✔️فرمایش مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
در پاسخ به پرسشی درباره فدک

ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می ‏گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی ‏اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.

ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:

ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می ‏كند و دنيا را جمع می ‏نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت.

ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(12) 🔶ادامه پاسخ: 🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می ‏پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه: «شيخيه می ‏گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه‏ ای است…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(13)

▪️عبارات منتقد:

▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد ذات حق باشد و در اين فرض لازمه‏ اش شرك و ثنويّت و تفويض و تولّد است و تعالی اللّه عن ذلك.»

🔸پاسخ:

🔸اين اشكال چهارم هم مبتنی است بر همان اصول باطل مكتب وحدت وجودی و تصوف الحادی از قبيل اصالت وجود و وحدت حقيقيه وجود و مراتب تشكيكيّه آن و اينكه وجودات خلقی اظلال و مرايای وجود حقّند و فناء ذاتی در ذات حق و امثال اينها كه بطلان اين پايه‏های بی ‏بنيان در مواضع مناسب روشن شده است.

▪️منتقد نوشته است: «و بالاخره اين طايفه ندانسته‏ اند كه ولايت در هر موجودی هست و آن عبارت است از ارتفاع فاصله و حجاب بين آن موجود و ذات حق و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی.»


🔸فاصله و حجاب بين خلق و ذات خدا مرتفع‏ شدنی نيست و ولايت به معنی وصول به ذات خدا از ساخته ‏های عرفان و تصوف الحادی است و افسانه‏ ای بيش نیست.

🔸و برطرف ساختن حجاب بين موجود و ظهور خداوند برای آن موجود به وسيله آيه تعريف و تعرف او نه به ذات مقدسش، ممكن و بلكه مطلوب و مأمورٌ به است.

🔸 اما اين ولايت در خداوند اصلی است معنای درستی ندارد زيرا بنابر اساس وحدت وجود خدا كه فاصله ندارد با خلق تا در مقام برطرف ساختن فاصله برآيد و ولايت تحصيل كند: «يار نزديكتر از من به من است؛ وين عجبتر كه من از وی دورم» و: «چو ممكن گرد امكان برفشاند؛ به جز واجب دگر چيزی نماند.»

🔸پس جمله: «و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی» اولاً معنای روشنی ندارد و ثانياً افسانه‏ ای بيش نيست.

▪️و بعد از آن نوشته است: «قرآن كريم، همه موجودات را آيه و آيينه می ‏داند و روايات نيز به هيچ‏ وجه مقامی برای امامان به عنوان استقلال نمی پذيرد و آن را تفويض و خطا می ‏داند بلكه هر مقام و هر درجه و كمالی كه دارند از خداست، و با خداست و مال خداست آنان نماينده و ظهور دهنده هستند و بس.»

🔸البته همه موجودات آيه‏ های اثبات وجود خداوند متعال و آيه ‏های اثبات صفات كماليه او می ‏باشند و اما آيينه بودن آنها برای خدای متعال در قرآن چنين مطلبی وجود ندارد.

🔸آری، حجت های خدا به حسب مراتبی كه دارند مظاهر ظهورات او هستند و به اين معنی آنها آيينه‏ های خدانمایند. و مكتب شيخيه بيش از اين هم ادعائی ندارد. اين مكتب مطابق قرآن و روايات اهل البيت همه خلق را آيات اثبات وجود خداوند و اثبات صفات كماليه او می ‏داند.

🔸و اما حجت های خدا را به حسب مراتبشان آيينه‏ های خدانما به آن معنی كه عرض شد می ‏شناسد و ديگر آنچه منتقد و امثال او ساخته و پرداخته و به اين مكتب نسبت داده و می دهند از قبيل: استقلال، تفويض، ربطی به اين مكتب ندارد.

▪️بعد از آن نوشته است: «آنان راه و صراط و پُل هدايت تكوینی و تشریعی برای وصول به مقام عزّ شامخ حضرت حقند جلّ و عزّ. مقصد و مقصود خداست، ذات اقدس او و اسماء و صفات او، و امامان واسطه فيض و رحمتند در دو قوس نزول و صعود.»

🔸باز هم منتقد بر مبنای باطل مكتب تصوف الحادی وصول به ذات خدا را مدعی است و امامان را راه وصول به ذات خداوند می ‏داند. مطابق عقيده او و به گفته او همه موجودات آيه و آيينه هستند پس چه اختصاصی دارند امامان به راه بودن و پُل بودن و واسطه فيض و رحمت بودن. هركس می ‏تواند از هر موجودی و در هر موجودی سير كند و به ذات خدا برسد مقصد ذات خدا و اسماء و صفات او است و همه موجودات هم كه آيه و آيينه او هستند و از اين جهت هم اينها گفته‏ اند: «الطرق الی اللّه بعدد انفاس الخلائق.»

🔸مكتب شيخيه می ‏گويد مقصد و مقصود خداوند است و راه به سوی خدا فقط و فقط همان حجت های او هستند كه آيات تعريف و تعرّف او می باشند و نظر به اينكه معرفت و شناخت ذات خداوند و صفات ذاتيه او كه عين ذات او هستند برای جميع بندگان او محال است شناخت ظهور او و آيه تعريف و تعرف او برای بندگان ممكن است.

🔸و نظر به اينكه برای بندگان كه خلقند و با قديم متعال در هيچ‏ يك از مراتب خود سنخيّتی ندارند شناخت آيات تعريف و تعرف او، همان شناخت او خواهد بود و از آنها بيش از اين هم خواسته نشده است زيرا خدای متعال فرموده: لايكلف اللّه نفساً الا ما آتيها و خداوند بيش از اين به بندگان خود از خود چيزی را نشان نداده و در توان ادراکی آنها قرار نداده است.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷پرسش و پاسخ

ـــــ مهم‌ترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهم‌السلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟

ـــ‌ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء‌ است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده می‌شود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء‌ به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبه‌اش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح داده‌ایم.
Forwarded from AghayedNet
صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء

دیدگاه مکتب استبصار درباره حضرت زهرا سلام الله علیها

ارشادالعوام، جلد سوم، فصل دوم از بخشِ «مقام ابوابیت»

متن فصلِ شریف و اینفوگرافیِ آن، ذیلاً تقدیم می‌شود.
Forwarded from AghayedNet
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهم السلام)

🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله (عن قلیل ینهدّ رکناک.)
(بحارالأنوار، ج43، ص173)

🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند.

🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.

🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات.

🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.

🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است.

🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی.
از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام.

🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
از جديدترين تأليفات محقق مدقق جناب سلمان هادی آل طعمه
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
در اين کتاب، در چند صفحه تاريخ مجالس علمی داير در منزل مرحوم سيدکاظم رشتی را بررسی کرده است. تعبيرات وی در معرفی ايشان جالب است.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
سيد احمد رشتی، فرزند مرحوم سيد کاظم رشتی
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
سيد قاسم رشتی، نوه مرحوم سيدکاظم رشتی (وی هم نام پدر سيدمرحوم بود.)
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
تصويری نادر و قديمی از نمای بيرونی منزل مرحوم سيدکاظم رشتی در کربلای معلی
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(13) ▪️عبارات منتقد: ▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(14)

▪️منتقد بعد از آن نوشته است: «و بنابراين وجود حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه، مرآتيّت و آيتيّت دارد برای وجود حضرت اقدس حق تعالی، و بنابراين شناخت و معرفت به آن حضرت نيز بايد به عنوان آيتيّت و مرآتيّت شناختن حضرت حق تعالی بوده باشد.»

🔸اين‏گونه مطالب را كه طرفداران عرفان محيی الدينی و تصوف الحادی عنوان می ‏كنند از يك مطلب سرچشمه می گيرد و آن هم‏ سنخ بودن و وحدت داشتن حق و خلق است در حقيقت وجود. زيرا ترديدی نيست كه بين شاخص و آيينه بايد سنخيّت باشد تا آيينه بتواند حكايت كند شاخص را.

🔸مثلاً يك شاخص جسمانی در آيينه جسمانی منعكس می ‏شود و اما يك موجود عقلی در آيينه جسمانی منعكس نمی ‏گردد. پس بايد آيينه و شاخص هم ‏عرصه و هم ‏سنخ باشند وگرنه انعكاس واقع نخواهد شد.

🔸در مكتب شيخيه كه به طور كلی سنخيّت بين حق و خلق نفی می ‏شود آيينه برای خدای متعال به آن معنايی كه مكتب تصوف الحادی می ‏گويد وجود ندارد زيرا با ذات خدا هيچ خلقی سنخيت نداشته و در عرض و عرصه ذات خدا هيچ مخلوقی وجود ندارد به هيچ‏ گونه از انحاء و اقسام وجود (ذكری و كونی و عينی) تا بتواند آيينه ذات و صفات ذاتيه او باشد و مرآتيّت داشته باشد نسبت به آن ذات اقدس و وسيله شناخت و درك آن باشد.

🔸مكتب شيخيه حجت های خدای متعال را به حسب مراتبی كه دارند آيينه‏ های خدانما می ‏شناسد اما نه آنكه ذات اقدس او را شاخص بداند كه در اين آيينه ها منعكس شده باشد بلكه آيينه‏ های صفات و اسماء حادث خداوند متعال می ‏شناسد كه شاخص همان صفات و اسماء حادث هستند كه در قرآن از آن اسماء و صفات به اسماء حُسنی تعبير آورده شده است.

🔸و آن اسماء حسنی ذات خداوند نبوده و اسماء و صفات ذاتی كه عين ذات خداوند است، نبوده بلكه همه حادثند و اين آيينه‏ ها مظاهر آن اسماء و صفات می ‏باشند و اين شاخص ها با آيينه‏ ها در حدوث و خلق بودن سنخيت دارند و خداوند به اسماء و صفات حادث خود در اين آيينه‏ ها جلوه فرموده و اين آيينه‏ ها را مجلای آن اسماء و صفات قرار داده و آن اسماء و صفات فقط در اين آيينه‏ ها منعكس شده اند و در اين آيينه‏ ها و به اين آيينه‏ ها شناخته می ‏شوند و همين است معنای اينكه حجت های الهی را آيات تعريف و تعرف خدای متعال می ‏نامند.

🔸و بديهی است كه مطابق تصريح قرآن و فرمايش های اهل عصمت اسماء حسنی ذات خدای متعال و صفات ذاتی او نيستند بلكه غير ذاتند ولی اختصاص به خدا دارند. می ‏فرمايد: قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاً ما تدعوا فله الاسماء الحسني. در دعاها رسيده: لك الخلق و الامر و الاسماء الحسنی و يا من له الاسماء الحسنی و لك الاسماء الحسنی و الامثال العليا. و به اعتبار شاخصی كه در اين مظاهر منعكس است امام علیه السلام می ‏فرمايد: نحن اسماء اللّه الحسنی.

▪️پس از آن نوشته است:«و به لسان علمی وجود آن حضرت نسبت به وجود حضرت حق معنای حرفی است نسبت به معنای اسمی.»

🔸مقصودش از اين تشبيه آن است كه وجود حق متعال مستقل و قائم به ذات است و نياز به غير ندارد و به چيزی بسته نيست ولی وجود حضرت وجود غير مستقل و غير قائم به ذات و بسته به غير است.

🔸و اين مطلب، مطلب حقی است و معنای قديم و حادث هم همين است و هر شخص مسلمانی به اين مطلب اعتقاد دارد و می ‏داند وجود خدای متعال مستقل و قائم به ذات است و به غير خود نيازمند نمی باشد و اما وجود هر خلقی غير مستقل و غير قائم به ذات و بسته به غير است.

🔸ولی در اين تشبيه يك نكته ادبی است كه منتقد و امثال او از آن غافل مانده ‏اند و اگرچه در اينجا جای بحث از آن نيست اما به طور اختصار به آن اشاره می ‏كنيم.

🔸اشتباهی در تعريف فعل و اسم و حرف پيش آمده و هنوز هم بر آن اشتباه باقی هستند. فعل و اسم را می گويند در معنی مستقل می ‏باشند ولی حرف در معنی مستقل نيست و در افاده معنی به غير خود نيازمند است و بعد هر غير مستقلی را تشبيه می كنند به معنای حرفی.

🔸در صورتی كه حرف هم در معنای خود مستقل می ‏باشند يعنی همچنان‏كه فعل وضع شده برای افاده معنی مستقل و اسم وضع شده برای افاده و دلالت بر معنی مستقل، حرف هم وضع شده برای افاده و دلالت بر معنی مستقل مانند «فی» كه مثلاً برای دلالت بر ظرفيت وضع شده است و در دلالت مستقل است و نياز به غير ندارد، ولی در استعمال نيازمند به غير است و به تنهايی استعمال نمی شود.(دراين باره، توضيحاتی در كتاب «التذكرة في علم النحو» تصنيف مرحوم آقای حاج محمّدكريم كرمانی(اع) بيان شده است.)
@AghayedNet
وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم؛ کتابی تازه منتشر شده از مرکز احیاء التراث
@AghayedNet
AghayedNet
وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم؛ کتابی تازه منتشر شده از مرکز احیاء التراث @AghayedNet
✔️تأملاتی بر عباراتی از کتاب وفیات الأعلام

🔸کتاب وفیات الأعلام، نگاشته سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم است. کتابی است تازه منتشر شده در دو مجلد، از مرکز احیاء التراث، وابسته به دارالمخطوطاتِ عتبه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام. (فایل این کتاب، به پیوست تقدیم خواهد شد.) بعضی از عبارات و تعبیرات کتاب، چنین است:

🔸سنة 1241ق توفی الشیخ أحمد ابن الشیخ زین الدین الاحسائي البحراني - مؤسس مذهب الكشفية – ليلة الجمعة أواخر ذي القعدة سنة (1241) و هو متوجه الی الحج بمنزل هدیة قریباً من المدینة المنورة.

🔸توفی السید احمد -قتلاً فی کربلاء - ابن السید کاظم الرشتی الحائری لیلة الاثنین... .

🔸توفی السید کاظم الرشتی فی کربلاء سنة 1259 و کان تلمیذ الأحسائی.

🔸و للسید أحمد الرشتی الحائری - والد السید کاظم الرشتی الشهیر - [ابیات] مورخاً عام وفاته... .

🔹در عبارت اخیر، سید احمد رشتی را پدر مرحوم سیدکاظم رشتی معرفی کرده است که خطاست و سید احمد، فرزند مرحوم سیدکاظم رشتی است.

🔹در عبارت اول، مرحوم شیخ احمد احسائی را مؤسس مذهب کشفیه معرفی کرده است. مکتب کشفیه و نَه مذهب کشفیه (به تعبیر نویسنده وفیات الأعلام) مکتبی ورای شیخیه نيست و دو تفکر و انديشه جدا نيستند، بلکه تعبير ديگری از همان عنوان سابق است و هيچ کدام از دو اسم و يا ساير اسامی منسوبه به ايشان و پيروانشان به خاطر جعل خاص خود ايشان نبوده، بلکه عمدتاً توسط ديگران و مخالفينشان وضع شده. البته پس از جعل این نام توسط مخالفان، معنای صحیحی برای آن در نظر گرفته شده است. مرحوم سیدکاظم رشتی خود در کتاب «دلیل المتحیرین» به این مسئله پرداخته اند. بعضی از عبارات دلیل المتحیرین دراین باره چنین است:

🔹فالمراد بالشيخي و الكشفي اصحاب الشيخ الاعظم و العماد الاقوم و النور الاتم و الجامع الاعم عز الاسلام و المسلمين ركن المؤمنين الممتحنين آية الله في العالمين المبطل لمخترعات الصوفيين و المزيف لاغاليط اوهام الحكماء الاولين المبين للطريقة الحقة التي اتی بها سيد المرسلين و خاتم النبيين صلواة الله عليه و آله الطاهرين و الشارح لبعض مقامات الائمة الطاهرين، مظهر الشريعة و شارح الطريقة بسر الحقيقة شيخنا و سنادنا و عمادنا الشيخ احمد بن زين‌الدين الاحسائي اعلی الله مقامه و رفع في الدارين اعلامه و المنسوبون الی هذا الجناب قطب الاقطاب و مرجع اولي الافئدة و اولي الالباب هم المسمون بالكشفية لان الله سبحانه قد كشف غطاء الجهل و عدم البصيرة في الدين عن بصائرهم و ابصارهم و انجلت ظلمة الريب و الشك عن ضمائرهم و اسرارهم و هم الذين كشفت عن ابصارهم الغشاوة و عن قلوبهم الزيغ و الغباوة و هم الذين كشفت عن قلوبهم ظلمة الشكوك و الشبهات و ظهر نور الحق فيها بالدلائل الواضحات و البراهين اللائحات و هم الذين ليست قلوبهم في اكنة و قد كشف الله سبحانه عن بصيرتهم في الدين كل فتنة و هم الذين انار الله قلوبهم بنور الهداية و هم الذين فتح الله مسامعهم و ابصار قلوبهم و سرائرهم بالمعرفة و التوحيد و التجريد و معرفة النبي صلي الله عليه و الائمة عليهم السلام الذين هم اركان التوحيد و هم الذين قد كشف الله عن اعين قلوبهم الغين و ازال عنها الرين و المين فعرفوا الاشياء كما هي و ما لم‌ يعرفوها سلموا علمها الی العالم بها و اعترفوا بالعجز و القصور كما هو شأن اهل الامكان و الاكوان و الاعيان... .

🔹[ حاصل معنی: ] شیخیه و کشفیه، نام تابعان مرحوم شیخ احمد اَحسائی است؛ چه اینکه پرده جهل و بی بصیرتی در دین از چشم ها و دل های ایشان کنار رفته است و زدوده شده است ظلمت رَیب و شک از ضمیرهای ایشان و انحراف و کندی از دل هایشان و ظلمت شکوک و شبهات از قلب های ایشان. و ظاهر شده است نور حق در آن دل ها و قلب ها به دلایل واضح و براهین روشن... و ایشان کسانیند که خدا دل های ایشان را به هدایتش روشن کرده و نورانی کرده است گوش ها و دیده های دل هایشان را به معرفت و توحید و تجرید و معرفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام که ارکان توحیدند... و کسانیند که اشیاء را همان گونه که هست شناختند و آنچه را که نشناختند، علم آن را به عالِم به آن تسلیم کردند و به عجز و قصور اعتراف کردند... .
@AghayedNet