AghayedNet
شیعه یعنی اشک چشمان بتول ناله و آه دل دخت رسول @AghayedNet
أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ
أَیْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى
وَ ابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى
وَ ابْنُ فاطِمَةَ الْکُبْرى
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(10) 🔶ادامه پاسخ: 🔸عقيده شيخيه بر اين است كه غير از ذات خدای متعال هرچه هست حادث است حتی اسماء اللّه و صفات اللّه فعلی حادثند و بين حق متعال و خلق او مرتبه ديگری نيست، و ولی اللّه اعظم و جدّ و آباء و مادر آن…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(11)


🔶ادامه پاسخ:

🔸و همين «عدم خاص» است كه زراره و هشام درباره «شی‏ء» بودنِ آن نزاع داشتند و زراره می ‏گفت: «النفی ليس بشی‏ء» ولی هشام می‏ گفت: «النفی شی‏ء.» و نزاع آنها را شخصی خدمت حضرت صادق علیه السلام مطرح كرد حضرت دستور فرمود به او كه تو به قول هشام قائل باش. يعنی اين «عدم ــ نفی» را شیء و موجود بدان، و از اين رو بر آن «وجود علمی» هم اطلاق كرده ‏اند و اين آيه شريفه به همين جهت اشاره دارد: هل اتی علی الانسان حين من الدهر لم ‏يكن شيئاً مذكوراً. كه امام صادق علیه السلام در تفسير اين آيه مباركه فرموده: و كان مذكوراً في العلم و لم‏ يكن شيئاً مكوّناً.

🔸و مراد از اين «علم» همان علم حادث امكانی حق متعال است نه علم ذاتی او كه در جاهای خودش بيان شده است زيرا اين علم به مذكوريت مصنوعات در مشيت الهی تعلق گرفته و ذات خدای متعال و علم ذاتی او كه عين ذات او است به هيچ مرتبه از مراتب خلق تعلق نمی ‏گيرد.

🔸و دليل آنكه اين «علم»، علم حادث حق است نه «علم» ذاتی كه عين ذات او است، فرمايش حضرت صادق علیه السلام است كه فرموده: و بعلمه كانت المشية كه در واقع همان مشيت است يا حيث اعلای مشيت به حسب اعتبارهای مختلف كه در جای خودش روشن شده است.

🔸در هر صورت اين «امكان» را «راجح» گفته‏ اند از آن جهت كه در تحقق خود به شرطی و سببی و لازمی جز ذات خود و ايجاد حق تعالی كه خود آنست محتاج نبوده است و چنين وجودی عدم آن با نبودن علت و سبب عدم بر حق متعال روا نيست زيرا او دائم الفضل علی البرية است و با توجه به سعه فيض او و غناء ذاتی او، وجود چنين موجودی رجحان دارد بر عدمش پس به اين جهت آن را «راجح» گفته‏ اند.

🔸و اما آنچه به وسيله صنع و مشيت موجود شده و می ‏شود از مصنوعات و مخلوقات، همه «امكان جايز» می ‏نامند زيرا وجود و عدم آنها نسبت به خود آنها يكسان است و هيچ‏ كدام بر ديگری رجحانی ندارند و اگر اسباب و شرايط و لوازم وجود يكی از آنها پيدا شد موجود می‏ گردد و اگر اسباب و شرايط عدم آن فراهم شد معدوم و مرتفع می ‏شود.

🔸و نمونه اين دو نوع امكان را خداوند در افعال و آثار خود ما قرار داده است. براي ما حركتی است مطلق كه آن را «حركت ايجاديه» می ‏گويند؛ يعنی حركت مطلق پيش از آنكه تعين پيدا كند به تعين خاصی از افعال و آثار كه اين حركت صلاحيت دارد برای هرگونه تعين از قيام و قعود و حتی حركت و سكون و اكل و شرب و نوم و يقظه و از اين قبيل احوال و آثار. ولی همين كه به حسب اسباب و شرايط و لوازم خارجيه به تعين خاصی متعين شد، حركت خاصّ می ‏شود و از اطلاق خارج می ‏گردد. و آنچه موجود و مكوّن می ‏گردد تعينی از تعينات غير متناهيه ‏ای است كه در آن حركت مطلق به طور صلوح مذكور بوده‏ اند و هرگاه آن اسباب و شرايط و لوازم خارجيه برطرف شده خواه ناخواه آن تعين خاص هم برطرف می ‏گردد و از عرصه تكوّن خارج می ‏شود و در همان عرصه امكان باقی می ‏ماند.

🔸پس تمام آثار و افعال خاصّه ما در آن فعل مطلق و در آن حركت ايجاديه ما مذكور است و همين مذكوريّت آنها را در آن حركت «امكان راجح» آنها می ‏نامند و تعين يافتن آن حركت را به يكی از اين تعيّنات خاصه كه تكوّن يافتن آن حركت است «امكان جايز» گويند. در قرآن حق متعال فرموده: و في انفسكم افلاتبصرون. و اين است يكی از امثالی كه خدای متعال برای شناخت حقايق برای بندگان خود زده است كه می فرمايد: و تلك الامثال نضربها للناس و مايعقلها الاّ العالِمون.

🔸حال بعد از توجه به اين مثل اين نكته روشن می ‏شود كه در برابر حركت مطلق ما هر تعينی از تعينات (آثار و افعال خاصه) ما انفعال ‏پذير است و قابل تكوّن می ‏باشد، و پس از روشن شدن اين نكته می ‏گوييم در برابر «مشيت» الهيه تمام موجودات و مكوّنات منقادند و معنای فقره مباركه: و انزجر لها العمق الاكبر در دعای شريف سمات روشن می ‏شود. در هر صورت «امكان راجح» كه مذكوريّت همه ممكنات است دفعةً موجود شده است ولی تكوّن هر ممكنی تدريجی است و بسته به پيدايش اسباب و علل و شرايط و لوازم وجود و تكون يافتن آن است.

🔸و همين مطلب است يكی از معانی «جفّ القلم بما هو كائن» كه مقصود «بما هو كائن ذكراً في الامكان الراجح». يعنی به تحقق يافتن مشيت هرچه صلاحيت دارد كه حق متعال آن را تكوّن و تحقق عينی بخشد، مذكور و موجود شد به وجود ذكری يا علمی. و البته معلوم است كه مراد از مذكوريّت موجودات در مشيت، موجوديّت تكوّنی و عينی خارجی نيست.
@AghayedNet
اجازه مرحوم حاج سیدکاظم رشتی به میرزا حسین حسینی
@AghayedNet
اجازه مرحوم حاج سیدکاظم رشتی به میرزا حسین حسینی
@AghayedNet
AghayedNet
اجازه مرحوم حاج سیدکاظم رشتی به میرزا حسین حسینی @AghayedNet
@AghayedNet_Alejazah.pdf
1 MB
إجازة المرحوم الحاج سیدکاظم الرشتي لجناب المیرزا حسین بن آقا عبدالله بن المیرزا حسین الحسیني
@AghayedNet
ترجمه عربیِ رساله «نخبه.» این رساله، نگاشته مرحوم حاج محمدکریم کرمانی است.
@AghayedNet
فراز آخر رساله نخبه
@AghayedNet
می گویم دعاخواندنِ کم با وجود توجه و حضور قلب، بهتر است از آنکه دعا بسیار بخوانی با وجود عدم حضور قلب و بی توجهی. پس باید همت تو در توجه داشتن باشد.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(11) 🔶ادامه پاسخ: 🔸و همين «عدم خاص» است كه زراره و هشام درباره «شی‏ء» بودنِ آن نزاع داشتند و زراره می ‏گفت: «النفی ليس بشی‏ء» ولی هشام می‏ گفت: «النفی شی‏ء.» و نزاع آنها را شخصی خدمت حضرت صادق علیه السلام مطرح…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(12)

🔶ادامه پاسخ:

🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می ‏پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه:
«شيخيه می ‏گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه‏ ای است بين امكان و وجوب».
و معلوم شد كه بين وجوب و امكان مرتبه ‏ای نيست بلكه برای امكان دو مرتبه است «امكان راجح» و «امكان جايز» و «امكان راجح» همان مشيّت الهيّه است و خود ائمه فرموده ‏اند: نحن اوعية مشية اللّه يا نحن وَكْرُ ارادة اللّه. پس به اعتبار آنكه ولی اعظم الهی ظرف مشيت الهی و لانه اراده او است و در تأويل، ماتشاءون الا ان‏ يشاء اللّه در وصف ايشان تفسير شده است و همچنين جهات ديگر ولايتی كه خدای متعال برای ايشان قرار داده است مرتبه وساطت كليّه بين حق متعال و ساير موجودات برای ايشان ثابت است و بايد به آن اقرار و اعتراف نمود.

🔸و اما آنچه را در پاسخ به گمان گفته است:
«پاسخ آنكه: ما مرتبه ‏ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی ‏كنيم، همه مردم ممكنند...»
در جواب بايد به او گفته می ‏شد:
تو چرا نرفتی در كتب خود شيخيه تفحّص كنی تا ببينی آنها چه گفته‏ اند و مرادشان چه بوده است. تا شخص تواضع نكند و نزد عالم نرود و از او و يا از كتاب او علم را به دست نياورد البته نمی ‏تواند تعقل صحيح و درك درست داشته باشد.
و برای هر فردی از افراد شيعه چه عالم و چه جاهل بديهی است كه نبايد خاندان رسالت را با مردم ديگر مقايسه كرد و همين كه ديديم آن بزرگواران در اين تعين بشريت ظاهر شده‏ اند آنها را در همه امور با ساير مردم مقايسه كنيم و از اين جهت خودشان فرموده‏ اند: نحن لانقاس بالناس.
جاهلا اين نور عليّينی است
نه همين جسمی كه تو می ‏بينی است

🔸اما آنچه را كه در آخر اين قسمت از مطلبش نوشته است كه:
«و غايت سير آنها (مردم) فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»
جوابش آن است كه اين همان مطلب و ادّعاء پوچ و بی ‏اساس تصوف الحادی است و زندقه بودن آن ضروری و بديهی شرايع آسمانی و الهی است و در اين مباحث كاملاً بطلان آن روشن شده است.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
گزارش کتاب المفصل في تراجم الأعلام، از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی
@AghayedNet
تصویر مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در کتاب المفصل فی تراجم الأعلام
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
@AghayedNet_المفصل فی تراجم الاعلام.pdf
1.6 MB
زندگی نامه و فهرستی از آثار مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در کتاب المفصّل في تراجم الأعلام، با اشاره به واقعه همدان (1315ق) و بررسی اجمالی و نقدِ نظریه لزوم وحدت ناطقِ شیعی
@AghayedNet
AghayedNet
ناله زهرا هنوز آید به گوش سینه شیعه از آن دارد خروش @AghayedNet
▪️...یا رَبّ مُحمّد إنتَقِم لِابْنَةِ مُحمّد.
▪️فضائل ذاتی و شئونات اصلی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این فرمایش خدای متعال مجتمع است: إنّها لَإحدَی الکُبَر، نَذیراً لِلبَشَر.
@AghayedNet
✔️فرمایش مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
در پاسخ به پرسشی درباره فدک

ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می ‏گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی ‏اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.

ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:

ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می ‏كند و دنيا را جمع می ‏نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت.

ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(12) 🔶ادامه پاسخ: 🔸بعد از اين توضيحی كه درباره «امكان راجح» و «امكان جايز» داده شد می ‏پردازيم به اين مطلب كه منتقد به شيخيه نسبت داده است كه: «شيخيه می ‏گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه‏ ای است…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(13)

▪️عبارات منتقد:

▪️منتقد نوشته است: «و رابعاً: بنابراين گفتار آنكه ولی اعظم بايد وجود استقلالی داشته باشد تا فنای موجودات كه دارای اسم و رسم هستند در آن تحقق گيرد، نه تبعی و ظلّی و مِرآتی، وگرنه بايد مقصد ذات حق باشد و در اين فرض لازمه‏ اش شرك و ثنويّت و تفويض و تولّد است و تعالی اللّه عن ذلك.»

🔸پاسخ:

🔸اين اشكال چهارم هم مبتنی است بر همان اصول باطل مكتب وحدت وجودی و تصوف الحادی از قبيل اصالت وجود و وحدت حقيقيه وجود و مراتب تشكيكيّه آن و اينكه وجودات خلقی اظلال و مرايای وجود حقّند و فناء ذاتی در ذات حق و امثال اينها كه بطلان اين پايه‏های بی ‏بنيان در مواضع مناسب روشن شده است.

▪️منتقد نوشته است: «و بالاخره اين طايفه ندانسته‏ اند كه ولايت در هر موجودی هست و آن عبارت است از ارتفاع فاصله و حجاب بين آن موجود و ذات حق و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی.»


🔸فاصله و حجاب بين خلق و ذات خدا مرتفع‏ شدنی نيست و ولايت به معنی وصول به ذات خدا از ساخته ‏های عرفان و تصوف الحادی است و افسانه‏ ای بيش نیست.

🔸و برطرف ساختن حجاب بين موجود و ظهور خداوند برای آن موجود به وسيله آيه تعريف و تعرف او نه به ذات مقدسش، ممكن و بلكه مطلوب و مأمورٌ به است.

🔸 اما اين ولايت در خداوند اصلی است معنای درستی ندارد زيرا بنابر اساس وحدت وجود خدا كه فاصله ندارد با خلق تا در مقام برطرف ساختن فاصله برآيد و ولايت تحصيل كند: «يار نزديكتر از من به من است؛ وين عجبتر كه من از وی دورم» و: «چو ممكن گرد امكان برفشاند؛ به جز واجب دگر چيزی نماند.»

🔸پس جمله: «و اين ولايت در خداوند اصلی است و در همه موجودات تبعی و ظلّی و مِرآتی» اولاً معنای روشنی ندارد و ثانياً افسانه‏ ای بيش نيست.

▪️و بعد از آن نوشته است: «قرآن كريم، همه موجودات را آيه و آيينه می ‏داند و روايات نيز به هيچ‏ وجه مقامی برای امامان به عنوان استقلال نمی پذيرد و آن را تفويض و خطا می ‏داند بلكه هر مقام و هر درجه و كمالی كه دارند از خداست، و با خداست و مال خداست آنان نماينده و ظهور دهنده هستند و بس.»

🔸البته همه موجودات آيه‏ های اثبات وجود خداوند متعال و آيه ‏های اثبات صفات كماليه او می ‏باشند و اما آيينه بودن آنها برای خدای متعال در قرآن چنين مطلبی وجود ندارد.

🔸آری، حجت های خدا به حسب مراتبی كه دارند مظاهر ظهورات او هستند و به اين معنی آنها آيينه‏ های خدانمایند. و مكتب شيخيه بيش از اين هم ادعائی ندارد. اين مكتب مطابق قرآن و روايات اهل البيت همه خلق را آيات اثبات وجود خداوند و اثبات صفات كماليه او می ‏داند.

🔸و اما حجت های خدا را به حسب مراتبشان آيينه‏ های خدانما به آن معنی كه عرض شد می ‏شناسد و ديگر آنچه منتقد و امثال او ساخته و پرداخته و به اين مكتب نسبت داده و می دهند از قبيل: استقلال، تفويض، ربطی به اين مكتب ندارد.

▪️بعد از آن نوشته است: «آنان راه و صراط و پُل هدايت تكوینی و تشریعی برای وصول به مقام عزّ شامخ حضرت حقند جلّ و عزّ. مقصد و مقصود خداست، ذات اقدس او و اسماء و صفات او، و امامان واسطه فيض و رحمتند در دو قوس نزول و صعود.»

🔸باز هم منتقد بر مبنای باطل مكتب تصوف الحادی وصول به ذات خدا را مدعی است و امامان را راه وصول به ذات خداوند می ‏داند. مطابق عقيده او و به گفته او همه موجودات آيه و آيينه هستند پس چه اختصاصی دارند امامان به راه بودن و پُل بودن و واسطه فيض و رحمت بودن. هركس می ‏تواند از هر موجودی و در هر موجودی سير كند و به ذات خدا برسد مقصد ذات خدا و اسماء و صفات او است و همه موجودات هم كه آيه و آيينه او هستند و از اين جهت هم اينها گفته‏ اند: «الطرق الی اللّه بعدد انفاس الخلائق.»

🔸مكتب شيخيه می ‏گويد مقصد و مقصود خداوند است و راه به سوی خدا فقط و فقط همان حجت های او هستند كه آيات تعريف و تعرّف او می باشند و نظر به اينكه معرفت و شناخت ذات خداوند و صفات ذاتيه او كه عين ذات او هستند برای جميع بندگان او محال است شناخت ظهور او و آيه تعريف و تعرف او برای بندگان ممكن است.

🔸و نظر به اينكه برای بندگان كه خلقند و با قديم متعال در هيچ‏ يك از مراتب خود سنخيّتی ندارند شناخت آيات تعريف و تعرف او، همان شناخت او خواهد بود و از آنها بيش از اين هم خواسته نشده است زيرا خدای متعال فرموده: لايكلف اللّه نفساً الا ما آتيها و خداوند بيش از اين به بندگان خود از خود چيزی را نشان نداده و در توان ادراکی آنها قرار نداده است.
@AghayedNet