عباراتی از کتاب مجموعه مقالات هانری کربن
صفحه 227
@AghayedNet
صفحه نخستِ کتاب اربعین حدیث، تألیف ملا رجبعلی اصفهانی یزدی، از تلامیذ مرحوم شیخ احمد اَحسائی
@AghayedNet
صفحه دوم کتاب اربعین حدیثِ ملا رجبعلی اصفهانی
@AghayedNet
AghayedNet
صفحه نخستِ کتاب اربعین حدیث، تألیف ملا رجبعلی اصفهانی یزدی، از تلامیذ مرحوم شیخ احمد اَحسائی @AghayedNet
🔸بخشی از مقدمه کتاب اربعین حدیث ملا رجبعلی اصفهانی:

🔸فیقول العبد المذنب الجاني رجبعلی بن محمدصالح بن علی نقی الطوسی الإصفهانی هذه اربعون حدیثا من الاخبار المشکلة و الآثار المعضلة ترجمتها ثم ذیلت الترجمة بذکر بعض الأسرار التی الهمنی الله بارشادهم علیهم السلام او استفدتها من شیخی و استادی و من علیه فی المعارف الحقة اعتمادی قدوة العارفین الشیخ الممجد المسدد المعظم المفخم الشیخ احمد بن الشیخ زین الدین الأحسائی أدام الله علوه و مجده.

🔸[حاصل معنی: ] چنین گوید بنده گناهکار جانی، رجبعلی بن محمد صالح طوسی اصفهانی، این چهل حدیث است از احادیث و آثار مشکل اهل بیت علیهم السلام که ترجمه کرده ام و ذیل ترجمه، ذکر کرده ام بعضی از اسرار را که خدا به ارشاد آن بزرگواران علیهم السلام به من الهام کرده است یا استفاده کرده ام از شیخ خود و استاد خود و کسی که بر اوست اعتماد من در معارف حقه، الگوی عارفان، شیخ ممجّد مسدد، شیخ احمد بن شیخ زین الدین اَحسائی اَدامَ الله عُلوّه وَ مَجده.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
فرمایشی از مرحوم شیخ احمد اَحسائی، نگاشته شده در صفحه ای از نسخه خطی 317 نمازی خوی.
@AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (1)

▪️عبارت منتقد:

▪️...اين بود بحث شريف درباره حقيقت ولايت و عدم انفكاك آن از توحيد حضرت باری تعالی شأنه. و در اين مسأله دو طائفه به ضلالت و گمراهی رفته ‏اند اوّل طايفه وهابيه، دوّم طائفه شيخيه!

▪️...اين بود مختصری راجع به مذهب وهّابيه. و اما طائفه شيخيه، آنان نهايت سير انسان را به ذات اقدس حق نمی ‏دانند و وصول او را به مقام عزّ شامخ حضرت احديّت و فناء و اندكاك هستی او را در ذات او جلّ و عزّ، صريحاً انكار می كنند فبناءً علی هذا امكان عرفان الهی و معرفت ذات حق را درباره انسان منكرند و می ‏گويند: نهايت سير عرفانی و كمالی انسان به سوی ولی اعظم است كه حجاب اقرب و واسطه فيض است».

▪️«سيد محمّد حسين حسينی طهرانی، کتاب امام ‏شناسی، ج5،صص 142و 177»

🔸پاسخ:

🔸البته آنچه در مكتب استبصار شيخ اوحد احسائی اعلی اللّه مقامه به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به نور وحی، مسلّم و قطعی و بديهی شناخته شده و اثبات گرديده است اين كه هيچ ‏يك از ممكنات حتی حضرات معصومين علیهم السلام در سير عرفانی و كمالی خود به ذات مقدس حق متعال نمی ‏رسند. و هستی هيچ موجودی در ذات مقدس او فانی نشده و نمی ‏شود و در آن ذات مقدس اندكاك نمی يابد.

🔸و باز مسلم و قطعی و بديهی اين مكتب است كه عرفان آن ذات مقدس برای احدی از ممكنات حتی حضرات معصومين علیهم السلام ممكن نبوده و از محالات است. و معرفتی كه در رتبه هر خلقی از طبقات خلايق نسبت به حق متعال ممكن است معرفت ظهور حق است برای آن خلق در آن رتبه.

🔸و خدای متعال هم از هيچ خلقی معرفت ذات خود را نخواسته است و معرفتی هم كه غايت و منظور از خلقت هر خلقی است همان معرفتی است كه در امكان خلق است و نظر به اينكه خلق حادثند و حادث با او واجب هيچ ‏گونه سنخيّت ندارد گرچه آن حادث اسم و ظهور و تجلّی خدای متعال باشد.

🔸پس معرفت حق برای خلق منحصر است در معرفت ظهور حق. و معرفت ظهور حق برای هر ممكني، ممكن نيست مگر بعد از رفع تعيّن خود (وجداناً نه وجوداً و گرنه معدوم خواهد شد) كه از آن تعبير می آورند به كشف و فناء.

🔸و رفع تعيّن برای هر ممكنی آسان نيست و نيازمند به مجاهدات و رياضت هاست، از اين رو شناختن آن اشخاصی كه قطعاً رفع تعيّن خود را نموده ‏اند و ظهور حق در آنان به طور كامل جلوه‏ گر و آشكاراست به طوری كه از آنها اثری صادر نمی ‏شود مگر آنكه آن اثر، از آن ظهور صادر می گردد و نسبت به خدای متعال دارد، شناختن خدای متعال است. و برای ضعفاء اين شناخت نهايت سير آنها است در معرفت.

🔸و باز آنچه در اين مكتب مسلّم و قطعی و بديهی است اين چنين اشخاصی كه معرفتشان به اين مقام نورانيت، معرفت خداوند است برای ضعفاء، در درجه اول محمّد و آل محمدند صلی اللّه عليهم و در درجه بعد انبياء و در درجه بعد نقباء و در درجه بعد نجباء. از اين رو امير المؤمنين علیه السلام به سلمان و جُندب (ابوذر) در حديث نورانيت فرموده‏ اند:

«يا سلمان و يا جندب قالا لبيك يا امير المؤمنين قال علیه السلام معرفتي بالنورانية معرفة اللّه عزّ و جلّ و معرفة اللّه عزّ و جلّ معرفتي بالنورانية.»

🔸و باز آنچه در این مکتب مسلّم و قطعی و بديهی است، اين است همچنان‏ كه برای وجود مراتب است و هيچ موجودی از مرتبه خود تجاوز نخواهد كرد و به مرتبه عالی ‏تر از خود نخواهد رسيد برای ظهور حق تعالی هم مراتب است و هر مرتبه ‏ای همان ظهور حق تعالي را در رتبه خود درك می كند نه ظهور مرتبه عالی ‏تر از خود را.

🔸و مسلّم و قطعی و بديهی است كه مرتبه وجودی محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم اشرف و اعلا و اكمل و اتمّ و اوّل مراتب وجودی است و ساير مراتب وجود اثر و اشعه وجود ايشان است كه به حسب مراتب خود از ايشان و به واسطه ايشان پيدايش يافته‏ اند و از نظر سلسله نوريه بعد از ايشان مرتبه انبياء و بعد مرتبه اناسی است. و در افاضه فيوضات كه از جمله معرفت و كمالات وجودی تكوينی و تشريعی است اين وسايط در كارند و فيضی به ممكنی نمی ‏رسد مگر به وساطت وسايط كه اقرب آن وسايط به حق متعال و اعظم آن وسايط محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم هستند.
@AghayedNet
نقل محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از مرحوم شیخ احمد اَحسائی. (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف.)
نقل جریان، با اندکی تفاوت، در کتاب شرح الزیارة الجامعة‌ الکبیرة
@AghayedNet
کتاب «نظریة إبداع الوجود عند الشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی»
پایان نامه ای در مقطع فوق لیسانس در جامعة المصطفی العالمیة (قسم الفلسفة، فرع الإلهیات.)
@AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (2)

▪️عبارات منتقد:

▪️ايشان (شيخيه) می ‏گويند: ذات اقدس از هر اسم و رسمی بَری و از هر صفتی مُبَرّی است. بنابراين اسماء و صفات، عين ذات او نيستند و در مرحله پايين‏ تر قرار دارند و بالنتيجه ذات حق فاقد هر صفتی و هر اسمی است».

▪️«سید محمد حسین حسینی طهرانی، کتاب امام شناسی، ج5»

🔸پاسخ:

🔸 فقط شيخيه نمی ‏گويند: ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را می ‏گويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرموده ‏اند:

🔸«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»

🔸و بعد هم خود حضرت برهان نفي صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می ‏فرمايند كه:

«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»

🔸و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان می ‏فرمايند كه:

«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»

🔸و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی می ‏دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی می ‏دهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم می شوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.

🔸پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است.

🔸زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند:

«الاسم صفة لموصوف.»

🔸البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی می ‏دانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات دارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفيهم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی و با وجود اين جای تعجب است از اين منتقد مغرض كه می ‏نويسد:

«و بالنتيجه ذات حق فاقد هر صفتی و هر اسمی است».

معلوم نيست اين نتيجه را از كجا به دست آورده و جز غرض و مرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه‏ ای دارد؟!

🔸اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ ‏گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين ‏طور ساير صفات كماليه.

🔸و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان‏ كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.

🔸و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می ‏كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه‏ های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
@AghayedNet
🔸Ancestors of mohammad bagher sharif tabatabaei
🔸اجداد مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی
@AghayedNet
✔️مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی

🔹محمد ابراهیم فرزند سوم مرحوم محمد باقر سبزواری به دلایلی در زمان صفویه (احتمالاً در زمان فتنه افغان که قتل و غارت و کشتار بی رحمانه مردم بی گناه اصفهان به خصوص اهل علم و طالبان شیعه فراگیر بود) به روستای قهی مهاجرت کرد و در قلعه آتشگاه که در منتهی اليه غربی روستا قرار دارد سکنی گزید.

🔹این قلعه که قدمت زيادی دارد جزء بناهای شاخص روستاست و هفت خانه است. این هفت خانه با ديواری بلند و هفت برج خشتی به ارتفاع هفت متر احاطه شده است.

🔹چندین نسل از نوادگان مرحوم محمدباقر محقق سبزواری در این قلعه زندگی کرده اند. از این رو به خانواده «قلعه ای ها» معروفند. بعدها فامیل های اشرفی، باقری و باقری محققی را برای خود انتخاب کردند.

🔹مرحوم حاج میرزا محمد باقر شریف طباطبائی (همدانی/قهی) در 22 آبان 1202ش (دهم ربیع الاول سال 1239 ق) در روستای قهی چشم به جهان گشودند. ایشان از نواده های مرحوم محقق سبزواری هستند. نسب این بزرگوار چنین است: «محمد باقر بن محمد جعفر بن محمد صادق بن عبدالقیوم بن اشرف بن محمد ابراهیم بن محمد باقر محقق سبزواری.»
پدر ایشان محمد جعفر از علمای زمان خود بود. وی طبابت هم می کرد.

🔸اظهارات برخی از خاندان شیخ الإسلامی
@AghayedNet
✔️پاسخِ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی (3)

▪️ادامه عبارات منتقد:

▪️«حضرت ولی اعظم و قطب دائره امكان، امام زمان، اسم خداست، و در رتبه پايين ‏تر از ذات حق است، و چون سير به سوی ذات كه خارج از هر اسم و رسمی است، و ازلی و ابدی است، و ما لا نهاية له می ‏باشد محال است، لذا غايت سير انسان به سوی اسم اعظم حق است كه همان ولی اعظم است كه فاصله بين خداوند و بين عالم خلق است».

🔸پاسخ:

🔸حضرت ولی اعظم و قطب دائره امكان، امام زمان عليه السلام و عجل اللّه تعالی فرجه مانند ساير معصومان چهارده‏ گانه ما صلی اللّه عليهم، مظاهر اسماء اللّه و صفات اللّهند در مراتب امكانيه خود كه از جمله آنها همين مرتبه بشريّت ايشان است.

🔸ولی مظاهری هستند كه رفع تعين خود را نموده‏ اند (وجداناً نه وجوداً) و ظهور حق تعالی را ظاهر ساخته‏ اند به طوری كه اثری برای تعين ايشان، در ايشان باقی نمانده. شده ‏اند نفس ظهور حق تعالی به طوری كه تمام معاملات با ايشان معامله با خدا است و تمام معاملات با خدا، معامله با ايشان است؛

🔸مطابق صريح آيات شريفه قرآن مانند: «من يطع الرسول فقد اطاع اللّه.» و «مارميت اذ رميت و لكن اللّه رمی.» و «ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه يد اللّه فوق ايديهم.»
و مطابق صريح روايات و زيارات مباركات مانند: «من اطاعكم فقد اطاع اللّه و من احبّكم فقد احبّ اللّه. من عرفكم فقد عرف اللّه و من جهلكم فقد جهل اللّه. من اعتصم بكم فقد اعتصم باللّه و من تخلی عنكم فقد تخلی عن اللّه.»

🔸و در مقام حقايق مقدسه خود، همان اسماء اللّه و صفات اللّه هستند كه نظر به اينكه عين ذات مقدس خدای متعال نیستند در رتبه ذات و با ذات شمرده نمی ‏شوند و از همين جهت هم حادث هستند.

🔸و مرحوم كلينی در كتاب شريف الكافی بابی را تحت اين عنوان قرار داده است: «باب حدوث الاسماء». و در آن باب رواياتی را آورده است كه حدوث اسماء و صفات خدای متعال را اثبات می كنند. و البته اسماء اللّه وسايط فيض الهيه هستند.

🔸و در دعاها تعابير فراوانی رسيده است كه اين مطلب را روشن می كند؛ مانند دعاء سمات:
«اللهم اني اسألك باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم الذي اذا دعيت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت و اذا دعيت به علی مضايق ابواب الارض للفرج انفرجت و اذا دعيت به علی العسر لليسر تيسرت و اذا دعيت به علی الاموات للنشور انتشرت و اذا دعيت به علی كشف البأساء و الضراء انكشفت... .»

🔸و خود آن بزرگواران فرموده‏اند: «نَحْنُ واللّهِ الاسماءُ الْحُسْنی التي لايَقْبَلُ اللَّهُ مِن الْعبَادِ عَمَلاً الاّ بِمَعْرِفَتِنَا.» پس شناختن اين بزرگواران به اين مقام نورانيت همان شناختن خدای متعال است و از اين جهت هيچ فرقی با خدا ندارند. از ناحيه مقدسه امام زمان صلوات الله علیه دعايی رسيده و در آن دعا درباره اين بزرگواران فقراتی است كه صريح در اين مطلب است مانند: «لا فرق بينك و بينها الاّ انهم عبادك و خلقك.» بين تو و بين آن بزرگواران فرقی نيست جز اينكه آنها بندگان تو و خلق تو هستند.

▪️و اما اين كه منتقد نوشته: «لذا غايت سير انسان به سوی اسم اعظم حق است كه همان ولی اعظم است كه فاصله بين خداوند و بين عالم خلق است.»

🔸اولاً تعبير به فاصله، تعبير شايسته‏ ای نيست و اين تعبير از خود منتقد است كه در اينجا آورده است. البته اسماء اللّه و مظاهر آنها كه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم هستند، واسطه بين حق و خلقند و در اين مطلب هيچ‏ گونه ترديدی نيست. تمام ممكنات به واسطه ايشان مخلوق شده‏ اند و به واسطه ايشان فيض‏ ياب از حق تعالی هستند.

🔸و ثانياً كسی نگفته «غايت سير انسان به سوی اسم اعظم حق است»؛ بلكه غايت سير هر مخلوقی به سوی ظهور حق تعالی است برای آن مخلوق و در رتبه آن مخلوق هركس باشد و در هر درجه‏ ای باشد و از درك و شناخت آن ظهور بالاتر نمی رود و به ذات خداوند نمی ‏رسد و اين سير نهايت هم ندارد و ظهور حق تعالی هم برای هر مخلوقی نهايت ندارد. در دعاء رسيده است: «تدلج بين يدي المدلج من خلقك.»

🔸ولی نظر به اينكه رسيدن به ظهور حق و درك و شناخت آن نيازمند به رفع تعين هر مخلوقی است و رفع تعين برای همه آسان نيست مخصوصاً برای ضعفاء، شناختن كسانی را كه رفع تعين خود را نموده‏ اند شناختن همان ظهور خداست و حجت هر زمانی و امروز حجت وقت و امام عصر و ولی اللّه اعظم و اسم اعظم خدا امام زمان مهدی آل محمّد عليه السلام و عجل اللّه تعالی فرجه، كسی است كه قطعاً رفع تعين خود را نموده و در تمام مراتب امكانی خود و از جمله اين مرتبه بشريت، مظهر تام و بلكه اتمّ اسماء اللّه و صفات اللّه است و ظهور مجسّم حق تعالی است؛ شناختن او شناختن خدا است زيرا آيينه تمام‏ نمای خدا است.
@AghayedNet
AghayedNet
🌷شیخ محمد آل عبدالجبار ایام غدیر نزدیک شده بود. زائران از هر سو، از دور و نزدیک و از کشورهای مختلف خود را به نجف اشرف می‌ رساندند. مرحوم سید کاظم رشتی اع هم برای زیارت غدیریه به نجف مشرف شدند و سه روز توقف کردند. در روز دوم قاصدی از طرف یکی از آقایان آمد…
کتاب تازهِ 336 صفحه ای در دو قسمت:قسمت اول بیوگرافی مفصل و قسمت دوم تصاویر اسناد تاریخی و متملکات شیخ محمد آل عبدالجبار و مصوّرات نوشته های وی به ضمیمه توضیحی درباره هر یک (بیش از 161کتاب)
@AghayedNet
تقریظی از مرحوم شیخ احمد اَحسائی
ابتداء نسخه ای از کتابخانه حکیم در نجف اشرف
@AghayedNet
AghayedNet
تقریظی از مرحوم شیخ احمد اَحسائی ابتداء نسخه ای از کتابخانه حکیم در نجف اشرف @AghayedNet
✔️تأملاتی بر یادداشت و تقریظ مرحوم شیخ احمد اَحسائی بر کتاب شرح تبصره

🔸اين تقريظ به خط مرحوم شيخ مرحوم احسائی و خاتم ايشان با نقش «احمد زين الدين» بر ورق اول از نسخه اصل کتاب شرح تبصره علامه حلی نگاشته و ممهور گرديده است.

🔸اين کتاب توسط ملا محمدجعفر بن ملا محمدعلی بهبهانی فرزند جناب وحيد بهبهانی تأليف شده است.

🔸زمان نوشتن تقريظ، اواسط دهه چهارم از سده سيزدهم هجری (1235) بوده و در آن هنگام شيخ مرحوم احسائی در کرمانشاه اقامت داشته اند.

🔸روابط خاندان بهبهانی با خانواده مرحوم شيخ احمد احسائی بسيار نزديک و صميمی بوده و گزارشی در دست است که پس از فوت مرحوم شيخ علی نقی احسائی در جمادی الآخرة سال 1246، نماز ايشان را همين ملا محمدجعفر بهبهانی که اعلم علماء کرمانشاه در آن زمان بوده، خوانده است و حتی معاصر ما نیز برخی از ایشان در بهبهان از آشنایان با اندیشه مرحوم اَحسائی هستند.

🔸ظاهراً مرحوم اَحسائی در این یادداشت از فن براعت استهلال استفاده فرموده و در چینش کلمات و عبارات به مصادر و مآخذی همچون المعتبر، الکافي، الإستبصار، الوافي، الفقيه (من لا يحضره الفقيه)، الاعتبار (استقصاء الاعتبار في شرح الاستبصار) و... اشاره فرموده اند.

✔️متن یادداشت مرحوم شیخ اَحسائی:

🔹بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رافع درجات العلماء و مفضل مدادهم علی دماء الشهداء و صلی الله علی محمد و آله الأمناء و ورثة الأنبیاء.

🔹اما بعد فقد عرض علیّ الأخ الوفي و الخل الصفي حسن السیرة و صافي السریرة کتاباً وضعه شرحاً للتبصرة فأجلت فیه جائلتي و أمعنت فیه فکرتی فوجدته مشتملاً علی عبارات محرره و معان محبرة و مفاهیم مقررة و استنباطات مقدرة فلعمری لقد کان لمن استعمله ارشاداً و تبصرة و لمن استعان بقواعده منتهی تحریر التذکرة و نهایة مدارک معتبرة و لعمری انه کاف فی الإستبصار و واف للفقیه فی الاعتبار أعان الله به الطالبین السالکین فی منهج المسترشدین و جعله زاداً خالصاً مبلغاً فی الاستعداد لیوم الدین.

🔹و کتب العبد المسکین احمد بن زین الدین الاحسائی
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
الخاتم الشریف: احمد زین الدین
@AghayedNet
✔️پاسخ نقدی مغرضانه به مرحوم شیخ احمد اَحسائی(4)

▪️عبارات منتقد:

▪️«شيخيه می ‏گويند: چون امام زمان فقط می تواند به وصال خدا نائل آيد و ما نيز بدون واسطه نمی توانيم به وصال امام زمان نائل آييم بايد واسطه و ربطی در بين باشد كه ما را به آن حضرت ربط دهد، و آن شيخ است كه آن را ركن رابع نامند، ركن اول خداوند و ركن دوم پيامبر و ركن سوم امام و ركن چهارم شيخ است، پس در غايت و نهايت سير ما به فنای در شيخ و غايت سير شيخ فنای در امام و غايت سير امام فنای در حق است و اين چهار ركن لازم است».

پاسخ:

اگر مقصود منتقد از «وصال خدا» رسيدن به ذات خدا باشد و يا شناختن ذات خدا باشد و يا آگاهی از ذات خدا باشد تهمتی است كه به شيخيه زده است زيرا شيخيه چنين وصالی را برای همه خلق حتی محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم محال می‏ دانند. وصالی كه برای همه خلق ممكن است همان رسيدن به ظهور خدای متعال است كه آيه تعريف و تعرف خدای متعال است و آن ظهور به حسب مراتب خلق مراتب دارد و در بحث های گذشته روشن گرديد و نهايت و حدّی برای ظهور خداوند نيست ولی كليّات اين مراتب را در بحث های پيش يادآور شديم.

در مرتبه اعلی و اشرف ظهور خدا برای محمّد و آل محمّد صلي اللّه عليهم است و ظهور آن ظهور در رتبه انبياء است يعنی خداوند برای انبياء به ظهوری ظاهر است كه برای آن ظهور خداوند واسطه‏ ای قرار داده كه ظهور او است در رتبه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم و معنای اين مطلب آن است كه انبياء هرچه ترقی كنند در عبوديّت و در معرفت از حدّ خود تجاوز نمی‏ كنند و از آن ظهوری كه خدا در رتبه آنان به آن ظهور، ظاهر گرديده نمی‏ گذرند و به درجه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم نمی ‏رسند تا چه رسد به ظهور خداوند در رتبه ايشان و تا چه رسد به ذات مقدس خدای متعال. (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟!)

و ظهور خدا در رتبه نقباء ظهوری است كه به دو واسطه (ظهور رتبه محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم و ظهور رتبه انبياء) در آن رتبه برای نقباء جلوه ‏گر است و حقايق آنان است كه خداوند به آن ظهور برای آنان ظاهر شده و آنان هرچه در عبوديت و معرفت ترقی كنند از اين ظهور نمی‏ گذرند و هميشه به وساطت انبياء و محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم در ترقی و تكامل و بندگی حق سير می‏ کنند.

و همين ‏طور در رتبه نجباء خدا را ظهوری است مناسب آن رتبه كه به سه واسطه برای آنان در تجلّی است و ضعفاء هم به واسطه نجباء و نقباء و انبياء و محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليهم در بندگی و سير و ترقی بوده و خواهند بود و از اين حدّ خود تجاوز نخواهند كرد و به ادنی درجه نجباء هم نخواهند رسيد تا چه رسد به درجات عالی تر و تا چه رسد به رسيدن به ذات مقدس حق متعال.

پس همان ‏طوری كه برای وجود مراتب است و هر مرتبه از وجود اثر و شعاع مرتبه بالاتر است برای ظهور حق هم مراتب است و هر مرتبه ‏ای اثر و ظهورِ ظهور مرتبه بالاتر است و همين است معنای واسطه و كيفيت سير الی اللّه تعالی در هر مرتبه. پس:
هر مرتبه از ظهور حكمی دارد
گر حفظ مراتب نکنی زندیقی
@AghayedNet