AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش دوم ✔️درآمد 🔸بزرگان دین اعلی الله مقامهم در پرتو این آیه شریفه (آیه ٨٢ از سوره مبارک نساء) بیانات خود را مقتبس از قرآن و روایات معصومین…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سوم
✔️درآمد
🔹حضرت صادق علیهالسلام نیز میفرماید: فانا ان حدثنا حدثنا بموافقة القرآن و موافقة السنة... (-از قول ما سخنی که برخلاف قرآن باشد قبول نکنید – چرا که وقتی ما سخنی میگوییم موافق قرآن و سنت سخن میگوییم. ما از خدا و رسولش نقل میکنیم و نمیگوییم فلان شخص و فلان شخص چه گفتند که در نتیجه کلام ما مخالف یکدیگر باشد. سخن اول ما مثل سخن آخر ماست و سخن اول ما دلیل راستی سخن آخر ماست و هنگامی که شخصی بر خلاف این با شما سخن گفت پس بر او رد کنید و به او بگویید خودت میدانی و مطلبی که آوردهای. همراه هر سخنی از ما نور و حقیقتی است و هر سخنی که با آن حقیقت و نور نباشد آن سخن گفتار شیطان است.)
در این فرمایش نیز به عدم تناقض کلام ائمه اشاره میکنند و احتمال میرود که برخی به دنبال یافتن تناقضات بودهاند.
🔸نمونه دیگر جریان جمعآوری تناقضات قرآن در زمان حضرت عسکری علیهالسلام است. ابن شهر آشوب مىنویسد:
«اسحاق کِنْدى» (یا طبق نقلی پسر او) کتابى تألیف کرد به نام «تناقضهاى قرآن» او مدت زیادى در منزل نشسته و گوشهنشینى اختیار کرده و به نگارش آن کتاب اشتغال داشت.
روزى یکى از شاگردان او به محضر حضرت عسکرى علیهالسلام شرفیاب شد. هنگامىکه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که گفتههاى استادتان «کندى» را پاسخ گوید؟
شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستیم و نمىتوانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقین و تفهیم شود مىتوانید آن را براى استاد نقل کنید؟
شاگرد گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى کن با او انس و الفت پیدا کنى. هنگامى که کاملاً انس و آشنایى به عمل آمد،
به او بگو: مسئلهاى براى من پیش آمده است که غیر از شما کسى شایستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانىاى غیر از آنچه شما حدس مى زنید اراده کرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممکن است چنین منظورى داشته باشد.
در این هنگام بگو شما چه مى دانید، شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه شما حدس مى زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده اید؟
امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح این نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه براى طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح کردند:
آیا ممکن است گوینده اى سخنى بگوید و از آن مطلبى اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزى باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟
فیلسوف عراقى با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود.
استاد تأملى کرد و گفت: آرى، هیچ بعید نیست امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزى بفهمد که وى خلاف آن را اراده کرده باشد.
استاد که مى دانست شاگرد او چنین سؤالى را از پیش خود نمى تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مىدهم که حقیقت را به من بگویى، چنین سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه ایرادى دارد که چنین سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد گفت: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلى رسیده باشى، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته اى؟
شاگرد پاسخ داد: حقیقت این است که، «ابو محمد» (امام حسن عسکرى علیهالسلام) مرا با این سؤال آشنا نمود.
استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنین سؤالهایى تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند که مىتوانند حقیقت را آشکار سازند).
آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقضهاى قرآن» نوشته بود تمام را سوزاند. (مناقب آل أبی طالب، دار الأضواء، بیروت:١۴١٢ق، ج۴، ص۴۵٧)
🔹بنابراین باید گفت: لیست باول قارورة کسرت فی الاسلام. (این اول شیشهای نیست که در اسلام شکسته شد؛ کنایه از اینکه این کار سابقهدار است.) پس اگر بر کلام بزرگان اعلی الله مقامهم نیز شبهه تناقضگویی را وارد کنند، برنامه جدیدی نیست و اولیاء خدا هر یک در هر رتبهای همیشه با انواع این اشکالها، مواجه شدهاند و میشوند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سوم
✔️درآمد
🔹حضرت صادق علیهالسلام نیز میفرماید: فانا ان حدثنا حدثنا بموافقة القرآن و موافقة السنة... (-از قول ما سخنی که برخلاف قرآن باشد قبول نکنید – چرا که وقتی ما سخنی میگوییم موافق قرآن و سنت سخن میگوییم. ما از خدا و رسولش نقل میکنیم و نمیگوییم فلان شخص و فلان شخص چه گفتند که در نتیجه کلام ما مخالف یکدیگر باشد. سخن اول ما مثل سخن آخر ماست و سخن اول ما دلیل راستی سخن آخر ماست و هنگامی که شخصی بر خلاف این با شما سخن گفت پس بر او رد کنید و به او بگویید خودت میدانی و مطلبی که آوردهای. همراه هر سخنی از ما نور و حقیقتی است و هر سخنی که با آن حقیقت و نور نباشد آن سخن گفتار شیطان است.)
در این فرمایش نیز به عدم تناقض کلام ائمه اشاره میکنند و احتمال میرود که برخی به دنبال یافتن تناقضات بودهاند.
🔸نمونه دیگر جریان جمعآوری تناقضات قرآن در زمان حضرت عسکری علیهالسلام است. ابن شهر آشوب مىنویسد:
«اسحاق کِنْدى» (یا طبق نقلی پسر او) کتابى تألیف کرد به نام «تناقضهاى قرآن» او مدت زیادى در منزل نشسته و گوشهنشینى اختیار کرده و به نگارش آن کتاب اشتغال داشت.
روزى یکى از شاگردان او به محضر حضرت عسکرى علیهالسلام شرفیاب شد. هنگامىکه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که گفتههاى استادتان «کندى» را پاسخ گوید؟
شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستیم و نمىتوانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقین و تفهیم شود مىتوانید آن را براى استاد نقل کنید؟
شاگرد گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى کن با او انس و الفت پیدا کنى. هنگامى که کاملاً انس و آشنایى به عمل آمد،
به او بگو: مسئلهاى براى من پیش آمده است که غیر از شما کسى شایستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانىاى غیر از آنچه شما حدس مى زنید اراده کرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممکن است چنین منظورى داشته باشد.
در این هنگام بگو شما چه مى دانید، شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه شما حدس مى زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده اید؟
امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح این نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه براى طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح کردند:
آیا ممکن است گوینده اى سخنى بگوید و از آن مطلبى اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزى باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟
فیلسوف عراقى با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود.
استاد تأملى کرد و گفت: آرى، هیچ بعید نیست امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزى بفهمد که وى خلاف آن را اراده کرده باشد.
استاد که مى دانست شاگرد او چنین سؤالى را از پیش خود نمى تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مىدهم که حقیقت را به من بگویى، چنین سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه ایرادى دارد که چنین سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد گفت: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلى رسیده باشى، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته اى؟
شاگرد پاسخ داد: حقیقت این است که، «ابو محمد» (امام حسن عسکرى علیهالسلام) مرا با این سؤال آشنا نمود.
استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنین سؤالهایى تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند که مىتوانند حقیقت را آشکار سازند).
آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقضهاى قرآن» نوشته بود تمام را سوزاند. (مناقب آل أبی طالب، دار الأضواء، بیروت:١۴١٢ق، ج۴، ص۴۵٧)
🔹بنابراین باید گفت: لیست باول قارورة کسرت فی الاسلام. (این اول شیشهای نیست که در اسلام شکسته شد؛ کنایه از اینکه این کار سابقهدار است.) پس اگر بر کلام بزرگان اعلی الله مقامهم نیز شبهه تناقضگویی را وارد کنند، برنامه جدیدی نیست و اولیاء خدا هر یک در هر رتبهای همیشه با انواع این اشکالها، مواجه شدهاند و میشوند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
کتاب مناقب آل أبی طالب، تألیف ابن شهر آشوب.
به مناسبت نقل حکایتی از این کتاب در مطلب قبل، فایلِ چهار جلد این کتاب، به پیوست ارائه میگردد.
@AghayedNet
به مناسبت نقل حکایتی از این کتاب در مطلب قبل، فایلِ چهار جلد این کتاب، به پیوست ارائه میگردد.
@AghayedNet
ج3.pdf
9.6 MB
🔺الجزء الثالث:
باب النصوص علی إمامته علیه السلام
باب مختصر فی مغازیه صلوات الله علیه
باب ما یتعلق بالآخرة من مناقبه علیه السلام
باب النکت و اللطائف
باب مناقب فاطمة الزهراء علیها السلام
باب امامة السبطین علیهما السلام
@AghayedNet
باب النصوص علی إمامته علیه السلام
باب مختصر فی مغازیه صلوات الله علیه
باب ما یتعلق بالآخرة من مناقبه علیه السلام
باب النکت و اللطائف
باب مناقب فاطمة الزهراء علیها السلام
باب امامة السبطین علیهما السلام
@AghayedNet
ج4.pdf
10.8 MB
🔺جلد چهارم
مشتمل بر ابواب امامت امام مجتبی علیه السلام و سید الشهداء صلوات الله علیه و فرزندان معصومینش علیهم السلام
@AghayedNet
مشتمل بر ابواب امامت امام مجتبی علیه السلام و سید الشهداء صلوات الله علیه و فرزندان معصومینش علیهم السلام
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الغَزِيرَةِ المُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ المَطامِيرِ ذِي السَّاقِ المَرْضُوضِ بِحلَقِ القُيُودِ
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش سوم ✔️درآمد 🔹حضرت صادق علیهالسلام نیز میفرماید: فانا ان حدثنا حدثنا بموافقة القرآن و موافقة السنة... (-از قول ما سخنی که برخلاف قرآن…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش چهارم
✔️واقعیت مسئله: ایتلاف اقوال بزرگان دین
🔹اگرچه در این نوشتار از تعارضات سخن خواهیم گفت؛ ولی واقعیت مسئله ایتلاف اهداف، بیانات و تفکراتِ بزرگان دین اعلی الله مقامهم است. ایتلاف در اینجا به معنای یکیبودن مسیر و مبانی و اندیشههاست. این پیشفرض، یکی از بدیهیات درون مکتبی است و هر شخصی که به مشایخ عظام اعلی الله مقامهم منتسب است، به آن معتقد است.
🔸ممکن است که از نگاه برون مکتبی و از نگاهِ ناظر بیرونی این واقعیت کمرنگ به نظر بیاید؛ ولی با اندکی تأمل، حتی چنین ناظری باید این واقعیت را به عنوان پیش فرض قبول کند: با تأمل در اینکه در فرمایشهای بزرگان دین رفع الله درجاتهم بهطور مکرر به یکیبودن اندیشه و حکمتِ این بزرگواران تصریح شده است و اینکه شخص مخالف نیز چارهای جز پذیرفتن این پیشفرض ندارد. پس اولاً کلام تکتک بزرگان دارای تناقض و تضاد نیست و ثانیاً کلام این بزرگواران در مقایسه با یکدیگر نیز تناقضی ندارد.
🔹درباره هر یک از این دو حالت، تصریحاتی در دست است. سید مرحوم، مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع میفرمایند:
«...و اما ما ذکرتم من انک ذکرت فی موضع اخر خلاف ذلک فحاشا انیکون فی کلامنا تناقض و اختلاف و اختلال لان کلامنا و مطالبنا کلها مأخوذة عن الله سبحانه اما بواسطة کتابه الکریم من محکمات آیاته او بواسطة اولیائه و خلفائه و امنائه و الکل من عند الله و ما عند الله لیس فیه اختلاف و لا اضطراب فان الاختلاف دلیل الابادة و الاضمحلال و النفاد ما عندکم ینفد و ما عند الله باق قل لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیراً فدل مفهوم الشرط ان ما عند الله لیس فیه اختلاف و لعمری ای ما عندنا هو ما عند الله فلیس عندنا اختلاف ان شاء الله تعالی.»
🔸(و اما آنچه ذکر کردهاید که شما در جای دیگری خلاف این مطلب گفتهاید، پس هرگز سخن ما ضد یکدیگر نیست و اختلاف و بی سر و سامانی در آن یافت نمیشود. زیرا همه سخن ما و مقصود و مراد ما از خدا گرفته شده یا به واسطه کتاب کریمش از محکمات آیات قرآن یا بهواسطه اولیاء و جانشینان و امانتداران او و همه اینها از ناحیه خداست. و آنچه از ناحیه خداست در آن اختلاف و آشفتگی نیست زیرا اختلاف دلیل هلاکت و نابودی و از همپاشیدگی و تباه شدن است [خدا میگوید] آنچه نزد شماست تباه خواهد شد و آنچه نزد خداست باقی است. بگو اگر (قرآن) از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری مییافتند. پس مفهوم شرط دلالت میکند بر اینکه آنچه از نزد خداست در آن اختلافی نیست. و به جان خودم سوگند آنچه نزد ماست همان است که نزد خداست، پس در نزد ما ان شاء الله اختلافی نیست.)
🔹در این عبارات سید مرحوم با استشهاد به آیه «لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا» میفرمایند آنچه از جانب خدا نیست مختلف است و آشفته؛ و کلامِ حکماء ربانی و مشایخ عظام برگرفته از آیات و روایاتی است که از جانب خداست و در نتیجه اختلافی و تناقضی در آن نیست. در واقع با توجهدادن به این آیه، زیربنا و واقعیت مسئله را در برخورد با فرمایشهای مکتبی بیان میفرمایند. در ادامه به نمونههایی دیگر از تصریحات بزرگان دین درباره ایتلاف اقوالشان اشاره خواهیم کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش چهارم
✔️واقعیت مسئله: ایتلاف اقوال بزرگان دین
🔹اگرچه در این نوشتار از تعارضات سخن خواهیم گفت؛ ولی واقعیت مسئله ایتلاف اهداف، بیانات و تفکراتِ بزرگان دین اعلی الله مقامهم است. ایتلاف در اینجا به معنای یکیبودن مسیر و مبانی و اندیشههاست. این پیشفرض، یکی از بدیهیات درون مکتبی است و هر شخصی که به مشایخ عظام اعلی الله مقامهم منتسب است، به آن معتقد است.
🔸ممکن است که از نگاه برون مکتبی و از نگاهِ ناظر بیرونی این واقعیت کمرنگ به نظر بیاید؛ ولی با اندکی تأمل، حتی چنین ناظری باید این واقعیت را به عنوان پیش فرض قبول کند: با تأمل در اینکه در فرمایشهای بزرگان دین رفع الله درجاتهم بهطور مکرر به یکیبودن اندیشه و حکمتِ این بزرگواران تصریح شده است و اینکه شخص مخالف نیز چارهای جز پذیرفتن این پیشفرض ندارد. پس اولاً کلام تکتک بزرگان دارای تناقض و تضاد نیست و ثانیاً کلام این بزرگواران در مقایسه با یکدیگر نیز تناقضی ندارد.
🔹درباره هر یک از این دو حالت، تصریحاتی در دست است. سید مرحوم، مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع میفرمایند:
«...و اما ما ذکرتم من انک ذکرت فی موضع اخر خلاف ذلک فحاشا انیکون فی کلامنا تناقض و اختلاف و اختلال لان کلامنا و مطالبنا کلها مأخوذة عن الله سبحانه اما بواسطة کتابه الکریم من محکمات آیاته او بواسطة اولیائه و خلفائه و امنائه و الکل من عند الله و ما عند الله لیس فیه اختلاف و لا اضطراب فان الاختلاف دلیل الابادة و الاضمحلال و النفاد ما عندکم ینفد و ما عند الله باق قل لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیراً فدل مفهوم الشرط ان ما عند الله لیس فیه اختلاف و لعمری ای ما عندنا هو ما عند الله فلیس عندنا اختلاف ان شاء الله تعالی.»
🔸(و اما آنچه ذکر کردهاید که شما در جای دیگری خلاف این مطلب گفتهاید، پس هرگز سخن ما ضد یکدیگر نیست و اختلاف و بی سر و سامانی در آن یافت نمیشود. زیرا همه سخن ما و مقصود و مراد ما از خدا گرفته شده یا به واسطه کتاب کریمش از محکمات آیات قرآن یا بهواسطه اولیاء و جانشینان و امانتداران او و همه اینها از ناحیه خداست. و آنچه از ناحیه خداست در آن اختلاف و آشفتگی نیست زیرا اختلاف دلیل هلاکت و نابودی و از همپاشیدگی و تباه شدن است [خدا میگوید] آنچه نزد شماست تباه خواهد شد و آنچه نزد خداست باقی است. بگو اگر (قرآن) از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری مییافتند. پس مفهوم شرط دلالت میکند بر اینکه آنچه از نزد خداست در آن اختلافی نیست. و به جان خودم سوگند آنچه نزد ماست همان است که نزد خداست، پس در نزد ما ان شاء الله اختلافی نیست.)
🔹در این عبارات سید مرحوم با استشهاد به آیه «لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا» میفرمایند آنچه از جانب خدا نیست مختلف است و آشفته؛ و کلامِ حکماء ربانی و مشایخ عظام برگرفته از آیات و روایاتی است که از جانب خداست و در نتیجه اختلافی و تناقضی در آن نیست. در واقع با توجهدادن به این آیه، زیربنا و واقعیت مسئله را در برخورد با فرمایشهای مکتبی بیان میفرمایند. در ادامه به نمونههایی دیگر از تصریحات بزرگان دین درباره ایتلاف اقوالشان اشاره خواهیم کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
بعد از دانستن اينكه حضرت موسی بن جعفر صلوات الله عليه از دنيا رفتند، سه روز بدن مطهّر امام را در زندان باقی گذارند. به چه منظور بوده؟ منظور هارون ملعون از اين كار چه بوده است؟
چون بدن حضرت را نعوذ باللّه مثل بدن كثيف سجيني پليد خودش حساب می كرد، منظورش اين بوده كه بدنی كه با سم مسموم شده، خواهو ناخواه سمّ باعث می شود كه بدن گند كند و بو بيايد.
قصدش اين بوده كه بعد از سه شبانه روز كه بدن مطهّر حضرت را از زندان بيرون میآورند، مردم از تعفّن بدن جرأت نكنند نزدیك آن بشوند. اگرنه برای او چه فرق می كرد؟ چرا آن بدن مطهّر را سه روز در زندان نگه دارد؟
وقتی دید تفاوت كه نكرده، بماند طهارت و قداست آن بدن نمودار گشت، معلوم است این بدن مختلَف ملائكه و روح است، این بدن مطهّر اینطور نیست كه با مردن تغییر بكند. هیچ تغییری برای آن بدن مطهّر فراهم نشده بود، وقتی دید آن برنامه و تدبیرش جاری نشد، گفت باید طوری دیگر این بدن را استخفاف و توهین كنیم و آن این بود كه شنیدهاید چهطور آن بدن مطهّر را حمل كردند.
مثل امشب حضرت رضا علیه السلام در مدینه چه حالی داشتند؟ مشهور است مثل امشب را شام غریبان امام كاظم علیه السلام میگویند. اما در واقع از وقتی كه حضرت كاظم علیه السلام را از مدینه برده بودند، در خانه حضرت شام غریبان بود. به منظور استخفاف به آن بدن مطهّر آنطور آن بدن را حمل دادند و آن جسارت ها را ورزیدند.
غافل از اینكه درست است بنای این بزرگواران بر مظلومیت و مقهوریت است، اما خداوند اراده فرموده كه این ابدان مطهّر و خانواده و خاندانشان، حتی خانه ها و مشاهد مشرّفه شان مورد تعظیم و تكریم خلق باشد. خدا می خواهد این نور همیشه تمام و كامل باشد. با همه این عداوت ها و قبول آن همه مظلومیت ها می بینیم نور مطهّرشان كامل و تمام است و همیشه اعداء ایشان خوار و ذلیل و مخذولند.
(بخشی از سخنرانی 26 رجب المرجب 1409)
چون بدن حضرت را نعوذ باللّه مثل بدن كثيف سجيني پليد خودش حساب می كرد، منظورش اين بوده كه بدنی كه با سم مسموم شده، خواهو ناخواه سمّ باعث می شود كه بدن گند كند و بو بيايد.
قصدش اين بوده كه بعد از سه شبانه روز كه بدن مطهّر حضرت را از زندان بيرون میآورند، مردم از تعفّن بدن جرأت نكنند نزدیك آن بشوند. اگرنه برای او چه فرق می كرد؟ چرا آن بدن مطهّر را سه روز در زندان نگه دارد؟
وقتی دید تفاوت كه نكرده، بماند طهارت و قداست آن بدن نمودار گشت، معلوم است این بدن مختلَف ملائكه و روح است، این بدن مطهّر اینطور نیست كه با مردن تغییر بكند. هیچ تغییری برای آن بدن مطهّر فراهم نشده بود، وقتی دید آن برنامه و تدبیرش جاری نشد، گفت باید طوری دیگر این بدن را استخفاف و توهین كنیم و آن این بود كه شنیدهاید چهطور آن بدن مطهّر را حمل كردند.
مثل امشب حضرت رضا علیه السلام در مدینه چه حالی داشتند؟ مشهور است مثل امشب را شام غریبان امام كاظم علیه السلام میگویند. اما در واقع از وقتی كه حضرت كاظم علیه السلام را از مدینه برده بودند، در خانه حضرت شام غریبان بود. به منظور استخفاف به آن بدن مطهّر آنطور آن بدن را حمل دادند و آن جسارت ها را ورزیدند.
غافل از اینكه درست است بنای این بزرگواران بر مظلومیت و مقهوریت است، اما خداوند اراده فرموده كه این ابدان مطهّر و خانواده و خاندانشان، حتی خانه ها و مشاهد مشرّفه شان مورد تعظیم و تكریم خلق باشد. خدا می خواهد این نور همیشه تمام و كامل باشد. با همه این عداوت ها و قبول آن همه مظلومیت ها می بینیم نور مطهّرشان كامل و تمام است و همیشه اعداء ایشان خوار و ذلیل و مخذولند.
(بخشی از سخنرانی 26 رجب المرجب 1409)
🔺کتاب احادیث شرح الزیارة الجامعة الکبیرة
چاپ مستقل روایاتی که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع در کتاب شرح الزیاره نقل فرموده اند.
@AghayedNet
چاپ مستقل روایاتی که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع در کتاب شرح الزیاره نقل فرموده اند.
@AghayedNet
✔️حلال و حرام محمد (صلی الله علیه و آله)
مطالعهای در حدیث «حَلالُ محمدٍ حلالٌ اِلَی یَوم القِیامة وَ حَرامُهُ حَرامٌ اِلَی یَوم القیامَة»
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/halalvaharam/
مطالعهای در حدیث «حَلالُ محمدٍ حلالٌ اِلَی یَوم القِیامة وَ حَرامُهُ حَرامٌ اِلَی یَوم القیامَة»
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/halalvaharam/
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش چهارم ✔️واقعیت مسئله: ایتلاف اقوال بزرگان دین 🔹اگرچه در این نوشتار از تعارضات سخن خواهیم گفت؛ ولی واقعیت مسئله ایتلاف اهداف، بیانات…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش پنجم
✔️واقعیت مسئله: ایتلاف اقوال بزرگان دین
🔹این بزرگوار، مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع در شرح حدیث عمران صابی نیز میفرمایند:
«فلاتناقض فی الاخبار و لا فی کلمات العلماء الابرار». (تناقضی در روایات و در کلمات علماء ابرار _ نیکان_ نیست.)
🔸مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در کتاب «تأویل الأحادیث فی علم الرؤیا» میفرمایند:
«... و الا یلزم التناقض فی اقوال الحکیم و الحکیم لیس یخالف کلام منه کلاماً آخر.»
(و گرنه لازم میآید که در گفتار حکیم تناقض باشد و حال آنکه حکیم کسی است که هیچ سخنی از او با سخن دیگرش مخالفتی – تضاد، تناقض و اختلافی – ندارد.)
🔹خود این بزرگوار در رساله «الفصول»، فصل ٧۴ میفرمایند:
«فان رفعت التناقض عن کلام الحکماء فقد بلغت و الا فلاتفسدنه و اعط القوس باریها.»
(پس اگر توانستی تناقض را از گفتار حکماء برطرف کنی، به مراد رسیدهای و گرنه مطلب را فاسد نکن و کمان را به کماندار بسپار.)
🔸در کلمات مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در اینباره بیانات متعددی است. از جمله در رساله «الاصول المهمة فی شرح الحکمة» میفرمایند:
«فلذلک تری اغلب کلمات الحکمة متضادة متناقضة فلماسمع اهل الظاهر تلک الکلمات المتضادة المتخالفة زعموها انها من المتشابهات ان کانوا من اهل التسلیم و الّا فأنکروا رأساً انکاراً شدیداً و اما عند اهل الباطن فلیست من المتشابهات ابداً و انها من المحکمات التی لایمکن الاتیان بأحکم منها».
🔹(پس به همین علت است که بیشتر کلماتِ حکمت را ضد یکدیگر و نقیض همدیگر میبینی. پس وقتی که اهل ظاهر اینگونه کلمات مخالف هم و ضد یکدیگر را شنیدند، اگر اهل تسلیم بودند آن کلمهها را متشابه پنداشتند و گرنه از بیخ و بن به انکار شدیدی انکار کردند. اما همان کلمات نزد اهل باطن، هیچگاه از متشابهات نیست؛ بلکه کلمات محکمی است که محکمتر از آن نمیتوان بیان کرد.)
🔸در رساله «جواب مسائل مشکلة بادلة السبعة و العشرین» با اشاره به تعارضات ظاهری میفرمایند:
«...اللهم الا ان الشخص الواحد ربما یعبر عن شیء بملاحظة لونه فیقول هو اصفر مثلاً و من حیث کمّه فیقول انه طویل و لیس فی هذین التعبیرین اختلاف لدی اهل الایتلاف و ان وجد السامعون اختلافاً بحسب اختلاف الالفاظ.»
(مگر اینکه یک نفر ممکن است که از یک چیز تعبیرات مختلف بیاورد: با ملاحظه رنگ آن چیز بگوید زرد مثلاً و از حیث کمیت بگوید دراز. و در این دو تعبیر اختلافی نیست نزد اهل ایتلاف؛ اگرچه شنوندگان به حسب اختلاف در لفظ، اختلافی بیابند.)
🔹و در همان رساله: «فاذا عرفت ذلک فاعلم ان التعبیرات من اهل الحقائق ربما تختلف باختلاف جهاتها و هم متفقون و فی هذا القدر من البیان غناء لمن له عینان و ماتغنی الآیات و النذر عن قوم لایؤمنون.»
(پس چون مطلب را دریافتی بدان نزد اهل حقایق ممکن است که تعبیرات به اختلاف جهات مختلف شود و با این حال ایشان با هم مُتفقند. و در این قدر از بیان، بینیازی است برای صاحبان دیدگان و البته نشانهها و ترساندنها کفایت نمیکند گروهی را که ایمان نمیآورند.)
🔸این تعبیرات ادامه دارد: «...فلا اختلاف بین کلام المشایخ انار الله براهینهم و الحمد لله.»
(پس اختلافی بین کلام مشایخ نیست.)
«لیس ذلک لاجل التناقض و الاختلاف فیها فی الواقع بل لان لکل مطلب بیاناً خاصاً به دون غیره فاذا وقع کل بیان فی موقعه و کل لفظ بازاء معناه لم یبق تناقض و لا تخالف و الحمد لله. »
(این مطلب به علت تناقض و اختلاف واقعی در آن نیست بلکه از آن جهت است که برای هر مطلبی بیان خاصی است که برای دیگری نیست پس وقتی هر بیانی در جای خود قرار گیرد و هر لفظی برابر معنایش، تناقض و اختلافی باقی نمیماند.)
«و کثر من زعم التناقض و هو التؤالف الذی لا نهایة له»
(چه بسیاری که گمان میکنند مطالب متناقض است و حال آنکه در نهایت ایتلاف است.)
🔹پس اصل در این مسئله عدم تعارض است و تعارضات ظاهری، تعارضاتی است صوری و با تحلیل آن تعارضی باقی نمیماند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش پنجم
✔️واقعیت مسئله: ایتلاف اقوال بزرگان دین
🔹این بزرگوار، مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع در شرح حدیث عمران صابی نیز میفرمایند:
«فلاتناقض فی الاخبار و لا فی کلمات العلماء الابرار». (تناقضی در روایات و در کلمات علماء ابرار _ نیکان_ نیست.)
🔸مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اع در کتاب «تأویل الأحادیث فی علم الرؤیا» میفرمایند:
«... و الا یلزم التناقض فی اقوال الحکیم و الحکیم لیس یخالف کلام منه کلاماً آخر.»
(و گرنه لازم میآید که در گفتار حکیم تناقض باشد و حال آنکه حکیم کسی است که هیچ سخنی از او با سخن دیگرش مخالفتی – تضاد، تناقض و اختلافی – ندارد.)
🔹خود این بزرگوار در رساله «الفصول»، فصل ٧۴ میفرمایند:
«فان رفعت التناقض عن کلام الحکماء فقد بلغت و الا فلاتفسدنه و اعط القوس باریها.»
(پس اگر توانستی تناقض را از گفتار حکماء برطرف کنی، به مراد رسیدهای و گرنه مطلب را فاسد نکن و کمان را به کماندار بسپار.)
🔸در کلمات مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در اینباره بیانات متعددی است. از جمله در رساله «الاصول المهمة فی شرح الحکمة» میفرمایند:
«فلذلک تری اغلب کلمات الحکمة متضادة متناقضة فلماسمع اهل الظاهر تلک الکلمات المتضادة المتخالفة زعموها انها من المتشابهات ان کانوا من اهل التسلیم و الّا فأنکروا رأساً انکاراً شدیداً و اما عند اهل الباطن فلیست من المتشابهات ابداً و انها من المحکمات التی لایمکن الاتیان بأحکم منها».
🔹(پس به همین علت است که بیشتر کلماتِ حکمت را ضد یکدیگر و نقیض همدیگر میبینی. پس وقتی که اهل ظاهر اینگونه کلمات مخالف هم و ضد یکدیگر را شنیدند، اگر اهل تسلیم بودند آن کلمهها را متشابه پنداشتند و گرنه از بیخ و بن به انکار شدیدی انکار کردند. اما همان کلمات نزد اهل باطن، هیچگاه از متشابهات نیست؛ بلکه کلمات محکمی است که محکمتر از آن نمیتوان بیان کرد.)
🔸در رساله «جواب مسائل مشکلة بادلة السبعة و العشرین» با اشاره به تعارضات ظاهری میفرمایند:
«...اللهم الا ان الشخص الواحد ربما یعبر عن شیء بملاحظة لونه فیقول هو اصفر مثلاً و من حیث کمّه فیقول انه طویل و لیس فی هذین التعبیرین اختلاف لدی اهل الایتلاف و ان وجد السامعون اختلافاً بحسب اختلاف الالفاظ.»
(مگر اینکه یک نفر ممکن است که از یک چیز تعبیرات مختلف بیاورد: با ملاحظه رنگ آن چیز بگوید زرد مثلاً و از حیث کمیت بگوید دراز. و در این دو تعبیر اختلافی نیست نزد اهل ایتلاف؛ اگرچه شنوندگان به حسب اختلاف در لفظ، اختلافی بیابند.)
🔹و در همان رساله: «فاذا عرفت ذلک فاعلم ان التعبیرات من اهل الحقائق ربما تختلف باختلاف جهاتها و هم متفقون و فی هذا القدر من البیان غناء لمن له عینان و ماتغنی الآیات و النذر عن قوم لایؤمنون.»
(پس چون مطلب را دریافتی بدان نزد اهل حقایق ممکن است که تعبیرات به اختلاف جهات مختلف شود و با این حال ایشان با هم مُتفقند. و در این قدر از بیان، بینیازی است برای صاحبان دیدگان و البته نشانهها و ترساندنها کفایت نمیکند گروهی را که ایمان نمیآورند.)
🔸این تعبیرات ادامه دارد: «...فلا اختلاف بین کلام المشایخ انار الله براهینهم و الحمد لله.»
(پس اختلافی بین کلام مشایخ نیست.)
«لیس ذلک لاجل التناقض و الاختلاف فیها فی الواقع بل لان لکل مطلب بیاناً خاصاً به دون غیره فاذا وقع کل بیان فی موقعه و کل لفظ بازاء معناه لم یبق تناقض و لا تخالف و الحمد لله. »
(این مطلب به علت تناقض و اختلاف واقعی در آن نیست بلکه از آن جهت است که برای هر مطلبی بیان خاصی است که برای دیگری نیست پس وقتی هر بیانی در جای خود قرار گیرد و هر لفظی برابر معنایش، تناقض و اختلافی باقی نمیماند.)
«و کثر من زعم التناقض و هو التؤالف الذی لا نهایة له»
(چه بسیاری که گمان میکنند مطالب متناقض است و حال آنکه در نهایت ایتلاف است.)
🔹پس اصل در این مسئله عدم تعارض است و تعارضات ظاهری، تعارضاتی است صوری و با تحلیل آن تعارضی باقی نمیماند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️تأملاتی بر نقش شرف الشمس
- مصادرِ این نقش؛
- اهمیت اَشکال وحروف درشریعت؛
ـ تأثیر افلاک بر زمین؛
- پاسخ به بعضی شبهه ها دراین باره؛
- بیانِ رموزِنقش شرف الشمس؛
-و...
🔻 درمقاله زیر:
@AghayedNet
- مصادرِ این نقش؛
- اهمیت اَشکال وحروف درشریعت؛
ـ تأثیر افلاک بر زمین؛
- پاسخ به بعضی شبهه ها دراین باره؛
- بیانِ رموزِنقش شرف الشمس؛
-و...
🔻 درمقاله زیر:
@AghayedNet