AghayedNet
@AghayedNet
✔️معرفی و نقدِ کتاب طرائق الوجد
🔻به ضمیمه نکته ای برای منتقدان مکتب عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع
اندک بودن تحلیلهای منصفانه، معضلی است که برخی پژوهشگرانِ مکتب شیخیه به آن اذعان کردهاند و همین معضل سبب شده است پژوهندگانی در پی پر کردن این خلأ برآیند و نوشتههای آنها سفیر تحلیلهای بیطرفانه، منصفانه و عالمانه باشد. اما اینکه در عمل چه مقدار موفق بودهاند، بحث دیگری است.
یکی از محققان عبداللطیف الحرز است. وی آثار متعددی نگاشته است از نقد اندیشه محمد صدر تا بررسی بعضی مسائل سیاسی و اندیشههای فکری معاصر و بالتبع بررسی اندیشههای عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی. (مؤلفات وی بیش از بیست و پنج کتاب و نوشته است.)
یکی از نوشتههای الحرز کتابی است با نام طرائق الوجد با عنوان فرعی «انماط السلوک بین الکیلانی و أحمد الأحسائی و حتی الالوسی و النیلی و محمد الصدر» کتابی در ٣٨۶ صفحه (بیروت: مؤسسة الانتشار العربی، ٢٠١۴)
این کتاب در چهار حلقه تنظیم شده است و هر حلقه چند «فصّ» است. در فص دوم از حلقه اول متعرض اندیشههای مرحوم شیخ احمد احسائی شده است. به ظاهر، وی از نویسندگان بیطرف است (و لااقل اینگونه وانمود میکند.)
در واقع نویسنده بی طرف به گونهای قداستزدایی کرده و شخصیتها را همسان مینگرد. در پندار او، در همه شخصیتهای علمی جهاتی و نکاتی مثبت میتوان یافت و هم جهاتی منفی. در بعضی جهات باید از دیدگاه این شخصیتها دفاع کرد و در بعضی جهات باید نقد و جرح و رد کرد. و این نگاه، یکی از ویژگیهای پژوهشگرانِ منصفِ برونگفتمانی است.
بجاست اشاره کنیم قداست شخصیتها در مبانی یک گفتمان (به معنای خاص کلمه) و مبانی یک مکتب ریشه دارد. در یک مکتب به علت قبول یک شخصیت و قبول نظریات او، خواه ناخواه قداستی برای بزرگ آن مکتب نزد مکتبیان به وجود می آید که در نگاه برون مکتبی آن تقدس لحاظ نمیشود و نباید توقعی هم داشت که لحاظ گردد. در نگاه درون مکتبی به علت آنکه عظمت و استقامت و عدم انحراف مؤسس یا علماء مکتبی ثابت شده است، اگر موارد نادری هم باشد که وجهی برای گفتار آنان به دست نیاید، در سنبله امکان رها میشود تا روشن گردد. اما نگاه پژوهشگر برون مکتبی چنین نیست.
نکته مهم آن است که نگاه پژوهشگر منصف، باید واقعاً منصفانه باشد نه اینکه جرح و تعدیل او هم در امیال نفسانی و مادی ریشه داشته باشد. در بحث ما نیز نگاه عبدالطیف الحرز چنین است و یا لااقل چنین وانمود می کند.
مؤلف در کتاب طرائق الوجد وعده نگارش کتابی مستقل و مفصل درباره مرحوم احسائی داده است و ما امیدواریم این کتاب، با نگرشی منصفانه، به چاپ برسد. کتاب طرائق الوجد را در یک مسیر و با یک موضوع ریز نمی بینیم. این کتاب کتابی است کشکولوار که در بعضی صفحات گریزهایی به مطالب متنوع دیده می شود و همین سبب شده است کتاب، نزدیک به چهارصد صفحه باشد. اگر مطالب کتاب از نظر مؤلف محترم منسجم است و سبک و سیاق پی در پی و منظمی دارد، ما می پذیریم و عرض می کنیم اگر هم چنین است، مؤلف نتوانسته آن را به مخاطب نشان دهد... .
یکی از مهمترین محورها در کتاب طرائق بررسی تطبیقی میان اندیشههای مختلف است. از حیدر آملی گرفته تا گیلانی و مرحوم احسائی و سید صدر و امام راحل. اگرچه پژوهش تطبیقی مسئلهای درخور توجه است ولی باید با تأمل و تدبر آن را ارائه کرد. به نمونهای عجیب از همین کتاب اشاره میکنیم... .
ادامه مطلب در لینک زیر
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/معرفی-و-نقد-کتاب-طرائق-الوجدبه-ضمیمه
🔻به ضمیمه نکته ای برای منتقدان مکتب عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع
اندک بودن تحلیلهای منصفانه، معضلی است که برخی پژوهشگرانِ مکتب شیخیه به آن اذعان کردهاند و همین معضل سبب شده است پژوهندگانی در پی پر کردن این خلأ برآیند و نوشتههای آنها سفیر تحلیلهای بیطرفانه، منصفانه و عالمانه باشد. اما اینکه در عمل چه مقدار موفق بودهاند، بحث دیگری است.
یکی از محققان عبداللطیف الحرز است. وی آثار متعددی نگاشته است از نقد اندیشه محمد صدر تا بررسی بعضی مسائل سیاسی و اندیشههای فکری معاصر و بالتبع بررسی اندیشههای عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی. (مؤلفات وی بیش از بیست و پنج کتاب و نوشته است.)
یکی از نوشتههای الحرز کتابی است با نام طرائق الوجد با عنوان فرعی «انماط السلوک بین الکیلانی و أحمد الأحسائی و حتی الالوسی و النیلی و محمد الصدر» کتابی در ٣٨۶ صفحه (بیروت: مؤسسة الانتشار العربی، ٢٠١۴)
این کتاب در چهار حلقه تنظیم شده است و هر حلقه چند «فصّ» است. در فص دوم از حلقه اول متعرض اندیشههای مرحوم شیخ احمد احسائی شده است. به ظاهر، وی از نویسندگان بیطرف است (و لااقل اینگونه وانمود میکند.)
در واقع نویسنده بی طرف به گونهای قداستزدایی کرده و شخصیتها را همسان مینگرد. در پندار او، در همه شخصیتهای علمی جهاتی و نکاتی مثبت میتوان یافت و هم جهاتی منفی. در بعضی جهات باید از دیدگاه این شخصیتها دفاع کرد و در بعضی جهات باید نقد و جرح و رد کرد. و این نگاه، یکی از ویژگیهای پژوهشگرانِ منصفِ برونگفتمانی است.
بجاست اشاره کنیم قداست شخصیتها در مبانی یک گفتمان (به معنای خاص کلمه) و مبانی یک مکتب ریشه دارد. در یک مکتب به علت قبول یک شخصیت و قبول نظریات او، خواه ناخواه قداستی برای بزرگ آن مکتب نزد مکتبیان به وجود می آید که در نگاه برون مکتبی آن تقدس لحاظ نمیشود و نباید توقعی هم داشت که لحاظ گردد. در نگاه درون مکتبی به علت آنکه عظمت و استقامت و عدم انحراف مؤسس یا علماء مکتبی ثابت شده است، اگر موارد نادری هم باشد که وجهی برای گفتار آنان به دست نیاید، در سنبله امکان رها میشود تا روشن گردد. اما نگاه پژوهشگر برون مکتبی چنین نیست.
نکته مهم آن است که نگاه پژوهشگر منصف، باید واقعاً منصفانه باشد نه اینکه جرح و تعدیل او هم در امیال نفسانی و مادی ریشه داشته باشد. در بحث ما نیز نگاه عبدالطیف الحرز چنین است و یا لااقل چنین وانمود می کند.
مؤلف در کتاب طرائق الوجد وعده نگارش کتابی مستقل و مفصل درباره مرحوم احسائی داده است و ما امیدواریم این کتاب، با نگرشی منصفانه، به چاپ برسد. کتاب طرائق الوجد را در یک مسیر و با یک موضوع ریز نمی بینیم. این کتاب کتابی است کشکولوار که در بعضی صفحات گریزهایی به مطالب متنوع دیده می شود و همین سبب شده است کتاب، نزدیک به چهارصد صفحه باشد. اگر مطالب کتاب از نظر مؤلف محترم منسجم است و سبک و سیاق پی در پی و منظمی دارد، ما می پذیریم و عرض می کنیم اگر هم چنین است، مؤلف نتوانسته آن را به مخاطب نشان دهد... .
یکی از مهمترین محورها در کتاب طرائق بررسی تطبیقی میان اندیشههای مختلف است. از حیدر آملی گرفته تا گیلانی و مرحوم احسائی و سید صدر و امام راحل. اگرچه پژوهش تطبیقی مسئلهای درخور توجه است ولی باید با تأمل و تدبر آن را ارائه کرد. به نمونهای عجیب از همین کتاب اشاره میکنیم... .
ادامه مطلب در لینک زیر
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/معرفی-و-نقد-کتاب-طرائق-الوجدبه-ضمیمه
عقاید
معرفی و نقد کتاب «طرائق الوجد»/به ضمیمه نکتهای برای منتقدان مکتب شیخ مرحوم أع
جدیدترین نوشته الحرز کتابی است با نام طرائق الوجد با عنوان فرعی «انماط السلوک بین الکیلانی و أحمد الأحسائی و حتی الالوسی و النیلی و محمد الصدر» کتابی...
AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه ذوالقعدة الحرام (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع که در ماه ذوالقعدة الحرام (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️رساله ذهبیه یا طب الرضا علیهالسلام
🔻به ضمیمه دیدگاه مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع درباره روایات طبّی و طبِ رضوی
🔹بیانی از مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در دست است که این بیان برخورد منحصر به فردی با روایات طبی است. ایشان میفرمایند روایات طبی را اصلاً نیازی نیست وارد فقه کنید. مثلاً ائمه فرموده اند كلوا الرمان فانه يدبغ المعدة. اين را برای تعليم مخاطب و فهميدن آن شنونده، خاصيت اين را فرمودهاند. ارتباطی به استحباب ندارد كه علماء مینویسند باب استحباب اكل الرمان. شخصی سرما خورده و به اصطلاح چاييده است، حالا مستحب به عمل آورد و رمان بخورد، ارتباطی ندارد و نمیشود حمل كرد. مثلاً فرمودهاند العطسة من الرحمن برداشتهاند نوشتهاند باب استحباب العطاس.
همه از همين جهت است. چطور عطسه مستحب است؟ عطسه نمیآيد، چه كار بكند اين؟! چه مستحبی است؟! حتی اينكه در حاشيه كتاب نوشته است كه اگر عطسهاش نمی آيد، زيرا كه عطسه طبيعی است، در قرص آفتاب نگاه كند يا انفيه بكشد تا عطسه كند.
و همچنين نوشته باب كراهت عطسه ازيد از ثلث چطور است. عطسه زياده از سه تا مكروه است. شخصی سرما خورده، پنجاه عطسه پی هم میكند چطور مكروه است زيادتر از سه؟ از اين قبيل چيزها نوشته اند و حال آنكه امام از آن علم تكلم نكرده و ارتباطی به آن علم ندارد... .
🔸...پس از این معرفی اجمالی از این رساله، نظر مرحوم آقای کرمانی اع را درباره این رساله بررسی میکنیم. ایشان در حقایق الطب این تعبیر را به کار بردهاند:
ورد فی الخبر عن الرضا علیهالسلام فی رسالته الی المأمون.
و در جای دیگری از حقایق الطب میفرمایند:
و من الذهبیة عن الرضا علیهالسلام... .
اما در بعضی رسائل، به گونه دیگری تعبیر آوردهاند. از جمله در رساله در متعلقات به صنعت دلاکی،معروف به رساله دلاکیه میفرمایند:
و در ذهبیه منسوب به حضرت رضاست علیهالسلام.
در موضع دیگر از این رساله میفرمایند:
در کتب طبیِ منسوب به حضرت رضا علیه السلام است... .
در اینجا تعبیر آوردهاند که به حضرت رضا «منسوب» است؛ اما در رسائل دیگری همچون حقایق الطب، تعبیر «رسالته علیهالسلام الی المأمون» را به کار بردهاند یا در در رساله دیگر میفرمایند: «ففی طب الرضا علیهالسلام اعلم یا امیرالمؤمنین...»
نکته مهم دیگر در ادامه این بحث اینکه این بزرگوار اعلی الله مقامه این رساله را به طور کامل در رسائل خود ذکر نکردهاند (لااقل در استقصائی که نگارنده داشت به دست نیاورد) و حتی در کتاب فصل الخطاب،در مباحث طبی اگرچه روایات متعددی از حضرت رضا صلوات الله علیه به طور متفرق نقل شده است، اما این رساله نقل نشده است.
بنابراین ما نیز به تبعیت از این بزرگوار عرض میکنیم این رساله منسوب به حضرت است و البته مطالب آن با توجه به قراین و تجربیات صحیح است و به آن عمل میشود و طبق نظر مرحوم مجلسی ره از مشهورات بین اصحاب است.
-این نوشتار، متن پیاده شده یکی از درسگفتارهای کتاب «حقایق الطب» است.
متن کامل نوشتار، در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/teberazavi/
🔻به ضمیمه دیدگاه مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع درباره روایات طبّی و طبِ رضوی
🔹بیانی از مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در دست است که این بیان برخورد منحصر به فردی با روایات طبی است. ایشان میفرمایند روایات طبی را اصلاً نیازی نیست وارد فقه کنید. مثلاً ائمه فرموده اند كلوا الرمان فانه يدبغ المعدة. اين را برای تعليم مخاطب و فهميدن آن شنونده، خاصيت اين را فرمودهاند. ارتباطی به استحباب ندارد كه علماء مینویسند باب استحباب اكل الرمان. شخصی سرما خورده و به اصطلاح چاييده است، حالا مستحب به عمل آورد و رمان بخورد، ارتباطی ندارد و نمیشود حمل كرد. مثلاً فرمودهاند العطسة من الرحمن برداشتهاند نوشتهاند باب استحباب العطاس.
همه از همين جهت است. چطور عطسه مستحب است؟ عطسه نمیآيد، چه كار بكند اين؟! چه مستحبی است؟! حتی اينكه در حاشيه كتاب نوشته است كه اگر عطسهاش نمی آيد، زيرا كه عطسه طبيعی است، در قرص آفتاب نگاه كند يا انفيه بكشد تا عطسه كند.
و همچنين نوشته باب كراهت عطسه ازيد از ثلث چطور است. عطسه زياده از سه تا مكروه است. شخصی سرما خورده، پنجاه عطسه پی هم میكند چطور مكروه است زيادتر از سه؟ از اين قبيل چيزها نوشته اند و حال آنكه امام از آن علم تكلم نكرده و ارتباطی به آن علم ندارد... .
🔸...پس از این معرفی اجمالی از این رساله، نظر مرحوم آقای کرمانی اع را درباره این رساله بررسی میکنیم. ایشان در حقایق الطب این تعبیر را به کار بردهاند:
ورد فی الخبر عن الرضا علیهالسلام فی رسالته الی المأمون.
و در جای دیگری از حقایق الطب میفرمایند:
و من الذهبیة عن الرضا علیهالسلام... .
اما در بعضی رسائل، به گونه دیگری تعبیر آوردهاند. از جمله در رساله در متعلقات به صنعت دلاکی،معروف به رساله دلاکیه میفرمایند:
و در ذهبیه منسوب به حضرت رضاست علیهالسلام.
در موضع دیگر از این رساله میفرمایند:
در کتب طبیِ منسوب به حضرت رضا علیه السلام است... .
در اینجا تعبیر آوردهاند که به حضرت رضا «منسوب» است؛ اما در رسائل دیگری همچون حقایق الطب، تعبیر «رسالته علیهالسلام الی المأمون» را به کار بردهاند یا در در رساله دیگر میفرمایند: «ففی طب الرضا علیهالسلام اعلم یا امیرالمؤمنین...»
نکته مهم دیگر در ادامه این بحث اینکه این بزرگوار اعلی الله مقامه این رساله را به طور کامل در رسائل خود ذکر نکردهاند (لااقل در استقصائی که نگارنده داشت به دست نیاورد) و حتی در کتاب فصل الخطاب،در مباحث طبی اگرچه روایات متعددی از حضرت رضا صلوات الله علیه به طور متفرق نقل شده است، اما این رساله نقل نشده است.
بنابراین ما نیز به تبعیت از این بزرگوار عرض میکنیم این رساله منسوب به حضرت است و البته مطالب آن با توجه به قراین و تجربیات صحیح است و به آن عمل میشود و طبق نظر مرحوم مجلسی ره از مشهورات بین اصحاب است.
-این نوشتار، متن پیاده شده یکی از درسگفتارهای کتاب «حقایق الطب» است.
متن کامل نوشتار، در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/teberazavi/
@AghayedNet_رکن رابع.pdf
401.9 KB
🔺مقالهای درباره مفهوم رکن رابع، مفادِ این رُکن در روایات معصومین علیهمالسلام و در کلمات مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع و بیان تفاوتِ رکن رابع با وحدت ناطق
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️علم طب و هویتِ سیاسی مرحوم آقای کرمانی اع؟!
🔻نقدی بر فرازی از یک سخنرانی
اخیراً یک سخنرانی در فضای مجازی همرسانی شد با عنوان «استخراج علم طب از روایات طبی.»
در این فایل صوتی مطالب متنوعی مطرح شده است که بخشی از آن درباره مرحوم حاج محمدکریم کرمانی و کتابهای طبی ایشان است.
ابتدا سخنان مطرحشده در این فایل را نقل میکنیم و سپس به اختصار و متواضعانه، مباحثی در نقد و بررسی آن ارائه میکنیم.
🔹سر فصل بعضی مباحث:
آیا مرحوم آقای کرمانی اع طبیب بودهاند؟
چرا مرحوم آقای کرمانی اع به مباحث طبّی پرداختند؟
آیا جریان شیخیه یک جریان حاشیهای در شیعه است؟
آیا مباحث طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع در آثارِ ایشان، نقش اصلی را دارد؟
🔸برای مطالعه این نقد و بررسی، لینک زیر را لمس کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/tebbvasiasat/
🔻نقدی بر فرازی از یک سخنرانی
اخیراً یک سخنرانی در فضای مجازی همرسانی شد با عنوان «استخراج علم طب از روایات طبی.»
در این فایل صوتی مطالب متنوعی مطرح شده است که بخشی از آن درباره مرحوم حاج محمدکریم کرمانی و کتابهای طبی ایشان است.
ابتدا سخنان مطرحشده در این فایل را نقل میکنیم و سپس به اختصار و متواضعانه، مباحثی در نقد و بررسی آن ارائه میکنیم.
🔹سر فصل بعضی مباحث:
آیا مرحوم آقای کرمانی اع طبیب بودهاند؟
چرا مرحوم آقای کرمانی اع به مباحث طبّی پرداختند؟
آیا جریان شیخیه یک جریان حاشیهای در شیعه است؟
آیا مباحث طبیِ مرحوم آقای کرمانی اع در آثارِ ایشان، نقش اصلی را دارد؟
🔸برای مطالعه این نقد و بررسی، لینک زیر را لمس کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/tebbvasiasat/
🔺کتاب تازه منتشر شده «دانشنامه کلام اسلامی»، جلد دوم
نخستین مدخلِ این جلد «بابیه» است که ضمن دو بخش تنظیم شده است.
فایلِ هر دو بخشِ این مدخل، به پیوست ارائه میگردد.
@AghayedNet
نخستین مدخلِ این جلد «بابیه» است که ضمن دو بخش تنظیم شده است.
فایلِ هر دو بخشِ این مدخل، به پیوست ارائه میگردد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش بیست و یکم ✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه 🔹اشاره شد نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و دوم
✔️الجَمعُ وَ لَا الطَرح
🔹علماء در باب تعارض، تعبیر «الجَمعُ مَهما امکن أَولی مِن الطَرح» را استفاده کرده و به آن استناد میکنند. معنای این جمله این است که هرگاه دو خبر معتبر وارد شد که در ابتداء امر، متعارض و متناقض به نظر میرسید، فوراً نباید به تعارض و تساقط حکم کرد؛ بلکه تا جایی که ممکن است باید بین آنها جمع کرد.
🔸یعنی بررسی کرد که آیا یکی عام است و دیگری خاص، یکی مطلق است و دیگری مقید، یکی ظاهر است و دیگری اظهر، یکی حاکم است و دیگری محکوم و... . آنگاه اگر این نسبتها بین دو خبر بود، عام را بر خاص و مطلق را بر مقید و ظاهر را بر اظهر و... حمل کرد. و اگر هیچیک از این موارد نبود، آنگاه به تعارض دو خبر حکم کرد. گفتهاند قاعده مزبور دلیلی غیر از حکم عقل ندارد؛ زیرا زمانی دو خبر با هم تعارض دارند که شرایط حجیت در هر دو (از نظر سند و دلالت) کامل باشد.
🔹مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در نقد و تصحیحِ این قاعده میفرمایند جمعِ بین اخبار در مقام تعارض، در کتاب خدا توصیه نشده است و از نبی و وصی نبی نرسیده است. این جمع، در واقع طرح اخبار خواهد بود و کسی که جامع است (یعنی در مقام جمع برآمده) به یکی از خبرها عمل نمیکند؛ چراکه هر یک را بدون قرینه از موضع اصلی آن منصرف کرده و به آن معنای دیگری داده است.
🔸سید مرحوم نیز در موضعی میفرماید: «...فان الجمع بین الدلیلین طرح لهما.» آری؛ اگر شخص فقیه یکی از دو متعارض را ترجیح بدهد یا دلیلِ مرجوح را با حملی قریب به دلیلِ معمولٌ به حمل کند، مانعی نیست و از طرحِ دلیل جلوگیری شده است.
🔹در تعارضاتِ ظاهری مکتبی، این قاعده به روش خاصی کاربرد دارد. اگر شخصی بر استفاده از این قاعده تأکیدی داشته باشد، با تصحیح و تعدیل فراوان، باید چنین بگوید: «الجمعُ و لا الطرح.»
🔸یعنی خواه ناخواه بین گزارههای مکتبیای که تناقض و تعارضی دیده میشود، رفع و جمعی وجود دارد و این جمع، به صورتی نیست که یکی از گزارهها از صرافتِ خود بیُفتد و معنای دیگری پیدا کند؛ بلکه هر گزاره در جای خود محفوظ است و اشاره به وجهی از وجوهِ حِکمی دارد و شخص متخصصِ مکتبی است که جایگاه هر یک را تشخیص داده و بدون تغییر، تبدیل، تحریف و طَرح، جمعِ دو متناقض یا متعارض را روشن کند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و دوم
✔️الجَمعُ وَ لَا الطَرح
🔹علماء در باب تعارض، تعبیر «الجَمعُ مَهما امکن أَولی مِن الطَرح» را استفاده کرده و به آن استناد میکنند. معنای این جمله این است که هرگاه دو خبر معتبر وارد شد که در ابتداء امر، متعارض و متناقض به نظر میرسید، فوراً نباید به تعارض و تساقط حکم کرد؛ بلکه تا جایی که ممکن است باید بین آنها جمع کرد.
🔸یعنی بررسی کرد که آیا یکی عام است و دیگری خاص، یکی مطلق است و دیگری مقید، یکی ظاهر است و دیگری اظهر، یکی حاکم است و دیگری محکوم و... . آنگاه اگر این نسبتها بین دو خبر بود، عام را بر خاص و مطلق را بر مقید و ظاهر را بر اظهر و... حمل کرد. و اگر هیچیک از این موارد نبود، آنگاه به تعارض دو خبر حکم کرد. گفتهاند قاعده مزبور دلیلی غیر از حکم عقل ندارد؛ زیرا زمانی دو خبر با هم تعارض دارند که شرایط حجیت در هر دو (از نظر سند و دلالت) کامل باشد.
🔹مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در نقد و تصحیحِ این قاعده میفرمایند جمعِ بین اخبار در مقام تعارض، در کتاب خدا توصیه نشده است و از نبی و وصی نبی نرسیده است. این جمع، در واقع طرح اخبار خواهد بود و کسی که جامع است (یعنی در مقام جمع برآمده) به یکی از خبرها عمل نمیکند؛ چراکه هر یک را بدون قرینه از موضع اصلی آن منصرف کرده و به آن معنای دیگری داده است.
🔸سید مرحوم نیز در موضعی میفرماید: «...فان الجمع بین الدلیلین طرح لهما.» آری؛ اگر شخص فقیه یکی از دو متعارض را ترجیح بدهد یا دلیلِ مرجوح را با حملی قریب به دلیلِ معمولٌ به حمل کند، مانعی نیست و از طرحِ دلیل جلوگیری شده است.
🔹در تعارضاتِ ظاهری مکتبی، این قاعده به روش خاصی کاربرد دارد. اگر شخصی بر استفاده از این قاعده تأکیدی داشته باشد، با تصحیح و تعدیل فراوان، باید چنین بگوید: «الجمعُ و لا الطرح.»
🔸یعنی خواه ناخواه بین گزارههای مکتبیای که تناقض و تعارضی دیده میشود، رفع و جمعی وجود دارد و این جمع، به صورتی نیست که یکی از گزارهها از صرافتِ خود بیُفتد و معنای دیگری پیدا کند؛ بلکه هر گزاره در جای خود محفوظ است و اشاره به وجهی از وجوهِ حِکمی دارد و شخص متخصصِ مکتبی است که جایگاه هر یک را تشخیص داده و بدون تغییر، تبدیل، تحریف و طَرح، جمعِ دو متناقض یا متعارض را روشن کند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
اشعاری از مرحوم علی نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است.
@AghayedNet
٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است.
@AghayedNet
AghayedNet
اشعاری از مرحوم علی نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ٢١ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢ ذوالقعده) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع است. @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علینقی احسائی در رثاء پدر
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد جلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰〰〰〰〰
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصف کنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست، قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد ؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مداح میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتری های او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد جلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰〰〰〰〰
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصف کنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست، قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد ؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مداح میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتری های او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet