🔺کتاب تازه منتشر شده
الرسائل الکلامیة
اثر شیخ هادی طهرانی نجفی
انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب ٣٠۶صفحه، قطع وزیری
@AghayedNet
الرسائل الکلامیة
اثر شیخ هادی طهرانی نجفی
انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب ٣٠۶صفحه، قطع وزیری
@AghayedNet
توضیحی درباره یک تهمت به شیخیه در بحث خداشناسی (١)
🔻به مناسبت انتشار رسائل شیخ هادی طهرانی نجفی
به تازگی مجموعهای از آثار کلامیِ عربیِ شیخ هادی طهرانی منتشر شده است. ایشان دو رساله فارسی نیز نگاشته است که هنوز با تحقیقی جدید، منتشر نشده است.
به مناسبت چاپ این مجموعه عربی، به مطالبی که درباره شیخیه، در یکی از رسائل فارسی ایشان است اشاره میکنیم.
شخصی دو شبهه درباره اعتقادات شیخیه مطرح میکند و از ایشان انتظار پاسخ دارد. شبهه نخست درباره خداشناسی است و در این یادداشت آن را بررسی میکنیم و شبهه دوم درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در فرصتی دیگر به آن اشاره خواهیم کرد.
مقدمه رساله شیخ هادی طهرانی چنین است:
«حجة الإسلاما أدام الله ظلّکم العالی علی رؤوس الأدانی والأعالی، چه میفرمایند در جواب آن دو شبههای که بعضی از اشخاص در ذهن بعضی از عوام مرکوز نمودهاند؟ استدعا از فضل عمیم آنکه جواب این دو شبهه را به فارسی مرقوم فرمایید .
شبهه أولی آنکه میگویند:
إنّ المعرفةَ فرعُ إدراکِ المعروفِ، والعبادَة فرعُ إدراکِ المعبود، فیَجِبُ أن یکونَ المعروفُ والمعبودُ في صُقعِ العارف والعابد حتی یعبدَ العابدُ بجسمه جسمَ المعبود، وبنفسه نفسَ المعبود، وبعقله عقلَ المعبود ، وهکذا. ولـمّـا لم یدرک ولم یعرف المعبود الخالق ، فلن یتحقّقَ حقّ العبادة إلا العبادة بواسطة إدراک ذات ظاهرة، ومعرفتها تسمّی معرفةَ البیان، وهي المتعلّقةُ بالمعرفة والعبادة وهي في مقام النبوة نبيٌّ، وفي مقام الإمامة إمامٌ، وفي مقام الرکن الرابع رکنٌ رابع؛ فلذا قالوا: إنّ الخطابَ في {إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ} للنّبيّ والإمام والرّکن الرّابع.»
چکیده این تهمت و شبهه این است که معبود شیخیه، رسول است در مقامی و امام در مقامی و رکن رابع در مقامی! (نعوذ بالله.)
در ضمن چند بخش بررسی را ارائه میکنیم:
یک. این عبارات، در هیچ یک از کتب علماء شیخیه یافت نمی شود و این تهمتی است که زده اند. آری، مفرداتِ این عبارات (همچون کلمه معبود، جسم، ذات، عبادت، معرفت، بیان، امامت، رکن رابع) در کتب شیخیه هست؛ اما این ترکیب، ترکیبی است که در هیچ یک از کتب این مکتب یافت نمی شود.
دو. گذشته از ترکیبِ این عبارات، مفاد و محتوای این عبارات نیز در هیچ یک از کتب شیخیه نیست. به تعبیر دیگر، این عبارات، تفسیرِ ما لا یَرضی صاحبُه است؛ هرگز شیخیه از آنچه نوشتهاند و گفتهاند، این معانی را قصد نکردهاند و قصد نمیکنند.
سه. برای نخستین بار، این عبارات در کتاب هدیة النملة إلی رئیس الملة نوشته ملارضا همدانی آمده است. وی در آن کتاب در هر بخشی از بخشهای کتابش، ابتدا گفتار امامیه (شیعه اثنی عشری) را نقل کرده و سپس گفتار شیخیه را از ایشان جدا کرده و به خیال خود قول فاسدی را به شیخیه نسبت داده است.
از جمله در بخشی مینویسد:
«قالت الشیخیة الذات ذاتان ذات غیبیة باطنیة لا اسم لها و لا رسم لها لایسمی و لاتوصف و لا تکلیف علی العباد بمعرفتها و توحید و عبادتها و قالوا ان المعرفة فرع ادراک المعبود…» تا آخر عبارت که در ابتداء این نوشتار نقل کردیم.
چهار. در بعضی کتب متأخرین و معاصرین، این عبارت به شیخیه نسبت داده شده است و در بعضی از این کتب تصریح شده است که این عبارت، از کتاب هدیة النملة مقتبس است.
از جمله رسائلی که این عبارتِ کاذبِ هدیة النمله در آن مطرح شده، رساله شیخ هادی طهرانی است که در آن از این عبارت از وی سؤال شده است و پیش از این به آن اشاره شد.
پنج. اما پاسخ ما به این تهمت چنین است که در آنچه گفته، یا خود را به ندانستن زده است یا ندانسته سخن گفته است.
معبود خداوند است و ابداً مذهب ما شیعیان اثنی عشری این نیست که معبود جسمی دارد و مراتبی دارد؛ بلکه معبود خداست وحده لاشریک له و مجسم و مخلوق نیست و شیخ مرحوم اع صریحاً رد می فرمایند بر صوفیه لعنة الله علیهم که صورت مرشد را در نظر میگیرند. و چگونه این مفتری راضی شده است همانی را که شیخ مرحوم رد می فرمایند، بر این بزرگوار و اندیشه ایشان تهمت زند؟!
عبارت شیخ مرحوم اع در شرح فقره «و مقدمکم امام طلبتی…» از زیارت جامعه کبیره گویای مطلب است و اهل نظر به آن مراجعه خواهند کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻به مناسبت انتشار رسائل شیخ هادی طهرانی نجفی
به تازگی مجموعهای از آثار کلامیِ عربیِ شیخ هادی طهرانی منتشر شده است. ایشان دو رساله فارسی نیز نگاشته است که هنوز با تحقیقی جدید، منتشر نشده است.
به مناسبت چاپ این مجموعه عربی، به مطالبی که درباره شیخیه، در یکی از رسائل فارسی ایشان است اشاره میکنیم.
شخصی دو شبهه درباره اعتقادات شیخیه مطرح میکند و از ایشان انتظار پاسخ دارد. شبهه نخست درباره خداشناسی است و در این یادداشت آن را بررسی میکنیم و شبهه دوم درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در فرصتی دیگر به آن اشاره خواهیم کرد.
مقدمه رساله شیخ هادی طهرانی چنین است:
«حجة الإسلاما أدام الله ظلّکم العالی علی رؤوس الأدانی والأعالی، چه میفرمایند در جواب آن دو شبههای که بعضی از اشخاص در ذهن بعضی از عوام مرکوز نمودهاند؟ استدعا از فضل عمیم آنکه جواب این دو شبهه را به فارسی مرقوم فرمایید .
شبهه أولی آنکه میگویند:
إنّ المعرفةَ فرعُ إدراکِ المعروفِ، والعبادَة فرعُ إدراکِ المعبود، فیَجِبُ أن یکونَ المعروفُ والمعبودُ في صُقعِ العارف والعابد حتی یعبدَ العابدُ بجسمه جسمَ المعبود، وبنفسه نفسَ المعبود، وبعقله عقلَ المعبود ، وهکذا. ولـمّـا لم یدرک ولم یعرف المعبود الخالق ، فلن یتحقّقَ حقّ العبادة إلا العبادة بواسطة إدراک ذات ظاهرة، ومعرفتها تسمّی معرفةَ البیان، وهي المتعلّقةُ بالمعرفة والعبادة وهي في مقام النبوة نبيٌّ، وفي مقام الإمامة إمامٌ، وفي مقام الرکن الرابع رکنٌ رابع؛ فلذا قالوا: إنّ الخطابَ في {إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ} للنّبيّ والإمام والرّکن الرّابع.»
چکیده این تهمت و شبهه این است که معبود شیخیه، رسول است در مقامی و امام در مقامی و رکن رابع در مقامی! (نعوذ بالله.)
در ضمن چند بخش بررسی را ارائه میکنیم:
یک. این عبارات، در هیچ یک از کتب علماء شیخیه یافت نمی شود و این تهمتی است که زده اند. آری، مفرداتِ این عبارات (همچون کلمه معبود، جسم، ذات، عبادت، معرفت، بیان، امامت، رکن رابع) در کتب شیخیه هست؛ اما این ترکیب، ترکیبی است که در هیچ یک از کتب این مکتب یافت نمی شود.
دو. گذشته از ترکیبِ این عبارات، مفاد و محتوای این عبارات نیز در هیچ یک از کتب شیخیه نیست. به تعبیر دیگر، این عبارات، تفسیرِ ما لا یَرضی صاحبُه است؛ هرگز شیخیه از آنچه نوشتهاند و گفتهاند، این معانی را قصد نکردهاند و قصد نمیکنند.
سه. برای نخستین بار، این عبارات در کتاب هدیة النملة إلی رئیس الملة نوشته ملارضا همدانی آمده است. وی در آن کتاب در هر بخشی از بخشهای کتابش، ابتدا گفتار امامیه (شیعه اثنی عشری) را نقل کرده و سپس گفتار شیخیه را از ایشان جدا کرده و به خیال خود قول فاسدی را به شیخیه نسبت داده است.
از جمله در بخشی مینویسد:
«قالت الشیخیة الذات ذاتان ذات غیبیة باطنیة لا اسم لها و لا رسم لها لایسمی و لاتوصف و لا تکلیف علی العباد بمعرفتها و توحید و عبادتها و قالوا ان المعرفة فرع ادراک المعبود…» تا آخر عبارت که در ابتداء این نوشتار نقل کردیم.
چهار. در بعضی کتب متأخرین و معاصرین، این عبارت به شیخیه نسبت داده شده است و در بعضی از این کتب تصریح شده است که این عبارت، از کتاب هدیة النملة مقتبس است.
از جمله رسائلی که این عبارتِ کاذبِ هدیة النمله در آن مطرح شده، رساله شیخ هادی طهرانی است که در آن از این عبارت از وی سؤال شده است و پیش از این به آن اشاره شد.
پنج. اما پاسخ ما به این تهمت چنین است که در آنچه گفته، یا خود را به ندانستن زده است یا ندانسته سخن گفته است.
معبود خداوند است و ابداً مذهب ما شیعیان اثنی عشری این نیست که معبود جسمی دارد و مراتبی دارد؛ بلکه معبود خداست وحده لاشریک له و مجسم و مخلوق نیست و شیخ مرحوم اع صریحاً رد می فرمایند بر صوفیه لعنة الله علیهم که صورت مرشد را در نظر میگیرند. و چگونه این مفتری راضی شده است همانی را که شیخ مرحوم رد می فرمایند، بر این بزرگوار و اندیشه ایشان تهمت زند؟!
عبارت شیخ مرحوم اع در شرح فقره «و مقدمکم امام طلبتی…» از زیارت جامعه کبیره گویای مطلب است و اهل نظر به آن مراجعه خواهند کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
توضیحی درباره یک تهمت به شیخیه در بحث خداشناسی (٢)
شش. اما نکته کلیدی و مهمی که ممکن است همین مسئله باعث این تهمتها شده، این است که باید میان معبود و جهت عبادت تفاوت قائل شد.
جسم ما رو به کعبه میکند؛ ولی آیا کعبه را میپرستد؟ معبودِ ما کعبه است یا خدا؟ شکی نیست که معبود خداست؛ ولی جهت عبادت کعبه است. و این کعبه، جهت عبادتی است در ظاهر و البته خداوند جهات عبادتی هم قرار داده است برای مراتب مختلف انسان و برای مشاعر او.
بجاست بخشی از آنچه مرحوم آقای کرمانی در تفصیل مسئله و فرق میان معبود و جهت عبادت بیان فرمودهاند، ذکر گردد. و این مطلب، همان است که به تعبیر دیگر در رساله شیخ مرحوم اع (که ملارضای همدانی در هدیة النملة به ٱن ارجاع داده) مذکور است.
بعضی عبارات کتاب ارشادالعوام در تفاوت میان معبود و جهت عبادت:
۱٫ بدانكه فرق است مابين معبود و جهت عبادت و اين فرق را علما و حكما برنخوردهاند مگر كمی و لابد است كه بشناسی تا عبادت تو صحيح باشد.
بدانكه معبود آن كسی است كه تو بنده و برده اويی و او تو را خلق كرده و محتاج به تو و مثل تو نيست.
۲٫ چون اين را يافتی پس بايد بدانی كه خدای تو نبايد كه به عقل و فهم و ادراك و تصور تو بيرون آيد و نبايد مثل تو باشد كه اگر غير از چنين كسی را خدا داني مشرك میباشی به خدای عزوجل و بتپرستی پس آنكه به خاطر گذشت و به تصور درآمد و تو او را يافتی معبود نباشد و شايسته آن نيست كه او را بپرستی.
۳٫ و اما جهت عبادت كه گفتيم آن كس يا آن چيز است كه خدای معبود يگانه گفته است كه تو رو به آن كنی يا خدمتی به نسبت به او بكنی يا كاری برای او كنی يا حرفی درباره او بزنی يا اطاعتی از او بكنی يا چيزی از او بطلبی يا چيزی به او بدهی و امثال اينها (در ضمن مثال، توضیح میفرمایند.)
۴٫اگرچه خداوند از برای بندگان خود جهت عبادت قرار داده است لكن معبود، اوست و مقصود او و نبايد كه شخص ملتفت جهت باشد و جهت طلبد اگرچه بايد مباشر جهت و رو به جهت باشد نمیبينی كه بايد در نماز ملتفت دست خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت پای خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت زبان خود شوی كه چگونه او را حركت دهی ولی در همه اين احوال مكلفی به آنكه توجه به خدا داشته باشی و از غير او غافل باشی و او را طلبی بلكه او را عبادت كنی چنانكه گويا او را میبينی و گويا در نزد پادشاه مقتدری ايستادهای كه قادر و قاهر است و مطلع و آگاه بر ظاهر و باطن تو است.
۵٫ چون اين مطلب شريف را دانستی پس بدانكه فرق مابين معبود و جهت عبادت آن شد كه تو جهت عبادت را برای معبود میخواهی نه معبود را برای جهت عبادت يعني هرگاه معبود تو را به خدمتی ديگر وادارد دست از آن جهت برمیداری و به جهتی ديگر خواهی متوجه شد و اگر دل به جهت بسته بودی در مثل اين وقت دست از آن معبود برمیداشتی كه چرا امر به خلاف آن جهت مطلوب كرد.
۶٫ چون از برای بنده مراتب بسيار است يعنی عقلی دارد و نفسی و جسمی و از برای جسم مدركهای جسمانی است و از برای نفس مدركهای نفسانی و از برای عقل مدركهای عقلانی و هريك هم همجوره و همجنس خود را درك میكند و از حد خود بالاتر نمیرود چنانكه در محل خود شرح اين مطلب را دادهايم و خدا نه از جنس جسم مردم است كه با مدركهای جسمانی فهميده شود و نه از جوره نفس مردم است كه با مدركهای نفسانی دانسته شود و نه از جوره عقل مردم است كه با عقل مردم ادراك شود و مردم با جسم غير از جسمانیها را نمیتوانستند ببينند و با نفس غير از نفسانیها را و با عقل غير از عقلانیها را و همه اين سه مرتبه بنده بودند و خدا را بايست عبادت كنند و خدا از ادراك همه بالاتر و برتر بود و هر سه از فهم او عاجز پس از برای هر سه جهت عبادت ضرور شد كه هريك جهت مشاكل خود را طلبند و خدا را پرستند.
و مثل را در جسم آوريم تا به آن واسطه مطلب را برخوری پس چون جسم را پشت و رويی بود و لابد بايستی كه رو به جهتی كند از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و فوق و تحت و خدا در جهت نبود يكی از جهات را برگزيد و جهت عبادت خود قرار داد و روی مردم را امر كرد كه رو به آن جهت كنند كه آن كعبه باشد و كعبه معبود و خدا نيست ولی جهت خدمتی است كه مردم مأمور به آن خدمت میباشند… (تک تک جهات عبادت را در هر رتبهای شرح میفرمایند.)
@AghayedNet
شش. اما نکته کلیدی و مهمی که ممکن است همین مسئله باعث این تهمتها شده، این است که باید میان معبود و جهت عبادت تفاوت قائل شد.
جسم ما رو به کعبه میکند؛ ولی آیا کعبه را میپرستد؟ معبودِ ما کعبه است یا خدا؟ شکی نیست که معبود خداست؛ ولی جهت عبادت کعبه است. و این کعبه، جهت عبادتی است در ظاهر و البته خداوند جهات عبادتی هم قرار داده است برای مراتب مختلف انسان و برای مشاعر او.
بجاست بخشی از آنچه مرحوم آقای کرمانی در تفصیل مسئله و فرق میان معبود و جهت عبادت بیان فرمودهاند، ذکر گردد. و این مطلب، همان است که به تعبیر دیگر در رساله شیخ مرحوم اع (که ملارضای همدانی در هدیة النملة به ٱن ارجاع داده) مذکور است.
بعضی عبارات کتاب ارشادالعوام در تفاوت میان معبود و جهت عبادت:
۱٫ بدانكه فرق است مابين معبود و جهت عبادت و اين فرق را علما و حكما برنخوردهاند مگر كمی و لابد است كه بشناسی تا عبادت تو صحيح باشد.
بدانكه معبود آن كسی است كه تو بنده و برده اويی و او تو را خلق كرده و محتاج به تو و مثل تو نيست.
۲٫ چون اين را يافتی پس بايد بدانی كه خدای تو نبايد كه به عقل و فهم و ادراك و تصور تو بيرون آيد و نبايد مثل تو باشد كه اگر غير از چنين كسی را خدا داني مشرك میباشی به خدای عزوجل و بتپرستی پس آنكه به خاطر گذشت و به تصور درآمد و تو او را يافتی معبود نباشد و شايسته آن نيست كه او را بپرستی.
۳٫ و اما جهت عبادت كه گفتيم آن كس يا آن چيز است كه خدای معبود يگانه گفته است كه تو رو به آن كنی يا خدمتی به نسبت به او بكنی يا كاری برای او كنی يا حرفی درباره او بزنی يا اطاعتی از او بكنی يا چيزی از او بطلبی يا چيزی به او بدهی و امثال اينها (در ضمن مثال، توضیح میفرمایند.)
۴٫اگرچه خداوند از برای بندگان خود جهت عبادت قرار داده است لكن معبود، اوست و مقصود او و نبايد كه شخص ملتفت جهت باشد و جهت طلبد اگرچه بايد مباشر جهت و رو به جهت باشد نمیبينی كه بايد در نماز ملتفت دست خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت پای خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت زبان خود شوی كه چگونه او را حركت دهی ولی در همه اين احوال مكلفی به آنكه توجه به خدا داشته باشی و از غير او غافل باشی و او را طلبی بلكه او را عبادت كنی چنانكه گويا او را میبينی و گويا در نزد پادشاه مقتدری ايستادهای كه قادر و قاهر است و مطلع و آگاه بر ظاهر و باطن تو است.
۵٫ چون اين مطلب شريف را دانستی پس بدانكه فرق مابين معبود و جهت عبادت آن شد كه تو جهت عبادت را برای معبود میخواهی نه معبود را برای جهت عبادت يعني هرگاه معبود تو را به خدمتی ديگر وادارد دست از آن جهت برمیداری و به جهتی ديگر خواهی متوجه شد و اگر دل به جهت بسته بودی در مثل اين وقت دست از آن معبود برمیداشتی كه چرا امر به خلاف آن جهت مطلوب كرد.
۶٫ چون از برای بنده مراتب بسيار است يعنی عقلی دارد و نفسی و جسمی و از برای جسم مدركهای جسمانی است و از برای نفس مدركهای نفسانی و از برای عقل مدركهای عقلانی و هريك هم همجوره و همجنس خود را درك میكند و از حد خود بالاتر نمیرود چنانكه در محل خود شرح اين مطلب را دادهايم و خدا نه از جنس جسم مردم است كه با مدركهای جسمانی فهميده شود و نه از جوره نفس مردم است كه با مدركهای نفسانی دانسته شود و نه از جوره عقل مردم است كه با عقل مردم ادراك شود و مردم با جسم غير از جسمانیها را نمیتوانستند ببينند و با نفس غير از نفسانیها را و با عقل غير از عقلانیها را و همه اين سه مرتبه بنده بودند و خدا را بايست عبادت كنند و خدا از ادراك همه بالاتر و برتر بود و هر سه از فهم او عاجز پس از برای هر سه جهت عبادت ضرور شد كه هريك جهت مشاكل خود را طلبند و خدا را پرستند.
و مثل را در جسم آوريم تا به آن واسطه مطلب را برخوری پس چون جسم را پشت و رويی بود و لابد بايستی كه رو به جهتی كند از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و فوق و تحت و خدا در جهت نبود يكی از جهات را برگزيد و جهت عبادت خود قرار داد و روی مردم را امر كرد كه رو به آن جهت كنند كه آن كعبه باشد و كعبه معبود و خدا نيست ولی جهت خدمتی است كه مردم مأمور به آن خدمت میباشند… (تک تک جهات عبادت را در هر رتبهای شرح میفرمایند.)
@AghayedNet
مرحوم حاج میرزا محمد باقر شریف طباطبائی اع:
یُخرج الحی مِن المیت...محمد بن ابی بکر خیلی آدم متشخصی بود، نزدیک به نقابت و نجابت است مقامش.
(موعظه ۲۲محرم الحرام ۱۲۹۷)
🔺ضریح محمد بن ابیبکر در فسطاط مصر
▪️۱۴صفر، شهادت محمد بن ابی بکر
@AghayedNet
یُخرج الحی مِن المیت...محمد بن ابی بکر خیلی آدم متشخصی بود، نزدیک به نقابت و نجابت است مقامش.
(موعظه ۲۲محرم الحرام ۱۲۹۷)
🔺ضریح محمد بن ابیبکر در فسطاط مصر
▪️۱۴صفر، شهادت محمد بن ابی بکر
@AghayedNet
🔺مرحوم ملا رضا انارکی در یکی از رسائل خود نقل میکند:
🔹[پس از بیان اینکه مفهوم اصطلاح رکن رابع در گزارههای دینی وجود دارد:] چنانکه خود حقیر از آقای مرحوم [حاج محمدکریم کرمانی] اعلی الله مقامه شنیدم که فرمودند وزیر مختار در طهران بر من بحث کرد و گفت که این رکن رابعی را که شما آوردهاید در ملت اسلام نبوده و تازه پیدا شده.
🔹فرمودند: من گفتم اگر ثابت کنم که از زمان حضرت آدم تاکنون همیشه بوده چه میگویی؟ گفت قبول میکنم.
🔹گفتم: بگو ببینم دوستی دوستان آدم [علیه السلام] بر مصدقین و دوستانش واجب بوده یا خیر؟ گفت بلی. گفتم مراد از رکن رابع همین است [دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خدا، ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله، تولی و تبری. ] گفت: اگر مرادتان از رکن رابع این است همیشه بوده و بدعت و تازه نیست و قبول کرد.
🔹مردی ارمنی، در مذهبی که داشت تصدیق رکن رابع را کرد و گفت این معنی همیشه بوده و تازه و بدعت نیست و حال آنکه کسانی که خود را مسلم میخوانند آن را منکر میشوند و قبول نمیکنند.
@AghayedNet
🔹[پس از بیان اینکه مفهوم اصطلاح رکن رابع در گزارههای دینی وجود دارد:] چنانکه خود حقیر از آقای مرحوم [حاج محمدکریم کرمانی] اعلی الله مقامه شنیدم که فرمودند وزیر مختار در طهران بر من بحث کرد و گفت که این رکن رابعی را که شما آوردهاید در ملت اسلام نبوده و تازه پیدا شده.
🔹فرمودند: من گفتم اگر ثابت کنم که از زمان حضرت آدم تاکنون همیشه بوده چه میگویی؟ گفت قبول میکنم.
🔹گفتم: بگو ببینم دوستی دوستان آدم [علیه السلام] بر مصدقین و دوستانش واجب بوده یا خیر؟ گفت بلی. گفتم مراد از رکن رابع همین است [دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خدا، ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله، تولی و تبری. ] گفت: اگر مرادتان از رکن رابع این است همیشه بوده و بدعت و تازه نیست و قبول کرد.
🔹مردی ارمنی، در مذهبی که داشت تصدیق رکن رابع را کرد و گفت این معنی همیشه بوده و تازه و بدعت نیست و حال آنکه کسانی که خود را مسلم میخوانند آن را منکر میشوند و قبول نمیکنند.
@AghayedNet
🔺استیفای عوامل مهجوریت ایده ترادف مفهومی در باب صفات الهی؛
با تأکید بر آثار ابنسینا و شیخ اَحسائی
@AghayedNet
با تأکید بر آثار ابنسینا و شیخ اَحسائی
@AghayedNet
🔺کتاب اربعین حدیث، تألیف ملا رجبعلی اصفهانی یزدی، از تلامیذ مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع، صفحه نخست و دوم
✔️بخشی از مقدمه کتاب اربعین حدیث ملا رجبعلی اصفهانی
🔸فیقول العبد المذنب الجاني رجبعلی بن محمدصالح بن علی نقی الطوسی الإصفهانی هذه اربعون حدیثا من الاخبار المشکلة و الآثار المعضلة ترجمتها ثم ذیلت الترجمة بذکر بعض الأسرار التی الهمنی الله بارشادهم علیهم السلام او استفدتها من شیخی و استادی و من علیه فی المعارف الحقة اعتمادی قدوة العارفین الشیخ الممجد المسدد المعظم المفخم الشیخ احمد بن الشیخ زین الدین الأحسائی أدام الله علوه و مجده.
🔸[حاصل معنی:] چنین گوید بنده گناهکار جانی، رجبعلی بن محمد صالح طوسی اصفهانی، این چهل حدیث است از احادیث و آثار مشکل اهل بیت علیهمالسلام که ترجمه کردهام و ذیل ترجمه، ذکر کردهام بعضی از اسرار را که خدا به ارشاد آن بزرگواران علیهم السلام به من الهام کرده است یا استفاده کردهام از شیخ خود و استاد خود و کسی که بر اوست اعتماد من در معارف حقه، الگوی عارفان، شیخ ممجّد مسدد، شیخ احمد بن شیخ زین الدین اَحسائی اَدامَ الله عُلوّه وَ مَجده.
🔻🔻🔻
http://Instagram.com/aghayednet
✔️بخشی از مقدمه کتاب اربعین حدیث ملا رجبعلی اصفهانی
🔸فیقول العبد المذنب الجاني رجبعلی بن محمدصالح بن علی نقی الطوسی الإصفهانی هذه اربعون حدیثا من الاخبار المشکلة و الآثار المعضلة ترجمتها ثم ذیلت الترجمة بذکر بعض الأسرار التی الهمنی الله بارشادهم علیهم السلام او استفدتها من شیخی و استادی و من علیه فی المعارف الحقة اعتمادی قدوة العارفین الشیخ الممجد المسدد المعظم المفخم الشیخ احمد بن الشیخ زین الدین الأحسائی أدام الله علوه و مجده.
🔸[حاصل معنی:] چنین گوید بنده گناهکار جانی، رجبعلی بن محمد صالح طوسی اصفهانی، این چهل حدیث است از احادیث و آثار مشکل اهل بیت علیهمالسلام که ترجمه کردهام و ذیل ترجمه، ذکر کردهام بعضی از اسرار را که خدا به ارشاد آن بزرگواران علیهم السلام به من الهام کرده است یا استفاده کردهام از شیخ خود و استاد خود و کسی که بر اوست اعتماد من در معارف حقه، الگوی عارفان، شیخ ممجّد مسدد، شیخ احمد بن شیخ زین الدین اَحسائی اَدامَ الله عُلوّه وَ مَجده.
🔻🔻🔻
http://Instagram.com/aghayednet
Forwarded from Scatterings مبعثرات
القرآن_بخط_الشيخ_أحمد_الأحسائي_غير.pdf
166.7 MB
القرآن الكريم بخط الشيخ أحمد الأحسائي (ت ١٢٤١ هجرية) وقد انتهى من استنساخه يوم الجمعة ١٢ جمادى الآخرة من سنة ١١٩١ هجرية
مع جزيل الشكر والتقدير وأصدق الدعاء للقائمين على قناة عقائد ( https://t.me/AghayedNet ) لقيامهم بنشر تصوير النسخة وكذلك العزيز الأستاذ نزار العبدالجبار لدوره في تحويل ملف النسخة
مع جزيل الشكر والتقدير وأصدق الدعاء للقائمين على قناة عقائد ( https://t.me/AghayedNet ) لقيامهم بنشر تصوير النسخة وكذلك العزيز الأستاذ نزار العبدالجبار لدوره في تحويل ملف النسخة
▪️اربعين
روز اربعین را میشود روز افتتاحِ بهرهبرداری از امر شهادت امام حسین عليه السلام نامید و اربعین به همین اعتبار عظمت و جلالت پیدا کرده و ائمه ما سلام اللّه علیهم اجمعین این روز بزرگ را روز یاد کردنِ امام حسین صلوات اللّه علیه شمردهاند و دستور زیارت خاصه عنایت فرمودهاند.
📚ارائه آيات الهی در معراج حسينی عليه السلام
@AghayedNet
روز اربعین را میشود روز افتتاحِ بهرهبرداری از امر شهادت امام حسین عليه السلام نامید و اربعین به همین اعتبار عظمت و جلالت پیدا کرده و ائمه ما سلام اللّه علیهم اجمعین این روز بزرگ را روز یاد کردنِ امام حسین صلوات اللّه علیه شمردهاند و دستور زیارت خاصه عنایت فرمودهاند.
📚ارائه آيات الهی در معراج حسينی عليه السلام
@AghayedNet
✔️آشنایی با تعبیر «وحی الأثر»
🔻در مباحث طبّی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
https://t.me/AghayedNet/3438
🔻در مباحث طبّی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
https://t.me/AghayedNet/3438
✔️آشنایی با تعبیر «وحی الأثر»
🔻در مباحث طبّی مرحوم آقای کرمانی اع
پژوهشگرانی که به کتابهای طبیِ مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع به طور مکرر مراجعه کردهاند یا کتابهای طب سنتی را مطالعه میکنند، با ترکیبِ «وحی الاثر» در مباحث طبی آشنا هستند؛ اما ممکن است برخی با خواندن این تعبیر، آنچه ابتداءً به ذهنشان تبادر میکند، ارتباط معناییِ این لفظ، با «وحیِ» متعارف است؛ یعنی وحی و الهامِ الهی. و چون روایاتی در زمینه ارتباط علم طب با وحی و الهام در دست است و همچنین برخی علماء به این موضوع اشاره کردهاند و شخصِ مرحوم آقای کرمانی اع نیز درباره موقعیت وَحی در طب بیاناتی دارند، ذهن ایشان در پی عُلقههایی است که میان این تعبیر و «وحی» پیوندی برقرار کند.
این ترکیب، در آثار طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع پر بسامد است. در مقدمه کتاب «عیون التجارب» میفرمایند:
«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و سلام علی عباده الذين اصطفی. و بعد يقول العبد الاثيم کريم بن ابرهيم اني کنت ابدا شديد الحب للاشياء التي تؤثر بالخاصية دون الطبيعة و کنت شديد الولع الی معرفتها و جمعها و تجربتها من اي نوع کانت فان الاشياء المجربة اليقينية «الوحي الاثر» امور تسکن النفس اليها و تطمئن بها و ترکن اليها و تکون ساکنة عند استعمالها فبذلک اجتمع عندي بعض الاشياء المجربة اليقينية المؤثرة في جميع الموارد من غير خطاء.»
در اواخر کتاب نیز استعمال کردهاند: «فصل: لطوخ وحي الاثر للرمد... .»
این ساختار، باز هم در کتابهای طبیِ ایشان اعلی الله مقامه به چشم میآید؛ در کتاب دقایق العلاج در چندین موضع استفاده فرمودهاند:
«و قد جربنا عرقه لوجع المعدة فكان بليغاً وحي الاثر فلاتغفل عنه.» (مکارم الابرار، ج٢۵ (=دقایق العلاج)، ص۴٩٢)
«قد جرب و صح في التجربة و هو وحي الاثر». (همان، ص ٧١٠)
«...مع ذلك هو دهن عجيب وحي الاثر.» (همان، ص٧٣٣)
ریختهای دیگری از این کلمه در کتاب دقایق العلاج به کار رفته است.
این بزرگوار در ضمن بررسی یک بیماری، حکایتی را نقل میکنند و میفرمایند این بیماری زمانی در بلاد ما فراوان شد و بسیاری از اطفال مردند و بعضی تشنج کردند و حتی به اطفال من هم سرایت کرد. سپس دوائی را توصیف میفرمایند که برای فرزندانشان ترکیب کرده و به آنها خورانیدهاند و سبب شده است طی یک هفته بهبود بیابند و حال آنکه عادتاً این بیماری شش ماه در بدن بیمار میماند. یکی از توصیفات ایشان از آن دواء این است که میفرمایند:
«فرأیت منه أثراً وحیاً فی جمیعهم، صغیرهم و کبیرهم.» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢١٠)
در این عبارت، به جای وحی الاثر، اثراً وحیاً به کار رفته است.
ریخت دیگری از این ترکیب، «دواء وحی» است. در موضعی از کتاب دقایق العلاج میفرمایند:
نبهنی الله بدواء وحی و عالجتها به مرات عدیدة و صار هو الان علاجی و بمحض ما احس بها اتفاقاً استعمله. (همان، ص٢٩٨)
تعبیر «وحی الاثر» درباره ارتباطات غیبی و متافیزیکی نیست؛ بلکه اساساً این لفظ، معنایی غیر از «وَحیِ» مشهور دارد و حتی خوانشِ آن مختلف است.
این کلمه درباره تأثیراتِ ظاهریِ داروست و به تعبیر دقیقتر مرحلهای از سُرعتِ اثرگذاری است... .
🔹🔸ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/estelahetebb/
🔻در مباحث طبّی مرحوم آقای کرمانی اع
پژوهشگرانی که به کتابهای طبیِ مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع به طور مکرر مراجعه کردهاند یا کتابهای طب سنتی را مطالعه میکنند، با ترکیبِ «وحی الاثر» در مباحث طبی آشنا هستند؛ اما ممکن است برخی با خواندن این تعبیر، آنچه ابتداءً به ذهنشان تبادر میکند، ارتباط معناییِ این لفظ، با «وحیِ» متعارف است؛ یعنی وحی و الهامِ الهی. و چون روایاتی در زمینه ارتباط علم طب با وحی و الهام در دست است و همچنین برخی علماء به این موضوع اشاره کردهاند و شخصِ مرحوم آقای کرمانی اع نیز درباره موقعیت وَحی در طب بیاناتی دارند، ذهن ایشان در پی عُلقههایی است که میان این تعبیر و «وحی» پیوندی برقرار کند.
این ترکیب، در آثار طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع پر بسامد است. در مقدمه کتاب «عیون التجارب» میفرمایند:
«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و سلام علی عباده الذين اصطفی. و بعد يقول العبد الاثيم کريم بن ابرهيم اني کنت ابدا شديد الحب للاشياء التي تؤثر بالخاصية دون الطبيعة و کنت شديد الولع الی معرفتها و جمعها و تجربتها من اي نوع کانت فان الاشياء المجربة اليقينية «الوحي الاثر» امور تسکن النفس اليها و تطمئن بها و ترکن اليها و تکون ساکنة عند استعمالها فبذلک اجتمع عندي بعض الاشياء المجربة اليقينية المؤثرة في جميع الموارد من غير خطاء.»
در اواخر کتاب نیز استعمال کردهاند: «فصل: لطوخ وحي الاثر للرمد... .»
این ساختار، باز هم در کتابهای طبیِ ایشان اعلی الله مقامه به چشم میآید؛ در کتاب دقایق العلاج در چندین موضع استفاده فرمودهاند:
«و قد جربنا عرقه لوجع المعدة فكان بليغاً وحي الاثر فلاتغفل عنه.» (مکارم الابرار، ج٢۵ (=دقایق العلاج)، ص۴٩٢)
«قد جرب و صح في التجربة و هو وحي الاثر». (همان، ص ٧١٠)
«...مع ذلك هو دهن عجيب وحي الاثر.» (همان، ص٧٣٣)
ریختهای دیگری از این کلمه در کتاب دقایق العلاج به کار رفته است.
این بزرگوار در ضمن بررسی یک بیماری، حکایتی را نقل میکنند و میفرمایند این بیماری زمانی در بلاد ما فراوان شد و بسیاری از اطفال مردند و بعضی تشنج کردند و حتی به اطفال من هم سرایت کرد. سپس دوائی را توصیف میفرمایند که برای فرزندانشان ترکیب کرده و به آنها خورانیدهاند و سبب شده است طی یک هفته بهبود بیابند و حال آنکه عادتاً این بیماری شش ماه در بدن بیمار میماند. یکی از توصیفات ایشان از آن دواء این است که میفرمایند:
«فرأیت منه أثراً وحیاً فی جمیعهم، صغیرهم و کبیرهم.» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢١٠)
در این عبارت، به جای وحی الاثر، اثراً وحیاً به کار رفته است.
ریخت دیگری از این ترکیب، «دواء وحی» است. در موضعی از کتاب دقایق العلاج میفرمایند:
نبهنی الله بدواء وحی و عالجتها به مرات عدیدة و صار هو الان علاجی و بمحض ما احس بها اتفاقاً استعمله. (همان، ص٢٩٨)
تعبیر «وحی الاثر» درباره ارتباطات غیبی و متافیزیکی نیست؛ بلکه اساساً این لفظ، معنایی غیر از «وَحیِ» مشهور دارد و حتی خوانشِ آن مختلف است.
این کلمه درباره تأثیراتِ ظاهریِ داروست و به تعبیر دقیقتر مرحلهای از سُرعتِ اثرگذاری است... .
🔹🔸ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/estelahetebb/