✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهم السلام (١)
ـــــ در احادیث مختلف اشاره به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهم السلام رسیده است.
ـــــ از جمله حدیث حجام که آن شخصِ حجام خون رسول خدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله لک حجابا من النار، فلا تعد (فروع الکافی، ج۵، ص١١۶)
ــــــ و شبیه این حدیث هم در طب الائمة، ص۶٩ منقول است (بحارالانوار، ج١٧، ص٣٣)
ـــــ و همچنین روایت طهارت جثمان رسول خدا صلی الله علیه و آله که: کان رسول الله طاهرا مطهرا، ولکن امیرالمؤمنین فعل و جرت به السنة (تهذیب الاحکام، ج١، ص۴۶٩ – الاستبصار ج١، ص٩٩ – وسائل الشیعة ج٣، ص٢٩١)
ـــــ و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهم السلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: ان ابنی هذا ولد مختونا طاهرا مطهرا... (اکمال الدین، ص۴٣٣)
ـــــ و حادثه أم أیمن است که دالّ بر این قضیه است (الخصائص الکبری، ج١، ص ٧١)
ـــــ و درباره حضرت زهرا سلام الله علیها است: لانها کانت طاهرة لا تحیض (أمالی الشیخ الطوسی، ص۴٢)
ـــــ با توجه به آیه تطهیر و توجه به روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه قائل به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی شده اند.
ایشان در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (ج٢، ص۴٠، ۴١ و۴٢) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا» میفرمایند:
ـــــ و الحاصل انّ كلّ ما اشرنا اليه و ما لم نشر اليه من اشباهه من النّقاۤئص التي تعرض للعقول و الارواح و النفوس و الطباۤئع بل و المواۤدّ و الصور فانّ اللّه سبحانه من عظيم فضله عليهم قد طهّرهم من جميع هذه الادناس و غيرها بحقيقة ما هم اهله من النور و الاخلاص و الاقبال علی اللّهِ في كلّ حالٍ... .
و هذه الفقرة اقتباس من الٰاية و المراد منهما واحد و هو انّ اللّه سبحانه قد اذهب عنهم الرجس الذي هو النجاسة الظاهرة و الباطنة في كل رتبةٍ من مراتب وجوداتهم و في كل حالٍ من احوال تكليفاتهم من جميع النجاسات و من الكباۤئر و الصغاۤئر و المكروهات الظاهرة و الباطنة و منها ترك الاولی و كل ذلك لحقيقةِ ما هم اهْلهُ... .
فاذا قال طهّر تطهيراً و اكّده بالمصدر افاد حصول التّطهير علی اكمل وجهٍ و اَصَحِّه۪ في كل ما ينبغي فلمّا قال انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً بتقديم الارادة الدّالة علی كمال الاعتناۤء و لم يكتف بمعناها الذي يدل عليه يذهب و يطهّر دلّ ذلك علي التّطهير من كلّ ما يحتمل و يفرض من حدث او خبث او دنس او وسخ او نقص او ما لاينبغي او غير كمال ما ينبغي ظاهراً و باطناً كبيراً و صغيراً مما يكون عن القصد او النسيان او الغفلة او السهو او التقصير او القصور او عدم الرضا او الجهل او التردد او الالتفات او الشكّ او الانكار و في هذه الٰاية غاية الغاية في الطهارة و التطهير و كمال النهاية و قال عليه السلام ذلك عن قول اللّه و هو سبحانه طهرهم بعلمه و كفی به خبيراً بصيراً.
@AghayedNet
ـــــ در احادیث مختلف اشاره به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهم السلام رسیده است.
ـــــ از جمله حدیث حجام که آن شخصِ حجام خون رسول خدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله لک حجابا من النار، فلا تعد (فروع الکافی، ج۵، ص١١۶)
ــــــ و شبیه این حدیث هم در طب الائمة، ص۶٩ منقول است (بحارالانوار، ج١٧، ص٣٣)
ـــــ و همچنین روایت طهارت جثمان رسول خدا صلی الله علیه و آله که: کان رسول الله طاهرا مطهرا، ولکن امیرالمؤمنین فعل و جرت به السنة (تهذیب الاحکام، ج١، ص۴۶٩ – الاستبصار ج١، ص٩٩ – وسائل الشیعة ج٣، ص٢٩١)
ـــــ و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهم السلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: ان ابنی هذا ولد مختونا طاهرا مطهرا... (اکمال الدین، ص۴٣٣)
ـــــ و حادثه أم أیمن است که دالّ بر این قضیه است (الخصائص الکبری، ج١، ص ٧١)
ـــــ و درباره حضرت زهرا سلام الله علیها است: لانها کانت طاهرة لا تحیض (أمالی الشیخ الطوسی، ص۴٢)
ـــــ با توجه به آیه تطهیر و توجه به روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه قائل به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی شده اند.
ایشان در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (ج٢، ص۴٠، ۴١ و۴٢) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا» میفرمایند:
ـــــ و الحاصل انّ كلّ ما اشرنا اليه و ما لم نشر اليه من اشباهه من النّقاۤئص التي تعرض للعقول و الارواح و النفوس و الطباۤئع بل و المواۤدّ و الصور فانّ اللّه سبحانه من عظيم فضله عليهم قد طهّرهم من جميع هذه الادناس و غيرها بحقيقة ما هم اهله من النور و الاخلاص و الاقبال علی اللّهِ في كلّ حالٍ... .
و هذه الفقرة اقتباس من الٰاية و المراد منهما واحد و هو انّ اللّه سبحانه قد اذهب عنهم الرجس الذي هو النجاسة الظاهرة و الباطنة في كل رتبةٍ من مراتب وجوداتهم و في كل حالٍ من احوال تكليفاتهم من جميع النجاسات و من الكباۤئر و الصغاۤئر و المكروهات الظاهرة و الباطنة و منها ترك الاولی و كل ذلك لحقيقةِ ما هم اهْلهُ... .
فاذا قال طهّر تطهيراً و اكّده بالمصدر افاد حصول التّطهير علی اكمل وجهٍ و اَصَحِّه۪ في كل ما ينبغي فلمّا قال انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً بتقديم الارادة الدّالة علی كمال الاعتناۤء و لم يكتف بمعناها الذي يدل عليه يذهب و يطهّر دلّ ذلك علي التّطهير من كلّ ما يحتمل و يفرض من حدث او خبث او دنس او وسخ او نقص او ما لاينبغي او غير كمال ما ينبغي ظاهراً و باطناً كبيراً و صغيراً مما يكون عن القصد او النسيان او الغفلة او السهو او التقصير او القصور او عدم الرضا او الجهل او التردد او الالتفات او الشكّ او الانكار و في هذه الٰاية غاية الغاية في الطهارة و التطهير و كمال النهاية و قال عليه السلام ذلك عن قول اللّه و هو سبحانه طهرهم بعلمه و كفی به خبيراً بصيراً.
@AghayedNet
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهم السلام (٢)
ـــــ شایان ذکر است که این بحث، ارتباط مستقیم با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهم السلام دارد. و چون ابدان این بزرگواران در نهایت از اعتدال است، این امور (از جمله طهارت دَم) از اقتضاءات آن است.
البته نباید فراموش کرد که اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است؛ ولی احکام شریعت را انجام می دادهاند و مثلاً تطهیر می کردهاند یا اگر روح از بدنشان مفارقت می کرد، معصوم بعدی بدن را غسل می داد.
ـــــ در کتاب «مباحثی پیرامون آیه شریفه بقیة الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین،» در ج٩، مجلس١۴ آمده است:
«همان نان و پنیری یا نان جو یا شیری که امام میل میفرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم می گردد که عرشی می شود...
عالم عناصر، موالید و این خوردنی ها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که میشود به چنان اعتدالی در میآید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است. خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام از پشت رسولخدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذارد و خورد.
خون ما در اثر کَثافت و غِلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
ــــــ در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه اشاره می کنیم که در رساله طاهریه، در این باره می فرمایند:
اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهم السلام و لغيرهم بناۤء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم في الحكم لِيُقْتَدَي بهم
و قيل بِالطهارة لما روي عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما في المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه ،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله في القارورة شربَتْه ام سلمة و رأها و لم يَنْهَهَا عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصي و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكباۤئر و الصغاۤئر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعي.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قاۤئلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد في اغتسال اميرالمؤمنين عليه السلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجري السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم.
@AghayedNet
ـــــ شایان ذکر است که این بحث، ارتباط مستقیم با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهم السلام دارد. و چون ابدان این بزرگواران در نهایت از اعتدال است، این امور (از جمله طهارت دَم) از اقتضاءات آن است.
البته نباید فراموش کرد که اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است؛ ولی احکام شریعت را انجام می دادهاند و مثلاً تطهیر می کردهاند یا اگر روح از بدنشان مفارقت می کرد، معصوم بعدی بدن را غسل می داد.
ـــــ در کتاب «مباحثی پیرامون آیه شریفه بقیة الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین،» در ج٩، مجلس١۴ آمده است:
«همان نان و پنیری یا نان جو یا شیری که امام میل میفرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم می گردد که عرشی می شود...
عالم عناصر، موالید و این خوردنی ها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که میشود به چنان اعتدالی در میآید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است. خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام از پشت رسولخدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذارد و خورد.
خون ما در اثر کَثافت و غِلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
ــــــ در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه اشاره می کنیم که در رساله طاهریه، در این باره می فرمایند:
اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهم السلام و لغيرهم بناۤء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم في الحكم لِيُقْتَدَي بهم
و قيل بِالطهارة لما روي عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما في المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه ،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله في القارورة شربَتْه ام سلمة و رأها و لم يَنْهَهَا عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصي و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكباۤئر و الصغاۤئر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعي.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قاۤئلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد في اغتسال اميرالمؤمنين عليه السلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجري السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم.
@AghayedNet
🔺ترجمه تازه منتشر شده کتاب عوالی اللئالی ابن ابی جمهور احسائی.
این کتاب در بعضی منابع مکتبی با نام غوالی اللئالی ضبط شده است.
غیر از این ترجمه، اخیراً این کتاب با ١٠ نسخه برتر که قبلاً در دسترس مجتبی عراقی نبوده مقابله شده است و پس از تحقیق منتشر خواهد شد.
@AghayedNet
این کتاب در بعضی منابع مکتبی با نام غوالی اللئالی ضبط شده است.
غیر از این ترجمه، اخیراً این کتاب با ١٠ نسخه برتر که قبلاً در دسترس مجتبی عراقی نبوده مقابله شده است و پس از تحقیق منتشر خواهد شد.
@AghayedNet
اجوبة_مسائل_المیرزا_ابوتراب_النف.pdf
330 KB
🔺رسالهای به زبان عربی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در پاسخِ پرسشهای مرحوم میرزا ابوتراب نفیسی. این رساله، تاریخِ پایان نگارش ندارد.
پرسشها:
ــ معنای حیات ارکان (چهار نبیّ زنده) علیهم السلام
ــ اینکه عیسی علیه السلام در آسمان چهارم است به چه معناست و سؤال از آیه شریفه «و ماقتلوه و ماصلبوه» و «متوفيک و رافعک اليّ...»
ــ پرسش از کیفیت تصرف امام زمان عج و تصرف ارکان و نقباء
ــ پرسش از سرّ احتیاج به امام حیّ علیه السلام
ــ پرسش از سرّ بقاء عالم در زمان آدم علیه السلام و پیش از آن.
@AghayedNet
پرسشها:
ــ معنای حیات ارکان (چهار نبیّ زنده) علیهم السلام
ــ اینکه عیسی علیه السلام در آسمان چهارم است به چه معناست و سؤال از آیه شریفه «و ماقتلوه و ماصلبوه» و «متوفيک و رافعک اليّ...»
ــ پرسش از کیفیت تصرف امام زمان عج و تصرف ارکان و نقباء
ــ پرسش از سرّ احتیاج به امام حیّ علیه السلام
ــ پرسش از سرّ بقاء عالم در زمان آدم علیه السلام و پیش از آن.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
ساعد الله قلبَک یا بقیة الله في مصائب أجدادک و قلبَ مَن حولَک و قلبَ شیعتِک و مُحبّیک...
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷کنیه ابوعبدالله؛ هم برای سیدالشهداء و هم برای حضرت صادق علیهماالسلام
[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.
و اما حضرت صادق علیه السلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنی اميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنی عباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.
پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.
پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.
و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه كس جزو اويند در عبادت ظاهر.
(مرحوم حاج محمدکریم کرمانی, ارشادالعوام, ج3)
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.
و اما حضرت صادق علیه السلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنی اميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنی عباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.
پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.
پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.
و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه كس جزو اويند در عبادت ظاهر.
(مرحوم حاج محمدکریم کرمانی, ارشادالعوام, ج3)
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
✔️رساله «شش فصل»
🔻از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع
آشنایان با تصانیف عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع میدانند که این بزرگوار رسالهای به نام «چهار فصل» تصنیف فرمودهاند. در این رساله دستوراتی عملی درباره انواع ارتباطها بیان فرمودهاند: معامله با خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام، بزرگان و علماء دین، سیاستمداران و به تعبیر حضرت سجاد علیهالسلام «سائسک بالسلطان» و ارتباط و معامله با سایر مردم.
همچنین با رساله دیگری از این بزرگوار نیز آشنایند؛ رسالهای مشهور به «سی فصل» که پاسخی است به سی شبهه که از ناحیه مخالفان مطرح شده و پاسخی است به تهمتهایی که به ساحت این بزرگوار و مکتب زدهاند. این سی شبهه از ناحیه دیگران را عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع جمعآوری کرده و خدمت ایشان ارسال کردند. مطالعه این کتاب برای روشن شدن اذهان در برابر تهمتها و شبههها ضروری به نظر میرسد.
گذشته از این دو رساله که در این سیاق خاص نامگذاری شده است (چهار فصل - سی فصل) در منابع، رساله دیگری از این بزرگوار نام برده شده است با نام «شش فصل.»
در فهرست «فنخا» آمده است:
«شش فصل، رفع شبهات اهل کربلا، رساله در جواب شبهات، کلام و اعتقادات/ فارسی، کرمانی؛ محمدکریم بن ابراهیم.»
همچنین در لیست کتابخانه ابراهیمیه در مرکز دائرة المعارف، نام رساله «شش فصل» ملاحظه میشود (ش٣٧٠۴٣) اما در کتاب «فهرست کتب مشایخ عظام» از این نام اثری نیست.
علت نامگذاری به «رساله شش فصل» از این جهت است که مرحوم مصنف اع در مقدمه رساله میفرمایند: «و این رساله را مشتمل بر شش فصل نمودهام و در هر فصلی شبهه را با جواب آن ایراد نمودم.»
نام دیگر این رساله، «رساله در رفع بعض شبهات مُشَبّهین» است.
این تصنیف، در جواب شبهههایی است که دیگران به مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع نسبت دادهاند و به خواهش یکی از دوستان پاسخ فرمودهاند. مختصر این شبههها چنین است:
١. آیا شما بر آنید که حضرت سیدالشهداء به آسمان صعود کردهاند؟ (شایان ذکر است که در رساله «سی فصل» نیز این شبهه و تهمت را پاسخ فرمودهاند.)
٢. آیا معتقدید اصول دین سه است؟
٣. ادعاء نیابت امام داشتن
۴. آیا بناء ماهها بر عدد است؟
۵. رکن رابع چیست؟
۶. صورت مرشد را در هنگام عبادت باید در نظر داشت؟
ایشان پس از حمد و ثناء الهی میفرمایند یکی از برادران اشاره کرد که افرادی مسائلی را به من نسبت میدهند و خوب است که به فارسی پاسخی نوشته شود. و حال آنکه اغلب این مسائل از طریقه ملت اسلام بیرون بود و هیچ عاقلی را گمان نمیرود که شخص مسلمان به آن مسائل کفرآمیز اعتقاد داشته باشد. مدتی بعد، یکی دیگر از برادران نامهای نوشته و خواهان پاسخ به این شبههها شدند. و یکی از «اجلّه معتمدین» نیز بر نوشتن رساله تأکید کردند. در نتیجه این رساله را تنظیم کردم.
ایشان اع تأکید میفرمایند در این رساله عقیده خود را ثبت فرمودهاند. و در هر فصلی، شبههای را پاسخ فرمودهاند. اگرچه بناء رساله بر شش فصل است؛ اما در پایان، چند خطی به عنوان «قاعده مختصر» یادداشت فرمودهاند. در بعضی منابع آن را «فصل هفتم» ثبت کردهاند (چنانکه در مکارم الابرار فارسی، ج٧، ص۴٧۴ آمده) و در بعضی منابع به عنوان «خاتمه» و «نتیجهگیری از سخنان پیشین» نوشتهاند. (فنخا، ج٢١) و ممکن است به علت اینکه در پایان «قاعده مختصری» مرقوم فرمودهاند و عملاً «هفت فصل» شده است، در بین آشنایان با اندیشه ایشان به نام شش فصل معروف نشده است؛ اگرچه بناء رساله (چنانکه در مقدمه فرمودهاند) شش فصل است.
این رساله مختصر به صورت املاء است؛ یعنی این بزرگوار بیان فرموده و شخصی نگاشته است. در آخر رساله آمده است: «املاء العبد الاثیم علی بعض المحبین.»
تاریخ بیان و نگارش این رساله چهار شب به آخرِ جمادی الثانیِ ١٢۶٣ق است. نسخهای از این رساله در کتابخانه ملک تهران است (۶٢۶/٢) و نسخهای در دائرة المعارف تهران(٢٠٠٢/۵)
در پایان، «قاعده مختصر» ایشان را از آخر رساله نقل میکنیم:
«چون معاندين دروغ بسيار بر اين خادم مؤمنين میبندند قاعدهای به طور اختصار عرض میکنم بعد از اين آنچه میشنويد به اين قاعده بسنجيد اگر با آن راست آيد قول من است و اعتقاد من والا من از آن قول بيزارم.
و آن قاعده اين است که اگرچه آنچه نسبت میدهند به من مطابق کتاب خدا و سنت رسول و ضرورت مسلمين يا ضرورت مذهب شيعه يا اجماعی علماء شيعه است آن قول من است و به آن معتقدم و اگر مخالف يکی از آنهاست آن قول من نيست و معتقد به آن نيستم. اين ميزان در دست شما باشد و آنچه نسبت به اين حقير دهند به اين ميزان بسنجيد و حق را از باطل تميز دهيد و همين چند کلمه که در اين رساله ذکر شد اگرچه به طور اختصار بود از برای اهل انصاف و تديّن کافی است. در خانه اگر کس است يک حرف بس است.»
yon.ir/6fasl
@AghayedNet
🔻از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع
آشنایان با تصانیف عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع میدانند که این بزرگوار رسالهای به نام «چهار فصل» تصنیف فرمودهاند. در این رساله دستوراتی عملی درباره انواع ارتباطها بیان فرمودهاند: معامله با خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام، بزرگان و علماء دین، سیاستمداران و به تعبیر حضرت سجاد علیهالسلام «سائسک بالسلطان» و ارتباط و معامله با سایر مردم.
همچنین با رساله دیگری از این بزرگوار نیز آشنایند؛ رسالهای مشهور به «سی فصل» که پاسخی است به سی شبهه که از ناحیه مخالفان مطرح شده و پاسخی است به تهمتهایی که به ساحت این بزرگوار و مکتب زدهاند. این سی شبهه از ناحیه دیگران را عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع جمعآوری کرده و خدمت ایشان ارسال کردند. مطالعه این کتاب برای روشن شدن اذهان در برابر تهمتها و شبههها ضروری به نظر میرسد.
گذشته از این دو رساله که در این سیاق خاص نامگذاری شده است (چهار فصل - سی فصل) در منابع، رساله دیگری از این بزرگوار نام برده شده است با نام «شش فصل.»
در فهرست «فنخا» آمده است:
«شش فصل، رفع شبهات اهل کربلا، رساله در جواب شبهات، کلام و اعتقادات/ فارسی، کرمانی؛ محمدکریم بن ابراهیم.»
همچنین در لیست کتابخانه ابراهیمیه در مرکز دائرة المعارف، نام رساله «شش فصل» ملاحظه میشود (ش٣٧٠۴٣) اما در کتاب «فهرست کتب مشایخ عظام» از این نام اثری نیست.
علت نامگذاری به «رساله شش فصل» از این جهت است که مرحوم مصنف اع در مقدمه رساله میفرمایند: «و این رساله را مشتمل بر شش فصل نمودهام و در هر فصلی شبهه را با جواب آن ایراد نمودم.»
نام دیگر این رساله، «رساله در رفع بعض شبهات مُشَبّهین» است.
این تصنیف، در جواب شبهههایی است که دیگران به مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع نسبت دادهاند و به خواهش یکی از دوستان پاسخ فرمودهاند. مختصر این شبههها چنین است:
١. آیا شما بر آنید که حضرت سیدالشهداء به آسمان صعود کردهاند؟ (شایان ذکر است که در رساله «سی فصل» نیز این شبهه و تهمت را پاسخ فرمودهاند.)
٢. آیا معتقدید اصول دین سه است؟
٣. ادعاء نیابت امام داشتن
۴. آیا بناء ماهها بر عدد است؟
۵. رکن رابع چیست؟
۶. صورت مرشد را در هنگام عبادت باید در نظر داشت؟
ایشان پس از حمد و ثناء الهی میفرمایند یکی از برادران اشاره کرد که افرادی مسائلی را به من نسبت میدهند و خوب است که به فارسی پاسخی نوشته شود. و حال آنکه اغلب این مسائل از طریقه ملت اسلام بیرون بود و هیچ عاقلی را گمان نمیرود که شخص مسلمان به آن مسائل کفرآمیز اعتقاد داشته باشد. مدتی بعد، یکی دیگر از برادران نامهای نوشته و خواهان پاسخ به این شبههها شدند. و یکی از «اجلّه معتمدین» نیز بر نوشتن رساله تأکید کردند. در نتیجه این رساله را تنظیم کردم.
ایشان اع تأکید میفرمایند در این رساله عقیده خود را ثبت فرمودهاند. و در هر فصلی، شبههای را پاسخ فرمودهاند. اگرچه بناء رساله بر شش فصل است؛ اما در پایان، چند خطی به عنوان «قاعده مختصر» یادداشت فرمودهاند. در بعضی منابع آن را «فصل هفتم» ثبت کردهاند (چنانکه در مکارم الابرار فارسی، ج٧، ص۴٧۴ آمده) و در بعضی منابع به عنوان «خاتمه» و «نتیجهگیری از سخنان پیشین» نوشتهاند. (فنخا، ج٢١) و ممکن است به علت اینکه در پایان «قاعده مختصری» مرقوم فرمودهاند و عملاً «هفت فصل» شده است، در بین آشنایان با اندیشه ایشان به نام شش فصل معروف نشده است؛ اگرچه بناء رساله (چنانکه در مقدمه فرمودهاند) شش فصل است.
این رساله مختصر به صورت املاء است؛ یعنی این بزرگوار بیان فرموده و شخصی نگاشته است. در آخر رساله آمده است: «املاء العبد الاثیم علی بعض المحبین.»
تاریخ بیان و نگارش این رساله چهار شب به آخرِ جمادی الثانیِ ١٢۶٣ق است. نسخهای از این رساله در کتابخانه ملک تهران است (۶٢۶/٢) و نسخهای در دائرة المعارف تهران(٢٠٠٢/۵)
در پایان، «قاعده مختصر» ایشان را از آخر رساله نقل میکنیم:
«چون معاندين دروغ بسيار بر اين خادم مؤمنين میبندند قاعدهای به طور اختصار عرض میکنم بعد از اين آنچه میشنويد به اين قاعده بسنجيد اگر با آن راست آيد قول من است و اعتقاد من والا من از آن قول بيزارم.
و آن قاعده اين است که اگرچه آنچه نسبت میدهند به من مطابق کتاب خدا و سنت رسول و ضرورت مسلمين يا ضرورت مذهب شيعه يا اجماعی علماء شيعه است آن قول من است و به آن معتقدم و اگر مخالف يکی از آنهاست آن قول من نيست و معتقد به آن نيستم. اين ميزان در دست شما باشد و آنچه نسبت به اين حقير دهند به اين ميزان بسنجيد و حق را از باطل تميز دهيد و همين چند کلمه که در اين رساله ذکر شد اگرچه به طور اختصار بود از برای اهل انصاف و تديّن کافی است. در خانه اگر کس است يک حرف بس است.»
yon.ir/6fasl
@AghayedNet
AghayedNet
✔️رساله «شش فصل» 🔻از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع آشنایان با تصانیف عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع میدانند که این بزرگوار رسالهای به نام «چهار فصل» تصنیف فرمودهاند. در این رساله دستوراتی عملی درباره انواع ارتباطها بیان فرمودهاند:…
🔺معرفی رساله شش فصل در جلد بیست و یکم فهرست «فنخا»
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺کتاب اتحاف النبیه، بمن ألف کتاباً فی سیرة ابیه.
این کتاب درباره کسانی است که زندگینامه پدر خود را نگاشتهاند. اگرچه نویسنده سنی است؛ اما در کتاب نامهای نویسندگان شیعه ملاحظه میشود.
یکی از آن موارد مرحوم شیخ عبدالله فرزند عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع است که زندگینامه پدر را نگاشته و در این کتاب، معرفی شده است.
بنا بر شنیده، مؤلف در چاپ دوم کتاب، معلومات بیشتری را به ضمیمه تصاویر نویسندگان اضافه کرده است و در چهارصد صفحه چاپ دوم را تنظیم خواهد کرد.
🔸به پیوست:
🔹تصویرِ متن کتاب «اتحاف النبیه» مربوط به معرفی اثرِ شیخ عبدالله احسائی؛
🔹تصویرِ جلد رساله مرحوم شیخ عبدالله احسائی درباره زندگینامه پدر که به چاپ رسیده است؛
🔹فایل کتاب «اتحاف النبیه».
@AghayedNet
این کتاب درباره کسانی است که زندگینامه پدر خود را نگاشتهاند. اگرچه نویسنده سنی است؛ اما در کتاب نامهای نویسندگان شیعه ملاحظه میشود.
یکی از آن موارد مرحوم شیخ عبدالله فرزند عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع است که زندگینامه پدر را نگاشته و در این کتاب، معرفی شده است.
بنا بر شنیده، مؤلف در چاپ دوم کتاب، معلومات بیشتری را به ضمیمه تصاویر نویسندگان اضافه کرده است و در چهارصد صفحه چاپ دوم را تنظیم خواهد کرد.
🔸به پیوست:
🔹تصویرِ متن کتاب «اتحاف النبیه» مربوط به معرفی اثرِ شیخ عبدالله احسائی؛
🔹تصویرِ جلد رساله مرحوم شیخ عبدالله احسائی درباره زندگینامه پدر که به چاپ رسیده است؛
🔹فایل کتاب «اتحاف النبیه».
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب اتحاف النبیه، بمن ألف کتاباً فی سیرة ابیه. این کتاب درباره کسانی است که زندگینامه پدر خود را نگاشتهاند. اگرچه نویسنده سنی است؛ اما در کتاب نامهای نویسندگان شیعه ملاحظه میشود. یکی از آن موارد مرحوم شیخ عبدالله فرزند عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی…
@AghayedNet_ithaf.pdf
1.5 MB
🔺فایل چاپ اول کتاب «إتحاف النبیه بمن ألّف کتاباً فی سیرة أبیه»
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش نوزدهم ✔️ اختلافِ جایز و روا و اختلافِ ممنوع و ناروا 🔹میدانیم اختلاف در نظریات امری است عادی و میان همه فقهاء شیعه رضوان الله علیهم…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیستم
✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه
🔹نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در بعضی رسائل به آن اشاره فرمودهاند این است: درست است که ائمه علیهمالسلام ایقاع خلاف فرمودهاند؛ ولی این اختلاف، برای شیعیانی است که در مقام مجادله بالتی هی احسن واقفند؛ اما میانِ شیعیانی که به دلیل موعظه حسنه و دلیل حکمت مخاطبند یا خود، اهل آن رتبهاند، اختلافی نیست.
🔸در بخش هفتم از این سلسله مباحث، درباره مجادله بالتی هی احسن، موعظه حسنه و دلیل حکمت، مطالبی ارائه شد: https://t.me/AghayedNet/3046
🔹ایشان میفرمایند:
«و قالوا نحن اخلفنا بین الشیعه الواقفین فی مقام المجادلة فانه اسلم لانهم مایعرفون الحقیقة لو خوطبوا بها و لایقدرون علی الجهة الواحدة فینکرون... فاهل الحقیقة من اهل دلیل الحکمة و الموعظة الحسنة لایرون الاختلاف ابداً و هو قول مولانا امیرالمومنین علیه السلام العلم نقطه کثرها الجاهلون و قال تعالی فی امر القرءان لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.» (جواهرالحکم ج٩، رسالة فی الادلة الاصولیة الاربعة.)
🔸(و ائمه علیهمالسلام فرمودند که ما میان شیعیانی که در مقام مجادله ایستادهاند جدایی افکندیم زیرا برای آنها بهتر بود [و سالم میماندند] چراکه آنها اگر به مقام حقیقت اشیاء اگر خطاب شوند، آن را نمیشناسند و یک جهت را بر نمیتابند و انکار میکنند...
🔹پس اهل حقیقت؛ کسانی که اهل دلیل حکمت و موعظه حسنه هستند، هرگز اختلافی نمیبینند و این فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام است که فرمود: علم نقطهای است که جاهلان آن را تکثیر میکنند و خدا درباره قرآن فرمود: اگر از ناحیه غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری مییافتند.)
🔸همین مطلب را در رسالهای دیگر چنین نگاشتهاند (تمام عبارت را برای فایده کامل، نقل میکنیم):
«و الناس لمّا لم یطّلعوا علی سیاق کلامهم و نظم مقالهم و طور بیانهم و لم یعرفوا کیفیة الوزن و اخذ القواعد الکلیة من الاخبار المحکمة و ردّ غیرها الیها وقعوا فیما وقعوا من التحیر فاحتاجوا الی طرح الاخبار و اختلاف الانظار و هم الذین علیهم السلام لاوقعوا الخلاف فیهم لعلمهم بانهم فی مقام المجادلة بالتی هی احسن فذکروا الشیء الواحد بوجوه کثیرة و اطوار مختلفة غیر مؤتلفة لیختلفوا فتسلم رقابهم عن شرّ الاعادی لکونهم لم یکونوا من اهل ذلک الوادی مثالهم العمیان و الفیل.
🔹و اما الذی عرف نظام کلامهم و علم سیاق مقالهم فهو علی بصیرة من ربه فیجری هذه الاخبار المتکثرة المختلفة مجری الشیء الواحد الظاهر بالاطوار المختلفة کالتراب الجامع بین الانسان و الحیوان و الجماد و النبات و فی کل مایقول و یحکم و یجمع و یفرّق مستند الی کتاب محکم تفسیره او الی خبر واضح تأویله او الی عقل تعرف العقول السلیمة عدله ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء... .»(جواهرالحکم ج۵، شرح الخطبة الطتنجیة ج١.)
🔸(و مردم به علت آنکه بر سیاق سخن ائمه علیهمالسلام و نظم گفتار ایشان و طور بیان ایشان آگاه نبودند و با کیفیت سنجش و به دست آوردن قاعدههای کلی از روایات محکم و با ارجاع متشابهات به روایات محکم آشنا نبودند، در تحیر افتادند و به کنار گذاردن روایات محتاج شدند و به اختلاف نظر دچار شدند.
🔹و ائمه علیهمالسلام کسانی بودند که اختلاف در میان شیعه افکندند؛ چراکه میدانستند شیعیان در مقام مجادله بالتی هی احسن هستند. پس یک چیز و یک حقیقت را به وجههای زیاد و طورهای مختلفِ غیر مؤتلف بیان کردند تا شیعیان مختلف شوند و گردنهایشان از شر دشمنان به سلامت باشد و زنده بمانند؛ چراکه آنها اهل آن وادی نبودند. مثال ایشان همچون شخص کور است و فیل.
🔸و اما کسی که نظام کلام ایشان را بشناسد و به سیاق گفتار ایشان آگاه باشد، او از ناحیه پرورندهاش بر بصیرت است و همه این روایات متکثر و مختلف را در یک مَجرا جاری میکندکه به طورهای مختلف ظاهر شده است: همچون «تراب» که جامعِ بین انسان و حیوان و جماد و نبات است. و همچنین در هرآنچه میگوید و حُکم میکند و جمع و تفریق میکند، به کتابی که تفسیر محکمی دارد استناد میکند یا به روایتی که تأویل آن واضح است یا به عقلی استناد میکند که عقول سلیمه آن را معتدل میدانند.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیستم
✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه
🔹نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در بعضی رسائل به آن اشاره فرمودهاند این است: درست است که ائمه علیهمالسلام ایقاع خلاف فرمودهاند؛ ولی این اختلاف، برای شیعیانی است که در مقام مجادله بالتی هی احسن واقفند؛ اما میانِ شیعیانی که به دلیل موعظه حسنه و دلیل حکمت مخاطبند یا خود، اهل آن رتبهاند، اختلافی نیست.
🔸در بخش هفتم از این سلسله مباحث، درباره مجادله بالتی هی احسن، موعظه حسنه و دلیل حکمت، مطالبی ارائه شد: https://t.me/AghayedNet/3046
🔹ایشان میفرمایند:
«و قالوا نحن اخلفنا بین الشیعه الواقفین فی مقام المجادلة فانه اسلم لانهم مایعرفون الحقیقة لو خوطبوا بها و لایقدرون علی الجهة الواحدة فینکرون... فاهل الحقیقة من اهل دلیل الحکمة و الموعظة الحسنة لایرون الاختلاف ابداً و هو قول مولانا امیرالمومنین علیه السلام العلم نقطه کثرها الجاهلون و قال تعالی فی امر القرءان لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.» (جواهرالحکم ج٩، رسالة فی الادلة الاصولیة الاربعة.)
🔸(و ائمه علیهمالسلام فرمودند که ما میان شیعیانی که در مقام مجادله ایستادهاند جدایی افکندیم زیرا برای آنها بهتر بود [و سالم میماندند] چراکه آنها اگر به مقام حقیقت اشیاء اگر خطاب شوند، آن را نمیشناسند و یک جهت را بر نمیتابند و انکار میکنند...
🔹پس اهل حقیقت؛ کسانی که اهل دلیل حکمت و موعظه حسنه هستند، هرگز اختلافی نمیبینند و این فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام است که فرمود: علم نقطهای است که جاهلان آن را تکثیر میکنند و خدا درباره قرآن فرمود: اگر از ناحیه غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری مییافتند.)
🔸همین مطلب را در رسالهای دیگر چنین نگاشتهاند (تمام عبارت را برای فایده کامل، نقل میکنیم):
«و الناس لمّا لم یطّلعوا علی سیاق کلامهم و نظم مقالهم و طور بیانهم و لم یعرفوا کیفیة الوزن و اخذ القواعد الکلیة من الاخبار المحکمة و ردّ غیرها الیها وقعوا فیما وقعوا من التحیر فاحتاجوا الی طرح الاخبار و اختلاف الانظار و هم الذین علیهم السلام لاوقعوا الخلاف فیهم لعلمهم بانهم فی مقام المجادلة بالتی هی احسن فذکروا الشیء الواحد بوجوه کثیرة و اطوار مختلفة غیر مؤتلفة لیختلفوا فتسلم رقابهم عن شرّ الاعادی لکونهم لم یکونوا من اهل ذلک الوادی مثالهم العمیان و الفیل.
🔹و اما الذی عرف نظام کلامهم و علم سیاق مقالهم فهو علی بصیرة من ربه فیجری هذه الاخبار المتکثرة المختلفة مجری الشیء الواحد الظاهر بالاطوار المختلفة کالتراب الجامع بین الانسان و الحیوان و الجماد و النبات و فی کل مایقول و یحکم و یجمع و یفرّق مستند الی کتاب محکم تفسیره او الی خبر واضح تأویله او الی عقل تعرف العقول السلیمة عدله ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء... .»(جواهرالحکم ج۵، شرح الخطبة الطتنجیة ج١.)
🔸(و مردم به علت آنکه بر سیاق سخن ائمه علیهمالسلام و نظم گفتار ایشان و طور بیان ایشان آگاه نبودند و با کیفیت سنجش و به دست آوردن قاعدههای کلی از روایات محکم و با ارجاع متشابهات به روایات محکم آشنا نبودند، در تحیر افتادند و به کنار گذاردن روایات محتاج شدند و به اختلاف نظر دچار شدند.
🔹و ائمه علیهمالسلام کسانی بودند که اختلاف در میان شیعه افکندند؛ چراکه میدانستند شیعیان در مقام مجادله بالتی هی احسن هستند. پس یک چیز و یک حقیقت را به وجههای زیاد و طورهای مختلفِ غیر مؤتلف بیان کردند تا شیعیان مختلف شوند و گردنهایشان از شر دشمنان به سلامت باشد و زنده بمانند؛ چراکه آنها اهل آن وادی نبودند. مثال ایشان همچون شخص کور است و فیل.
🔸و اما کسی که نظام کلام ایشان را بشناسد و به سیاق گفتار ایشان آگاه باشد، او از ناحیه پرورندهاش بر بصیرت است و همه این روایات متکثر و مختلف را در یک مَجرا جاری میکندکه به طورهای مختلف ظاهر شده است: همچون «تراب» که جامعِ بین انسان و حیوان و جماد و نبات است. و همچنین در هرآنچه میگوید و حُکم میکند و جمع و تفریق میکند، به کتابی که تفسیر محکمی دارد استناد میکند یا به روایتی که تأویل آن واضح است یا به عقلی استناد میکند که عقول سلیمه آن را معتدل میدانند.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷از فرمایش های مکتبی
✔️عصمت تبعی کاملان دین
زينب كبری سلام اللّه عليها از بزرگان دينند صاحب مقام نقابتند معرفت نورانيتی كه اهل ايمان و اهل بصيرت به بركت معرفت نورانيت دارند اين را همه كس ندارد. نهايتش اين است كه می گويند دختر اميرالمؤمنين است و دختر فاطمه زهرا؛ اما اگر بخواهيد حتی درباره عصمتش حرف بزنيد چه بسا اشكال كنند و اعتراض كنند که يعنی چه؟! معصومه چرا درباره اش بگوييم؟!
ناآشنایان با مقامات کاملان، نام مطهر فاطمه معصومه را كه معصومه می گويند به عنوان اسم می گويند؛ مثل اينكه كسی نام دخترش را معصومه بگذارد. فكر می كنند موسی بن جعفر عليهماالسلام هم که اسم دخترشان را فاطمه معصومه انتخاب فرموده اند مثل انتخاب های ماست نعوذباللّه.
اما اگر بخواهيد بگوئید ايشان عصمت دارد سر و صدا بلند می شود که عصمت يعنی چه؟! عصمت مخصوص محمد و آل محمد عليهم السلام است، عصمت مال انبياء است؛ چرا می گوئید عصمت!
و حال آنكه به بركت بزرگان دين دانسته ايم كه بزرگان، نقباء، معصومند؛ نجباء معصومند، كاملان معصومند؛ اين البته اين عصمت ظل و شعاع عصمت انبياء است، عصمت انبياء ظل و شعاع عصمت محمد و آل محمد عليهم السلام است. برای برخی اين مسائل سنگين است؛ اما دل های شما چقدر نورانی است به معرفت اين بزرگواران كه می دانيد صاحب مقام وساطتند، صاحب مقام شفاعتند، صاحبان مقام كمالند.
فرمود زنی بعد از فاطمه زهرا نيامده در عالم و نخواهد آمد به مانند زينب كبری سلام اللّه عليها. نخواهد آمد، نيامده و نخواهد آمد. پس حتی مريم را كه خداوند اين قدر توصيف كرده و برای او آيه نازل كرده و از جلالت شأنش خبر داده، كنيز زينب كبری است و در نزد زينب خاضع است و خاشع است. زنی به مانند زينب كبری بعد از فاطمه زهرا نيامده؛ در گذشته و آينده و نخواهد آمد. جلالت شأنش همين قدر بس كه فرمودند كه نام مطهرش را رسول خدا فرمود من سبقت نمی گيرم بر پروردگارم؛ كه حتی برای نامگذاری، معلوم می شود كه خدا بايد نامگذاری کند.
@AghayedNet
✔️عصمت تبعی کاملان دین
زينب كبری سلام اللّه عليها از بزرگان دينند صاحب مقام نقابتند معرفت نورانيتی كه اهل ايمان و اهل بصيرت به بركت معرفت نورانيت دارند اين را همه كس ندارد. نهايتش اين است كه می گويند دختر اميرالمؤمنين است و دختر فاطمه زهرا؛ اما اگر بخواهيد حتی درباره عصمتش حرف بزنيد چه بسا اشكال كنند و اعتراض كنند که يعنی چه؟! معصومه چرا درباره اش بگوييم؟!
ناآشنایان با مقامات کاملان، نام مطهر فاطمه معصومه را كه معصومه می گويند به عنوان اسم می گويند؛ مثل اينكه كسی نام دخترش را معصومه بگذارد. فكر می كنند موسی بن جعفر عليهماالسلام هم که اسم دخترشان را فاطمه معصومه انتخاب فرموده اند مثل انتخاب های ماست نعوذباللّه.
اما اگر بخواهيد بگوئید ايشان عصمت دارد سر و صدا بلند می شود که عصمت يعنی چه؟! عصمت مخصوص محمد و آل محمد عليهم السلام است، عصمت مال انبياء است؛ چرا می گوئید عصمت!
و حال آنكه به بركت بزرگان دين دانسته ايم كه بزرگان، نقباء، معصومند؛ نجباء معصومند، كاملان معصومند؛ اين البته اين عصمت ظل و شعاع عصمت انبياء است، عصمت انبياء ظل و شعاع عصمت محمد و آل محمد عليهم السلام است. برای برخی اين مسائل سنگين است؛ اما دل های شما چقدر نورانی است به معرفت اين بزرگواران كه می دانيد صاحب مقام وساطتند، صاحب مقام شفاعتند، صاحبان مقام كمالند.
فرمود زنی بعد از فاطمه زهرا نيامده در عالم و نخواهد آمد به مانند زينب كبری سلام اللّه عليها. نخواهد آمد، نيامده و نخواهد آمد. پس حتی مريم را كه خداوند اين قدر توصيف كرده و برای او آيه نازل كرده و از جلالت شأنش خبر داده، كنيز زينب كبری است و در نزد زينب خاضع است و خاشع است. زنی به مانند زينب كبری بعد از فاطمه زهرا نيامده؛ در گذشته و آينده و نخواهد آمد. جلالت شأنش همين قدر بس كه فرمودند كه نام مطهرش را رسول خدا فرمود من سبقت نمی گيرم بر پروردگارم؛ كه حتی برای نامگذاری، معلوم می شود كه خدا بايد نامگذاری کند.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «فیض کاشانی و امثال او؛ از دیدگاه بزرگان مکتب استبصار»
سید محمدصادق موسوی
تابستان ١٣٩٨ش
@AghayedNet
سید محمدصادق موسوی
تابستان ١٣٩٨ش
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش بیستم ✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه 🔹نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در بعضی رسائل…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و یکم
✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه
🔹اشاره شد نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در بعضی رسائل فرمودهاند این است: درست است که ائمه علیهمالسلام ایقاع خلاف فرمودهاند؛ ولی این اختلاف، برای شیعیانی است که در مقام مجادله بالتی هی احسن واقفند؛ اما میانِ شیعیانی که به دلیل موعظه حسنه و دلیل حکمت مخاطبند یا خود، اهل آن رتبهاند، اختلافی نیست.
🔸از این مطلب استفاده میشود که چون بزرگان دین اعلی الله مقامهم واقفین در مقام حکمت و موعظه هستند، اختلافی میان ایشان نیست و حتی در مباحث فقه، مختلف بیان نفرمودهاند و این بیانات متعارضِ ظاهری، حتی در زمینه فقه، قابل جمع است.
🔹به نظر میرسد توضیح سید مرحوم اعلی الله مقامه در این مقام، یکی از نکات مهم در زمینه جمع و رفع تعارضها و تناقضهای ظاهری مکتبی به شمار میرود.
🔸برای روشنشدن این نتیجه، به مثالهایی در تکوین و تشریع اشاره میکنیم. جنین در بطن مادر، احکامی دارد که خدای متعال مقدر کرده است و هنگام تولد و بلوغ، احکام دیگری و احکام هنگام بلوغ، کاملاً متفاوت است با احکام جنینی. هر دو حکم خداست و چون موضوع مختلف شده، احکام نیز مختلف شده است.
🔹پس نمیتوانیم بگوییم احکام زمان جنینی متعارض و متناقض با احکام دوران بلوغ است؛ خیر، هر دو حکم الله است و هر دو در زمان اجرا، لازم الاجراست و این اختلاف، اختلاف نیست؛ بلکه عین صواب است.
🔸همچنین نوشیدن شیر مادر برای شیرخواره عین درستی است و بر شخص بالغ حرام است.
🔹مثال دیگر حُکم آب است. اگر فقیهی آب قلیل را به محض ملاقات با نجاست نجس بداند، حکم میکند به نجاست آب قلیلی که با نجاست ملاقات کرده است؛ اما همان آب اگر آب کُرّ شود، حکم به طهارت آن میکند. آب، همان آب است و فقیه همان فقیه و مبنا همان مبنا؛ اما با تغییر شرایط و مصالح، حکم تغییر کرده است. هر دو حکم خداست و لازم الاجراست و نمیتوان گفت میان این دو فتوا، اختلافی است.
🔸پس فتاوای بزرگان دین اعلی الله مقامهم نیز بر فرض اختلاف ظاهری، چون یقیناً مقتبس از آیات و روایات است (و بر مبنای قیاس و استحسان و استصحاب ناروا و رأی و هویٰ نیست) اختلاف نمیدانیم و عین صواب میدانیم چرا که این بزرگواران واقف به نقطه علم بودهاند و از اهل دلیل حکمت و موعظه حسنه و طبق بیان سید مرحوم اعلی الله مقامه واقفین به موقفِ حکمت، اهل اختلاف نیستند.
🔹پس اختلاف در مباحث حکمت که قابل جمع است و هر گزاره ناظر به عالَمی و رتبهای و حیث و جهتی است و اختلاف در مباحث فقهی نیز از این باب است که اشاره شد.
🔸و اما اینکه در «سیفصل» میفرمایند در مباحث فقهی اختلاف داریم، طبق این نکته، باید گفت ظاهر قضیه را فرمودهاند که آری؛ هر یک از ما ممکن است در زمان خود فتوایی را طبق مصالحی و توجهاتی به روایات، مطرح کرده باشیم. و این منافاتی ندارد با اینکه همه از عرصه فؤادیم و آن فتوا مربوط به زمان خاصی بوده است و برای هر زمان مصالحی است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش بیست و یکم
✔️اختلاف جایز و روا، شأن اهل مجادله است؛ نه اهل حکمت و موعظه حسنه
🔹اشاره شد نکتهای که عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در بعضی رسائل فرمودهاند این است: درست است که ائمه علیهمالسلام ایقاع خلاف فرمودهاند؛ ولی این اختلاف، برای شیعیانی است که در مقام مجادله بالتی هی احسن واقفند؛ اما میانِ شیعیانی که به دلیل موعظه حسنه و دلیل حکمت مخاطبند یا خود، اهل آن رتبهاند، اختلافی نیست.
🔸از این مطلب استفاده میشود که چون بزرگان دین اعلی الله مقامهم واقفین در مقام حکمت و موعظه هستند، اختلافی میان ایشان نیست و حتی در مباحث فقه، مختلف بیان نفرمودهاند و این بیانات متعارضِ ظاهری، حتی در زمینه فقه، قابل جمع است.
🔹به نظر میرسد توضیح سید مرحوم اعلی الله مقامه در این مقام، یکی از نکات مهم در زمینه جمع و رفع تعارضها و تناقضهای ظاهری مکتبی به شمار میرود.
🔸برای روشنشدن این نتیجه، به مثالهایی در تکوین و تشریع اشاره میکنیم. جنین در بطن مادر، احکامی دارد که خدای متعال مقدر کرده است و هنگام تولد و بلوغ، احکام دیگری و احکام هنگام بلوغ، کاملاً متفاوت است با احکام جنینی. هر دو حکم خداست و چون موضوع مختلف شده، احکام نیز مختلف شده است.
🔹پس نمیتوانیم بگوییم احکام زمان جنینی متعارض و متناقض با احکام دوران بلوغ است؛ خیر، هر دو حکم الله است و هر دو در زمان اجرا، لازم الاجراست و این اختلاف، اختلاف نیست؛ بلکه عین صواب است.
🔸همچنین نوشیدن شیر مادر برای شیرخواره عین درستی است و بر شخص بالغ حرام است.
🔹مثال دیگر حُکم آب است. اگر فقیهی آب قلیل را به محض ملاقات با نجاست نجس بداند، حکم میکند به نجاست آب قلیلی که با نجاست ملاقات کرده است؛ اما همان آب اگر آب کُرّ شود، حکم به طهارت آن میکند. آب، همان آب است و فقیه همان فقیه و مبنا همان مبنا؛ اما با تغییر شرایط و مصالح، حکم تغییر کرده است. هر دو حکم خداست و لازم الاجراست و نمیتوان گفت میان این دو فتوا، اختلافی است.
🔸پس فتاوای بزرگان دین اعلی الله مقامهم نیز بر فرض اختلاف ظاهری، چون یقیناً مقتبس از آیات و روایات است (و بر مبنای قیاس و استحسان و استصحاب ناروا و رأی و هویٰ نیست) اختلاف نمیدانیم و عین صواب میدانیم چرا که این بزرگواران واقف به نقطه علم بودهاند و از اهل دلیل حکمت و موعظه حسنه و طبق بیان سید مرحوم اعلی الله مقامه واقفین به موقفِ حکمت، اهل اختلاف نیستند.
🔹پس اختلاف در مباحث حکمت که قابل جمع است و هر گزاره ناظر به عالَمی و رتبهای و حیث و جهتی است و اختلاف در مباحث فقهی نیز از این باب است که اشاره شد.
🔸و اما اینکه در «سیفصل» میفرمایند در مباحث فقهی اختلاف داریم، طبق این نکته، باید گفت ظاهر قضیه را فرمودهاند که آری؛ هر یک از ما ممکن است در زمان خود فتوایی را طبق مصالحی و توجهاتی به روایات، مطرح کرده باشیم. و این منافاتی ندارد با اینکه همه از عرصه فؤادیم و آن فتوا مربوط به زمان خاصی بوده است و برای هر زمان مصالحی است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet