Forwarded from AghayedNet
🌷قصیده شیخ مرحوم درباره حضرت رضا علیه السلام؛ با ترجمه فارسی آن
شيخ مرحوم ـ اعلى اللّه مقامه ـ در تاريخ ۲۶ ذيقعدة الحرام سال ۱۲۲۲ق كه براى زيارت حضرت رضا عليهالسلام به سوى مشهد مقدّس مى آمدند، در نزديكى طبس در عصر آن روز، اين قصيده را انشاء فرمودند.
۱- به سوى تو مى آيم اى پور موسى در حالى كه آتش عشق و شور اشتياق تاب و قرار را از من ربوده است.
۲- راهنما و جلودارم در اين سفر، شوق است كه مرا به كوى شما مى كشاند.
۳- هواى وصل، آتش عشق و هيجان شوق مرا محاصره كرده اند و مرا به سوى شما مى رانند.
۴- من كودكان خردسال و دخترانى دارم كه جانم فدايشان؛ هرگاه آهنگ جدايى ايشان مى كنم، آرامش از ايشان سلب مى شود.
۵- و هرگاه آيينه دلم سويشان رو مى كند، جگرم پاره پاره مى شود.
۶- اما چون بانگ دعوت شما را شنيدم، دورى ايشان برايم از عسل شيرين تر شد و ديگر پروايى از امواج خروشان بلا كه بر ايشان وارد آيد ندارم.
۷- طوفان مشكلات، آتش فراق و سختى سفر برايم گوارا شد و ناملايمات برايم هموار گرديد.
۸- دار و ندارم را به اميد ديدار يك روزتان فروختم و شما در نزد من چنين مقام والايى داريد.
👇🏼ادامه در فایل زیر
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
شيخ مرحوم ـ اعلى اللّه مقامه ـ در تاريخ ۲۶ ذيقعدة الحرام سال ۱۲۲۲ق كه براى زيارت حضرت رضا عليهالسلام به سوى مشهد مقدّس مى آمدند، در نزديكى طبس در عصر آن روز، اين قصيده را انشاء فرمودند.
۱- به سوى تو مى آيم اى پور موسى در حالى كه آتش عشق و شور اشتياق تاب و قرار را از من ربوده است.
۲- راهنما و جلودارم در اين سفر، شوق است كه مرا به كوى شما مى كشاند.
۳- هواى وصل، آتش عشق و هيجان شوق مرا محاصره كرده اند و مرا به سوى شما مى رانند.
۴- من كودكان خردسال و دخترانى دارم كه جانم فدايشان؛ هرگاه آهنگ جدايى ايشان مى كنم، آرامش از ايشان سلب مى شود.
۵- و هرگاه آيينه دلم سويشان رو مى كند، جگرم پاره پاره مى شود.
۶- اما چون بانگ دعوت شما را شنيدم، دورى ايشان برايم از عسل شيرين تر شد و ديگر پروايى از امواج خروشان بلا كه بر ايشان وارد آيد ندارم.
۷- طوفان مشكلات، آتش فراق و سختى سفر برايم گوارا شد و ناملايمات برايم هموار گرديد.
۸- دار و ندارم را به اميد ديدار يك روزتان فروختم و شما در نزد من چنين مقام والايى داريد.
👇🏼ادامه در فایل زیر
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
Forwarded from AghayedNet
إليک مسيري يابن موسي....pdf
90.2 KB
✔️ فرمایشی منتشرنشده از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شريف طباطبائی اع
🔻در پاسخ پرسشی از نائین در مباحث توحیدی
🔹بسم الله الرحمن الرحيم. اگر خداوند عالم جل شأنه شناخته نمی شد پس توحيد مرتفع بود از مردم و اسمی و رسمی از خداوند عالم جلشأنه در نزد ايشان نبود و حال آنکه اول دين معرفت او است پس چون او شناخته شد حجج او هم عليهم السلام به او شناخته می شوند و دين او را برپا می کنند.
🔹بلی خداوند عالم به صفت مخلوقات شناخته نمی شود نه آنکه او به صفت الوهيت شناخته نشود چنانکه حضرت امام رضا عليه السلام فرموده که اگر خدا به هيچ وجه شناخته نمی شد توحيد از ما مرتفع بود و حضرت امير صلوات الله عليه و آله فرموده اول الدين معرفته و اين مطلب از جمله ضروريات اوليه جميع اهل اديان است با اتفاق عقول جميع ايشان.
🔹پس چون اين مطلب محقق شد در قلب بايد رجوع کرد به خود او که او خود را چگونه وصف کرده از برای خلق و خلق بدون توصيف خود او نمی توانند به رأی و هوای خود او را بشناسند و خود او گفته ليس کمثله شيء و فرموده سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتی يتبين لهم انه الحق.
🔹و بر طبق اين است که يعرفک بها من عرفک لا فرق بينک و بينها الا انهم عبادک و خلقک الخ و لاتعطيل لها في کل مکان من امکنة الدنيا فهم کانوا في الدنيا و يکونون بقية الله خير لکم فالبقية عجل الله فرجه باق في الدنيا کاف للمؤمنين له و للمؤمنين به و هو القائم مقامه في الاداء اذ کان لاتدرکه الابصار بدون القائم و لاتحويه خواطر الافکار و لاتمثله غوامض الظنون في الاسرار بدونه فمن اراد الله بدأ به و من وحده قبل عنه و من قصده توجه به اللهم اني اتوجه اليک بمحمد و آل محمد.
🔹و ادلته اکثر في الکتاب و السنة من ادلة جميع المسائل اذ هو اصل جميع المسائل فکما تريد زيدا و تری بدنه و تتکلم معه و اجابک في بدنه و انت لاتری غير بدنه و تعلم انه لايری في نفس ذاته و لاتقصد غير ذات نفسه و لاتشرکه مع بدنه بحيث لو القی بدنه ميتا لاتتکلم مع بدنه کذلک انت متعبد بان تتکلم مع الله و تقول اللهم اني اتوجه اليک بنبيک و امثاله و انت متعبد بان لاتعبد الا اياه و تقول اياک نعبد و اياک نستعين فمن کان من اهل ديارنا عرف الحاننا و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.
🔹و اما حوائجک المتکثرة الحرز الصادقي عليه السلام الذي اوله الحمدلله الذي هداني للاسلام و اکرمني بالايمان مشتمل علی ما تريد فاقرأه صباحا في کل صبح بل مساء و لاتترکه في الصباح بعد صلوة الفجر و ادائه في وقته.
🔹حرره العبد محمدباقر هدايةً للمهتدي و حجة علی غيره و السلام.
yon.ir/IkiVz
@AghayedNet
🔻در پاسخ پرسشی از نائین در مباحث توحیدی
🔹بسم الله الرحمن الرحيم. اگر خداوند عالم جل شأنه شناخته نمی شد پس توحيد مرتفع بود از مردم و اسمی و رسمی از خداوند عالم جلشأنه در نزد ايشان نبود و حال آنکه اول دين معرفت او است پس چون او شناخته شد حجج او هم عليهم السلام به او شناخته می شوند و دين او را برپا می کنند.
🔹بلی خداوند عالم به صفت مخلوقات شناخته نمی شود نه آنکه او به صفت الوهيت شناخته نشود چنانکه حضرت امام رضا عليه السلام فرموده که اگر خدا به هيچ وجه شناخته نمی شد توحيد از ما مرتفع بود و حضرت امير صلوات الله عليه و آله فرموده اول الدين معرفته و اين مطلب از جمله ضروريات اوليه جميع اهل اديان است با اتفاق عقول جميع ايشان.
🔹پس چون اين مطلب محقق شد در قلب بايد رجوع کرد به خود او که او خود را چگونه وصف کرده از برای خلق و خلق بدون توصيف خود او نمی توانند به رأی و هوای خود او را بشناسند و خود او گفته ليس کمثله شيء و فرموده سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتی يتبين لهم انه الحق.
🔹و بر طبق اين است که يعرفک بها من عرفک لا فرق بينک و بينها الا انهم عبادک و خلقک الخ و لاتعطيل لها في کل مکان من امکنة الدنيا فهم کانوا في الدنيا و يکونون بقية الله خير لکم فالبقية عجل الله فرجه باق في الدنيا کاف للمؤمنين له و للمؤمنين به و هو القائم مقامه في الاداء اذ کان لاتدرکه الابصار بدون القائم و لاتحويه خواطر الافکار و لاتمثله غوامض الظنون في الاسرار بدونه فمن اراد الله بدأ به و من وحده قبل عنه و من قصده توجه به اللهم اني اتوجه اليک بمحمد و آل محمد.
🔹و ادلته اکثر في الکتاب و السنة من ادلة جميع المسائل اذ هو اصل جميع المسائل فکما تريد زيدا و تری بدنه و تتکلم معه و اجابک في بدنه و انت لاتری غير بدنه و تعلم انه لايری في نفس ذاته و لاتقصد غير ذات نفسه و لاتشرکه مع بدنه بحيث لو القی بدنه ميتا لاتتکلم مع بدنه کذلک انت متعبد بان تتکلم مع الله و تقول اللهم اني اتوجه اليک بنبيک و امثاله و انت متعبد بان لاتعبد الا اياه و تقول اياک نعبد و اياک نستعين فمن کان من اهل ديارنا عرف الحاننا و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.
🔹و اما حوائجک المتکثرة الحرز الصادقي عليه السلام الذي اوله الحمدلله الذي هداني للاسلام و اکرمني بالايمان مشتمل علی ما تريد فاقرأه صباحا في کل صبح بل مساء و لاتترکه في الصباح بعد صلوة الفجر و ادائه في وقته.
🔹حرره العبد محمدباقر هدايةً للمهتدي و حجة علی غيره و السلام.
yon.ir/IkiVz
@AghayedNet
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع
🔻شرح احاديث نهی حضرت آدم علیه السلام از خوردن گندم
🔹بسم الله الرحمن الرحيم
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علی اعدائهم اجمعين
و بعد بعضی از اعاظم و اعيان كه امتثال امر ايشان لازم بود مرا امر فرمودند به شرح احاديثی كه وارد شده است كه خداوند عالم جلّ شأنه نهی كرد آدم علیه السلام را از خوردن گندم و خواست كه از گندم بخورد و اگر او نخواسته بود كه آدم گندم بخورد نمی توانست بخورد و مشيت آدم غلبه نمی كرد بر مشيت خدا. و همچنين امر كرد شيطان را به سجده آدم و نخواست كه شيطان سجده كند و الا غلبه نمی تواند بكند مشيت شيطان بر مشيت خدا و راه اشكال ايشان اين است كه اگر چنين است پس از برای چه حكم به اخراج آدم شد از بهشت و هرگاه خواست كه شيطان سجده نكند و نكرد، از برای چه معذّب است؟
🔹جواب: پس عرض می كنم خدمت ايشان كه اين مطلب را در وجود خودتان و ساير مردم می توانيد مشاهده كنيد. پس فكر كنيد كه خداوند جلّ شأنه عقل و هوش و شعور و چشم و گوش به شما عطا فرموده و شما می دانيد كه اگر خود را از مكان بلندی بيندازيد هلاك خواهيد شد و اگر نيندازيد نجات خواهيد يافت. پس اگر به اختيار خود از روی عمد بدون غفلت خود را از مكان بلند انداختيد و هلاك شديد، خداوند عالم جلّ شأنه خواسته بود و اگر نخواسته بود شما نمی توانستيد خود را بيندازيد و مشيت شما نمی توانست غلبه كند بر مشيت خدا و حال آنكه خداوند به عقل و به شعور و قدرت و چشم و گوشی كه به شما داده بود به شما رسانيده كه در اين كار هلاكت شما است و ملامت شما بر خود شما است در نزد جميع عقول و اگر خود را نينداختيد و هلاك نشديد خدا نخواسته بود كه بيندازيد و الا مشيت شما غلبه نمی كرد بر مشيت خدا و حال آنكه در اين احتراز مدح شما است و شما به نعمت حيات منعم شدهايد و در نزد صاحبان شعور ممدوحيد.
🔹پس در اين مثل فكر كنيد و منعّم بودن درستكاران را و معذّب بودن بدكاران را بيابيد و بدانيد كه از برای خداوند جلّ شأنه دو مشيت است: يكی مشيت كَونيه كه آنچه در عالم حدوث موجود شده به همان مشيت موجود شده و بدون آن مشيت و بی خواست او چيزی موجود نخواهد شد، و يكی مشيت شرعيه است كه مشيت محبوبه و مبغوضه است و اين مشيت همراه اختيارات خلق است...[ظاهرا در نسخه خطی افتادگی وجود دارد.]
🔹و می شود كه يكی از اين دو چيز را خدا بخواهد مانند مشيتی كه همراه فعل شما است كه شما هلاك خود را نمی خواهيد و راضی نيستيد و كراهت داريد و همين كراهت شما مشيت مسخوطه خدا است در حق شما به مسخوطه بودن آن در نزد شما. در خانه اگر كس است اين حرف بس است و اگر تفصيل می خواهيد به رساله جبر و تفويض رجوع فرمائيد كه مطالب آن را در هيچ كتابی به آنطور نخواهيد ديد. حرره محمدباقر في عاشر شهر شوال.
@AghayedNet
🔻شرح احاديث نهی حضرت آدم علیه السلام از خوردن گندم
🔹بسم الله الرحمن الرحيم
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علی اعدائهم اجمعين
و بعد بعضی از اعاظم و اعيان كه امتثال امر ايشان لازم بود مرا امر فرمودند به شرح احاديثی كه وارد شده است كه خداوند عالم جلّ شأنه نهی كرد آدم علیه السلام را از خوردن گندم و خواست كه از گندم بخورد و اگر او نخواسته بود كه آدم گندم بخورد نمی توانست بخورد و مشيت آدم غلبه نمی كرد بر مشيت خدا. و همچنين امر كرد شيطان را به سجده آدم و نخواست كه شيطان سجده كند و الا غلبه نمی تواند بكند مشيت شيطان بر مشيت خدا و راه اشكال ايشان اين است كه اگر چنين است پس از برای چه حكم به اخراج آدم شد از بهشت و هرگاه خواست كه شيطان سجده نكند و نكرد، از برای چه معذّب است؟
🔹جواب: پس عرض می كنم خدمت ايشان كه اين مطلب را در وجود خودتان و ساير مردم می توانيد مشاهده كنيد. پس فكر كنيد كه خداوند جلّ شأنه عقل و هوش و شعور و چشم و گوش به شما عطا فرموده و شما می دانيد كه اگر خود را از مكان بلندی بيندازيد هلاك خواهيد شد و اگر نيندازيد نجات خواهيد يافت. پس اگر به اختيار خود از روی عمد بدون غفلت خود را از مكان بلند انداختيد و هلاك شديد، خداوند عالم جلّ شأنه خواسته بود و اگر نخواسته بود شما نمی توانستيد خود را بيندازيد و مشيت شما نمی توانست غلبه كند بر مشيت خدا و حال آنكه خداوند به عقل و به شعور و قدرت و چشم و گوشی كه به شما داده بود به شما رسانيده كه در اين كار هلاكت شما است و ملامت شما بر خود شما است در نزد جميع عقول و اگر خود را نينداختيد و هلاك نشديد خدا نخواسته بود كه بيندازيد و الا مشيت شما غلبه نمی كرد بر مشيت خدا و حال آنكه در اين احتراز مدح شما است و شما به نعمت حيات منعم شدهايد و در نزد صاحبان شعور ممدوحيد.
🔹پس در اين مثل فكر كنيد و منعّم بودن درستكاران را و معذّب بودن بدكاران را بيابيد و بدانيد كه از برای خداوند جلّ شأنه دو مشيت است: يكی مشيت كَونيه كه آنچه در عالم حدوث موجود شده به همان مشيت موجود شده و بدون آن مشيت و بی خواست او چيزی موجود نخواهد شد، و يكی مشيت شرعيه است كه مشيت محبوبه و مبغوضه است و اين مشيت همراه اختيارات خلق است...[ظاهرا در نسخه خطی افتادگی وجود دارد.]
🔹و می شود كه يكی از اين دو چيز را خدا بخواهد مانند مشيتی كه همراه فعل شما است كه شما هلاك خود را نمی خواهيد و راضی نيستيد و كراهت داريد و همين كراهت شما مشيت مسخوطه خدا است در حق شما به مسخوطه بودن آن در نزد شما. در خانه اگر كس است اين حرف بس است و اگر تفصيل می خواهيد به رساله جبر و تفويض رجوع فرمائيد كه مطالب آن را در هيچ كتابی به آنطور نخواهيد ديد. حرره محمدباقر في عاشر شهر شوال.
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، شاگرد بارز مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامهما که در ماه ربیع الاول نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️تأملاتی بر دیدگاه شیخ محمد سند درباره شیخیه (1)
🔻این بخش، با محوریت کتاب دعوی السفارة فی الغیبة الکبری و کتاب خلاصة معرفیة
🔹شیخ محمد سند عالم بحرینی مقیم نجف در کنار مباحث خارج فقه و اصول به مباحث معرفتی نیز پرداخته و درباره مسائل مختلف عقیدتی محاضراتی داشته است.
نوع این محاضرات توسط تلامیذ ایشان مدون شده و به صورت کتاب یا کتابچه هایی در دسترس است.
از جمله مباحث نظرات ایشان است درباره شیخیه و در این نوشتار در دو محور به دیدگاه ایشان اشاره می کنیم.
نخست تصریحات ایشان است درباره مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و مکتب شیخیه و دوم تحلیلی است مختصر درباره استفاده از آموزه های شیخیه در گفتارها و نوشتارهای ایشان بدون اشاره به شیخیه.
در این نوشتار در پی تبیین همه مباحث نیستیم و فقط به مواضع اشکال اشاره کرده و می گذریم... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/sheykhmohammadsanad/
🔻این بخش، با محوریت کتاب دعوی السفارة فی الغیبة الکبری و کتاب خلاصة معرفیة
🔹شیخ محمد سند عالم بحرینی مقیم نجف در کنار مباحث خارج فقه و اصول به مباحث معرفتی نیز پرداخته و درباره مسائل مختلف عقیدتی محاضراتی داشته است.
نوع این محاضرات توسط تلامیذ ایشان مدون شده و به صورت کتاب یا کتابچه هایی در دسترس است.
از جمله مباحث نظرات ایشان است درباره شیخیه و در این نوشتار در دو محور به دیدگاه ایشان اشاره می کنیم.
نخست تصریحات ایشان است درباره مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و مکتب شیخیه و دوم تحلیلی است مختصر درباره استفاده از آموزه های شیخیه در گفتارها و نوشتارهای ایشان بدون اشاره به شیخیه.
در این نوشتار در پی تبیین همه مباحث نیستیم و فقط به مواضع اشکال اشاره کرده و می گذریم... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/sheykhmohammadsanad/
عقاید
تأملاتی بر دیدگاه شیخ محمد سند درباره شیخیه ( بخش اول )
شیخ محمد سند عالم بحرینی مقیم نجف در کنار مباحث خارج فقه و اصول به مباحث معرفتی نیز پرداخته و درباره مسائل مختلف عقیدتی محاضراتی داشته است. نوع این ...
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیه السلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم اللّه الرحمن الرحيم
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض می شود:
🔹سؤال: به شرف عرض عالی می رساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين می كنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دست های او را به شهادت دو شاهد قطع می كنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔹و در باطن جنيّه ای را به صورت ام كلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و ام كلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند؛ حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی اللّه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنه 1296 حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیه السلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم اللّه الرحمن الرحيم
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض می شود:
🔹سؤال: به شرف عرض عالی می رساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين می كنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دست های او را به شهادت دو شاهد قطع می كنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔹و در باطن جنيّه ای را به صورت ام كلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و ام كلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند؛ حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی اللّه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنه 1296 حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
✔️ انسان علیینی و انسان سجینی
🔻از فرمایش های مکتبی
🔸می فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
🔻از فرمایش های مکتبی
🔸می فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
✔️ حقیقت تولی و تبری
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
عقاید
حقیقت تولی و تبری
تولی بدونِ تبری ناقص است و مثمر نیست. ازاینرو بزرگان ما فرمودهاند: «تبرا از متممات تولاست.»[۳] و در کتاب الفطرةالسلیمة، بحث تبری را ذیل عنوانِ...
AghayedNet
دهم ربیع الأول سالروز ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع @AghayedNet
✔️مرحوم حاج ميرزا محمدباقر شریف طباطبایی
🔸فرزند میرزا جعفر در 10 ربیع الاول 1239 ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال 1262 یا 1263ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال 1315 نزديك به 40 سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب 23 ماه شعبان 1319 دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🔸فرزند میرزا جعفر در 10 ربیع الاول 1239 ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال 1262 یا 1263ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال 1315 نزديك به 40 سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب 23 ماه شعبان 1319 دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
AghayedNet
دهم ربیع الأول سالروز ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع @AghayedNet
✔️المرحوم المیرزا محمدباقر الشریف الطباطبائی
(شرح حال مختصری به زبان عربی)
🔸ترجم له في طبقات أعلام الشيعة باختصار شديد، و هذا نصّ العبارة:
«الشيخ الميرزا محمّد باقر بن محمّد جعفر الهمداني، عالم مصنّف، من فضلاء الشيخيّة في همدان، له تصانيف، طُبع منها الدرّة النجفيّة، والميزان، والاجتناب الذي فرغ منه [سنة] 1307، وكتب قبله النعل [الـ]ـحاضرة، توفّي [سنة] 1319».
🔸و أُشير إليه إشارة عابرة في أعيان الشيعة ضمن ترجمة الشيخ محمّد باقر البهاري:
«و يوجد رجل يسمّى الحاج ميرزا باقر بن محمّد جعفر الجندقي من الشيخيّة، له كتاب الدرّة النجفيّة، مطبوع، ونظراً لاشتراكه مع المترجم في الاسم واسم الأب ووجود كتاب للمترجم يسمّى الدرّة الغرويّة - كما يأتي - قد يحصل الاشتباه بينهما، فليُنتبه لذلك».
🔸و هذا الاشتباه الذي حذّر منه وقع فيه الكثيرون، فكثيراً ما تُنسب مصنّفات أحدهما إلى الآخر، و لم يشتبه الحال على الكتّاب البعيدين عن عالم التتبّع، بل حتّى بعض المعروفين بكثرة التتّبع وسعة الاطّلاع قد وقعوا في ذلك، كما تجده في كتاب تراجم الرجال للسيّد أحمّد الحسيني.
🔸و ذُكر في الذريعة من مصنّفاته الاجتناب ، والدرّة النجفيّة ، والنعل الحاضرة ، والميزان ، والموضح .
🔸على أيّ حال، نقول إنّه - كما تنصّ عليه بعض المصادر المخطوطة - هو محمّد باقر بن محمّد جعفر بن محمّد صادق بن عبد القيّوم بن أشرف بن محمّد إبراهيم بن محمّد باقر.
🔸فجدّه الأعلى و سمّيه المذكور هو المولى محمّد باقر بن محمّد مؤمن الخراساني المشهور بالمحقّق السبزواري (1017 - 1090 هـ) من علماء العهد الصفوي، و له من المؤلّفات ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، وكفاية الأحكام.
🔸أمّا المرحوم الحاج المیرزا محمدباقر الشریف الطباطبائی ، فهو من أهل العهد القاجاري، وُلد سنة 1239 ه ق بقرية قهي في نواحي إصفهان، و لذلك يسمّى بالقهي طوراً و بالإصفهاني طوراً آخر، وكان والده من مريدي المرحوم الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائي، و لمّا حطّ الشيخ رحاله في إصفهان ضمن أسفاره الكثيرة، نزل مكرّماً مخدوماً مطاعاً عند والده ره.
🔸نشأ و نمى المرحوم المیرزا محمدباقر في القرية المشار إليها و قضى فيها سنينه الأولى، حتّى إذا بلغ الرُشد ارتحل إلى إصفهان لتكميل العلوم و ظلّ فيها زماناً منشغلاً بالتعلّم ومطالعة كتب الشيخ الأحسائي.
🔸وكان من أصدقائه و أودّاءه شخص يُقال له الملّا محمّد جعفر البدر الكرماني، صحبه في حلّه و ترحاله، وكان قد سمع منه باسم الحاج محمدكريم الكرماني - صاحب إرشادالعوام و نصرة الدین و... - فتاقت نفسه إلى لقائه.
🔸و مرّ الزمان و تشرّف بزيارة ثامن الأئمّة مولانا الإمام الهمام علي بن موسى الرضا علیهماالسلام، وكانت له هناك مجادلات مع رسول الباب المدعو الملّا حسين البشروئي، أفحمه فيها وفضحه أنّه مفتر على الله، و تفصيل كلّ ذلك في بعض المخطوطات.
🔸و رجع بعد ذلك إلى وطنه المألوف إصفهان، وجرى بينه وبين البابيّة مثل ذلك، على أنّه لم يمكث فيها طويلاً حتّى سافر إلى يزد لمّا بلغه نبأ سفر الحاج محمدكريم الكرماني إلى المشهد الرضوي عن طريق يزد، وكان الطريق المألوف الذي اعتاده الكرماني في هذا السفر هو المرور ببلاد بلوچستان، ولكنّه غيّر مساره آنذاك حذراً من شرّ طائفة البلوچ التي غلبت في ذلك الوقت كما تبيّنه عبارة كتابه هداية الطالبين.
🔸حتّى إذا عاد المرحوم الكرماني إلى موطنه كرمان ارتحل المرحوم الحاج میرزا محمدباقر معه إليها، و نزل في إحدى مدارسها، و انقطع إليه، و ظلّ مرافقاً له متتلمذاً عليه.
🔸حتّى بعث أهل نائين إلى المرحوم الكرماني أنّهم بحاجة إلى مرشد ديني، فبعث المرحوم الحاج میرزا محمدباقر وكيلاً عنه إلى تلك الديار، وانشغل فيها بالتبليغ والوظائف الدينيّة.
🔸و في تلك الفترة كان معيناً للميرزا محمّد علي الشيرازي في إعداد معجمه العربي المسمّى بمعيار اللغة.
🔸ثمّ إنّ أستاذه المرحوم الحاج الكرماني قصد زيارة العتبات العاليّات، فمرّ بإصفهان ثمّ نزل بهمدان، وقد توفّي في تلك الأيام الحاج عبد الصمد الهمداني، وكان المرشد الديني لجماعة الشيخيّة في تلك الديار، فطلبوا منه تعيين من يحلّ مكانه، فوعدهم خيراً.
🔸و قد سافر المرحوم المیرزا محمدباقر حينها إلى قمّ أولاً ثمّ إلى همدان ليلتقي مجدّداً بأستاذه، فأمره أن يحلّ في همدان مبلّغاً دينيّاً و وكيلاً مطلقاً عنه فيها، و ظلّ فيها ثلاثين سنة مواظباً على أداء وظائفه الدينيّة حتّى بعد وفاة أستاذه المذكور.
🔸و حدثت في سنينه الأخيرة في همدان معركة عظمى وبليّة طخماء سبّبها بعض خصومه ومن لا يرتضي مسلكه، و قد قُتل في هذه الفتنة جمع غفير من أصحابه، و اضطّر هو للخروج إلى جندق، و كان فيها لسنوات قليلة حتّى توفّي و نُقل جثمانه إلى المشهد الرضوي و دُفن فيه. أعلی الله مقامه.
@AghayedNet
(شرح حال مختصری به زبان عربی)
🔸ترجم له في طبقات أعلام الشيعة باختصار شديد، و هذا نصّ العبارة:
«الشيخ الميرزا محمّد باقر بن محمّد جعفر الهمداني، عالم مصنّف، من فضلاء الشيخيّة في همدان، له تصانيف، طُبع منها الدرّة النجفيّة، والميزان، والاجتناب الذي فرغ منه [سنة] 1307، وكتب قبله النعل [الـ]ـحاضرة، توفّي [سنة] 1319».
🔸و أُشير إليه إشارة عابرة في أعيان الشيعة ضمن ترجمة الشيخ محمّد باقر البهاري:
«و يوجد رجل يسمّى الحاج ميرزا باقر بن محمّد جعفر الجندقي من الشيخيّة، له كتاب الدرّة النجفيّة، مطبوع، ونظراً لاشتراكه مع المترجم في الاسم واسم الأب ووجود كتاب للمترجم يسمّى الدرّة الغرويّة - كما يأتي - قد يحصل الاشتباه بينهما، فليُنتبه لذلك».
🔸و هذا الاشتباه الذي حذّر منه وقع فيه الكثيرون، فكثيراً ما تُنسب مصنّفات أحدهما إلى الآخر، و لم يشتبه الحال على الكتّاب البعيدين عن عالم التتبّع، بل حتّى بعض المعروفين بكثرة التتّبع وسعة الاطّلاع قد وقعوا في ذلك، كما تجده في كتاب تراجم الرجال للسيّد أحمّد الحسيني.
🔸و ذُكر في الذريعة من مصنّفاته الاجتناب ، والدرّة النجفيّة ، والنعل الحاضرة ، والميزان ، والموضح .
🔸على أيّ حال، نقول إنّه - كما تنصّ عليه بعض المصادر المخطوطة - هو محمّد باقر بن محمّد جعفر بن محمّد صادق بن عبد القيّوم بن أشرف بن محمّد إبراهيم بن محمّد باقر.
🔸فجدّه الأعلى و سمّيه المذكور هو المولى محمّد باقر بن محمّد مؤمن الخراساني المشهور بالمحقّق السبزواري (1017 - 1090 هـ) من علماء العهد الصفوي، و له من المؤلّفات ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، وكفاية الأحكام.
🔸أمّا المرحوم الحاج المیرزا محمدباقر الشریف الطباطبائی ، فهو من أهل العهد القاجاري، وُلد سنة 1239 ه ق بقرية قهي في نواحي إصفهان، و لذلك يسمّى بالقهي طوراً و بالإصفهاني طوراً آخر، وكان والده من مريدي المرحوم الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائي، و لمّا حطّ الشيخ رحاله في إصفهان ضمن أسفاره الكثيرة، نزل مكرّماً مخدوماً مطاعاً عند والده ره.
🔸نشأ و نمى المرحوم المیرزا محمدباقر في القرية المشار إليها و قضى فيها سنينه الأولى، حتّى إذا بلغ الرُشد ارتحل إلى إصفهان لتكميل العلوم و ظلّ فيها زماناً منشغلاً بالتعلّم ومطالعة كتب الشيخ الأحسائي.
🔸وكان من أصدقائه و أودّاءه شخص يُقال له الملّا محمّد جعفر البدر الكرماني، صحبه في حلّه و ترحاله، وكان قد سمع منه باسم الحاج محمدكريم الكرماني - صاحب إرشادالعوام و نصرة الدین و... - فتاقت نفسه إلى لقائه.
🔸و مرّ الزمان و تشرّف بزيارة ثامن الأئمّة مولانا الإمام الهمام علي بن موسى الرضا علیهماالسلام، وكانت له هناك مجادلات مع رسول الباب المدعو الملّا حسين البشروئي، أفحمه فيها وفضحه أنّه مفتر على الله، و تفصيل كلّ ذلك في بعض المخطوطات.
🔸و رجع بعد ذلك إلى وطنه المألوف إصفهان، وجرى بينه وبين البابيّة مثل ذلك، على أنّه لم يمكث فيها طويلاً حتّى سافر إلى يزد لمّا بلغه نبأ سفر الحاج محمدكريم الكرماني إلى المشهد الرضوي عن طريق يزد، وكان الطريق المألوف الذي اعتاده الكرماني في هذا السفر هو المرور ببلاد بلوچستان، ولكنّه غيّر مساره آنذاك حذراً من شرّ طائفة البلوچ التي غلبت في ذلك الوقت كما تبيّنه عبارة كتابه هداية الطالبين.
🔸حتّى إذا عاد المرحوم الكرماني إلى موطنه كرمان ارتحل المرحوم الحاج میرزا محمدباقر معه إليها، و نزل في إحدى مدارسها، و انقطع إليه، و ظلّ مرافقاً له متتلمذاً عليه.
🔸حتّى بعث أهل نائين إلى المرحوم الكرماني أنّهم بحاجة إلى مرشد ديني، فبعث المرحوم الحاج میرزا محمدباقر وكيلاً عنه إلى تلك الديار، وانشغل فيها بالتبليغ والوظائف الدينيّة.
🔸و في تلك الفترة كان معيناً للميرزا محمّد علي الشيرازي في إعداد معجمه العربي المسمّى بمعيار اللغة.
🔸ثمّ إنّ أستاذه المرحوم الحاج الكرماني قصد زيارة العتبات العاليّات، فمرّ بإصفهان ثمّ نزل بهمدان، وقد توفّي في تلك الأيام الحاج عبد الصمد الهمداني، وكان المرشد الديني لجماعة الشيخيّة في تلك الديار، فطلبوا منه تعيين من يحلّ مكانه، فوعدهم خيراً.
🔸و قد سافر المرحوم المیرزا محمدباقر حينها إلى قمّ أولاً ثمّ إلى همدان ليلتقي مجدّداً بأستاذه، فأمره أن يحلّ في همدان مبلّغاً دينيّاً و وكيلاً مطلقاً عنه فيها، و ظلّ فيها ثلاثين سنة مواظباً على أداء وظائفه الدينيّة حتّى بعد وفاة أستاذه المذكور.
🔸و حدثت في سنينه الأخيرة في همدان معركة عظمى وبليّة طخماء سبّبها بعض خصومه ومن لا يرتضي مسلكه، و قد قُتل في هذه الفتنة جمع غفير من أصحابه، و اضطّر هو للخروج إلى جندق، و كان فيها لسنوات قليلة حتّى توفّي و نُقل جثمانه إلى المشهد الرضوي و دُفن فيه. أعلی الله مقامه.
@AghayedNet
نمای زیبایی از منزل مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی در قهی اصفهان
@AghayedNet
@AghayedNet
💠به مناسبت آغاز دویست و یکمین سال میلاد مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
🔻تقدیم می شود:
@AghayedNet
🔻تقدیم می شود:
@AghayedNet
✔️داوری تاریخ؛ رقابت؟! یا نبرد با بدعت؟
پس از رحلت عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه اختلافی بزرگ در شیخیه رخ داد. خودِ آن بزرگوار پیش از وفات، از این اختلاف خبر داده و فرموده بودند: سیقع الاختلاف بعدی اشد و اکثر من الاختلاف بعد السید. مرحوم میرزا کریم کرمانی، صاحب عبرة لمن اعتبر، نقل کرده است موعظه آخری كه آقای مرحوم كردند فرمودند كه من از بين شما می روم و امتحان شديدی خواهيد شد... و محمدصادق خان کرمانی در مکاتباتی که با مرحوم آقای شریف طباطبائی دارد، می نویسد: آقای مرحوم اعلی الله مقامه می فرمودند که بعد از من فتنه بیشتر از بعد از سید خواهد شد. و مرحوم آقای شریف طباطبائی در بخشی از پاسخ ها می نویسند: حتی آنکه در مجلسی کسی عرض کرد فتنه بدتر از خروج باب مرتاب چه خواهد بود فرمودند که باب مرتاب و اتباع او علم تأویل را به قدر شما نداشتند و این همه خرابی را کردند شما علم تأویل بیش از ایشان یاد گرفته اید و بعد از من بدتر از ایشان خرابی خواهید کرد مردم دیدند که بابیها خود را با سلطان به جنگ انداختند و گرفتار شدند پس خود را با سلطان به جنگ نخواهند انداخت ولکن با زبان الحاد علمی بدتر از بابی ها خواهند کرد.
...پس از مدتی، تقابل محمدخان کرمانی و آقای شریف طباطبائی پررنگتر شد و فضا، دو قطبی گردید.
ادعاء ریاست، یکی از اصلیترین تهمتها بود که به ساحت آقای شریف طباطبائی زده شد و اینگونه وانمود کردند که آن بزرگوار حب ریاست داشت و از این رو مستقل گردید و با محمدخان کرمانی به مقابله برخاست.
...این تهمت رسوب کرد و در آثار نویسندگان راه یافت که از مؤاخذه خداوندی تغافل می ورزند و بی پروا داوری می کنند و دین و آخرت خود را ضایع ساخته؛ گرچه نامشان در زمره پژوهشگران در تاریخ ثبت شود.
با مراجعه به نگاشته های آقای شریف طباطبائی می یابیم آن بزرگوار در هیچ نوشته ای تعبیری را به کار نبرده است که رایحه حب ریاست داشته باشد؛ بلکه از آن سو، مذمت دنیا و دنیاداران را کرده و می فرماید من مشق دنیاداری نکرده ام... .
ادامه و متن کامل در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/davarietarikh/
پس از رحلت عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه اختلافی بزرگ در شیخیه رخ داد. خودِ آن بزرگوار پیش از وفات، از این اختلاف خبر داده و فرموده بودند: سیقع الاختلاف بعدی اشد و اکثر من الاختلاف بعد السید. مرحوم میرزا کریم کرمانی، صاحب عبرة لمن اعتبر، نقل کرده است موعظه آخری كه آقای مرحوم كردند فرمودند كه من از بين شما می روم و امتحان شديدی خواهيد شد... و محمدصادق خان کرمانی در مکاتباتی که با مرحوم آقای شریف طباطبائی دارد، می نویسد: آقای مرحوم اعلی الله مقامه می فرمودند که بعد از من فتنه بیشتر از بعد از سید خواهد شد. و مرحوم آقای شریف طباطبائی در بخشی از پاسخ ها می نویسند: حتی آنکه در مجلسی کسی عرض کرد فتنه بدتر از خروج باب مرتاب چه خواهد بود فرمودند که باب مرتاب و اتباع او علم تأویل را به قدر شما نداشتند و این همه خرابی را کردند شما علم تأویل بیش از ایشان یاد گرفته اید و بعد از من بدتر از ایشان خرابی خواهید کرد مردم دیدند که بابیها خود را با سلطان به جنگ انداختند و گرفتار شدند پس خود را با سلطان به جنگ نخواهند انداخت ولکن با زبان الحاد علمی بدتر از بابی ها خواهند کرد.
...پس از مدتی، تقابل محمدخان کرمانی و آقای شریف طباطبائی پررنگتر شد و فضا، دو قطبی گردید.
ادعاء ریاست، یکی از اصلیترین تهمتها بود که به ساحت آقای شریف طباطبائی زده شد و اینگونه وانمود کردند که آن بزرگوار حب ریاست داشت و از این رو مستقل گردید و با محمدخان کرمانی به مقابله برخاست.
...این تهمت رسوب کرد و در آثار نویسندگان راه یافت که از مؤاخذه خداوندی تغافل می ورزند و بی پروا داوری می کنند و دین و آخرت خود را ضایع ساخته؛ گرچه نامشان در زمره پژوهشگران در تاریخ ثبت شود.
با مراجعه به نگاشته های آقای شریف طباطبائی می یابیم آن بزرگوار در هیچ نوشته ای تعبیری را به کار نبرده است که رایحه حب ریاست داشته باشد؛ بلکه از آن سو، مذمت دنیا و دنیاداران را کرده و می فرماید من مشق دنیاداری نکرده ام... .
ادامه و متن کامل در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/davarietarikh/