فرازی از رساله مرحوم آقای شریف طباطبایی در پاسخ آقا علی محمد نراقی
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
فرازی از رساله مرحوم آقای شریف طباطبایی در پاسخ آقا علی محمد نراقی @AghayedNet
🌷فرازی از رساله مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی در پاسخ علی محمد نراقی
سؤال: بفرمائید اینکه مکرّر در درس فرمایش شده که علم شیخ مرحوم از سمّ بیش بدتر است اگر عمل همراه او نباشد، مراد از عمل چیست در این مقام؟
جواب:
[الف]
علم شیخ مرحوم اعلی الله مقامه علم آل محمد علیهم السلام است که به طور حکمت بیان شده و علوم سایرین از علم مجادله غالباً تجاوز نکرده و علم حکمت علم کشف و عیانی است بالاترین کشف ها و عیان ها و اتمام حجت بر مستمعین می کند به طوری که شبهه ای از برای ایشان باقی نماند. پس اگر کسی بعد از دانستن این علم عمل به مقتضای آن نکرد، بدتر خواهد بود از کسی که عمل به مقتضای علم مجادله نکرده؛ چراکه کشف امر واقع از برای او شده و از برای او نشده.
پس اگر به علم حکمت دانستی که خدا شاهد است بر حال تو و مخالفت کردی در حضور چنین خدائی جلّ جلاله به عذابی گرفتار شوی که صاحب علم مجادله نشود؛ چراکه او مشاهده انوار جلال را نکرده و مانند کسی است که در غیاب کسی بی ادبی کرده به خلاف شخص اول که در حضور کرده.
[ب]
و علاوه بر این مطلب، در علم شیخ مرحوم اعلی الله مقامه تأویل به دست می آید و تأویل در غیر موضع، هر حقی را باطل و هر باطلی را حق می کند نعوذ بالله و به نستعین.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
سؤال: بفرمائید اینکه مکرّر در درس فرمایش شده که علم شیخ مرحوم از سمّ بیش بدتر است اگر عمل همراه او نباشد، مراد از عمل چیست در این مقام؟
جواب:
[الف]
علم شیخ مرحوم اعلی الله مقامه علم آل محمد علیهم السلام است که به طور حکمت بیان شده و علوم سایرین از علم مجادله غالباً تجاوز نکرده و علم حکمت علم کشف و عیانی است بالاترین کشف ها و عیان ها و اتمام حجت بر مستمعین می کند به طوری که شبهه ای از برای ایشان باقی نماند. پس اگر کسی بعد از دانستن این علم عمل به مقتضای آن نکرد، بدتر خواهد بود از کسی که عمل به مقتضای علم مجادله نکرده؛ چراکه کشف امر واقع از برای او شده و از برای او نشده.
پس اگر به علم حکمت دانستی که خدا شاهد است بر حال تو و مخالفت کردی در حضور چنین خدائی جلّ جلاله به عذابی گرفتار شوی که صاحب علم مجادله نشود؛ چراکه او مشاهده انوار جلال را نکرده و مانند کسی است که در غیاب کسی بی ادبی کرده به خلاف شخص اول که در حضور کرده.
[ب]
و علاوه بر این مطلب، در علم شیخ مرحوم اعلی الله مقامه تأویل به دست می آید و تأویل در غیر موضع، هر حقی را باطل و هر باطلی را حق می کند نعوذ بالله و به نستعین.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
AghayedNet
رساله در جواب سیدشریف.pdf
🌷رساله مرحوم شیخ احمد اَحسائی، نسخه خطیِ مرکز فقیه عاملی در لبنان.
زبان: عربی، موضوع: عصمت امام علیه السلام.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
زبان: عربی، موضوع: عصمت امام علیه السلام.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
فرازی از رساله توضیح؛ نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی @AghayedNet
🌷نکته ای درباره آیاتی که «وَ اذْکُر...» در آن است و آیاتی که «مَثَل...» در آن است؛ با توجه به رساله «توضیح» نگاشته مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی
سبکِ آیاتِ نوع اول، در اِخبار صِرف است مثل «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار.»
و اما «و اضرب لهم مثلا اصحاب القریة...» در تعلیم و حکمت آموختن به امت است نه محض اِخبار و بس.
مثل آنکه می فرماید: «و اضرب لهم مثلاً رجلین جعلنا لأحدهما جنتین من اعناب...» تا آخر آیات.
و ضَربِ امثال را برای تعلیم امور کلیه می آورد؛ چنانکه فرموده: «و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها إلا العالِمون» یعنی این مثل ها را می زنم از برای مردم و تعقل نمی کند آنها را مگر علماء.
@AghayedNet
سبکِ آیاتِ نوع اول، در اِخبار صِرف است مثل «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار.»
و اما «و اضرب لهم مثلا اصحاب القریة...» در تعلیم و حکمت آموختن به امت است نه محض اِخبار و بس.
مثل آنکه می فرماید: «و اضرب لهم مثلاً رجلین جعلنا لأحدهما جنتین من اعناب...» تا آخر آیات.
و ضَربِ امثال را برای تعلیم امور کلیه می آورد؛ چنانکه فرموده: «و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها إلا العالِمون» یعنی این مثل ها را می زنم از برای مردم و تعقل نمی کند آنها را مگر علماء.
@AghayedNet
AghayedNet
مخطوط_شرح_توحيد_الجيلي_لعلي_نقي_بن_أحمد_ب.pdf
🌷نسخه خطی کتابخانه مجلس, رساله ای از مرحوم علی نقی اَحسائی در شرح و نقدِ توحید عبدالکریم گیلانی؛ به ضمیمه رساله شرح توحید صدوق از قاضی سعید قمی.
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
https://telegram.me/joinchat/CJzxKzy5kxrkz-s0XN7X2Q
اشعاری از مرحوم علی نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
21 ذوالقعده (و طبق نقلی22) رحلت مرحوم شیخ احمد احسائی است.
@AghayedNet
21 ذوالقعده (و طبق نقلی22) رحلت مرحوم شیخ احمد احسائی است.
@AghayedNet
AghayedNet
🌷👆سيد عبد الله شُبَّر و شيخيه می دانيم که سيد عبد الله شبر از شيخ أحمد أحسايی، پيشوای طريقه شيخيه اجازه ای در حديث داشته است. در مورد مناسبات علمای عتبات و ايران با شيخ أحسايی، تاکنون تحقيقات متعددی صورت پذيرفته، اما در ارتباط با مناسبات سيد عبد الله شبر…
کتاب «احسن التقویم» نگاشته سید عبدالله شبّر
@AghayedNet
@AghayedNet
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی نیز رساله ای به نام «خلاصة التقویم» یا «أحسن التقویم» نگاشته اند.
تصویر مقدمات این رساله تقدیم می شود.
@AghayedNet
تصویر مقدمات این رساله تقدیم می شود.
@AghayedNet
AghayedNet
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی نیز رساله ای به نام «خلاصة التقویم» یا «أحسن التقویم» نگاشته اند. تصویر مقدمات این رساله تقدیم می شود. @AghayedNet
نسخه ای از این رساله در مرکز إحیاء التراث الإسلامی به شماره 2858 نگهداری می شود.
این رساله مشتمل است بر وقایع و اختیارات ایام و دانستن تقویم شمس وقمر و...با توجه به اخبار ائمه علیهم السلام
@AghayedNet
این رساله مشتمل است بر وقایع و اختیارات ایام و دانستن تقویم شمس وقمر و...با توجه به اخبار ائمه علیهم السلام
@AghayedNet
إجازات الشیخ الأحسائی.pdf
342.7 KB
مقاله ای به زبان عربی درباره اجازه های علماءِ معاصرِ مرحوم شیخ احمد اَحسائی به ایشان
@AghayedNet
@AghayedNet
إذا مات العالم ثلم فی الإسلام ثلمة... .
سالروز رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی رفع الله شأنه.
@AghayedNet
سالروز رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی رفع الله شأنه.
@AghayedNet
AghayedNet
اجازه شیخ مرحوم اع به ملا علی بن عبدالله سمنانی
مستجیزین_و_مجازین_از_شیخ_احمد_اح.pdf
1.6 MB
مقاله ای درباره اجازه های مرحوم شیخ احمد اَحسائی به برخی از شاگردان و علماء
@AghayedNet
@AghayedNet
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
«يار خالص»
سوگ سرودی
به مناسبت رحلتِ
مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع
او تو را به خوبی می شناخت
در بِركه نگاه تو غرق می شد
و در محراب «حُبّ» سجده ها داشت
او وضويش از سرشك عشق بود
و نمازش فرياد شوق
و تو «يا بقيّة اللّه» در او با افسون نگاهت
هر دم می دميدی
و او همچون دريای بی كرانی
به تموّج درمی آمد
طوفان و خروشان می شد
و گويا هردم گسترده تر می گشت
گاهی از سُكر نگاهت
آن چنان بی خود می شد كه گویی اويی نبود
و هنگامی آن چنان هوشيار و آرام
كه گويا ساحلی است صخره سان
تنها با تو بود و دستش در دست تو
و تنها دست تو را روی قلبش احساس می كرد
آری آن دل خزانه تو بود
و تنها دست تو بر آن عبور و مرور داشت
و اين تو بودی «يا بقيّة اللّه»:
كه از خزانه خود هرچه می خواستی برمی آوردی
زيرا خود به اَمانت در آن نهاده بودی
و او خود را از وقتی كه شناخته بود
پيشكش تو كرده بود
در برابر گستردگی تو
خود را كوچك كرد
به حدّی كه نيست شد
نه غلط گفتم
آيت گستردگی تو گشت
گستردگيش مايه حسرت كويرها بود
او ذرّه سان
برگرد وجود اقدست
در دَوَران
كه چرخ برين از گردشش در شگفت
و عرش از همّتش لب گزا
او از آفتاب پاك تر
و از چشمه زلال تر
و از باران مستقيم تر
و از ياران خُلّص و كمّل تو بود «يا بقيّة اللّه»
سَروها از رويِشِ هماره او در حسرت
و نگاه های نوازشگرت
همچون امواج موسيقی
او را به وَجد می آورد
و از عطر نفست خانه وجودش
پُر می شد
از روزنه دلش
خورشيد عنايتت
آرام، آرام به درون می خزيد
او را گرم می كرد
انرژی می بخشيد
و با قرص تمام
يكباره او را مشتعل می ساخت
به طوری كه دنيا را
تابِ تابش او نبود و دنياطلبان را تحمّل ديدارش
و اگر نبود سرمای غفلت
و تيرگی جهالت
و يخ زدگی عصبيّت
همه ذوب می شدند
شگفتا: چه بود او؟!
و كه بود او؟!
و چه گفت؟!
از گفتارش همهمه های هورقليايی
در گوش ها پيچيد
و نغمه های فؤادی،
جان ها را مست كرد
شاخه های خشكيده باغ معرفت
سرسبز و بارور شدند
و در ديده های مستبصران
نگاه های بالاتری
موج زدن گرفت
او، بودن با راستها و راستينها را
به همه آموخت
او شبنامهها را درهم پيچيد
و مصحف را برابر همه گشود
و ادريسوار به تدريس پرداخت
اما افسوس «يا بقيّة اللّه»
افسوس كه كينه ابليس گريبان گيرش شد
و خفّاشان از هر سو به انكارش برخاستند
جوشش كينه ها و كوشش كينه ورزان
او را فرسود
كناری نشست
همچُون بِركه ای آرام
سبك مغزان خفّاش منش
و ديو سيرت
هر آنچه داشتند از سنگ های عداوت
در ميان آن افكندند
و خود به تماشای موج های غم انگيز
آن بِركه
همراه با زهر لبخندهای كودكانه
نشستند
آه چه اشتباهی كردم
و چه تشبيهی ناروا
مرا ببخش «يا بقيّة اللّه»
بلكه او اقيانوسي بود كه از افكندن
آن سنگ ها، گويا خبر نمی شد
و يا كوهی بود كه از برخورد
آن سنگ ها، خم به ابرو نمی آورد
تا آنكه در برابر چشم های خون فشانت
شِكوه او را نزد وارثان كينه ها
بردگان هوا و هوس ها
حكّام عثمانی بردند و آنها هم
تصميم خونخواريش را گرفتند
آنگاه راضی شدی كه از حرم اَمن
حسينی جدايش سازی
و در ماه های «حج بيت»
آن بيت انوارت را
به هجرت به سوی حرم امن الهی
و مهاجَر جدّت رسول اللّه (ص)
رخصت دهی
و خنجرهای كينه ها را در غلاف ها
آسوده گذاری
او رفت امّا دل از كربلا برنمی گرفت
و ديده از قبر حسين (ع) برنمی داشت
و شايد همان در فراق آن عتبه مقدّسه بود
كه گفتند باد سام بر پيكرش وزيد
و بالاخره آن پيكر رنجديده
و رياضت كشيده را از پای درآورد
و تو را برای هميشه در سوگش نشانيد
و مصيبتی بر مصيبت هايت افزود
فساعداللّه قلبك
و اعظم اللّه اجرك
و فرّج اللّه عنّا بفرجك
آمين ربّ العالمين
@AghayedNet
«يار خالص»
سوگ سرودی
به مناسبت رحلتِ
مرحوم شیخ احمد اَحسائی أع
او تو را به خوبی می شناخت
در بِركه نگاه تو غرق می شد
و در محراب «حُبّ» سجده ها داشت
او وضويش از سرشك عشق بود
و نمازش فرياد شوق
و تو «يا بقيّة اللّه» در او با افسون نگاهت
هر دم می دميدی
و او همچون دريای بی كرانی
به تموّج درمی آمد
طوفان و خروشان می شد
و گويا هردم گسترده تر می گشت
گاهی از سُكر نگاهت
آن چنان بی خود می شد كه گویی اويی نبود
و هنگامی آن چنان هوشيار و آرام
كه گويا ساحلی است صخره سان
تنها با تو بود و دستش در دست تو
و تنها دست تو را روی قلبش احساس می كرد
آری آن دل خزانه تو بود
و تنها دست تو بر آن عبور و مرور داشت
و اين تو بودی «يا بقيّة اللّه»:
كه از خزانه خود هرچه می خواستی برمی آوردی
زيرا خود به اَمانت در آن نهاده بودی
و او خود را از وقتی كه شناخته بود
پيشكش تو كرده بود
در برابر گستردگی تو
خود را كوچك كرد
به حدّی كه نيست شد
نه غلط گفتم
آيت گستردگی تو گشت
گستردگيش مايه حسرت كويرها بود
او ذرّه سان
برگرد وجود اقدست
در دَوَران
كه چرخ برين از گردشش در شگفت
و عرش از همّتش لب گزا
او از آفتاب پاك تر
و از چشمه زلال تر
و از باران مستقيم تر
و از ياران خُلّص و كمّل تو بود «يا بقيّة اللّه»
سَروها از رويِشِ هماره او در حسرت
و نگاه های نوازشگرت
همچون امواج موسيقی
او را به وَجد می آورد
و از عطر نفست خانه وجودش
پُر می شد
از روزنه دلش
خورشيد عنايتت
آرام، آرام به درون می خزيد
او را گرم می كرد
انرژی می بخشيد
و با قرص تمام
يكباره او را مشتعل می ساخت
به طوری كه دنيا را
تابِ تابش او نبود و دنياطلبان را تحمّل ديدارش
و اگر نبود سرمای غفلت
و تيرگی جهالت
و يخ زدگی عصبيّت
همه ذوب می شدند
شگفتا: چه بود او؟!
و كه بود او؟!
و چه گفت؟!
از گفتارش همهمه های هورقليايی
در گوش ها پيچيد
و نغمه های فؤادی،
جان ها را مست كرد
شاخه های خشكيده باغ معرفت
سرسبز و بارور شدند
و در ديده های مستبصران
نگاه های بالاتری
موج زدن گرفت
او، بودن با راستها و راستينها را
به همه آموخت
او شبنامهها را درهم پيچيد
و مصحف را برابر همه گشود
و ادريسوار به تدريس پرداخت
اما افسوس «يا بقيّة اللّه»
افسوس كه كينه ابليس گريبان گيرش شد
و خفّاشان از هر سو به انكارش برخاستند
جوشش كينه ها و كوشش كينه ورزان
او را فرسود
كناری نشست
همچُون بِركه ای آرام
سبك مغزان خفّاش منش
و ديو سيرت
هر آنچه داشتند از سنگ های عداوت
در ميان آن افكندند
و خود به تماشای موج های غم انگيز
آن بِركه
همراه با زهر لبخندهای كودكانه
نشستند
آه چه اشتباهی كردم
و چه تشبيهی ناروا
مرا ببخش «يا بقيّة اللّه»
بلكه او اقيانوسي بود كه از افكندن
آن سنگ ها، گويا خبر نمی شد
و يا كوهی بود كه از برخورد
آن سنگ ها، خم به ابرو نمی آورد
تا آنكه در برابر چشم های خون فشانت
شِكوه او را نزد وارثان كينه ها
بردگان هوا و هوس ها
حكّام عثمانی بردند و آنها هم
تصميم خونخواريش را گرفتند
آنگاه راضی شدی كه از حرم اَمن
حسينی جدايش سازی
و در ماه های «حج بيت»
آن بيت انوارت را
به هجرت به سوی حرم امن الهی
و مهاجَر جدّت رسول اللّه (ص)
رخصت دهی
و خنجرهای كينه ها را در غلاف ها
آسوده گذاری
او رفت امّا دل از كربلا برنمی گرفت
و ديده از قبر حسين (ع) برنمی داشت
و شايد همان در فراق آن عتبه مقدّسه بود
كه گفتند باد سام بر پيكرش وزيد
و بالاخره آن پيكر رنجديده
و رياضت كشيده را از پای درآورد
و تو را برای هميشه در سوگش نشانيد
و مصيبتی بر مصيبت هايت افزود
فساعداللّه قلبك
و اعظم اللّه اجرك
و فرّج اللّه عنّا بفرجك
آمين ربّ العالمين
@AghayedNet