AghayedNet
Photo
🌷پیش از این درباره کتاب «ارض ملکوت» نگاشته بودیم. معرفی مقاله ای در این باره:
کتاب «ارض ملکوت» از مبناییترین آثار هانری کُربن برای فهم جهان فکری و معنوی ایران زمین و پیوستگی فرهنگی ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام است. این کتاب را میتوان مقدمه لازمی برای فهم بسیاری از مطالبی که در دیگر کتابهای این متفکر مطرح شده است، در نظر گرفت؛ زیرا موضوع «عالم مثال» از کلیدواژههایی است که او در مقام تحلیل وجوه مختلف تفکر ایرانی ـ چه در ایران باستان و چه در ایران اسلامی تا به امروزـ فراوان از آن بهره میبرد.
پیکار در راه جان جهان / دکتر انشاءالله رحمتی- بخش نخست
http://www.cgie.org.ir/fa/news/129542
@AghayedNet
کتاب «ارض ملکوت» از مبناییترین آثار هانری کُربن برای فهم جهان فکری و معنوی ایران زمین و پیوستگی فرهنگی ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام است. این کتاب را میتوان مقدمه لازمی برای فهم بسیاری از مطالبی که در دیگر کتابهای این متفکر مطرح شده است، در نظر گرفت؛ زیرا موضوع «عالم مثال» از کلیدواژههایی است که او در مقام تحلیل وجوه مختلف تفکر ایرانی ـ چه در ایران باستان و چه در ایران اسلامی تا به امروزـ فراوان از آن بهره میبرد.
پیکار در راه جان جهان / دکتر انشاءالله رحمتی- بخش نخست
http://www.cgie.org.ir/fa/news/129542
@AghayedNet
AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز سوم واقعه پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵ - سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان…
نمای بیرونی مسجد میرزا تقی در همدان؛ که تا قبل از واقعه همدان (1315ق) محل نماز و موعظه مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع بوده است
@AghayedNet
@AghayedNet
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. وی به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس می کند.
@AghayedNet
@AghayedNet
🌷نوشتاری از حسن انصاری؛ صرف نظر از بعضی نکته ها ارائه میگردد.
تاریخ انتشار: 21تیر 1395
شیخ احمد احسایی: زندگی، آثار و منظومه فکری و اعتقادی (۱)
شيخ احمد احسايی چنانکه دست کم از آثارش پيداست دانشمندی آشنا به حديث امامی بوده است. در آموزشهای او به روشنی نمی توان مراحل آموزش دقيق و حرفه ای دانش حديث را پی گرفت اما آنچه مسلم است اين است که او در عراق از تنی چند از عالمان اماميه در عتبات اجازه نقل حديث دريافت داشت و خود نيز اجازاتی در نقل حديث به شاگردانش داد. اين مسئله در سنت اماميه نشانی است از دلمشغولی به دانش حديث. در آثارش، شيخ احسايی به طور بسيار گسترده و پر شمار احاديثی از امامان شيعه نقل می کند. او البته کما اينکه از همين آثار به خوبی پيداست به سند احاديث توجهی نشان نمی دهد و به بحثهای رجالی در رابطه با ميزان اعتبار احاديث وقعی نمی نهد. منابعی که او بدانها در نقل حديث استناد می کند عمدتاً منابع شناخته شده ای است که دسترسی به آنها برای هر دانش طلب شيعی در آن دوران در عراق و ايران آسان بوده، با اين وصف وی عمدتاً به واسطه منابع دسته دوم احاديث خود را نقل می کند و کمتر به کتابهای کهن حديثی اماميه ارجاع می دهد. منابع اصلی او در نقل احاديث امامی بيشتر بحار الأنوار علامه محمد باقر مجلسي و عوالم العلوم والمعارف عبد الله بحراني است. او البته در کنار اين منابع از تعدادی منابع حديثی مهجور و کمتر قابل اعتماد نزد اماميه هم بهره می گيرد. اين منابع به ويژه حاوی نقل احاديثی است که در سنتهای حديثی اماميه به گروههای غلات شيعی منسوب بوده است. به طور روشن معلوم است که احسايی در ميان مجموعه های حديثی شيعی به دنبال احاديثی است که باورهای او را در رابطه با طبيعت الهی و ملکوتی امام و هستی فوق بشری وی تأييد کند. طبعاً کتابهای حديثی کسانی مانند حسين بن حمدان خصيبي و يا در دوره های متأخرتر کتابهای شيخ رجب برسي برای اين هدف بسيار مناسب بوده است. شیخ احسایی گاه از منابعی نقل می کند که ابداً هويت آنها روشن نيست و معلوم نيست دقيقاً از چه طريق بدين منابع حديثی که شامل احاديثی با گرايش غاليانه شيعی است دسترسی داشته است. احسايی و بيش از او شاگردش سيد کاظم رشتي در نقل احاديث از منابع عموماً دقت نظر کافی را ملحوظ نمی داشته و در انتساب احاديث به امامان و يا نقل حديث با الفاظ دقيق آن چندان دقت نمی کرده اند. بدين ترتيب گاه عبارت احاديث را به هم آميخته و يا احاديث را با نقل به مضمون نقل می کنند. به هر حال آنچه برای آنها مهم بوده بهره وری از احاديث برای اثبات باورهايشان است و به هيچ وجه خود را در مقام يک محدث حرفه ای نمی ديده اند.
احسايی بی ترديد خود را بيش از آنکه در مقام يک علامه مجلسي و يا شيخ حرّ عاملي ببيند خود را آشنای با "معارف الهی" اهل بيت می دانسته است. از نوشته هايش بر نمی آيد که در مقام اثبات برتری خود در مقام يک محدث بوده است. آنچه او خود را شايسته آن می داند برتری در فهم و تفسير احاديث امامان است. احسایی تصریح می کند که خداوند بدو قدرت و توانايی ويژه ای داده که می تواند به خوبی از مقصود احاديث سر در بياورد و حقايق پشت پرده الفاظ احاديث را درک کند. او اين توانايی را ناشی از لطف امامان می داند و آن را تا سر حد نوعی الهام الهی بالا می برد؛ نوعی مکاشفه و الهام که خداوند تنها او را بدان متمايز ساخته است. اين نوع نگاه البته ريشه در عقيده او پيرامون مسئله جايگاه امام و ارتباط او با مؤمنان در دوران غيبت دارد که پس از اين توضيح خواهيم داد. از ديدگاه او تعاليم امامان که در قالب احاديث بيان شده نيازمند فهمی مبتنی بر مکاشفه است که در نتيجه آن تأويل و تفسير آن احاديث امکان پذير گردد. بنابراين برای او نقل احاديث از کتابهای شيعی صرفاً در مقام يک محدث نيست، بلکه نقل احاديث بدين منظور انجام می شود تا تأييدی باشد برای تفسير و تأويلی که در منظومه ارائه شده از سوی احسايی برای احاديث ارائه شده است؛ منظومه ای که در اصل نتيجه مکاشفات و الهامات و برخورداری از دستيابی به فهمی الهی است؛ فهمی که امامان مرحله کامل آن را با دستيابی به مقام "محدَّث" برخوردار بوده اند.👇
تاریخ انتشار: 21تیر 1395
شیخ احمد احسایی: زندگی، آثار و منظومه فکری و اعتقادی (۱)
شيخ احمد احسايی چنانکه دست کم از آثارش پيداست دانشمندی آشنا به حديث امامی بوده است. در آموزشهای او به روشنی نمی توان مراحل آموزش دقيق و حرفه ای دانش حديث را پی گرفت اما آنچه مسلم است اين است که او در عراق از تنی چند از عالمان اماميه در عتبات اجازه نقل حديث دريافت داشت و خود نيز اجازاتی در نقل حديث به شاگردانش داد. اين مسئله در سنت اماميه نشانی است از دلمشغولی به دانش حديث. در آثارش، شيخ احسايی به طور بسيار گسترده و پر شمار احاديثی از امامان شيعه نقل می کند. او البته کما اينکه از همين آثار به خوبی پيداست به سند احاديث توجهی نشان نمی دهد و به بحثهای رجالی در رابطه با ميزان اعتبار احاديث وقعی نمی نهد. منابعی که او بدانها در نقل حديث استناد می کند عمدتاً منابع شناخته شده ای است که دسترسی به آنها برای هر دانش طلب شيعی در آن دوران در عراق و ايران آسان بوده، با اين وصف وی عمدتاً به واسطه منابع دسته دوم احاديث خود را نقل می کند و کمتر به کتابهای کهن حديثی اماميه ارجاع می دهد. منابع اصلی او در نقل احاديث امامی بيشتر بحار الأنوار علامه محمد باقر مجلسي و عوالم العلوم والمعارف عبد الله بحراني است. او البته در کنار اين منابع از تعدادی منابع حديثی مهجور و کمتر قابل اعتماد نزد اماميه هم بهره می گيرد. اين منابع به ويژه حاوی نقل احاديثی است که در سنتهای حديثی اماميه به گروههای غلات شيعی منسوب بوده است. به طور روشن معلوم است که احسايی در ميان مجموعه های حديثی شيعی به دنبال احاديثی است که باورهای او را در رابطه با طبيعت الهی و ملکوتی امام و هستی فوق بشری وی تأييد کند. طبعاً کتابهای حديثی کسانی مانند حسين بن حمدان خصيبي و يا در دوره های متأخرتر کتابهای شيخ رجب برسي برای اين هدف بسيار مناسب بوده است. شیخ احسایی گاه از منابعی نقل می کند که ابداً هويت آنها روشن نيست و معلوم نيست دقيقاً از چه طريق بدين منابع حديثی که شامل احاديثی با گرايش غاليانه شيعی است دسترسی داشته است. احسايی و بيش از او شاگردش سيد کاظم رشتي در نقل احاديث از منابع عموماً دقت نظر کافی را ملحوظ نمی داشته و در انتساب احاديث به امامان و يا نقل حديث با الفاظ دقيق آن چندان دقت نمی کرده اند. بدين ترتيب گاه عبارت احاديث را به هم آميخته و يا احاديث را با نقل به مضمون نقل می کنند. به هر حال آنچه برای آنها مهم بوده بهره وری از احاديث برای اثبات باورهايشان است و به هيچ وجه خود را در مقام يک محدث حرفه ای نمی ديده اند.
احسايی بی ترديد خود را بيش از آنکه در مقام يک علامه مجلسي و يا شيخ حرّ عاملي ببيند خود را آشنای با "معارف الهی" اهل بيت می دانسته است. از نوشته هايش بر نمی آيد که در مقام اثبات برتری خود در مقام يک محدث بوده است. آنچه او خود را شايسته آن می داند برتری در فهم و تفسير احاديث امامان است. احسایی تصریح می کند که خداوند بدو قدرت و توانايی ويژه ای داده که می تواند به خوبی از مقصود احاديث سر در بياورد و حقايق پشت پرده الفاظ احاديث را درک کند. او اين توانايی را ناشی از لطف امامان می داند و آن را تا سر حد نوعی الهام الهی بالا می برد؛ نوعی مکاشفه و الهام که خداوند تنها او را بدان متمايز ساخته است. اين نوع نگاه البته ريشه در عقيده او پيرامون مسئله جايگاه امام و ارتباط او با مؤمنان در دوران غيبت دارد که پس از اين توضيح خواهيم داد. از ديدگاه او تعاليم امامان که در قالب احاديث بيان شده نيازمند فهمی مبتنی بر مکاشفه است که در نتيجه آن تأويل و تفسير آن احاديث امکان پذير گردد. بنابراين برای او نقل احاديث از کتابهای شيعی صرفاً در مقام يک محدث نيست، بلکه نقل احاديث بدين منظور انجام می شود تا تأييدی باشد برای تفسير و تأويلی که در منظومه ارائه شده از سوی احسايی برای احاديث ارائه شده است؛ منظومه ای که در اصل نتيجه مکاشفات و الهامات و برخورداری از دستيابی به فهمی الهی است؛ فهمی که امامان مرحله کامل آن را با دستيابی به مقام "محدَّث" برخوردار بوده اند.👇
بدين ترتيب نبايد رويکرد حديث گرايی احسايی را در حد تعلق خاطر او به جريان اخباری فروکاست. او ابداً با مقدمات و خاستگاههای اخباريان به سراغ اخبار نمی رود؛ گو اينکه در عمل با بسياری از رويکردهای آنان همگام است. احسايی چنانکه در شرح زندگی اش خواهیم گفت تحصيلات مهمی در فقه و اصول نداشته و آنچه در طول سالهای تحصيلات اوليه خود پيش از عزيمت به عراق از استادان دريافت داشت بيشتر مقدمات علوم بود. در عراق ظاهراً هيچ گاه توفيق نيافت که در درس بزرگترين فقيهان کربلا و کاظمين و نجف حضور يابد و گويا صرفاً در چارچوب اجازات حديثی موفق شد شايستگی خود را در روايت حديث برای استادان اجازه خود به اثبات رساند و صرفاً به دريافت اجازات حديث از آنان موفق شود. بنابراين شيخ احمد احسايی در روند شکل گيری جريان اصولی مکتب وحيد بهبهاني که در پی نزاع با اخباريانی چون شيخ يوسف بحراني در عتبات در حال شکل گيری بود و در نهايت و با همراهی شاگردان مکتب وحيد مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء و سيد محمد مهدي بحر العلوم وسيد علي صاحب رياض به پيروزی و غلبه بلا منازع مکتب اصوليان انجاميد سهمی نداشت. آنچه او در احساء آموخته بود بيشتر محصول فضای اخباری و حديث گرايی دوران متأخر صفويه بود؛ تا پيش از گسترش مکتب اصولی. در احسای دوران او آموزشهايی از قبيل آموزش فلسفه و يا علم کلام فلسفی معمول نبود و بعد هم که او به عراق آمد و در عتبات سکنی گزيد گرايش غالب در حوزه های دينی آنجا آموزشهای فلسفی و کلامی نبود. بنابراين احسايی نه تنها با آموزشهای کلامی و فلسفی از طريق تحصيلات و نظام آموزشی آشنايی نيافت بلکه به دليل آنکه عملاً از محصولات مکتب نوپای اصولی وحيد بهبهاني بهره مند نبود بايد او را بيشتر محصول دوران حديث گرای پايانی عصر صفوی قلمداد کرد. او در ايران بود که از طريق مکتب اصفهان با تعاليم فلسفی آشنايی يافت و سعی کرد آميخته ای از مبانی فلسفی را با احاديث اهل بيت ساماندهی کند. يعنی آنچه را به تازگی با آن در محيط علمی ايران آشنا شده بود و آنچه پيشتر در ضمن تحصيلات اوليه خود در احساء فرا گرفته بود و با آن انس بيشتری داشت. او برای جايگزينی نظام فلسفی پذيرفته شده در محيط شيعی ايران روزگار خود با منظومه ای جديد که خود مدعی خلق و تبيين آن بود ناچار بود که از اصطلاحات فلسفی بهره گيرد و خود را توانا برای درک آن مبانی نشان دهد. احسایی به همين دليل شروحی بر آثار فلسفی نگاشت و در عین حال سعی کرد متن های جايگزينی در حکمت الهی به تقليد از متون فلسفی بنگارد. احسايی منظومه جديد معرفتی و حکمی خود را صرفاً نقل پاره ای از احاديث و يا مضمون آنها نمی دانست و همين امر تمايز او را با ديگر مخالفان فلسفه از ميان اهل حديث مانند علامه مجلسی و يا سيد نعمة الله جزائري نشان می دهد. او با بهره وری از ايده تأويل متکی بر مکاشفه و اندیشه راهيابی به منبع معرفت امامان که برای آن تئوری پردازی کرده بود، منظومه فکری خود را مبتنی بر احاديث و در عين حال در دنباله آن و در همان رشته از منابع معرفت می پنداشت. بنابراين از اين نقطه نظر به حديث می پرداخت و از آن برای ارائه منظومه ای در "حکمت" که بتواند جايگزين حکمت فلسفی غالب زمان خود شود بهره می گرفت. با توجه به جايگاهی که برای معرفت شهودی در درک معانی کلمات امامان و دستيابی به منبع معرفتی الهی آنان قائل بود، بنابراين احسایی گاه در جزيياتی از مسائل مورد بحث بر خود جائز می ديد که مباحث، اصطلاحات و عقايدی را مطرح کند که رد پای آن به سختی در احاديث قابل پی گيری بود و کاملاً مطالبی نو به نظر می رسيد. وی معتقد بود که اين جزييات را بر اثر مکاشفه و رياضت به دست آورده و آنها را بخشی از عنايات معرفتی الهی به خود می پنداشت. او و به ويژه پس از وی شاگردش، سيد کاظم رشتی بدين ترتيب مباحثی را درباره طبيعيات و خلقت عالم و مراحل آن و طبيعت متافيزيکی امام بيان می کردند که مطلقاً عناوين آنها در مضامين احاديث ديده نمی شود. در واقع آنها اين دست مطالب را در چارچوب همان مکاشفات خود توجيه می کردند.
بدين ترتيب بايد گفت مکتب شيخ احمد احسايی مکتبی قابل تحليل در چارچوب حديث گرايی معمول و شناخته شده جريان اخباری گری نيست.
@AghayedNet
بدين ترتيب بايد گفت مکتب شيخ احمد احسايی مکتبی قابل تحليل در چارچوب حديث گرايی معمول و شناخته شده جريان اخباری گری نيست.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
🌷حکایتی از سیره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی أع
(درس هایی از این حکایت: حثّ بر تعلیم و تعلم، توضیحی درباره اصل طهارت، لزوم دوری از وسواس و...)
حسین مؤمن یزدی، در یکی از نوشته های خود (نسخه ای خطی، از کتابخانه ای شخصی) حکایتی را به زبان فارسی از مرحوم شیخ احمد احسائی أع نقل می کند:
«مؤلف گوید سؤال کردم از جناب شیخ عارف خود [شیخ احمد احسائی] سلمه الله تعالی در دهلیز خانه ایشان و جناب شیخ علی ولد ارجمند ایشان حاضر بود از حجره ای که زمین آن خاک باشد و طفل در اکثر آن بول کرده و شخصی جاروب کرده است آن حجره را. آیا آن غبار طاهر است یا نه؟
فرمود سلمه الله که آن غبار خشک است؟ عرض کردم بلی. فرمود طاهر است.
پس بحث کرد شیخ علی بر جناب شیخ به اینکه می گوید فلانی که این حجره را طفل در مجموع آن بول کرده و جاروب کرده اند یعنی از خاک که بول به آن رسیده. پس چگونه می فرمایید طاهر است؟ فرمود سلمه الله هرگاه خاکیست که بول به آن رسیده و بس، و احتمال خاک طاهری که بر آن خاک نجس نشسته باشد نمی رود، پس نجس است ولکن چگونه ممکن است این احتمال آنکه خاک طاهر بر آن خاک نجس ننشسته باشد. آخر هرگاه هیچ چیز دیگر نباشد، غباری که بالذات در هواست، خواهد بود. آیا نمی بینی که کتاب یا پارچه هرگاه در تاقچه گذارند خود به خود بالای آن هوا چه قدر غبار می گیرد؟ و هرگاه این احتمال می رود، اصل طهارتست. پس فرمود سلمه الله بلکه هر چیزی که در آن احتمال طهارت برود و اگرچه احتمال ضعیفی بوده باشد، اصل در آن طهارتست. پس فرمود آیا نظر نمی کنی به سوی قول معصوم که سؤال کرده شد که من بول می کنم پس به دست من می رسد پس صورت من عرق می کند پس فراموش می کنم و دست را به صورت می مالم معصوم فرمود که پاکست. شیخ فرمود که این از آن جهت است که احتمال ضعیف می رود که شاید محل نجس به صورت نرسیده باشد. پس همه چیز چنین است و اگر چنین نباشد، در دین حرج لازم می آید؛ انتهی کلامه سلمه الله تعالی.
@AghayedNet
(درس هایی از این حکایت: حثّ بر تعلیم و تعلم، توضیحی درباره اصل طهارت، لزوم دوری از وسواس و...)
حسین مؤمن یزدی، در یکی از نوشته های خود (نسخه ای خطی، از کتابخانه ای شخصی) حکایتی را به زبان فارسی از مرحوم شیخ احمد احسائی أع نقل می کند:
«مؤلف گوید سؤال کردم از جناب شیخ عارف خود [شیخ احمد احسائی] سلمه الله تعالی در دهلیز خانه ایشان و جناب شیخ علی ولد ارجمند ایشان حاضر بود از حجره ای که زمین آن خاک باشد و طفل در اکثر آن بول کرده و شخصی جاروب کرده است آن حجره را. آیا آن غبار طاهر است یا نه؟
فرمود سلمه الله که آن غبار خشک است؟ عرض کردم بلی. فرمود طاهر است.
پس بحث کرد شیخ علی بر جناب شیخ به اینکه می گوید فلانی که این حجره را طفل در مجموع آن بول کرده و جاروب کرده اند یعنی از خاک که بول به آن رسیده. پس چگونه می فرمایید طاهر است؟ فرمود سلمه الله هرگاه خاکیست که بول به آن رسیده و بس، و احتمال خاک طاهری که بر آن خاک نجس نشسته باشد نمی رود، پس نجس است ولکن چگونه ممکن است این احتمال آنکه خاک طاهر بر آن خاک نجس ننشسته باشد. آخر هرگاه هیچ چیز دیگر نباشد، غباری که بالذات در هواست، خواهد بود. آیا نمی بینی که کتاب یا پارچه هرگاه در تاقچه گذارند خود به خود بالای آن هوا چه قدر غبار می گیرد؟ و هرگاه این احتمال می رود، اصل طهارتست. پس فرمود سلمه الله بلکه هر چیزی که در آن احتمال طهارت برود و اگرچه احتمال ضعیفی بوده باشد، اصل در آن طهارتست. پس فرمود آیا نظر نمی کنی به سوی قول معصوم که سؤال کرده شد که من بول می کنم پس به دست من می رسد پس صورت من عرق می کند پس فراموش می کنم و دست را به صورت می مالم معصوم فرمود که پاکست. شیخ فرمود که این از آن جهت است که احتمال ضعیف می رود که شاید محل نجس به صورت نرسیده باشد. پس همه چیز چنین است و اگر چنین نباشد، در دین حرج لازم می آید؛ انتهی کلامه سلمه الله تعالی.
@AghayedNet
هشتم شوال؛ سالروز واقعه اسفناک تخریب بقیع و مظلومیت امامان شیعه علیهم السلام
@AghayedNet
@AghayedNet
⚡️۸ شوال، سالروز تخریب بقیع و مظلومیت ائمه بقیع؛
⚡️یادی از مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ أحمد أحسائی أع
در سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی آمده است:
مقبره شیخ احمد احسائی
و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشتهاند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا انیتمه.
و ما بین سنیها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ مع هذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه میخوانند.
و در مدینه کرامتی از او مشهور است: در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر میبینند با هم قرار میگذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند. شب از دیوار به قبرستان بقیع میروند و یکی همین که کلنگ را به قبر میزند تا سه دفعه آوازی از قبر میآید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.] اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را میگوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ میزده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم میرساند. رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند میرسند و آن عرب را میگیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود میمیرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص میشود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد. و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیتالاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… . (ج۱،ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/8-شوال،-سالروز-تخریب-بقیع-و-مظلومیت-ائمه/
⚡️یادی از مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ أحمد أحسائی أع
در سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی آمده است:
مقبره شیخ احمد احسائی
و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشتهاند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا انیتمه.
و ما بین سنیها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ مع هذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه میخوانند.
و در مدینه کرامتی از او مشهور است: در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر میبینند با هم قرار میگذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند. شب از دیوار به قبرستان بقیع میروند و یکی همین که کلنگ را به قبر میزند تا سه دفعه آوازی از قبر میآید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.] اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را میگوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ میزده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم میرساند. رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند میرسند و آن عرب را میگیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود میمیرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص میشود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد. و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیتالاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… . (ج۱،ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/8-شوال،-سالروز-تخریب-بقیع-و-مظلومیت-ائمه/
عقاید
8 شوال، سالروز تخریب بقیع و مظلومیت ائمه بقیع؛ یادی از مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ أحمد أحسائی أع - عقاید
به مناسبت سالروز واقعه اسفناک تخریب بقیع و یاد مصائب ائمه مظلوم مدفون در آن محل شریف، تأملی داریم بر نقل هایی که درباره مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی أعلی الله مقامه در بقیع موجود است. این مختصر، بخشی از مقاله ای مفصل است که در فرصتی دیگر ارائه خواهد…
AghayedNet
@AghayedNet
یادداشت حاشیه: مرحوم سید کاظم رشتی در عید قربان این فقرات را پس از خطبه می خوانده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
نظر دکتر رسول جعفریان درباره این متون:
«تولید تعابیر شگفت و قدرت احسایی و رشتی بر آن و بعدا برخی دیگر که این خط را ادامه دادند و قبلش فیض [کاشانی] یک خط خاصی را برای تولید نثر مخصوص نشان می دهد.»
بیفزاییم تأمل در «تعبیر»های مرحوم شیخ احمد اَحسائی و سیدکاظم رشتی، می تواند موضوع مهمی برای یک تحقیق و مقاله مفصل باشد؛ چراکه خود ایشان به این مسئله تصریح فرموده اند که استفاده از تعبیرهای خاص برای بعضی مفاهیم، حساب شده و با دقت در مفاهیم دینی در پرتو آیات و روایات است.
برای نمونه، در ابتدای کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة درباره اهمیت «تعبیر» از بعضی مفاهیم چنین آمده است:
«فلیس کل ما یحضرني یمکنني إثباته؛ لأن منه مالایسعنی فیه العبارة و لم أعط فیه بیاناً و لا إشارة و منه مالایحسن بیانه لأنه قد یعسر برهانه و منه مالاتکاد تحتمله الأفکار فیسارع إلیه بالإنکار و منه ما یطول فیه و فی بیانه الکلام و بدون البسط التامّ یفوت المرام... .» (صفحه نخست از جلد اول.)
@AghayedNet
«تولید تعابیر شگفت و قدرت احسایی و رشتی بر آن و بعدا برخی دیگر که این خط را ادامه دادند و قبلش فیض [کاشانی] یک خط خاصی را برای تولید نثر مخصوص نشان می دهد.»
بیفزاییم تأمل در «تعبیر»های مرحوم شیخ احمد اَحسائی و سیدکاظم رشتی، می تواند موضوع مهمی برای یک تحقیق و مقاله مفصل باشد؛ چراکه خود ایشان به این مسئله تصریح فرموده اند که استفاده از تعبیرهای خاص برای بعضی مفاهیم، حساب شده و با دقت در مفاهیم دینی در پرتو آیات و روایات است.
برای نمونه، در ابتدای کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة درباره اهمیت «تعبیر» از بعضی مفاهیم چنین آمده است:
«فلیس کل ما یحضرني یمکنني إثباته؛ لأن منه مالایسعنی فیه العبارة و لم أعط فیه بیاناً و لا إشارة و منه مالایحسن بیانه لأنه قد یعسر برهانه و منه مالاتکاد تحتمله الأفکار فیسارع إلیه بالإنکار و منه ما یطول فیه و فی بیانه الکلام و بدون البسط التامّ یفوت المرام... .» (صفحه نخست از جلد اول.)
@AghayedNet
تصویری نادر از مرحوم ملا رضا انارکی، از علماء مکتبی.
شرح حالی از وی و آثارش تنظیم کرده ایم.
@AghayedNet
شرح حالی از وی و آثارش تنظیم کرده ایم.
@AghayedNet
افراد نشسته از چپ: ملا رضا انارکي،ابراهيم نوکر هنر،ميرزا هادي يغمايي(فرمان)
ايستاده از راست:جهانگير خان ثابتي،محمد هنري، ميرزا اسماعيل يغمايي(هنر سوم)،ميرزا علينقي يغمايي،حسن آقابیگ
@AghayedNet
ايستاده از راست:جهانگير خان ثابتي،محمد هنري، ميرزا اسماعيل يغمايي(هنر سوم)،ميرزا علينقي يغمايي،حسن آقابیگ
@AghayedNet
🌷فرمایش هایی مکتبی؛ نصیحت هایی اخلاقی
ـــــ خدا ایمان هارا حفظ کرده است. از این نعمت قدردانی کنید و به سوی فرمایشهای بزرگان بشتابید، اعتقادات را محکم کنید و انس خود را با این فرمایشها و کتابها که بحمد الله نور و ایمان است، زیاد کنید.
ـــــ …اگر نگاه می کنیم قصدمان عبرت باشد، اگر گوش می دهیم قصدمان استماع حق باشد، اگر می گوییم حق بیان کنیم، اگر انجام می دهیم برای خدا و تأیید دین خدا باشد، قدم که بر می داریم به طرف رضای خدا و برای کسب رضای اولیا سلام الله علیهم اجمعین باشد. اینها هدف گیریهای اهل ایمان است در برابر اهل کتاب که در هر زمانی هستند.
ـــــ پناه می برم به خدا از آن معاصی که از آنها متاذی نباشی و غم نخوری چراکه معلوم می شود که آنها مطابق با روح تو است پس روح تو عاصی است البته و اگر از آنها متاذی شوی و نادم باشی و بر خود از آن جهت سخط و غضب داشته باشی معلوم است که از تو نیست و بازگشتش به سوی تو نیست پس همان پشیمانی توبه تو است و خدا به لطف خود توبه تو را قبول می کند و معاصی تو را از تو می شوید.
@AghayedNet
ـــــ خدا ایمان هارا حفظ کرده است. از این نعمت قدردانی کنید و به سوی فرمایشهای بزرگان بشتابید، اعتقادات را محکم کنید و انس خود را با این فرمایشها و کتابها که بحمد الله نور و ایمان است، زیاد کنید.
ـــــ …اگر نگاه می کنیم قصدمان عبرت باشد، اگر گوش می دهیم قصدمان استماع حق باشد، اگر می گوییم حق بیان کنیم، اگر انجام می دهیم برای خدا و تأیید دین خدا باشد، قدم که بر می داریم به طرف رضای خدا و برای کسب رضای اولیا سلام الله علیهم اجمعین باشد. اینها هدف گیریهای اهل ایمان است در برابر اهل کتاب که در هر زمانی هستند.
ـــــ پناه می برم به خدا از آن معاصی که از آنها متاذی نباشی و غم نخوری چراکه معلوم می شود که آنها مطابق با روح تو است پس روح تو عاصی است البته و اگر از آنها متاذی شوی و نادم باشی و بر خود از آن جهت سخط و غضب داشته باشی معلوم است که از تو نیست و بازگشتش به سوی تو نیست پس همان پشیمانی توبه تو است و خدا به لطف خود توبه تو را قبول می کند و معاصی تو را از تو می شوید.
@AghayedNet