Forwarded from AghayedNet
سيد احمد رشتی، فرزند مرحوم سيد کاظم رشتی
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
سيد قاسم رشتی، نوه مرحوم سيدکاظم رشتی (وی هم نام پدر سيدمرحوم بود.)
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
تصويری نادر و قديمی از نمای بيرونی منزل مرحوم سيدکاظم رشتی در کربلای معلی
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(13) ▪️عبارات منتقد: ▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(14)

▪️منتقد بعد از آن نوشته است: «و بنابراين وجود حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه، مرآتيّت و آيتيّت دارد برای وجود حضرت اقدس حق تعالی، و بنابراين شناخت و معرفت به آن حضرت نيز بايد به عنوان آيتيّت و مرآتيّت شناختن حضرت حق تعالی بوده باشد.»

🔸اين‏گونه مطالب را كه طرفداران عرفان محيی الدينی و تصوف الحادی عنوان می ‏كنند از يك مطلب سرچشمه می گيرد و آن هم‏ سنخ بودن و وحدت داشتن حق و خلق است در حقيقت وجود. زيرا ترديدی نيست كه بين شاخص و آيينه بايد سنخيّت باشد تا آيينه بتواند حكايت كند شاخص را.

🔸مثلاً يك شاخص جسمانی در آيينه جسمانی منعكس می ‏شود و اما يك موجود عقلی در آيينه جسمانی منعكس نمی ‏گردد. پس بايد آيينه و شاخص هم ‏عرصه و هم ‏سنخ باشند وگرنه انعكاس واقع نخواهد شد.

🔸در مكتب شيخيه كه به طور كلی سنخيّت بين حق و خلق نفی می ‏شود آيينه برای خدای متعال به آن معنايی كه مكتب تصوف الحادی می ‏گويد وجود ندارد زيرا با ذات خدا هيچ خلقی سنخيت نداشته و در عرض و عرصه ذات خدا هيچ مخلوقی وجود ندارد به هيچ‏ گونه از انحاء و اقسام وجود (ذكری و كونی و عينی) تا بتواند آيينه ذات و صفات ذاتيه او باشد و مرآتيّت داشته باشد نسبت به آن ذات اقدس و وسيله شناخت و درك آن باشد.

🔸مكتب شيخيه حجت های خدای متعال را به حسب مراتبی كه دارند آيينه‏ های خدانما می ‏شناسد اما نه آنكه ذات اقدس او را شاخص بداند كه در اين آيينه ها منعكس شده باشد بلكه آيينه‏ های صفات و اسماء حادث خداوند متعال می ‏شناسد كه شاخص همان صفات و اسماء حادث هستند كه در قرآن از آن اسماء و صفات به اسماء حُسنی تعبير آورده شده است.

🔸و آن اسماء حسنی ذات خداوند نبوده و اسماء و صفات ذاتی كه عين ذات خداوند است، نبوده بلكه همه حادثند و اين آيينه‏ ها مظاهر آن اسماء و صفات می ‏باشند و اين شاخص ها با آيينه‏ ها در حدوث و خلق بودن سنخيت دارند و خداوند به اسماء و صفات حادث خود در اين آيينه‏ ها جلوه فرموده و اين آيينه‏ ها را مجلای آن اسماء و صفات قرار داده و آن اسماء و صفات فقط در اين آيينه‏ ها منعكس شده اند و در اين آيينه‏ ها و به اين آيينه‏ ها شناخته می ‏شوند و همين است معنای اينكه حجت های الهی را آيات تعريف و تعرف خدای متعال می ‏نامند.

🔸و بديهی است كه مطابق تصريح قرآن و فرمايش های اهل عصمت اسماء حسنی ذات خدای متعال و صفات ذاتی او نيستند بلكه غير ذاتند ولی اختصاص به خدا دارند. می ‏فرمايد: قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاً ما تدعوا فله الاسماء الحسني. در دعاها رسيده: لك الخلق و الامر و الاسماء الحسنی و يا من له الاسماء الحسنی و لك الاسماء الحسنی و الامثال العليا. و به اعتبار شاخصی كه در اين مظاهر منعكس است امام علیه السلام می ‏فرمايد: نحن اسماء اللّه الحسنی.

▪️پس از آن نوشته است:«و به لسان علمی وجود آن حضرت نسبت به وجود حضرت حق معنای حرفی است نسبت به معنای اسمی.»

🔸مقصودش از اين تشبيه آن است كه وجود حق متعال مستقل و قائم به ذات است و نياز به غير ندارد و به چيزی بسته نيست ولی وجود حضرت وجود غير مستقل و غير قائم به ذات و بسته به غير است.

🔸و اين مطلب، مطلب حقی است و معنای قديم و حادث هم همين است و هر شخص مسلمانی به اين مطلب اعتقاد دارد و می ‏داند وجود خدای متعال مستقل و قائم به ذات است و به غير خود نيازمند نمی باشد و اما وجود هر خلقی غير مستقل و غير قائم به ذات و بسته به غير است.

🔸ولی در اين تشبيه يك نكته ادبی است كه منتقد و امثال او از آن غافل مانده ‏اند و اگرچه در اينجا جای بحث از آن نيست اما به طور اختصار به آن اشاره می ‏كنيم.

🔸اشتباهی در تعريف فعل و اسم و حرف پيش آمده و هنوز هم بر آن اشتباه باقی هستند. فعل و اسم را می گويند در معنی مستقل می ‏باشند ولی حرف در معنی مستقل نيست و در افاده معنی به غير خود نيازمند است و بعد هر غير مستقلی را تشبيه می كنند به معنای حرفی.

🔸در صورتی كه حرف هم در معنای خود مستقل می ‏باشند يعنی همچنان‏كه فعل وضع شده برای افاده معنی مستقل و اسم وضع شده برای افاده و دلالت بر معنی مستقل، حرف هم وضع شده برای افاده و دلالت بر معنی مستقل مانند «فی» كه مثلاً برای دلالت بر ظرفيت وضع شده است و در دلالت مستقل است و نياز به غير ندارد، ولی در استعمال نيازمند به غير است و به تنهايی استعمال نمی شود.(دراين باره، توضيحاتی در كتاب «التذكرة في علم النحو» تصنيف مرحوم آقای حاج محمّدكريم كرمانی(اع) بيان شده است.)
@AghayedNet
وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم؛ کتابی تازه منتشر شده از مرکز احیاء التراث
@AghayedNet
AghayedNet
وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم؛ کتابی تازه منتشر شده از مرکز احیاء التراث @AghayedNet
✔️تأملاتی بر عباراتی از کتاب وفیات الأعلام

🔸کتاب وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم است. کتابی است تازه منتشر شده در دو مجلد، از مرکز احیاء التراث، وابسته به دارالمخطوطاتِ عتبه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام. (فایل این کتاب، به پیوست تقدیم خواهد شد.) بعضی از عبارات و تعبیرات کتاب، چنین است:

🔸سنة 1241ق توفی الشیخ أحمد ابن الشیخ زین الدین الاحسائي البحراني - مؤسس مذهب الكشفية – ليلة الجمعة أواخر ذي القعدة سنة (1241) و هو متوجه الی الحج بمنزل هدیة قریباً من المدینة المنورة.

🔸توفی السید احمد -قتلاً فی کربلاء - ابن السید کاظم الرشتی الحائری لیلة الاثنین... .

🔸توفی السید کاظم الرشتی فی کربلاء سنة 1259 و کان تلمیذ الأحسائی.

🔸و للسید أحمد الرشتی الحائری - والد السید کاظم الرشتی الشهیر - [ابیات] مورخاً عام وفاته... .

🔹در عبارت اخیر، سید احمد رشتی را پدر مرحوم سیدکاظم رشتی معرفی کرده است که خطاست و سید احمد، فرزند مرحوم سیدکاظم رشتی است.

🔹در عبارت اول، مرحوم شیخ احمد احسائی را مؤسس مذهب کشفیه معرفی کرده است. مکتب کشفیه و نَه مذهب کشفیه (به تعبیر نویسنده وفیات الأعلام) مکتبی ورای شیخیه نيست و دو تفکر و انديشه جدا نيستند، بلکه تعبير ديگری از همان عنوان سابق است و هيچ کدام از دو اسم و يا ساير اسامی منسوبه به ايشان و پيروانشان به خاطر جعل خاص خود ايشان نبوده، بلکه عمدتاً توسط ديگران و مخالفينشان وضع شده. البته پس از جعل این نام توسط مخالفان، معنای صحیحی برای آن در نظر گرفته شده است. مرحوم سیدکاظم رشتی خود در کتاب «دلیل المتحیرین» به این مسئله پرداخته اند. بعضی از عبارات دلیل المتحیرین دراین باره چنین است:

🔹فالمراد بالشيخي و الكشفي اصحاب الشيخ الاعظم و العماد الاقوم و النور الاتم و الجامع الاعم عز الاسلام و المسلمين ركن المؤمنين الممتحنين آية الله في العالمين المبطل لمخترعات الصوفيين و المزيف لاغاليط اوهام الحكماء الاولين المبين للطريقة الحقة التي اتی بها سيد المرسلين و خاتم النبيين صلواة الله عليه و آله الطاهرين و الشارح لبعض مقامات الائمة الطاهرين، مظهر الشريعة و شارح الطريقة بسر الحقيقة شيخنا و سنادنا و عمادنا الشيخ احمد بن زين‌الدين الاحسائي اعلی الله مقامه و رفع في الدارين اعلامه و المنسوبون الی هذا الجناب قطب الاقطاب و مرجع اولي الافئدة و اولي الالباب هم المسمون بالكشفية لان الله سبحانه قد كشف غطاء الجهل و عدم البصيرة في الدين عن بصائرهم و ابصارهم و انجلت ظلمة الريب و الشك عن ضمائرهم و اسرارهم و هم الذين كشفت عن ابصارهم الغشاوة و عن قلوبهم الزيغ و الغباوة و هم الذين كشفت عن قلوبهم ظلمة الشكوك و الشبهات و ظهر نور الحق فيها بالدلائل الواضحات و البراهين اللائحات و هم الذين ليست قلوبهم في اكنة و قد كشف الله سبحانه عن بصيرتهم في الدين كل فتنة و هم الذين انار الله قلوبهم بنور الهداية و هم الذين فتح الله مسامعهم و ابصار قلوبهم و سرائرهم بالمعرفة و التوحيد و التجريد و معرفة النبي صلي الله عليه و الائمة عليهم السلام الذين هم اركان التوحيد و هم الذين قد كشف الله عن اعين قلوبهم الغين و ازال عنها الرين و المين فعرفوا الاشياء كما هي و ما لم‌ يعرفوها سلموا علمها الی العالم بها و اعترفوا بالعجز و القصور كما هو شأن اهل الامكان و الاكوان و الاعيان... .

🔹[ حاصل معنی: ] شیخیه و کشفیه، نام تابعان مرحوم شیخ احمد اَحسائی است؛ چه اینکه پرده جهل و بی بصیرتی در دین از چشم ها و دل های ایشان کنار رفته است و زدوده شده است ظلمت رَیب و شک از ضمیرهای ایشان و انحراف و کندی از دل هایشان و ظلمت شکوک و شبهات از قلب های ایشان. و ظاهر شده است نور حق در آن دل ها و قلب ها به دلایل واضح و براهین روشن... و ایشان کسانیند که خدا دل های ایشان را به هدایتش روشن کرده و نورانی کرده است گوش ها و دیده های دل هایشان را به معرفت و توحید و تجرید و معرفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام که ارکان توحیدند... و کسانیند که اشیاء را همان گونه که هست شناختند و آنچه را که نشناختند، علم آن را به عالِم به آن تسلیم کردند و به عجز و قصور اعتراف کردند... .
@AghayedNet
عبارات کتاب وفیات الأعلام درباره سید احمد رشتی (فرزند مرحوم حاج سیدکاظم رشتی)
@AghayedNet
عبارات وفیات الأعلام درباره مرحوم حاج سیدکاظم رشتی
@AghayedNet
در این عبارتِ کتاب وفیات الأعلام، سید احمد رشتی به خطا، والدِ مرحوم حاج سیدکاظم رشتی معرفی شده است
@AghayedNet
AghayedNet
▪️أللهم کُن الطّالِبَ لَها مِمّن ظَلَمَها وَ استَخَفَّ بِحَقِّها وَ کُنِ الثّائرَ اللهُمّ بِدَمِ أولادِها @AghayedNet
زهره که درخشد همه شب اول بار
پروین که کند جلوه گری در شب تار
هم ثابت و سیار و مه و مهر و سپهر
از نور جبین فاطمه برخوردار
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(14) ▪️منتقد بعد از آن نوشته است: «و بنابراين وجود حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه، مرآتيّت و آيتيّت دارد برای وجود حضرت اقدس حق تعالی، و بنابراين شناخت و معرفت به آن حضرت نيز بايد به عنوان آيتيّت و مرآتيّت شناختن…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(15)

▪️عبارات منتقد:

▪️و بعد از آن نوشته است: «و علی هذا راه و جادّه و طريق سير به سوی خداوند متعال، آن حضرت است ولی مقصد و مقصود خود خداوند است تبارك و تعالی. و معلوم است كه اگر ما طريق را مقصد بپنداريم چقدر اشتباه كرده ‏ايم.»

🔶 پاسخ:

🔸اشتباه منتقد و امثال او در همين‏ جاست كه راه بودن حجت های الهی را در معرفت خدا به راه های حسّی و طبيعی اين عالم قياس كرده و مقصد و مقصود را منتهی اليه راه و جادّه و بالاخره جدا و غير راه و جادّه دانسته ‏اند و اين قياس بی جا و اين اشتباه، اشتباه بسيار بزرگی است.

🔸از نظر مكتب استبصار راه معرفت خدا هيچ از مقصد و مقصود جدا نبوده و راه و مقصد غير هم نيستند. بلكه راه عين مقصد و مقصد عين راه است به اين معنی كه اگر كسی در راه صحيح معرفت خدا قدم بردارد از همان قدم اول كه در راه گذارده مقصد را هم به دست آورده است. راه و مقصد جدای از هم نبوده و با يكديگر بيگانه نيستند، دوئی و غيريّت در ميان نيست.

🔸درست مانند آيينه و شاخص است كه گرچه آيينه و شاخص در ذات و هويت غير هم و مباين از يكديگرند اما در مقام تعريف و تعرف نظر به اينكه راه شناخت و ديدار شاخص آيينه است و شاخص ظهور خود را در آيينه ظاهر كرده و آيينه را، راه و جاده و وسيله شناخت خود قرار داده است پس كسی راهی به شاخص ندارد به جز آيينه. از این رو هنگامی كه برای شناخت شاخص به آيينه می ‏نگرد، در واقع قدم در راه معرفت شاخص برداشته و از همان قدم اول به مقصد هم رسيده است و هرچه بيشتر آيينه را جلا دهد شاخص را نمايان ‏تر می ‏بيند و سير او هم در هين راه است و برای اين سير نهايتی نيست و هيچگاه هم به ذات شاخص نمی ‏رسد و با ذات شاخص هم يكی نمی ‏شود و بلكه با ذات آيينه هم يكی نمی ‏شود و هميشه هم به آن آيينه نيازمند است و هنر سالك جلا دادن آيينه است و خيره شدن در آيينه است.

🔸كه این مطلب در فرمايش حضرت امير علیه السلام به كميل در تعريف حقيقت به اين تعبير بيان شده است: كشف سبحات الجلال من غير اشارة.

🔸پس عارف حقیقی طريق را مقصد نمی ‏پندارد ولی طريقی را هم كه از قدم اول مقصدنما نباشد نمی پيمايد، و از نظر او طريقی كه مقصدنماست از آن جهت كه مقصدنماست عين مقصد است و از آن جهت كه مقصد فقط در اين طريق و از اين طريق نمايان است، طريق است. و همين است سرّ تقديم جارّ و مجرور در كلام مقدس امام الموحّدين امير المؤمنين علیه السلام : بنا عرف اللّه و لولانا ماعرف اللّه كه روشن می ‏سازد فرمايش ديگر آن بزرگوار را که: نحن سبيل معرفة اللّه.

▪️بعد از آن نوشته است: «بايد به سوی خدا رفت و لقای خدا و وصول به خدا و عرفان به خدا و فناء و اندكاك در ذات خدا را مقصد و مطلوب قرار داد، غاية الامر چون اين مقصد بدون اين راه طی نمی ‏شود و اين مطلوب، بدون اين طريق به دست نمی ‏آيد برای وصول به مقصد و مطلوب، بايد پا در اين طريق نهاد.»

🔸اين دلباخته مكتب وحدت وجودی محيی الدين و تصوف الحادی با كمال جرأت و بی ‏پروايی مدّعی است كه بايد مقصد را ذات خدا و وصول به ذات او و فانی شدن و اندكاك يافتن در ذات خدا قرار داد.

🔸 اين ادّعاء از نظر مكتب استبصار كفر و زندقه است زيرا لازمه ‏اش سنخيت حق و خلق است و همان قول به وحدت شخصی وجود است كه حق و خلق را در آن مشترك و بلکه عین هم می ‏دانند و اين ‏گونه مطالب با شرايع آسمانی متضاد است و صد در صد مخالف ادّعاء پيامبران الهی و كتابهای آسمانی است.

🔸و نظر به اينكه دروغگو حافظه ندارد، در اين فقره می ‏نويسد: «غاية الامر چون اين مقصد بدون اين راه (وجود حضرت بقية اللّه) طی نمی شود» تا آخر. ولی در فقرات پيش چنين نوشته بود: «قرآن كريم همه موجودات را آيه و آيينه می ‏داند و روايات نيز به هيچ وجه مقامی برای امامان به عنوان استقلال نمی ‏پذيرد و آن را تفويض و غلط می ‏داند... .»

🔸بنابراين فقره بايد فرقی بين وجود بقية اللّه و ساير موجودات نباشد بلکه آنها هم راه و طريق و جاده و صراط و پُل باشند برای وصول به ذات خدا.
آری؛ به راستی:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشم‏ بندی خدا
@AghayedNet
عبارات مرحوم حاج سیدکاظم رشتی در صلوات بر حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها و توسل به آن بزرگوار
@AghayedNet
@AghayedNet_ميلاديه.pdf
99.3 KB
اشعار میلادیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، ذکر فضائل و مناقب آن بزرگوار
@AghayedNet
AghayedNet
زهره که درخشد همه شب اول بار پروین که کند جلوه گری در شب تار هم ثابت و سیار و مه و مهر و سپهر از نور جبین فاطمه برخوردار @AghayedNet
🔹ابان بن تغلب از حضرت صادق سؤال كرد:یا ابن رسول‌ الله چرا زهراء «زهراء» نامیده شده است؟
حضرت فرمودند: از جهت اینکه زهراء در روز سه‌ بار به نور برای امیرالمؤمنین علیه السلام نور می ‏افشانْد
@AghayedNe
🌷تأملاتی بر «نوروز» (1)

⚡️روایات نوروز

در این باره، دو نوع روایت رسیده است. روایاتی در مذمت نوروز و روایاتی در مدح نوروز و بیان شرافت و عظمت نوروز.

آنجایی که مذمت کرده‌ اند نوروز را، حدیث وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام است. آنجا به حضرت عرض شد که فردا را ما نوروز می دانیم، روز سانِ ارتشمان می دانیم و شما باید بیایید و در مجلس بنشینید به احترام این روز و در حضور شما لشکر سان بدهند و رژه بروند و شما به آنها جایزه بدهید و هدایایی را که آورده اند به عنوان نوروز قبول کنید. حضرت فرمودند: مرا معاف بدارید. این امری بوده است که اسلام این روش ها و رسم های جاهلیت را میرانده (محاها الإسلام) من حاضر نیستم آنچه را که جدم و دیانت اسلام آن را میرانده، زنده کنم. عرض کردند ناچاریم به جهت سیاست مملکت و حضرت پذیرفتند و تشریف بردند.

از این جهت که یک امر سیاسی است، یک امر ملی است، یک امری بوده که جنبه ظاهری و سلطنتی داشته، امام به این عنوان برایش ارزش قائل نشدند. به این عنوان نوروز ارزش ندارد. به این جهت و زیر این عنوان نوروز بی شرافت است. شرافتنی ندارد، ارزش و عظمتی ندارد. اهل بصیرت هم نباید عید نوروز را به عنوان عید سلطانی یا به عنوان عید ملی محترم بشمارند و مسرور باشند. نه، اگر این کار را بکنند بدانند برایشان یک عمل جاهلیت نوشته می شود در نامه عمل که این شخص شیعه اثنی عشری، این شخص مستبصر، زنده کرد یک رسم جاهلیتی را که جهال مجوسی بنا کرده بودند. سلاطین ظالم این قرار را گذاشته بودند و چنین روزی را عید گرفتند به این نیت که چون به سلطنت رسیدند، تاجگذاری کردند. نبادا به این قصد باشد.

در حدیثی باز می بینیم امام صادق علیه السلام تجلیل کردند از عید نوروز و بزرگ شمردند و فرمودند مجوس این عید را زنده نگه داشت اما عرب آن را از دست داد. مقصودشان این بود که انبیاء ‌مجوس، آنهایی که از طرف خدا آمده بودند، به آنها فهمانیده بودند عظمت این روز را. اما سلاطین مجوسی تغییر دادند و تحریف کردند این روز بزرگ را و از آن عنوان اصلی و اولی خارج کردند، عنوان سلطنت و تاجگذاری به آن دادند.

مذمت موسی بن جعفر از عید نوروز برای این تغییر و تحریف بوده و مدح و تمجید امام صادق از عید نوروز برای آن «روح اصیل» و «حقیقت نوروز» بوده که روز اول بهار و اول بهارِ دین و ظهور بقیة الله صلوات الله علیه است.
@AghayedNet
✔️ انسان علیینی و انسان سجینی🔻

🔸می فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.

🔸و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.

🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet