است و متشابهی برابر ایشان نیست. فرمایش ایشان در این بخش چنین است:
🔹«... و علامته ان لایشغله علم عن الآخر بل یکون الاشیاء عنده بعضها دلیلاً للآخر فلایقال انه کامل فی علم دون العلم الآخر بل العلوم کلها عنده علی حد سواء لان الباقی علی الفطرة یری آیة الوحدة فی کل شیء فعین بصیرته مفتوحه یری الاجسام علی اختلاف الوانها و احوالها و کذا عین القلب اذا کانت مفتوحه و اما الذی یقتصر علی شیء فلایعرف الاخر فهو کالاعمیالذی یعلمونه بعض الاشیاء فلایعلم الا الذی علم و قولی کل العلوم عنده علی حد سواء مرادی انه عرف اللطیفه الساریه فی العلوم لا کلها حاضره عنده بل اذا طلب کلما اراد منها وجد بمشاهده تلک النقطه فیها و یستدل بکلها علی کلها.»
🔸علامت آن این است که او را علمی از علمی دیگر مشغول نکند؛ بلکه همه اشیاء نزد او راهنمایی باشد برای دیگری. پس گفته نشود که او در علمی کامل است و در علمی کامل نیست؛ بلکه همه علوم نزد او یکسان است. زیرا کسی که بر فطرت باقی مانده، آیه وحدت را در همه چیز مشاهده میکند. چشم بصیرت او باز است و اجسام را با همه اختلافشان در رنگها و حالتها میبیند. چشم دل او نیز باز است. اما کسی که بر یک چیز اکتفا میکند چیز دیگری را نمیشناسد. او همچون کوری است که بعضی چیزها به او میآموزند و نمیداند مگر آنچه را که فرا گرفته.
و این سخن من که همه علوم نزد او یکسان است، مرادم این است که آن لطیفه ساریه در همه علوم را شناخته؛ نه اینکه همه علوم _ یکجا _ نزد او حاضر باشد؛ بلکه هرگاه طلبید آنچه را که از آن علوم اراده کرده، با مشاهده آن نقطه واحد ساری در آن علوم، مییابد و به همه آن علوم بر همه آنها استدلال میکند _ چراکه منشأ واحد این علوم را دریافته است.
💎(١٣) امتحان اهل فتنه، نفاق و لجاج
🔸یکی از علتهای اختلافات و تعارضات ظاهری، استفاده از تعبیراتی است که نزد اهل ظاهر و آنانی که اهل فن نیستند، از «متشابهات» است و قهراً این متشابهات، در ظاهر با محکمات، متعارض یا متناقض است. حکیم ناچار است که از الفاظ متشابه استفاده کند؛ همانگونه که در قرآن و در کلمات معصومین علیهمالسلام متشابهات وجود دارد. استفاده از این تعبیرات، باطنها را آشکار کرده و آنانی که در صدد صدمه زدن به حق و اهل حقیقت هستند، همین متشابهات را دستآویز خود قرار میدهند؛ همانطور که خدا از برنامه آنها خبر داده و فرموده است:... و اُخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله.
🔹مرحوم آقای کرمانی در جلد دوم ارشادالعوام، فصلی مستقل درباره این موضوع مطرح میفرمایند. ایشان تصریح میکنند که بعضی معانی است که یک لفظ آن معنا را میرساند و بعضی از معنیهاست که الفاظ بسیار باید گفت تا آن معنی را برساند. همچنین بعضی از معنیها هست که لفظ صریح و محکم آن معنی را نمیرساند و باید به اشاره یا به طور متشابه مطرح کرد. و متشابه «آن است که به ظاهر موافق حق نباشد؛ بلکه شبیه به باطل باشد و هر کس میشنود از آن گمان باطل کند؛ ولکن در حقیقت حق است و باطل را در آن راه نیست.»
🔸ایشان استفاده حکیم از متشابهات را در وقت ناچاری، در نهایت فصاحت و بلاغت میدانند و البته یکی از علتهای این متشابهگویی را آشکار شدن ما فی الضمیرِ آنانی معرفی میکنند که در دل ایشان میل به باطل است برای فساد و تأویل کردن به میل خود.
ایشان در اواخر فصل چنین میفرمایند:
🔹«باری، پس آنچه از کلامهای ما در این کتاب یا در کتابهای دیگر یا در درسهای عام و خاص بشنوید که متشابه است معاذاللّه که ظن بد برید و خیال باطل نمایید و از راه میل به باطل آنها را به طور میل خود معنی کنید یا آن را دستآویز قدح ما سازید چرا که ما را چنانکه کلام متشابه هست کلام محکم هست و متشابه کلام ما موافق محکم کلام ما است... و اگر گویی که چرا متشابه میگویی، گویم خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه علیهمالسلام چرا گفتهاند، من هم به همان جهت میگویم و حال آنکه عرض کردم که حکیم عالم چاره ندارد مگر آنکه متشابه هم بگوید چرا که بعضی مطلبها هست که به جز متشابه لفظ ندارد از بس دقیق است.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️الّلهُمّ صَلّ عَلَی عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرّضَا المُرتَضی...
🔻وصف حضرت رضا علیهالسلام به زبان شعر؛ برای نونهالان مستبصر
امام هشتم رضا
راضی به هرچه قضا (١)
علیِ سوم شد او
برای دین آبرو
عالِم آل رسول
نور دو چشم بتول
محمدی خُلق و خو
معجزهها کرده او
جلالتش آشکار
شوکت او استوار
هادی گمرهان شد
دچار ابلهان شد
مثل شهِ اولیا (٢)
دیده بسی فتنهها
دشمن دیرینهاش
در اثر کینهاش (٣)
نقشه قتلش کشید
دوره محنت رسید
سپس دگر آن امام
راحتیش شد تمام
حضرتش آزرده شد
از وطن آواره شد (۴)
غربت او سر رسید
«عفریت» آل رشید (۵)
ولیّعهدش نمود (۶)
بر غم او غم فزود
غریب دور از وطن (٧)
دچار آن اهرمن
ز جور آن بد گهر
خسته و خونین جگر
روز و شبش در تعب
مرگ خود از حق طلب
نمود و شد مستجاب
دعاء آن مستطاب (٨)
امام پاک و رئوف
از ستم آن عسوف (٩)
به زهر کین کشته شد
امیر دین کشته شد
تازه شد از این جفا
واقعه کربلا (١٠)
〰️〰️〰️〰️〰️
١. امام رضا، رضا نامیده شدند یعنی راضی بودند به قضاء الهی یعنی خشنودی به هرچه خدا برای آن حضرت پیش آورد. البته همه امامان راضی بودند؛ ولی هر یک از امامان به لقبی شهرت پیدا کردند به علت دوران امامتشان و برنامه هایی که به دستور خدا اجرا می کردند.
٢. منظور از شه اولیاء (شاه اولیاء) حضرت علی علیهالسلام هستند.
٣. منظور از دشمن دیرینه، مأمون عباسی است لعنة الله علیه، فرزند هارون الرشید لعنة الله علیه.
۴. مأمون امام رضا علیه السلام را از مدینه منوره به مَرو (طوس، تقریباً مشهدِ فعلی) دعوت کرد و زیر نظر داشت.
۵. آلرشید، منظور خاندانِ هارون الرشید است و عفریت، یعنی مردِ خبیث. کلمه عفریت در معرفی مأمون، در «لوح فاطمة» علیهاالسلام به کار رفته است.
لوح فاطمه یا حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از احادیث بسیار معتبری است که در روز ولادت امام حسین علیهالسلام به عنوان مژدگانی از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه شده است. متن این حدیث از این جهت بسیار مهم است که در آن نام دوازده امام که پس از پیامبر به ترتیب جانشین او هستند آمده است.
عبارت حدیثِ لوح درباره حضرت رضا علیهالسلام و معرفی مأمون لعنه الله چنین است:
وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی. (وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیدهام موسی [بن جعفر(علیهماالسلام)] به پایان رسد. آگاه باشید، هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیاء مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(علیهماالسلام)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من بار علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار میدهم؛ توان او را در پاسداری از آن میآزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر (مأمون) او را میکشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین مردم (هارون الرشید) دفن میشود.)
۶. مأمون، به اجبار، حضرت رضا علیهالسلام را ولیعهد کرد. ولیعهد یعنی کسی که پس از حاکمِ موجود، باید حاکم بشود.
٧. حضرت رضا از وطن (مدینه منوره) دورند و غریب. از این رو به این بزرگوار «غریب الغرباء» می گویند.
٨. مستطاب یعنی پسندیده و شایسته.
٩. عسوف یعنی شخص خیلی ستمکار. در اینجا منظور مأمونِ ملعون است.
١٠. شهادت حضرت رضا علیه السلام شباهت زیادی به واقعه کربلا داشت و حضرت جواد علیهالسلام در زیارت پدر بزرگوار می فرماید:... الذی هیّج احزانَ یوم الطفوف. ترجمه این عبارت، همین بیت است: تازه شد از این جفا، واقعه کربلا.
📚بخشی از مثنوی اصول دین (غمین)؛ برای نونهالان مکتب استبصار
@AghayedNet
🔻وصف حضرت رضا علیهالسلام به زبان شعر؛ برای نونهالان مستبصر
امام هشتم رضا
راضی به هرچه قضا (١)
علیِ سوم شد او
برای دین آبرو
عالِم آل رسول
نور دو چشم بتول
محمدی خُلق و خو
معجزهها کرده او
جلالتش آشکار
شوکت او استوار
هادی گمرهان شد
دچار ابلهان شد
مثل شهِ اولیا (٢)
دیده بسی فتنهها
دشمن دیرینهاش
در اثر کینهاش (٣)
نقشه قتلش کشید
دوره محنت رسید
سپس دگر آن امام
راحتیش شد تمام
حضرتش آزرده شد
از وطن آواره شد (۴)
غربت او سر رسید
«عفریت» آل رشید (۵)
ولیّعهدش نمود (۶)
بر غم او غم فزود
غریب دور از وطن (٧)
دچار آن اهرمن
ز جور آن بد گهر
خسته و خونین جگر
روز و شبش در تعب
مرگ خود از حق طلب
نمود و شد مستجاب
دعاء آن مستطاب (٨)
امام پاک و رئوف
از ستم آن عسوف (٩)
به زهر کین کشته شد
امیر دین کشته شد
تازه شد از این جفا
واقعه کربلا (١٠)
〰️〰️〰️〰️〰️
١. امام رضا، رضا نامیده شدند یعنی راضی بودند به قضاء الهی یعنی خشنودی به هرچه خدا برای آن حضرت پیش آورد. البته همه امامان راضی بودند؛ ولی هر یک از امامان به لقبی شهرت پیدا کردند به علت دوران امامتشان و برنامه هایی که به دستور خدا اجرا می کردند.
٢. منظور از شه اولیاء (شاه اولیاء) حضرت علی علیهالسلام هستند.
٣. منظور از دشمن دیرینه، مأمون عباسی است لعنة الله علیه، فرزند هارون الرشید لعنة الله علیه.
۴. مأمون امام رضا علیه السلام را از مدینه منوره به مَرو (طوس، تقریباً مشهدِ فعلی) دعوت کرد و زیر نظر داشت.
۵. آلرشید، منظور خاندانِ هارون الرشید است و عفریت، یعنی مردِ خبیث. کلمه عفریت در معرفی مأمون، در «لوح فاطمة» علیهاالسلام به کار رفته است.
لوح فاطمه یا حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از احادیث بسیار معتبری است که در روز ولادت امام حسین علیهالسلام به عنوان مژدگانی از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه شده است. متن این حدیث از این جهت بسیار مهم است که در آن نام دوازده امام که پس از پیامبر به ترتیب جانشین او هستند آمده است.
عبارت حدیثِ لوح درباره حضرت رضا علیهالسلام و معرفی مأمون لعنه الله چنین است:
وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی. (وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیدهام موسی [بن جعفر(علیهماالسلام)] به پایان رسد. آگاه باشید، هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیاء مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(علیهماالسلام)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من بار علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار میدهم؛ توان او را در پاسداری از آن میآزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر (مأمون) او را میکشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین مردم (هارون الرشید) دفن میشود.)
۶. مأمون، به اجبار، حضرت رضا علیهالسلام را ولیعهد کرد. ولیعهد یعنی کسی که پس از حاکمِ موجود، باید حاکم بشود.
٧. حضرت رضا از وطن (مدینه منوره) دورند و غریب. از این رو به این بزرگوار «غریب الغرباء» می گویند.
٨. مستطاب یعنی پسندیده و شایسته.
٩. عسوف یعنی شخص خیلی ستمکار. در اینجا منظور مأمونِ ملعون است.
١٠. شهادت حضرت رضا علیه السلام شباهت زیادی به واقعه کربلا داشت و حضرت جواد علیهالسلام در زیارت پدر بزرگوار می فرماید:... الذی هیّج احزانَ یوم الطفوف. ترجمه این عبارت، همین بیت است: تازه شد از این جفا، واقعه کربلا.
📚بخشی از مثنوی اصول دین (غمین)؛ برای نونهالان مکتب استبصار
@AghayedNet
🔺متن و ترجمه تفسیر الامام الحسن العسکری علیه السلام، نشر مجمع ذخائر اسلامی، ١٣٩۶ش، چاپ نخست
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه ربیع الأول در سالهای مختلف نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet