✔️مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مسئله حمله داودپاشا به کربلا
🔻اخیراً در فضای مجازی، متنی با موضوعِ فوق، منتشر شده است. ابتدا متن مذکور را نقل کرده و سپس پاسخ را ارائه خواهیم کرد:
ـــــــــــــــــــــــــــ
✅ شیخ احسایی و تخریب کربلا
📜 شیخ احمد احسائی، در مهمترین اثرِ خویش، یعنی شرح زیارت جامعۀ کبیره، معاویه، ابوبکر، عمر و... را کافر شمرده، که هیچ اعتقادی به توحید، نبوت و معاد نداشتهاند. شیخ در کتاب خویش مینویسد: «آنها صریحاً وحدانیت خدا، نبوت محمّد (صلّی الله علیه و آله) و معاد را انکار میکردند».
⭕️ عدهای از مردم عراق، وقتی از این عمل شیخ مطلع شدند، آن کتاب را نزد حاکم بغداد، داود پاشا، بردند و گفتند: «شیخ احمد، مذمّت خلفا را کرده و قدح در ابوبکر، عمر و عثمان میکند».
📖 داود پاشا هم که از کشتن و مجازات بیمی نداشت و نسبتِ به شیعیان بدبین بود، فردی را مأمور کرد، تا با قوای خویش، کربلا را محاصره و آنجا را به خاک و خون کشد. در پی این دستور و در سال 1241 ه.ق. کربلا محاصره و شیعیان آنجا به شدت سرکوب و مراکز دینی تخریب و مزارع کشاورزی مردم نابود شدند، بهطوریکه مردم با خوردن تخم پنبه خود را از مرگ نجات میدادند. حتی لشکریان دشمن، به حرمین شریفین نیز رحم نکردند و آنجا را به توپ و گلوله بستند.
📕 مدینة الحسین، محمدحسن آل کلیدار؛ به نقل از: شیخیه زمینه ساز بابیه، سید محمد حسین فقیه ایمانی، ص 67-68، انتشاراتی راه نیکان، تهران، 1389. 📕
کانال ادیان فرق و مذاهب
ـــــــــــــــــــــــــــ
✔️پاسخ:
🔸این مطلب، به جای آنکه مذمت مرحوم شیخ اَحسائی باشد، مذمت و توبیخ و قدحِ کسانی است که کتاب و نوشته ایشان را به داود باشا نشان دادند!
🔸اینکه در متن فوق نوشته شده «عده ای از مردم عراق» منظور جز افرادی هستند که به ظاهر شیعه بودند و دشمنی با شیخ احسا داشتند و خواستند ضد این شخصیت سعایت کنند؟!
🔸کدام شیعه معاویه را خوب می داند و اعمال ظالمانه وی را چشم پوشی می کند که شیخ اَحسائی چنین کند؟ و کدام شیعه نظر مساعد به ابوبکر و عمر دارد که شیخ احسائی داشته باشد؟
🔸و آن سه نقطه بعد از کلمه عمر، شاید منظورش یزید بوده است! و کدام شیعه و سنی یزید را خوب می داند که شیخ احسائی خوب بداند؟!
🔸و مگر فقط ایشان در کتاب خود از این گونه افراد مذمت کرده اند؟ کتب علماء شیعه مشحون به این مثالب است.
🔸و همین نقلی هم که در کتاب شرح الزیاره آمده است، روايتی است که مرحوم سيد هاشم توبلی بحرانی در كتاب معالم الزلفی نقل می كند مشهور به نقل دیک الجن که متن آن را نقل خواهیم کرد... .
🔸پس مقصر ماجرا این توطئه کننده ها بودند؛ نه آن بزرگوار که در کتاب خود نقلی کرده است.
🔸و چطور شد کتاب شرح الزیاره را بردند و کتاب معالم الزلفی را نبردند... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
🔸و اگر می دانستند در پی سعایت ایشان چه جنایتی رخ خواهد داد، شاید دست از دشمنی بر می داشتند.
🔸🔸مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، در کتاب هدایة الطالبین به همین جریان اشاره می فرماید و متن آن بخش را به پیوست نقل خواهیم کرد.
🔹گذشته از آنکه نه کانال «اديان فرق و مذاهب» (منتشرکننده این مطلب) و نه کتب منتشره توسط انتشارات راه نيکان، و نه سيد محمدحسين مصطفی کليددار آل طعمه نويسنده مدينة الحسين، هيچ کدام در مباحث تاريخی اختلافی شايسته اعتماد مطلق نيستند و منقولات آنها بايد در بوته تدقيق و بررسي محک بخورد.
🔹چرا که محمد حسين کليددار در اوساط فرهنگی کربلائی ها به بی مبالاتی در نقل و جعل و تغيير برخی حوادث و وقايع متهم بوده است و در سيره عرفی زندگی خود هم چندان تقيدی به ظاهر شريعت نداشته. اين نکته از برخی علماء معمر و نويسندگان معاصر کربلا (امثال جناب رياض طاهر و جناب سلمان هادی آل ظعمه) بلاواسطه شنيده شده است.
🔹و گذشته از آنکه به اصل کتاب «مدینة الحسین» مراجعه شد. معلوم شد در نقل از آن کتاب، تصرفات و تغییراتی رخ داده است.
🔹کلیددار از ارائه کتاب شيخ اع به داود پاشا توسط اهالی کربلا چيزی نمی نويسد. البته می نویسد داودپاشا به کتاب شرح الزیاره آگاهی داشته؛ ولی چگونه؟ از بيان آن ساکت است. در هر حال نسبت وارد شده به کتاب مدينة الحسين صحيح نيست ولو آن سخن در جای خود مطابق واقع باشد.
🔹در مجموع نظر کليدار درباره علت حمله به کربلا، تمرد اهالی کربلا و قتل والی منسوب از جانب حکومت مرکزی بوده و تلاش برای تحت سيطره در آوردن کربلا؛ نه آنچه که گفته شده از شيخ مرحوم و مطالب کتاب ایشان مکدر بوده است. به تعبیر دیگر کدورت وی از کتاب شرح الزیاره، علتِ تامه حمله به کربلا نبوده است.
و السلام علی من اتبع الهدی.
@AghayedNet
🔻اخیراً در فضای مجازی، متنی با موضوعِ فوق، منتشر شده است. ابتدا متن مذکور را نقل کرده و سپس پاسخ را ارائه خواهیم کرد:
ـــــــــــــــــــــــــــ
✅ شیخ احسایی و تخریب کربلا
📜 شیخ احمد احسائی، در مهمترین اثرِ خویش، یعنی شرح زیارت جامعۀ کبیره، معاویه، ابوبکر، عمر و... را کافر شمرده، که هیچ اعتقادی به توحید، نبوت و معاد نداشتهاند. شیخ در کتاب خویش مینویسد: «آنها صریحاً وحدانیت خدا، نبوت محمّد (صلّی الله علیه و آله) و معاد را انکار میکردند».
⭕️ عدهای از مردم عراق، وقتی از این عمل شیخ مطلع شدند، آن کتاب را نزد حاکم بغداد، داود پاشا، بردند و گفتند: «شیخ احمد، مذمّت خلفا را کرده و قدح در ابوبکر، عمر و عثمان میکند».
📖 داود پاشا هم که از کشتن و مجازات بیمی نداشت و نسبتِ به شیعیان بدبین بود، فردی را مأمور کرد، تا با قوای خویش، کربلا را محاصره و آنجا را به خاک و خون کشد. در پی این دستور و در سال 1241 ه.ق. کربلا محاصره و شیعیان آنجا به شدت سرکوب و مراکز دینی تخریب و مزارع کشاورزی مردم نابود شدند، بهطوریکه مردم با خوردن تخم پنبه خود را از مرگ نجات میدادند. حتی لشکریان دشمن، به حرمین شریفین نیز رحم نکردند و آنجا را به توپ و گلوله بستند.
📕 مدینة الحسین، محمدحسن آل کلیدار؛ به نقل از: شیخیه زمینه ساز بابیه، سید محمد حسین فقیه ایمانی، ص 67-68، انتشاراتی راه نیکان، تهران، 1389. 📕
کانال ادیان فرق و مذاهب
ـــــــــــــــــــــــــــ
✔️پاسخ:
🔸این مطلب، به جای آنکه مذمت مرحوم شیخ اَحسائی باشد، مذمت و توبیخ و قدحِ کسانی است که کتاب و نوشته ایشان را به داود باشا نشان دادند!
🔸اینکه در متن فوق نوشته شده «عده ای از مردم عراق» منظور جز افرادی هستند که به ظاهر شیعه بودند و دشمنی با شیخ احسا داشتند و خواستند ضد این شخصیت سعایت کنند؟!
🔸کدام شیعه معاویه را خوب می داند و اعمال ظالمانه وی را چشم پوشی می کند که شیخ اَحسائی چنین کند؟ و کدام شیعه نظر مساعد به ابوبکر و عمر دارد که شیخ احسائی داشته باشد؟
🔸و آن سه نقطه بعد از کلمه عمر، شاید منظورش یزید بوده است! و کدام شیعه و سنی یزید را خوب می داند که شیخ احسائی خوب بداند؟!
🔸و مگر فقط ایشان در کتاب خود از این گونه افراد مذمت کرده اند؟ کتب علماء شیعه مشحون به این مثالب است.
🔸و همین نقلی هم که در کتاب شرح الزیاره آمده است، روايتی است که مرحوم سيد هاشم توبلی بحرانی در كتاب معالم الزلفی نقل می كند مشهور به نقل دیک الجن که متن آن را نقل خواهیم کرد... .
🔸پس مقصر ماجرا این توطئه کننده ها بودند؛ نه آن بزرگوار که در کتاب خود نقلی کرده است.
🔸و چطور شد کتاب شرح الزیاره را بردند و کتاب معالم الزلفی را نبردند... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
🔸و اگر می دانستند در پی سعایت ایشان چه جنایتی رخ خواهد داد، شاید دست از دشمنی بر می داشتند.
🔸🔸مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، در کتاب هدایة الطالبین به همین جریان اشاره می فرماید و متن آن بخش را به پیوست نقل خواهیم کرد.
🔹گذشته از آنکه نه کانال «اديان فرق و مذاهب» (منتشرکننده این مطلب) و نه کتب منتشره توسط انتشارات راه نيکان، و نه سيد محمدحسين مصطفی کليددار آل طعمه نويسنده مدينة الحسين، هيچ کدام در مباحث تاريخی اختلافی شايسته اعتماد مطلق نيستند و منقولات آنها بايد در بوته تدقيق و بررسي محک بخورد.
🔹چرا که محمد حسين کليددار در اوساط فرهنگی کربلائی ها به بی مبالاتی در نقل و جعل و تغيير برخی حوادث و وقايع متهم بوده است و در سيره عرفی زندگی خود هم چندان تقيدی به ظاهر شريعت نداشته. اين نکته از برخی علماء معمر و نويسندگان معاصر کربلا (امثال جناب رياض طاهر و جناب سلمان هادی آل ظعمه) بلاواسطه شنيده شده است.
🔹و گذشته از آنکه به اصل کتاب «مدینة الحسین» مراجعه شد. معلوم شد در نقل از آن کتاب، تصرفات و تغییراتی رخ داده است.
🔹کلیددار از ارائه کتاب شيخ اع به داود پاشا توسط اهالی کربلا چيزی نمی نويسد. البته می نویسد داودپاشا به کتاب شرح الزیاره آگاهی داشته؛ ولی چگونه؟ از بيان آن ساکت است. در هر حال نسبت وارد شده به کتاب مدينة الحسين صحيح نيست ولو آن سخن در جای خود مطابق واقع باشد.
🔹در مجموع نظر کليدار درباره علت حمله به کربلا، تمرد اهالی کربلا و قتل والی منسوب از جانب حکومت مرکزی بوده و تلاش برای تحت سيطره در آوردن کربلا؛ نه آنچه که گفته شده از شيخ مرحوم و مطالب کتاب ایشان مکدر بوده است. به تعبیر دیگر کدورت وی از کتاب شرح الزیاره، علتِ تامه حمله به کربلا نبوده است.
و السلام علی من اتبع الهدی.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مسئله حمله داودپاشا به کربلا 🔻اخیراً در فضای مجازی، متنی با موضوعِ فوق، منتشر شده است. ابتدا متن مذکور را نقل کرده و سپس پاسخ را ارائه خواهیم کرد: ـــــــــــــــــــــــــــ ✅ شیخ احسایی و تخریب کربلا 📜 شیخ احمد احسائی، در مهمترین…
@AghayedNet_هداية الطالبين.pdf
89.5 KB
بخشی از کتاب هدایة الطالبین، نگاشته مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، درباره سعایت دشمنان و حمله داودپاشا به کربلای معلی
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️معرفیِ دو کتاب به زبان عربی:
1. کتاب نصرة الدین نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، به ضمیمه تعریبِ یک فصل از این کتاب؛🔻
2. کتاب احقاق الحق، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی.🔻
@AghayedNet
1. کتاب نصرة الدین نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، به ضمیمه تعریبِ یک فصل از این کتاب؛🔻
2. کتاب احقاق الحق، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی.🔻
@AghayedNet
Forwarded from Mostafavi
[10] - كتاب (نصرة الدين)
⬅ بعد أن ذكرنا من الردود على المبلّغ النصراني كارل فندر كتاب (كشف الأستار) الذي هو في ردّ كتاب (مفتاح الأسرار)، نتطرّق الآن إلى كتاب (نُصرة الدين) للحاج محمّد كريم الكرماني الذي ردّ به على كتاب (طريق الحياة) لكارل فندر المذكور.
🔻
تاريخ تأليف الكتاب: 1266 هـ
🔹 ذكر المؤلّف في ديباجة الكتاب أنّ كتاب النصراني وصل إليه في شهر ربيع الأوّل من سنة 1266 هـ، وأرّخ يوم إتمام تأليف بالـ 12 من شهر شوّال 1266 هـ، فمن ذلك يُعلم أنّه انشغل بتأليفه بين الشهرين المذكورين من سنة 1266 هـ.
🔻
الكتاب ردٌّ على كتاب (طريق الحياة)
🔹 ولكنّ المؤلّف لم يذكر اسم الكتاب المردود عليه ولا صاحبه، وقال بعضهم أنّه في ردّ هنري مارتن، وبعضهم أنّه في ردّ كتاب ميزان الحق، والقولان خاطئان، بل هو ردٌّ على كتاب (طريق الحياة) كما ذكرنا، ويُعلم ذلك بمقارنة الكتابين، وقد قارنتُ أنا بين الكتابين بالتفصيل في الكتاب الذي كتبته في هذا الشأن حيث نقلت العبارات التي نقلها المؤلّف في (نصرة الدين) عن النصراني وبيّنت مواضعها في كتاب (طريق الحياة)، وحيثُ أنّ هذه السطور مجرّد منشور على التلگرام، فالمقام لا يسع أن ننقل العبارات، ومن شاء فليقارن بنفسه.
🔻
تقسيم الكتاب
🔹 قسّم المؤلّف كتابه على ديباجة، ومقدّمة، ومقصدين.
▪ ذكر في الديباجة سبب تأليف الكتاب.
▪ وقام في المقدّمة بتلخيص إيرادات النصراني بحيث يتفطّن الناظر في الكتاب للمسائل المردود عليها.
▪ ثمّ خصّص المقصد الأوّل لردّ الإيرادات التي ذكرها في المقدّمة، فجعل كلّ إيرادٍ منها في فصل مخصوص، فيقع في هذا المقصد 50 فصلاً.
▪ ثمّ خصّص المقصد الثاني لإثبات نبوّة النبيّ الأعظم صلى الله عليه وآله على النصارى دون أن يكون الكلام موجّهاً للنصراني المردود عليه بالخصوص، وجعل الكلام في هذا المقصد الثاني في مطلبين وفي كلّ مطلب فصول، المطلب الأوّل في إثبات نبوّته - صلى الله عليه وآله - بكتب العهدين القديم والجديد، والمطلب الثاني في إثبات نبوّته بالأدلّة العقليّة، والمطلبان الأوّل والثاني فيهما 22 فصلاً.
🔻
تنبيه على محتوى الكتاب
🔹 يتعرّض كتاب النصراني لبيان مسألة النجاة وفداء المسيح ومفهوم الذنب والخطيئة في النصرانيّة والإسلام، وهذه المسائل تُردُّ في كتاب (نصرة الدين) لكنّ المؤلّف لم يكتفِ بردّ هذه المسائل فحسب، بل ردّ على أمّهات المسائل الاختلافيّة بين أهل الملّتين، كمسألة تحريف كتب العَهْدَيْن مثلاً بالرغم من أنّ النصراني لم يخصّص كتابه هذا لمناقشة هذه المسألة، لكنّه أشار إليها إشارات عابرة، فاضطرّ المؤلّف أن يبسط الكلام في الردّ عليه، وحاول إثبات التحريف من نفس كتب العهدين.
🔻
ترجمة الفصل المتعلّق بعصمة الأنبياء باللغة العربيّة
🔹 وبهذه المناسبة أيضاً نقدّم تعريب الفصل المتعلّق بالعصمة من الكتاب المذكور، وهو من أهمّ الفصول في الكتاب👇
⬅ بعد أن ذكرنا من الردود على المبلّغ النصراني كارل فندر كتاب (كشف الأستار) الذي هو في ردّ كتاب (مفتاح الأسرار)، نتطرّق الآن إلى كتاب (نُصرة الدين) للحاج محمّد كريم الكرماني الذي ردّ به على كتاب (طريق الحياة) لكارل فندر المذكور.
🔻
تاريخ تأليف الكتاب: 1266 هـ
🔹 ذكر المؤلّف في ديباجة الكتاب أنّ كتاب النصراني وصل إليه في شهر ربيع الأوّل من سنة 1266 هـ، وأرّخ يوم إتمام تأليف بالـ 12 من شهر شوّال 1266 هـ، فمن ذلك يُعلم أنّه انشغل بتأليفه بين الشهرين المذكورين من سنة 1266 هـ.
🔻
الكتاب ردٌّ على كتاب (طريق الحياة)
🔹 ولكنّ المؤلّف لم يذكر اسم الكتاب المردود عليه ولا صاحبه، وقال بعضهم أنّه في ردّ هنري مارتن، وبعضهم أنّه في ردّ كتاب ميزان الحق، والقولان خاطئان، بل هو ردٌّ على كتاب (طريق الحياة) كما ذكرنا، ويُعلم ذلك بمقارنة الكتابين، وقد قارنتُ أنا بين الكتابين بالتفصيل في الكتاب الذي كتبته في هذا الشأن حيث نقلت العبارات التي نقلها المؤلّف في (نصرة الدين) عن النصراني وبيّنت مواضعها في كتاب (طريق الحياة)، وحيثُ أنّ هذه السطور مجرّد منشور على التلگرام، فالمقام لا يسع أن ننقل العبارات، ومن شاء فليقارن بنفسه.
🔻
تقسيم الكتاب
🔹 قسّم المؤلّف كتابه على ديباجة، ومقدّمة، ومقصدين.
▪ ذكر في الديباجة سبب تأليف الكتاب.
▪ وقام في المقدّمة بتلخيص إيرادات النصراني بحيث يتفطّن الناظر في الكتاب للمسائل المردود عليها.
▪ ثمّ خصّص المقصد الأوّل لردّ الإيرادات التي ذكرها في المقدّمة، فجعل كلّ إيرادٍ منها في فصل مخصوص، فيقع في هذا المقصد 50 فصلاً.
▪ ثمّ خصّص المقصد الثاني لإثبات نبوّة النبيّ الأعظم صلى الله عليه وآله على النصارى دون أن يكون الكلام موجّهاً للنصراني المردود عليه بالخصوص، وجعل الكلام في هذا المقصد الثاني في مطلبين وفي كلّ مطلب فصول، المطلب الأوّل في إثبات نبوّته - صلى الله عليه وآله - بكتب العهدين القديم والجديد، والمطلب الثاني في إثبات نبوّته بالأدلّة العقليّة، والمطلبان الأوّل والثاني فيهما 22 فصلاً.
🔻
تنبيه على محتوى الكتاب
🔹 يتعرّض كتاب النصراني لبيان مسألة النجاة وفداء المسيح ومفهوم الذنب والخطيئة في النصرانيّة والإسلام، وهذه المسائل تُردُّ في كتاب (نصرة الدين) لكنّ المؤلّف لم يكتفِ بردّ هذه المسائل فحسب، بل ردّ على أمّهات المسائل الاختلافيّة بين أهل الملّتين، كمسألة تحريف كتب العَهْدَيْن مثلاً بالرغم من أنّ النصراني لم يخصّص كتابه هذا لمناقشة هذه المسألة، لكنّه أشار إليها إشارات عابرة، فاضطرّ المؤلّف أن يبسط الكلام في الردّ عليه، وحاول إثبات التحريف من نفس كتب العهدين.
🔻
ترجمة الفصل المتعلّق بعصمة الأنبياء باللغة العربيّة
🔹 وبهذه المناسبة أيضاً نقدّم تعريب الفصل المتعلّق بالعصمة من الكتاب المذكور، وهو من أهمّ الفصول في الكتاب👇
Forwarded from Mostafavi
[12] - كتاب (إحقاق الحق) للميرزا محمّد باقر الشريف الطباطبائي
⬅ ذكرنا من الردود على المبلّغ الپروتستانتي كارل فندر، كتاب (كشف الأستار) الذي هو ردٌّ على كتاب (مفتاح الأسرار)، وكتاب (نصرة الدين) الذي هو ردٌّ على كتاب (طريق الحياة).
▪ فنتطرَّقُ الآن إلى ردٍّ آخر على كتاب آخر من كتب النصراني المذكور وهو كتاب (ميزان الحق) الذي هو أوسع كتبه وأكبرها وأشملها، والرادّ عليه هنا هو الميرزا محمّد باقر الشريف الطباطبائي المتوفّى سنة 1319 هـ بكتابه المسمّى (إحقاق الحق).
⚪ تبويب كتاب ميزان الحق ⚪
🔻
🔹 قسّم صاحب (ميزان الحق) كتابه على مقدّمة ثلاث أبواب بهذا النحو:
1⃣ الباب الأوّل: في نفي التحريف عن التوراة والإنجيل.
2⃣ الباب الثاني: في إثبات صحّة تعليمات التوراة والإنجيل.
3⃣ الباب الثالث: في نفي نبوّة النبيّ الأعظم صلّى الله عليه وآله.
⚪ تبويب كتاب إحقاق الحق
🔻
🔹 فجاء ردُّ المؤلّف على نسق الكتاب المردود عليه، فجعله مقسّماً على ديباجة (يُذكر فيها سبب التأليف) ومقدّمة وثلاث أبواب مقابلةً لأبوابه الثلاثة:
1⃣ الباب الأوّل: في إثبات وقوع التحريف في التوراة والإنجيل.
2⃣ الباب الثاني: في إثبات عدم صحّة تعليمات التوراة والإنجيل.
3⃣ الباب الثالث: في إثبات نبوّة النبيّ الأعظم صلّى الله عليه وآله.
⚪ مقدّمة إحقاق الحق ⚪
🔻
🔹يقول المؤلّف: «اما مقدّمه در بیان اموری است که دانستن آنها و متذکّر بودن آنها از لوازم است که اگر آنها را کسی ندانسته باشد، یا متذکّر آنها نباشد و غافل باشد، نتواند که از روی بصیرت متدیّن شود».
🔻
🔹تعريب كلامه: «أمّا المقدّمة، فهي في بيان أمورٍ معرفتها وتذكّرها من اللوازم بحيث إذا لم يعرفها أحدٌ أو لم يكن متذكّراً لها وكان غافلاً عنها، لم يستطع أن يكون متديّناً على نحو البصيرة».
🔻
🔹فجعل الكلام في المقدّمة في اثني عشر أمراً، يبتني عليهم أمر الكتاب .
⚪ ملاحظات حول الكتاب ⚪
🔻
🔹لم ينتهج المؤلّف نهج التطويل ونَقْل كلّ عبائر النصراني، وردّها واحدة بعد واحدة، وإنّما اكتفى لداعي الاختصار بردّ الدعوى العامّة للنصراني في كل باب.
🔻
🔹 استدلّ المؤلّف في الباب الأوّل على تحريف كتب العهدين بنفس ما فيها إذ نقل منها ما نقل مبيّناً أنّه لا يمكن أن يحتوي كتاب إلهي ما حوته هذه الكتب، فعليه تكون هذه الكتب محرّفة.
🔻
🔹قلنا أنّ المؤلّف انتهج نهج الاختصار، ولذلك وبعد أن أثبت تحريف كتب العهدين في الباب الأوّل؛ خَتَم الكلام في الباب الثاني من مبدأه مبيّناً أنّه إذا ثبت تحريف كتب العهدين فتبطُل تعليماتهما دون الحاجة إلى تكلّف الاستدلال على بطلانها.
🔻
🔹تكرّر من المؤلّف في هذا الكتاب ذكر أسماء ثلاثة كتب والإحالة إليها، وهي:
1⃣ كتاب (الدرّة النجفيّة)، وهو كتاب ضخم في أصول العقائد، من تأليفه هو، وتطرّق في صفحات كثيرة فيه للردّ على النصارى أيضاً.
2⃣ كتاب (نصرة الدين) الذي سبق وأن عرّفنا به هنا في هذه القناة، ومن أراد فليرجع إلى ما كتبناه.
3⃣ كتاب (ميزان الموازين) الذي سيأتي التعريف به لاحقاً، وهو أيضاً ردٌّ على كتاب (ميزان الحق).
⬅ ذكرنا من الردود على المبلّغ الپروتستانتي كارل فندر، كتاب (كشف الأستار) الذي هو ردٌّ على كتاب (مفتاح الأسرار)، وكتاب (نصرة الدين) الذي هو ردٌّ على كتاب (طريق الحياة).
▪ فنتطرَّقُ الآن إلى ردٍّ آخر على كتاب آخر من كتب النصراني المذكور وهو كتاب (ميزان الحق) الذي هو أوسع كتبه وأكبرها وأشملها، والرادّ عليه هنا هو الميرزا محمّد باقر الشريف الطباطبائي المتوفّى سنة 1319 هـ بكتابه المسمّى (إحقاق الحق).
⚪ تبويب كتاب ميزان الحق ⚪
🔻
🔹 قسّم صاحب (ميزان الحق) كتابه على مقدّمة ثلاث أبواب بهذا النحو:
1⃣ الباب الأوّل: في نفي التحريف عن التوراة والإنجيل.
2⃣ الباب الثاني: في إثبات صحّة تعليمات التوراة والإنجيل.
3⃣ الباب الثالث: في نفي نبوّة النبيّ الأعظم صلّى الله عليه وآله.
⚪ تبويب كتاب إحقاق الحق
🔻
🔹 فجاء ردُّ المؤلّف على نسق الكتاب المردود عليه، فجعله مقسّماً على ديباجة (يُذكر فيها سبب التأليف) ومقدّمة وثلاث أبواب مقابلةً لأبوابه الثلاثة:
1⃣ الباب الأوّل: في إثبات وقوع التحريف في التوراة والإنجيل.
2⃣ الباب الثاني: في إثبات عدم صحّة تعليمات التوراة والإنجيل.
3⃣ الباب الثالث: في إثبات نبوّة النبيّ الأعظم صلّى الله عليه وآله.
⚪ مقدّمة إحقاق الحق ⚪
🔻
🔹يقول المؤلّف: «اما مقدّمه در بیان اموری است که دانستن آنها و متذکّر بودن آنها از لوازم است که اگر آنها را کسی ندانسته باشد، یا متذکّر آنها نباشد و غافل باشد، نتواند که از روی بصیرت متدیّن شود».
🔻
🔹تعريب كلامه: «أمّا المقدّمة، فهي في بيان أمورٍ معرفتها وتذكّرها من اللوازم بحيث إذا لم يعرفها أحدٌ أو لم يكن متذكّراً لها وكان غافلاً عنها، لم يستطع أن يكون متديّناً على نحو البصيرة».
🔻
🔹فجعل الكلام في المقدّمة في اثني عشر أمراً، يبتني عليهم أمر الكتاب .
⚪ ملاحظات حول الكتاب ⚪
🔻
🔹لم ينتهج المؤلّف نهج التطويل ونَقْل كلّ عبائر النصراني، وردّها واحدة بعد واحدة، وإنّما اكتفى لداعي الاختصار بردّ الدعوى العامّة للنصراني في كل باب.
🔻
🔹 استدلّ المؤلّف في الباب الأوّل على تحريف كتب العهدين بنفس ما فيها إذ نقل منها ما نقل مبيّناً أنّه لا يمكن أن يحتوي كتاب إلهي ما حوته هذه الكتب، فعليه تكون هذه الكتب محرّفة.
🔻
🔹قلنا أنّ المؤلّف انتهج نهج الاختصار، ولذلك وبعد أن أثبت تحريف كتب العهدين في الباب الأوّل؛ خَتَم الكلام في الباب الثاني من مبدأه مبيّناً أنّه إذا ثبت تحريف كتب العهدين فتبطُل تعليماتهما دون الحاجة إلى تكلّف الاستدلال على بطلانها.
🔻
🔹تكرّر من المؤلّف في هذا الكتاب ذكر أسماء ثلاثة كتب والإحالة إليها، وهي:
1⃣ كتاب (الدرّة النجفيّة)، وهو كتاب ضخم في أصول العقائد، من تأليفه هو، وتطرّق في صفحات كثيرة فيه للردّ على النصارى أيضاً.
2⃣ كتاب (نصرة الدين) الذي سبق وأن عرّفنا به هنا في هذه القناة، ومن أراد فليرجع إلى ما كتبناه.
3⃣ كتاب (ميزان الموازين) الذي سيأتي التعريف به لاحقاً، وهو أيضاً ردٌّ على كتاب (ميزان الحق).
Forwarded from AghayedNet
من محاضرات المرحوم السید کاظم الرشتی أع التی عثرنا علیها أخیرا
از مواعظ عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی أع
@AghayedNet
از مواعظ عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی أع
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷حکایتی درباره اندیشه و تفکر در عالَم
مرحوم سید کاظم رشتی أع می فرمایند:
نقل است که مرحوم شيخ اعلی الله مقامه می فرمود که ما سه نفر از علماء احساء در جايی نشسته بوديم. صحبت شد که هرگاه خدا به ما بهشت را روزی کند در آنجا چه کار کنيم.
پس يکی از سه نفر گفت من در دنيا بد گذرانيده ام پس قصر و حوری و طعام های خوب و لباس های فاخر می خواهم.
و يکی ديگر گفت و اين کس قاضي و حاکم شرع و مرجع بود که من از خدا می خواهم که مرا خدمتکار آل محمد بگرداند که آنی غافل نباشم و ديگر چيزی نمی خواهم. جناب شيخ [أع] فرمود که به قاضی گفتم اين کار از برای تو زياد است چه به اين اعمال خود کجا به آن مقام می رسی زيرا که اين کار با آن عمل نمی سازد به جهت آنکه آن کس که چنين باشد اين مردم را نمی شناسد. و فرمود اعلی لله مقامه چون اين سخن را گفتم متغير شد و ناخوشش آمد.
پس از من پرسيدند که تو چه می خواهی فرمود که من گفتم اين دنيا بر من تنگ شده است پس من در بهشت مکان واسعی می خواهم که مرا روزی کند و لازال فکر نمايم إنتهی.
پس ببين که اين بزرگوار با اين مقام از فکر چه ديده است که در آن عالم اين را تمنا نمايد.
بالجمله فرمود جناب شيخ چون شب شد قاضی که بدش آمده بود در خواب شد حضرت صادق عليه السلام را ملاقات کرد و عرض کرد که شيخ احمد به من چنين کلامی گفته است. حضرت در جواب او فرموده بود که راست گفته است؛ اين عمل تو با اين ادعا و خواهش تو نمی سازد.
جناب شيخ فرمود که آن قاضی عالِم دست از کار برداشت و بنا به خدمتگزاری می نمود و يک سال يک دفعه به کربلا مشرف می شد و يک سال به مشهد امام رضا عليه السلام مشرف می شد تا آنکه او را وفات در رسيد. پس تفکری که با ذکر باشد اعظم نعمتهای الهی است و آن سبب ازاله اَغطيه نورِ علم است [=کنار زدن حجاب هایی که مانع نورِ علم است.] اللهم وفقنا.
(به نقل از مواعظ نویافته مرحوم سید کاظم رشتی أع.)
@AghayedNet
مرحوم سید کاظم رشتی أع می فرمایند:
نقل است که مرحوم شيخ اعلی الله مقامه می فرمود که ما سه نفر از علماء احساء در جايی نشسته بوديم. صحبت شد که هرگاه خدا به ما بهشت را روزی کند در آنجا چه کار کنيم.
پس يکی از سه نفر گفت من در دنيا بد گذرانيده ام پس قصر و حوری و طعام های خوب و لباس های فاخر می خواهم.
و يکی ديگر گفت و اين کس قاضي و حاکم شرع و مرجع بود که من از خدا می خواهم که مرا خدمتکار آل محمد بگرداند که آنی غافل نباشم و ديگر چيزی نمی خواهم. جناب شيخ [أع] فرمود که به قاضی گفتم اين کار از برای تو زياد است چه به اين اعمال خود کجا به آن مقام می رسی زيرا که اين کار با آن عمل نمی سازد به جهت آنکه آن کس که چنين باشد اين مردم را نمی شناسد. و فرمود اعلی لله مقامه چون اين سخن را گفتم متغير شد و ناخوشش آمد.
پس از من پرسيدند که تو چه می خواهی فرمود که من گفتم اين دنيا بر من تنگ شده است پس من در بهشت مکان واسعی می خواهم که مرا روزی کند و لازال فکر نمايم إنتهی.
پس ببين که اين بزرگوار با اين مقام از فکر چه ديده است که در آن عالم اين را تمنا نمايد.
بالجمله فرمود جناب شيخ چون شب شد قاضی که بدش آمده بود در خواب شد حضرت صادق عليه السلام را ملاقات کرد و عرض کرد که شيخ احمد به من چنين کلامی گفته است. حضرت در جواب او فرموده بود که راست گفته است؛ اين عمل تو با اين ادعا و خواهش تو نمی سازد.
جناب شيخ فرمود که آن قاضی عالِم دست از کار برداشت و بنا به خدمتگزاری می نمود و يک سال يک دفعه به کربلا مشرف می شد و يک سال به مشهد امام رضا عليه السلام مشرف می شد تا آنکه او را وفات در رسيد. پس تفکری که با ذکر باشد اعظم نعمتهای الهی است و آن سبب ازاله اَغطيه نورِ علم است [=کنار زدن حجاب هایی که مانع نورِ علم است.] اللهم وفقنا.
(به نقل از مواعظ نویافته مرحوم سید کاظم رشتی أع.)
@AghayedNet
✔️تأملاتی بر نقش شرف الشمس
- مصادرِ این نقش؛
- اهمیت اَشکال وحروف درشریعت؛
ـ تأثیر افلاک بر زمین؛
- پاسخ به بعضی شبهه ها دراین باره؛
- بیانِ رموزِنقش شرف الشمس؛
-و...
- درمقاله زیر🔻
@AghayedNet
- مصادرِ این نقش؛
- اهمیت اَشکال وحروف درشریعت؛
ـ تأثیر افلاک بر زمین؛
- پاسخ به بعضی شبهه ها دراین باره؛
- بیانِ رموزِنقش شرف الشمس؛
-و...
- درمقاله زیر🔻
@AghayedNet
AghayedNet
✔️تأملاتی بر نقش شرف الشمس - مصادرِ این نقش؛ - اهمیت اَشکال وحروف درشریعت؛ ـ تأثیر افلاک بر زمین؛ - پاسخ به بعضی شبهه ها دراین باره؛ - بیانِ رموزِنقش شرف الشمس؛ -و... - درمقاله زیر🔻 @AghayedNet
@AghayedNet_شرف الشمس.pdf
752.5 KB
تأملاتی بر نقش شرف الشمس (مصادر، اهمیت، تأثیرات، رموز، پاسخ برخی شبهه ها و...)🔺
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷از فرمایش های مکتبی... کنترل و از بین بُردن «حسَد»
تا بشر خودش را به تربيت قرآنی تربيت نكند، خود را به اخلاق الهی متخلّق نسازد، به اين امور مبتلا است و حسد و حقد از چيزهايي است كه بشر نمی تواند خودش را از آنها خلاص كند.
خداوند اشخاصی را كه به پرتو ايمان و اسلام به رسول خدا ص گرويده اند، تا وقتی كه حسد را ظاهر نسازند، از حسد مؤاخذه نمی فرمايد (مَا لَم ينطقوا بِشَفة.)
چون حسد يك حالت درونی است، ممكن است كسی نتواند اين حالت را از خودش دور كند، طبع است. خدا او را مؤاخذه نمی كند به شرط اينكه آن حسد از دستش، از پايش، از چشمش، از زبانش ظاهر نشود كه از همه آسان تر زبان است.
وقتی زبان در اختيار روح حسد قرار بگيرد، فوراً شروع می كند به انتقاد، اعتراض، عيب جويی، و به اين وسيله بر مؤمن صدمه وارد می كند.
چنين روحيّاتی تا ظاهر نشود، مؤاخذه ندارد. خداوند به لطف و كرمش، به واسطه كرامت رسول خدا مؤاخذه نمی فرمايد، اما اثر خود را دارد. اگر اين روحيّات از صفحه نفس قلع و قمع نشود، انسان را از ترقّيات و از تخلّق به اخلاق اللّه باز می دارد.
از اين جهت بايد در برطرف كردن اين گونه صفات تمرين كرد و تمرينش هم به همين است كه انسان خلاف آنچه را كه به آن حسد می برد، براي مؤمنان نپسندد.
اگر كسی صاحب مال است، فقر را برای خود و برای او نپسندد. تمرين كند به اين كه چه بهتر كه اين برادر من مال دارد، و فقير و محتاج نيست. به اين شكل تمرين كند.
اگر می بيند برادرش به رفيق ديگر محبّت می ورزد، خدا را شكر كند و تمرين كند بر اين كه اگر اين دشمن او بود و می خواست با او دشمنی كند، من چقدر ناراحت بودم و چقدر بر من ناگوار بود. پس ألحمد للّه رب العالمين كه نسبت به او رفيق و مهربان است و به او محبّت دارد.
همچنين در زندگانی های داخلی، مادر نسبت به فرزند، زن نسبت به شوهر، گاه گاهی شخصی نزد من شكايت می كرد كه از وقتی كه مثلاً من داماددار شده ام، همسر من به من بی اعتنائی دارد و داماد را اكرام و احترام می كند، يا زنی شكايت كرده بود كه از وقتی كه عروس دار شدهام، شوهرم نسبت به من بی اعتنا شده است، عروسش را تكريم می كند و به من بی اعتنائي دارد.
در واقع در اين نوع روحيّات، تقصير خود شكايت كنندگان است؛ نه تقصير كسی كه از او شكايت می شود.
تا كنون در منزل و در ميان زندگی تو داماد نبود، تو بودی و همسرت و فرزندانت، مدار محبّت ها و لطف ها يكي بود. ولی اينك داماد، مدار ديگری را در منزل و در محيط زندگی باز می كند. خواه و ناخواه فعّاليت، محبّت، لطف هايی بايد شامل حال داماد باشد. ولی تو نمی توانی تحمّل كنی، تو سينه ات تنگ است، اين حالت برای تو اسباب زحمت شده است. تو همّتت را عالی كن، نظرت را بلند قرار بده، حق بده كه بايد اين طور باشد.
همين طور امور ديگر، شريك ها، رفيق ها، دوست ها، در محيط های زندگانی و معاشرت های مختلف بايد تمرين كنند بر اين كه وسعت سينه داشته باشند، بتوانند اين امور را ببينند. وقتی كه سينه تنگ باشد، اين مشكلات فراهم می شود.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
تا بشر خودش را به تربيت قرآنی تربيت نكند، خود را به اخلاق الهی متخلّق نسازد، به اين امور مبتلا است و حسد و حقد از چيزهايي است كه بشر نمی تواند خودش را از آنها خلاص كند.
خداوند اشخاصی را كه به پرتو ايمان و اسلام به رسول خدا ص گرويده اند، تا وقتی كه حسد را ظاهر نسازند، از حسد مؤاخذه نمی فرمايد (مَا لَم ينطقوا بِشَفة.)
چون حسد يك حالت درونی است، ممكن است كسی نتواند اين حالت را از خودش دور كند، طبع است. خدا او را مؤاخذه نمی كند به شرط اينكه آن حسد از دستش، از پايش، از چشمش، از زبانش ظاهر نشود كه از همه آسان تر زبان است.
وقتی زبان در اختيار روح حسد قرار بگيرد، فوراً شروع می كند به انتقاد، اعتراض، عيب جويی، و به اين وسيله بر مؤمن صدمه وارد می كند.
چنين روحيّاتی تا ظاهر نشود، مؤاخذه ندارد. خداوند به لطف و كرمش، به واسطه كرامت رسول خدا مؤاخذه نمی فرمايد، اما اثر خود را دارد. اگر اين روحيّات از صفحه نفس قلع و قمع نشود، انسان را از ترقّيات و از تخلّق به اخلاق اللّه باز می دارد.
از اين جهت بايد در برطرف كردن اين گونه صفات تمرين كرد و تمرينش هم به همين است كه انسان خلاف آنچه را كه به آن حسد می برد، براي مؤمنان نپسندد.
اگر كسی صاحب مال است، فقر را برای خود و برای او نپسندد. تمرين كند به اين كه چه بهتر كه اين برادر من مال دارد، و فقير و محتاج نيست. به اين شكل تمرين كند.
اگر می بيند برادرش به رفيق ديگر محبّت می ورزد، خدا را شكر كند و تمرين كند بر اين كه اگر اين دشمن او بود و می خواست با او دشمنی كند، من چقدر ناراحت بودم و چقدر بر من ناگوار بود. پس ألحمد للّه رب العالمين كه نسبت به او رفيق و مهربان است و به او محبّت دارد.
همچنين در زندگانی های داخلی، مادر نسبت به فرزند، زن نسبت به شوهر، گاه گاهی شخصی نزد من شكايت می كرد كه از وقتی كه مثلاً من داماددار شده ام، همسر من به من بی اعتنائی دارد و داماد را اكرام و احترام می كند، يا زنی شكايت كرده بود كه از وقتی كه عروس دار شدهام، شوهرم نسبت به من بی اعتنا شده است، عروسش را تكريم می كند و به من بی اعتنائي دارد.
در واقع در اين نوع روحيّات، تقصير خود شكايت كنندگان است؛ نه تقصير كسی كه از او شكايت می شود.
تا كنون در منزل و در ميان زندگی تو داماد نبود، تو بودی و همسرت و فرزندانت، مدار محبّت ها و لطف ها يكي بود. ولی اينك داماد، مدار ديگری را در منزل و در محيط زندگی باز می كند. خواه و ناخواه فعّاليت، محبّت، لطف هايی بايد شامل حال داماد باشد. ولی تو نمی توانی تحمّل كنی، تو سينه ات تنگ است، اين حالت برای تو اسباب زحمت شده است. تو همّتت را عالی كن، نظرت را بلند قرار بده، حق بده كه بايد اين طور باشد.
همين طور امور ديگر، شريك ها، رفيق ها، دوست ها، در محيط های زندگانی و معاشرت های مختلف بايد تمرين كنند بر اين كه وسعت سينه داشته باشند، بتوانند اين امور را ببينند. وقتی كه سينه تنگ باشد، اين مشكلات فراهم می شود.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
✔️ 23 رجب ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ساباط و مجروح شدن ران مبارک آن بزرگوار
▪️از فرمایش های مکتبی
و قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً. خدا در سوره اسراء خبر داد و خطاب به این امت فرمود که ما به امت های پیش از شما گزارش دادیم و آنها را با خبر کردیم که شما کیستید: لتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ.
شما اشقیاء این امت هستید که دو افساد بزرگ روی زمین دارید. امیرالمؤمنین را با ضربت شهید می کنید به اسم اسلام و همراه با گفتن الله اکبر. این را دین می شمارید و در قتل علی علیه السلام به خدا تقرب می جویید.
همچنین امام مجتبی را به قصد کشتن ضربت می زنید. به ران مبارک حضرت ضربت زدند که سال ها مداوا می فرمود و جراحت التیام پیدا نمی کرد.
این طور نبود که نتوانند التیام بدهند، بلکه بناست که محتمل این مصائب بشوند. اگرنه وجود امام اسم الله و ذکر الله است. یا من اسمه دواء و ذکره شِفاء. خودشان هم فرمودند: ذکرُنا اهلَ البیت شِفاء من الوَعک. وقتی که نقاهت دارید، بیمارید، کسلید، بگویید: یا بقیة الله، یا اباعبدالله، یا اباالفضل، یا فاطمة الزهراء، یا زینب الکبری. می فرمایند اصلاً اسم و یاد ما برای بیماری ها شِفاست.
پس خودشان، وجودشان اسم الله است و ذکر الله است؛ اما این مصائب را از جهت مصالح این عالم باید متحمل شوند.
🔺23 رجب، طبق نقلی، ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ساباط و مجروح شدن ران مبارک آن بزرگوار
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺟﺮّﺍﺡ ﺑﻦ ﺳﻨﺎﻥ أﺳﺪﻯ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﺑﺎﻁ ﻣﺪﺍﺋﻦ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ ﺷﺐ ﺧﻨﺠﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﻐﻰ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻥ ﻣﺒﺎﺭک ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺯﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺷﻜﺎﻓﺖ.
ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺍﻓﻜﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ. ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﻟﻰ ﻣﺪﺍﺋﻦ، ﺳﻌﺪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ (ﻋﻤﻮﻯ ﻣﺨﺘﺎﺭ ثقفی) ﺑُﺮﺩﻧﺪ.
📚مصباح المتهجد، ص 749؛ بحار الأنوار : ج 44، ص 33؛ علل الشرایع، ج 1، ص 221.
@AghayedNet
▪️از فرمایش های مکتبی
و قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً. خدا در سوره اسراء خبر داد و خطاب به این امت فرمود که ما به امت های پیش از شما گزارش دادیم و آنها را با خبر کردیم که شما کیستید: لتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ.
شما اشقیاء این امت هستید که دو افساد بزرگ روی زمین دارید. امیرالمؤمنین را با ضربت شهید می کنید به اسم اسلام و همراه با گفتن الله اکبر. این را دین می شمارید و در قتل علی علیه السلام به خدا تقرب می جویید.
همچنین امام مجتبی را به قصد کشتن ضربت می زنید. به ران مبارک حضرت ضربت زدند که سال ها مداوا می فرمود و جراحت التیام پیدا نمی کرد.
این طور نبود که نتوانند التیام بدهند، بلکه بناست که محتمل این مصائب بشوند. اگرنه وجود امام اسم الله و ذکر الله است. یا من اسمه دواء و ذکره شِفاء. خودشان هم فرمودند: ذکرُنا اهلَ البیت شِفاء من الوَعک. وقتی که نقاهت دارید، بیمارید، کسلید، بگویید: یا بقیة الله، یا اباعبدالله، یا اباالفضل، یا فاطمة الزهراء، یا زینب الکبری. می فرمایند اصلاً اسم و یاد ما برای بیماری ها شِفاست.
پس خودشان، وجودشان اسم الله است و ذکر الله است؛ اما این مصائب را از جهت مصالح این عالم باید متحمل شوند.
🔺23 رجب، طبق نقلی، ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ساباط و مجروح شدن ران مبارک آن بزرگوار
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺟﺮّﺍﺡ ﺑﻦ ﺳﻨﺎﻥ أﺳﺪﻯ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﺑﺎﻁ ﻣﺪﺍﺋﻦ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ ﺷﺐ ﺧﻨﺠﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﻐﻰ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻥ ﻣﺒﺎﺭک ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺯﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺷﻜﺎﻓﺖ.
ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺍﻓﻜﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ. ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﻟﻰ ﻣﺪﺍﺋﻦ، ﺳﻌﺪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ (ﻋﻤﻮﻯ ﻣﺨﺘﺎﺭ ثقفی) ﺑُﺮﺩﻧﺪ.
📚مصباح المتهجد، ص 749؛ بحار الأنوار : ج 44، ص 33؛ علل الشرایع، ج 1، ص 221.
@AghayedNet
چگونه است نامِ یک فضا«کانالی برای نقد فرقه شیخیه»است!
ونعوذبالله هم راستابابهائیت ازشیخیه یادمی شود!
اما عبارت«علامه طباطبائی»نقل می شوددرباره اینکه شیخیه انشعابِ ازشیعه اثنی عشری نیست؟!
@AghayedNet
ونعوذبالله هم راستابابهائیت ازشیخیه یادمی شود!
اما عبارت«علامه طباطبائی»نقل می شوددرباره اینکه شیخیه انشعابِ ازشیعه اثنی عشری نیست؟!
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
نقل عبارات تشهد از حضرت صادق علیه السلام؛ شهادت به امامت و امارت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در تشهد نماز
(القطرة، ج1، ص368)
@AghayedNet
(القطرة، ج1، ص368)
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
ساعد الله قلبک یا بقیة الله و قلب من حولک و قلب مُحبیک في مصیبة جدک المظلوم موسی بن جعفر علیهما السلام
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
بعد از دانستن اينكه حضرت موسی بن جعفر صلوات الله عليه از دنيا رفتند، سه روز بدن مطهّر امام را در زندان باقی گذارند. به چه منظور بوده؟ منظور هارون ملعون از اين كار چه بوده است؟
چون بدن حضرت را نعوذ باللّه مثل بدن كثيف سجيني پليد خودش حساب می كرد، منظورش اين بوده كه بدنی كه با سم مسموم شده، خواهو ناخواه سمّ باعث می شود كه بدن گند كند و بو بيايد.
قصدش اين بوده كه بعد از سه شبانه روز كه بدن مطهّر حضرت را از زندان بيرون میآورند، مردم از تعفّن بدن جرأت نكنند نزدیك آن بشوند. اگرنه برای او چه فرق می كرد؟ چرا آن بدن مطهّر را سه روز در زندان نگه دارد؟
وقتی دید تفاوت كه نكرده، بماند طهارت و قداست آن بدن نمودار گشت، معلوم است این بدن مختلَف ملائكه و روح است، این بدن مطهّر اینطور نیست كه با مردن تغییر بكند. هیچ تغییری برای آن بدن مطهّر فراهم نشده بود، وقتی دید آن برنامه و تدبیرش جاری نشد، گفت باید طوری دیگر این بدن را استخفاف و توهین كنیم و آن این بود كه شنیدهاید چهطور آن بدن مطهّر را حمل كردند.
مثل امشب حضرت رضا علیه السلام در مدینه چه حالی داشتند؟ مشهور است مثل امشب را شام غریبان امام كاظم علیه السلام میگویند. اما در واقع از وقتی كه حضرت كاظم علیه السلام را از مدینه برده بودند، در خانه حضرت شام غریبان بود. به منظور استخفاف به آن بدن مطهّر آنطور آن بدن را حمل دادند و آن جسارت ها را ورزیدند.
غافل از اینكه درست است بنای این بزرگواران بر مظلومیت و مقهوریت است، اما خداوند اراده فرموده كه این ابدان مطهّر و خانواده و خاندانشان، حتی خانه ها و مشاهد مشرّفه شان مورد تعظیم و تكریم خلق باشد. خدا می خواهد این نور همیشه تمام و كامل باشد. با همه این عداوت ها و قبول آن همه مظلومیت ها می بینیم نور مطهّرشان كامل و تمام است و همیشه اعداء ایشان خوار و ذلیل و مخذولند.
(بخشی از سخنرانی 26 رجب المرجب 1409)
چون بدن حضرت را نعوذ باللّه مثل بدن كثيف سجيني پليد خودش حساب می كرد، منظورش اين بوده كه بدنی كه با سم مسموم شده، خواهو ناخواه سمّ باعث می شود كه بدن گند كند و بو بيايد.
قصدش اين بوده كه بعد از سه شبانه روز كه بدن مطهّر حضرت را از زندان بيرون میآورند، مردم از تعفّن بدن جرأت نكنند نزدیك آن بشوند. اگرنه برای او چه فرق می كرد؟ چرا آن بدن مطهّر را سه روز در زندان نگه دارد؟
وقتی دید تفاوت كه نكرده، بماند طهارت و قداست آن بدن نمودار گشت، معلوم است این بدن مختلَف ملائكه و روح است، این بدن مطهّر اینطور نیست كه با مردن تغییر بكند. هیچ تغییری برای آن بدن مطهّر فراهم نشده بود، وقتی دید آن برنامه و تدبیرش جاری نشد، گفت باید طوری دیگر این بدن را استخفاف و توهین كنیم و آن این بود كه شنیدهاید چهطور آن بدن مطهّر را حمل كردند.
مثل امشب حضرت رضا علیه السلام در مدینه چه حالی داشتند؟ مشهور است مثل امشب را شام غریبان امام كاظم علیه السلام میگویند. اما در واقع از وقتی كه حضرت كاظم علیه السلام را از مدینه برده بودند، در خانه حضرت شام غریبان بود. به منظور استخفاف به آن بدن مطهّر آنطور آن بدن را حمل دادند و آن جسارت ها را ورزیدند.
غافل از اینكه درست است بنای این بزرگواران بر مظلومیت و مقهوریت است، اما خداوند اراده فرموده كه این ابدان مطهّر و خانواده و خاندانشان، حتی خانه ها و مشاهد مشرّفه شان مورد تعظیم و تكریم خلق باشد. خدا می خواهد این نور همیشه تمام و كامل باشد. با همه این عداوت ها و قبول آن همه مظلومیت ها می بینیم نور مطهّرشان كامل و تمام است و همیشه اعداء ایشان خوار و ذلیل و مخذولند.
(بخشی از سخنرانی 26 رجب المرجب 1409)