AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(6) ▪️و اما آنچه منتقد نوشته كه: «پس در غايت و نهايت سير ما به فنای در شيخ، و غايت سير شيخ فنای در امام و غايت سير امام فنای در حق است و اين چهار ركن لازم است.» 🔸پاسخ: 🔸منتقد معلوم نيست از كجا آورده اين نتيجه…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7)
▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا:
اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت است و بنابراين يك ذات خشك و مرده و جاهل است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد آن چنان بغض با شيخيه او را گيج کرده است كه حتی مبانی و مطالب خود عرفاء را هم از خاطر او برده است در صورتی كه خود منتقد در پاورقی صفحه 108 از كتاب توحيد علمی و عینی از قيصری شارح فصوص الحكم محيی الدين عربي نقل می كند كه در مقدمات شرح چنين نوشته است:
🔸«تنبيه آخر: قد مرّ ان كلّ كمال يلحق الاشياء بواسطة الوجود، و هو الموجود بذاته، فهو الحي القيوم العليم المريد القادر بذاته، لا بالصفة الزائدة عليها و الاّ يلزم الاحتياج في افاضة هذه الكلمات منه الي حيوة و علم و قدرة و ارادة اخری. اذ لايمكن اضافتها الا من الموصوف بها. و اذا علمت هذا علمت معنی ما قيل: ان صفاته عين ذاته، و لاح لك حقيقته، و انّ المعنی به ما ذكر، لا ما يسبق علی الافهام من ان الحيوة و العلم و القدرة الفائضة له منه اللازمة له عين ذاته و ان كان هذا ايضاً صحيحاً من وجه آخر فان الوجود في مرتبة احديته نفي التعينات كلّها فلايبقی فيها صفة و لا موصوف و لا اسم و لا مسمّی الاّ الذات فقط، و في مرتبة واحديته التي هي مرتبة الاسماء و الصفات يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی، و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي المرتبة الالهية كما ان المراد من قولنا: ان وجوده عين ذاته انه موجود بذاته لا بوجود فائض منه و هو عين ذاته فيتحد الحيوة و العلم و القدرة و جميع الصفات الثبوتية لاتحاد الصفة و الموصوف في المرتبة الاولی. و حكم العقل بالمغايرة بينهما في العقل ايضاً كالحكم بالمغايرة بين الموصوف و الصفة في العقل مع اتحادهما في نفس الوجود. اي العقل يحكم انّ العلم مغاير للقدرة و الارادة في العقل كما يحكم بالمغايرة بين الجنس و الفصل. و اما في الوجود فليست الا الذات الاحدية فقط. كما انهما في الخارج شيء واحد و هو النوع. لذلك قال امير المؤمنين علیه السلام: كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه. و في المرتبة الثانية يتميز العلم عن القدرة و هي عن الارادة فيتكثر اللصفات و بتكثّرها يتكثر الاسماء و مظاهرها، و يتميز الحقايق الالهية بعضها عن بعض. فالحيوة و العلم و القدرة و غير ذلك من الصفات يطلق علی تلك الذات و علی الحقيقة اللازمة لها من حيث انها مغايرة لها بالاشتراك اللفظي».
🔸پوشيده نماند كه اشكال هايی مبنايی بر كلام قيصری داريم كه متعرض آنها نشديم زيرا مقصود از نقل عبارت او از كتاب توحيد علمی و عينیِ منتقد اين بود كه نمونه ای را در اين مورد يادآور شويم.
🔸در اين عبارت تصريح شده است به نفی صفات و اسماء از ذات مقدس حق تعالی و از اين نفی صفات لازم می آيد كه: «ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت» و «ذات خشك و مرده و جاهل» باشد. و می توان گفت كه اين مطلب مورد اتفاق اهل تحقيق است كه صفات حق را تقسيم می كنند به صفات ذاتيه و صفات فعليه و صفات ذاتیه را عين ذات می دانند و صفات فعليه را غير ذات می دانند و توضيح اين مطلب در پاسخ فقرات پيش منتقد گذشت و مناسب است كه دو فصلی را از كتاب مبارك ارشاد درباره همين مطلب اينجا نقل كنيم تا سيه روی شود هركه در او غش باشد.
🔸مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه در جلد اول از كتاب ارشاد العوام مطالبی را مرقوم فرموده اند که به ضمیمه، ارائه خواهد شد.
🔸ما عين عبارات مرحوم آقای كرمانی را می آوریم تا معلوم شود كه بزرگان شيعه و علماء شيخيه چگونه كمالات و صفات ذاتيه برای خدای متعال اثبات می كنند و چگونه صفات فعليه را غير از ذات معرفی می كنند و اين دو با هم هيچ منافاتی ندارد و بلكه عين همان توحيدی است كه پيامبران به ما شناسانيده اند و صريح آيات قرآنی و فرمايشات اولياء خدا است. و همچنين بی خبری و غرض ورزی اهل غرض هم روشن شود. پس فساد اولی را كه نوشته ربطی به شيخيه ندارد.
@AghayedNet
▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا:
اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت است و بنابراين يك ذات خشك و مرده و جاهل است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد آن چنان بغض با شيخيه او را گيج کرده است كه حتی مبانی و مطالب خود عرفاء را هم از خاطر او برده است در صورتی كه خود منتقد در پاورقی صفحه 108 از كتاب توحيد علمی و عینی از قيصری شارح فصوص الحكم محيی الدين عربي نقل می كند كه در مقدمات شرح چنين نوشته است:
🔸«تنبيه آخر: قد مرّ ان كلّ كمال يلحق الاشياء بواسطة الوجود، و هو الموجود بذاته، فهو الحي القيوم العليم المريد القادر بذاته، لا بالصفة الزائدة عليها و الاّ يلزم الاحتياج في افاضة هذه الكلمات منه الي حيوة و علم و قدرة و ارادة اخری. اذ لايمكن اضافتها الا من الموصوف بها. و اذا علمت هذا علمت معنی ما قيل: ان صفاته عين ذاته، و لاح لك حقيقته، و انّ المعنی به ما ذكر، لا ما يسبق علی الافهام من ان الحيوة و العلم و القدرة الفائضة له منه اللازمة له عين ذاته و ان كان هذا ايضاً صحيحاً من وجه آخر فان الوجود في مرتبة احديته نفي التعينات كلّها فلايبقی فيها صفة و لا موصوف و لا اسم و لا مسمّی الاّ الذات فقط، و في مرتبة واحديته التي هي مرتبة الاسماء و الصفات يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی، و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي المرتبة الالهية كما ان المراد من قولنا: ان وجوده عين ذاته انه موجود بذاته لا بوجود فائض منه و هو عين ذاته فيتحد الحيوة و العلم و القدرة و جميع الصفات الثبوتية لاتحاد الصفة و الموصوف في المرتبة الاولی. و حكم العقل بالمغايرة بينهما في العقل ايضاً كالحكم بالمغايرة بين الموصوف و الصفة في العقل مع اتحادهما في نفس الوجود. اي العقل يحكم انّ العلم مغاير للقدرة و الارادة في العقل كما يحكم بالمغايرة بين الجنس و الفصل. و اما في الوجود فليست الا الذات الاحدية فقط. كما انهما في الخارج شيء واحد و هو النوع. لذلك قال امير المؤمنين علیه السلام: كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه. و في المرتبة الثانية يتميز العلم عن القدرة و هي عن الارادة فيتكثر اللصفات و بتكثّرها يتكثر الاسماء و مظاهرها، و يتميز الحقايق الالهية بعضها عن بعض. فالحيوة و العلم و القدرة و غير ذلك من الصفات يطلق علی تلك الذات و علی الحقيقة اللازمة لها من حيث انها مغايرة لها بالاشتراك اللفظي».
🔸پوشيده نماند كه اشكال هايی مبنايی بر كلام قيصری داريم كه متعرض آنها نشديم زيرا مقصود از نقل عبارت او از كتاب توحيد علمی و عينیِ منتقد اين بود كه نمونه ای را در اين مورد يادآور شويم.
🔸در اين عبارت تصريح شده است به نفی صفات و اسماء از ذات مقدس حق تعالی و از اين نفی صفات لازم می آيد كه: «ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت» و «ذات خشك و مرده و جاهل» باشد. و می توان گفت كه اين مطلب مورد اتفاق اهل تحقيق است كه صفات حق را تقسيم می كنند به صفات ذاتيه و صفات فعليه و صفات ذاتیه را عين ذات می دانند و صفات فعليه را غير ذات می دانند و توضيح اين مطلب در پاسخ فقرات پيش منتقد گذشت و مناسب است كه دو فصلی را از كتاب مبارك ارشاد درباره همين مطلب اينجا نقل كنيم تا سيه روی شود هركه در او غش باشد.
🔸مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه در جلد اول از كتاب ارشاد العوام مطالبی را مرقوم فرموده اند که به ضمیمه، ارائه خواهد شد.
🔸ما عين عبارات مرحوم آقای كرمانی را می آوریم تا معلوم شود كه بزرگان شيعه و علماء شيخيه چگونه كمالات و صفات ذاتيه برای خدای متعال اثبات می كنند و چگونه صفات فعليه را غير از ذات معرفی می كنند و اين دو با هم هيچ منافاتی ندارد و بلكه عين همان توحيدی است كه پيامبران به ما شناسانيده اند و صريح آيات قرآنی و فرمايشات اولياء خدا است. و همچنين بی خبری و غرض ورزی اهل غرض هم روشن شود. پس فساد اولی را كه نوشته ربطی به شيخيه ندارد.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7) ▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا: اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم…
@AghayedNet_عباراتي از ارشادالعوام.pdf
41.4 KB
عباراتی از کتاب ارشادالعوام، جلد اول
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (7)»
@AghayedNet
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (7)»
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
فهرست کتاب های ملکی یک نفر در اوائل قرن چهاردهم (حوالی 1312ق)
کتاب هایی همچون: فصل الخطاب، ارشادالعوام (چاپ بمبئی)، علاج الأرواح، سلطانیه، ناصریه، هدایة الطالبین و... .
@AghayedNet
کتاب هایی همچون: فصل الخطاب، ارشادالعوام (چاپ بمبئی)، علاج الأرواح، سلطانیه، ناصریه، هدایة الطالبین و... .
@AghayedNet
فهرست کتاب های یک کتابخانه شخصی (سال های پس از 1319ق) (1)
از جمله تألیفات و تصنیفات مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (کتاب مبارک ارشادالعوام، ابواب الجنان، سلطانیه، هدایة العوام)
@AghayedNet
از جمله تألیفات و تصنیفات مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (کتاب مبارک ارشادالعوام، ابواب الجنان، سلطانیه، هدایة العوام)
@AghayedNet
فهرست کتاب های یک کتابخانه شخصی (سال های پس از 1319ق) (2)
از جمله هدایة الطالبین و کتب مواعظ(از مرحوم آقای کرمانی) دره نجفیه و میزان و کتب مواعظ(از مرحوم آقای شریف طباطبائی)و اصول عقاید
@AghayedNet
از جمله هدایة الطالبین و کتب مواعظ(از مرحوم آقای کرمانی) دره نجفیه و میزان و کتب مواعظ(از مرحوم آقای شریف طباطبائی)و اصول عقاید
@AghayedNet
گزارش کوتاه صفاء السلطنه نائینی در سفرنامه اش، از حضور مرحوم شیخ احمد اَحسائی در یک امامزاده در ایران (در مسیر زیارت حضرت رضا علیه السلام به سال 1222ق)
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7) ▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا: اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(8)
▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.»
🔸پاسخ:
🔸شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
🔸 آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آيات تعريف و تعرف او است و توضيح آن در مباحث گذشته، گذشت.
🔸و همچنين وصول به ولی اعظم هم صحيح نيست بلكه شناخت ولی اعظم و ساير اولياء به مقام نورانيت آنها (كه مظاهر انوار خدا هستند) شناختن خدا است (به مباحث گذشته مراجعه شود.)
🔸پس فساد دوم هم يك ادّعاء بی اساسی است كه با عقل مستنير به نور وحی و ادلّه نقليه و فطرت سالم مخالفت دارد و اين همان ادّعاء مكتب تصوف الحادی است كه از نظر مكتب انبياء كفر و زندقه است.
▪️منتقد می نويسد: «و ثالثاً: آنكه چرا خود امام و ولی اعظم، امكان عرفان و وصول به ذات اقدس حق را دارد، و ساير افراد بشر ندارند؟ اگر برای او ممكن است برای همه ممكن و اگر برای غير او محال است چگونه برای او ممكن شد؟»
🔸پاسخ:
🔸در پاسخ اين فساد سوم او بايد اين ضرب المثل مشهور را گفت كه اين منتقد خود می بُرد و خود می دوزد و بعد هم می گويد چرا كوتاه و بلند است! بايد از او پرسيد شيخيه در كجا نوشته اند و يا گفته اند كه «عرفان و وصول به ذات خدا برای ولی اعظم ممكن و برای غير او غير ممكن است» تا اين اعتراض بر آنها وارد آيد؟! بلكه در همه جا تصريح دارند كه به طور كلی شناخت ذات خدا و رسيدن به ذات خدا برای همه مخلوق حتی برای اشرف مخلوقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله ممكن نيست و از اين جهت آن بزرگوار با ادنای خلق تفاوت ندارد. همچنان كه ادنای خلق ذات خدا را نمی تواند بشناسد و هرچه سير كند به ذات خدا نمی تواند برسد.
🔸باز هم مناسب است عبارتی را از كتاب مبارک ارشاد العوام مرحوم آقای حاج محمّد كريم كرمانی نقل کنیم تا بی اساسی مطلب منتقد را روشن تر کند.
🔸با توجه به عبارات مرحوم آقای کرمانی شخص منصف می يابد كه عبارات منتقد چقدر بی انصافی و بی مروّتی است كه اين فساد سوم را به شيخيه نسبت می دهد... .
@AghayedNet
▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.»
🔸پاسخ:
🔸شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
🔸 آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آيات تعريف و تعرف او است و توضيح آن در مباحث گذشته، گذشت.
🔸و همچنين وصول به ولی اعظم هم صحيح نيست بلكه شناخت ولی اعظم و ساير اولياء به مقام نورانيت آنها (كه مظاهر انوار خدا هستند) شناختن خدا است (به مباحث گذشته مراجعه شود.)
🔸پس فساد دوم هم يك ادّعاء بی اساسی است كه با عقل مستنير به نور وحی و ادلّه نقليه و فطرت سالم مخالفت دارد و اين همان ادّعاء مكتب تصوف الحادی است كه از نظر مكتب انبياء كفر و زندقه است.
▪️منتقد می نويسد: «و ثالثاً: آنكه چرا خود امام و ولی اعظم، امكان عرفان و وصول به ذات اقدس حق را دارد، و ساير افراد بشر ندارند؟ اگر برای او ممكن است برای همه ممكن و اگر برای غير او محال است چگونه برای او ممكن شد؟»
🔸پاسخ:
🔸در پاسخ اين فساد سوم او بايد اين ضرب المثل مشهور را گفت كه اين منتقد خود می بُرد و خود می دوزد و بعد هم می گويد چرا كوتاه و بلند است! بايد از او پرسيد شيخيه در كجا نوشته اند و يا گفته اند كه «عرفان و وصول به ذات خدا برای ولی اعظم ممكن و برای غير او غير ممكن است» تا اين اعتراض بر آنها وارد آيد؟! بلكه در همه جا تصريح دارند كه به طور كلی شناخت ذات خدا و رسيدن به ذات خدا برای همه مخلوق حتی برای اشرف مخلوقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله ممكن نيست و از اين جهت آن بزرگوار با ادنای خلق تفاوت ندارد. همچنان كه ادنای خلق ذات خدا را نمی تواند بشناسد و هرچه سير كند به ذات خدا نمی تواند برسد.
🔸باز هم مناسب است عبارتی را از كتاب مبارک ارشاد العوام مرحوم آقای حاج محمّد كريم كرمانی نقل کنیم تا بی اساسی مطلب منتقد را روشن تر کند.
🔸با توجه به عبارات مرحوم آقای کرمانی شخص منصف می يابد كه عبارات منتقد چقدر بی انصافی و بی مروّتی است كه اين فساد سوم را به شيخيه نسبت می دهد... .
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(8) ▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.» 🔸پاسخ: 🔸شناخت…
@AghayedNet_عباراتي از ارشادالعوام2.pdf
47 KB
عباراتی از کتاب ارشادالعوام، جلد اول
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (8)»
@AghayedNet
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (8)»
@AghayedNet
AghayedNet
▪️از فرمایش های مکتبی @AghayedNet
▪️قال الإمام الحسن العسکری علیه السلام:
اَلّلهُمَ صَلّ عَلَی الصّدیقَة فاطِمَة الزّکیّة حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَ نَبیّک وَ اُمِّ اَحِبّائِکَ وَ اَصفِیائِک
@AghayedNet
اَلّلهُمَ صَلّ عَلَی الصّدیقَة فاطِمَة الزّکیّة حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَ نَبیّک وَ اُمِّ اَحِبّائِکَ وَ اَصفِیائِک
@AghayedNet
کتاب الدرّ الثمین (در فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) تلخیصِ شیخ تقی الدین حلبی از کتاب شیخ رجب برسی
@AghayedNet
@AghayedNet
صفحه پایانیِ کتاب الدرّ الثمین (در فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) تلخیصِ شیخ تقی الدین حلبی از کتاب شیخ رجب برسی
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
@AghayedNet_الدر الثمين - رجب البرسي.pdf
8.3 MB
نسخه چاپی الدرّ الثمین
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
کتاب الدرّ الثمین (در فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) تلخیصِ شیخ تقی الدین حلبی از کتاب شیخ رجب برسی @AghayedNet
@AghayedNet__مؤلف الدر الثمین.pdf
200.5 KB
پژوهشی درباره مؤلف کتاب الدرّ الثمین، به کوشش محمود ارگانی و قیس العطار
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(8) ▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.» 🔸پاسخ: 🔸شناخت…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(9)
◾️عبارات منتقد:
▪️منتقد می نويسد: «شيخيه می گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ای است بين امكان و وجوب. پاسخ آنكه: ما مرتبه ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی كنيم، همه مردم ممكنند و غايت سير آنها فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»
🔸پاسخ:
🔸اين هم تهمتی ديگر است كه به شيخيه زده است. مرحوم شيخ احمد اَحسائی زيارت جامعه كبيره را شرح فرموده و در شرح اين فقره مباركه: خلقكم اللّه انواراً فجعلكم بعرشه محدقين مرقوم فرموده است:
«اقول: اما ان اللّه تعالی خلقهم انواراً من نوره قبل ان يخلق شيئاً من خلقه فهو معلوم متواتر معنی فی احاديثهم... .»
و در كتب ايشان به طور مكرر اين روايت نبوی ديده می شود كه: «اول ما خلق اللّه نور نبيك يا جابر.»
🔸و تصريح دارند در همه جا كه انوار مقدسه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم اول مخلوقی هستند كه به توسط مشيت خلقت شده اند و در كتب حكمت مرحوم شيخ در بسياري از موارد به مناسبت ديده می شود كه حقيقت محمديه صلوات الله علیه اول مخلوقی است بعد از مشيت و به وسيله مشيت خلقت شده است.
🔸آری، يك تفاوت در ميان ايشان و ساير مخلوقات وجود دارد كه شايد اين منتقد چيزی از آن مطلب به گوشش خورده ولی در مقام تفحص و فهم آن برنيامده و همان مطلب ناقص را به اين صورت در اين عبارتش آورده است. آن تفاوت اين است كه تمام خلق به واسطه ايشان خلقت شده اند و همه به حسب مراتب خود آثار ايشان و يا آثار آثار ايشان و يا آثار آثار آثار ايشان می باشند و همين طور تا انتهاء مراتب موجودات.
🔸و اما ايشان مسبوق به خلقی جز مشيت نيستند و بنابراين واسطه ای از مخلوق بين ايشان و مشيت الهی در كار نبوده است و بدون واسطه، به مشيت خلقت شده اند. پس سابق بر همه خلقند و جز مشيت الهی بر ايشان سابقی نيست. و جز مشيت الهی برای خلقت ايشان واسطه ای نبوده است.
🔸از اين تفاوت امير المؤمنين علیه السلام تعبيری دارند كه بی اندازه زيبا و جالب است و مرحوم شيخ در توضيح آن بيانی دارند و عين آن فرمايش و اين توضيح را از كتاب مبارك شرح الزياره ايشان می آوريم بدون ترجمه تا اهلش استفاده كنند:
🔸«. . . لان اول التسليم علي نحو ما تقدم في حديث امير المؤمنين علیه السلام ما صدر عنهم قبل خلق جميع الخلق حين كوّنهم قبل الخلق و التكوين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين تكوّنوا بتمكينه مسلمين بتسليمهم له سبحانه و المعنی انه جل و عز خلقهم بكينونته فهم غير مكوّنين كتكوين من سواهم لان تكوين من سواهم لايكون الاّ بعد وقوع رؤوس المشية علی تقديرات الهيئات لتمكينات تكوينات الاشياء فالتقديرات هي مواقع نجوم المشية، و بهذه المواقع تتمكن تلك النجوم من التكوينات و هذه هي سبل العلة الفاعلية و سبل العلة القابلية علی طبق كل رتبة من سبل العلة الفاعلية ففي التقدير تَقَدُّرٌ و في الهيئة تَهَيُّأٌ و في التمكين تمكّن و التكوين تكوّن. و لمّا كان التقدير انما يكون في تعدّد جهات الاجزاء و الهيئة تكون عند تغاير الصفات و التمكين يكون في ربط المختلفات و التكوين يكون في احداث المسبوق المماثل و المركب و لو بجهتين كالوجود و الماهية مثلاً كان جميع الخلائق ممّن سواهم داخلين في هذه القيود فيشملهم الوجود المقيد و هم علیهم السلام فی اصل حقيقتهم قد سبقوا تعدّد جهات الاجزاء اذ لا تركيب فی تلك الحقيقة الا بالاعتبار فهي قبل التقدير و لا صفات لها مغايرة لعدم التركيب فهي قبل التغاير و قبل الاختلاف و قبل المسبوقية المماثلة فلايصدق عليهم التكوين المعروف و يصدق عليهم انهم كانوا بكينونته قبل التكوين و ان كانوا حادثين اقامهم بمشيته و فتقهم و رتقهم بيده و هذا قول الصادق علیه السلام في استشهاده علی هذا المعنی بقول امير المؤمنين علیه السلام الحمد للّه مُدَهّر الدهور و قاضي الامور و مالكِ نواصي حكم المقادير الذي كنّا بكينونته قبل الخلق و التمكين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين كائنين غير مكوّنين موجودين ازليّين منه بدأنا و اليه نعود لان الدهر فينا قسمت حدوده و لنا اخِذت عهوده و الينا برزت شهوده. الخطبة.
فقوله علیه السلام: غير مكوّنين يعني به غير مكوّنين بالتكوين المقيّد ذي الحدود و الاجزاء و الكثرة بل مكوّنين بالتكوين المطلق و هو خلق النفس الواحدة في باطن قوله تعالي: ما خلقكم و لا بعثكم الاّ كنفس واحدة. و قوله: ازليّين يعني به الازل الاضافي فانه يصدق علی كل سابق كالقدم كما تقدّم، و اذا قيل ازل الازال اختصّ بالواجب الحقّ جلّ و علا ثم أبان حدوثهم و فقرهم اليه تعالی بقوله: منه بدأنا اي بفعله اخترع وجودنا لا من شيء و اليه نعود نستند اليه في كل حال من احوالنا.»
@AghayedNet
◾️عبارات منتقد:
▪️منتقد می نويسد: «شيخيه می گويند: ولی اعظم نه ممكن است و نه واجب، مرتبه ای است بين امكان و وجوب. پاسخ آنكه: ما مرتبه ای بين امكان و وجوب را تعقل نمی كنيم، همه مردم ممكنند و غايت سير آنها فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است.»
🔸پاسخ:
🔸اين هم تهمتی ديگر است كه به شيخيه زده است. مرحوم شيخ احمد اَحسائی زيارت جامعه كبيره را شرح فرموده و در شرح اين فقره مباركه: خلقكم اللّه انواراً فجعلكم بعرشه محدقين مرقوم فرموده است:
«اقول: اما ان اللّه تعالی خلقهم انواراً من نوره قبل ان يخلق شيئاً من خلقه فهو معلوم متواتر معنی فی احاديثهم... .»
و در كتب ايشان به طور مكرر اين روايت نبوی ديده می شود كه: «اول ما خلق اللّه نور نبيك يا جابر.»
🔸و تصريح دارند در همه جا كه انوار مقدسه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم اول مخلوقی هستند كه به توسط مشيت خلقت شده اند و در كتب حكمت مرحوم شيخ در بسياري از موارد به مناسبت ديده می شود كه حقيقت محمديه صلوات الله علیه اول مخلوقی است بعد از مشيت و به وسيله مشيت خلقت شده است.
🔸آری، يك تفاوت در ميان ايشان و ساير مخلوقات وجود دارد كه شايد اين منتقد چيزی از آن مطلب به گوشش خورده ولی در مقام تفحص و فهم آن برنيامده و همان مطلب ناقص را به اين صورت در اين عبارتش آورده است. آن تفاوت اين است كه تمام خلق به واسطه ايشان خلقت شده اند و همه به حسب مراتب خود آثار ايشان و يا آثار آثار ايشان و يا آثار آثار آثار ايشان می باشند و همين طور تا انتهاء مراتب موجودات.
🔸و اما ايشان مسبوق به خلقی جز مشيت نيستند و بنابراين واسطه ای از مخلوق بين ايشان و مشيت الهی در كار نبوده است و بدون واسطه، به مشيت خلقت شده اند. پس سابق بر همه خلقند و جز مشيت الهی بر ايشان سابقی نيست. و جز مشيت الهی برای خلقت ايشان واسطه ای نبوده است.
🔸از اين تفاوت امير المؤمنين علیه السلام تعبيری دارند كه بی اندازه زيبا و جالب است و مرحوم شيخ در توضيح آن بيانی دارند و عين آن فرمايش و اين توضيح را از كتاب مبارك شرح الزياره ايشان می آوريم بدون ترجمه تا اهلش استفاده كنند:
🔸«. . . لان اول التسليم علي نحو ما تقدم في حديث امير المؤمنين علیه السلام ما صدر عنهم قبل خلق جميع الخلق حين كوّنهم قبل الخلق و التكوين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين تكوّنوا بتمكينه مسلمين بتسليمهم له سبحانه و المعنی انه جل و عز خلقهم بكينونته فهم غير مكوّنين كتكوين من سواهم لان تكوين من سواهم لايكون الاّ بعد وقوع رؤوس المشية علی تقديرات الهيئات لتمكينات تكوينات الاشياء فالتقديرات هي مواقع نجوم المشية، و بهذه المواقع تتمكن تلك النجوم من التكوينات و هذه هي سبل العلة الفاعلية و سبل العلة القابلية علی طبق كل رتبة من سبل العلة الفاعلية ففي التقدير تَقَدُّرٌ و في الهيئة تَهَيُّأٌ و في التمكين تمكّن و التكوين تكوّن. و لمّا كان التقدير انما يكون في تعدّد جهات الاجزاء و الهيئة تكون عند تغاير الصفات و التمكين يكون في ربط المختلفات و التكوين يكون في احداث المسبوق المماثل و المركب و لو بجهتين كالوجود و الماهية مثلاً كان جميع الخلائق ممّن سواهم داخلين في هذه القيود فيشملهم الوجود المقيد و هم علیهم السلام فی اصل حقيقتهم قد سبقوا تعدّد جهات الاجزاء اذ لا تركيب فی تلك الحقيقة الا بالاعتبار فهي قبل التقدير و لا صفات لها مغايرة لعدم التركيب فهي قبل التغاير و قبل الاختلاف و قبل المسبوقية المماثلة فلايصدق عليهم التكوين المعروف و يصدق عليهم انهم كانوا بكينونته قبل التكوين و ان كانوا حادثين اقامهم بمشيته و فتقهم و رتقهم بيده و هذا قول الصادق علیه السلام في استشهاده علی هذا المعنی بقول امير المؤمنين علیه السلام الحمد للّه مُدَهّر الدهور و قاضي الامور و مالكِ نواصي حكم المقادير الذي كنّا بكينونته قبل الخلق و التمكين و قبل مواقع صفات تمكين التكوين كائنين غير مكوّنين موجودين ازليّين منه بدأنا و اليه نعود لان الدهر فينا قسمت حدوده و لنا اخِذت عهوده و الينا برزت شهوده. الخطبة.
فقوله علیه السلام: غير مكوّنين يعني به غير مكوّنين بالتكوين المقيّد ذي الحدود و الاجزاء و الكثرة بل مكوّنين بالتكوين المطلق و هو خلق النفس الواحدة في باطن قوله تعالي: ما خلقكم و لا بعثكم الاّ كنفس واحدة. و قوله: ازليّين يعني به الازل الاضافي فانه يصدق علی كل سابق كالقدم كما تقدّم، و اذا قيل ازل الازال اختصّ بالواجب الحقّ جلّ و علا ثم أبان حدوثهم و فقرهم اليه تعالی بقوله: منه بدأنا اي بفعله اخترع وجودنا لا من شيء و اليه نعود نستند اليه في كل حال من احوالنا.»
@AghayedNet