👆🌷مجموعه‌ای 22جلدی با نام «تراث الشیخ الاوحد» در سال 2011م چاپ شده است.
چهار جلد اول آن: شرح الزیاره، جلد پنجم: شرح الفوائد، جلد ششم تا هشتم: شرح العرشیه، جلد نهم و دهم: شرح المشاعر و جلد یازدهم تا بیست و یکم: جوامع الکلم است و جلد بیست و دوم آن الفهارس نام دارد.

در جلد نخست مقدمه‌ای توسط توفیق ناصر البوعلی چاپ شده است. مطالب آن از این قرار است:
المقدمه اولاً: التعریف بسیرة الشیخ المتألهین الاوحد الشیخ احمد بن الشیخ زین الدین الاحسائی، النسب، الولادة، مشایخه فی الاجازه، بعضی المستجیزین من الشیخ، مؤلفاته، وفاته، اولاده، تلامذته، اقوال العلماء فیه، لفت نظر، تنبیه مهم.
ثانیاً: ترجمة‌الشیخ الاوحد لنفسه.
ثالثاً: علمیة الشیخ زین الدین والد الشیخ.
رابعاً: اسرة‌الشیخ اسرة علمیة.
خامساً: الشیخ محمدتقی تابع لوالده.
سادساً: تبیین و شرح الشیخ لمغلقات الرموز و الاشارات فی الایات و الروایات.
سابعاً: انتشار فکر و مدرسة الشیخ الاوحد.
ثامناً: برائة الشیخ الاوحد من فکرة الرکن الرابع (؟!)
تاسعاً: هل انقسم التابعون للشیخ بعد السید؟
عاشراً: نقد بعض من ترجم للشیخ مختصراً.
👇
در قسمت هفتم مقدمه (سابعاً) از منطقه احسا 20نفر از رجال نامی را نام برده است که منتشر‌کننده اندیشه شیخ اعلی الله مقامه بودند. از قطیف 9نفر، از بحرین 4نفر، از ایران 44نفر، از عراق 2نفر و از لبنان یک نفر را نام برده است و در پایان نوشته است: «و اما الفضلاء من العلماء غیر الأعلام فکثیر جداً.»

و چون گردآورنده و تقدیم‌کننده احقاقی است، در قسمت هشتم مقدمه (ثامناً) به گمان خود ساحت شیخ مرحوم را از مسئله رکن رابع منزه دانسته است و در صفحه 72 نوشته است‌:
«قد اشاع البعض نسبة القول بالرکن الرابع الی الشیخ احمد الاحسائی اعلی الله تعالی مقامه و هذه نسبة خاطئة فلم یَتَبَنَّ الشیخ علیه الرحمه هذه الفکرة و دونک کل کتبه قلّبها ظهراً لبطن لن‌ترَ شیئاً من ذلک.»
👇
با توجه به ادامه توضیحات وی روشن می‌شود که مانند بعضی دیگر از نویسندگان، دو مسئله رکن رابع و وحدت ناطق را در هم آمیخته و در نتیجه ساحت شیخ مرحوم را از وحدت ناطق بریء دانسته است و البته که ساحت شیخ مرحوم اعلی الله مقامه از بدعت لزوم وحدت ناطق شیعی منزه است... . این توضیحات نشان‌دهنده این خلط بحث است:
«...و قد رحل الشیخ من هذه الدنیا و کان وصیه ابنه الشیخ علی نقی و لم‌یوصِ لاحد غیره و کما مر سابقاً تولی المرجعیة بعد ابیه فی وقت کان السید کاظم الرشتی مرجعاً. و کذلک السید کاظم الرشتی بعد وفاته المصلی‌علیه هو المیرزا حسن الشهیر بکوهر بوصیة منه و قد تصدی المیرزا حسن المرجعیة ایضاً فی وقت کان غیره مرجعاً من اعلام هذه المدرسة کالمیرزا محمد المامقانی حجة الاسلام و المیرزا محمد شفیع التبریزی ثقة‌الاسلام کما مرّ. فأین تکون هذه الفکرة فی کتبهم و سیرة حیاتهم؟»
👇
دانلود تمام مجموعه "تراث الشیخ الأوحد" به حجم 343 مگا بایت, از این آدرس :

mediafire.com/?oy9zce1gyc8e2ia
AghayedNet
🌷سندي مهم در اثبات همراهی علمای شيعه و سنی عراق ضدّ علی محمد باب، لعنه الله. در پی يافتن تصوير شفافی از اين سند هستيم.👇 ـــــــــــــــــــــــــــــــــ وثيقة تأريخية مهمة توثّق وحدة الرأي بين علماء المسلمين سنة وشيعة في التصدي لحفظ بيضة الإسلام تبنّت…
👆👆پیش از این، درباره انتشار سندی مهم در همراهی علمای شیعه و سنیِ عراق ضد علی‌محمد باب مطلبی نگاشتیم.
یکی از دوستان فرهیخته، تصاویری جدید و شفاف از آن سند برایمان ارسال فرمودند. جزاه الله خیر الجزاء.
جلال آل احمد، متولد 11 آذر 1303

وی بر ادبیات فارسی تأثیر فراوانی گذارد. نمونه آن معرفی آلبر کامو به جامعه ادبی است و جهشی‌ بی‌سابقه در نثر فارسی به سوی فضای هیجان‌ عصبانیت به وجود آورد.
جلال پس از پایان دبیرستان به خارج ایران رفت و پس از بازگشت، آثار شک و تردید و بی‌اعتقادی به مذهب در او مشاهده شد. آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست.👇👇
👆آذر1344
در کلاس مدیریت دانشسرای عالی، جوانکی هست کرمانی که مدعی صفا است و درویشی. گول سبیلم را خورده و خیال می‌کند از همان فرقه‌هام. خیلی هم بلّ و بلّ می‌کند. گفتم یک چیزی بنویس و بیار در کلاس بخوان. گفت نمی‌نویسم اما حاضرم سخنرانی کنم. گفتم بکن و کرد. یک ساعت تمام پرت و پلا. یعنی که توجیه علوم جدید که اصلا نمی دانست با حدیث و آیه و از این پزها. یعنی که توجیه احساس حقارت. پیش خودم گفتم این دیگر چه جنمی است؟ و خواستم امتحانی کرده باشم. گفتم فهرستی درست کن از کتاب‌هایی که خوانده‌ای. و از آن ها که به دلت نشسته و بیاور که آورد و این است آن فهرست:
ــ ارشاد العوام (در حکمت و اصول عقاید عهد بوق)
ــ مرتبة الأولیاء (= = = = )
ــ شمس الجاریة (در اثبات سکون زمین)
ــ ارض تسعین
ــ آثار مترلینگ
ــ آثار دیل کارنگی (آیین دوست یابی و الخ)
ــ فلسفیه (ایضا در باب عقاید عهد بوقی) ...
و از این قبیل که حیف! هیچ کدامشان را رؤیت نکرده‌ایم و یادتان باشد که یارو آموزگاری بود با ده سال سابقه. و برای شروع آموزگاری هم لابد از یک دانشسرای مقدماتی در آمده.
جلال آل احمد - ادب و هنر امروز ایران ، مجموعه مقالات، کتاب چهارم، تهران: 1373، ص2151