Forwarded from AghayedNet
- آقای شریف طباطبایی با دوستان خود شورا کردند و در پایان فرمودند: خانواده که از مهلکه بیرون است، خود نیز شبانه به سمت شِوِرین حرکت میکنم. میرزا کریم کرمانی را وصیت کردند که پیگیر کار حکومت باشد و به دوستان دیگر وصیت فرمودند که جان سلامت از این مهلکه بیرون ببرند که اگر فردا شما را به دست آورند، پاره پاره خواهند کرد
- آن بزرگوار اعلی الله مقامه، دو ساعت مانده به صبح، در آن سردی و سختی برف و یخبندان همدان به سمت شوِرین حرکت کردند.
@AghayedNet
- آن بزرگوار اعلی الله مقامه، دو ساعت مانده به صبح، در آن سردی و سختی برف و یخبندان همدان به سمت شوِرین حرکت کردند.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز دوم واقعه
واقعه همدان – چهارشنبه، ۲شوال۱۳۱۵
- آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه نماز صبح را در شورین خواندند و به منزل حسامالملک رفتند. و چون موقعیتی برای توقف نبود، طلوع آفتاب از شورین حرکت کرده و در برف سنگین راه، خود را به دولتگاه رسانیده و اندکی استراحت کردند. پس از آن به طرف تهران و ری حرکت کردند و در مسیر مشکلات فراوان و سختیهای زیادی بر آن بزرگوار وارد آمد.
در همدان:
- میرزا حسین مؤذن و کربلایی عبدالحسین دروازه منزل آقای شریف طباطبایی را بسته و همانجا توقف کردند و اصرار میرزاکریم برای بردن ایشان، فایدهای نبخشید
- میرزا کریم از راه بام به سرکشی بستگانش رفت
- اشرار شب را در خانه سید عباسی اجتماع کردند. وی حکم کرد که اموال غارتی را به عدالت تقسیم کنند
- حکم دیگر سید محمد عباسی: هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید
- و حکم کرد اطراف منزل آقای شریف طباطبایی را محاصره کرده و آن بزرگوار را به دست آورده و خون ایشان و عیالشان هدر و اموالشان حلال است
به حکم سید عباسی به دهات اطراف خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند
- میرزا محمد، مجتهد محله جولان، با اینکه شیخی نبود رؤسای اشرار را احضار کرد و ایشان را نصیحت کرد و فتوای سید عباسی را هوا و هوس و قیاس خواند
- میرزا محمد در محافظت از شیخیه محله خود ایستادگی کرد و دل برخی از اشرار را از تصمیمات خود منصرف کرد؛ اما اشرار به خانههای شیخیه در محلههای دیگر حمله کردند
- وقتی اشرار از رفتن آقای شریف طباطبایی با خبر شدند به سرپرستی سید هاشم و سید جعفر و سید سلیمان با خیال آسوده به منازل شیخیه حمله کرده و به غارت مشغول شدند
دکانها و حجرههای تجارتی و انبارهای جنسهای قیمتی شیخیه را غارت کردند
به اموال تجارتی شیخیه که خارج از همدان بود حمله کردند و به همدان برگرداندند. از جمله اموال تجارتی شیخیه در حوالی کبودرآهنگ
در این روز به کشتار شیخیه مشغول شدند و درباره شهادت هر یک از این بزرگواران آمده است که شهادات اسلامیه و ایمانیه را میگفتند و شهید میشدند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا و الائمة من ولده و فاطمة الصدیقة اولیاء الله)
شهدای شیخیه در روز دوم واقعه:
- شهید حاجی میرزا علی محمد – پس از وارد کردن جراحات بسیار در حالی که قرآنی بر بازوی ایشان بود با نفت او را سوزانیدند و بدنش را در محوطه کنا بوعلیسینا انداختند و یک روز روی خاکها بود تا آنکه شخصی او را دفن کرد
- شهید حاجی عبدالرحیم اصفهانی – صبح زود در منزل در حال استراحت بود که همسایهاش، پسر ملاعبدالله بروجردی به همراه چند نفر بر او حمله کرده و با حربهها، شهیدش کردند
- شهید حاجی تقی همدانی – ایشان به مشورت یکی از دوستان در محل چشمهای عمیق و تاریک مخفی شد؛ اما اشرار ایشان را یافته و با ضربت حربهها شهید کردند
- شهید کربلائی عبدالحسین همدانی – ایشان شب را در منزل آقای شریف طباطبایی به سر برده بود و هنگامی که اشرار به منزل این بزرگوار حمله کردند، خواست که از راه بام فرار کند که دو نفر به ایشان حمله کرده و زخمیش کردند و مدهوش افتاد. مدتی بعد چند نفر او را گهواره وار حرکت داده و از بام به داخل حیاط خانه انداختند
- شهید کربلائی هادی عصار – ایشان را وقتی یافتند، دستور دادند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، او را زخمی کرده و وقتی اظهار تشنگی کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخصی مریانجی بدن نیمسوخته او را که بر زمین افتاده بود، پایمال اسبش کرد و یهودیزادهای که باقرسمسار نام داشت، قلاب دلوکشی را به پای او بسته و در کوچههای سنگفرش کشانکشان میبرد (مَریانَج: امروزه نام یکی از شهرهای استان همدان است و در قدیم، نام روستایی بود در غرب شهر همدان)
شهید حسین علی مجریساز (مِجری: صندوقچه)
- شهید حاجی اسد الله
- شهید کربلائی محمد ساغریچی
- شهید آقا محمد اسماعیل.
@AghayedNet
واقعه همدان – چهارشنبه، ۲شوال۱۳۱۵
- آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه نماز صبح را در شورین خواندند و به منزل حسامالملک رفتند. و چون موقعیتی برای توقف نبود، طلوع آفتاب از شورین حرکت کرده و در برف سنگین راه، خود را به دولتگاه رسانیده و اندکی استراحت کردند. پس از آن به طرف تهران و ری حرکت کردند و در مسیر مشکلات فراوان و سختیهای زیادی بر آن بزرگوار وارد آمد.
در همدان:
- میرزا حسین مؤذن و کربلایی عبدالحسین دروازه منزل آقای شریف طباطبایی را بسته و همانجا توقف کردند و اصرار میرزاکریم برای بردن ایشان، فایدهای نبخشید
- میرزا کریم از راه بام به سرکشی بستگانش رفت
- اشرار شب را در خانه سید عباسی اجتماع کردند. وی حکم کرد که اموال غارتی را به عدالت تقسیم کنند
- حکم دیگر سید محمد عباسی: هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید
- و حکم کرد اطراف منزل آقای شریف طباطبایی را محاصره کرده و آن بزرگوار را به دست آورده و خون ایشان و عیالشان هدر و اموالشان حلال است
به حکم سید عباسی به دهات اطراف خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند
- میرزا محمد، مجتهد محله جولان، با اینکه شیخی نبود رؤسای اشرار را احضار کرد و ایشان را نصیحت کرد و فتوای سید عباسی را هوا و هوس و قیاس خواند
- میرزا محمد در محافظت از شیخیه محله خود ایستادگی کرد و دل برخی از اشرار را از تصمیمات خود منصرف کرد؛ اما اشرار به خانههای شیخیه در محلههای دیگر حمله کردند
- وقتی اشرار از رفتن آقای شریف طباطبایی با خبر شدند به سرپرستی سید هاشم و سید جعفر و سید سلیمان با خیال آسوده به منازل شیخیه حمله کرده و به غارت مشغول شدند
دکانها و حجرههای تجارتی و انبارهای جنسهای قیمتی شیخیه را غارت کردند
به اموال تجارتی شیخیه که خارج از همدان بود حمله کردند و به همدان برگرداندند. از جمله اموال تجارتی شیخیه در حوالی کبودرآهنگ
در این روز به کشتار شیخیه مشغول شدند و درباره شهادت هر یک از این بزرگواران آمده است که شهادات اسلامیه و ایمانیه را میگفتند و شهید میشدند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا و الائمة من ولده و فاطمة الصدیقة اولیاء الله)
شهدای شیخیه در روز دوم واقعه:
- شهید حاجی میرزا علی محمد – پس از وارد کردن جراحات بسیار در حالی که قرآنی بر بازوی ایشان بود با نفت او را سوزانیدند و بدنش را در محوطه کنا بوعلیسینا انداختند و یک روز روی خاکها بود تا آنکه شخصی او را دفن کرد
- شهید حاجی عبدالرحیم اصفهانی – صبح زود در منزل در حال استراحت بود که همسایهاش، پسر ملاعبدالله بروجردی به همراه چند نفر بر او حمله کرده و با حربهها، شهیدش کردند
- شهید حاجی تقی همدانی – ایشان به مشورت یکی از دوستان در محل چشمهای عمیق و تاریک مخفی شد؛ اما اشرار ایشان را یافته و با ضربت حربهها شهید کردند
- شهید کربلائی عبدالحسین همدانی – ایشان شب را در منزل آقای شریف طباطبایی به سر برده بود و هنگامی که اشرار به منزل این بزرگوار حمله کردند، خواست که از راه بام فرار کند که دو نفر به ایشان حمله کرده و زخمیش کردند و مدهوش افتاد. مدتی بعد چند نفر او را گهواره وار حرکت داده و از بام به داخل حیاط خانه انداختند
- شهید کربلائی هادی عصار – ایشان را وقتی یافتند، دستور دادند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، او را زخمی کرده و وقتی اظهار تشنگی کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخصی مریانجی بدن نیمسوخته او را که بر زمین افتاده بود، پایمال اسبش کرد و یهودیزادهای که باقرسمسار نام داشت، قلاب دلوکشی را به پای او بسته و در کوچههای سنگفرش کشانکشان میبرد (مَریانَج: امروزه نام یکی از شهرهای استان همدان است و در قدیم، نام روستایی بود در غرب شهر همدان)
شهید حسین علی مجریساز (مِجری: صندوقچه)
- شهید حاجی اسد الله
- شهید کربلائی محمد ساغریچی
- شهید آقا محمد اسماعیل.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز سوم واقعه
پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵
- سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان شوند
- عرضه اسلام به همراه اذیتهای فراوان بود…
- برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذر ایشان را نگاه داشته و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت میکردند
- گاهی ایشان را تهدید به مرگ میکردند و وقتی شهادات اسلامیه را بر زبان جاری میکردند، حرکتشان داده و به گذری دیگر میبردند
- این اسیران، آرزو می کردند که دیروز کشته می شدند…
- از جمله مرحوم محمدصادق تاجر خوانساری و پسرش
- مرحوم حاج صادق تاجر همدانی
- مرحوم میرزا محمدعلی (فرزند مرحوم سیدمحمدباقر جندقی) و…
- حسامالملک و سایر مأمورین که به مسامحه میگذراندند، با شنیدن وقایع همدان و رسیدن تلگرافهای پی در پی از مرکز، به خود آمده و برای دستگیری اشرار و سید عباسی قبل از ظهر پنجشنبه، سوم شوال از شوِرین به همدان آمدند و اقداماتی علیه اشرار انجام دادند…
- آتشزدن خانه های غارت شده در شب جمعه… در منزل آقای شریف طباطبایی مکرّر آتش افروختند
- روشنایی این آتش ها تلّ مصلّی و شهر را روشن کرد و تا سه ساعت می سوخت… در آخر شب برفی بارید و آتش را خاموش کرد و اهل فتنه را به خواب برد.
منبع: کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته مرحوم میرزا محمدکریم کرمانی.
@AghayedNet
پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵
- سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان شوند
- عرضه اسلام به همراه اذیتهای فراوان بود…
- برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذر ایشان را نگاه داشته و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت میکردند
- گاهی ایشان را تهدید به مرگ میکردند و وقتی شهادات اسلامیه را بر زبان جاری میکردند، حرکتشان داده و به گذری دیگر میبردند
- این اسیران، آرزو می کردند که دیروز کشته می شدند…
- از جمله مرحوم محمدصادق تاجر خوانساری و پسرش
- مرحوم حاج صادق تاجر همدانی
- مرحوم میرزا محمدعلی (فرزند مرحوم سیدمحمدباقر جندقی) و…
- حسامالملک و سایر مأمورین که به مسامحه میگذراندند، با شنیدن وقایع همدان و رسیدن تلگرافهای پی در پی از مرکز، به خود آمده و برای دستگیری اشرار و سید عباسی قبل از ظهر پنجشنبه، سوم شوال از شوِرین به همدان آمدند و اقداماتی علیه اشرار انجام دادند…
- آتشزدن خانه های غارت شده در شب جمعه… در منزل آقای شریف طباطبایی مکرّر آتش افروختند
- روشنایی این آتش ها تلّ مصلّی و شهر را روشن کرد و تا سه ساعت می سوخت… در آخر شب برفی بارید و آتش را خاموش کرد و اهل فتنه را به خواب برد.
منبع: کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته مرحوم میرزا محمدکریم کرمانی.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️نسخه خطیِ کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته میرزا کریم کرمانی در تاریخ 1318ق؛ نسخه کتابخانه مجلس (کتابت نسخه: 1321ق.)
موضوع: تاریخِ واقعه همدان در سال 1315ق (بررسی علت های ماجرا و تفصیلِ حوادثِ سه روز واقعه، به ضمیمه شرح حالی از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی و فهرست مختصری از تألیفات ایشان.)
@AghayedNet
موضوع: تاریخِ واقعه همدان در سال 1315ق (بررسی علت های ماجرا و تفصیلِ حوادثِ سه روز واقعه، به ضمیمه شرح حالی از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی و فهرست مختصری از تألیفات ایشان.)
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
تاريخ عبرة لمن اعتبر.pdf
1.9 MB
فایل تایپیِ کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته میرزا کریم کرمانی
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
فهرست تصنیفات مرحوم حاج سیدکاظم رشتی تألیف محمدحسین بن علی اکبر محیط کرمانی (1) @AghayedNet
صفحه نخست از نسخه اصلِ «فهرست تصنیفات مرحوم حاج سید کاظم رشتی» به خط مؤلف،محمدحسین بن علی اکبر محیط کرمانی.
@AghayedNet
@AghayedNet
در کتاب«معرفت فلاحت»به کوشش ایرج افشار و همچنین در بعضی کتب مرجعِ دانشگاهی،رساله «فلاحت» به خطا،از تألیفات مرحوم حاج محمدکریم کرمانی شمرده شده و حال آنکه این رساله،نوشته محمدخان کرمانی است
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(6) ▪️و اما آنچه منتقد نوشته كه: «پس در غايت و نهايت سير ما به فنای در شيخ، و غايت سير شيخ فنای در امام و غايت سير امام فنای در حق است و اين چهار ركن لازم است.» 🔸پاسخ: 🔸منتقد معلوم نيست از كجا آورده اين نتيجه…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7)
▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا:
اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت است و بنابراين يك ذات خشك و مرده و جاهل است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد آن چنان بغض با شيخيه او را گيج کرده است كه حتی مبانی و مطالب خود عرفاء را هم از خاطر او برده است در صورتی كه خود منتقد در پاورقی صفحه 108 از كتاب توحيد علمی و عینی از قيصری شارح فصوص الحكم محيی الدين عربي نقل می كند كه در مقدمات شرح چنين نوشته است:
🔸«تنبيه آخر: قد مرّ ان كلّ كمال يلحق الاشياء بواسطة الوجود، و هو الموجود بذاته، فهو الحي القيوم العليم المريد القادر بذاته، لا بالصفة الزائدة عليها و الاّ يلزم الاحتياج في افاضة هذه الكلمات منه الي حيوة و علم و قدرة و ارادة اخری. اذ لايمكن اضافتها الا من الموصوف بها. و اذا علمت هذا علمت معنی ما قيل: ان صفاته عين ذاته، و لاح لك حقيقته، و انّ المعنی به ما ذكر، لا ما يسبق علی الافهام من ان الحيوة و العلم و القدرة الفائضة له منه اللازمة له عين ذاته و ان كان هذا ايضاً صحيحاً من وجه آخر فان الوجود في مرتبة احديته نفي التعينات كلّها فلايبقی فيها صفة و لا موصوف و لا اسم و لا مسمّی الاّ الذات فقط، و في مرتبة واحديته التي هي مرتبة الاسماء و الصفات يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی، و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي المرتبة الالهية كما ان المراد من قولنا: ان وجوده عين ذاته انه موجود بذاته لا بوجود فائض منه و هو عين ذاته فيتحد الحيوة و العلم و القدرة و جميع الصفات الثبوتية لاتحاد الصفة و الموصوف في المرتبة الاولی. و حكم العقل بالمغايرة بينهما في العقل ايضاً كالحكم بالمغايرة بين الموصوف و الصفة في العقل مع اتحادهما في نفس الوجود. اي العقل يحكم انّ العلم مغاير للقدرة و الارادة في العقل كما يحكم بالمغايرة بين الجنس و الفصل. و اما في الوجود فليست الا الذات الاحدية فقط. كما انهما في الخارج شيء واحد و هو النوع. لذلك قال امير المؤمنين علیه السلام: كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه. و في المرتبة الثانية يتميز العلم عن القدرة و هي عن الارادة فيتكثر اللصفات و بتكثّرها يتكثر الاسماء و مظاهرها، و يتميز الحقايق الالهية بعضها عن بعض. فالحيوة و العلم و القدرة و غير ذلك من الصفات يطلق علی تلك الذات و علی الحقيقة اللازمة لها من حيث انها مغايرة لها بالاشتراك اللفظي».
🔸پوشيده نماند كه اشكال هايی مبنايی بر كلام قيصری داريم كه متعرض آنها نشديم زيرا مقصود از نقل عبارت او از كتاب توحيد علمی و عينیِ منتقد اين بود كه نمونه ای را در اين مورد يادآور شويم.
🔸در اين عبارت تصريح شده است به نفی صفات و اسماء از ذات مقدس حق تعالی و از اين نفی صفات لازم می آيد كه: «ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت» و «ذات خشك و مرده و جاهل» باشد. و می توان گفت كه اين مطلب مورد اتفاق اهل تحقيق است كه صفات حق را تقسيم می كنند به صفات ذاتيه و صفات فعليه و صفات ذاتیه را عين ذات می دانند و صفات فعليه را غير ذات می دانند و توضيح اين مطلب در پاسخ فقرات پيش منتقد گذشت و مناسب است كه دو فصلی را از كتاب مبارك ارشاد درباره همين مطلب اينجا نقل كنيم تا سيه روی شود هركه در او غش باشد.
🔸مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه در جلد اول از كتاب ارشاد العوام مطالبی را مرقوم فرموده اند که به ضمیمه، ارائه خواهد شد.
🔸ما عين عبارات مرحوم آقای كرمانی را می آوریم تا معلوم شود كه بزرگان شيعه و علماء شيخيه چگونه كمالات و صفات ذاتيه برای خدای متعال اثبات می كنند و چگونه صفات فعليه را غير از ذات معرفی می كنند و اين دو با هم هيچ منافاتی ندارد و بلكه عين همان توحيدی است كه پيامبران به ما شناسانيده اند و صريح آيات قرآنی و فرمايشات اولياء خدا است. و همچنين بی خبری و غرض ورزی اهل غرض هم روشن شود. پس فساد اولی را كه نوشته ربطی به شيخيه ندارد.
@AghayedNet
▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا:
اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت است و بنابراين يك ذات خشك و مرده و جاهل است و تعالی اللّه عن ذلك.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد آن چنان بغض با شيخيه او را گيج کرده است كه حتی مبانی و مطالب خود عرفاء را هم از خاطر او برده است در صورتی كه خود منتقد در پاورقی صفحه 108 از كتاب توحيد علمی و عینی از قيصری شارح فصوص الحكم محيی الدين عربي نقل می كند كه در مقدمات شرح چنين نوشته است:
🔸«تنبيه آخر: قد مرّ ان كلّ كمال يلحق الاشياء بواسطة الوجود، و هو الموجود بذاته، فهو الحي القيوم العليم المريد القادر بذاته، لا بالصفة الزائدة عليها و الاّ يلزم الاحتياج في افاضة هذه الكلمات منه الي حيوة و علم و قدرة و ارادة اخری. اذ لايمكن اضافتها الا من الموصوف بها. و اذا علمت هذا علمت معنی ما قيل: ان صفاته عين ذاته، و لاح لك حقيقته، و انّ المعنی به ما ذكر، لا ما يسبق علی الافهام من ان الحيوة و العلم و القدرة الفائضة له منه اللازمة له عين ذاته و ان كان هذا ايضاً صحيحاً من وجه آخر فان الوجود في مرتبة احديته نفي التعينات كلّها فلايبقی فيها صفة و لا موصوف و لا اسم و لا مسمّی الاّ الذات فقط، و في مرتبة واحديته التي هي مرتبة الاسماء و الصفات يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی، و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي يكون صفة و موصوفاً و اسماً و مسمّی و هي المرتبة الالهية كما ان المراد من قولنا: ان وجوده عين ذاته انه موجود بذاته لا بوجود فائض منه و هو عين ذاته فيتحد الحيوة و العلم و القدرة و جميع الصفات الثبوتية لاتحاد الصفة و الموصوف في المرتبة الاولی. و حكم العقل بالمغايرة بينهما في العقل ايضاً كالحكم بالمغايرة بين الموصوف و الصفة في العقل مع اتحادهما في نفس الوجود. اي العقل يحكم انّ العلم مغاير للقدرة و الارادة في العقل كما يحكم بالمغايرة بين الجنس و الفصل. و اما في الوجود فليست الا الذات الاحدية فقط. كما انهما في الخارج شيء واحد و هو النوع. لذلك قال امير المؤمنين علیه السلام: كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه. و في المرتبة الثانية يتميز العلم عن القدرة و هي عن الارادة فيتكثر اللصفات و بتكثّرها يتكثر الاسماء و مظاهرها، و يتميز الحقايق الالهية بعضها عن بعض. فالحيوة و العلم و القدرة و غير ذلك من الصفات يطلق علی تلك الذات و علی الحقيقة اللازمة لها من حيث انها مغايرة لها بالاشتراك اللفظي».
🔸پوشيده نماند كه اشكال هايی مبنايی بر كلام قيصری داريم كه متعرض آنها نشديم زيرا مقصود از نقل عبارت او از كتاب توحيد علمی و عينیِ منتقد اين بود كه نمونه ای را در اين مورد يادآور شويم.
🔸در اين عبارت تصريح شده است به نفی صفات و اسماء از ذات مقدس حق تعالی و از اين نفی صفات لازم می آيد كه: «ذات حضرت حق فاقد حيات و علم و قدرت» و «ذات خشك و مرده و جاهل» باشد. و می توان گفت كه اين مطلب مورد اتفاق اهل تحقيق است كه صفات حق را تقسيم می كنند به صفات ذاتيه و صفات فعليه و صفات ذاتیه را عين ذات می دانند و صفات فعليه را غير ذات می دانند و توضيح اين مطلب در پاسخ فقرات پيش منتقد گذشت و مناسب است كه دو فصلی را از كتاب مبارك ارشاد درباره همين مطلب اينجا نقل كنيم تا سيه روی شود هركه در او غش باشد.
🔸مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه در جلد اول از كتاب ارشاد العوام مطالبی را مرقوم فرموده اند که به ضمیمه، ارائه خواهد شد.
🔸ما عين عبارات مرحوم آقای كرمانی را می آوریم تا معلوم شود كه بزرگان شيعه و علماء شيخيه چگونه كمالات و صفات ذاتيه برای خدای متعال اثبات می كنند و چگونه صفات فعليه را غير از ذات معرفی می كنند و اين دو با هم هيچ منافاتی ندارد و بلكه عين همان توحيدی است كه پيامبران به ما شناسانيده اند و صريح آيات قرآنی و فرمايشات اولياء خدا است. و همچنين بی خبری و غرض ورزی اهل غرض هم روشن شود. پس فساد اولی را كه نوشته ربطی به شيخيه ندارد.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7) ▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا: اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم…
@AghayedNet_عباراتي از ارشادالعوام.pdf
41.4 KB
عباراتی از کتاب ارشادالعوام، جلد اول
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (7)»
@AghayedNet
به مناسبت «پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (7)»
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
فهرست کتاب های ملکی یک نفر در اوائل قرن چهاردهم (حوالی 1312ق)
کتاب هایی همچون: فصل الخطاب، ارشادالعوام (چاپ بمبئی)، علاج الأرواح، سلطانیه، ناصریه، هدایة الطالبین و... .
@AghayedNet
کتاب هایی همچون: فصل الخطاب، ارشادالعوام (چاپ بمبئی)، علاج الأرواح، سلطانیه، ناصریه، هدایة الطالبین و... .
@AghayedNet
فهرست کتاب های یک کتابخانه شخصی (سال های پس از 1319ق) (1)
از جمله تألیفات و تصنیفات مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (کتاب مبارک ارشادالعوام، ابواب الجنان، سلطانیه، هدایة العوام)
@AghayedNet
از جمله تألیفات و تصنیفات مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (کتاب مبارک ارشادالعوام، ابواب الجنان، سلطانیه، هدایة العوام)
@AghayedNet
فهرست کتاب های یک کتابخانه شخصی (سال های پس از 1319ق) (2)
از جمله هدایة الطالبین و کتب مواعظ(از مرحوم آقای کرمانی) دره نجفیه و میزان و کتب مواعظ(از مرحوم آقای شریف طباطبائی)و اصول عقاید
@AghayedNet
از جمله هدایة الطالبین و کتب مواعظ(از مرحوم آقای کرمانی) دره نجفیه و میزان و کتب مواعظ(از مرحوم آقای شریف طباطبائی)و اصول عقاید
@AghayedNet
گزارش کوتاه صفاء السلطنه نائینی در سفرنامه اش، از حضور مرحوم شیخ احمد اَحسائی در یک امامزاده در ایران (در مسیر زیارت حضرت رضا علیه السلام به سال 1222ق)
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(7) ▪️منتقد می نويسد: «و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا: اولاً آنكه اگر صفات و اسماء حق را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمی بشناسيم مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حق فاقد حيات و علم…
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(8)
▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.»
🔸پاسخ:
🔸شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
🔸 آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آيات تعريف و تعرف او است و توضيح آن در مباحث گذشته، گذشت.
🔸و همچنين وصول به ولی اعظم هم صحيح نيست بلكه شناخت ولی اعظم و ساير اولياء به مقام نورانيت آنها (كه مظاهر انوار خدا هستند) شناختن خدا است (به مباحث گذشته مراجعه شود.)
🔸پس فساد دوم هم يك ادّعاء بی اساسی است كه با عقل مستنير به نور وحی و ادلّه نقليه و فطرت سالم مخالفت دارد و اين همان ادّعاء مكتب تصوف الحادی است كه از نظر مكتب انبياء كفر و زندقه است.
▪️منتقد می نويسد: «و ثالثاً: آنكه چرا خود امام و ولی اعظم، امكان عرفان و وصول به ذات اقدس حق را دارد، و ساير افراد بشر ندارند؟ اگر برای او ممكن است برای همه ممكن و اگر برای غير او محال است چگونه برای او ممكن شد؟»
🔸پاسخ:
🔸در پاسخ اين فساد سوم او بايد اين ضرب المثل مشهور را گفت كه اين منتقد خود می بُرد و خود می دوزد و بعد هم می گويد چرا كوتاه و بلند است! بايد از او پرسيد شيخيه در كجا نوشته اند و يا گفته اند كه «عرفان و وصول به ذات خدا برای ولی اعظم ممكن و برای غير او غير ممكن است» تا اين اعتراض بر آنها وارد آيد؟! بلكه در همه جا تصريح دارند كه به طور كلی شناخت ذات خدا و رسيدن به ذات خدا برای همه مخلوق حتی برای اشرف مخلوقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله ممكن نيست و از اين جهت آن بزرگوار با ادنای خلق تفاوت ندارد. همچنان كه ادنای خلق ذات خدا را نمی تواند بشناسد و هرچه سير كند به ذات خدا نمی تواند برسد.
🔸باز هم مناسب است عبارتی را از كتاب مبارک ارشاد العوام مرحوم آقای حاج محمّد كريم كرمانی نقل کنیم تا بی اساسی مطلب منتقد را روشن تر کند.
🔸با توجه به عبارات مرحوم آقای کرمانی شخص منصف می يابد كه عبارات منتقد چقدر بی انصافی و بی مروّتی است كه اين فساد سوم را به شيخيه نسبت می دهد... .
@AghayedNet
▪️منتقد می نويسد: «و ثانياً: آنكه آيات و روايات جميعاً ما را به ذات حق دعوت می كند در سير و معرفت، و نهايت سير و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حق می دانند نه وصول و عرفان به ولی اعظم.»
🔸پاسخ:
🔸شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
🔸 آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آيات تعريف و تعرف او است و توضيح آن در مباحث گذشته، گذشت.
🔸و همچنين وصول به ولی اعظم هم صحيح نيست بلكه شناخت ولی اعظم و ساير اولياء به مقام نورانيت آنها (كه مظاهر انوار خدا هستند) شناختن خدا است (به مباحث گذشته مراجعه شود.)
🔸پس فساد دوم هم يك ادّعاء بی اساسی است كه با عقل مستنير به نور وحی و ادلّه نقليه و فطرت سالم مخالفت دارد و اين همان ادّعاء مكتب تصوف الحادی است كه از نظر مكتب انبياء كفر و زندقه است.
▪️منتقد می نويسد: «و ثالثاً: آنكه چرا خود امام و ولی اعظم، امكان عرفان و وصول به ذات اقدس حق را دارد، و ساير افراد بشر ندارند؟ اگر برای او ممكن است برای همه ممكن و اگر برای غير او محال است چگونه برای او ممكن شد؟»
🔸پاسخ:
🔸در پاسخ اين فساد سوم او بايد اين ضرب المثل مشهور را گفت كه اين منتقد خود می بُرد و خود می دوزد و بعد هم می گويد چرا كوتاه و بلند است! بايد از او پرسيد شيخيه در كجا نوشته اند و يا گفته اند كه «عرفان و وصول به ذات خدا برای ولی اعظم ممكن و برای غير او غير ممكن است» تا اين اعتراض بر آنها وارد آيد؟! بلكه در همه جا تصريح دارند كه به طور كلی شناخت ذات خدا و رسيدن به ذات خدا برای همه مخلوق حتی برای اشرف مخلوقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله ممكن نيست و از اين جهت آن بزرگوار با ادنای خلق تفاوت ندارد. همچنان كه ادنای خلق ذات خدا را نمی تواند بشناسد و هرچه سير كند به ذات خدا نمی تواند برسد.
🔸باز هم مناسب است عبارتی را از كتاب مبارک ارشاد العوام مرحوم آقای حاج محمّد كريم كرمانی نقل کنیم تا بی اساسی مطلب منتقد را روشن تر کند.
🔸با توجه به عبارات مرحوم آقای کرمانی شخص منصف می يابد كه عبارات منتقد چقدر بی انصافی و بی مروّتی است كه اين فساد سوم را به شيخيه نسبت می دهد... .
@AghayedNet