Forwarded from AghayedNet
▪️قال الإمام الحسن العسکری علیه السلام:
اَلّلهُمَ صَلّ عَلَی الصّدیقَة فاطِمَة الزّکیّة حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَ نَبیّک وَ اُمِّ اَحِبّائِکَ وَ اَصفِیائِک
@AghayedNet
اَلّلهُمَ صَلّ عَلَی الصّدیقَة فاطِمَة الزّکیّة حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَ نَبیّک وَ اُمِّ اَحِبّائِکَ وَ اَصفِیائِک
@AghayedNet
✔️درنگی درباره موردی از استعمال استعاذه (نعوذ بالله)
🔻در کلمات علماء و اهل معرفت
🔹گاهی در تعبیرات علماء مکتبی و بزرگان دیده میشود که که در مواضعی از ایندست، تعبیر «نعوذ بالله» را به کار بردهاند. مثلاً میفرمایند: خدا نعوذ بالله جسم نیست.
🔸اینگونه تعبیرات از بزرگان و اهل معرفت که نوعاً مرسوم است و به حسب ظاهر و از دیدِ ظاهر، بدون مناسبت و میتوان گفت بیجاست؛ زیرا در این نوع موارد منظور اصلی نفی آن نسبتی است که شایسته خداوند متعال یا اهل عصمت و طهارت علیهمالسلام نیست و از این جهت گفتن یا نوشتن استعاذه (العیاذ بالله، اعوذ بالله، نعوذ بالله، استعیذ بالله، نستعیذ بالله) مناسبت ندارد و بیجا دیده میشود.
🔹آری؛ اگر کسی توهم خلاف شئون درباره ایشان نماید باید استغفار نماید و به خداوند متعال پناه ببرد و از این عباراتِ استعاذه بنویسد یا بگوید؛ تا چه رسد به اثبات آن یا تصور امکانِ اولیِ آن درباره ایشان.
🔸بنابراین اگر در فرمایشهای بزرگان و اهل معرفت اینگونه موارد دیده میشود، باید بدانیم از این باب نیست که از تصور امکان اولیِ آن و نفی آن متصوَّر، به خداوند پناه بردهاند؛
🔹بلکه نظر به اینکه مخاطبان ایشان نوعاً عوام یا اشخاص مبتدی یا متوسط بودهاند و آنان از جهت قصور فکری و جهالت و مأنوس بودن با این عرصه نقصان، نفی را فرع اثبات میدانند و ابتداءً به حسب عادت اثبات و امکان آن خلاف را برای خداوند یا اهل عصمت علیهمالسلام تصور میکنند، فوراً این عبارات استعاذه را میفرمایند که مخاطبان خود را متذکر سازند و اذهان آنان را از تصور امکان آن خلاف نسبت به خداوند یا اهل عصمت علیهمالسلام حفظ نمایند؛
🔸زیرا خود ایشان آن اموری را که از خداوند متعال یا از اهل عصمت علیهمالسلام در هر مرتبهای از مراتب نوری نفی میکنند که بر خلاف شئونِ الوهیت خداوند یا بر خلاف عصمت و طهارت اهل عصمت و طهارت میباشد – در هر درجهای از عصمت- نه تنها امکان آنها را تصور نمینمایند؛
🔹بلکه آنها را محال میدانند و هیچگاه برای آن بزرگواران چنین توهمهای نابهجا و ناشایست پیش نمیآید تا به استعاذه متمسک شوند؛
🔸ولی برخی از جهال قیاس به نفوس خود نموده و با استشهاد به فرمایشهای ایشان و پارهای عرفانبافیها، میخواهند تصور و توهم خود را که برخلاف عقاید حقه و صریح فرمایش خداوند متعال است تصحیح نمایند که باید به آنها گفت: «کار نیکان را قیاس از خود مگیر» زیرا بدیهی است اموری که از خداوند متعال نفی میشود و خلاف شئون الوهیت است، محال میباشد و هیچ موحدی امکان آن را برای خداوند تصور و توهم نمینماید تا در مقام استعاذه برآید و به خداوند پناه ببرد.
🔹و اما درباره اهل عصمت و طهارت علیهمالسلام هم آنچه نفی میشود در هر مرتبهای از مراتب نوری و در هر درجهای از درجات عصمت و طهارت، خلاف شئون ایشان بوده و با عصمت و طهارت ایشان سازش ندارد و برای ایشان ممکن نیست بماند که محال است و تصور و توهم امکان آن برای ایشان از عارف به مقام ایشان و آگاه از حقایق امور و سِر آفرینش و حکمت الهی در نظام مراتب تکوین و عالم وجود سر نمیزند تا به استعاذه از آن تصور و توهم نیازمند باشد و در نزد محال بودن آن امور منفی برای ایشان روشنتر از روشنایی روز است.
🔸و کفایت میکند در این مطلب آیه مبارکه «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین» که بخش آخر این آیه مبارکه در محال بودنِ خلاف عصمت «قرای ظاهره» (در حوزه عصمت هر مرتبهای از ایشان) صراحت دارد و تصور و توهم امکان خلاف عصمت از هر مرتبهای از ایشان از جهالت و نقصان عقیده و عدم معرفت به ایشان است.
@AghayedNet
🔻در کلمات علماء و اهل معرفت
🔹گاهی در تعبیرات علماء مکتبی و بزرگان دیده میشود که که در مواضعی از ایندست، تعبیر «نعوذ بالله» را به کار بردهاند. مثلاً میفرمایند: خدا نعوذ بالله جسم نیست.
🔸اینگونه تعبیرات از بزرگان و اهل معرفت که نوعاً مرسوم است و به حسب ظاهر و از دیدِ ظاهر، بدون مناسبت و میتوان گفت بیجاست؛ زیرا در این نوع موارد منظور اصلی نفی آن نسبتی است که شایسته خداوند متعال یا اهل عصمت و طهارت علیهمالسلام نیست و از این جهت گفتن یا نوشتن استعاذه (العیاذ بالله، اعوذ بالله، نعوذ بالله، استعیذ بالله، نستعیذ بالله) مناسبت ندارد و بیجا دیده میشود.
🔹آری؛ اگر کسی توهم خلاف شئون درباره ایشان نماید باید استغفار نماید و به خداوند متعال پناه ببرد و از این عباراتِ استعاذه بنویسد یا بگوید؛ تا چه رسد به اثبات آن یا تصور امکانِ اولیِ آن درباره ایشان.
🔸بنابراین اگر در فرمایشهای بزرگان و اهل معرفت اینگونه موارد دیده میشود، باید بدانیم از این باب نیست که از تصور امکان اولیِ آن و نفی آن متصوَّر، به خداوند پناه بردهاند؛
🔹بلکه نظر به اینکه مخاطبان ایشان نوعاً عوام یا اشخاص مبتدی یا متوسط بودهاند و آنان از جهت قصور فکری و جهالت و مأنوس بودن با این عرصه نقصان، نفی را فرع اثبات میدانند و ابتداءً به حسب عادت اثبات و امکان آن خلاف را برای خداوند یا اهل عصمت علیهمالسلام تصور میکنند، فوراً این عبارات استعاذه را میفرمایند که مخاطبان خود را متذکر سازند و اذهان آنان را از تصور امکان آن خلاف نسبت به خداوند یا اهل عصمت علیهمالسلام حفظ نمایند؛
🔸زیرا خود ایشان آن اموری را که از خداوند متعال یا از اهل عصمت علیهمالسلام در هر مرتبهای از مراتب نوری نفی میکنند که بر خلاف شئونِ الوهیت خداوند یا بر خلاف عصمت و طهارت اهل عصمت و طهارت میباشد – در هر درجهای از عصمت- نه تنها امکان آنها را تصور نمینمایند؛
🔹بلکه آنها را محال میدانند و هیچگاه برای آن بزرگواران چنین توهمهای نابهجا و ناشایست پیش نمیآید تا به استعاذه متمسک شوند؛
🔸ولی برخی از جهال قیاس به نفوس خود نموده و با استشهاد به فرمایشهای ایشان و پارهای عرفانبافیها، میخواهند تصور و توهم خود را که برخلاف عقاید حقه و صریح فرمایش خداوند متعال است تصحیح نمایند که باید به آنها گفت: «کار نیکان را قیاس از خود مگیر» زیرا بدیهی است اموری که از خداوند متعال نفی میشود و خلاف شئون الوهیت است، محال میباشد و هیچ موحدی امکان آن را برای خداوند تصور و توهم نمینماید تا در مقام استعاذه برآید و به خداوند پناه ببرد.
🔹و اما درباره اهل عصمت و طهارت علیهمالسلام هم آنچه نفی میشود در هر مرتبهای از مراتب نوری و در هر درجهای از درجات عصمت و طهارت، خلاف شئون ایشان بوده و با عصمت و طهارت ایشان سازش ندارد و برای ایشان ممکن نیست بماند که محال است و تصور و توهم امکان آن برای ایشان از عارف به مقام ایشان و آگاه از حقایق امور و سِر آفرینش و حکمت الهی در نظام مراتب تکوین و عالم وجود سر نمیزند تا به استعاذه از آن تصور و توهم نیازمند باشد و در نزد محال بودن آن امور منفی برای ایشان روشنتر از روشنایی روز است.
🔸و کفایت میکند در این مطلب آیه مبارکه «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین» که بخش آخر این آیه مبارکه در محال بودنِ خلاف عصمت «قرای ظاهره» (در حوزه عصمت هر مرتبهای از ایشان) صراحت دارد و تصور و توهم امکان خلاف عصمت از هر مرتبهای از ایشان از جهالت و نقصان عقیده و عدم معرفت به ایشان است.
@AghayedNet
🔺کتاب «آیات عتاب الأنبیاء فی القرآن الکریم»
فصل اول: دلالتهای عتاب در لغت و استعمال قرآن و میراث اسلامی؛
فصل دوم: نمونههایی از آیات عتاب در قرآن کریم؛
فصل سوم: عصمت انبیاء علیهمالسلام و مسئله عتاب
@AghayedNet
فصل اول: دلالتهای عتاب در لغت و استعمال قرآن و میراث اسلامی؛
فصل دوم: نمونههایی از آیات عتاب در قرآن کریم؛
فصل سوم: عصمت انبیاء علیهمالسلام و مسئله عتاب
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب «آیات عتاب الأنبیاء فی القرآن الکریم» فصل اول: دلالتهای عتاب در لغت و استعمال قرآن و میراث اسلامی؛ فصل دوم: نمونههایی از آیات عتاب در قرآن کریم؛ فصل سوم: عصمت انبیاء علیهمالسلام و مسئله عتاب @AghayedNet
@AghayedNet_آیات عتاب الانبیاء.pdf
1.4 MB
🔺فایل کتاب آیات عتاب الانبیاء
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️ده دلیل بر عدم سهو و نسیانِ انبیاء الهی
🔻و توضیحی درباره «ترک اولی»
🔹پیغمبران باید سهو و نسیان و خطا نداشته باشند به ده دلیل:
۱٫ پیغمبر صفات الهی دارد و سهو و نسیان از صفات الهی نیست
۲٫ پیغمبر مؤید به روح القدس است و سهو و نسیان از صفات روح القدس نیست
۳٫ پیغمبر برای اصلاح خلق فرستاده شده و با سهو و نسیان این مقصود به عمل نمی آید
۴٫ پیغمبر نفس کاملی دارد و قبل از پیغمبری یا در غیر حال ابلاغ نیز سهو و نسیان ندارد
۵٫ سهو و نسیان از صفات بُعد است نه قرب و نبی اگر سهو کند بعید از خداست و رعیت، از شخصِ دور از خدا اخذ دین نمی کنند
۶٫ سهو نکردن انبیا، کامل تر و بهتر است و خدا ترک اولی نکرده است
۷٫ تجویز سهو بر نبی، تجویز صدور همه معاصی بر اوست زیرا در حال سهو می تواند معاصی را مرتکب شود و نفوس از او کبیده خواهد شد
۸٫ نبی باید از همه رعیت کامل تر باشد و رعیت باید از او پیروی کنند. با سهو ونسیان، رعیت دیگر به او اقتدا نمی توانند کنند چراکه محتمل است که سهو کند
۹٫ پیغمبر حرکتی به غیر از امر دین ندارد و همه زندگیش برای تعلیم است: در اقوال و افعال و احوال. پس در هیچ حالی از حالات نباید سهو کند.
٫ ۱۰ پیغمبر کل، واسطه فیض تشریع و تکوین، هر دو، است و فیض اول به او می رسد و از او به خلق. اگر سهو کند، فیض «یاد» در آن ساعت به او نرسیده و به خلق رسیده است و بر این قول، مفاسدی بار می شود.
🔸ترک اولی
و اما ترک اولی که در بعضی فرمایش ها رسیده است، جهاتی دارد که چکیده آن چنین است:
ترک اولی از نظر ظاهر، تجاوز از نیکوتر به نیکو است چراکه این بزرگواران مختارند و انتخاب می کنند.
با این حال، این تجاوز، حکمت ها در آن است چراکه سرچشمه آثاری می شود برای خلق و اولی همین است که ترک اولی کنند و نمی توان گفت مخالف فرمان الهی کرده اند.
و همه این برنامه ها مورد رضای خدا بود چراکه انبیا خلاف رضای الهی انجام نمی دهند. و اینکه گفته شده مؤاخذه می شوند نه عقابی است که گمان می کنیم بلکه منظور اثری است که خدا قرار داده است برای بعضی کارها. از این رو در این بحث کلماتی مثل سوء و مؤاخذه را نباید به ظاهر کلمات گرفت.
عالَم، عالم اعراض است و این برنامه ها یکی از راه های تکامل است مثلا صبر در مصیبت باعث ترقی است. در عالم اعراض راه های ترقی متفاوت است که یکی ترک اولی هاست و صبر کردن بر اثرات آن ها. از نظر ظاهر سوء و عقاب و مؤاخذه است اما از راه غضب خدا نیست و سببی است که باید بیاید تا آن ترقی تحصیل بشود و خدا هم راضی است.
اما از نظر باطن و معنی، اشاره به توقف در امر ولایت است، آن هم نه در اعتقاد، بلکه در عمل کردن به مقتضای آن اعتقاد و گرفتاری آنان هم برای جبران کسر ایشان بوده، مناسب رتبه خودشان.
@AghayedNet
🔻و توضیحی درباره «ترک اولی»
🔹پیغمبران باید سهو و نسیان و خطا نداشته باشند به ده دلیل:
۱٫ پیغمبر صفات الهی دارد و سهو و نسیان از صفات الهی نیست
۲٫ پیغمبر مؤید به روح القدس است و سهو و نسیان از صفات روح القدس نیست
۳٫ پیغمبر برای اصلاح خلق فرستاده شده و با سهو و نسیان این مقصود به عمل نمی آید
۴٫ پیغمبر نفس کاملی دارد و قبل از پیغمبری یا در غیر حال ابلاغ نیز سهو و نسیان ندارد
۵٫ سهو و نسیان از صفات بُعد است نه قرب و نبی اگر سهو کند بعید از خداست و رعیت، از شخصِ دور از خدا اخذ دین نمی کنند
۶٫ سهو نکردن انبیا، کامل تر و بهتر است و خدا ترک اولی نکرده است
۷٫ تجویز سهو بر نبی، تجویز صدور همه معاصی بر اوست زیرا در حال سهو می تواند معاصی را مرتکب شود و نفوس از او کبیده خواهد شد
۸٫ نبی باید از همه رعیت کامل تر باشد و رعیت باید از او پیروی کنند. با سهو ونسیان، رعیت دیگر به او اقتدا نمی توانند کنند چراکه محتمل است که سهو کند
۹٫ پیغمبر حرکتی به غیر از امر دین ندارد و همه زندگیش برای تعلیم است: در اقوال و افعال و احوال. پس در هیچ حالی از حالات نباید سهو کند.
٫ ۱۰ پیغمبر کل، واسطه فیض تشریع و تکوین، هر دو، است و فیض اول به او می رسد و از او به خلق. اگر سهو کند، فیض «یاد» در آن ساعت به او نرسیده و به خلق رسیده است و بر این قول، مفاسدی بار می شود.
🔸ترک اولی
و اما ترک اولی که در بعضی فرمایش ها رسیده است، جهاتی دارد که چکیده آن چنین است:
ترک اولی از نظر ظاهر، تجاوز از نیکوتر به نیکو است چراکه این بزرگواران مختارند و انتخاب می کنند.
با این حال، این تجاوز، حکمت ها در آن است چراکه سرچشمه آثاری می شود برای خلق و اولی همین است که ترک اولی کنند و نمی توان گفت مخالف فرمان الهی کرده اند.
و همه این برنامه ها مورد رضای خدا بود چراکه انبیا خلاف رضای الهی انجام نمی دهند. و اینکه گفته شده مؤاخذه می شوند نه عقابی است که گمان می کنیم بلکه منظور اثری است که خدا قرار داده است برای بعضی کارها. از این رو در این بحث کلماتی مثل سوء و مؤاخذه را نباید به ظاهر کلمات گرفت.
عالَم، عالم اعراض است و این برنامه ها یکی از راه های تکامل است مثلا صبر در مصیبت باعث ترقی است. در عالم اعراض راه های ترقی متفاوت است که یکی ترک اولی هاست و صبر کردن بر اثرات آن ها. از نظر ظاهر سوء و عقاب و مؤاخذه است اما از راه غضب خدا نیست و سببی است که باید بیاید تا آن ترقی تحصیل بشود و خدا هم راضی است.
اما از نظر باطن و معنی، اشاره به توقف در امر ولایت است، آن هم نه در اعتقاد، بلکه در عمل کردن به مقتضای آن اعتقاد و گرفتاری آنان هم برای جبران کسر ایشان بوده، مناسب رتبه خودشان.
@AghayedNet
🔺عبارات «معجم الفلاسفة» درباره مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
بدیهی است تعبیر «فرقه الشیخیة» با عنایت به یکی بودن شیخیه و شیعه، تعبیری ناصحیح است؛ چراکه اختلاف در بعضی مباحث نظری موجب «تفرقه» و «فِرقه» نمی گردد.
همچنین عدد آثار ایشان، اعم از رسائل و اجازات، بالغ بر دویست و شصت عنوان است.
@AghayedNet
بدیهی است تعبیر «فرقه الشیخیة» با عنایت به یکی بودن شیخیه و شیعه، تعبیری ناصحیح است؛ چراکه اختلاف در بعضی مباحث نظری موجب «تفرقه» و «فِرقه» نمی گردد.
همچنین عدد آثار ایشان، اعم از رسائل و اجازات، بالغ بر دویست و شصت عنوان است.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
رسالة في واضع علم النحو؛ رساله ای در ردّ بر «اعور واسطي» و اثبات اینکه واضع علم نحو، امیرالمؤمنین علیه السلامند. تألیف: شیخ سلیمان ماحوزی. تحقیق: حسن بن علي آل سعيد البحرانی
@AghayedNet
@AghayedNet
کتابی در اثبات واضع علم نحو بودنِ امیرالمؤمنین علیه السلام، با توجه به منابع اهل سنت
تاريخ نگارش: ١۴۴٠ق
@AghayedNet
تاريخ نگارش: ١۴۴٠ق
@AghayedNet
AghayedNet
کتابی در اثبات واضع علم نحو بودنِ امیرالمؤمنین علیه السلام، با توجه به منابع اهل سنت تاريخ نگارش: ١۴۴٠ق @AghayedNet
@AghayedNet_واضع علم النحو.pdf
379.5 KB
🔺فایل کتاب أمیرالمؤمنین واضع علم النحو، في أقدم مصادر العامة
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
فصل في مبدء علم النحو.pdf
88.4 KB
فرمایش مرحوم حاج محمدکریم کرمانی در کتاب «التذکرة في علم النحو.» ایشان فصلی را درباره مبدء علم نحو اختصاص داده و اثبات فرموده اند واضع علم نحو، امیرالمؤمنینند صلوات الله علیه.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️مختصری درباره اصطلاح «ملکوت»
در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/malakout/
در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/malakout/
أیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ
أَیْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى
وَ ابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى
وَ ابْنُ فاطِمَةَ الْکُبْرى
@AghayedNet
أَیْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى
وَ ابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى
وَ ابْنُ فاطِمَةَ الْکُبْرى
@AghayedNet
🔺بیان الحق فی مسئله الخلق
این کتاب در رد کتاب «مناقشة الشیخ الاحسائی فی مفردة الخلق» تنظیم شده است.
گذشته از موضوع اصلی نوشتار، به مباحثی همچون عصمت تبعی و ظلی، علل اربعه، اتهام غلو، ارادة الله، طینت و فاضل طینت اشاره شده است.
این کتاب، صرفاً برای آشنایی متعلمین با آن ارائه میگردد.
@AghayedNet
این کتاب در رد کتاب «مناقشة الشیخ الاحسائی فی مفردة الخلق» تنظیم شده است.
گذشته از موضوع اصلی نوشتار، به مباحثی همچون عصمت تبعی و ظلی، علل اربعه، اتهام غلو، ارادة الله، طینت و فاضل طینت اشاره شده است.
این کتاب، صرفاً برای آشنایی متعلمین با آن ارائه میگردد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺بیان الحق فی مسئله الخلق این کتاب در رد کتاب «مناقشة الشیخ الاحسائی فی مفردة الخلق» تنظیم شده است. گذشته از موضوع اصلی نوشتار، به مباحثی همچون عصمت تبعی و ظلی، علل اربعه، اتهام غلو، ارادة الله، طینت و فاضل طینت اشاره شده است. این کتاب، صرفاً برای آشنایی متعلمین…
@AghayedNet_بیان الحق فی مسئلة الخلق.pdf
1.1 MB
✔️جایگاه معصومین علیهم السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها در تکوین و تشریع
🔸اما بعد فيقول العبد المسكين احمد بن زين الدين
قوله [ای: قول السائل] سلمه الله:
🔸ان مكمّل التكويني لابد ان يكون مكمّل التشريعي و جناب فاطمة عليها السلام مكمّل في التكوين و لم يكن مكمِّلاً في التشريع.
🔸اقول:
🔸ما كلُّ مكمّلٍ في التكوين يكون مكملاً في التشريع و كذلك العكس مثل الخضر و الموسی عليهما السلام فإن خضر عليه السلام كان مكمّلاً في التكوين و لم يكن مكملاً في التشريع و موسی عليه السلام بالعكس.
🔸نعم اذا كان المكمل كليّاً عامّاً اعني أنه إذا كان لجميع ما سوی الله سبحانه يكون مكمّلاً في التكوينات و التشريعات كلها و محمد و آله صلی الله عليه و آله كذلك فكل واحد من الاربعة عشر صلی الله عليه و آله اجمعين علّة لكل شيء فكل واحد منهم علة للوجودَين الوجود التشريعي و الوجود الكوني و للتشريعيَن التشريع الكوني و التشريع الشرعي.
🔸و اما فاطمة صلوات الله عليها فكذلك إلا أنّ الأداء عن الله سبحانه سقط عنها كما سقط الجهاد عن النساء كما هو مقتضی مقامهن اذ من المكلّفين رجال و لايجوز للنساء تبليغهم لوجود المحذور في كثير من الامور.
🔸مع انها محلّ القوّام بذلك عليهم السلام كما يشير اليه قوله تعالی «فيها يفرق كل امر حكيم امراً من عندنا.»
✔️حاصل معنی:
🔹پرسش:
🔹مکمّل در عرصه تکوین، باید در عرصه تشریع نیز مکمل باشد و فاطمه سلام الله علیها در تکوین مکمل است و در تشریع مکمل نیستند.
🔹پاسخ:
🔹 نه هرچه در تکوین مکمل است در تشریع نیز مکمل است. و برعکس نیز چنین است؛ همچون خضر و موسی علیهماالسلام. چه اینکه خضر علیه السلام در تکوین مکمل بود و در تشریع مکمل نبود و موسی علیه السلام برعکس.
🔹بله، اگر مکمل کلی و عام باشد، یعنی مکمل برای همه ما سوی الله باشد، در همه تکوینات و تشریعات مکمل خواهد بود و محمد و آل او صلی الله علیه و آله چنینند.
🔹پس هر یک از چهارده نفر صلی الله علیه و آله اجمعین، برای هر چیزی علّتند. پس هر کدام از ایشان علتند برای دو وجود؛ وجود تشریعی و وجود تکوینی و علتند برای دو تشریع، تشریع تکوینی و تشریعِ شرعی.
🔹و فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز چنین است مگر آنکه اَداء و رسانیدن از جانب خداوند از او ساقط شده است همان گونه که جهاد از زنان ساقط است چه اینکه مقتضای مقام زنان چنین است. چراکه میان مکلفین، مردانند و جایز نیست که زنان برای ایشان تبلیغ کنند به علت وجود موانع در بسیاری از امور.
🔹گذشته از آنکه زهرا سلام الله علیها محلّ قائمان به تبلیغ است علیهم السلام، چنانکه به این مطلب اشاره دارد آیه شریفه «فِیها یُفرَقُ کُلُّ أمرٍ حَکیم أمراً مِن عِندِنا.»
@AghayedNet
🔸اما بعد فيقول العبد المسكين احمد بن زين الدين
قوله [ای: قول السائل] سلمه الله:
🔸ان مكمّل التكويني لابد ان يكون مكمّل التشريعي و جناب فاطمة عليها السلام مكمّل في التكوين و لم يكن مكمِّلاً في التشريع.
🔸اقول:
🔸ما كلُّ مكمّلٍ في التكوين يكون مكملاً في التشريع و كذلك العكس مثل الخضر و الموسی عليهما السلام فإن خضر عليه السلام كان مكمّلاً في التكوين و لم يكن مكملاً في التشريع و موسی عليه السلام بالعكس.
🔸نعم اذا كان المكمل كليّاً عامّاً اعني أنه إذا كان لجميع ما سوی الله سبحانه يكون مكمّلاً في التكوينات و التشريعات كلها و محمد و آله صلی الله عليه و آله كذلك فكل واحد من الاربعة عشر صلی الله عليه و آله اجمعين علّة لكل شيء فكل واحد منهم علة للوجودَين الوجود التشريعي و الوجود الكوني و للتشريعيَن التشريع الكوني و التشريع الشرعي.
🔸و اما فاطمة صلوات الله عليها فكذلك إلا أنّ الأداء عن الله سبحانه سقط عنها كما سقط الجهاد عن النساء كما هو مقتضی مقامهن اذ من المكلّفين رجال و لايجوز للنساء تبليغهم لوجود المحذور في كثير من الامور.
🔸مع انها محلّ القوّام بذلك عليهم السلام كما يشير اليه قوله تعالی «فيها يفرق كل امر حكيم امراً من عندنا.»
✔️حاصل معنی:
🔹پرسش:
🔹مکمّل در عرصه تکوین، باید در عرصه تشریع نیز مکمل باشد و فاطمه سلام الله علیها در تکوین مکمل است و در تشریع مکمل نیستند.
🔹پاسخ:
🔹 نه هرچه در تکوین مکمل است در تشریع نیز مکمل است. و برعکس نیز چنین است؛ همچون خضر و موسی علیهماالسلام. چه اینکه خضر علیه السلام در تکوین مکمل بود و در تشریع مکمل نبود و موسی علیه السلام برعکس.
🔹بله، اگر مکمل کلی و عام باشد، یعنی مکمل برای همه ما سوی الله باشد، در همه تکوینات و تشریعات مکمل خواهد بود و محمد و آل او صلی الله علیه و آله چنینند.
🔹پس هر یک از چهارده نفر صلی الله علیه و آله اجمعین، برای هر چیزی علّتند. پس هر کدام از ایشان علتند برای دو وجود؛ وجود تشریعی و وجود تکوینی و علتند برای دو تشریع، تشریع تکوینی و تشریعِ شرعی.
🔹و فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز چنین است مگر آنکه اَداء و رسانیدن از جانب خداوند از او ساقط شده است همان گونه که جهاد از زنان ساقط است چه اینکه مقتضای مقام زنان چنین است. چراکه میان مکلفین، مردانند و جایز نیست که زنان برای ایشان تبلیغ کنند به علت وجود موانع در بسیاری از امور.
🔹گذشته از آنکه زهرا سلام الله علیها محلّ قائمان به تبلیغ است علیهم السلام، چنانکه به این مطلب اشاره دارد آیه شریفه «فِیها یُفرَقُ کُلُّ أمرٍ حَکیم أمراً مِن عِندِنا.»
@AghayedNet
✔️مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی:
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنى اميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
🔸و زيارت آن حضرت اين است که بگويند:
يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذى خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا اَنّا لَکِ اَوْلِياءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِکلِّ ما اَتانا بِه اَبُوکِ صَلَّی اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِه وَ اَتی بِه وَصِيُّهُ فَاِنّا نَسْأَلُک اِنْ کنّا صَدَّقْناک اِلاّ اَلْحَقْتنا بِتَصديقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِاَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِک.
چنانکه در احادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوا به آن داده اند و خلافی در اصل زیارت آن حضرت نیست.
@AghayedNet
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنى اميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
🔸و زيارت آن حضرت اين است که بگويند:
يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذى خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا اَنّا لَکِ اَوْلِياءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِکلِّ ما اَتانا بِه اَبُوکِ صَلَّی اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِه وَ اَتی بِه وَصِيُّهُ فَاِنّا نَسْأَلُک اِنْ کنّا صَدَّقْناک اِلاّ اَلْحَقْتنا بِتَصديقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِاَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِک.
چنانکه در احادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوا به آن داده اند و خلافی در اصل زیارت آن حضرت نیست.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️چرا مثبت نوشتن درباره شیخیه، شجاعت می خواهد؟
یاد نکردن از جریان شیخیه در کتاب های مرتبط، باعث شگفتی اهل فن است.
متأسفانه بارها در کتب متعدد دیده شده است که مؤلف این خلأ را در کتاب خود تحمل کرده و سیر تاریخی و بحثیِ کتاب را ناقص کرده است و با این حال به بررسی این اندیشه نپرداخته است. به راستی این خودسانسوری به چه علت است؟
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/mosbatneveshtan/
یاد نکردن از جریان شیخیه در کتاب های مرتبط، باعث شگفتی اهل فن است.
متأسفانه بارها در کتب متعدد دیده شده است که مؤلف این خلأ را در کتاب خود تحمل کرده و سیر تاریخی و بحثیِ کتاب را ناقص کرده است و با این حال به بررسی این اندیشه نپرداخته است. به راستی این خودسانسوری به چه علت است؟
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/mosbatneveshtan/
عقاید
چرا مثبت نوشتن درباره شیخیه ،شجاعت می خواهد؟
یاد نکردن از جریان شیخیه در کتاب های مرتبط، باعث شگفتی اهل فن است. متأسفانه بارها در کتب متعدد دیده شده است که مؤلف این خلأ را در کتاب خود تحمل کرده و...
🔺در بابِ نسب مرحوم شیخ احمد أحسائی أع به نقل از مواعظ مرحوم حاج سید کاظم رشتی أع؛
🌷في نسب المرحوم الشیخ أحمد الأحسائی أع
یقول تلمیذه المرحوم السید کاظم الرشتی أع:
قال الشیخ: رأیت في المنام سلیمان بن داود و هو خاطبنی یابن خلیفة رسول الله. علمت أن مراده لیس من جهة العلم؛ فتفحصت و وجدت أن جدّ أمی کان من السادات. إنتهی (من مواعظ السید أع التی عثرنا علیها أخیرا.)
از اين بود که جناب شيخ فرمود که من در خواب ديدم سليمان بن داود را که خطاب کرد به من يابن خليفة رسول الله و دانستم که حضرت سليمان مرادش از جهت علم نبود پس چون بيدار شدم تفحص کردم ديدم که جد مادرم از سادات بوده است انتهی.
@AghayedNet
🌷في نسب المرحوم الشیخ أحمد الأحسائی أع
یقول تلمیذه المرحوم السید کاظم الرشتی أع:
قال الشیخ: رأیت في المنام سلیمان بن داود و هو خاطبنی یابن خلیفة رسول الله. علمت أن مراده لیس من جهة العلم؛ فتفحصت و وجدت أن جدّ أمی کان من السادات. إنتهی (من مواعظ السید أع التی عثرنا علیها أخیرا.)
از اين بود که جناب شيخ فرمود که من در خواب ديدم سليمان بن داود را که خطاب کرد به من يابن خليفة رسول الله و دانستم که حضرت سليمان مرادش از جهت علم نبود پس چون بيدار شدم تفحص کردم ديدم که جد مادرم از سادات بوده است انتهی.
@AghayedNet