AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش بیست و یکم ✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه 🔹اشاره شد نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و دوم
✔️الجَمعُ وَ لَا الطَرح
🔹علماء در باب تعارض، تعبیر «الجَمعُ مَهما امکن أَولی مِن الطَرح» را استفاده کرده و به آن استناد میکنند. معنای این جمله این است که هرگاه دو خبر معتبر وارد شد که در ابتداء امر، متعارض و متناقض به نظر میرسید، فوراً نباید به تعارض و تساقط حکم کرد؛ بلکه تا جایی که ممکن است باید بین آنها جمع کرد.
🔸یعنی بررسی کرد که آیا یکی عام است و دیگری خاص، یکی مطلق است و دیگری مقید، یکی ظاهر است و دیگری اظهر، یکی حاکم است و دیگری محکوم و... . آنگاه اگر این نسبتها بین دو خبر بود، عام را بر خاص و مطلق را بر مقید و ظاهر را بر اظهر و... حمل کرد. و اگر هیچیک از این موارد نبود، آنگاه به تعارض دو خبر حکم کرد. گفتهاند قاعده مزبور دلیلی غیر از حکم عقل ندارد؛ زیرا زمانی دو خبر با هم تعارض دارند که شرایط حجیت در هر دو (از نظر سند و دلالت) کامل باشد.
🔹مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در نقد و تصحیحِ این قاعده میفرمایند جمعِ بین اخبار در مقام تعارض، در کتاب خدا توصیه نشده است و از نبی و وصی نبی نرسیده است. این جمع، در واقع طرح اخبار خواهد بود و کسی که جامع است (یعنی در مقام جمع برآمده) به یکی از خبرها عمل نمیکند؛ چراکه هر یک را بدون قرینه از موضع اصلی آن منصرف کرده و به آن معنای دیگری داده است.
🔸سید مرحوم نیز در موضعی میفرماید: «...فان الجمع بین الدلیلین طرح لهما.» آری؛ اگر شخص فقیه یکی از دو متعارض را ترجیح بدهد یا دلیلِ مرجوح را با حملی قریب به دلیلِ معمولٌ به حمل کند، مانعی نیست و از طرحِ دلیل جلوگیری شده است.
🔹در تعارضاتِ ظاهری مکتبی، این قاعده به روش خاصی کاربرد دارد. اگر شخصی بر استفاده از این قاعده تأکیدی داشته باشد، با تصحیح و تعدیل فراوان، باید چنین بگوید: «الجمعُ و لا الطرح.»
🔸یعنی خواه ناخواه بین گزارههای مکتبیای که تناقض و تعارضی دیده میشود، رفع و جمعی وجود دارد و این جمع، به صورتی نیست که یکی از گزارهها از صرافتِ خود بیُفتد و معنای دیگری پیدا کند؛ بلکه هر گزاره در جای خود محفوظ است و اشاره به وجهی از وجوهِ حِکمی دارد و شخص متخصصِ مکتبی است که جایگاه هر یک را تشخیص داده و بدون تغییر، تبدیل، تحریف و طَرح، جمعِ دو متناقض یا متعارض را روشن کند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و دوم
✔️الجَمعُ وَ لَا الطَرح
🔹علماء در باب تعارض، تعبیر «الجَمعُ مَهما امکن أَولی مِن الطَرح» را استفاده کرده و به آن استناد میکنند. معنای این جمله این است که هرگاه دو خبر معتبر وارد شد که در ابتداء امر، متعارض و متناقض به نظر میرسید، فوراً نباید به تعارض و تساقط حکم کرد؛ بلکه تا جایی که ممکن است باید بین آنها جمع کرد.
🔸یعنی بررسی کرد که آیا یکی عام است و دیگری خاص، یکی مطلق است و دیگری مقید، یکی ظاهر است و دیگری اظهر، یکی حاکم است و دیگری محکوم و... . آنگاه اگر این نسبتها بین دو خبر بود، عام را بر خاص و مطلق را بر مقید و ظاهر را بر اظهر و... حمل کرد. و اگر هیچیک از این موارد نبود، آنگاه به تعارض دو خبر حکم کرد. گفتهاند قاعده مزبور دلیلی غیر از حکم عقل ندارد؛ زیرا زمانی دو خبر با هم تعارض دارند که شرایط حجیت در هر دو (از نظر سند و دلالت) کامل باشد.
🔹مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در نقد و تصحیحِ این قاعده میفرمایند جمعِ بین اخبار در مقام تعارض، در کتاب خدا توصیه نشده است و از نبی و وصی نبی نرسیده است. این جمع، در واقع طرح اخبار خواهد بود و کسی که جامع است (یعنی در مقام جمع برآمده) به یکی از خبرها عمل نمیکند؛ چراکه هر یک را بدون قرینه از موضع اصلی آن منصرف کرده و به آن معنای دیگری داده است.
🔸سید مرحوم نیز در موضعی میفرماید: «...فان الجمع بین الدلیلین طرح لهما.» آری؛ اگر شخص فقیه یکی از دو متعارض را ترجیح بدهد یا دلیلِ مرجوح را با حملی قریب به دلیلِ معمولٌ به حمل کند، مانعی نیست و از طرحِ دلیل جلوگیری شده است.
🔹در تعارضاتِ ظاهری مکتبی، این قاعده به روش خاصی کاربرد دارد. اگر شخصی بر استفاده از این قاعده تأکیدی داشته باشد، با تصحیح و تعدیل فراوان، باید چنین بگوید: «الجمعُ و لا الطرح.»
🔸یعنی خواه ناخواه بین گزارههای مکتبیای که تناقض و تعارضی دیده میشود، رفع و جمعی وجود دارد و این جمع، به صورتی نیست که یکی از گزارهها از صرافتِ خود بیُفتد و معنای دیگری پیدا کند؛ بلکه هر گزاره در جای خود محفوظ است و اشاره به وجهی از وجوهِ حِکمی دارد و شخص متخصصِ مکتبی است که جایگاه هر یک را تشخیص داده و بدون تغییر، تبدیل، تحریف و طَرح، جمعِ دو متناقض یا متعارض را روشن کند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
اشعاری از مرحوم علی نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است.
@AghayedNet
٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است.
@AghayedNet
AghayedNet
اشعاری از مرحوم علی نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است. @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علینقی احسائی در رثاء پدر
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد جلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰〰〰〰〰
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصف کنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست، قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد ؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مداح میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتری های او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد جلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰〰〰〰〰
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصف کنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست، قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد ؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مداح میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتری های او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
✔️گزارشی از وصیتنامه شیخ مرحوم اع
وصیتنامهای از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در دست است که به امضاء شهودی رسیده و بر صحت مضمون آن شهادت داده و مُهر زدهاند.
در این وصیتنامه، غیر از شهادات اسلامیه و ایمانیه، درباره محل دفن و بعضی مصارف ثلث مال مطالبی آمده است.
همچنین درباره دیون مالیِ مختصری که بوده، جملاتی دیده میشود.
پس از پایان وصیتنامه و مُهر، بَند دیگری به وصیتنامه افزوده شده و تفاصیل بیشتری درباره محل دفن یادداشت شده است و مجدداً ذیل آن مُهر شیخ اع ملاحظه میشود.
بعد از آن بند دیگری است درباره بعضی وصیتهای عِبادی و مجدداً مُهر زده شده است.
در پایان، بندی دیگر است درباره صحت این وصیتنامه و صحت آنچه محو و اثبات شده است و صحت، منوط دانسته شده به وجود مُهر.
پس از آن یادداشتهای شهود و مُهر آنان است و از جمله شهود، عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع هستند که میان شهود، دو بار نام ایشان مذکور است. این وصیتنامه در سن ۶٨سالگی تنظیم شده است.
مضمون این وصیتنامه را در ضمن ده بخش معرفی میکنیم... .
برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس کنید
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/vasiatnameh/
وصیتنامهای از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در دست است که به امضاء شهودی رسیده و بر صحت مضمون آن شهادت داده و مُهر زدهاند.
در این وصیتنامه، غیر از شهادات اسلامیه و ایمانیه، درباره محل دفن و بعضی مصارف ثلث مال مطالبی آمده است.
همچنین درباره دیون مالیِ مختصری که بوده، جملاتی دیده میشود.
پس از پایان وصیتنامه و مُهر، بَند دیگری به وصیتنامه افزوده شده و تفاصیل بیشتری درباره محل دفن یادداشت شده است و مجدداً ذیل آن مُهر شیخ اع ملاحظه میشود.
بعد از آن بند دیگری است درباره بعضی وصیتهای عِبادی و مجدداً مُهر زده شده است.
در پایان، بندی دیگر است درباره صحت این وصیتنامه و صحت آنچه محو و اثبات شده است و صحت، منوط دانسته شده به وجود مُهر.
پس از آن یادداشتهای شهود و مُهر آنان است و از جمله شهود، عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع هستند که میان شهود، دو بار نام ایشان مذکور است. این وصیتنامه در سن ۶٨سالگی تنظیم شده است.
مضمون این وصیتنامه را در ضمن ده بخش معرفی میکنیم... .
برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس کنید
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/vasiatnameh/
🔺مجموعه تازه منتشر شده در عربستان
با عنوان:
فاطمة بنت النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم؛ سیرتها، فضائلها، مسندها؛ دراسة حدیثیة تاریخیة موضوعیة
صرفاً برای آشنایی با این اثر معرفی گردید.
@AghayedNet
با عنوان:
فاطمة بنت النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم؛ سیرتها، فضائلها، مسندها؛ دراسة حدیثیة تاریخیة موضوعیة
صرفاً برای آشنایی با این اثر معرفی گردید.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
دحو الأرض.pdf
162 KB
🌷نوشتاری در بررسی واقعه «دحو الأرض»:
- خلقت زمين و گسترانيدن آن؛
- معناي «دَحا» و دحو الارض؛
- رابطه 25 ذيالقعده با دحو الارض؛
- دحو الارض در حديث و دعاء و... .
@AghayedNet
- خلقت زمين و گسترانيدن آن؛
- معناي «دَحا» و دحو الارض؛
- رابطه 25 ذيالقعده با دحو الارض؛
- دحو الارض در حديث و دعاء و... .
@AghayedNet
🔺معرفی و نقد مختصرِ کتاب تازه منتشر شده «العنف حین یأتی من الداخل»، نگاشته علی المحرقی، بیروت: مکتبة فیلوسوفیا، 2019م، 558 صفحه.
👉🏼https://t.me/AghayedNet/3225
👉🏼https://t.me/AghayedNet/3225
AghayedNet
Photo
✔️معرفی و نقد مختصر کتاب «العنف حین یأتي من الداخل»
کتاب «العنف...» که در دوازده بخش تألیف شده است، جمعآوریهایی است در سه محور که نخستین و مهمترین آن محورها، «تکفیر المسلم» است.
در این محور، به شخصیت دو عالم شهیر شیعی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع و مرحوم سیدکاظم رشتی اع اشاره شده و مختصر زندگی این دو بزرگوار نقل شده و بحث تکفیرشدنِ ایشان نقد شده است.
فصل های دیگر کتاب، درباره محورهای دیگری است و درباره اشخاصی دیگر همچون بحث مشروطه، محمدباقر صدر، محسن امین، سید موسی صدر و... .
به فصل های دیگر کتاب، نقدهای مفصلی داریم و در این مجال فقط دو فصل اول و دومِ این کتاب را معرفی می کنیم.
این کتاب که در سال 2019م منتشر شده است و ظاهراً پیش از این در سال 2016 نیز به چاپ رسیده، مجموعه مباحثی است از نویسنده کتاب یا مقتبس از دیگر کتابها. به طور مشخص، دو فصل اول و دوم، از کتاب «الشیخیة، نشأتها و تطورها و مصادر دراستها» نوشته محمدحسن آل طالقانی اقتباس شده است. بجاست متذکر شویم سال ها قبل نقدهایی درباره نوشته محمدحسن آل طالقانی به زبان عربی منتشر شده است.
در فصل اول از کتاب «العنف...» پس از مختصری از زندگی مرحوم شیخ احمد اَحسائی مسئله تکفیرشدن ایشان نقد شده و تصریح شده است که آن بزرگوار از آن نسبتها تبری کرده و نامه ای در پاسخ نگاشته اند. تمام متن نامه، در این کتاب (ص43) نقل شده است.
همچنین در زندگی مرحوم سید کاظم رشتی اع، پس از بیان مختصری درباره زندگی ایشان، فرمایش آن بزرگوار، در گزارشی که از مجالس مناظره داشته اند، نقل شده و به مطالبی اشاره شده است که تلاش شده منصفانه باشد و در این مختصر به نکات جزئی آن نمی پردازیم.
با این همه، بسیار تعجب است از مؤلف کتاب «العنف...» که چطور به مسئله تکفیرشدن مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع اشاره کرده و تلاش کرده است منصفانه برخورد کند؛ ولی وقتی در فصل نُهم (ص462) زندگی مهدی خالصی و محمد خالصی را نقل کرده است، هیچ اشاره نکرده است که محمد خالصی، کسی که قائل به حرام بودنِ شهادت ثالثه در اذان و اقامه بود و کسی که قائل به حرام بودن زنجیرزدن در روز عاشورا بود (و دیگر فتواهای وی که در همین کتابِ مذکور آمده است) از مکفران مرحوم شیخ احمد اَحسائی هم بوده است و در واقع همه عتاب و سرزنش مؤلف در فصل نخست کتاب، شامل حال این شخص نیز می شود. و هموست که برای نخستین بار، به مرحوم شیخ اع این تهمت را زد که ایشان، نعوذ بالله، کشیش مسیحی بودهاند و در احساء و مطیرفی آثاری از ایشان نیست و حال آنکه مشاهده و عیان، این تهمت را روشن میکند و همو به مرحوم سید اع، نعوذ بالله، تهمت زد که ایشان از ولادی وستک روسیه هستند و دیگران این حرفها را از این تهمت خالصیزاده اقتباس کردند.
و اما بخشی از نتیجه گیریِ مؤلف در پایان فصل نخست، شاید ریشه در نوشته های محمدحسن آل طالقانی دارد؛ چه اینکه مطالبی نگاشته است تحت عنوان «تراجعه تحت الضغط العام» و در این بخش ادعا کرده است مرحوم شیخ اع، به علت فشار افکار عمومی از بعضی نظریات خود برگشته است. با توجه به تفصیلی که آن بزرگوار برای نظریات خود بیان فرموده است که مقتبس از آیات قرآنی و روایات معصومی است و با توجه به مسئله شناخت متشابهات و محکمات و قراردادن هر کدام در موضع خود، این رجوع معنا نخواهد داشت؛ گذشته از آنکه ادعائی است اثباتنشده و در این کتاب هم صریحاً دلایلی و مصادیقی نقل نشده است.
@AghayedNet
کتاب «العنف...» که در دوازده بخش تألیف شده است، جمعآوریهایی است در سه محور که نخستین و مهمترین آن محورها، «تکفیر المسلم» است.
در این محور، به شخصیت دو عالم شهیر شیعی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع و مرحوم سیدکاظم رشتی اع اشاره شده و مختصر زندگی این دو بزرگوار نقل شده و بحث تکفیرشدنِ ایشان نقد شده است.
فصل های دیگر کتاب، درباره محورهای دیگری است و درباره اشخاصی دیگر همچون بحث مشروطه، محمدباقر صدر، محسن امین، سید موسی صدر و... .
به فصل های دیگر کتاب، نقدهای مفصلی داریم و در این مجال فقط دو فصل اول و دومِ این کتاب را معرفی می کنیم.
این کتاب که در سال 2019م منتشر شده است و ظاهراً پیش از این در سال 2016 نیز به چاپ رسیده، مجموعه مباحثی است از نویسنده کتاب یا مقتبس از دیگر کتابها. به طور مشخص، دو فصل اول و دوم، از کتاب «الشیخیة، نشأتها و تطورها و مصادر دراستها» نوشته محمدحسن آل طالقانی اقتباس شده است. بجاست متذکر شویم سال ها قبل نقدهایی درباره نوشته محمدحسن آل طالقانی به زبان عربی منتشر شده است.
در فصل اول از کتاب «العنف...» پس از مختصری از زندگی مرحوم شیخ احمد اَحسائی مسئله تکفیرشدن ایشان نقد شده و تصریح شده است که آن بزرگوار از آن نسبتها تبری کرده و نامه ای در پاسخ نگاشته اند. تمام متن نامه، در این کتاب (ص43) نقل شده است.
همچنین در زندگی مرحوم سید کاظم رشتی اع، پس از بیان مختصری درباره زندگی ایشان، فرمایش آن بزرگوار، در گزارشی که از مجالس مناظره داشته اند، نقل شده و به مطالبی اشاره شده است که تلاش شده منصفانه باشد و در این مختصر به نکات جزئی آن نمی پردازیم.
با این همه، بسیار تعجب است از مؤلف کتاب «العنف...» که چطور به مسئله تکفیرشدن مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع اشاره کرده و تلاش کرده است منصفانه برخورد کند؛ ولی وقتی در فصل نُهم (ص462) زندگی مهدی خالصی و محمد خالصی را نقل کرده است، هیچ اشاره نکرده است که محمد خالصی، کسی که قائل به حرام بودنِ شهادت ثالثه در اذان و اقامه بود و کسی که قائل به حرام بودن زنجیرزدن در روز عاشورا بود (و دیگر فتواهای وی که در همین کتابِ مذکور آمده است) از مکفران مرحوم شیخ احمد اَحسائی هم بوده است و در واقع همه عتاب و سرزنش مؤلف در فصل نخست کتاب، شامل حال این شخص نیز می شود. و هموست که برای نخستین بار، به مرحوم شیخ اع این تهمت را زد که ایشان، نعوذ بالله، کشیش مسیحی بودهاند و در احساء و مطیرفی آثاری از ایشان نیست و حال آنکه مشاهده و عیان، این تهمت را روشن میکند و همو به مرحوم سید اع، نعوذ بالله، تهمت زد که ایشان از ولادی وستک روسیه هستند و دیگران این حرفها را از این تهمت خالصیزاده اقتباس کردند.
و اما بخشی از نتیجه گیریِ مؤلف در پایان فصل نخست، شاید ریشه در نوشته های محمدحسن آل طالقانی دارد؛ چه اینکه مطالبی نگاشته است تحت عنوان «تراجعه تحت الضغط العام» و در این بخش ادعا کرده است مرحوم شیخ اع، به علت فشار افکار عمومی از بعضی نظریات خود برگشته است. با توجه به تفصیلی که آن بزرگوار برای نظریات خود بیان فرموده است که مقتبس از آیات قرآنی و روایات معصومی است و با توجه به مسئله شناخت متشابهات و محکمات و قراردادن هر کدام در موضع خود، این رجوع معنا نخواهد داشت؛ گذشته از آنکه ادعائی است اثباتنشده و در این کتاب هم صریحاً دلایلی و مصادیقی نقل نشده است.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده مریق الدموع، نگاشته شیخ حسین آل عصفور
میان خاندان آل عصفور و عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع ارتباطات و مراوداتی بوده است. از جمله شیخ حسین آل عصفور به این بزرگوار اجازه داده است و احمد بن محمد آل عصفور از ایشان اع اجازه گرفته است.
همچنین در زمان حضور در احساء مناظرات و مباحثاتی با بزرگ اخباری ها، شیخ محمد بن شیخ حسین آل عصفور و برادران و فرزندان او داشتند. خود ایشان در شرح حال خود میفرماید: «و لقد کان بینی و بین الشیخ محمد بن الشیخ حسین بن عصفور البحرانی رحمهم الله بحث کثیر و اکثر الإنکار علیّ ثم انصرفنا.»
پیش از این، در مقاله «درآمدی بر میراث بحرینی عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع» به مباحثی در این باره اشاره کرده ایم.
@AghayedNet
میان خاندان آل عصفور و عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع ارتباطات و مراوداتی بوده است. از جمله شیخ حسین آل عصفور به این بزرگوار اجازه داده است و احمد بن محمد آل عصفور از ایشان اع اجازه گرفته است.
همچنین در زمان حضور در احساء مناظرات و مباحثاتی با بزرگ اخباری ها، شیخ محمد بن شیخ حسین آل عصفور و برادران و فرزندان او داشتند. خود ایشان در شرح حال خود میفرماید: «و لقد کان بینی و بین الشیخ محمد بن الشیخ حسین بن عصفور البحرانی رحمهم الله بحث کثیر و اکثر الإنکار علیّ ثم انصرفنا.»
پیش از این، در مقاله «درآمدی بر میراث بحرینی عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع» به مباحثی در این باره اشاره کرده ایم.
@AghayedNet