✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(6)
▪️و اما آنچه منتقد نوشته كه: «پس در غايت و نهايت سير ما به فنای در شيخ، و غايت سير شيخ فنای در امام و غايت سير امام فنای در حق است و اين چهار ركن لازم است.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد معلوم نيست از كجا آورده اين نتيجه گيری را. و در جلد چهارم ارشاد العوام كه به مباحث ركن رابع اختصاص دارد و بیش از پانصد صفحه است چنين عبارتی و چنين نتيجه ای به چشم نمی خورد. «فانی شدن ما در شيخ و فانی شدن شيخ در امام و فانی شدن امام در حق» يعنی چه؟
🔸اين حرف های پوچ و بی معنی و خالی از هرگونه واقعيت همان حرف های مزخرف متصوفه است و اين منتقد نظر به اينكه طرفدار تصوفِ الحادی و مكتبِ وحدت وجودی محيی الدين صوفی سنی است، اين حرف ها مغز و دل و همه وجود او را فرا گرفته و حرف های پوچ آنان را به مكتب شريف قرآنی شيخ اوحد احسائی نسبت می دهد.
🔸شایان ذکر است مراد ما از مكتب شيخ اوحد احسائی اعلی اللّه مقامه نظريه های آن بزرگوار و نظريّات شاگرد بزرگوارش مرحوم سيد كاظم رشتی و نظريّات شاگرد سيد بزرگوار مرحوم حاج محمّد كريم كرمانی و نظريّات شاگرد مرحوم كرمانی، مرحوم حاج محمّد باقر شريف طباطبائی مشهور به همدانی است.
🔸فناء وجودی حرفی باطل است. وجود كسی در وجود ديگری فناء نمی يابد. وجود حق و خلق يك وجود نيست تا خلق بتوانند وجود خود را در وجود حق فانی سازند همان طوری كه ادنای خلق نمی توانند در وجود و ذات حق فانی شوند اعلای خلق هم كه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم می باشند نمی توانند در وجود و ذات حق فانی گردند. و همچنان كه ادنای خلق نمی توانند به ذات حق برسند اعلای خلق هم نمی توانند به ذات حق برسند.
🔸 فناء، فناء وجدانی است نه وجودی و فناء وجدانی رفع تعيّن است يعنی برای تعين اثری باقی نماند و با رفع تعين ظهور حق در خلق (كه خود حادث و خلق است و نه ظهور ذاتی و تجلّی ذاتی است و همان حقيقت خلق است ــ تجلّی لها بها ــ ) جلوه گر می گردد. پس غايت و نهايت سير ما ــ كه غايت و نهايتی ندارد ــ شناختن حقايق خود ايشان است كه ظهور حقايق محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم است در رتبه ايشان.
🔸و غايت و نهايت سير محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم ــ كه غايت و نهايت ندارد ــ شناختن حقايق مقدسه خود ايشان است كه ظهورات الهيه است برای ايشان در رتبه ایشان.
🔸اين است آنچه مكتب الهی و قرآنی شيخ اوحد اعلی اللّه مقامه آن را در جريان سير الی اللّه مطرح كرده است. (باز هم ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟!)
@AghayedNet
▪️و اما آنچه منتقد نوشته كه: «پس در غايت و نهايت سير ما به فنای در شيخ، و غايت سير شيخ فنای در امام و غايت سير امام فنای در حق است و اين چهار ركن لازم است.»
🔸پاسخ:
🔸منتقد معلوم نيست از كجا آورده اين نتيجه گيری را. و در جلد چهارم ارشاد العوام كه به مباحث ركن رابع اختصاص دارد و بیش از پانصد صفحه است چنين عبارتی و چنين نتيجه ای به چشم نمی خورد. «فانی شدن ما در شيخ و فانی شدن شيخ در امام و فانی شدن امام در حق» يعنی چه؟
🔸اين حرف های پوچ و بی معنی و خالی از هرگونه واقعيت همان حرف های مزخرف متصوفه است و اين منتقد نظر به اينكه طرفدار تصوفِ الحادی و مكتبِ وحدت وجودی محيی الدين صوفی سنی است، اين حرف ها مغز و دل و همه وجود او را فرا گرفته و حرف های پوچ آنان را به مكتب شريف قرآنی شيخ اوحد احسائی نسبت می دهد.
🔸شایان ذکر است مراد ما از مكتب شيخ اوحد احسائی اعلی اللّه مقامه نظريه های آن بزرگوار و نظريّات شاگرد بزرگوارش مرحوم سيد كاظم رشتی و نظريّات شاگرد سيد بزرگوار مرحوم حاج محمّد كريم كرمانی و نظريّات شاگرد مرحوم كرمانی، مرحوم حاج محمّد باقر شريف طباطبائی مشهور به همدانی است.
🔸فناء وجودی حرفی باطل است. وجود كسی در وجود ديگری فناء نمی يابد. وجود حق و خلق يك وجود نيست تا خلق بتوانند وجود خود را در وجود حق فانی سازند همان طوری كه ادنای خلق نمی توانند در وجود و ذات حق فانی شوند اعلای خلق هم كه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم می باشند نمی توانند در وجود و ذات حق فانی گردند. و همچنان كه ادنای خلق نمی توانند به ذات حق برسند اعلای خلق هم نمی توانند به ذات حق برسند.
🔸 فناء، فناء وجدانی است نه وجودی و فناء وجدانی رفع تعيّن است يعنی برای تعين اثری باقی نماند و با رفع تعين ظهور حق در خلق (كه خود حادث و خلق است و نه ظهور ذاتی و تجلّی ذاتی است و همان حقيقت خلق است ــ تجلّی لها بها ــ ) جلوه گر می گردد. پس غايت و نهايت سير ما ــ كه غايت و نهايتی ندارد ــ شناختن حقايق خود ايشان است كه ظهور حقايق محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم است در رتبه ايشان.
🔸و غايت و نهايت سير محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم ــ كه غايت و نهايت ندارد ــ شناختن حقايق مقدسه خود ايشان است كه ظهورات الهيه است برای ايشان در رتبه ایشان.
🔸اين است آنچه مكتب الهی و قرآنی شيخ اوحد اعلی اللّه مقامه آن را در جريان سير الی اللّه مطرح كرده است. (باز هم ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟!)
@AghayedNet
✔️نوشته ای از دکتر رسول جعفریان
▪️جنگ و جدال متشرعه و شیخیه در سال 1315 ق در همدان
▪️در باره جدال شیخیه و متشرعه، هم آثار مستقل نوشته شده و هم گزارش های پراکنده ای در منابع دیگر آمده است. واقعه ای مهم و خونین و تاسف باری که میان متشرعه و شیخیه درگرفت و عده ای در آن کشته شدند. گزارش زیر که نسبتا دقیق و به هر حال از یک ناظر زنده است، از یک نسخه خطی به قلم ضیاء الدین تویسرکانی بدست آمد. نمی دانم تاکنون منتشر شده است یا خیر. در هر حال بنده از مجموعه دستنویس او نقل می کنم.
▪️واقعه همدان که روز عید فطر سال یک هزار و سیصد و پانزده جماعت متشرعه و شیخیه در همدان نزاع نمودند. در همان روز قریب سی نفر از متشرعه به ضرب گلوله و غیره مقتول می شود، و سه نفر از شیخیه نیز بگلوله کشته می شود. فردای آن روز جماعت متشرعه اولا میرزا علی محمد نام نایب حاجی میرزا باقر را در کوچه می گیرند، و زنده او را مجروح می نمایند و آتش می زنند با نفت که بر سرش می ریزند. قریب چهل عمارت معتبر را غارت نموده آتش زده، و خراب نموده با خاک یکسان کرده و دکاکین جماعت شیخیه که در کاروانسراها و بازار بوده نیز می شکنند، و غارت می نمایند. این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستاصل و پراکنده می شوند که از آنها اثری ظاهری نشد. و این فقره تا غره شهر ذی حجه 1315 بود که جماعت متشرعه جمع آوری داشته، و همه قسم کار از پیش می بردند تا از طهران حکم شد، افواج ملایر و تویسرکان و چند فوج دیگر و سوارهای عراق و غیره به سرکردگی صدیق نظام و منصور الملک و فخر الملک و ریاست جناب حسام الملک اطراف همدان را گرفتند، و توپها از مصلا به همدان به محله جولاق بستند تا آن که روز پنج شنبه عید 1316 جمعی از آقایان همدان را دستگیر نمودند و روز 12 آقا سید محمد را با دو سه نفر دیگر به سمت کربلای معلی روانه نمودند. جناب ظفر الملک حاکم شد. قریب پنجاه نفر از اهالی همدان دست و پا و سر برید. خود داعی همدان بودم.
@AghayedNet
▪️جنگ و جدال متشرعه و شیخیه در سال 1315 ق در همدان
▪️در باره جدال شیخیه و متشرعه، هم آثار مستقل نوشته شده و هم گزارش های پراکنده ای در منابع دیگر آمده است. واقعه ای مهم و خونین و تاسف باری که میان متشرعه و شیخیه درگرفت و عده ای در آن کشته شدند. گزارش زیر که نسبتا دقیق و به هر حال از یک ناظر زنده است، از یک نسخه خطی به قلم ضیاء الدین تویسرکانی بدست آمد. نمی دانم تاکنون منتشر شده است یا خیر. در هر حال بنده از مجموعه دستنویس او نقل می کنم.
▪️واقعه همدان که روز عید فطر سال یک هزار و سیصد و پانزده جماعت متشرعه و شیخیه در همدان نزاع نمودند. در همان روز قریب سی نفر از متشرعه به ضرب گلوله و غیره مقتول می شود، و سه نفر از شیخیه نیز بگلوله کشته می شود. فردای آن روز جماعت متشرعه اولا میرزا علی محمد نام نایب حاجی میرزا باقر را در کوچه می گیرند، و زنده او را مجروح می نمایند و آتش می زنند با نفت که بر سرش می ریزند. قریب چهل عمارت معتبر را غارت نموده آتش زده، و خراب نموده با خاک یکسان کرده و دکاکین جماعت شیخیه که در کاروانسراها و بازار بوده نیز می شکنند، و غارت می نمایند. این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستاصل و پراکنده می شوند که از آنها اثری ظاهری نشد. و این فقره تا غره شهر ذی حجه 1315 بود که جماعت متشرعه جمع آوری داشته، و همه قسم کار از پیش می بردند تا از طهران حکم شد، افواج ملایر و تویسرکان و چند فوج دیگر و سوارهای عراق و غیره به سرکردگی صدیق نظام و منصور الملک و فخر الملک و ریاست جناب حسام الملک اطراف همدان را گرفتند، و توپها از مصلا به همدان به محله جولاق بستند تا آن که روز پنج شنبه عید 1316 جمعی از آقایان همدان را دستگیر نمودند و روز 12 آقا سید محمد را با دو سه نفر دیگر به سمت کربلای معلی روانه نمودند. جناب ظفر الملک حاکم شد. قریب پنجاه نفر از اهالی همدان دست و پا و سر برید. خود داعی همدان بودم.
@AghayedNet
گزارشی یک صفحه ای از ضیاء الدین تویسرکانی درباره واقعه همدان 1315ق.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️تأملاتی بر گزارش ضیاء الدین تویسرکانی درباره واقعه همدان و نوشته دکتر رسول جعفریان در این باره (1)
▪️تیتر نگاشته آقای جعفریان درباره «جدال شیخیه و متشرعه» است.
🔸بسیار مایه تأسف است دو گروه، که هر دو به ظاهر شیعه اثنی عشری هستند، به علت کج فهمی برخی و علت هایی همچون حسد و... جدا شده و گروهی را شیخیه و گروهی را متشرعه بنامند. نام گذاریِ شیخیه به این نام، از جانب خود ایشان نبود و دیگران این نام را بر آنها نهادند (منسوب به مرحوم شیخ احمد اَحسائی) و همان ها که این نام را انتخاب کردند، برای خود نام متشرعه را برگزیدند و از همین اسم گذاری هاست اسم گذاری به شیخیه و بالاسری. در این نوشتار، بالاجبار از این نامگذاری استفاده شد.
▪️آقای جعفریان در ابتداء گزارش نگاشته اند: «درباره جدال شیخیه و متشرعه، آثار مستقل نوشته شده و هم گزارش های پراکنده ای در منابع دیگر آمده است.»
🔸به نظر می رسد «آثار مستقل» تعبیر دقیق نباشد؛ چه اینکه اثر مستقل در این باره، فقط کتاب «تاریخ عبرة لمن اعتبر» به چشم آمده است که بسیار مفصل، این واقعه را شرح کرده است. البته گزارش های پراکنده، در اسناد و رسائل تاریخی دیده می شود؛ همچون تلگراف میرزا هدایت الله موسوی و یادداشت های دکتر سعید کردستانی و بخش هایی از روزنامه خاطرات عین السلطنة و نوشته هایی از سید حسن مدنی همدانی (صفاء الحق) که به کوشش دکتر ذکاوتی قراگزلو منتشر شده است.
▪️ آقای جعفریان نگاشته اند: «گزارش زیر که نسبتاً دقیق و به هر حال از یک ناظر زنده است، از یک نسخه خطی به قلم ضیاء الدین تویسرکانی به دست آمد.»
🔸تعبیر «نسبتاً دقیق» نیز به نظر می رسد چندان دقیق نباشد؛ چه اینکه گزارشی یک صفحه ای و با ابهاماتی چند، از واقعه ای که سه روز به درازا کشیده است، البته نسبتاً دقیق هم نیست. وقتی کتاب «تاریخ عبرة لمن اعتبر» در بیش از سیصد صفحه گزارش این واقعه را ثبت کرده است، این نگاشته تویسرکانی، محل تأمل خواهد بود.
🔸اما اینکه نوشته اند «به هر حال از یک ناظر زنده است» شاید ناظر است به کلامِ آخر تویسرکانی در گزارش خود که نوشته است «خود داعی همدان بودم.» با توجه به سیاق عباراتِ گزارش، این جمله اخیر باید درباره حضور صدیق نظام و منصور الملک و فخر الملک به ریاست حسام الملک در همدان باشد که راوی می گوید در این جریان در «همدان بودم»؛ نه اینکه در «روز واقعه» در همدان باشد. و ابهاماتی که در گزارش وی از این واقعه سه روزه وجود دارد، مؤید همین است. وی زمان حضور عوامل حکومتی در همدان بوده است اما گزارش اصل واقعه را افواهی نقل کرده است.
🔸در بررسی های مختصری که انجام شد، شخصیت ضیاء الدین تویسرکانی و ثقه بودن وی یا عدم آن مشخص نگردید و به هر روی گزارش شخصی مجهول الحال را بررسی می کنیم.
▪️تویسرکانی نوشته است «در همان روز قریب سی نفر از متشرعه به ضرب گلوله و غیره مقتول می شود.»
🔸این آمار و ارقام، به این صورت، در هیچ یک از منابع «دست اول» این واقعه نیامده است. آنچه نقل شده، کشته شدن سی نفر در این جریان است (ر.ک: Dr. Saeed of Iran,by Jay M Rasooli & Cady H. Allen) اما اینکه همه این سی نفر از متشرعه بوده اند (و این نامگذاری شیخیه و متشرعه، هر دو، از ناحیه متشرعه است) مشخص نشده است و باید جریان هم همین گونه باشد؛ چراکه کشته شدگان از شیخیه نیز زیاد بودند و امروز، با اسامی، مشخصند.
🔸گذشته از آنکه تجربه و عقل، این گزارش تاریخی را قبول می کند؟ شیخیه ای که شرذمه ای بوده اند در همدان و با امکاناتی کم، چگونه این تعداد را بکشند؟
🔸گذشته از آنکه شروع این کشتار، باز هم طبق تصریح اسناد دیگر، از متشرعه بوده است و بسط این مطلب، نیازمند تک نگاری مفصل دیگری است.
🔸همچنین تعبیر «به ضرب گلوله و غیره» تحریف تاریخ است؛ چراکه باز هم به تصریح اسناد، شیخیه در دفاع از خود، در خانه ها پناهنده شده بودند و کلمه «و غیره» یادآور جدال تن به تن و از این قبیل است که در هیچ یک از منابع نیامده است. به نظر می رسد تویسرکانی در این گزارش مبتلی به همان مثل مشهور «یک کلاغ و چهل کلاغ» شده است.
@AghayedNet
▪️تیتر نگاشته آقای جعفریان درباره «جدال شیخیه و متشرعه» است.
🔸بسیار مایه تأسف است دو گروه، که هر دو به ظاهر شیعه اثنی عشری هستند، به علت کج فهمی برخی و علت هایی همچون حسد و... جدا شده و گروهی را شیخیه و گروهی را متشرعه بنامند. نام گذاریِ شیخیه به این نام، از جانب خود ایشان نبود و دیگران این نام را بر آنها نهادند (منسوب به مرحوم شیخ احمد اَحسائی) و همان ها که این نام را انتخاب کردند، برای خود نام متشرعه را برگزیدند و از همین اسم گذاری هاست اسم گذاری به شیخیه و بالاسری. در این نوشتار، بالاجبار از این نامگذاری استفاده شد.
▪️آقای جعفریان در ابتداء گزارش نگاشته اند: «درباره جدال شیخیه و متشرعه، آثار مستقل نوشته شده و هم گزارش های پراکنده ای در منابع دیگر آمده است.»
🔸به نظر می رسد «آثار مستقل» تعبیر دقیق نباشد؛ چه اینکه اثر مستقل در این باره، فقط کتاب «تاریخ عبرة لمن اعتبر» به چشم آمده است که بسیار مفصل، این واقعه را شرح کرده است. البته گزارش های پراکنده، در اسناد و رسائل تاریخی دیده می شود؛ همچون تلگراف میرزا هدایت الله موسوی و یادداشت های دکتر سعید کردستانی و بخش هایی از روزنامه خاطرات عین السلطنة و نوشته هایی از سید حسن مدنی همدانی (صفاء الحق) که به کوشش دکتر ذکاوتی قراگزلو منتشر شده است.
▪️ آقای جعفریان نگاشته اند: «گزارش زیر که نسبتاً دقیق و به هر حال از یک ناظر زنده است، از یک نسخه خطی به قلم ضیاء الدین تویسرکانی به دست آمد.»
🔸تعبیر «نسبتاً دقیق» نیز به نظر می رسد چندان دقیق نباشد؛ چه اینکه گزارشی یک صفحه ای و با ابهاماتی چند، از واقعه ای که سه روز به درازا کشیده است، البته نسبتاً دقیق هم نیست. وقتی کتاب «تاریخ عبرة لمن اعتبر» در بیش از سیصد صفحه گزارش این واقعه را ثبت کرده است، این نگاشته تویسرکانی، محل تأمل خواهد بود.
🔸اما اینکه نوشته اند «به هر حال از یک ناظر زنده است» شاید ناظر است به کلامِ آخر تویسرکانی در گزارش خود که نوشته است «خود داعی همدان بودم.» با توجه به سیاق عباراتِ گزارش، این جمله اخیر باید درباره حضور صدیق نظام و منصور الملک و فخر الملک به ریاست حسام الملک در همدان باشد که راوی می گوید در این جریان در «همدان بودم»؛ نه اینکه در «روز واقعه» در همدان باشد. و ابهاماتی که در گزارش وی از این واقعه سه روزه وجود دارد، مؤید همین است. وی زمان حضور عوامل حکومتی در همدان بوده است اما گزارش اصل واقعه را افواهی نقل کرده است.
🔸در بررسی های مختصری که انجام شد، شخصیت ضیاء الدین تویسرکانی و ثقه بودن وی یا عدم آن مشخص نگردید و به هر روی گزارش شخصی مجهول الحال را بررسی می کنیم.
▪️تویسرکانی نوشته است «در همان روز قریب سی نفر از متشرعه به ضرب گلوله و غیره مقتول می شود.»
🔸این آمار و ارقام، به این صورت، در هیچ یک از منابع «دست اول» این واقعه نیامده است. آنچه نقل شده، کشته شدن سی نفر در این جریان است (ر.ک: Dr. Saeed of Iran,by Jay M Rasooli & Cady H. Allen) اما اینکه همه این سی نفر از متشرعه بوده اند (و این نامگذاری شیخیه و متشرعه، هر دو، از ناحیه متشرعه است) مشخص نشده است و باید جریان هم همین گونه باشد؛ چراکه کشته شدگان از شیخیه نیز زیاد بودند و امروز، با اسامی، مشخصند.
🔸گذشته از آنکه تجربه و عقل، این گزارش تاریخی را قبول می کند؟ شیخیه ای که شرذمه ای بوده اند در همدان و با امکاناتی کم، چگونه این تعداد را بکشند؟
🔸گذشته از آنکه شروع این کشتار، باز هم طبق تصریح اسناد دیگر، از متشرعه بوده است و بسط این مطلب، نیازمند تک نگاری مفصل دیگری است.
🔸همچنین تعبیر «به ضرب گلوله و غیره» تحریف تاریخ است؛ چراکه باز هم به تصریح اسناد، شیخیه در دفاع از خود، در خانه ها پناهنده شده بودند و کلمه «و غیره» یادآور جدال تن به تن و از این قبیل است که در هیچ یک از منابع نیامده است. به نظر می رسد تویسرکانی در این گزارش مبتلی به همان مثل مشهور «یک کلاغ و چهل کلاغ» شده است.
@AghayedNet
✔️تأملاتی بر گزارش ضیاء الدین تویسرکانی درباره واقعه همدان و نوشته دکتر رسول جعفریان در این باره (2)
🔸اما آنچه درباره قتل و غارت شدنِ شیخیه نگاشته است، باز هم به اختصار گذرانده، و مصائب، بیش از آن چیزی است که در این گزارش یک صفحه ای آمده است.
▪️تویسرکانی نوشته است: «این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستأصل و پراکنده می شوند.»
🔸این جملات بسیار مایه تعجب است. این شیخیه بودند که در همان روز اول واقعه (1 شوال 1315) تلگرافی به تهران نگاشتند و اوضاع را شرح دادند و همچنین به سالارالدوله تلگرافی فرستادند. همچنین به حسام الملک تلگراف نوشته و شرح احوال را به وی رسانیدند. در منابع تاریخی آمده است «این تلگراف ها را از روی بام به خانه میرزا کریم برده و از جا به تلگراف خانه منتقل کردند.» (ر.ک: عبرة لمن اعتبر، واقعات روز اول.) تلگراف ها به تهران رسید و حکومت، حسام الملک و منصور الدوله را به علت آسوده خاطری در این فتنه سرزنش کرد.
آن وقت چگونه می توان گزارش تویسرکانی را قبول کرد که «این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستأصل و پراکنده می شوند.» این شیخیه بودند که ابتداءً گزارش را به مسئولان دولتی رسانیدند؛ چراکه داعیه جدال نداشتند و ضد ایشان شورش شده بود.
🔸این تقریر را ثابت می کند واکنش حکومت به شورشیانِ متشرعه (که قطعاً این شورشیان، «متشرعه» نبودند و خود را به ایشان بسته بودند) وقتی صدیق نظام و منصور الملک و... را به همدان می فرستد و اهالی همدان را به توپ می بندند. کاشف به عمل می آید این ها بوده اند که شهر را آشوب کرده اند و می کنند که اینک حکومت آنها را این گونه خاموش می کند و هیچ تقصیری متوجه شیخیه نیست. همه آنچه نوشته آمد با توجه به اسناد تاریخی در منابع متعدد است و چیدن اطلاعات تاریخی در کنار این گزارش یک صفحه ای.
سخن در این باره فراوان است به این نکات بسنده شد.
پ.ن: به پیوست، مختصری از وقایع سه روز واقعه، ارائه می گردد.
@AghayedNet
🔸اما آنچه درباره قتل و غارت شدنِ شیخیه نگاشته است، باز هم به اختصار گذرانده، و مصائب، بیش از آن چیزی است که در این گزارش یک صفحه ای آمده است.
▪️تویسرکانی نوشته است: «این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستأصل و پراکنده می شوند.»
🔸این جملات بسیار مایه تعجب است. این شیخیه بودند که در همان روز اول واقعه (1 شوال 1315) تلگرافی به تهران نگاشتند و اوضاع را شرح دادند و همچنین به سالارالدوله تلگرافی فرستادند. همچنین به حسام الملک تلگراف نوشته و شرح احوال را به وی رسانیدند. در منابع تاریخی آمده است «این تلگراف ها را از روی بام به خانه میرزا کریم برده و از جا به تلگراف خانه منتقل کردند.» (ر.ک: عبرة لمن اعتبر، واقعات روز اول.) تلگراف ها به تهران رسید و حکومت، حسام الملک و منصور الدوله را به علت آسوده خاطری در این فتنه سرزنش کرد.
آن وقت چگونه می توان گزارش تویسرکانی را قبول کرد که «این اطلاعات به طهران داده می شود و جماعت شیخیه مستأصل و پراکنده می شوند.» این شیخیه بودند که ابتداءً گزارش را به مسئولان دولتی رسانیدند؛ چراکه داعیه جدال نداشتند و ضد ایشان شورش شده بود.
🔸این تقریر را ثابت می کند واکنش حکومت به شورشیانِ متشرعه (که قطعاً این شورشیان، «متشرعه» نبودند و خود را به ایشان بسته بودند) وقتی صدیق نظام و منصور الملک و... را به همدان می فرستد و اهالی همدان را به توپ می بندند. کاشف به عمل می آید این ها بوده اند که شهر را آشوب کرده اند و می کنند که اینک حکومت آنها را این گونه خاموش می کند و هیچ تقصیری متوجه شیخیه نیست. همه آنچه نوشته آمد با توجه به اسناد تاریخی در منابع متعدد است و چیدن اطلاعات تاریخی در کنار این گزارش یک صفحه ای.
سخن در این باره فراوان است به این نکات بسنده شد.
پ.ن: به پیوست، مختصری از وقایع سه روز واقعه، ارائه می گردد.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از وقایع روز اول
روز سهشنبه، ۱ شوال۱۳۱۵
- تبریک عید به آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه. صبح عید فطر دوستداران مکتب برای تبریک عید به مجلس خانه این بزرگوار مشرف شدند
- دو ساعت مانده به ظهر خود را برای نماز جماعت با آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه آماده کردند
- نماز ظهر و عصر را در مسجد به جماعت خواندند
- پس از نماز به سمت خانههای خود متفرق شدند
- در راه برگشت به خانه، آقای شریف طباطبایی به ملاعبدالعلی، یکی از اشرار، برخورد کردند ولی او را نشناختند و ندانستند که کیست و کجا میرود…
- حرکت جمعی از اشرار به سرکردگی ملاعبدالعلی و دستگیری چند نفر از شیخیه که به سمت خانه خود میرفتند و آزار و اذیت ایشان…
- باخبر شدن آقای شریف طباطبایی از ماجرا…
- چند نفر از شیخیه به مقر حکومت رفتند و از بیکفایتی فخرالملک در دفع اشرار آزرده خاطر گشتند
- اشرار اطراف منزل آقای شریف طباطبایی جمع شدند. چند نفر از شیخیه به کمک آمدند و اجتماع اشرار متفرق شد و به سمت میدان و قبرستان حرکت کردند
مراجعت دوباره میرزا کریم کرمانی به مقر حکومت و طلب کمک. گماشتگان حکومت اجتماع میدان و قبرستان را نتواستند به طور کامل متفرق کنند
- نائب احمد، از گماشتگان حکومت به منزل آقای شریف طباطبایی آمد و به ایشان آرامش خاطر داد که غائله تمام است
ارائه فتوای سیدعباسی در اجتماع میدان و قبرستان: خون و مال شیخیه هدر و حلال است
- شیخیه با شنیدن سر و صداها، برای بار سوم به حکومت مراجعه کردند (میرزا کریم کرمانی و برادر کوچکش میرزاحسن)
- حاج سید محمود با اشراری که جمع شده بودند سخن گفت و نصیحت کرد؛ ولی فایده نبخشید و شاطر غلامعلی به او حمله کرده و زخمیش کرد
- سیدابوالقاسم کردستانی گلولهای در دالان منزل آقای شریف طباطبایی خالی کرد
- شیخیه که در منزل آقای شریف طباطبایی منتظر حکومت بودند، چون خبری نشد و حاجی سید محمد زخمی شده بود، دروازه خانه را بستند
- اشرار مغازههای اطراف محوطه و متعلق به خانه را غارت کردند
- شیخیه صلاح ندیدند آقای شریف طباطبایی را از این ماجرا باخبر کنند؛ چراکه ایشان به استحمام رفته بودند
- دوستان آقای شریف طباطبایی چند تفنگ به دست آوردند و بالای بام رفتند. اشرار با دیدن ایشان عقبنشینی کردند و زبان به طعن و لعن گشودند
- میرزا علی محمد نائینی، قرآن به دست، نزدیک به یک ساعت با ایشان سخن گفت و محاجه کرد و فایدهای نبخشید
- از کوچه و اطراف بر آن بام که شیخیه قرار داشتند، سنگها انداختند
- سوارهای محمودخانی با تفنگها و فشنگها روی بام مسجد میرزا تقی سنگر گرفتند و تلاش کردند که هر یک از شیخیه که روی بام مقابل حرکتی کرد، او را از پای درآورند
- ابوالقاسم نامی با چند نفر به سمت دروازه خانه آقای شریف طباطبایی حرکت کرد. شیخیه دفاع کردند و گلولهای به سمت ابوالقاسم انداختند که گلوله به دیوار نشست
- سوارهای محمودخانی از پشت سنگر خود اطراف خانه آقای شریف طباطبایی را شکافشکاف کردند
- اشرار با هلهله و انداختن چند گلوله به بام و مجروح کردن نصرالله علی آبادی به ضرب گلوله، به سمت خانه حرکت کردند
شیخیه باز هم ایشان را از بام نصیحت کردند
- گلولهاندازی سواران محمودخانی از بام مسجد و شیخیه ادامه یافت و در این میان چند نفر کشته شدند
- آقای شریف طباطبایی را از ماجرا خبر کرده و ایشان فورا از حمام خارج شدند
- شیخیه تلگرافی به تهران نگاشتند و اوضاع را شرح دادند و همچنین به سالارالدوله تلگرافی فرستادند
- نوشتن تلگرافی به حسام الملک و شرح احوال. این تلگرافها را از روی بام به خانه میرزا کریم برده و از جا به تلگرافخانه منتقل کردند
- تلگرافها به تهران رسید و حکومت، حسامالملک و منصورالدوله را به علت آسودهخاطری در این فتنه سرزنش کرد
- اشرار به نیرنگ وارد خانه میرزا کریم شدند و خانه را غارت کردند و اهل و عیال و زنان میهمان را حیران و سرگردان کردند
محل عبور شیخیه را اکرادِ محمودخانی گلولهریزان کردند
- شیخیه با چند گلوله دفاع کردند و اشرار از معبر عقبنشینی کردند. شیخیه این فرج بعد از شدت را غنیمت شمرده خود را از بام به منزل میرزا کریم رسانیدند
- شیخیه دفاع کردند و اشرار از منزل میرزا کریم عقبنشینی کردند
- غروب آفتاب و سردی جانگزای هوا...
- شیخیه از بام به داخل منزل میرزا کریم آمده و درهای خانه را محکم کردند و عیال و اطفال حیران را ساماندهی کردند
- اشرار در چند محل جمع شدند و اموال غارتی را تقسیم کردند. (اموال غارتی از خانه میرزا کریم و بستگانش، کربلایی اسحاق، حاجی علی، حاجی تقی…)
- اختلاف در تقسیم اموال چند نفر از اشرار را به کشتن داد
- خانواده آقای شریف طباطبایی که از بعدازظهر در منزل میرزاسید باقر پناهنده شده بودند، شبهنگام به منزل حسین آقا نامی که در محله کبابیان بود منتقل شدند
روز سهشنبه، ۱ شوال۱۳۱۵
- تبریک عید به آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه. صبح عید فطر دوستداران مکتب برای تبریک عید به مجلس خانه این بزرگوار مشرف شدند
- دو ساعت مانده به ظهر خود را برای نماز جماعت با آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه آماده کردند
- نماز ظهر و عصر را در مسجد به جماعت خواندند
- پس از نماز به سمت خانههای خود متفرق شدند
- در راه برگشت به خانه، آقای شریف طباطبایی به ملاعبدالعلی، یکی از اشرار، برخورد کردند ولی او را نشناختند و ندانستند که کیست و کجا میرود…
- حرکت جمعی از اشرار به سرکردگی ملاعبدالعلی و دستگیری چند نفر از شیخیه که به سمت خانه خود میرفتند و آزار و اذیت ایشان…
- باخبر شدن آقای شریف طباطبایی از ماجرا…
- چند نفر از شیخیه به مقر حکومت رفتند و از بیکفایتی فخرالملک در دفع اشرار آزرده خاطر گشتند
- اشرار اطراف منزل آقای شریف طباطبایی جمع شدند. چند نفر از شیخیه به کمک آمدند و اجتماع اشرار متفرق شد و به سمت میدان و قبرستان حرکت کردند
مراجعت دوباره میرزا کریم کرمانی به مقر حکومت و طلب کمک. گماشتگان حکومت اجتماع میدان و قبرستان را نتواستند به طور کامل متفرق کنند
- نائب احمد، از گماشتگان حکومت به منزل آقای شریف طباطبایی آمد و به ایشان آرامش خاطر داد که غائله تمام است
ارائه فتوای سیدعباسی در اجتماع میدان و قبرستان: خون و مال شیخیه هدر و حلال است
- شیخیه با شنیدن سر و صداها، برای بار سوم به حکومت مراجعه کردند (میرزا کریم کرمانی و برادر کوچکش میرزاحسن)
- حاج سید محمود با اشراری که جمع شده بودند سخن گفت و نصیحت کرد؛ ولی فایده نبخشید و شاطر غلامعلی به او حمله کرده و زخمیش کرد
- سیدابوالقاسم کردستانی گلولهای در دالان منزل آقای شریف طباطبایی خالی کرد
- شیخیه که در منزل آقای شریف طباطبایی منتظر حکومت بودند، چون خبری نشد و حاجی سید محمد زخمی شده بود، دروازه خانه را بستند
- اشرار مغازههای اطراف محوطه و متعلق به خانه را غارت کردند
- شیخیه صلاح ندیدند آقای شریف طباطبایی را از این ماجرا باخبر کنند؛ چراکه ایشان به استحمام رفته بودند
- دوستان آقای شریف طباطبایی چند تفنگ به دست آوردند و بالای بام رفتند. اشرار با دیدن ایشان عقبنشینی کردند و زبان به طعن و لعن گشودند
- میرزا علی محمد نائینی، قرآن به دست، نزدیک به یک ساعت با ایشان سخن گفت و محاجه کرد و فایدهای نبخشید
- از کوچه و اطراف بر آن بام که شیخیه قرار داشتند، سنگها انداختند
- سوارهای محمودخانی با تفنگها و فشنگها روی بام مسجد میرزا تقی سنگر گرفتند و تلاش کردند که هر یک از شیخیه که روی بام مقابل حرکتی کرد، او را از پای درآورند
- ابوالقاسم نامی با چند نفر به سمت دروازه خانه آقای شریف طباطبایی حرکت کرد. شیخیه دفاع کردند و گلولهای به سمت ابوالقاسم انداختند که گلوله به دیوار نشست
- سوارهای محمودخانی از پشت سنگر خود اطراف خانه آقای شریف طباطبایی را شکافشکاف کردند
- اشرار با هلهله و انداختن چند گلوله به بام و مجروح کردن نصرالله علی آبادی به ضرب گلوله، به سمت خانه حرکت کردند
شیخیه باز هم ایشان را از بام نصیحت کردند
- گلولهاندازی سواران محمودخانی از بام مسجد و شیخیه ادامه یافت و در این میان چند نفر کشته شدند
- آقای شریف طباطبایی را از ماجرا خبر کرده و ایشان فورا از حمام خارج شدند
- شیخیه تلگرافی به تهران نگاشتند و اوضاع را شرح دادند و همچنین به سالارالدوله تلگرافی فرستادند
- نوشتن تلگرافی به حسام الملک و شرح احوال. این تلگرافها را از روی بام به خانه میرزا کریم برده و از جا به تلگرافخانه منتقل کردند
- تلگرافها به تهران رسید و حکومت، حسامالملک و منصورالدوله را به علت آسودهخاطری در این فتنه سرزنش کرد
- اشرار به نیرنگ وارد خانه میرزا کریم شدند و خانه را غارت کردند و اهل و عیال و زنان میهمان را حیران و سرگردان کردند
محل عبور شیخیه را اکرادِ محمودخانی گلولهریزان کردند
- شیخیه با چند گلوله دفاع کردند و اشرار از معبر عقبنشینی کردند. شیخیه این فرج بعد از شدت را غنیمت شمرده خود را از بام به منزل میرزا کریم رسانیدند
- شیخیه دفاع کردند و اشرار از منزل میرزا کریم عقبنشینی کردند
- غروب آفتاب و سردی جانگزای هوا...
- شیخیه از بام به داخل منزل میرزا کریم آمده و درهای خانه را محکم کردند و عیال و اطفال حیران را ساماندهی کردند
- اشرار در چند محل جمع شدند و اموال غارتی را تقسیم کردند. (اموال غارتی از خانه میرزا کریم و بستگانش، کربلایی اسحاق، حاجی علی، حاجی تقی…)
- اختلاف در تقسیم اموال چند نفر از اشرار را به کشتن داد
- خانواده آقای شریف طباطبایی که از بعدازظهر در منزل میرزاسید باقر پناهنده شده بودند، شبهنگام به منزل حسین آقا نامی که در محله کبابیان بود منتقل شدند
Forwarded from AghayedNet
- آقای شریف طباطبایی با دوستان خود شورا کردند و در پایان فرمودند: خانواده که از مهلکه بیرون است، خود نیز شبانه به سمت شِوِرین حرکت میکنم. میرزا کریم کرمانی را وصیت کردند که پیگیر کار حکومت باشد و به دوستان دیگر وصیت فرمودند که جان سلامت از این مهلکه بیرون ببرند که اگر فردا شما را به دست آورند، پاره پاره خواهند کرد
- آن بزرگوار اعلی الله مقامه، دو ساعت مانده به صبح، در آن سردی و سختی برف و یخبندان همدان به سمت شوِرین حرکت کردند.
@AghayedNet
- آن بزرگوار اعلی الله مقامه، دو ساعت مانده به صبح، در آن سردی و سختی برف و یخبندان همدان به سمت شوِرین حرکت کردند.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز دوم واقعه
واقعه همدان – چهارشنبه، ۲شوال۱۳۱۵
- آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه نماز صبح را در شورین خواندند و به منزل حسامالملک رفتند. و چون موقعیتی برای توقف نبود، طلوع آفتاب از شورین حرکت کرده و در برف سنگین راه، خود را به دولتگاه رسانیده و اندکی استراحت کردند. پس از آن به طرف تهران و ری حرکت کردند و در مسیر مشکلات فراوان و سختیهای زیادی بر آن بزرگوار وارد آمد.
در همدان:
- میرزا حسین مؤذن و کربلایی عبدالحسین دروازه منزل آقای شریف طباطبایی را بسته و همانجا توقف کردند و اصرار میرزاکریم برای بردن ایشان، فایدهای نبخشید
- میرزا کریم از راه بام به سرکشی بستگانش رفت
- اشرار شب را در خانه سید عباسی اجتماع کردند. وی حکم کرد که اموال غارتی را به عدالت تقسیم کنند
- حکم دیگر سید محمد عباسی: هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید
- و حکم کرد اطراف منزل آقای شریف طباطبایی را محاصره کرده و آن بزرگوار را به دست آورده و خون ایشان و عیالشان هدر و اموالشان حلال است
به حکم سید عباسی به دهات اطراف خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند
- میرزا محمد، مجتهد محله جولان، با اینکه شیخی نبود رؤسای اشرار را احضار کرد و ایشان را نصیحت کرد و فتوای سید عباسی را هوا و هوس و قیاس خواند
- میرزا محمد در محافظت از شیخیه محله خود ایستادگی کرد و دل برخی از اشرار را از تصمیمات خود منصرف کرد؛ اما اشرار به خانههای شیخیه در محلههای دیگر حمله کردند
- وقتی اشرار از رفتن آقای شریف طباطبایی با خبر شدند به سرپرستی سید هاشم و سید جعفر و سید سلیمان با خیال آسوده به منازل شیخیه حمله کرده و به غارت مشغول شدند
دکانها و حجرههای تجارتی و انبارهای جنسهای قیمتی شیخیه را غارت کردند
به اموال تجارتی شیخیه که خارج از همدان بود حمله کردند و به همدان برگرداندند. از جمله اموال تجارتی شیخیه در حوالی کبودرآهنگ
در این روز به کشتار شیخیه مشغول شدند و درباره شهادت هر یک از این بزرگواران آمده است که شهادات اسلامیه و ایمانیه را میگفتند و شهید میشدند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا و الائمة من ولده و فاطمة الصدیقة اولیاء الله)
شهدای شیخیه در روز دوم واقعه:
- شهید حاجی میرزا علی محمد – پس از وارد کردن جراحات بسیار در حالی که قرآنی بر بازوی ایشان بود با نفت او را سوزانیدند و بدنش را در محوطه کنا بوعلیسینا انداختند و یک روز روی خاکها بود تا آنکه شخصی او را دفن کرد
- شهید حاجی عبدالرحیم اصفهانی – صبح زود در منزل در حال استراحت بود که همسایهاش، پسر ملاعبدالله بروجردی به همراه چند نفر بر او حمله کرده و با حربهها، شهیدش کردند
- شهید حاجی تقی همدانی – ایشان به مشورت یکی از دوستان در محل چشمهای عمیق و تاریک مخفی شد؛ اما اشرار ایشان را یافته و با ضربت حربهها شهید کردند
- شهید کربلائی عبدالحسین همدانی – ایشان شب را در منزل آقای شریف طباطبایی به سر برده بود و هنگامی که اشرار به منزل این بزرگوار حمله کردند، خواست که از راه بام فرار کند که دو نفر به ایشان حمله کرده و زخمیش کردند و مدهوش افتاد. مدتی بعد چند نفر او را گهواره وار حرکت داده و از بام به داخل حیاط خانه انداختند
- شهید کربلائی هادی عصار – ایشان را وقتی یافتند، دستور دادند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، او را زخمی کرده و وقتی اظهار تشنگی کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخصی مریانجی بدن نیمسوخته او را که بر زمین افتاده بود، پایمال اسبش کرد و یهودیزادهای که باقرسمسار نام داشت، قلاب دلوکشی را به پای او بسته و در کوچههای سنگفرش کشانکشان میبرد (مَریانَج: امروزه نام یکی از شهرهای استان همدان است و در قدیم، نام روستایی بود در غرب شهر همدان)
شهید حسین علی مجریساز (مِجری: صندوقچه)
- شهید حاجی اسد الله
- شهید کربلائی محمد ساغریچی
- شهید آقا محمد اسماعیل.
@AghayedNet
واقعه همدان – چهارشنبه، ۲شوال۱۳۱۵
- آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه نماز صبح را در شورین خواندند و به منزل حسامالملک رفتند. و چون موقعیتی برای توقف نبود، طلوع آفتاب از شورین حرکت کرده و در برف سنگین راه، خود را به دولتگاه رسانیده و اندکی استراحت کردند. پس از آن به طرف تهران و ری حرکت کردند و در مسیر مشکلات فراوان و سختیهای زیادی بر آن بزرگوار وارد آمد.
در همدان:
- میرزا حسین مؤذن و کربلایی عبدالحسین دروازه منزل آقای شریف طباطبایی را بسته و همانجا توقف کردند و اصرار میرزاکریم برای بردن ایشان، فایدهای نبخشید
- میرزا کریم از راه بام به سرکشی بستگانش رفت
- اشرار شب را در خانه سید عباسی اجتماع کردند. وی حکم کرد که اموال غارتی را به عدالت تقسیم کنند
- حکم دیگر سید محمد عباسی: هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید
- و حکم کرد اطراف منزل آقای شریف طباطبایی را محاصره کرده و آن بزرگوار را به دست آورده و خون ایشان و عیالشان هدر و اموالشان حلال است
به حکم سید عباسی به دهات اطراف خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند
- میرزا محمد، مجتهد محله جولان، با اینکه شیخی نبود رؤسای اشرار را احضار کرد و ایشان را نصیحت کرد و فتوای سید عباسی را هوا و هوس و قیاس خواند
- میرزا محمد در محافظت از شیخیه محله خود ایستادگی کرد و دل برخی از اشرار را از تصمیمات خود منصرف کرد؛ اما اشرار به خانههای شیخیه در محلههای دیگر حمله کردند
- وقتی اشرار از رفتن آقای شریف طباطبایی با خبر شدند به سرپرستی سید هاشم و سید جعفر و سید سلیمان با خیال آسوده به منازل شیخیه حمله کرده و به غارت مشغول شدند
دکانها و حجرههای تجارتی و انبارهای جنسهای قیمتی شیخیه را غارت کردند
به اموال تجارتی شیخیه که خارج از همدان بود حمله کردند و به همدان برگرداندند. از جمله اموال تجارتی شیخیه در حوالی کبودرآهنگ
در این روز به کشتار شیخیه مشغول شدند و درباره شهادت هر یک از این بزرگواران آمده است که شهادات اسلامیه و ایمانیه را میگفتند و شهید میشدند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا و الائمة من ولده و فاطمة الصدیقة اولیاء الله)
شهدای شیخیه در روز دوم واقعه:
- شهید حاجی میرزا علی محمد – پس از وارد کردن جراحات بسیار در حالی که قرآنی بر بازوی ایشان بود با نفت او را سوزانیدند و بدنش را در محوطه کنا بوعلیسینا انداختند و یک روز روی خاکها بود تا آنکه شخصی او را دفن کرد
- شهید حاجی عبدالرحیم اصفهانی – صبح زود در منزل در حال استراحت بود که همسایهاش، پسر ملاعبدالله بروجردی به همراه چند نفر بر او حمله کرده و با حربهها، شهیدش کردند
- شهید حاجی تقی همدانی – ایشان به مشورت یکی از دوستان در محل چشمهای عمیق و تاریک مخفی شد؛ اما اشرار ایشان را یافته و با ضربت حربهها شهید کردند
- شهید کربلائی عبدالحسین همدانی – ایشان شب را در منزل آقای شریف طباطبایی به سر برده بود و هنگامی که اشرار به منزل این بزرگوار حمله کردند، خواست که از راه بام فرار کند که دو نفر به ایشان حمله کرده و زخمیش کردند و مدهوش افتاد. مدتی بعد چند نفر او را گهواره وار حرکت داده و از بام به داخل حیاط خانه انداختند
- شهید کربلائی هادی عصار – ایشان را وقتی یافتند، دستور دادند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، او را زخمی کرده و وقتی اظهار تشنگی کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخصی مریانجی بدن نیمسوخته او را که بر زمین افتاده بود، پایمال اسبش کرد و یهودیزادهای که باقرسمسار نام داشت، قلاب دلوکشی را به پای او بسته و در کوچههای سنگفرش کشانکشان میبرد (مَریانَج: امروزه نام یکی از شهرهای استان همدان است و در قدیم، نام روستایی بود در غرب شهر همدان)
شهید حسین علی مجریساز (مِجری: صندوقچه)
- شهید حاجی اسد الله
- شهید کربلائی محمد ساغریچی
- شهید آقا محمد اسماعیل.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز سوم واقعه
پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵
- سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان شوند
- عرضه اسلام به همراه اذیتهای فراوان بود…
- برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذر ایشان را نگاه داشته و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت میکردند
- گاهی ایشان را تهدید به مرگ میکردند و وقتی شهادات اسلامیه را بر زبان جاری میکردند، حرکتشان داده و به گذری دیگر میبردند
- این اسیران، آرزو می کردند که دیروز کشته می شدند…
- از جمله مرحوم محمدصادق تاجر خوانساری و پسرش
- مرحوم حاج صادق تاجر همدانی
- مرحوم میرزا محمدعلی (فرزند مرحوم سیدمحمدباقر جندقی) و…
- حسامالملک و سایر مأمورین که به مسامحه میگذراندند، با شنیدن وقایع همدان و رسیدن تلگرافهای پی در پی از مرکز، به خود آمده و برای دستگیری اشرار و سید عباسی قبل از ظهر پنجشنبه، سوم شوال از شوِرین به همدان آمدند و اقداماتی علیه اشرار انجام دادند…
- آتشزدن خانه های غارت شده در شب جمعه… در منزل آقای شریف طباطبایی مکرّر آتش افروختند
- روشنایی این آتش ها تلّ مصلّی و شهر را روشن کرد و تا سه ساعت می سوخت… در آخر شب برفی بارید و آتش را خاموش کرد و اهل فتنه را به خواب برد.
منبع: کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته مرحوم میرزا محمدکریم کرمانی.
@AghayedNet
پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵
- سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان شوند
- عرضه اسلام به همراه اذیتهای فراوان بود…
- برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذر ایشان را نگاه داشته و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت میکردند
- گاهی ایشان را تهدید به مرگ میکردند و وقتی شهادات اسلامیه را بر زبان جاری میکردند، حرکتشان داده و به گذری دیگر میبردند
- این اسیران، آرزو می کردند که دیروز کشته می شدند…
- از جمله مرحوم محمدصادق تاجر خوانساری و پسرش
- مرحوم حاج صادق تاجر همدانی
- مرحوم میرزا محمدعلی (فرزند مرحوم سیدمحمدباقر جندقی) و…
- حسامالملک و سایر مأمورین که به مسامحه میگذراندند، با شنیدن وقایع همدان و رسیدن تلگرافهای پی در پی از مرکز، به خود آمده و برای دستگیری اشرار و سید عباسی قبل از ظهر پنجشنبه، سوم شوال از شوِرین به همدان آمدند و اقداماتی علیه اشرار انجام دادند…
- آتشزدن خانه های غارت شده در شب جمعه… در منزل آقای شریف طباطبایی مکرّر آتش افروختند
- روشنایی این آتش ها تلّ مصلّی و شهر را روشن کرد و تا سه ساعت می سوخت… در آخر شب برفی بارید و آتش را خاموش کرد و اهل فتنه را به خواب برد.
منبع: کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته مرحوم میرزا محمدکریم کرمانی.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
⚡️نسخه خطیِ کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته میرزا کریم کرمانی در تاریخ 1318ق؛ نسخه کتابخانه مجلس (کتابت نسخه: 1321ق.)
موضوع: تاریخِ واقعه همدان در سال 1315ق (بررسی علت های ماجرا و تفصیلِ حوادثِ سه روز واقعه، به ضمیمه شرح حالی از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی و فهرست مختصری از تألیفات ایشان.)
@AghayedNet
موضوع: تاریخِ واقعه همدان در سال 1315ق (بررسی علت های ماجرا و تفصیلِ حوادثِ سه روز واقعه، به ضمیمه شرح حالی از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی و فهرست مختصری از تألیفات ایشان.)
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
تاريخ عبرة لمن اعتبر.pdf
1.9 MB
فایل تایپیِ کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته میرزا کریم کرمانی
@AghayedNet
@AghayedNet