AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(8) ▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می ‏كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می ‏دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.» 🔸پاسخ: 🔸شناخت…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(9)

◾️عبارات منتقد:

▪️منتقد می نويسد: «شيخيه می ‏گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ‏ای است بين امكان و وجوب. پاسخ آنكه: ما مرتبه‏ ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی ‏كنيم، همه مردم ممكنند و غايت سير آنها فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»

🔸پاسخ:

🔸اين هم تهمتی ديگر است كه به شيخيه زده است. مرحوم شيخ احمد اَحسائی زيارت جامعه كبيره را شرح فرموده و در شرح اين فقره مباركه: خلقكم اللّه انواراً فجعلكم بعرشه محدقين مرقوم فرموده است:
«اقول: اما ان اللّه تعالی خلقهم انواراً من نوره قبل ان ‏يخلق شيئاً من خلقه فهو معلوم متواتر معنی فی احاديثهم... .»
و در كتب ايشان به طور مكرر اين روايت نبوی ديده می ‏شود كه: «اول ما خلق اللّه نور نبيك يا جابر.»

🔸و تصريح دارند در همه ‏جا كه انوار مقدسه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم اول‏ مخلوقی هستند كه به توسط مشيت خلقت شده‏ اند و در كتب حكمت مرحوم شيخ در بسياري از موارد به مناسبت ديده می ‏شود كه حقيقت محمديه صلوات الله علیه اول‏ مخلوقی است بعد از مشيت و به وسيله مشيت خلقت شده است.

🔸آری، يك تفاوت در ميان ايشان و ساير مخلوقات وجود دارد كه شايد اين منتقد چيزی از آن مطلب به گوشش خورده ولی در مقام تفحص و فهم آن برنيامده و همان مطلب ناقص را به اين صورت در اين عبارتش آورده است. آن تفاوت اين است كه تمام خلق به واسطه ايشان خلقت شده‏ اند و همه به حسب مراتب خود آثار ايشان و يا آثار آثار ايشان و يا آثار آثار آثار ايشان می ‏باشند و همين‏ طور تا انتهاء مراتب موجودات.

🔸و اما ايشان مسبوق به خلقی جز مشيت نيستند و بنابراين واسطه‏ ای از مخلوق بين ايشان و مشيت الهی در كار نبوده است و بدون واسطه، به مشيت خلقت شده‏ اند. پس سابق بر همه خلقند و جز مشيت الهی بر ايشان سابقی نيست. و جز مشيت الهی برای خلقت ايشان واسطه‏ ای نبوده است.

🔸از اين تفاوت امير المؤمنين علیه السلام تعبيری دارند كه بی اندازه زيبا و جالب است و مرحوم شيخ در توضيح آن بيانی دارند و عين آن فرمايش و اين توضيح را از كتاب مبارك شرح الزياره ايشان می ‏آوريم بدون ترجمه تا اهلش استفاده كنند:

🔸«. . . لان اول التسليم علي نحو ما تقدم في حديث امير المؤمنين علیه السلام ما صدر عنهم قبل خلق جميع الخلق حين كوّنهم قبل الخلق و التكوين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين تكوّنوا بتمكينه مسلمين بتسليمهم له سبحانه و المعنی انه جل و عز خلقهم بكينونته فهم غير مكوّنين كتكوين من سواهم لان تكوين من سواهم لايكون الاّ بعد وقوع رؤوس المشية علی تقديرات الهيئات لتمكينات تكوينات الاشياء فالتقديرات هي مواقع نجوم المشية، و بهذه المواقع تتمكن تلك النجوم من التكوينات و هذه هي سبل العلة الفاعلية و سبل العلة القابلية علی طبق كل رتبة من سبل العلة الفاعلية ففي التقدير تَقَدُّرٌ و في الهيئة تَهَيُّأٌ و في التمكين تمكّن و التكوين تكوّن. و لمّا كان التقدير انما يكون في تعدّد جهات الاجزاء و الهيئة تكون عند تغاير الصفات و التمكين يكون في ربط المختلفات و التكوين يكون في احداث المسبوق المماثل و المركب و لو بجهتين كالوجود و الماهية مثلاً كان جميع الخلائق ممّن سواهم داخلين في هذه القيود فيشملهم الوجود المقيد و هم علیهم السلام فی اصل حقيقتهم قد سبقوا تعدّد جهات الاجزاء اذ لا تركيب فی تلك الحقيقة الا بالاعتبار فهي قبل التقدير و لا صفات لها مغايرة لعدم التركيب فهي قبل التغاير و قبل الاختلاف و قبل المسبوقية المماثلة فلايصدق عليهم التكوين المعروف و يصدق عليهم انهم كانوا بكينونته قبل التكوين و ان كانوا حادثين اقامهم بمشيته و فتقهم و رتقهم بيده و هذا قول الصادق علیه السلام في استشهاده علی هذا المعنی بقول امير المؤمنين علیه السلام الحمد للّه مُدَهّر الدهور و قاضي الامور و مالكِ نواصي حكم المقادير الذي كنّا بكينونته قبل الخلق و التمكين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين كائنين غير مكوّنين موجودين ازليّين منه بدأنا و اليه نعود لان الدهر فينا قسمت حدوده و لنا اخِذت عهوده و الينا برزت شهوده. الخطبة.
فقوله علیه السلام: غير مكوّنين يعني به غير مكوّنين بالتكوين المقيّد ذي الحدود و الاجزاء و الكثرة بل مكوّنين بالتكوين المطلق و هو خلق النفس الواحدة في باطن قوله تعالي: ما خلقكم و لا بعثكم الاّ كنفس واحدة. و قوله: ازليّين يعني به الازل الاضافي فانه يصدق علی كل سابق كالقدم كما تقدّم، و اذا قيل ازل الازال اختصّ بالواجب الحقّ جلّ و علا ثم أبان حدوثهم و فقرهم اليه تعالی بقوله: منه بدأنا اي بفعله اخترع وجودنا لا من شي‏ء و اليه نعود نستند اليه في كل حال من احوالنا.»
@AghayedNet
اجازة رائقة فائقة من المولی الجلیل و الحبر النبیل علامة العلماء قدوة الراسخین و أفضل المتقدمین و المتأخرین الشیخ أحمد الأحسائی للفاضل العلي و العالم الصفي الملا علي الرشتي
@AghayedNet
@AghayedNet_Ejazeh.pdf
329.2 KB
اجازه ای از مرحوم شیخ احمد اَحسائی به ملا علی رشتی
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
توضیح کتاب «تکملة الذریعة...» درباره روش مرحوم حاج محمدکریم کرمانی در تدوین کتاب فصل الخطاب
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷لیلة القدر و حضرت زهرا سلام الله علیها

در روايات شیعه رسيده ‏است كه فاطمه زهرا سلام الله عليها، ليلة ‏القدرند. پس در باطن «انا انزلناه في ليلة ‏القدر» يعني انا انزلنا عليّاً في ليلة ‏القدر؛ يعنی در فاطمه زهرا. فرو فرستاديم علی را كه قرآن ناطق است يعنی ما تعلق داديم و رابطه برقرار ساختيم بين مقام عالي ايشان كه علي علیه السلام حامل آن است و مقام دانی ايشان كه فاطمه سلام الله علیها حامل آن است؛ میان تعینات چهاردگانه معصومین سلام الله علیهم اجمعین.
همچنين در سوره مباركه دخان، ليله مباركه تفسير شده است به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها. «انا انزلناه في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» در ليله مباركه، يعني در مقام فاطمه زهرا سلام‏الله عليها تعلق داديم و مرتبط ساختيم اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را. «فيها يُفْرَقُ كُلُ اَمْرٍ حَكِيمٍ» در ليله قدر، يعني در مقام فاطميه، امرهای محكم الهی فراهم مي ‏شوند و از يكديگر جدا مي‏شوند. يعنی امامی پس از امامی به دنيا می آيند و از اين مقام و از اين رتبه مقامات امامت پيدا می ‏شود. پس تنزّل ملائكه و روح معنايش اين نيست كه: تا شب قدر نبوده ‏اند روح و ملائكه در نزد امام علیه السلام و بعد نازل می ‏شوند و دوباره از امام جدا می گردند... .
@AghayedNet
✔️جایگاه معصومین علیهم السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها در تکوین و تشریع

🔸اما بعد فيقول العبد المسكين احمد بن زين الدين
قوله سلمه الله:

🔸ان مكمّل التكويني لابد ان يكون مكمّل التشريعي و جناب فاطمة عليها السلام مكمّل في التكوين و لم‌ يكن مكمِّلاً في التشريع.

🔸اقول:

🔸ما كلُّ مكمّلٍ في التكوين يكون مكملاً في التشريع و كذلك العكس مثل الخضر و الموسی عليهما السلام فإن خضر عليه السلام كان مكمّلاً في التكوين و لم‌ يكن مكملاً في التشريع و موسی عليه‌ السلام بالعكس.

🔸نعم اذا كان المكمل كليّاً عامّاً اعني أنه إذا كان لجميع ما سوی الله سبحانه يكون مكمّلاً في التكوينات و التشريعات كلها و محمد و آله صلی الله عليه و آله كذلك فكل واحد من الاربعة عشر صلی الله عليه و آله اجمعين علّة لكل شيء فكل واحد منهم علة للوجودَين الوجود التشريعي و الوجود الكوني و للتشريعيَن التشريع الكوني و التشريع الشرعي.

🔸و اما فاطمة صلوات الله عليها فكذلك إلا أنّ الأداء عن الله سبحانه سقط عنها كما سقط الجهاد عن النساء كما هو مقتضی مقامهن اذ من المكلّفين رجال و لايجوز للنساء تبليغهم لوجود المحذور في كثير من الامور.

🔸مع انها محلّ القوّام بذلك عليهم السلام كما يشير اليه قوله تعالی «فيها يفرق كل امر حكيم امراً من عندنا.»

✔️حاصل معنی:

🔹پرسش:

🔹مکمّل در عرصه تکوین، باید در عرصه تشریع نیز مکمل باشد و فاطمه سلام الله علیها در تکوین مکمل است و در تشریع مکمل نیستند.

🔹پاسخ:

🔹 نه هرچه در تکوین مکمل است در تشریع نیز مکمل است. و برعکس نیز چنین است؛ همچون خضر و موسی علیهماالسلام. چه اینکه خضر علیه السلام در تکوین مکمل بود و در تشریع مکمل نبود و موسی علیه السلام برعکس.

🔹بله، اگر مکمل کلی و عام باشد، یعنی مکمل برای همه ما سوی الله باشد، در همه تکوینات و تشریعات مکمل خواهد بود و محمد و آل او صلی الله علیه و آله چنینند.

🔹پس هر یک از چهارده نفر صلی الله علیه و آله اجمعین، برای هر چیزی علّتند. پس هر کدام از ایشان علتند برای دو وجود؛ وجود تشریعی و وجود تکوینی و علتند برای دو تشریع، تشریع تکوینی و تشریعِ شرعی.

🔹و فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز چنین است مگر آنکه اَداء و رسانیدن از جانب خداوند از او ساقط شده است همان گونه که جهاد از زنان ساقط است چه اینکه مقتضای مقام زنان چنین است. چراکه میان مکلفین، مردانند و جایز نیست که زنان برای ایشان تبلیغ کنند به علت وجود موانع در بسیاری از امور.

🔹گذشته از آنکه زهرا سلام الله علیها محلّ قائمان به تبلیغ است علیهم السلام، چنانکه به این مطلب اشاره دارد آیه شریفه «فِیها یُفرَقُ کُلُّ أمرٍ حَکیم أمراً مِن عِندِنا.»
@AghayedNet
✔️مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی:

🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيَهَا السّلام در خانه او است.

🔸و چون بنى ‏اميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.

🔸و زيارت آن حضرت اين است که بگويند:

يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذى خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا اَنّا لَکِ اَوْلِياءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِکلِّ ما اَتانا بِه اَبُوکِ صَلَّی اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِه وَ اَتی بِه وَصِيُّهُ فَاِنّا نَسْأَلُک اِنْ کنّا صَدَّقْناک اِلاّ اَلْحَقْتنا بِتَصديقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِاَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِک.
@AghayedNet
AghayedNet
▪️از فرمایش های مکتبی @AghayedNet
▪️کلّا وَ القَمَر، وَ الّلیلِ إذ أَدبَر، وَ الصّبحِ إذا أَسفَر
▪️إنّها لَإحدَی الکُبَر، نَذیراً لِلبَشَر، لِمَن شاءَ مِنکُم أن یَتقَدّمَ أو یَتَأخَر
@AghayedNet
✔️مرحوم سید کاظم رشتی أع:

🔹...مثلاً اميرالمؤمنين عليه السلام هرگاه خيال می کرد که آسمان به زمين آيد هرآينه در همان حين چنين می شد «و بمشيتک دون قولک مؤتمرة و بارادتک دون نهيک منزجرة» يعنی بالله؛ با آنکه اين‌ گونه مقام از برای ايشان عليهم السلام بود.

🔹گوييم هرگاه کنيز کسی را از خانه بکشند آن کس تاب نياورد و اما زهرا عليها السلام را آمدند او را زدند و در بر پهلويش فشردند و محسنش را سقط کردند و گوشش را پاره کردند. آن جناب اصلاً چيزی نفرمود بلکه ساکت نشسته بود. و نبود اينها الا از محبة الله و صبر بر رضا و محبت او تَعالی شأنُه.

🔹و اما غير آن جناب از خلق، به کشتن خود راضی می شوند از برای اينکه به عيال ايشان کسی سخن نگويد. با آنکه در اينجا آن جناب نشسته بود، ايشان با زهرا چنين کردند. و بعد از اينها او را با آن قدرت کذائی ريسمان بر گردنش کردند آن کسانی که وجود ايشان و وجود ريسمان و وجود زمين به يد قدرت او بود و به او گفتند بيا و به ابی بکر بيعت نما.

🔹پس اگر نه آن بود که خدا امر کرده بود او را به آن در صبر به آنها و اگر نبودند بالغ در محبة الله، هر آينه متحمل نمی شدند؛ زيرا که وقتی با زوجه شخص اين کارها کنند لاسيما آن زوجه مثل زهراء عليها السلام که سيده نساء عالميان است بوده باشد، هرآينه از جای به در رود و در امثال اين مقامات صبر نکند و آن جناب در اين مقامات کلاً صبر فرمود.
@AghayedNet
نسخه شناسی آثار کاتبان کرمانی
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(9) ◾️عبارات منتقد: ▪️منتقد می نويسد: «شيخيه می ‏گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ‏ای است بين امكان و وجوب. پاسخ آنكه: ما مرتبه‏ ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی ‏كنيم، همه مردم ممكنند و غايت سير آنها…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(10)

🔶ادامه پاسخ:

🔸عقيده شيخيه بر اين است كه غير از ذات خدای متعال هرچه هست حادث است حتی اسماء اللّه و صفات اللّه فعلی حادثند و بين حق متعال و خلق او مرتبه ديگری نيست، و ولی اللّه اعظم و جدّ و آباء و مادر آن بزرگوار صلوات اللّه و سلامه عليهم خلق خدا و بندگان مكرّم و مقرّب او هستند و امتيازی كه دارند از ساير خلق آن است كه حقيقت مقدسه ايشان پيش از همه خلق و بی واسطه خلق جز مشيت الهی خلقت شده است و اما مقام بشريت ايشان كه معلوم است مانند بشرهای ديگر در اين عالم و از پدر و مادر معين تكوّن يافته است.

🔸«قل انما انا بشر مثلكم...» و «...جعلكم في بيوت اذن اللّه ان‏ ترفع و يذكر فيها اسمه.» و عباراتی را هم كه از كتاب ارشاد العوام آورديم در مخلوق بودن ايشان صراحت دارد. و حتی اگر مقام اسماء اللّه و صفات اللّه بودن ايشان را هم در نظر بگيريم باز هم حادث بودنشان مسلم است به دليل آيات و روايات و دلائل عقليه.

🔸و احتمال می ‏رود كه اين منتقد مطلب ديگری را از شيخيه شنيده و بدون تفحص از آن يک چيزی در ذهن خود تصور كرده و به اين شكل به شيخيه نسبت داده است و آن مطلب را هم به طور اجمال در اينجا توضيح می ‏دهيم تا بی ‏خبری و غرض ‏ورزی منتقد و امثال او روشن تر شود.

🔸در مكتب شيخيه برای وجود سه مصداق معرفی می ‏شود (به حسب اصطلاح حكمت) يعنی آنچه از او تعبير آورده می ‏شود به لفظ «وجود» سه چيز است.
🔹اول: وجود حق متعال است (كه البته مقصد ذات خداوند است ولی موقع آن و مفاد و مصداق آن عنوان خداوند است كه آيت تعريف و تعرّف او می ‏باشد و جای بحث از آن حكمت است.)
🔹دوم: وجود مطلق است (كه مراد فعل حق تعالی است كه از آن به مشيت و يا اراده تعبير آورده می ‏شود.)
🔹سوم: وجود مقيّد است (كه از مخلوق به وسيله مشيت را شامل است تا به پايين‏ ترين مراتب موجودات، كه تعبير می ‏آورند به دُرّه و ذرّه.)

🔸از وجود حق به حسب اصطلاح حكماء به «واجب الوجود» تعبير می ‏آورند ولی از وجود مطلق و وجود مقيّد به «امكان» تعبير می ‏آورند و مراد از «امكان» همان «حادث» يعنی مخلوق بودن است.

🔸و برای توضيح اين سه نوع وجود از آنها به «صانع» و «صُنع» و «مصنوع» تعبير آورده می ‏شود و معلوم است كه «صانع» غير از «صُنع» و «مصنوع» است. و همچنين «صنع» غير از «صانع» و «مصنوع» است. و «مصنوع» غير از «صانع» و «صنع» است. و اين مصاديق سه‏ گانه وجود، حقيقت هايی هستند مباين و جدای از يكديگر و هركدام دارای مرتبه خاصی می ‏باشند.

🔸«صانع» حقيقتی است مستقل و قائم به ذات خود. «صنع» حقيقتی است كه در صدور و حدوث به صانع نيازمند است (و مراد از «صُنع» فعل صانع است) گرچه بعضی حكماء برای «فعل» تأصل قائل نبوده و آن را اعتباری می ‏دانند.) و اما «مصنوع» حقيقتی است كه در تحقق محتاج است به صانع و صنع صانع. با توجه به اين مطلب اگر كسی بگوید «صنع» حقيقتی است كه مرتبه ‏اش بين مرتبه «صانع» و مرتبه «مصنوع» است سخن بی ‏جايی نگفته است يا آنكه واقعيتی را بيان كرده و حقيقتی را گفته است.

🔸پس «صنع» وجودش مانند وجود «صانع» واجب بالذات و قائم بالذات نيست. و همچنين وجودش مانند وجود «مصنوع» نيست كه در موجوديت و تحقق به واسطه ‏ای كه فعل صانع است نيازمند باشد بلكه خودش فعل صانع است كه صانع آن را به خود ايجاد نموده و به فعل ديگری او را ايجاد ننموده است.

🔸از اين جهت برای اين سه نوع وجود سه مشخصه ذكر می كنند و می‏گويند: «وجود واجب» و «وجود راجح» و «وجود جايز» و گاهی می گويند: «وجود حقی» و «وجود مطلق» و «وجود مقيد» و ديگر به توضيح اين قيود نمی ‏پردازيم زيرا اجمالاً مراد معلوم است.

🔸و گاهی اين‏ طور تعبير می ‏آورند: «قديم» و «امكان راجح» و «امكان جايز». و «صنع» يا «فعل» يا «مشيت» را از آن جهت «امكان» گفته‏ اند كه همه مخلوقات و مصنوعات در اين مقام و رتبه مذكورند. يعنی مذكوريّت مصنوعات در صنع ــ مشيت ــ با وجود و تحقق آن همزمان و مساوقند و از همين مرتبه گاهی به «عدم» تعبير می ‏آورند.

🔸و اين «عدم» نه آن است كه مقابل وجود است زيرا عدمی كه مقابل وجود است «عدم مطلق» است كه «عدم صرف» باشد و به همين «عدم خاص» كه «امكان» است در مقابل «تكوّن» اشاره شده در اين آيه شريفه: ا و لا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم‏ يك شيئاً.
@AghayedNet
@AghayedNet_بخشی_از_نجوم_السماء.pdf
852.3 KB
محمد علی آزاد کشمیری، در کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، فهرستی از تصنیفات مرحوم حاج سیدکاظم رشتی (شامل 134 کتاب و رساله) نقل کرده است
@AghayedNet
@AghayedNet_بخشی ازنجوم السماء.pdf
858.1 KB
فهرستی ناتمام از تصنیفات مرحوم شیخ احمد اَحسائی، نقل شده در کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء
@AghayedNet