Forwarded from AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 | ۲۴ ذوالحجه روز خاتم بخشی امیرالمؤمنین علیه السلام
🔺تأملاتی بر تصدّق حضرت در نماز
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
✔️یادداشتی کوتاه بر نسخه‌ای از تفسیر مرآة الأنوار و مشکاة الأسرار

🔹تفسیر مرآة الأنوار به شیوه روائی است و مقدمه ای مبسوط در علوم قرآن دارد؛ شامل سه مقاله و هر مقاله دارای چند فصل است.
مقدمه این تفسیر مستقلاً در ۱۲۹۵ق در تهران چاپ سنگی شده و سهواً به نام شیخ عبداللطیف کازرونی نسبت داده شد. سپس با تصحیح نام مؤلف (ابوالحسن عاملی) بارها تجدید چاپ شده است. این مقدمه، به عنوان مقدمه تفسیر البرهان منتشر شده است.

🔹در صفحه اول از نسخه‌ای از تفسیر مرآة الأنوار...، یادداشتی درباره این کتاب نگاشته شده است که ظاهراً از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع است. در این یادداشت اشاره شده است مصنف این کتاب، شیخ ابوالحسن، جد شیخ محمدحسن صاحب جواهر (جواهرالکلام در فقه) است و از کتاب وی تمجید فرموده اند. آخر این یادداشت مزین به کلمه «کریم» است:

«مصنف هذا الکتاب الشیخ أبوالحسن جد الشیخ محمدحسن صاحب الجواهر فی الفقه و لله درّه اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد أعلامه و حشره مع محمد و آله سلام الله علیهم، کریم.»

🔹بعضی از موضوعات مقدمه مفصل کتاب «مرآة‌الأنوار...»‌ چنین است:
ـ در بیان آنچه دلالت می کند که قرآن بطونی دارد و آیات آن تأویلات دارد؛
ـ مفاد فقره های قرآن، منحصر به یک زمان نیست؛
ـ اشاره به روایاتی که دلالت می کند باطن قرآن و تأویل آن بالنسبه به ائمه طاهرین است علیهم السلام و ولایت ایشان و تابعان ایشان؛
ـ توضیحاتی درباره ایمان به ظاهر قرآن و باطن و تأویل و تنزیل آن و... .

yon.ir/xNJtk

@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه که در ماه محرم الحرام نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
✔️وحی کودک؛ و خبر نبوت رسول خدا و واقعه کربلا

🔻به گزارش عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع

▪️فقراتی است كه در وحی كودك است و آن كودكی بوده كه سی و چهار سال قبل از ولادت پيغمبر صلی الله علیه و آله متولد شده است و اعتبار آن مسلّمی يهود است [متنی پیشگویانه در میراث مکتوب یهودی است، مربوط به چند دهه قبل از ولادت خاتم الانبیاء که در آن از نام ایشان (محمد) و برخی حوادث دوران حیات و بعد از حیات ایشان تا آخرالزمان، خبر داده شده است. پیشگویی‌ هایی که در خردسالی، به زبان کودکی بنی‌ اسرائیلی به نام نحمان بن پنحاس ملقب به خاطوفا آمده‌ اند و متن مکتوب آنها در زبان عبری با عنوان نووئت هیلد (کتاب پیشگویی‌ های کودک یا آن‌ طور که در منابع فارسی مشهور شده است کتاب وحی کودک) شناخته می‌ شود.]
لهذا ايراد می ‏شود:

▪️در وحی اول می ‏گويد بيايند گروهی كه از جا بكنند تمام خلق را، كرده شود خرابی ها به دست پسر كنيز، دنيا را فراموش كند يا حركت دهد و دور كند، جباران را سست كند و بشكند و خار كند.
و اين فقرات ظاهر است در باره پيغمبر صلی الله علیه و آله كه پسر هاجر بود و متصف به باقی آنچه گفته بود.
و باز می ‏گويد محمد صاحب اقتدار باشد، كل و جمله يا بهتر از همه يا تاج باشد زيرا كه به لفظ كليليا گفته و كليليا در عبری به همه اين معانی آمده.

▪️باز می ‏گويد روشن كند چون برسد و به نشان قيامت برسد، كننده جنگ باشد و باشد از سفال گلين بيرون آمده.
و مراد از سفال گلين عرب است چنانكه در كتاب دانيال تعبير از عرب به سفال گلين آورده.

▪️باز می ‏گويد محكم كند سخن را مدح و تسبيحات را و برود و ببُرد.
باز می ‏گويد بپوشاند سختی را و بر اندازد سختی را و باطل كند بت را و مسلط شود آسمان را و بگذرد تا آخر.
و اين دليل معراج است و ساير صفات او.
باز می ‏گويد او از سفال است بزرگ كند پسران بت‏ پرستان را، نشان قولاقاو است همه او در شاديست تا آخر.

▪️بودن از سفال، عرب است و اما نشان قولاقاو است يعنی حدی بعد از حدی چنانكه در كتاب اشعياست و ظاهر آن است كه مراد آن است كه برای هر چيز حدی قرار دهد يا حدی پس از حدی برای او نازل شود.
باز می ‏گويد بسيار شود شرافت و بسيار شود جبروت و گشوده شوند بستگان تا آخر.

▪️و عجب آنكه از صحرای كربلا هم خبر داده و گفته شش آرزومندان همان شش بدشواری افتند دشواری بعد از دشواری و چسپندگان به زحمت افتند.
باز می ‏گويد به سختی افتند و به تنگي افتند و به عذاب افتند و كنده شوند و خورد شوند و باز می ‏گويد به خنجر از قفا بريده شود بر كنار رودخانه و در صحرا مثل ممتحن و شكسته شده گرفته می شود در زفاف.
باز می ‏گويد خيمه‏ های رنگين كه نشيمن فرزندزاده ‏گان است سوخته شود و آشكار شوند خويشان معروف كه به ناز پروريده شده بودند تا آخر.

▪️و شش نفر فرزندان اميرالمؤمنينند كه كشته شدند و چسپندگان اصحاب و به خنجر سر سيدالشهداء علیه السلام را از قفا بريدند و رودخانه فرات است و صحراء كربلا و گرفته‏شدن در زفاف شايد اشاره به عروسی حضرت قاسم باشد كه مشهور است و خيمه‏ های ايشان را سوختند و عترت اسير شدند بديهي و آشكار است.
و در حقيقت نطق طفل به اين امور حجتی است از خدا بر يهود و معجزه ‏ايست از پيغمبر صلی الله علیه و آله و ديگر محل تأمل نيست و ادله از كتب يهود بسيار است و در اين مختصر گنجايش آن نيست و در كتاب «نصرة‌‌الدين» قدری تفصيل داده‏ ام.

منبع: مرحوم آقای کرمانی اع، کتاب سلطانیه (در اثبات عقاید اسلامیه و ایمانیه)، مبحث اول (اثبات نبوت عامه و خاصه)


🔻متنی دیگر مرتبط با وحی کودک:
آشنایی با حجت الاسلام حاج محمدرضا خاخام بزرگ یهود، در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/2932

@AghayedNet
AghayedNet
🔺ترجمه تازه منتشر شده کتاب عوالی اللئالی ابن ابی جمهور احسائی. این کتاب در بعضی منابع مکتبی با نام غوالی اللئالی ضبط شده است. غیر از این ترجمه، اخیراً این کتاب با ١٠ نسخه برتر که قبلاً در دسترس مجتبی عراقی نبوده مقابله شده است و پس از تحقیق منتشر خواهد شد.…
🔺مدینة الحدیث
الجواهر الغوالي في شرح عوالي اللآلي
تأليف سید نعمة الله موسوی جزائری
چاپ اول، بیروت: مؤسسة ابن ابی جمهور الاحسائی لإحیاء التراث، ۱۴۳۷ق، در ۵جلد.
کتاب عوالی اللآلي در بعضی منابع مکتبی با نام غوالی اللئالی ضبط شده است.
@AghayedNet
▪️از فرمایش‌های مکتبی
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش بیست و پنجم ✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع 💎(٣) نقل‌های متفاوت 🔸مرحوم آقای کرمانی­ اع در رساله جواب…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش بیست و ششم

✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع

💎(۵) ان اثبات الشیء لاینفی ما عداه

🔸بخشی از تعارضات ظاهری، با توجه به این قاعده اهل منطق برطرف می‌شود. توضیح اینکه ممکن است یکی از وجوه مسئله‌ای در کتابی یا موعظه‌ای نقل شده باشد؛ اما بیان یک وجه آن، این را نمی‌رساند که وجوه دیگری در میان نیست. ممکن است در موعظه‌ای دیگر یا رساله و کتابی دیگر، وجوه دیگر آن را بیان فرموده باشند. در این‌باره به مثال‌هایی در مسئله غیبت امام زمان عجل الله فرجه اشاره می‌کنیم.

🔹معنی غیبت امام زمان صلوات الله علیه این است که امام برای غائب‌شدن، این جسم ظاهری عنصری را کنار می‌گذارند و جسم هورقلیایی دارند و هرگاه اراده کنند این جسم ظاهری را نیز می‌گیرند و دیده می‌شوند ولی شناخته نمی‌شوند. همان‌گونه که اجداد طاهرینش علیهم‌السلام گاهی از نظرها غائب می‌شدند و با جسم هورقلیایی بودند. مثل زمانی که ملعونی خواست شکمبه گوسفند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله بریزد، جلو آمد و حضرت غائب شدند و حضرت را ندید. نه اینکه حضرت از دنیا رفته باشند؛ زنده بودند اما بدن لطیف شده بود. همین حالت برای امام زمان صلوات الله علیه نیز هست.

🔸مرحوم آقای شریف طباطبائی­ در مواضع متعدد، به بخش دوم این معنی (دیده‌شدن و شناخته‌نشدن) اشاره کرده‌اند و در مواضع دیگری بخش اول معنی را بیان کرده‌اند. اشاره این بزرگوار­ در مواضع متعدد به بخش اول معنی، مُسوّغی است برای ما که بگوییم: اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند؛ یعنی اثبات بخش اول این معنی، بخش دوم آن را نفی نمی‌کند و آنجایی هم که در معنی غیبت به بخش دوم اشاره کرده‌اند، صحت بخش اول معنی را نفی نمی‌کند.

🔹برای نمونه در فرمایشی غیبت امام را به غیبت حضرت یوسف مثال می‌زنند(دیده‌شدن و شناخته‌نشدن) و در بخشی به غیبت امام سجاد علیه‌السلام از خضر مثال زده‌اند (خلع جسم ظاهرِ ظاهر و دیده‌نشدن به طور کامل.) در مواعظ ماه رمضان ١٣١٠ق به هر دو این غیبت‌ها مثال زده‌اند.

🔸بخش معتنابهی از فرمایش‌های بزرگان دین اعلی الله مقامهم درباره غیبت امام زمان به خفاء عنوان با فرمایش‌هایی که در زمینه خفاء شخص مطرح فرموده‌اند، از باب «اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند» جمع می‌شود.

💎(۶) خطای ناقِلان و راویان

🔸بخشی از تعارضات، ریشه در خطای ناقلان و راویان دارد. برای مثال اشخاصی که مواعظ بزرگان دین اعلی الله مقامهم را یادداشت می‌کرده‌اند، ممکن است در نگارش بعضی اصطلاح ها، تطبیق‌ها و نکته‌ها سهو کرده و جابه‌جا نگاشته باشند و تعارضی را با فرمایش‌های دیگر به وجود آورده‌اند.
همین مسئله در دروس بزرگان نیز وجود دارد و تعارض‌هایی است که با تأمل می‌توان به سهو کاتب پی برد.

🔹در بعضی موارد این اشتباه کاتبان و ناقلان، کار را پیچیده و سخت کرده است. به طوری که هنگام نشر مواعظ یزد به ناچار، توضیحاتی در ابتدای کتاب ضمیمه کردیم و چون مناسب با این موضوع است، آن متن را نقل می‌کنیم:

🔸«مجموعه حاضر مواعظ شریفه آقای مرحوم کرمانی­ است که در سال ١٢۶١ هـ ق در یزد فرمایش فرموده‏‌اند.
لازم به ذکر است که چند نسخه خطی از این موعظه موجود بود، و نظر به اینکه نسخه چاپی کرمان از تمام نسخ جامع‌تر بود علی‏‌رغم برخی اغلاط و نارسایی‌های انشائی آن نسخه به عنوان متن برگزیده شد، و در حدّ امکان اشکالات آن با کمک‏‌گرفتن از بعضی نسخ خطی موجود تصحیح گردید. و چون نسخه کرمان ناتمام بود و احوالات رجعت در آن ذکر نشده بود، بقیه مواعظ طبق نسخه مرحوم حاج علی‏‌اصغر آل‏‌محمّد (مدیر) که کم‌‏غلط‏‌ترین نسخ بود آورده شد.

🔹و نیز لازم به ذکر است که از قرائن چنین به دست می‌‏آید که نویسندگان در خود مجالس، مواعظ را ثبت نمی‌‏کرده‌‏اند بلکه آنچه در ذهن آنها می‏‌مانده بعد از مجالس جمع‌‏آوری می‌‏نموده‏‌اند از این جهت چه‏ بسا مطالبی در این مواعظ دیده شود که با فرمایشات دیگر آن بزرگوار­ منافات داشته باشد و نیز احیاناً اغلاطی در نسخه‏‌ها دیده می‏‌شود که قهراً از خود نویسندگان است و ناچار به همان صورت تکثیر گردید.»

🔸این علت و وجه، در منابعی است که فرمایش‌های شفاهی بزرگان رفع الله شأنهم در آن منابع جمع‌آوری شده است. دروس، مواعظ و فرمایش‌های مجلسی (همچون حدیقةالاخوان) مصادیق اصلی این موضوعند.


ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
▪️تشیع کوفیان (1)

معنای لغوی و اصطلاحی شیعه

لفظ «شیعه» در لغت به معنای طرفدار است (اتباع الرجل و انصاره). چنانکه درباره آیه ۲۸ سوره قصص این معنا را ذکر کرده‌اند (فاستغاثه الذی من شیعته – شیعه (طرفدار و پیرو) موسی از وی کمک خواست). در اسلام به تدریج این کلمه برای شیعیان حضرت امیر – علیه السلام – عَلَم (اسم خاص) شد. همان‌گونه که فیروزآبادی، صاحب لغت‌نامه قاموس، نوشته است: شیعة الرجل اتباعه و انصاره … و قد غلب هذا الاسم علی من یتولی علیا و اهل بیته حتی صار اسماً لهم خاصاً.

شیعیان کوفه

شامی‌ ها طرفدار آل ابوسفیان بودند و کوفی‌ ها طرفدار امام حسین – علیه‌السلام-. حتی حُر شخصی سنی و تابع عمر بود. نهایت معرفت او به امام حسین، این بود که ایشان نوه رسول الله – صلی الله علیه و آله – هستند. اگر سنی نبود، سردار لشکر عمر سعد نمی‌شد. نمازخواندن او با سیدالشهداء – صلوات الله علیه – دلیل بر شیعه‌ بودن او نیست؛ چراکه اقتداکردن او نه به علت امام‌بودن حضرت بود؛ بلکه به علت احترامی بود که به حضرت می‌گذاشت. گذشته از آنکه اهل سنت عدالت را از شرایط امام جماعت نمی‌دانند و از این دید، امام‌ جماعت بودن سیدالشهداء و عمر سعد، برای او، یکی بود. حتی آنها که نامه نوشتند و حضرت را دعوت کردند، سنی بودند. اهل عراق از ظلم معاویه و اتباعش خسته شده بودند و به این بهانه دست به یاری امام – علیه السلام – دراز کردند.
گذشته از آنکه در حدیث است «ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاثة او اربعة». حال اگر هم مردم کم‌کم به خود آمده‌ باشند و از ظلمی که بر آل رسول وارد کرده‌اند، پشیمان شده‌ باشند، در زمان سید‌الشهداء – صلوات الله علیه – این همه شیعه، به معنای واقعی کلمه، از کجا پیدا شده‌اند؟! اهل عراق مانند اهل شام سنی بودند و فقط چند نفری همچون «حبیب بن مظاهر» و «مسلم بن عوسجه» و «هانی» شیعه واقعی بودند.
همین مطلب را امیرالمؤمنین – علیه‌السلام – در حدیثی بیان فرمود. هنگامی که درباره حالات لشکریان خود سخن می‌گفتند، از ویژگی‌های آنها سلامتی ایمانی آنها را برشمرد که با «عداوت» نابود شده بود: عداوت با امیرالمؤمنین: فشیب السلامة بالعداوة. به ظاهر پشت سر حضرت نماز می‌خواندند؛ ولی با او دشمن بودند. از فرمایش حضرت مطلبی غیر از آنچه خواندید به دست می‌آید؟!
بی‌ وفایی کوفیان و سهل‌ انگاری در یاری امام – علیه‌ السلام – زبانزد است. آیا شیعه امیرالمؤمنین به مولای خود بی‌وفا است؟! مشخص است که این‌ گونه شیعیان، طرفدار بوده‌ اند؛ آن هم طرفدار در حوزه سیاست. طرفداری یعنی رضایت به حکومت و سلطنت آل علی؛ نه آل امیه. مفاد نامه‌های اهل عراق هم گویاست که آمادگی خود را برای جنگ با یزید اعلام کرده بودند و نه چیزی دیگر.

شیعه به معنای «طرفدار» استعمال شده است

در تاریخ عبارت‌هایی است که دلالت می‌کند شیعه به معنای طرفدار هم هست: یا شیعة الحق: ای طرفداران حقیقت (بحارالانوار، ج ۴۵َ، ص ۳۸۲)؛ یا شیعة آل ابی‌سفیان: ای طرفداران آل ابوسفیان(بحار، ج ۴۵، ص ۵۰)؛ یا شیعة الشیطان: ای طرفداران شیطان (کشف الغمة، ج ۲، ص ۵۰)؛ یا شیعة المختار: ای طرفداران مختار؛ یا شیعة ابن الاشتر: ای طرفداران پسر اشتر (بحار، ج ۴۵، ص ۳۷۹) شیعة الدجال: طرفداران دجال (مجمع البحرین، مدخل شیع) و… .با توجه به قرینه‌های بسیار مشخص می‌شود که استعمال ‌شدن «شیعه» برای کوفیان، به معنا طرفداربودن آنهاست؛ نه چیزی دیگر.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
▪️تشیع کوفیان (2)

درباره شهر کوفه و کوفیان، به‌ ویژه در ارتباط با امام ‌حسین علیه ‌السلام، کتاب‌ ها نوشته‌ اند و تحلیل‌ ها ارائه کرده‌ اند. نکته‌ مهمی که، متأسفانه، پوشیده مانده این است که عنوان «شیعه» برای «کوفیان» به معنای مصطح امروزی آن یعنی شیعه در برابر سنی به کار نرفته است. در لسان اهل‌بیت، علیهم‌ السلام، است که شیعه یعنی اشخاصی که به امامت امامان صلوات الله علیهم معتقدند و در زبان تاریخ‌ نویسان آن دوره، منظور از این واژه «طرفدار» است. و البته استعمالات زیاد این لفظ در معنی «طرفدار» اشکالی باقی نمی‌ گذارد. عبارت‌ هایی مانند: یا شیعة‌ آل ابی‌ سفیان، یا شیعة مختار، یا شیعة دجال، یا شیعة شیطان و… .

متأسفانه این انحراف هنوز که هنوز است ادامه دارد و از گفتاری به گفتاری و از کتابی به کتابی راه می‌یابد. از جمله در کتاب حجیمی (۶۱۸صفحه) که با نام «کوفه، از پیدایش تا عاشورا» منتشر شد، مؤلف کتاب در همان ابتدا (دیباجه کتاب) نوشته است:«کوفه از زمان تأسیس، ۱۷هـ.ق، تا زمان شهادت سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله،۶۱هـ.ق، که موضوع این نوشتار است، آبستن حوادث بسیار مهمی بوده که بخش عمده این حوادث مربوط به شیعیان این شهر است و هر یک از آن حوادث نقطه عطفی در تاریخ سیاسی اسلام به شمار می‌آید.»

نکته آنکه در صفحه ۲۱۲ ذیل عنوان «دسته‌ بندی سیاسی- مذهبی مسلمانان» نوشته است:«شیعیان را می‌ توان به دو بخش بزرگان و شیعیان عادی تقسیم نمود. از بزرگان شیعه می‌ توان از افرادی، همچون میثم تمار، کمیل بن زیاد، رشید هجری، سلیمان به صُرَد خُزاعی، مُسَیِّب بن نَجْبه فَزاری، مسلم بن عَوْْسَجَه اسدی، حبیب بن مظاهر اسدی، ابوثَمامه صایدی و… نام برد که از یاران حضرت علی علیه‌ السلام در صفین و دیگر جنگ‌ ها بودند. این افراد عمیقاً به خاندان اهل‌ بیت نبوت عشق می‌ ورزیدند و بعضی از همین افراد بودند که پس از مرگ معاویه، ابتدا باب نامه‌ نگاری با امام حسین علیه‌ السلام را گشودند.
شیعیان عادی (!) که درصد قابل توجهی از مردم کوفه را تشکیل می‌ دادند، گرچه به خاندان اهل‌بیت عصمت علاقه وافری داشتند، اما رفتار والیانی، همچون زیاد و پسرش با آنان و نیز سیاست‌ های کلی امویان در شیعه‌ زدایی جامعه کوفه، از آنان زهر چشم سختی گرفته بود به گونه‌ ای که تا احتمال پیروزی نهضتی را نمی‌ دادند، با آنها همکاری نمی‌ کردند. اینها همان‌ هایی هستند که فرزدق آنان را برای امام حسین علیه‌ السلام این چنین توصیف می‌ نماید: قلب‌ های آنان با توست و شمشیرهایشان علیه تو کشیده شده است.»

گمان می‌ رود مؤلف این کتاب نزدیک‌ ترین نظر را به واقع مطلب بیان کرده است؛ ولی باز هم به اصل قضیه منتقل نشده است. مشخصاً منظور مؤلف، دو اصطلاح مکتبیِ «شیعه کامل» و «شیعه ناقص» نبوده است. شیعیان بزرگ و شیعیان عادی چه تقسیم‌ بندی یا اصطلاح جدیدی است؟! میان این دو تفاوتی احساس کرده است؛ ولی باز هم به علت آنکه شمّ تاریخی و دینی قوی وجود ندارد، به حقیقت نرسیده است. گذشته از آنکه بعضی از افرادی که جزو شیعیان بزرگ نام برده، جزو شیعیان عادی (!) هستند: افرادی مانند سلیمان بن صرد سردسته توابین.

اشخاصی مانند ابن ‌عربی مالکی (نویسنده العواصم من القواصم) که حسین علیه‌السلام را کشته ‌شده به شمشیر جدش می‌داند، یا بعضی از مستشرقینی که می ‌گویند حسین به شمشیر اسلام کشته شد، بی ‌خبرانند. این کدامین اسلام و کدامین شمشیر است؟ این همان شمشیری است که در سقیفه از غلاف بیرون آمد و این همان اسلام سقیفه است. این شیعیان عادی که این مؤلف نوشته است، همان سنی‌ های متعصبی هستند که خوارج از آنهایند. شیعه در برابر سنی بسیار اندک بودند و آنهایی هم که بودند، در تقیه به سر می‌ بردند و اگر منتشر می‌ شد شیعه هستند، یا کشته می‌ شدند یا باید در زندان‌ ها زندگی را می‌ گذراندند یا حق ایشان از بیت‌ المال قطع می‌ شد. این چه شیعیانی هستند که پس از خطبه سیدالشهدا و معرفی خود و اینکه فرزند کیست و از نظر حسب و نسب و شرف و علم و تقوا و عمل در چه جایگاهی است، گفتند: « قد علمنا ذلک کله و نحن غیر تارکیک حتّی تذوقَ الموت عطشاً» یعنی: «تمام آنچه را گفتی می دانیم ولی تا با لب تشنه تو را نکشیم، رهایت نمی‌ کنیم.» آنهایی هم که می‌ گویند حسین را منتظرانش کشتند و منتظران مهدی به هوش باشند، غافلند که منتظران حسین، شیعه در برابر سنی نبودند؛ آنان حقیقةً سنی متعصب بودند و کوفی و الکوفی لایوفی (اگرچه به تعبیری می‌ توان گفت منتظر واقعی نبودند.)

آنچه ذکر شد اصل ماجرا و انحراف است و امروز (با کمال تأسف) باید به پیامدهای غافل‌ماندن از این نکته بپردازیم... .
@AghayedNet