امیدوارم که همگی روان سالم و سلامتی رو داشته باشید
به امید آزادی.
به امید آزادی.
Forwarded from نامشان را صدا بزن
۵۲۷ - #طاها_کاظمیراد، ۲۰ ساله، روز ۲۲ بهمن در مشهد توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد، صدای طاها کاظمی راد باشیم.
@NameshunraSedaBezan
@NameshunraSedaBezan
نامشان را صدا بزن
۵۲۷ - #طاها_کاظمیراد، ۲۰ ساله، روز ۲۲ بهمن در مشهد توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد، صدای طاها کاظمی راد باشیم. @NameshunraSedaBezan
این دوست عزیزم یکی از عضوهای کانال هستند و باهاش درارتباط بودم
صدایش باشیم.
صدایش باشیم.
Forwarded from نامشان را صدا بزن
Forwarded from POV (Matin)
یه لحظهٔ کوچیک از یه روزنهٔ خیلی باریک از یه کانفیگ رایگان تونستم وصل شم و دیدم که اعضای اینجا زیاد شدن. همیشه عادت داشتم تکتکِ افرادی که عضو کانال میشن رو بررسی کنم، پروفایلهاشون رو ببینم، بیوگرافیشون رو بخونم، اگر کانالی دارن برم پستهاشون رو بررسی کنم و اگه خوشم اومد عضو شم. پروسهٔ شناسایی این آدمها خیلی برام مهم بود، باید اون احساس امنیت رو ازشون میگرفتم، بدون این احساس با آدمهای اینجا احساس غریبی بهم دست میداد و نمیتونستم اونطور که باید خودم رو بیان کنم، ولی الان با این وضعیت اینترنت دیگه امکان شناسایی وجود نداره. نمیدونم کی اومده و کی رفته، کی آنلاین شده و کی خیلی وقته آنلاین نشده یا حتی کی اکانتش رو بابت یک ماه آنلایننبودن از دست داده.
دیشب توبا دلداریم میداد و لابهلای حرفهاش از آیندهای حرف میزد که تلگرام وصل میشه و همین اتفاق قراره حالمون رو بهتر کنه. بهش که فکر میکنم به شکل غمانگیزی خندهداره. همینه که عدهٔ زیادی توی پیامرسانهای داخلی پروفایلهایی گذاشتن که تلگرام به قامت انسان دراومده و اونها رو در آغوش کشیده، یا گیفهای پاتریک با چشمان گریان درحال تماشای عکسهای قدیمی که زیرش نوشته شده: «تلگرام کجایی؟» واقعاً اون امنیت و آرامشی که ما در اینجا داشتیم دیگه کجا پیدا میشه؟
یه شب توی گروهی در یکی از پیامرسانهای داخلی نوشتم که دلم برای تلگرام تنگ شده، برای اوقاتی که کلیدواژهای رو توش جستوجو میکردی و دقایقی بسیار در موردش میخوندی، اینجا حتی جستوجوی درستدرمونی نمیشه کرد و یکیدرمیون پیامهایی که میدونی وجود دارن رو بهت نشون نمیده، تمام این پیامرسانهای داخلی جوانان و بیبنیاد. دلم برای دسترسی به پیامهایی که به پنج سال پیش برمیگردن تنگ شده، این نوباوگی این خردسالی، این خالیبودن، خیلی اذیتکنندهست. ما امّا قرار نیست مدت زیادی رو توی این پیامرسانهای جوان ولی فرسوده باقی بمونیم، ما قرار نیست اینجا رو پُر کنیم، نه این کار ما نیست. عادت نمیکنیم، هرگز. ما به تلگرام خیانت نخواهیم کرد و از هر فرصتی استفاده میکنیم تا رد و نشانی از خودمون در اینجا به جا بذاریم تا زندهبودنش و زندهبودنمون رو فریاد بزنیم، ما اینجا بودیم و خیلی هم بودیم. فراموشمون نکنید. زود برمیگردیم.
- دوشنبه، ۱۷ فروردین ۴۰۵.
دیشب توبا دلداریم میداد و لابهلای حرفهاش از آیندهای حرف میزد که تلگرام وصل میشه و همین اتفاق قراره حالمون رو بهتر کنه. بهش که فکر میکنم به شکل غمانگیزی خندهداره. همینه که عدهٔ زیادی توی پیامرسانهای داخلی پروفایلهایی گذاشتن که تلگرام به قامت انسان دراومده و اونها رو در آغوش کشیده، یا گیفهای پاتریک با چشمان گریان درحال تماشای عکسهای قدیمی که زیرش نوشته شده: «تلگرام کجایی؟» واقعاً اون امنیت و آرامشی که ما در اینجا داشتیم دیگه کجا پیدا میشه؟
یه شب توی گروهی در یکی از پیامرسانهای داخلی نوشتم که دلم برای تلگرام تنگ شده، برای اوقاتی که کلیدواژهای رو توش جستوجو میکردی و دقایقی بسیار در موردش میخوندی، اینجا حتی جستوجوی درستدرمونی نمیشه کرد و یکیدرمیون پیامهایی که میدونی وجود دارن رو بهت نشون نمیده، تمام این پیامرسانهای داخلی جوانان و بیبنیاد. دلم برای دسترسی به پیامهایی که به پنج سال پیش برمیگردن تنگ شده، این نوباوگی این خردسالی، این خالیبودن، خیلی اذیتکنندهست. ما امّا قرار نیست مدت زیادی رو توی این پیامرسانهای جوان ولی فرسوده باقی بمونیم، ما قرار نیست اینجا رو پُر کنیم، نه این کار ما نیست. عادت نمیکنیم، هرگز. ما به تلگرام خیانت نخواهیم کرد و از هر فرصتی استفاده میکنیم تا رد و نشانی از خودمون در اینجا به جا بذاریم تا زندهبودنش و زندهبودنمون رو فریاد بزنیم، ما اینجا بودیم و خیلی هم بودیم. فراموشمون نکنید. زود برمیگردیم.
- دوشنبه، ۱۷ فروردین ۴۰۵.