AghayedNet
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (1) به حسب اقتضاء طبايع و سليقه ها و استعدادهای گوناگون امّت ها در تمام شرايع، متشابهاتی در كلام خدا و كلام انبياء و اولياء الهی علیهم السلام وجود داشته و دارد و از حكمت های به كاربردن آنها، بروز ايمان…
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (2)
مناسبت دارد در اينجا يك نمونه ای از اين تأويل ها و برداشت ها را يادآور شويم:
ملاّمحسن فيض كاشانی با آنكه از فقهاء كم نظير شيعه است، از عرفا بوده و در تأويل آيات و احاديث و خطب و ادعيّه به مطالب عرفانی مصطلح، يد طولايی دارد.
در كتاب قرّة العيون كلامی را از بعضی از عرفا نقل می كند كه ترجمه آن اين است:
«هرگاه خداوند تجلّی بفرمايد به ذاتش براي كسی، آن شخص خواهد ديد كه همه ذات ها و صفت ها و كارها در پرتو ذات و صفات و كارهای حق متلاشی گرديده و خود را نسبت به همه مخلوقات چنين می يابد كه مدبّر آنها است و همه اعضاء اويند به طوری كه اگر به يكی از آنها چيزی برسد، آن شخص می يابد كه به او رسيده است و می بيند ذات خود را ذات يكتا و صفت خود را صفت آن ذات و كار خود را كار آن ذات. زيرا به طور كلی مستهلك گرديده و فانی شده است در حقيقت توحيد.
و چون بينش روح منجذب گرديد به مشاهده جمال ذات، نور عقلی كه چيزها را جدا از هم درك می كند، پوشيده می شود در برابر غلبه نور ذات قديمه (ذات خداوند متعال) و جدايی ميان قِدم (خدا) و حدوث (خلق) از ميان می رود؛
زيرا باطل (خلق) نابود شدنی است در برابر آمدن حق (خدا).»
تا آنكه می گويد:
«و شايد همين است سرّ صدور پاره ای از كلمات غريبه از مولای ما اميرالمؤمنين علیه السلام در خطبة البيان و در خطبه ای كه به طتنجيه ناميده شده و غير آنها از نظيرهای آن دو خطبه مانند فرمايش آن حضرت علیه السلام: «منم آدم اوّل، منم نوح اوّل»، تا آخر آنچه فرموده است آن حضرت علیه السلام از امثال اين فرمايش».
اين تأويل به خوبی نشان می دهد كه فيض، صدور اين فرمايشات را قبول دارد ولی معنا و مراد از آنها را همان می داند كه از بعض عارفان يادآور شده است.
در صورتی كه مبنای سخن آن عارف مسأله وحدت وجود است و مرادش از تجلّی خداوند به ذات برای كسی، همان كشف حجاب انّيت و تعيّن است كه ملاك جدايي واجب الوجود و ممكن الوجود است (يا ملاك جدايی قديم و حادث است.)
زيرا بر اساس نظريّه وحدت وجود، حقيقت هر موجودی همان وجود صرف است كه اگر بدون تعيّن درنظر گرفته شود همان وجود حق است كه صرف الوجود و حقيقة الوجود است در نظر عرفا، و اگر با تعيّن مخصوصی درنظر گرفته شود اسمش مخلوق و موجود و ممكن خواهد بود.
يكی از شاعران وحدت وجودی گويد:
بيني و بينك انّيّي ينازعني
فارفع بلطفك انّيّي من البين
و ديگری گويد:
چو ممكن گرد امكان برفشاند
بجز واجب دگر چيزی نماند
و همين فيض در كلمات مكنونه خود سخنی دارد كه ترجمه اجمالی آن اين است:
«وجود ما همان وجود خدای سبحان است با اين تفاوت كه هنگامی كه آن وجود را به خود نسبت می دهيم، حادث و ممكن است و هنگامی كه به خدا نسبت می دهيم، قديم و واجب است.
و همچنين است صفات ما، از حيات و قدرت و اراده و ديگر صفات، كه تمامی همان صفات خدای سبحان است با اين فرق كه نسبت به ما، همه حادث و نسبت به خدا، همه قديم هستند.
زيرا هنگامی كه اين صفات به ما نسبت داده شوند صفات ما به حساب می آيند و ملحق به ما بوده و محكوم به حكم ما هستند و نظر به اينكه حدوث لازمه ما است، پس حدوث لازمه اين صفات هم خواهد بود، و هرگاه به خدا نسبت داده شوند ملحق به خدا و محكوم به حكم خدا خواهند بود.
و نظر به اينكه ذات خدا قديم است و صفات او هم لازمه ذات او است، پس صفات او هم قديم است.
و اگر می خواهی اين مطلب را حقيقتاً دريابی و به طور عقلانی درك كنی نگاه كن به نيروی حيات خودت (در صورتی كه حيات تو است و تو به آن حيات زنده هستی) و می بينی كه نمی يابی آن را مگر روحی كه به تو اختصاص دارد و به اين نظر حادث است و مخلوق است
ولی اگر از اين اختصاصش به تو، صرف نظر نمودی و دريافتی حقيقت شهود اين معنی را كه هر چيزی در حيات خود مانند تو است در درك حيات خود، و از اين راه مشاهده كنی سريان آن روح و حيات را در همه موجودات، خواهی دانست كه اين حيات همان حياتی است كه بستگی دارد به آن زنده ای (خدايی) كه عالَم به او بسته و برپا است و آن همان حيات و زندگی خداوند است، و بر هين صفت ساير صفات را می شود قياس كرد.»
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه ها و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد... .
@AghayedNet
مناسبت دارد در اينجا يك نمونه ای از اين تأويل ها و برداشت ها را يادآور شويم:
ملاّمحسن فيض كاشانی با آنكه از فقهاء كم نظير شيعه است، از عرفا بوده و در تأويل آيات و احاديث و خطب و ادعيّه به مطالب عرفانی مصطلح، يد طولايی دارد.
در كتاب قرّة العيون كلامی را از بعضی از عرفا نقل می كند كه ترجمه آن اين است:
«هرگاه خداوند تجلّی بفرمايد به ذاتش براي كسی، آن شخص خواهد ديد كه همه ذات ها و صفت ها و كارها در پرتو ذات و صفات و كارهای حق متلاشی گرديده و خود را نسبت به همه مخلوقات چنين می يابد كه مدبّر آنها است و همه اعضاء اويند به طوری كه اگر به يكی از آنها چيزی برسد، آن شخص می يابد كه به او رسيده است و می بيند ذات خود را ذات يكتا و صفت خود را صفت آن ذات و كار خود را كار آن ذات. زيرا به طور كلی مستهلك گرديده و فانی شده است در حقيقت توحيد.
و چون بينش روح منجذب گرديد به مشاهده جمال ذات، نور عقلی كه چيزها را جدا از هم درك می كند، پوشيده می شود در برابر غلبه نور ذات قديمه (ذات خداوند متعال) و جدايی ميان قِدم (خدا) و حدوث (خلق) از ميان می رود؛
زيرا باطل (خلق) نابود شدنی است در برابر آمدن حق (خدا).»
تا آنكه می گويد:
«و شايد همين است سرّ صدور پاره ای از كلمات غريبه از مولای ما اميرالمؤمنين علیه السلام در خطبة البيان و در خطبه ای كه به طتنجيه ناميده شده و غير آنها از نظيرهای آن دو خطبه مانند فرمايش آن حضرت علیه السلام: «منم آدم اوّل، منم نوح اوّل»، تا آخر آنچه فرموده است آن حضرت علیه السلام از امثال اين فرمايش».
اين تأويل به خوبی نشان می دهد كه فيض، صدور اين فرمايشات را قبول دارد ولی معنا و مراد از آنها را همان می داند كه از بعض عارفان يادآور شده است.
در صورتی كه مبنای سخن آن عارف مسأله وحدت وجود است و مرادش از تجلّی خداوند به ذات برای كسی، همان كشف حجاب انّيت و تعيّن است كه ملاك جدايي واجب الوجود و ممكن الوجود است (يا ملاك جدايی قديم و حادث است.)
زيرا بر اساس نظريّه وحدت وجود، حقيقت هر موجودی همان وجود صرف است كه اگر بدون تعيّن درنظر گرفته شود همان وجود حق است كه صرف الوجود و حقيقة الوجود است در نظر عرفا، و اگر با تعيّن مخصوصی درنظر گرفته شود اسمش مخلوق و موجود و ممكن خواهد بود.
يكی از شاعران وحدت وجودی گويد:
بيني و بينك انّيّي ينازعني
فارفع بلطفك انّيّي من البين
و ديگری گويد:
چو ممكن گرد امكان برفشاند
بجز واجب دگر چيزی نماند
و همين فيض در كلمات مكنونه خود سخنی دارد كه ترجمه اجمالی آن اين است:
«وجود ما همان وجود خدای سبحان است با اين تفاوت كه هنگامی كه آن وجود را به خود نسبت می دهيم، حادث و ممكن است و هنگامی كه به خدا نسبت می دهيم، قديم و واجب است.
و همچنين است صفات ما، از حيات و قدرت و اراده و ديگر صفات، كه تمامی همان صفات خدای سبحان است با اين فرق كه نسبت به ما، همه حادث و نسبت به خدا، همه قديم هستند.
زيرا هنگامی كه اين صفات به ما نسبت داده شوند صفات ما به حساب می آيند و ملحق به ما بوده و محكوم به حكم ما هستند و نظر به اينكه حدوث لازمه ما است، پس حدوث لازمه اين صفات هم خواهد بود، و هرگاه به خدا نسبت داده شوند ملحق به خدا و محكوم به حكم خدا خواهند بود.
و نظر به اينكه ذات خدا قديم است و صفات او هم لازمه ذات او است، پس صفات او هم قديم است.
و اگر می خواهی اين مطلب را حقيقتاً دريابی و به طور عقلانی درك كنی نگاه كن به نيروی حيات خودت (در صورتی كه حيات تو است و تو به آن حيات زنده هستی) و می بينی كه نمی يابی آن را مگر روحی كه به تو اختصاص دارد و به اين نظر حادث است و مخلوق است
ولی اگر از اين اختصاصش به تو، صرف نظر نمودی و دريافتی حقيقت شهود اين معنی را كه هر چيزی در حيات خود مانند تو است در درك حيات خود، و از اين راه مشاهده كنی سريان آن روح و حيات را در همه موجودات، خواهی دانست كه اين حيات همان حياتی است كه بستگی دارد به آن زنده ای (خدايی) كه عالَم به او بسته و برپا است و آن همان حيات و زندگی خداوند است، و بر هين صفت ساير صفات را می شود قياس كرد.»
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه ها و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد... .
@AghayedNet
صفحه نخستِ نسخه ای خطی از خطبة البیان.
در حاشیه آمده است: این خطبة البیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که بین بصره و کوفه ایراد فرموده است.
@AghayedNet
در حاشیه آمده است: این خطبة البیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که بین بصره و کوفه ایراد فرموده است.
@AghayedNet
کاتب، پس از اتمام نگارش خطبه، برای مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید کاظم رشتی فاتحه اهدا کرده است:
الفاتحة للمرحوم السید و المرحوم الشیخ.
@AghayedNet
الفاتحة للمرحوم السید و المرحوم الشیخ.
@AghayedNet
AghayedNet
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (2) مناسبت دارد در اينجا يك نمونه ای از اين تأويل ها و برداشت ها را يادآور شويم: ملاّمحسن فيض كاشانی با آنكه از فقهاء كم نظير شيعه است، از عرفا بوده و در تأويل آيات و احاديث و خطب و ادعيّه به مطالب…
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (3)
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه های فاسده و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد.
و اگر او ببيند كه فیض کاشانی فرمايش اميرالمؤمنين علیه السلام (انا آدم الاوّل، انا نوح الاوّل و امثال اينها) را به همين معنی تأويل می كند، البته در صدور اين فرمايش از حضرت امير علیه السلام ترديد پيدا می كند و اگر قدری تصلّب و تعصّب بخواهد نشان دهد، در مقام تكذيب برمی آيد و اين گونه فرمايشات را مجعول می شمرد و به اهل غلو و يا متصوّفه نسبت می دهد و ساحت مقدّس امام علیه السلام را كه استاد توحيد و معلّم دين و ايمان است، از اين گونه مطلب مبرّا می داند.
در صورتی كه اين احاديث و خطب و ادعيّه اگر دارای سند صحيح (به اصطلاح مستحدث و جديد) نيستند، به حسب متن و مضمون از حدّ استفاضه هم گذشته و می توان مدّعی شد كه به حدّ تواتر معنوی رسيده اند و با ادلّه قطعيّه عقليّه و نقليّه موافقت داشته به طوری كه اگر بخواهيم از مضامين اين روايات و خطب و ادعيّه دست برداريم، به توحيد صحيح قرآنی نخواهيم رسيد؛ همچنان كه آنانی كه به اين مضامين اعتنا نكرده اند، نتوانسته اند در مسائل معضله توحيد راه حلّ درستی به دست آورند و دچار تناقضات شده اند.
پس اين روايات و خطب و ادعيّه همه دارای معانی صحيحه ای بوده كه به آيات قرآنی و روايات و دلائل قطعيّه عقليّه تأييد و تسديد و تقرير گرديده اند ولی بايد آن معانی را از تفسير و تبيين و ارشاد خود اهل البيت علیهم السلام به دست آورد چنانكه در مكتب استبصار مرحوم شيخ احمد اَحسايی اعلی اللّه مقامه به طور كامل و جامع عرضه شده است.
و می بينيم مشايخ بزرگوار اين مكتب (مرحوم شيخ احمد اَحسائی و مرحوم سيّد کاظم رشتی و مرحوم حاج محمدکریم كرمانی و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی اللّه مقامهم) كوشش و تلاش خود را نوعاً صرف شرح و بيان اين گونه روايات و خطب فرموده اند؛
مانند: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة و شرح دو حديث كميل در بيان حقيقت و اقسام نفوس (از مرحوم شيخ اعلی اللّه مقامه) و شرح خطبه طتنجيه (از مرحوم سيّد اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث نورانيّت و شرح حديث فضيلت (از مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث مفضّل (از مرحوم آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه) تا جايی كه می بينيم كه مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه كتاب روايی كبير (فصل الخطاب) خود را بر مبنای حديث شريف نبوی صلی الله علیه و آله كه فرمود: الحقيقة احوالي و الطريقة افعالي و الشريعة اقوالي، بر سه بخش: حقيقت، طريقت و شريعت ترتيب داده اند در صورتی كه اين حديث هم از همان دسته احاديثی است كه در كتب صوفيّه روايت شده و در كتاب های معتبر روايی شيعه نيامده است.
نكته ديگر اين است كه گاهی بعضی از متصوّفه عامّه هم به ائمّه علیهم السلام رجوع داشته اند و به مناسبت ها از آن بزرگواران فرمايش هایی و يا دعاها و مناجاتی عرفانی نقل كرده اند؛ مانند حديث عنوان بصری از حضرت صادق علیه السلام كه در زمينه عرفان عملی است و در كتب روايی شيعه مذكور است و مانند مناجات هايی كه طاووس يمانی از حضرت سجّاد علیه السلام نقل میكند، و يا آنچه را شقيق بلخی از حالات و فرمايش های امام كاظم علیه السلام روايت می کند و مانند مواعظی كه زهری از امام سجّاد علیه السلام نقل كرده است.
در هر صورت نظر به اينكه اين بزرگواران صلوات اللّه عليهم حجّت های خداوند متعال بوده اند بر جميع خلق و آگاه به همه نيازمندی های بشری، با هركس برخورد داشته اند و هركس با هر شرايطی روی نياز به درگاه ايشان می آورده، آنچه را مستحق آن بوده افاضه می فرموده اند و او را از درگاه كرم و فضل خود نااميد نمی ساختهاند اگرچه به ضرر او بوده و اتمام حجّتی بيشتر بر او می شده است؛ مانند آنكه علم كيميا را به شخصی مثل جابربن حيّان، امام صادق علیه السلام تعليم فرمودند درصورتی كه او از نظر عقيده، صوفی و از نظر مذهب، سنّی بوده است. و يا پاره ای از اسرار و مسائل عرفانی را به بعضی از متصوّفه عامّه تعليم می دادند و آنها هم از ايشان برای اَقران و امثال خود روايت می کرده اند.
و شايد يكی از جهاتی كه عرفای عامه مانند محيی الدين و صدرالدين قونوی و يا مولوی از ائمّه علیهم السلام تجليل كرده اند و بالاخره خود و مسلك و طريقت خود را به طوری به آن بزرگواران منسوب می سازند، همين جهت باشد كه معروض گرديد.
@AghayedNet
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه های فاسده و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد.
و اگر او ببيند كه فیض کاشانی فرمايش اميرالمؤمنين علیه السلام (انا آدم الاوّل، انا نوح الاوّل و امثال اينها) را به همين معنی تأويل می كند، البته در صدور اين فرمايش از حضرت امير علیه السلام ترديد پيدا می كند و اگر قدری تصلّب و تعصّب بخواهد نشان دهد، در مقام تكذيب برمی آيد و اين گونه فرمايشات را مجعول می شمرد و به اهل غلو و يا متصوّفه نسبت می دهد و ساحت مقدّس امام علیه السلام را كه استاد توحيد و معلّم دين و ايمان است، از اين گونه مطلب مبرّا می داند.
در صورتی كه اين احاديث و خطب و ادعيّه اگر دارای سند صحيح (به اصطلاح مستحدث و جديد) نيستند، به حسب متن و مضمون از حدّ استفاضه هم گذشته و می توان مدّعی شد كه به حدّ تواتر معنوی رسيده اند و با ادلّه قطعيّه عقليّه و نقليّه موافقت داشته به طوری كه اگر بخواهيم از مضامين اين روايات و خطب و ادعيّه دست برداريم، به توحيد صحيح قرآنی نخواهيم رسيد؛ همچنان كه آنانی كه به اين مضامين اعتنا نكرده اند، نتوانسته اند در مسائل معضله توحيد راه حلّ درستی به دست آورند و دچار تناقضات شده اند.
پس اين روايات و خطب و ادعيّه همه دارای معانی صحيحه ای بوده كه به آيات قرآنی و روايات و دلائل قطعيّه عقليّه تأييد و تسديد و تقرير گرديده اند ولی بايد آن معانی را از تفسير و تبيين و ارشاد خود اهل البيت علیهم السلام به دست آورد چنانكه در مكتب استبصار مرحوم شيخ احمد اَحسايی اعلی اللّه مقامه به طور كامل و جامع عرضه شده است.
و می بينيم مشايخ بزرگوار اين مكتب (مرحوم شيخ احمد اَحسائی و مرحوم سيّد کاظم رشتی و مرحوم حاج محمدکریم كرمانی و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی اللّه مقامهم) كوشش و تلاش خود را نوعاً صرف شرح و بيان اين گونه روايات و خطب فرموده اند؛
مانند: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة و شرح دو حديث كميل در بيان حقيقت و اقسام نفوس (از مرحوم شيخ اعلی اللّه مقامه) و شرح خطبه طتنجيه (از مرحوم سيّد اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث نورانيّت و شرح حديث فضيلت (از مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث مفضّل (از مرحوم آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه) تا جايی كه می بينيم كه مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه كتاب روايی كبير (فصل الخطاب) خود را بر مبنای حديث شريف نبوی صلی الله علیه و آله كه فرمود: الحقيقة احوالي و الطريقة افعالي و الشريعة اقوالي، بر سه بخش: حقيقت، طريقت و شريعت ترتيب داده اند در صورتی كه اين حديث هم از همان دسته احاديثی است كه در كتب صوفيّه روايت شده و در كتاب های معتبر روايی شيعه نيامده است.
نكته ديگر اين است كه گاهی بعضی از متصوّفه عامّه هم به ائمّه علیهم السلام رجوع داشته اند و به مناسبت ها از آن بزرگواران فرمايش هایی و يا دعاها و مناجاتی عرفانی نقل كرده اند؛ مانند حديث عنوان بصری از حضرت صادق علیه السلام كه در زمينه عرفان عملی است و در كتب روايی شيعه مذكور است و مانند مناجات هايی كه طاووس يمانی از حضرت سجّاد علیه السلام نقل میكند، و يا آنچه را شقيق بلخی از حالات و فرمايش های امام كاظم علیه السلام روايت می کند و مانند مواعظی كه زهری از امام سجّاد علیه السلام نقل كرده است.
در هر صورت نظر به اينكه اين بزرگواران صلوات اللّه عليهم حجّت های خداوند متعال بوده اند بر جميع خلق و آگاه به همه نيازمندی های بشری، با هركس برخورد داشته اند و هركس با هر شرايطی روی نياز به درگاه ايشان می آورده، آنچه را مستحق آن بوده افاضه می فرموده اند و او را از درگاه كرم و فضل خود نااميد نمی ساختهاند اگرچه به ضرر او بوده و اتمام حجّتی بيشتر بر او می شده است؛ مانند آنكه علم كيميا را به شخصی مثل جابربن حيّان، امام صادق علیه السلام تعليم فرمودند درصورتی كه او از نظر عقيده، صوفی و از نظر مذهب، سنّی بوده است. و يا پاره ای از اسرار و مسائل عرفانی را به بعضی از متصوّفه عامّه تعليم می دادند و آنها هم از ايشان برای اَقران و امثال خود روايت می کرده اند.
و شايد يكی از جهاتی كه عرفای عامه مانند محيی الدين و صدرالدين قونوی و يا مولوی از ائمّه علیهم السلام تجليل كرده اند و بالاخره خود و مسلك و طريقت خود را به طوری به آن بزرگواران منسوب می سازند، همين جهت باشد كه معروض گرديد.
@AghayedNet
اجازه مرحوم نوری صاحب مستدرک به شیخ محمدباقر بهاریِ همدانی. وی غیر از مرحوم حاج میرزا محمدباقر همدانی (شریف طباطبائی) است.
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
محمدباقر همدانی بهاری و اجداد او. ابتدای کتاب رجال بهاری(تلخیص رسائل حجة الاسلام شفتی).همان گونه که مکرّر یادآوری شده است،ایشان غیر از مرحوم میرزا محمدباقر شریف طباطبایی هستند.
@AghayedNet
@AghayedNet
یکی از اشتباه های عجیب، خلط میان شخصیت محمدباقر بواناتی (معلم زبانِ فارسی ادوارد براون) و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی است!
(ر.ک: مرآت الشرق، صدرالاسلام خوئی)
@AghayedNet
(ر.ک: مرآت الشرق، صدرالاسلام خوئی)
@AghayedNet
AghayedNet
▪️از فرمایش های اخلاقی این غفلت ما خیلی عجیب است... این غفلت های ما باعث آزردگی خاطر بزرگان می شود. آنها متوجه ما هستند. امام زمان متوجه ما هستند. این غفلت ها دل مبارک حضرت را مضطرب می کند. هیچ کس معذور نیست. هیچ کس نباید عمر خود را به غفلت بگذراند. نباید…
▪️از فرمایش های مکتبی
@AghayedNet
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🌷قصیده شیخ مرحوم درباره حضرت رضا علیه السلام؛ با ترجمه فارسی آن
شيخ مرحوم ـ اعلى اللّه مقامه ـ در تاريخ ۲۶ ذيقعدة الحرام سال ۱۲۲۲ق كه براى زيارت حضرت رضا عليهالسلام به سوى مشهد مقدّس مى آمدند، در نزديكى طبس در عصر آن روز، اين قصيده را انشاء فرمودند.
۱- به سوى تو مى آيم اى پور موسى در حالى كه آتش عشق و شور اشتياق تاب و قرار را از من ربوده است.
۲- راهنما و جلودارم در اين سفر، شوق است كه مرا به كوى شما مى كشاند.
۳- هواى وصل، آتش عشق و هيجان شوق مرا محاصره كرده اند و مرا به سوى شما مى رانند.
۴- من كودكان خردسال و دخترانى دارم كه جانم فدايشان؛ هرگاه آهنگ جدايى ايشان مى كنم، آرامش از ايشان سلب مى شود.
۵- و هرگاه آيينه دلم سويشان رو مى كند، جگرم پاره پاره مى شود.
۶- اما چون بانگ دعوت شما را شنيدم، دورى ايشان برايم از عسل شيرين تر شد و ديگر پروايى از امواج خروشان بلا كه بر ايشان وارد آيد ندارم.
۷- طوفان مشكلات، آتش فراق و سختى سفر برايم گوارا شد و ناملايمات برايم هموار گرديد.
۸- دار و ندارم را به اميد ديدار يك روزتان فروختم و شما در نزد من چنين مقام والايى داريد.
👇🏼ادامه در فایل زیر
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
شيخ مرحوم ـ اعلى اللّه مقامه ـ در تاريخ ۲۶ ذيقعدة الحرام سال ۱۲۲۲ق كه براى زيارت حضرت رضا عليهالسلام به سوى مشهد مقدّس مى آمدند، در نزديكى طبس در عصر آن روز، اين قصيده را انشاء فرمودند.
۱- به سوى تو مى آيم اى پور موسى در حالى كه آتش عشق و شور اشتياق تاب و قرار را از من ربوده است.
۲- راهنما و جلودارم در اين سفر، شوق است كه مرا به كوى شما مى كشاند.
۳- هواى وصل، آتش عشق و هيجان شوق مرا محاصره كرده اند و مرا به سوى شما مى رانند.
۴- من كودكان خردسال و دخترانى دارم كه جانم فدايشان؛ هرگاه آهنگ جدايى ايشان مى كنم، آرامش از ايشان سلب مى شود.
۵- و هرگاه آيينه دلم سويشان رو مى كند، جگرم پاره پاره مى شود.
۶- اما چون بانگ دعوت شما را شنيدم، دورى ايشان برايم از عسل شيرين تر شد و ديگر پروايى از امواج خروشان بلا كه بر ايشان وارد آيد ندارم.
۷- طوفان مشكلات، آتش فراق و سختى سفر برايم گوارا شد و ناملايمات برايم هموار گرديد.
۸- دار و ندارم را به اميد ديدار يك روزتان فروختم و شما در نزد من چنين مقام والايى داريد.
👇🏼ادامه در فایل زیر
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
Forwarded from AghayedNet
إليک مسيري يابن موسي....pdf
90.2 KB
الرسالة المنجية من الهلكة، نگاشته عمران سليم الأحسائی، در اصول عقايد اماميه
@AghayedNet
@AghayedNet