کتاب محضر الشهود، کتابی دیگر در رد یهود، نوشته حاج بابا قزوینی یزدی
فایل چاپ قدیم کتاب: yon.ir/mahzarshoh
@AghayedNet
فایل چاپ قدیم کتاب: yon.ir/mahzarshoh
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب «قرائة فی المخطوطات و الوثائق الأحسائیة» بهزودی منتشر خواهد شد. @AghayedNet
✔️قرائة فی المخطوطات والوثائق الأحسائیة
این کتاب که بهزودی منتشر خواهد شد، با محوریت معرفی بعضی نسخههای خطی و اسناد تاریخیِ مربوط به منطقه احساء است و طبعاً نُسَخ و اسنادی مرتبط با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی اع و تابعان اندیشه ایشان نیز معرفی شده است.
این کتاب یک مقدمه و چهار فصل دارد. فصل اول گشتی است در مخطوطات و اصطلاحات نسخهشناسی و بررسی مباحثی همچون تقیید، عبارات تملکها، تقریظها و... .همچنین در این فصل به انواع مطالبی که در ابتداء یا انتهاء نُسَخ است، اشاره شده است.
در فصل دوم به کاتبان احسائی اشاره شده و شرح حال برخی به تفصیل آمده است.
فصل سوم، قرائتی است در قیود تملک که در نسخههای احسائی مشاهده میشود. نمونههایی از عبارات تملک بررسی شده است. یکی از موارد، نسخهای از کتاب شرح القصیده، تصنیف عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع است که از این منظر بررسی شده است.
فصل چهارم، قرائتی است در اسناد تاریخیِ احسائی که بعضی از آن مرتبط است با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع.
کتاب با ذکر مصادر و مراجع و فهرست کتاب به پایان میرسد.
@AghayedNet
این کتاب که بهزودی منتشر خواهد شد، با محوریت معرفی بعضی نسخههای خطی و اسناد تاریخیِ مربوط به منطقه احساء است و طبعاً نُسَخ و اسنادی مرتبط با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی اع و تابعان اندیشه ایشان نیز معرفی شده است.
این کتاب یک مقدمه و چهار فصل دارد. فصل اول گشتی است در مخطوطات و اصطلاحات نسخهشناسی و بررسی مباحثی همچون تقیید، عبارات تملکها، تقریظها و... .همچنین در این فصل به انواع مطالبی که در ابتداء یا انتهاء نُسَخ است، اشاره شده است.
در فصل دوم به کاتبان احسائی اشاره شده و شرح حال برخی به تفصیل آمده است.
فصل سوم، قرائتی است در قیود تملک که در نسخههای احسائی مشاهده میشود. نمونههایی از عبارات تملک بررسی شده است. یکی از موارد، نسخهای از کتاب شرح القصیده، تصنیف عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع است که از این منظر بررسی شده است.
فصل چهارم، قرائتی است در اسناد تاریخیِ احسائی که بعضی از آن مرتبط است با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع.
کتاب با ذکر مصادر و مراجع و فهرست کتاب به پایان میرسد.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
@AghayedNet_ميلاديه.pdf
99.3 KB
اشعار میلادیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، ذکر فضائل و مناقب آن بزرگوار
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺کتابی در بیش از سیصد صفحه، در دو قسمت:
قسمت اول بیوگرافی مفصل شیخ محمد آل عبدالجبار قطیفی
و قسمت دوم تصاویر اسناد تاریخی و متملکات وی و مصوّرات نوشته های او به ضمیمه توضیحی درباره هر یک.
@AghayedNet
قسمت اول بیوگرافی مفصل شیخ محمد آل عبدالجبار قطیفی
و قسمت دوم تصاویر اسناد تاریخی و متملکات وی و مصوّرات نوشته های او به ضمیمه توضیحی درباره هر یک.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتابی در بیش از سیصد صفحه، در دو قسمت: قسمت اول بیوگرافی مفصل شیخ محمد آل عبدالجبار قطیفی و قسمت دوم تصاویر اسناد تاریخی و متملکات وی و مصوّرات نوشته های او به ضمیمه توضیحی درباره هر یک. @AghayedNet
✔️در کتاب «انوار البدرین فی تراجم علماء القطیف و الأحساء و البحرین» نگاشته علی بن حسن بحرانی در شرح حال مرحوم شیخ محمد آل جبار آمده است:
«و کان هذا الشیخ قدس سره من اساطین علماء الامامیة و اکابر فقهاء الشیعة الحقیة… و قد ارتضاه علماء النجف الاشرف للمحاکمة بینهم و بین السید کاظم الرشتی فی ایام المنازعة معه و ارتضاه السید المذکور ایضاً الا انه لم تتم الشروط بینهم و بینه و ناهیک بذلک فضلاً و کان رحمه الله تعالی کثیر الاسفار لزیارة العتبات الشریفة و یقلده کثیر من سکنة العراق و اهل القطیف و الاحساء فی حیاته.» (ج۱، ص۳۱۷)
حاصل معنی:
«این شیخ، از بزرگان علماء شیعه اثنی عشری و فقهاء شیعه است... و علماء نجف اشرف راضی شدند که وی میان ایشان و سید کاظم رشتی حَکَم باشد و سید رشتی اع نیز رضایت داشت؛ اما شرایط برگزاری مناظره مهیا نشد. و کفایت است همین فضیلت برای او... .»
رسائلی از مرحوم شیخ احمد احسائی اع و مرحوم سیدکاظم رشتی اع در پاسخ به شیخ محمد آل عبدالجبار موجود است. از جمله رسالهای در اثبات تقرير امام زمان عجل الله فرجه و عليه السلام و اثبات تصرف آن حضرت در زمان غيبت و نصرت كردن رعيت خود و نیز رسالهای در پاسخ به مسائل متعددِ وی.
تألیفاتی نیز دارد که از جمله آنها کتابی در شرح احادیثی از اصول کافی است که پیش از این به چاپ رسیده است.
در دفاع از مرحوم سیدکاظم رشتی اع نیز نگاشته هایی دارد.
@AghayedNet
«و کان هذا الشیخ قدس سره من اساطین علماء الامامیة و اکابر فقهاء الشیعة الحقیة… و قد ارتضاه علماء النجف الاشرف للمحاکمة بینهم و بین السید کاظم الرشتی فی ایام المنازعة معه و ارتضاه السید المذکور ایضاً الا انه لم تتم الشروط بینهم و بینه و ناهیک بذلک فضلاً و کان رحمه الله تعالی کثیر الاسفار لزیارة العتبات الشریفة و یقلده کثیر من سکنة العراق و اهل القطیف و الاحساء فی حیاته.» (ج۱، ص۳۱۷)
حاصل معنی:
«این شیخ، از بزرگان علماء شیعه اثنی عشری و فقهاء شیعه است... و علماء نجف اشرف راضی شدند که وی میان ایشان و سید کاظم رشتی حَکَم باشد و سید رشتی اع نیز رضایت داشت؛ اما شرایط برگزاری مناظره مهیا نشد. و کفایت است همین فضیلت برای او... .»
رسائلی از مرحوم شیخ احمد احسائی اع و مرحوم سیدکاظم رشتی اع در پاسخ به شیخ محمد آل عبدالجبار موجود است. از جمله رسالهای در اثبات تقرير امام زمان عجل الله فرجه و عليه السلام و اثبات تصرف آن حضرت در زمان غيبت و نصرت كردن رعيت خود و نیز رسالهای در پاسخ به مسائل متعددِ وی.
تألیفاتی نیز دارد که از جمله آنها کتابی در شرح احادیثی از اصول کافی است که پیش از این به چاپ رسیده است.
در دفاع از مرحوم سیدکاظم رشتی اع نیز نگاشته هایی دارد.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️در کتاب «انوار البدرین فی تراجم علماء القطیف و الأحساء و البحرین» نگاشته علی بن حسن بحرانی در شرح حال مرحوم شیخ محمد آل جبار آمده است: «و کان هذا الشیخ قدس سره من اساطین علماء الامامیة و اکابر فقهاء الشیعة الحقیة… و قد ارتضاه علماء النجف الاشرف للمحاکمة…
🔺بخشی از رساله مخطوط شيخ محمد عبدالجبار در دفاع از مرحوم سيدکاظم رشتی اع
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتابی در بیش از سیصد صفحه، در دو قسمت: قسمت اول بیوگرافی مفصل شیخ محمد آل عبدالجبار قطیفی و قسمت دوم تصاویر اسناد تاریخی و متملکات وی و مصوّرات نوشته های او به ضمیمه توضیحی درباره هر یک. @AghayedNet
🔺معرفی رساله شیخ محمد آل عبدالجبار که در دفاع از مرحوم سید کاظم رشتی اع نگاشته است.
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️ انسان علیینی و انسان سجینی
🔻از فرمایش های مکتبی
🔸می فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
🔻از فرمایش های مکتبی
🔸می فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
🔺الولایة و البرائة فی الفکر الإسلامی، کتابی تازه منتشر شده در بررسی مفهوم ولایت و برائت، با مطالعه تطبیقی بین اندیشه شیعی و اباضی
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺المرجعیة العلمیة لأهل البیت علیهمالسلام
صرفاً برای آشنایی با این پژوهش، فایل کتاب به پیوست است.
@AghayedNet
صرفاً برای آشنایی با این پژوهش، فایل کتاب به پیوست است.
@AghayedNet
🔺نوشتهای از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
در پاسخ پرسشهای یکی از علماء هند به نام حاج ملامحمد لکهنوئی
@AghayedNet
در پاسخ پرسشهای یکی از علماء هند به نام حاج ملامحمد لکهنوئی
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نوشتهای از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در پاسخ پرسشهای یکی از علماء هند به نام حاج ملامحمد لکهنوئی @AghayedNet
✔️نوشتهای از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع
🔺در جواب یکی از علماء هند به نام حاج ملامحمد لکهنوئی
بسم الله الرحمن الرحيم
الی جناب الاکرم سلام عليك و رحمة الله و بركاته.
اما بعد فعلاج الاوجاع العام انتمسح علی موضع سجودك و تقول يا من كبس الارض علی الماء الخ، و تمسح علی الوجع ثلاث مرات او سبع مرات بعد كل فريضة.
و اما قاعدة الاستنباط فتعمل بما قرر في الاصول مما دل عليه الكتاب و السنة و ما خالفه الكتاب و السنة فاتركه و ما لمتجد فيه شيئا منهما و نظرت فيه بعقلك و وجدته غيرمناف فاعلم انه مراد للشارع في حقك و الا لنبهك علی اجتنابه و الا كان مغريا بالباطل و حاشاه و علی كل حال فاكثر النظر في كتب الاصحاب رضوان الله عليهم فان عناية الامام عليهالسلام شاملة لهم في استنباط الفروع حفظا للمذهب و كل من نظرت في قوله فاطلب دليله فانك اذا لازمت ذلك حصل لك الاعتبارات المعتبرة و اذا اردت انتنظر في قول احد سواء كان القول من الكتاب و السنة او من اقوال الفقهاء فتدبره بمحض فهمك خاصة مع قطع نظرك عن القواعد و الاصول و الادلة كلها حتی تفهمه بمحض فهمك ثم ترجع الی قواعدك و ادلتك فزنه بها و رجع بحسب جهدك من دون مجازفة بل كما قال تعالی و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاويلا فلاتخرج عن الكتاب و السنة و لاتترك الاصول فان توافق الكتاب و السنة و الاصول فبها نعمت و انتعارضا و تعذر عليك الجمع فاترك المخالف للكتاب و السنة فهذه الكلمات تجمع لك كل الدين من التوحيد فمادونه الی ارش الخدش فمافوقه من اصول الدين و فروعه و السلام عليك و رحمة الله و بركاته.
🔸🔹عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع، در نسخهای از این جوابیه، در کنار کلمه «بما قرر فی الأصول» حاشیهای نوشتهاند:
المراد بالاصول علم الاصول و ابان ان الصحيح منها ما استنبط من الكتاب و السنة و كان عليه دليل منهما و ما خالفهما منها باطل فامر بتركه و ما كان من قواعد الاصول لايوجد في كتاب و سنة و يفهمه العقل المستنير بانوار كليات الكتاب و السنة و يجده غيرمناف لهما و انما يستنبطه من الكليات العامة و لا معارض له بخصوصه فهو حق و لو لميرض به الامام لصرف عنه و ليس المراد انتفهم بعقلك شيئا و لايدخل تحت كلي من الكتاب و السنة فان ما لميكن كذلك عمل بالراي و الهوی و قد نهی الكتاب و السنة عنه الاتری انه قال و وجدته غيرمناف فما لايدخل تحت كلي من الكتاب و السنة باطل و عن درجة الاعتبار ساقط و قد روی علينا اننلقی اليكم الاصول و عليكم انتفرعوا الاتری انه يقول فلاتخرج عن الكتاب و السنة و لا تترك الاصول.
@AghayedNet
🔺در جواب یکی از علماء هند به نام حاج ملامحمد لکهنوئی
بسم الله الرحمن الرحيم
الی جناب الاکرم سلام عليك و رحمة الله و بركاته.
اما بعد فعلاج الاوجاع العام انتمسح علی موضع سجودك و تقول يا من كبس الارض علی الماء الخ، و تمسح علی الوجع ثلاث مرات او سبع مرات بعد كل فريضة.
و اما قاعدة الاستنباط فتعمل بما قرر في الاصول مما دل عليه الكتاب و السنة و ما خالفه الكتاب و السنة فاتركه و ما لمتجد فيه شيئا منهما و نظرت فيه بعقلك و وجدته غيرمناف فاعلم انه مراد للشارع في حقك و الا لنبهك علی اجتنابه و الا كان مغريا بالباطل و حاشاه و علی كل حال فاكثر النظر في كتب الاصحاب رضوان الله عليهم فان عناية الامام عليهالسلام شاملة لهم في استنباط الفروع حفظا للمذهب و كل من نظرت في قوله فاطلب دليله فانك اذا لازمت ذلك حصل لك الاعتبارات المعتبرة و اذا اردت انتنظر في قول احد سواء كان القول من الكتاب و السنة او من اقوال الفقهاء فتدبره بمحض فهمك خاصة مع قطع نظرك عن القواعد و الاصول و الادلة كلها حتی تفهمه بمحض فهمك ثم ترجع الی قواعدك و ادلتك فزنه بها و رجع بحسب جهدك من دون مجازفة بل كما قال تعالی و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاويلا فلاتخرج عن الكتاب و السنة و لاتترك الاصول فان توافق الكتاب و السنة و الاصول فبها نعمت و انتعارضا و تعذر عليك الجمع فاترك المخالف للكتاب و السنة فهذه الكلمات تجمع لك كل الدين من التوحيد فمادونه الی ارش الخدش فمافوقه من اصول الدين و فروعه و السلام عليك و رحمة الله و بركاته.
🔸🔹عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع، در نسخهای از این جوابیه، در کنار کلمه «بما قرر فی الأصول» حاشیهای نوشتهاند:
المراد بالاصول علم الاصول و ابان ان الصحيح منها ما استنبط من الكتاب و السنة و كان عليه دليل منهما و ما خالفهما منها باطل فامر بتركه و ما كان من قواعد الاصول لايوجد في كتاب و سنة و يفهمه العقل المستنير بانوار كليات الكتاب و السنة و يجده غيرمناف لهما و انما يستنبطه من الكليات العامة و لا معارض له بخصوصه فهو حق و لو لميرض به الامام لصرف عنه و ليس المراد انتفهم بعقلك شيئا و لايدخل تحت كلي من الكتاب و السنة فان ما لميكن كذلك عمل بالراي و الهوی و قد نهی الكتاب و السنة عنه الاتری انه قال و وجدته غيرمناف فما لايدخل تحت كلي من الكتاب و السنة باطل و عن درجة الاعتبار ساقط و قد روی علينا اننلقی اليكم الاصول و عليكم انتفرعوا الاتری انه يقول فلاتخرج عن الكتاب و السنة و لا تترك الاصول.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️رؤیاهای صادقه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع
🔻و اشاره به بعضی پژوهشهای بی مایه دراین باره
رؤیای صادقه، با شرایطی که در روایات معصومین علیهم السلام مذکور است، البته مورد تأیید علماء شیعه بوده و هست و بسیاری از علماء و صلحاء و زهاد و... رؤیاهای صادقه و صالحه خود را نقل کردهاند که بخشی از آن را مرحوم نوری رحمة الله علیه در کتاب گرانسنگ دارالسلام نقل فرموده است. و در فرمایش ها رسیده است: إِنَّ اَلرُّؤْيَا اَلصَّادِقَةَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ اَلنُّبُوَّةِ.
اشکالی که برخی به مرحوم شیخ احمد احسائی وارد میکنند، این است که رؤیاهای خود را نقل کرده و متأسفانه این برداشت اشتباه را برخی پژوهشگران مرتکب شدهاند و گفتهاند شیخ مرحوم اع اساسِ مکتب و اندیشه خود را بر خواب استوار کرده است!
در جواب باید گفت و باید انتظار داشت که شخص منصف در این پاسخ تأمل کند:
در هیچ یک از تألیفات و تصنیفاتِ مرحوم شیخ احمد احسائی أع نیامده است که فلان مطلب چنین است و چنان است؛ به دلیلِ خوابی که دیدهام!
هرگز این بزرگوار برای اثبات مطلبی،خواب را دلیل قرار نداده است.
خوابهایی که در زندگینامه خود نقل فرموده، همچون دیگر علماء شرح حالی است که نگاشته است و از احوالات فردی خود خبر داده است.
این چه تهمتی است ناروا که بر این بزرگوار روا داشتهاند و نعوذبالله اساس مکتب آن بزرگوار را بر خواب استوار میدانند؟
آیا کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة را ندیدهاند و نخواندهاند که آکنده از آیات قرآنی و روایات معصومی است؟ دیگر مبانی این بزرگوار را در کتابهای شرح المشاعر و شرح العرشیه و الفوائد و شرح الفوائد و... ندیدهاند؟
آری؛ اگر در موضعی خوابی را هم نقل فرموده باشند، به عنوان مؤید است و قطعاً در آن موضع دلایل عقلیه و نقلیه نیز نقل فرموده است.
و همین تهمت است که برخی نفهمیده و ندانسته، جریان انحرافیِ احمد الحسن یمانی، معروف به دجال بصره (مدعی فرزندی و نیابتِ امام زمان عج) و مکتب شیخ مرحوم اع را با یکدیگر مقایسه کردهاند... .
این غفلت یا تغافل است که اندیشه شیخ مرحوم با همه آراستگیاش به دلایل عقلی و نقلی و پیراستگیاش از خرافات، مقایسه شود و در راستای اندیشهای منحط قرار بگیرد که بر خواب استوار است و هیچ شکی در انحطاط و انحراف آن نیست.
و عجیبتر و عجیبتر این است که...
ادامه مطلب در لینک زیر
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/رؤیاهای-صادقه-عالم-ربانی-مرحوم-شیخ-احم
🔻و اشاره به بعضی پژوهشهای بی مایه دراین باره
رؤیای صادقه، با شرایطی که در روایات معصومین علیهم السلام مذکور است، البته مورد تأیید علماء شیعه بوده و هست و بسیاری از علماء و صلحاء و زهاد و... رؤیاهای صادقه و صالحه خود را نقل کردهاند که بخشی از آن را مرحوم نوری رحمة الله علیه در کتاب گرانسنگ دارالسلام نقل فرموده است. و در فرمایش ها رسیده است: إِنَّ اَلرُّؤْيَا اَلصَّادِقَةَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ اَلنُّبُوَّةِ.
اشکالی که برخی به مرحوم شیخ احمد احسائی وارد میکنند، این است که رؤیاهای خود را نقل کرده و متأسفانه این برداشت اشتباه را برخی پژوهشگران مرتکب شدهاند و گفتهاند شیخ مرحوم اع اساسِ مکتب و اندیشه خود را بر خواب استوار کرده است!
در جواب باید گفت و باید انتظار داشت که شخص منصف در این پاسخ تأمل کند:
در هیچ یک از تألیفات و تصنیفاتِ مرحوم شیخ احمد احسائی أع نیامده است که فلان مطلب چنین است و چنان است؛ به دلیلِ خوابی که دیدهام!
هرگز این بزرگوار برای اثبات مطلبی،خواب را دلیل قرار نداده است.
خوابهایی که در زندگینامه خود نقل فرموده، همچون دیگر علماء شرح حالی است که نگاشته است و از احوالات فردی خود خبر داده است.
این چه تهمتی است ناروا که بر این بزرگوار روا داشتهاند و نعوذبالله اساس مکتب آن بزرگوار را بر خواب استوار میدانند؟
آیا کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة را ندیدهاند و نخواندهاند که آکنده از آیات قرآنی و روایات معصومی است؟ دیگر مبانی این بزرگوار را در کتابهای شرح المشاعر و شرح العرشیه و الفوائد و شرح الفوائد و... ندیدهاند؟
آری؛ اگر در موضعی خوابی را هم نقل فرموده باشند، به عنوان مؤید است و قطعاً در آن موضع دلایل عقلیه و نقلیه نیز نقل فرموده است.
و همین تهمت است که برخی نفهمیده و ندانسته، جریان انحرافیِ احمد الحسن یمانی، معروف به دجال بصره (مدعی فرزندی و نیابتِ امام زمان عج) و مکتب شیخ مرحوم اع را با یکدیگر مقایسه کردهاند... .
این غفلت یا تغافل است که اندیشه شیخ مرحوم با همه آراستگیاش به دلایل عقلی و نقلی و پیراستگیاش از خرافات، مقایسه شود و در راستای اندیشهای منحط قرار بگیرد که بر خواب استوار است و هیچ شکی در انحطاط و انحراف آن نیست.
و عجیبتر و عجیبتر این است که...
ادامه مطلب در لینک زیر
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/رؤیاهای-صادقه-عالم-ربانی-مرحوم-شیخ-احم
عقاید
رؤیاهای صادقه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع و اشاره به بعضی نوشتههای بیمایه دراین باره
و عجیبتر و عجیبتر این است که دانشپژوهی مقالهای نوشته است و مکتب شیخیه را در اسلام، مقایسه کرده است با فرقه مورمونها در مسیحیت!!!
✔️درنگی ادبی بر اصطلاح «اولوا العزم»
اولوا العزم علَم نیست؛ چراکه عَلَم بر دو قسم است: علم شخص و علم جنس و آن هیچ یک از این دو قسم نیست و به معنای صاحبان عزم است و صفت است و در قرآن موصوف آن «الانبیاء» است و در آیه مبارکه «فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل» محذوف است. از این رو مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در حاشیه این آیه یادداشت فرمودهاند: «کما صبر الانبیاء اولوا العزم، یم.»
نظر به اینکه برای مسلمانان معلوم است که آن انبیاء پنج نفرند (نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله و علیهم) برای اختصار و جهات دیگر از فصاحت و بلاغت در آیه مبارکه ذکر نشده است و نوعاً در فارسی هم ذکر نمیشود و خواه ناخواه محذوف و منظور است.
با توجه به آنچه نوشته آمد، نمونههایی از فرمایش های بزرگان اعلی الله مقامهم را بررسی میکنیم.
١. «پس هرگاه حال پیغمبر اولوا العزم این باشد... .»
لفظ پیغمبر در این عبارت اسم جنس است؛ پس به معنای پیغمبران است و موصوف اولوا العزم است؛ نه اضافه به آن.
٢. «می گویند عیسی پیغمبر اولوا العزم بوده.»
این عبارت نقل قول است و مراد گوینده برای ما معلوم نیست.
٣. «این آدم پیغمبر اولوا العزم نبود.»
موصوف روی جهات مذکوره محذوف و منظور است؛ یعنی پیغمبری از انبیاء اولو العزم نبوده و صاحب عزم نبوده و این صفت را نداشت.
۴. «پس آدم همه چیز را میداند و حال آنکه پیغمبر اولوا العزم نبود.»
این جمله هم مانند جمله قبل است.
۵. «... از نبی اولوا العزم تا نبی اولوا العزم...»
در این عبارت لفظ نبی (در عربی) مانند لفظ پیغمبر (در فارسی) اسم جنس است؛ یعنی انبیائی که این صفت را داشتند و اگر اضافه بود فصیح این بود که «نبی اولی العزم» بفرمایند.
۶. «سلیمان... با اینکه پیغمبر اولی العزم نبود»
در این عبارت هم موصوف محذوف و منظور است؛ یعنی پیغمبری از پیغمبران اولوا العزم نبود.
٧. «استبعاد اینکه پبغمبر اولی العزم و مبعوث بر جمیع خلق...»
احتمال میرود پیغمبر اسم جنس باشد؛ یعنی پیغمبران اولی العزمی که موصوف مذکور است و احتمال میرود موصوف محذوف و منظور باشد؛ یعنی پیغمبری از پیغمبران اولی العزم.
٨. «پس لازم نیاید که او افضل باشد از پیغمبر اولی العزمی.»
پیغمبران در این عبارت اسم جنس است؛ یعنی از پیغمبران اولی العزم.
٩. «[١]پیغمبر اولی العزم در همه زمانها نباید باشد و از زمان آدم تا زمان نوح مطلقاً [٢] پیغمبر اولی العزمی نبود و نوح اولِ [٣] اولی العزمها بود و بعد از او تا زمان ابراهیم [۴] اولی العزمی نبود.»
در جمله اول یعنی «پیغمبری از پیغمبران اولی العزم»؛
جمله دوم نیز مانند جمله اول است؛
در جمله سوم یعنی «نوح اول پیغمبر از پیغمبران اولی العزم»؛
و جمله چهارم نیز مانند جمله اول و دوم است.
پس در همه این جملهها موصوف منظور است؛ ولی روی جهات نامبرده حذف شده است.
@AghayedNet
اولوا العزم علَم نیست؛ چراکه عَلَم بر دو قسم است: علم شخص و علم جنس و آن هیچ یک از این دو قسم نیست و به معنای صاحبان عزم است و صفت است و در قرآن موصوف آن «الانبیاء» است و در آیه مبارکه «فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل» محذوف است. از این رو مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در حاشیه این آیه یادداشت فرمودهاند: «کما صبر الانبیاء اولوا العزم، یم.»
نظر به اینکه برای مسلمانان معلوم است که آن انبیاء پنج نفرند (نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله و علیهم) برای اختصار و جهات دیگر از فصاحت و بلاغت در آیه مبارکه ذکر نشده است و نوعاً در فارسی هم ذکر نمیشود و خواه ناخواه محذوف و منظور است.
با توجه به آنچه نوشته آمد، نمونههایی از فرمایش های بزرگان اعلی الله مقامهم را بررسی میکنیم.
١. «پس هرگاه حال پیغمبر اولوا العزم این باشد... .»
لفظ پیغمبر در این عبارت اسم جنس است؛ پس به معنای پیغمبران است و موصوف اولوا العزم است؛ نه اضافه به آن.
٢. «می گویند عیسی پیغمبر اولوا العزم بوده.»
این عبارت نقل قول است و مراد گوینده برای ما معلوم نیست.
٣. «این آدم پیغمبر اولوا العزم نبود.»
موصوف روی جهات مذکوره محذوف و منظور است؛ یعنی پیغمبری از انبیاء اولو العزم نبوده و صاحب عزم نبوده و این صفت را نداشت.
۴. «پس آدم همه چیز را میداند و حال آنکه پیغمبر اولوا العزم نبود.»
این جمله هم مانند جمله قبل است.
۵. «... از نبی اولوا العزم تا نبی اولوا العزم...»
در این عبارت لفظ نبی (در عربی) مانند لفظ پیغمبر (در فارسی) اسم جنس است؛ یعنی انبیائی که این صفت را داشتند و اگر اضافه بود فصیح این بود که «نبی اولی العزم» بفرمایند.
۶. «سلیمان... با اینکه پیغمبر اولی العزم نبود»
در این عبارت هم موصوف محذوف و منظور است؛ یعنی پیغمبری از پیغمبران اولوا العزم نبود.
٧. «استبعاد اینکه پبغمبر اولی العزم و مبعوث بر جمیع خلق...»
احتمال میرود پیغمبر اسم جنس باشد؛ یعنی پیغمبران اولی العزمی که موصوف مذکور است و احتمال میرود موصوف محذوف و منظور باشد؛ یعنی پیغمبری از پیغمبران اولی العزم.
٨. «پس لازم نیاید که او افضل باشد از پیغمبر اولی العزمی.»
پیغمبران در این عبارت اسم جنس است؛ یعنی از پیغمبران اولی العزم.
٩. «[١]پیغمبر اولی العزم در همه زمانها نباید باشد و از زمان آدم تا زمان نوح مطلقاً [٢] پیغمبر اولی العزمی نبود و نوح اولِ [٣] اولی العزمها بود و بعد از او تا زمان ابراهیم [۴] اولی العزمی نبود.»
در جمله اول یعنی «پیغمبری از پیغمبران اولی العزم»؛
جمله دوم نیز مانند جمله اول است؛
در جمله سوم یعنی «نوح اول پیغمبر از پیغمبران اولی العزم»؛
و جمله چهارم نیز مانند جمله اول و دوم است.
پس در همه این جملهها موصوف منظور است؛ ولی روی جهات نامبرده حذف شده است.
@AghayedNet