AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(11) 🔶ادامه پاسخ: 🔸و همين «عدم خاص» است كه زراره و هشام درباره «شیء» بودنِ آن نزاع داشتند و زراره می گفت: «النفی ليس بشیء» ولی هشام می گفت: «النفی شیء.» و نزاع آنها را شخصی خدمت حضرت صادق علیه السلام مطرح…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(12)
🔶ادامه پاسخ:
🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه:
«شيخيه می گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ای است بين امكان و وجوب».
و معلوم شد كه بين وجوب و امكان مرتبه ای نيست بلكه برای امكان دو مرتبه است «امكان راجح» و «امكان جايز» و «امكان راجح» همان مشيّت الهيّه است و خود ائمه فرموده اند: نحن اوعية مشية اللّه يا نحن وَكْرُ ارادة اللّه. پس به اعتبار آنكه ولی اعظم الهی ظرف مشيت الهی و لانه اراده او است و در تأويل، ماتشاءون الا ان يشاء اللّه در وصف ايشان تفسير شده است و همچنين جهات ديگر ولايتی كه خدای متعال برای ايشان قرار داده است مرتبه وساطت كليّه بين حق متعال و ساير موجودات برای ايشان ثابت است و بايد به آن اقرار و اعتراف نمود.
🔸و اما آنچه را در پاسخ به گمان گفته است:
«پاسخ آنكه: ما مرتبه ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی كنيم، همه مردم ممكنند...»
در جواب بايد به او گفته می شد:
تو چرا نرفتی در كتب خود شيخيه تفحّص كنی تا ببينی آنها چه گفته اند و مرادشان چه بوده است. تا شخص تواضع نكند و نزد عالم نرود و از او و يا از كتاب او علم را به دست نياورد البته نمی تواند تعقل صحيح و درك درست داشته باشد.
و برای هر فردی از افراد شيعه چه عالم و چه جاهل بديهی است كه نبايد خاندان رسالت را با مردم ديگر مقايسه كرد و همين كه ديديم آن بزرگواران در اين تعين بشريت ظاهر شده اند آنها را در همه امور با ساير مردم مقايسه كنيم و از اين جهت خودشان فرموده اند: نحن لانقاس بالناس.
جاهلا اين نور عليّينی است
نه همين جسمی كه تو می بينی است
🔸اما آنچه را كه در آخر اين قسمت از مطلبش نوشته است كه:
«و غايت سير آنها (مردم) فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»
جوابش آن است كه اين همان مطلب و ادّعاء پوچ و بی اساس تصوف الحادی است و زندقه بودن آن ضروری و بديهی شرايع آسمانی و الهی است و در اين مباحث كاملاً بطلان آن روشن شده است.
@AghayedNet
🔶ادامه پاسخ:
🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه:
«شيخيه می گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ای است بين امكان و وجوب».
و معلوم شد كه بين وجوب و امكان مرتبه ای نيست بلكه برای امكان دو مرتبه است «امكان راجح» و «امكان جايز» و «امكان راجح» همان مشيّت الهيّه است و خود ائمه فرموده اند: نحن اوعية مشية اللّه يا نحن وَكْرُ ارادة اللّه. پس به اعتبار آنكه ولی اعظم الهی ظرف مشيت الهی و لانه اراده او است و در تأويل، ماتشاءون الا ان يشاء اللّه در وصف ايشان تفسير شده است و همچنين جهات ديگر ولايتی كه خدای متعال برای ايشان قرار داده است مرتبه وساطت كليّه بين حق متعال و ساير موجودات برای ايشان ثابت است و بايد به آن اقرار و اعتراف نمود.
🔸و اما آنچه را در پاسخ به گمان گفته است:
«پاسخ آنكه: ما مرتبه ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی كنيم، همه مردم ممكنند...»
در جواب بايد به او گفته می شد:
تو چرا نرفتی در كتب خود شيخيه تفحّص كنی تا ببينی آنها چه گفته اند و مرادشان چه بوده است. تا شخص تواضع نكند و نزد عالم نرود و از او و يا از كتاب او علم را به دست نياورد البته نمی تواند تعقل صحيح و درك درست داشته باشد.
و برای هر فردی از افراد شيعه چه عالم و چه جاهل بديهی است كه نبايد خاندان رسالت را با مردم ديگر مقايسه كرد و همين كه ديديم آن بزرگواران در اين تعين بشريت ظاهر شده اند آنها را در همه امور با ساير مردم مقايسه كنيم و از اين جهت خودشان فرموده اند: نحن لانقاس بالناس.
جاهلا اين نور عليّينی است
نه همين جسمی كه تو می بينی است
🔸اما آنچه را كه در آخر اين قسمت از مطلبش نوشته است كه:
«و غايت سير آنها (مردم) فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»
جوابش آن است كه اين همان مطلب و ادّعاء پوچ و بی اساس تصوف الحادی است و زندقه بودن آن ضروری و بديهی شرايع آسمانی و الهی است و در اين مباحث كاملاً بطلان آن روشن شده است.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
گزارش کتاب المفصل في تراجم الأعلام، از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی
@AghayedNet
@AghayedNet
تصویر مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در کتاب المفصل فی تراجم الأعلام
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
@AghayedNet_المفصل فی تراجم الاعلام.pdf
1.6 MB
زندگی نامه و فهرستی از آثار مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در کتاب المفصّل في تراجم الأعلام، با اشاره به واقعه همدان (1315ق) و بررسی اجمالی و نقدِ نظریه لزوم وحدت ناطقِ شیعی
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
ناله زهرا هنوز آید به گوش سینه شیعه از آن دارد خروش @AghayedNet
▪️...یا رَبّ مُحمّد إنتَقِم لِابْنَةِ مُحمّد.
▪️فضائل ذاتی و شئونات اصلی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این فرمایش خدای متعال مجتمع است: إنّها لَإحدَی الکُبَر، نَذیراً لِلبَشَر.
@AghayedNet
▪️فضائل ذاتی و شئونات اصلی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این فرمایش خدای متعال مجتمع است: إنّها لَإحدَی الکُبَر، نَذیراً لِلبَشَر.
@AghayedNet
✔️فرمایش مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
در پاسخ به پرسشی درباره فدک
ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.
ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:
ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می كند و دنيا را جمع می نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت.
ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
در پاسخ به پرسشی درباره فدک
ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.
ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:
ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می كند و دنيا را جمع می نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت.
ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️فرمایش مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه در پاسخ به پرسشی درباره فدک ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف…
@AghayedNet_فدک.pdf
105.2 KB
فرمایش مرحوم حاج سید کاظم رشتی در پاسخ به پرسشی درباره فدک
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(12) 🔶ادامه پاسخ: 🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه: «شيخيه می گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ای است…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(13)
▪️عبارات منتقد:
▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد ذات حق باشد و در اين فرض لازمه اش شرك و ثنويّت و تفويض و تولّد است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸اين اشكال چهارم هم مبتنی است بر همان اصول باطل مكتب وحدت وجودی و تصوف الحادی از قبيل اصالت وجود و وحدت حقيقيه وجود و مراتب تشكيكيّه آن و اينكه وجودات خلقی اظلال و مرايای وجود حقّند و فناء ذاتی در ذات حق و امثال اينها كه بطلان اين پايههای بی بنيان در مواضع مناسب روشن شده است.
▪️منتقد نوشته است: «و بالاخره اين طايفه ندانسته اند كه ولايت در هر موجودی هست و آن عبارت است از ارتفاع فاصله و حجاب بين آن موجود و ذات حق و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی.»
🔸فاصله و حجاب بين خلق و ذات خدا مرتفع شدنی نيست و ولايت به معنی وصول به ذات خدا از ساخته های عرفان و تصوف الحادی است و افسانه ای بيش نیست.
🔸و برطرف ساختن حجاب بين موجود و ظهور خداوند برای آن موجود به وسيله آيه تعريف و تعرف او نه به ذات مقدسش، ممكن و بلكه مطلوب و مأمورٌ به است.
🔸 اما اين ولايت در خداوند اصلی است معنای درستی ندارد زيرا بنابر اساس وحدت وجود خدا كه فاصله ندارد با خلق تا در مقام برطرف ساختن فاصله برآيد و ولايت تحصيل كند: «يار نزديكتر از من به من است؛ وين عجبتر كه من از وی دورم» و: «چو ممكن گرد امكان برفشاند؛ به جز واجب دگر چيزی نماند.»
🔸پس جمله: «و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی» اولاً معنای روشنی ندارد و ثانياً افسانه ای بيش نيست.
▪️و بعد از آن نوشته است: «قرآن كريم، همه موجودات را آيه و آيينه می داند و روايات نيز به هيچ وجه مقامی برای امامان به عنوان استقلال نمی پذيرد و آن را تفويض و خطا می داند بلكه هر مقام و هر درجه و كمالی كه دارند از خداست، و با خداست و مال خداست آنان نماينده و ظهور دهنده هستند و بس.»
🔸البته همه موجودات آيه های اثبات وجود خداوند متعال و آيه های اثبات صفات كماليه او می باشند و اما آيينه بودن آنها برای خدای متعال در قرآن چنين مطلبی وجود ندارد.
🔸آری، حجت های خدا به حسب مراتبی كه دارند مظاهر ظهورات او هستند و به اين معنی آنها آيينه های خدانمایند. و مكتب شيخيه بيش از اين هم ادعائی ندارد. اين مكتب مطابق قرآن و روايات اهل البيت همه خلق را آيات اثبات وجود خداوند و اثبات صفات كماليه او می داند.
🔸و اما حجت های خدا را به حسب مراتبشان آيينه های خدانما به آن معنی كه عرض شد می شناسد و ديگر آنچه منتقد و امثال او ساخته و پرداخته و به اين مكتب نسبت داده و می دهند از قبيل: استقلال، تفويض، ربطی به اين مكتب ندارد.
▪️بعد از آن نوشته است: «آنان راه و صراط و پُل هدايت تكوینی و تشریعی برای وصول به مقام عزّ شامخ حضرت حقند جلّ و عزّ. مقصد و مقصود خداست، ذات اقدس او و اسماء و صفات او، و امامان واسطه فيض و رحمتند در دو قوس نزول و صعود.»
🔸باز هم منتقد بر مبنای باطل مكتب تصوف الحادی وصول به ذات خدا را مدعی است و امامان را راه وصول به ذات خداوند می داند. مطابق عقيده او و به گفته او همه موجودات آيه و آيينه هستند پس چه اختصاصی دارند امامان به راه بودن و پُل بودن و واسطه فيض و رحمت بودن. هركس می تواند از هر موجودی و در هر موجودی سير كند و به ذات خدا برسد مقصد ذات خدا و اسماء و صفات او است و همه موجودات هم كه آيه و آيينه او هستند و از اين جهت هم اينها گفته اند: «الطرق الی اللّه بعدد انفاس الخلائق.»
🔸مكتب شيخيه می گويد مقصد و مقصود خداوند است و راه به سوی خدا فقط و فقط همان حجت های او هستند كه آيات تعريف و تعرّف او می باشند و نظر به اينكه معرفت و شناخت ذات خداوند و صفات ذاتيه او كه عين ذات او هستند برای جميع بندگان او محال است شناخت ظهور او و آيه تعريف و تعرف او برای بندگان ممكن است.
🔸و نظر به اينكه برای بندگان كه خلقند و با قديم متعال در هيچ يك از مراتب خود سنخيّتی ندارند شناخت آيات تعريف و تعرف او، همان شناخت او خواهد بود و از آنها بيش از اين هم خواسته نشده است زيرا خدای متعال فرموده: لايكلف اللّه نفساً الا ما آتيها و خداوند بيش از اين به بندگان خود از خود چيزی را نشان نداده و در توان ادراکی آنها قرار نداده است.
@AghayedNet
▪️عبارات منتقد:
▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد ذات حق باشد و در اين فرض لازمه اش شرك و ثنويّت و تفويض و تولّد است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸اين اشكال چهارم هم مبتنی است بر همان اصول باطل مكتب وحدت وجودی و تصوف الحادی از قبيل اصالت وجود و وحدت حقيقيه وجود و مراتب تشكيكيّه آن و اينكه وجودات خلقی اظلال و مرايای وجود حقّند و فناء ذاتی در ذات حق و امثال اينها كه بطلان اين پايههای بی بنيان در مواضع مناسب روشن شده است.
▪️منتقد نوشته است: «و بالاخره اين طايفه ندانسته اند كه ولايت در هر موجودی هست و آن عبارت است از ارتفاع فاصله و حجاب بين آن موجود و ذات حق و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی.»
🔸فاصله و حجاب بين خلق و ذات خدا مرتفع شدنی نيست و ولايت به معنی وصول به ذات خدا از ساخته های عرفان و تصوف الحادی است و افسانه ای بيش نیست.
🔸و برطرف ساختن حجاب بين موجود و ظهور خداوند برای آن موجود به وسيله آيه تعريف و تعرف او نه به ذات مقدسش، ممكن و بلكه مطلوب و مأمورٌ به است.
🔸 اما اين ولايت در خداوند اصلی است معنای درستی ندارد زيرا بنابر اساس وحدت وجود خدا كه فاصله ندارد با خلق تا در مقام برطرف ساختن فاصله برآيد و ولايت تحصيل كند: «يار نزديكتر از من به من است؛ وين عجبتر كه من از وی دورم» و: «چو ممكن گرد امكان برفشاند؛ به جز واجب دگر چيزی نماند.»
🔸پس جمله: «و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی» اولاً معنای روشنی ندارد و ثانياً افسانه ای بيش نيست.
▪️و بعد از آن نوشته است: «قرآن كريم، همه موجودات را آيه و آيينه می داند و روايات نيز به هيچ وجه مقامی برای امامان به عنوان استقلال نمی پذيرد و آن را تفويض و خطا می داند بلكه هر مقام و هر درجه و كمالی كه دارند از خداست، و با خداست و مال خداست آنان نماينده و ظهور دهنده هستند و بس.»
🔸البته همه موجودات آيه های اثبات وجود خداوند متعال و آيه های اثبات صفات كماليه او می باشند و اما آيينه بودن آنها برای خدای متعال در قرآن چنين مطلبی وجود ندارد.
🔸آری، حجت های خدا به حسب مراتبی كه دارند مظاهر ظهورات او هستند و به اين معنی آنها آيينه های خدانمایند. و مكتب شيخيه بيش از اين هم ادعائی ندارد. اين مكتب مطابق قرآن و روايات اهل البيت همه خلق را آيات اثبات وجود خداوند و اثبات صفات كماليه او می داند.
🔸و اما حجت های خدا را به حسب مراتبشان آيينه های خدانما به آن معنی كه عرض شد می شناسد و ديگر آنچه منتقد و امثال او ساخته و پرداخته و به اين مكتب نسبت داده و می دهند از قبيل: استقلال، تفويض، ربطی به اين مكتب ندارد.
▪️بعد از آن نوشته است: «آنان راه و صراط و پُل هدايت تكوینی و تشریعی برای وصول به مقام عزّ شامخ حضرت حقند جلّ و عزّ. مقصد و مقصود خداست، ذات اقدس او و اسماء و صفات او، و امامان واسطه فيض و رحمتند در دو قوس نزول و صعود.»
🔸باز هم منتقد بر مبنای باطل مكتب تصوف الحادی وصول به ذات خدا را مدعی است و امامان را راه وصول به ذات خداوند می داند. مطابق عقيده او و به گفته او همه موجودات آيه و آيينه هستند پس چه اختصاصی دارند امامان به راه بودن و پُل بودن و واسطه فيض و رحمت بودن. هركس می تواند از هر موجودی و در هر موجودی سير كند و به ذات خدا برسد مقصد ذات خدا و اسماء و صفات او است و همه موجودات هم كه آيه و آيينه او هستند و از اين جهت هم اينها گفته اند: «الطرق الی اللّه بعدد انفاس الخلائق.»
🔸مكتب شيخيه می گويد مقصد و مقصود خداوند است و راه به سوی خدا فقط و فقط همان حجت های او هستند كه آيات تعريف و تعرّف او می باشند و نظر به اينكه معرفت و شناخت ذات خداوند و صفات ذاتيه او كه عين ذات او هستند برای جميع بندگان او محال است شناخت ظهور او و آيه تعريف و تعرف او برای بندگان ممكن است.
🔸و نظر به اينكه برای بندگان كه خلقند و با قديم متعال در هيچ يك از مراتب خود سنخيّتی ندارند شناخت آيات تعريف و تعرف او، همان شناخت او خواهد بود و از آنها بيش از اين هم خواسته نشده است زيرا خدای متعال فرموده: لايكلف اللّه نفساً الا ما آتيها و خداوند بيش از اين به بندگان خود از خود چيزی را نشان نداده و در توان ادراکی آنها قرار نداده است.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷پرسش و پاسخ
ـــــ مهمترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهمالسلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟
ـــ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده میشود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبهاش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح دادهایم.
ـــــ مهمترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهمالسلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟
ـــ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده میشود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبهاش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح دادهایم.
AghayedNet
▪️...یا رَبّ مُحمّد إنتَقِم لِابْنَةِ مُحمّد. ▪️فضائل ذاتی و شئونات اصلی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این فرمایش خدای متعال مجتمع است: إنّها لَإحدَی الکُبَر، نَذیراً لِلبَشَر. @AghayedNet
▪️أللهم کُن الطّالِبَ لَها مِمّن ظَلَمَها وَ استَخَفَّ بِحَقِّها وَ کُنِ الثّائرَ اللهُمّ بِدَمِ أولادِها
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء
دیدگاه مکتب استبصار درباره حضرت زهرا سلام الله علیها
ارشادالعوام، جلد سوم، فصل دوم از بخشِ «مقام ابوابیت»
متن فصلِ شریف و اینفوگرافیِ آن، ذیلاً تقدیم میشود.
دیدگاه مکتب استبصار درباره حضرت زهرا سلام الله علیها
ارشادالعوام، جلد سوم، فصل دوم از بخشِ «مقام ابوابیت»
متن فصلِ شریف و اینفوگرافیِ آن، ذیلاً تقدیم میشود.
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهم السلام)
🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله (عن قلیل ینهدّ رکناک.)
(بحارالأنوار، ج43، ص173)
🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند.
🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات.
🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است.
🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی.
از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله (عن قلیل ینهدّ رکناک.)
(بحارالأنوار، ج43، ص173)
🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند.
🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات.
🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است.
🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی.
از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
در اين کتاب، در چند صفحه تاريخ مجالس علمی داير در منزل مرحوم سيدکاظم رشتی را بررسی کرده است. تعبيرات وی در معرفی ايشان جالب است.
@AghayedNet
@AghayedNet