AghayedNet
@AghayedNet
🌷حکایت

حسین مؤمن یزدی، در یکی از نوشته های خود حکایتی را به زبان فارسی از مرحوم شیخ احمد احسائی أع نقل می‌‌کند:

مؤلف گوید سؤال کردم از جناب شیخ عارف خود [شیخ احمد احسائی] سلمه الله تعالی در دهلیز خانه ایشان و جناب شیخ علی ولد ارجمند ایشان حاضر بود از حجره‌ ای که زمین آن خاک باشد و طفل در اکثر آن بول کرده و شخصی جاروب کرده است آن حجره را. آیا آن غبار طاهر است یا نه؟
فرمود سلمه الله که آن غبار خشک است؟ عرض کردم بلی. فرمود طاهر است.
پس بحث کرد شیخ علی بر جناب شیخ به اینکه می‌گوید فلانی که این حجره را طفل در مجموع آن بول کرده و جاروب کرده‌اند یعنی از خاک که بول به آن رسیده. پس چگونه می‌فرمایید طاهر است؟ فرمود سلمه الله هرگاه خاکیست که بول به آن رسیده و بس، و احتمال خاک طاهری که بر آن خاک نجس نشسته باشد نمی‌رود، پس نجس است ولکن چگونه ممکن است این احتمال آنکه خاک طاهر بر آن خاک نجس ننشسته باشد. آخر هرگاه هیچ چیز دیگر نباشد، غباری که بالذات در هواست، خواهد بود. آیا نمی‌بینی که کتاب یا پارچه هرگاه در تاقچه گذارند خود به خود بالای آن هوا چه قدر غبار می‌گیرد؟ و هرگاه این احتمال می رود، اصل طهارتست.
پس فرمود سلمه الله بلکه هر چیزی که در آن احتمال طهارت برود و اگرچه احتمال ضعیفی بوده باشد، اصل در آن طهارتست. پس فرمود آیا نظر نمی‌کنی به سوی قول معصوم که سؤال کرده شد که من بول می‌کنم پس به دست من می رسد پس صورت من عرق می‌کند پس فراموش می‌کنم و دست را به صورت می مالم معصوم فرمود که پاکست. شیخ فرمود که این از آن جهت است که احتمال ضعیف می‌رود که شاید محل نجس به صورت نرسیده باشد. پس همه چیز چنین است و اگر چنین نباشد، در دین حرج لازم می‌آید. انتهی کلامه سلمه الله تعالی.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش هفدهُم ✔️معنای تناقض و تضاد و شرایطِ تحقق تناقض 🔹مغایرت (جدایی) و تقابلِ دو مفهوم یا دو گزاره از یکدیگر، انواعی دارد. تغایر تضاد، تناقض،…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش هیجدهم

✔️چراییِ اختلاف کاملین یا انبیاء با یکدیگر؛ از دید حکمت

🔹پرسشی که مطرح است این است که با توجه به اینکه همه انبیاء و کاملان معتدلند ولی چرا در برخی موارد با هم اختلاف دارند.

🔸پاسخ اینکه برای مثال، وقتی روح نباتی یا روح حیوانی در کالبدی آشکار شد، آن جسم، نبات شده است یا حیوان شده است. دیگر اگر بین نبات‌ها یا حیوان‌ها صفتی از صفات یا طبعی از طبایع غلبه داشته باشد، آن غلبه به حدی نیست که روح نباتی یا حیوانی را زایل کند؛ بلکه به او نبات یا حیوان اطلاق می‌شود.

🔹در عرصه انبیاء، نیز چنین است. پس از تعلق روح نبوت و فایز شدن به آن مقام، اگر طبعی نیز غالب شود (که این غلبه نیز روی مصالحی است و مرضی خداست)، غلبه به حدی نیست که طبیعت و مزاج دچار انحراف شده و روح نبوت مفارقت کند؛ خیر، در عین داشتن اعتدال مناسب روح نبوت و در پرتو روح نبوت، ممکن است جهتی و طبعی غلبه‌ای پیدا کند با توجه به این اجمالی که اشاره شد.

🔸 یعنی اولیاء هم در عین داشتن روح کمال، ممکن است اختلافاتی که باعث زوال این روح نیست، در ایشان باشد؛ اختلافاتی در روش، گفتار، کردار و حالات و همه از همان روح کمال سرچشمه گرفته است همان گونه که ـــ بلا تشبیه ـــ حالات مختلف همه گیاهان با همه اختلافی که دارند، از روح نباتی سرچشمه گرفته است.

🔹مرحوم آقای شریف طباطبائی­ در حدیقةالاخوان به این‌گونه پاسخ را بیان فرموده‌اند. ایشان می‌فرمایند هرچه رتبه‌ها لطیف‌تر می‌شود، اختلاف بین اشخاصِ رتبه بیشتر می‌شود. و چون کلام ایشان مرتبط با این موضوع است، تمام آن را در این بخش نقل می‌کنیم:

🔸«ملا علی خراسانی عرض کرد می‏ شود کاملین در بعضی طورها با هم اختلاف داشته باشند؟ فرمودند بلی، مرحوم آقا‌[ی کرمانی] در امورات خیلی دقت می‏ کردند حتی نان را که میل می‏ فرمودند نصف نان را درست تناول می‏ کردند که گوشه و کنار نداشته باشد، این‏قدر مواظبت داشتند و شیخ مرحوم این‏طورها نبودند حتی تکمه قبایشان را به‌جای مادگی گذاشته بودند و مدتی پوشیده بودند و ملتفت نبودند. بعد کسی عرض کرد آن‏ وقت ملتفت شدند.

🔹بعد فرمودند ملاحظه بکنید که جمادات مانند همند و نباتات همین‏ طور و دو گنجشک همین‏ طور اما دو انسان می‏ بینی چقدر امتیاز دارند و هرچند بالاتر می‏ روند امتیاز بیشتر می‏ شود. پس حالا بفهم که انبیاء باید بیشتر امتیاز داشته باشند.

🔸این است حضرت موسی غضب می‏ کرد و موهایش از جامه بیرون می ‏آمد و مشهور به غضب بود و عیسی همیشه متبسم و خندان بود و یحیی همیشه گریه می‏ کرد تا آنکه وقتی وحی رسید که چه هست تو را من می ‏آمرزم. چند وقتی ساکت شد باز بنا کرد گریه کردن وحی رسید من گفتم می ‏آمرزم، عرض کرد اگر نیامرزی من چه کار بکنم؟

🔹بعد فرمودند مرحوم آقا کسی فکر می‏ کرد حالاتشان تفاوت می ‏کرد مثلاً در اول که خدمتشان رسیدم در موعظه خیلی شعرهای عربی و فارسی در جمعه و غیر جمعه، در مسجد و غیره می‏ خواندند و می ‏فرمودند بسا مقدسی بگوید فلانی شعر می‏ خواند در مسجد شعر نمی‏ خوانم حکمت می‏ گویم، توحید بیان می‏ کنم. شعر آن است که معنی نداشته باشد. بعد کم‏ کم شعر فارسی را موقوف کردند و شعر عربی می‏ خواندند. بعد شعر عربی را هم می‏ شکستند و اوایل شارب را این‏ قدر می‏ زدند که سرخی لب نمایان بود، بعدها بیشتر می ‏زدند و اوایل سجده شکر را طول نمی‏ دادند و به اقلّ ذکر اکتفاء می‏ کردند بعدها طول می‏ دادند.»

ادامه دارد...

@AghayedNet
🌷دیدگاه عارفِ قرآنی در توحید افعال

✔️در نسخه ای مخطوط حکایتی از یکی از شاگردان مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع نقل شده است:

🔻روزی نزد استادم [عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی اعلی الله مقامه] بودم. شخصی چیزی را آورد که ساخته غربی ها بود. شیخ مرحوم أع تأملی فرمودند در زیبایی ساختِ آن و نفیس بودنِ آن. پس آهی کشیده و فرمودند: فتبارک الله أحسن الخالقین.
یکی از شاگردان گمان کرد شیخ مرحوم ره سازنده را نمی دانند کیست، پس گفت: این را خدا نساخته است؛ بلکه غربی ساخته. استاد ره فرمودند: و چه کسی شخص غربی را ساخته و به او فهمانیده و آموزش داده است؟
پس به یادم آمد گفته شاعر: تو مو می بینی و من پیچش مو.

yon.ir/ljaZK

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
مَن زَارَ عَبدَ العَظِیم بِرَیْ کَمَن زَارَ الحُسَینَ بِکَربَلَاء
@AghayedNet
🔺فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
@AghayedNet
AghayedNet
🔺فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع @AghayedNet
✔️نکته‌ای درباره آیاتی که «وَ اذْکُر...» در آن است و آیاتی که «مَثَل...» در آن است

🔹سبکِ آیاتِ نوع اول، در اِخبار صِرف است مثل «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار.»

🔸و اما «و اضرب لهم مثلا اصحاب القریة...» در تعلیم و حکمت آموختن به امت است نه محض اِخبار و بس.
مثل آنکه می‌فرماید: «و اضرب لهم مثلاً رجلین جعلنا لأحدهما جنتین من اعناب...» تا آخر آیات.

🔹و ضَربِ امثال را برای تعلیم امور کلیه می‌آورد؛ چنانکه فرموده: «و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها إلا العالِمون» یعنی این مثل‌ها را می‌‌زنم از برای مردم و تعقل نمی‌کند آنها را مگر علماء.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
سفارش به خواندن دعاء شریف اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر...
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/sefaaresh/
🔺رساله‌ای منتشرنشده از عالم ربانی مرحوم حاج سیدکاظم رشتی اع، شرحی است بر اثنی عشریه شیخ بهایی در مبحث حج با عناوین «قال-اقول.»
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رساله‌ای منتشرنشده از عالم ربانی مرحوم حاج سیدکاظم رشتی اع، شرحی است بر اثنی عشریه شیخ بهایی در مبحث حج با عناوین «قال-اقول.» @AghayedNet
🔺رساله‌ای منتشرنشده از عالم ربانی مرحوم حاج سیدکاظم رشتی اع، شرحی است بر اثنی عشریه شیخ بهایی در مبحث حج با عناوین «قال-اقول.»
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش هیجدهم ✔️چراییِ اختلاف کاملین یا انبیاء با یکدیگر؛ از دید حکمت 🔹پرسشی که مطرح است این است که با توجه به اینکه همه انبیاء و کاملان معتدلند…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش نوزدهم

✔️ اختلافِ جایز و روا و اختلافِ ممنوع و ناروا


🔹می‌دانیم اختلاف در نظریات امری است عادی و میان همه فقهاء شیعه رضوان الله علیهم بوده و هست و به علت‌هایی همچون مصلحت زمان و اهل زمان و تقیه و... اختلاف در نظریات بوده است و نه تنها باعث کفر نمی‌شود که از ناحیه اهل‌بیت علیهم السلام تأیید شده است.

🔸شیخ طوسی در مقدمه کتاب العدة می‌نویسد در اختلاف فقهاء امامیه در این احکام تأمل کن، بیشتر از اختلاف ابوحنیفه و شافعی و مالک خواهی یافت و با وجود این اختلاف، یکی از دیگری جدا نشده و به تضلیل و تفسیق و برائت از دیگری حکم نکرده است:
«... حتی أنک لو تأملت اختلافهم فی هذه الاحکام وجدته یزیدُ علی اختلاف ابی حنیفة و الشافعی و مالک، و وجدتهم مع هذا الاختلاف العظیم لَم یقطع احدٌ منهم موالاة صاحبه، و لَم یَنتهِ إلی تضلیله و تفسیه و البرائة من مخالفته... .»

🔹و البته روایاتی در این باره رسیده است و همین سبب آرامش علماء و جویندگان حق است:
نحن أوقعنا الخلاف بینکم؛
انّکم لو اجتمعتم على امر واحد لاخذ برقابکم؛
ان الاختلاف خیرٌ لنا و لکم و ابقی لنا و لکم و لو اجتمعتم علی امر واحد لقصدکم الناس و لکان اقل لبقائنا و بقائکم؛
و ... .

🔸از این‌رو مرحوم آقای کرمانی­ در کتاب هدایة الطالبین فصلی مستقل تنظیم فرموده و درباره «وجود اختلاف بین علماء ... و اختلاف در غیر بدیهی باعث کفر نمی‌شود» مباحثی را مطرح کرده‌اند و در رساله «سی فصل» درباره اختلافات میان بزرگان در نظریات بیاناتی فرموده‌اند؛ عباراتی که در بخش‌ هشتم همین نوشتار، به آن اشاره شد.

🔹همچنین مرحوم آقای شریف طباطبائی­ اع در ذیل مباحث نقد لزوم وحدت ناطق شیعی، به طور مکرر به اختلاف عدول نافین در نظریات اشاره کرده‌اند.

🔸پیش از آن سید مرحوم­ اع در رساله الحجة البالغة اختلاف را دو بخش کرده‌اند:
بخشی که مرتبط است به اختلاف در فروع و اعمال و اختلاف در آن را «هیّن» توصیف کرده‌اند و بخشی مرتبط است با عقاید که اصل قضیه و ایمان و کفر در این قسمت است.

🔹ایشان­ در رساله‌ای به مناسبت بیان اختلاف برخی از علماء می‌فرمایند اختلاف ایشان در «امور کلیه» نیست که باعث تباین دو مسلَک گردد. ایشان در رساله جواب مسائل سید امجد علی می فرمایند:

«بالجمله فالنزاع و الخلاف بینهم لیس فی الامور الکلیه حتی یورث تباین المسلکین و انما هو لبعض الجزئیات لعدم الدلیل علیه لبعض و وجوده لبعض آخر و قد اذن لهم مولینا الکاظم علیه السلام بذلک حیث قال علیه السلام ما معناه امور الادیان امران.»

این تعبیر می‌تواند کلیدواژه‌ای دیگر در این بحث باشد: اختلاف در جزئیات مانعی ندارد و اختلاف در امور کلیه، باعث تباین است.
در این زمینه تأمل بر حدیث حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام درباره «امور الادیان امران» بسیار راهگشاست.

🔸این بخش را با بیانی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع به پایان می‌بریم. ایشان در پاسخ به مخالفت ظاهری با بعضی کلمات سید مرحوم اع می‌فرمایند:
«...و اما سبب مخالفتی له (السید اع) لیس بیدی و لا بیده و انما هو بید الحجة المراقب علیه السلام فقد صرف قلبه الی ما ذهب الیه و صرف قلبی الی ما ذهبت الیه و هو المراقب العلیم یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید.» (مکارم الابرار، ج ٣٠، ص٣٠۵)
(و اما سبب مخالفت من با سید مرحوم اع به دست من و ایشان نیست؛ بلکه به دست حجت مراقب [امام عصر عجل الله فرجه] است؛ قلب سید اع را به سوی آنچه بیان فرموده گردانیده و قلب مرا به سوی آنچه بیان کرده‌ام. امام [صلوات الله علیه و عجل الله فرجه] مراقبِ آگاه است، هرچه بخواهد انجام می‌دهد و آنچه اراده کند حکم می‌فرماید.)

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهم السلام (١)

ـــــ در احادیث مختلف اشاره به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهم‌ السلام رسیده است.
ـــــ از جمله حدیث حجام که آن شخصِ حجام خون رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله را آشامید و حضرت فرمودند: ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله لک حجابا من النار، فلا تعد (فروع الکافی، ج۵، ص١١۶)
ــــــ و شبیه این حدیث هم در طب الائمة، ص۶٩ منقول است (بحارالانوار، ج١٧، ص٣٣)
ـــــ و همچنین روایت طهارت جثمان رسول خدا صلی الله علیه و آله که: کان رسول الله طاهرا مطهرا، ولکن امیرالمؤمنین فعل و جرت به السنة (تهذیب الاحکام، ج١، ص۴۶٩ – الاستبصار ج١، ص٩٩ – وسائل الشیعة ج٣، ص٢٩١)
ـــــ و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهم السلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: ان ابنی هذا ولد مختونا طاهرا مطهرا... (اکمال الدین، ص۴٣٣)
ـــــ و حادثه أم أیمن است که دالّ‌ بر این قضیه است (الخصائص الکبری، ج١، ص ٧١)
ـــــ و درباره حضرت زهرا سلام الله علیها است: لانها کانت طاهرة لا تحیض (أمالی الشیخ الطوسی، ص۴٢)
ـــــ با توجه به آیه تطهیر و توجه به روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه قائل به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی شده اند.
ایشان در کتاب شرح‌ الزیارة الجامعة الکبیرة (ج٢، ص۴٠، ۴١ و۴٢) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا» می‌فرمایند:
ـــــ و الحاصل انّ كلّ ما اشرنا اليه و ما لم‌ نشر اليه من اشباهه من النّقاۤئص التي تعرض للعقول و الارواح و النفوس و الطباۤئع بل و المواۤدّ و الصور فانّ اللّه سبحانه من عظيم فضله عليهم قد  طهّرهم من جميع هذه الادناس و غيرها بحقيقة ما هم اهله من النور و الاخلاص و الاقبال علی اللّهِ في كلّ حالٍ... .
و هذه الفقرة اقتباس من الٰاية و المراد منهما واحد و هو انّ اللّه سبحانه قد اذهب عنهم الرجس الذي هو النجاسة الظاهرة و الباطنة في كل رتبةٍ من مراتب وجوداتهم و في كل حالٍ من احوال تكليفاتهم من جميع النجاسات و من الكباۤئر و الصغاۤئر و المكروهات الظاهرة و الباطنة و منها ترك الاولی و كل ذلك لحقيقةِ ما هم اهْلهُ... .
فاذا قال طهّر تطهيراً و اكّده بالمصدر افاد حصول التّطهير علی اكمل وجهٍ و اَصَحِّه۪ في كل ما ينبغي فلمّا قال انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً بتقديم الارادة الدّالة علی كمال الاعتناۤء و لم‌ يكتف بمعناها الذي يدل عليه يذهب و يطهّر دلّ ذلك علي التّطهير من كلّ ما يحتمل و يفرض من حدث او خبث او دنس او وسخ او نقص او ما لاينبغي او غير كمال ما ينبغي ظاهراً و باطناً كبيراً و صغيراً مما يكون عن القصد او النسيان او الغفلة او السهو او التقصير او القصور او عدم الرضا او الجهل او التردد او الالتفات او الشكّ او الانكار و في هذه الٰاية غاية الغاية في الطهارة و التطهير و كمال النهاية و قال عليه السلام ذلك عن قول اللّه و هو سبحانه طهرهم بعلمه و كفی به خبيراً بصيراً.
@AghayedNet
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهم السلام (٢)

ـــــ شایان ذکر است که این بحث، ارتباط مستقیم با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهم‌ السلام دارد. و چون ابدان این بزرگواران در نهایت از اعتدال است، این امور (از جمله طهارت دَم) از اقتضاءات آن است.
البته نباید فراموش کرد که اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است؛ ولی احکام شریعت را انجام می‌ داده‌اند و مثلاً تطهیر می‌ کرده‌اند یا اگر روح از بدنشان مفارقت می‌ کرد، معصوم بعدی بدن را غسل می‌ داد.
ـــــ در کتاب «مباحثی پیرامون آیه شریفه بقیة الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین،» در ج٩، مجلس١۴ آمده است:
«همان نان و پنیری یا نان جو یا شیری که امام میل می‌فرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم می‌ گردد که عرشی می‌ شود...
عالم عناصر، موالید و این خوردنی‌ ها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که می‌شود به چنان اعتدالی در می‌آید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است. خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام از پشت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذارد و خورد.
خون ما در اثر کَثافت و غِلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
ــــــ در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه اشاره می کنیم که در رساله طاهریه، در این باره می فرمایند:
اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهم السلام و لغيرهم بناۤء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم في الحكم لِيُقْتَدَي بهم
و قيل بِالطهارة لما روي عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما في المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه‍ ،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله في القارورة شربَتْه ام‌ سلمة و رأها و لم‌ يَنْهَهَا عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصي و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكباۤئر و الصغاۤئر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعي.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قاۤئلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد في اغتسال اميرالمؤمنين عليه السلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجري السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم.
@AghayedNet
🔺ترجمه تازه منتشر شده کتاب عوالی اللئالی ابن ابی جمهور احسائی.
این کتاب در بعضی منابع مکتبی با نام غوالی اللئالی ضبط شده است.
غیر از این ترجمه، اخیراً این کتاب با ١٠ نسخه برتر که قبلاً در دسترس مجتبی عراقی نبوده مقابله شده است و پس از تحقیق منتشر خواهد شد.
@AghayedNet
اجوبة_مسائل_المیرزا_ابوتراب_النف.pdf
330 KB
🔺رساله‌ای به زبان عربی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در پاسخِ پرسش‌های مرحوم میرزا ابوتراب نفیسی. این رساله، تاریخِ پایان نگارش ندارد.

پرسش‌ها:
ــ معنای حیات ارکان (چهار نبیّ زنده) علیهم السلام
ــ اینکه عیسی علیه السلام در آسمان چهارم است به چه معناست و سؤال از آیه شریفه «و ماقتلوه و ماصلبوه» و «متوفيک و رافعک اليّ...»
ــ پرسش از کیفیت تصرف امام زمان عج و تصرف ارکان و نقباء
ــ پرسش از سرّ احتیاج به امام حیّ علیه السلام
ــ پرسش از سرّ بقاء عالم در زمان آدم علیه السلام و پیش از آن.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
ساعد الله قلبَک یا بقیة‌ الله في مصائب أجدادک و قلبَ مَن حولَک و قلبَ شیعتِک و مُحبّیک...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷کنیه ابوعبدالله؛ هم برای سیدالشهداء و هم برای حضرت صادق علیهماالسلام

[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.
و اما حضرت صادق علیه السلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنی ‏اميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنی ‏عباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.
پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.
پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.
و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه ‏كس جزو اويند در عبادت ظاهر.
(مرحوم حاج محمدکریم کرمانی, ارشادالعوام, ج3)
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
✔️رساله «شش فصل»

🔻از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع

آشنایان با تصانیف عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع می‌دانند که این بزرگوار رساله‌ای به نام «چهار فصل» تصنیف فرموده‌اند. در این رساله دستوراتی عملی درباره انواع ارتباط‌ها بیان فرموده‌اند: معامله با خدا و رسول و ائمه علیهم‌السلام، بزرگان و علماء دین، سیاستمداران و به تعبیر حضرت سجاد علیه‌السلام «سائسک بالسلطان» و ارتباط و معامله با سایر مردم.
همچنین با رساله دیگری از این بزرگوار نیز آشنایند؛ رساله‌ای مشهور به «سی فصل» که پاسخی است به سی شبهه که از ناحیه مخالفان مطرح شده و پاسخی است به تهمت‌هایی که به ساحت این بزرگوار و مکتب زده‌اند. این سی شبهه از ناحیه دیگران را عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع جمع‌آوری کرده و خدمت ایشان ارسال کردند. مطالعه این کتاب برای روشن شدن اذهان در برابر تهمت‌ها و شبهه‌ها ضروری به نظر می‌رسد.
گذشته از این دو رساله که در این سیاق خاص نام‌گذاری شده است (چهار فصل - سی فصل) در منابع، رساله دیگری از این بزرگوار نام برده شده است با نام «شش فصل.»
در فهرست «فنخا» آمده است:
«شش فصل، رفع شبهات اهل کربلا، رساله در جواب شبهات، کلام و اعتقادات/ فارسی، کرمانی؛ محمدکریم بن ابراهیم.»
همچنین در لیست کتابخانه ابراهیمیه در مرکز دائرة المعارف، نام رساله «شش فصل» ملاحظه می‌شود (ش٣٧٠۴٣) اما در کتاب «فهرست کتب مشایخ عظام» از این نام اثری نیست.
علت نام‌گذاری به «رساله شش فصل» از این جهت است که مرحوم مصنف اع در مقدمه رساله می‌فرمایند: «و این رساله را مشتمل بر شش فصل نموده‌ام و در هر فصلی شبهه را با جواب آن ایراد نمودم.»
نام دیگر این رساله، «رساله در رفع بعض شبهات مُشَبّهین» است.
این تصنیف، در جواب شبهه‌هایی است که دیگران به مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع نسبت داده‌اند و به خواهش یکی از دوستان پاسخ فرموده‌اند. مختصر این شبهه‌ها چنین است:
١. آیا شما بر آنید که حضرت سیدالشهداء‌ به آسمان صعود کرده‌اند؟ (شایان ذکر است که در رساله «سی فصل» نیز این شبهه و تهمت را پاسخ فرموده‌اند.)
٢. آیا معتقدید اصول دین سه است؟
٣. ادعاء نیابت امام داشتن
۴. آیا بناء ماه‌ها بر عدد است؟
۵. رکن رابع چیست؟
۶. صورت مرشد را در هنگام عبادت باید در نظر داشت؟
ایشان پس از حمد و ثناء الهی می‌فرمایند یکی از برادران اشاره کرد که افرادی مسائلی را به من نسبت می‌دهند و خوب است که به فارسی پاسخی نوشته شود. و حال آنکه اغلب این مسائل از طریقه ملت اسلام بیرون بود و هیچ عاقلی را گمان نمی‌رود که شخص مسلمان به آن مسائل کفرآمیز اعتقاد داشته باشد. مدتی بعد، یکی دیگر از برادران نامه‌ای نوشته و خواهان پاسخ به این شبهه‌ها شدند. و یکی از «اجلّه معتمدین» نیز بر نوشتن رساله تأکید کردند. در نتیجه این رساله را تنظیم کردم.
ایشان اع تأکید می‌فرمایند در این رساله عقیده خود را ثبت فرموده‌اند. و در هر فصلی، شبهه‌ای را پاسخ فرموده‌اند. اگرچه بناء رساله بر شش فصل است؛ اما در پایان، چند خطی به عنوان «قاعده مختصر» یادداشت فرموده‌اند. در بعضی منابع آن را «فصل هفتم» ثبت کرده‌اند (چنانکه در مکارم الابرار فارسی، ج٧، ص۴٧۴ آمده) و در بعضی منابع به عنوان «خاتمه» و «نتیجه‌گیری از سخنان پیشین» نوشته‌اند. (فنخا، ج٢١) و ممکن است به علت اینکه در پایان «قاعده مختصری» مرقوم فرموده‌اند و عملاً «هفت فصل» شده است، در بین آشنایان با اندیشه ایشان به نام شش فصل معروف نشده است؛ اگرچه بناء رساله (چنانکه در مقدمه فرموده‌اند) شش فصل است.
این رساله مختصر به صورت املاء است؛ یعنی این بزرگوار بیان فرموده و شخصی نگاشته است. در آخر رساله آمده است: «املاء العبد الاثیم علی بعض المحبین.»
تاریخ بیان و نگارش این رساله چهار شب به آخرِ جمادی الثانیِ ١٢۶٣ق است. نسخه‌ای از این رساله در کتابخانه ملک تهران است (۶٢۶/٢) و نسخه‌ای در دائرة المعارف تهران(٢٠٠٢/۵)
در پایان، «قاعده مختصر» ایشان را از آخر رساله نقل می‌کنیم:
«چون معاندين دروغ بسيار بر اين خادم مؤمنين می‌بندند قاعده‌ای به طور اختصار عرض می‌کنم بعد از اين آنچه می‌شنويد به اين قاعده بسنجيد اگر با آن راست آيد قول من است و اعتقاد من والا من از آن قول بيزارم.
و آن قاعده اين است که اگرچه آنچه نسبت می‌دهند به من مطابق کتاب خدا و سنت رسول و ضرورت مسلمين يا ضرورت مذهب شيعه يا اجماعی علماء شيعه است آن قول من است و به آن معتقدم و اگر مخالف يکی از آنهاست آن قول من نيست و معتقد به آن نيستم. اين ميزان در دست شما باشد و آنچه نسبت به اين حقير دهند به اين ميزان بسنجيد و حق را از باطل تميز دهيد و همين چند کلمه که در اين رساله ذکر شد اگرچه به طور اختصار بود از برای اهل انصاف و تديّن کافی است. در خانه اگر کس است يک حرف بس است.»
yon.ir/6fasl
@AghayedNet