Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش پانزدهم ✔️نظر مبارک مرحوم آقای شریف طباطبائی اع درباره تعارضات 🔹برای سومین مصداق، به مجموعه رسائل مرحوم آقای شریف طباطبائی اع اشاره می‌کنیم…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش شانزدهم

✔️نظر مبارک مرحوم آقای شریف طباطبائی اع درباره تعارضات

🔹سخن در نقل فرمایش‌های مرحوم آقای شریف طباطبائی اع بود درباره تعارضات ظاهری در کلمات بزرگان دین اعلی الله مقامهم و اشاره شد این بزرگوار در دروسِ الفطرة السلیمة، مباحثی در این باره مطرح فرموده‌اند. ادامه این فرمایش‌ها را نقل می‌کنیم:

🔸دیگر دقت کنید ان‌شاء‌الله این حرف‌ها را کسی بنویسد توی کتاب تناقض به نظر می‌آید و آنهایی که مرتاضند به علم می‌دانند به غیر از این تعبیری ندارد انسان در میانه این نفی و اثبات چیزی می‌فهمد ملتفت باشید.(درس دوشنبه، ٢۶ ربیع المولود١٣٠٠)
دیگر کلمات متناقضه را حالا می‌یابید که متناقض نیست.(درس شنبه، ٩ ربیع الثانی١٣٠٠)

🔹اینها همه از باب تعبیر است و در عالم الفاظ به جز این الفاظ دیگر لفظی ندارم و هی کلمات متناقضه بگویم و هی نفی کنم و اثبات کنم تا اینکه هرکه را که خدا خواسته باشد که بفهمد میان دو نقیض و ما بین نفی و اثبات بی‌لفظ بفهمد اینست که در توحید کلمات متناقضه واجب است چنانچه اخباری که در توحید وارد شده جمیعش متناقض است داخل فی الاشیاء لا کدخول شیء فی شیء و خارج عنها لا کخروج شیء عن شیء در جایی دیگر می‌فرماید قریب حین بعده و بعید حین قربه و در خلق لامحاله این تناقض هست و در بیان عالی و دانی هم لامحاله باید کلمات متناقضه باشد ببین مثلاً جسم مطلق نه خارج است از اجسام مقیده که آن بالای عرش یک کره علی‌حده داشته که اگر آن بالا یک کره علی‌حده داشت آن وقت ضد این اجسام می‌شد و دو تا می‌شد پس آن وقت مطلق نبود مقید بود و جسم مطلق داخل در اجسام مقیده هم نیست که اگر داخل بود در عرصه اینها بود و محبوس به حبس اینها بود باز مقید بود پس او هم داخل است و هم خارج و نه داخل است و نه خارج ببین جمیعش کلمات متناقضه است و دخول او مثل دخول اینها نیست مثل عرش و کرسی و افلاک و عناصر نیست و اگر مثل اینها بود در مکان بود و مقید بود.(دروس١٢۸٨ق)

🔸مصداقی دیگر از توضیحات مرحوم آقای شریف طباطبائی درباره تعارض‌گویی، نقد و ردِّ نظریه لزوم وحدت ناطق شیعی است. ایشان در این ساحت، در مقام دفاع از تعارضات نیستند؛ بلکه به‌عکس: در این موضوع، به تناقضات مبدع لزوم وحدت ناطق شیعی پرداخته و آن را از میدان مکتب پاکسازی می‌فرمایند.
این بزرگوار از تعارض‌گویی‌های مبدع این نظریه به شگفت آمده و در مواضع مختلف به آن اشاره می‌کنند. در این بخش به نقل عباراتی از ایشان در این‌باره اکتفاء می‌کنیم:

🔹«و از این عجب‌تر، کاش بر یک نسق جاری می‏شد و در همان‏‌جا رسوا بود. پس گاهی دیگر می‌‏گوید و می‏‌نویسد از برای امثال خودش که به انتشار ضرورت دین و مذهب می‏‌خواهند انکار کنند انحصار نطق را به ناطق واحد. آیا شیخ مرحوم از برای همین آمده بود که بگوید آنچه اطفال و پیرزال‌ها می‏گویند حق است؟ پس عبرت بگیرید که خود او گفته و نوشته که ضروریات دین و مذهب را اطفال و پیرزال‌ها هم می‌دانند و شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نیامده که بگوید آنچه این اطفال و پیرزال‌ها می‏گویند حق است. پس عبرت بگیرید از رسواکردن خداوند عالم جلّ‏ شأنه اهل باطل را به این سر حد که بگوید ضروریات دین و مذهب را اطفال و پیرزال‌ها هم می‏‌دانند، پس نمی‏دانم که چگونه دانستن ضروریات مخصوص اوحدی زمان بوده که اطفال و پیرزال‌ها هم آن را دانسته‏‌اند. پس این خرافت یعنی چه که [در جای دیگر می‌نویسد] مردم چه می‏‌دانند ضروریات کدام است، و دانستن آن مخصوص اوحدی زمان است؟» (رساله در جواب میرزا حسنعلی خان.)

🔸در ادامه، مطالبی کلی را مطرح خواهیم کرد که در همه این مبحث به آن نیاز است و پس از آن علل و مصادیق اختلاف‌ها و تناقض‌های ظاهری را بررسی خواهیم کرد.

ادامه دارد...

@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه شوال المکرم (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
🌷از فرمايش های مکتبی

نسبت به یکدیگر سعه وجود پیدا کنیم، نورانیت دل، صمیمیت و صفا با یکدیگر داشته باشیم. دعاگوی یکدیگر باشیم، خیر برای هم بخواهیم. عادت کنیم به صداقت و صمیمیت و صفا و یک رنگی.
خدای نکرده در زندگانی و معاشرت های ما مکر، حیله، کید و خدعه نباید باشد. عفت؛ مخصوصاً در میان زن ها، عفت و عصمت از همه لازم تر است. برای مردها هم به حسب خودشان لازم است. ما باید دارای عفت و عصمت باشیم، زن ها باید دارای عفت و عصمت باشند؛ عفت و عصمتی ممتاز و مشخص.
@AghayedNet
🔺سندی تاریخی و تازه یاب
مزیّن به نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش شانزدهم ✔️نظر مبارک مرحوم آقای شریف طباطبائی اع درباره تعارضات 🔹سخن در نقل فرمایش‌های مرحوم آقای شریف طباطبائی اع بود درباره تعارضات…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش هفدهُم

✔️معنای تناقض و تضاد و شرایطِ تحقق تناقض

🔹مغایرت (جدایی) و تقابلِ دو مفهوم یا دو گزاره از یکدیگر، انواعی دارد. تغایر تضاد، تناقض، تباین، ملکه و عدم، از جمله انواع تغایر است.

🔸یکی از اصول منطق که قُدماء ‌به آن ام القضایا می‌گفتند، اصل تناقض است. اگر دو قضیه از لحاظ موضوع و محمول وحدت داشته باشند اما از لحاظ کمّ و کیف (کلیت و جزئیت) و سلب و ایجاب مختلف باشند، رابطه رابطه تناقض است و دو قضیه، متناقضین هستند.

🔹نکته مهم اینکه در تناقض علاوه بر وحدت موضوع و محمول،‌چند وحدت دیگر نیز شرط است: وحدت در زمان، وحدت در مکان، وحدت در شرط، وحدت در اضافه، وحدت در جزء‌ و کل، ‌وحدت در قوه و فعل که مجموعه هشت وحدت است.

🔸به تعبیر دیگر، آن‌گونه که در کتب فلسفی مطرح شده است تقابلِ تناقض، به ایجاب و سلب است. بدین‌گونه که حرف سلب بر خود آنچه بر آن حرف ایجاب وارد شده، وارد شود. پس آن تقابل سلب و ایجاب، به حسب اصل، در قضایاست (نه در تصورات، چون بحث شده که تناقض در چیست، در تصور یا قضیه. چه است و نیست علامت صدق و کذب است که مربوط به قضاوت و اذعان انسان است)

🔹و گاهی مضمون قضیه به مفرد تحویل و ارجاع داده می‌شود. از این‌رو گفته می‌شود: تناقض میان وجود شیء و عدم آن است، چنان‌که گاهی گفته می‌شود: نقیض هر چیزی رفع آن است و منظور از رفع، طرد و ابطال آن است. از این‌رو رفع انسان، لا انسان است چنان‌که طرد و ابطال و نقیض لا انسان، انسان است (نه آن‌طور که بعضی فلاسفه و منطقیین توهم کرده‌اند که رفع چیز، نفی آن است و این که نقیض انسان، لا انسان است و نقیض لا انسان، لا لا انسان است.)

🔸همین مثال وجود و عدم را مرحوم آقای شریف طباطبائی­ مطرح کرده و دروس ١٢٨٨ می‌فرمایند: «... و اگر وجود هست عدم نیست و این را متناقضات می‌گویند».

🔹مثال واضح تناقض این است که بگوییم: زید در روز جمعه، ساعت دوازده ظهر در منزلش است. و در گزاره دیگری همین مفهوم را نفی کنیم و بگوییم: زید در روز جمعه، ساعت دوازده ظهر در منزلش نیست؛ چرا که این دو گزاره در همه شروط هشت‌گانه مشترک است. اما اگر گفتیم زید در ساعت یازده در منزلش نیست، تناقضی با گزاره اول ندارد؛ چرا که وحدت زمان از بین رفته است.

🔸و اما تضاد این است که در دو امر وجودی باشد که متضایف نباشند و ذاتاً متغایر باشند، یعنی بالذات مجتمع در یک موضوع نباشند.

🔹اینک با تعریف تناقض و تضاد و با مراجعه به کتب دستِ اول بزرگان شیخیه اع می‌یابیم در نوع گزاره‌های معرفتیِ این بزرگواران گزاره‌ها در یکی از شروط هشت‌گانه با یکدیگر وحدت ندارند و در نتیجه تناقضی پیش نمی‌آید.

🔸برای مثال گزاره‌ای مربوط به عالم زمان است و گزارهای مربوط به عالم دهر و گزاره‌ای مربوط به عالم سرمد. شخص ناآگاه از شروطِ گزاره‌ها، متناقض گمان می‌کند و آگاه به مبانی و اصطلاحات، هر گزاره را برای عالمی‌از عوالم سه‌گانه توصیف می‌کند و تبیین می‌کند که تناقضی در کار نیست؛ چه رسد به اینکه تناقضی باشد و در پی رفع آن باشیم.

🔹متأسفانه ناآگاهانِ از اصطلاحات و مبانی، ادعای تناقض‌یابی دارند. اخیراً شخصی چنین نوشته است:
«...مطالبی به شیخیه نسبت داده شده که آنها ادعا می‌کنند: مدعای ما درست فهمیده نشده و یا آنکه مخالفان، از روی غرض‌ورزی به ما نسبت داده‌اند؛ ولی آنچه از سوی آنان ارائه شده، نهایت متشتت، متهافت و متناقض [کذا] است.» ( چند کلمه حرف حساب درباره شیخیه، ص٧)

🔸وی در ادامه، چند نمونه از تناقضات ظاهری را نقل کرده است. پرسشی که مطرح است این است که: آیا مؤلف همه شروط تحقق یک تناقض را در گزاره‌های شیخیه بررسیده است که این‌‌گونه قلمفرسایی کرده و نوشته است: «تناقضات آنان آن‌قدر فراوان است که نیاز به تألیف مستقل دارد»؟ (همان)

🔹به نظر می‌رسد تلاش مؤلف بر ردیه‌نویسی فراغتی برای اندیشیدن باقی نگذارده و از تعریف تناقض در کتب منطق و فلسفه آگاه نبوده است. نمونه این کلمات در کتب نقدِ شیخیه به چشم می‌خورد و اهل مطالعه از این ادعاها تعجب می‌کنند.

ادامه دارد...

@AghayedNet
AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه شوال المکرم (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع که در ماه شوال المکرم نگارش آن به پایان رسیده است. (1)
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع که در ماه شوال المکرم نگارش آن به پایان رسیده است. (2)
@AghayedNet
▪️هشتم شوال؛ سالروز واقعه اسفناک تخریب بقیع و مظلومیت امامان شیعه علیهم السلام
@AghayedNet
⚡️۸ شوال، سالروز تخریب بقیع و مظلومیت ائمه بقیع؛
⚡️یادی از مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ أحمد أحسائی أع

در سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی آمده است:

مقبره شیخ احمد احسائی

و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشته‌اند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا ان‌یتمه.

و ما بین سنی‌ها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ مع هذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه می‌خوانند.

و در مدینه کرامتی از او مشهور است: در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر می‌بینند با هم قرار می‌گذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند. شب از دیوار به قبرستان بقیع می‌روند و یکی همین که کلنگ را به قبر می‌زند تا سه دفعه آوازی از قبر می‌آید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.] اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را می‌گوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ می‌زده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم می‌رساند. رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند می‌رسند و آن عرب را می‌گیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود می‌میرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص می‌شود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد. و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیت‌الاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… . (ج۱،ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
ادامه مطلب در لینک زیر:

http://www.aghayed.net/8-شوال،-سالروز-تخریب-بقیع-و-مظلومیت-ائمه/
AghayedNet
@AghayedNet
🌷حکایت

حسین مؤمن یزدی، در یکی از نوشته های خود حکایتی را به زبان فارسی از مرحوم شیخ احمد احسائی أع نقل می‌‌کند:

مؤلف گوید سؤال کردم از جناب شیخ عارف خود [شیخ احمد احسائی] سلمه الله تعالی در دهلیز خانه ایشان و جناب شیخ علی ولد ارجمند ایشان حاضر بود از حجره‌ ای که زمین آن خاک باشد و طفل در اکثر آن بول کرده و شخصی جاروب کرده است آن حجره را. آیا آن غبار طاهر است یا نه؟
فرمود سلمه الله که آن غبار خشک است؟ عرض کردم بلی. فرمود طاهر است.
پس بحث کرد شیخ علی بر جناب شیخ به اینکه می‌گوید فلانی که این حجره را طفل در مجموع آن بول کرده و جاروب کرده‌اند یعنی از خاک که بول به آن رسیده. پس چگونه می‌فرمایید طاهر است؟ فرمود سلمه الله هرگاه خاکیست که بول به آن رسیده و بس، و احتمال خاک طاهری که بر آن خاک نجس نشسته باشد نمی‌رود، پس نجس است ولکن چگونه ممکن است این احتمال آنکه خاک طاهر بر آن خاک نجس ننشسته باشد. آخر هرگاه هیچ چیز دیگر نباشد، غباری که بالذات در هواست، خواهد بود. آیا نمی‌بینی که کتاب یا پارچه هرگاه در تاقچه گذارند خود به خود بالای آن هوا چه قدر غبار می‌گیرد؟ و هرگاه این احتمال می رود، اصل طهارتست.
پس فرمود سلمه الله بلکه هر چیزی که در آن احتمال طهارت برود و اگرچه احتمال ضعیفی بوده باشد، اصل در آن طهارتست. پس فرمود آیا نظر نمی‌کنی به سوی قول معصوم که سؤال کرده شد که من بول می‌کنم پس به دست من می رسد پس صورت من عرق می‌کند پس فراموش می‌کنم و دست را به صورت می مالم معصوم فرمود که پاکست. شیخ فرمود که این از آن جهت است که احتمال ضعیف می‌رود که شاید محل نجس به صورت نرسیده باشد. پس همه چیز چنین است و اگر چنین نباشد، در دین حرج لازم می‌آید. انتهی کلامه سلمه الله تعالی.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ‌ اول 🔻بخش هفدهُم ✔️معنای تناقض و تضاد و شرایطِ تحقق تناقض 🔹مغایرت (جدایی) و تقابلِ دو مفهوم یا دو گزاره از یکدیگر، انواعی دارد. تغایر تضاد، تناقض،…
🔰🔰گونه‌شناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ‌ اول

🔻بخش هیجدهم

✔️چراییِ اختلاف کاملین یا انبیاء با یکدیگر؛ از دید حکمت

🔹پرسشی که مطرح است این است که با توجه به اینکه همه انبیاء و کاملان معتدلند ولی چرا در برخی موارد با هم اختلاف دارند.

🔸پاسخ اینکه برای مثال، وقتی روح نباتی یا روح حیوانی در کالبدی آشکار شد، آن جسم، نبات شده است یا حیوان شده است. دیگر اگر بین نبات‌ها یا حیوان‌ها صفتی از صفات یا طبعی از طبایع غلبه داشته باشد، آن غلبه به حدی نیست که روح نباتی یا حیوانی را زایل کند؛ بلکه به او نبات یا حیوان اطلاق می‌شود.

🔹در عرصه انبیاء، نیز چنین است. پس از تعلق روح نبوت و فایز شدن به آن مقام، اگر طبعی نیز غالب شود (که این غلبه نیز روی مصالحی است و مرضی خداست)، غلبه به حدی نیست که طبیعت و مزاج دچار انحراف شده و روح نبوت مفارقت کند؛ خیر، در عین داشتن اعتدال مناسب روح نبوت و در پرتو روح نبوت، ممکن است جهتی و طبعی غلبه‌ای پیدا کند با توجه به این اجمالی که اشاره شد.

🔸 یعنی اولیاء هم در عین داشتن روح کمال، ممکن است اختلافاتی که باعث زوال این روح نیست، در ایشان باشد؛ اختلافاتی در روش، گفتار، کردار و حالات و همه از همان روح کمال سرچشمه گرفته است همان گونه که ـــ بلا تشبیه ـــ حالات مختلف همه گیاهان با همه اختلافی که دارند، از روح نباتی سرچشمه گرفته است.

🔹مرحوم آقای شریف طباطبائی­ در حدیقةالاخوان به این‌گونه پاسخ را بیان فرموده‌اند. ایشان می‌فرمایند هرچه رتبه‌ها لطیف‌تر می‌شود، اختلاف بین اشخاصِ رتبه بیشتر می‌شود. و چون کلام ایشان مرتبط با این موضوع است، تمام آن را در این بخش نقل می‌کنیم:

🔸«ملا علی خراسانی عرض کرد می‏ شود کاملین در بعضی طورها با هم اختلاف داشته باشند؟ فرمودند بلی، مرحوم آقا‌[ی کرمانی] در امورات خیلی دقت می‏ کردند حتی نان را که میل می‏ فرمودند نصف نان را درست تناول می‏ کردند که گوشه و کنار نداشته باشد، این‏قدر مواظبت داشتند و شیخ مرحوم این‏طورها نبودند حتی تکمه قبایشان را به‌جای مادگی گذاشته بودند و مدتی پوشیده بودند و ملتفت نبودند. بعد کسی عرض کرد آن‏ وقت ملتفت شدند.

🔹بعد فرمودند ملاحظه بکنید که جمادات مانند همند و نباتات همین‏ طور و دو گنجشک همین‏ طور اما دو انسان می‏ بینی چقدر امتیاز دارند و هرچند بالاتر می‏ روند امتیاز بیشتر می‏ شود. پس حالا بفهم که انبیاء باید بیشتر امتیاز داشته باشند.

🔸این است حضرت موسی غضب می‏ کرد و موهایش از جامه بیرون می ‏آمد و مشهور به غضب بود و عیسی همیشه متبسم و خندان بود و یحیی همیشه گریه می‏ کرد تا آنکه وقتی وحی رسید که چه هست تو را من می ‏آمرزم. چند وقتی ساکت شد باز بنا کرد گریه کردن وحی رسید من گفتم می ‏آمرزم، عرض کرد اگر نیامرزی من چه کار بکنم؟

🔹بعد فرمودند مرحوم آقا کسی فکر می‏ کرد حالاتشان تفاوت می ‏کرد مثلاً در اول که خدمتشان رسیدم در موعظه خیلی شعرهای عربی و فارسی در جمعه و غیر جمعه، در مسجد و غیره می‏ خواندند و می ‏فرمودند بسا مقدسی بگوید فلانی شعر می‏ خواند در مسجد شعر نمی‏ خوانم حکمت می‏ گویم، توحید بیان می‏ کنم. شعر آن است که معنی نداشته باشد. بعد کم‏ کم شعر فارسی را موقوف کردند و شعر عربی می‏ خواندند. بعد شعر عربی را هم می‏ شکستند و اوایل شارب را این‏ قدر می‏ زدند که سرخی لب نمایان بود، بعدها بیشتر می ‏زدند و اوایل سجده شکر را طول نمی‏ دادند و به اقلّ ذکر اکتفاء می‏ کردند بعدها طول می‏ دادند.»

ادامه دارد...

@AghayedNet
🌷دیدگاه عارفِ قرآنی در توحید افعال

✔️در نسخه ای مخطوط حکایتی از یکی از شاگردان مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع نقل شده است:

🔻روزی نزد استادم [عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی اعلی الله مقامه] بودم. شخصی چیزی را آورد که ساخته غربی ها بود. شیخ مرحوم أع تأملی فرمودند در زیبایی ساختِ آن و نفیس بودنِ آن. پس آهی کشیده و فرمودند: فتبارک الله أحسن الخالقین.
یکی از شاگردان گمان کرد شیخ مرحوم ره سازنده را نمی دانند کیست، پس گفت: این را خدا نساخته است؛ بلکه غربی ساخته. استاد ره فرمودند: و چه کسی شخص غربی را ساخته و به او فهمانیده و آموزش داده است؟
پس به یادم آمد گفته شاعر: تو مو می بینی و من پیچش مو.

yon.ir/ljaZK

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
مَن زَارَ عَبدَ العَظِیم بِرَیْ کَمَن زَارَ الحُسَینَ بِکَربَلَاء
@AghayedNet
🔺فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
@AghayedNet
AghayedNet
🔺فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع @AghayedNet
✔️نکته‌ای درباره آیاتی که «وَ اذْکُر...» در آن است و آیاتی که «مَثَل...» در آن است

🔹سبکِ آیاتِ نوع اول، در اِخبار صِرف است مثل «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار.»

🔸و اما «و اضرب لهم مثلا اصحاب القریة...» در تعلیم و حکمت آموختن به امت است نه محض اِخبار و بس.
مثل آنکه می‌فرماید: «و اضرب لهم مثلاً رجلین جعلنا لأحدهما جنتین من اعناب...» تا آخر آیات.

🔹و ضَربِ امثال را برای تعلیم امور کلیه می‌آورد؛ چنانکه فرموده: «و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها إلا العالِمون» یعنی این مثل‌ها را می‌‌زنم از برای مردم و تعقل نمی‌کند آنها را مگر علماء.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
سفارش به خواندن دعاء شریف اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر...
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/sefaaresh/