ᴀυɢяιx
149 subscribers
9 photos
5 videos
4 links
𝗬𝗼𝘂𝗿 𝗱𝗮𝗶𝗹𝘆 𝗱𝗼𝘀𝗲 𝗼𝗳 𝘃𝗶𝗯𝗲𝘀.

📫t.me/AUGRIXNEXUSPACKSbot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𓆩†𓆪𝗡𝗘𝗪 𝗗𝗥𝗢𝗣𓂃🕷

𖣂 #LeopardAesthetic ..➵ 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘧𝘰𝘳 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘥𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𓆩†𓆪𝗡𝗘𝗪 𝗗𝗥𝗢𝗣𓂃🕷

𖣂 #IRAN..➵ 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘧𝘰𝘳 𝘺𝘰𝘶𝘳
𝘮𝘪𝘥𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥
-𝘩𝘢𝘷𝘦 𝘧𝘶𝘯 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘪𝘵🫖
В её мире всё было красным..
страсть, мечты и закаты
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𓆩†𓆪𝗡𝗘𝗪 𝗗𝗥𝗢𝗣𓂃🕷

𖣂 #Spicy..➵ 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘧𝘰𝘳 𝘺𝘰𝘶𝘳
𝘮𝘪𝘥𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥
Forwarded from ⊱♱⊰
“The true Beldam, The Fatale Viper.”
در این خواب مبهم و پر از معما، من نیمه شیطانی خودم رو ملاقات کردم…
بسیار عجیب بود، تاحالا با این حقیقت روبرو نشده بودم و این من رو بیشتر از هرچیزی می‌ترسوند چون هیچ تصوری ازش نداشتم و برام قابل درک نبود پس برام ترسناک بود.
در خانه قدیمی خود، خانه خاکستر بودم. صدایی بلند می‌شنوم که تمام توجه‌ام رو به خود جلب می‌کنه. صدای کوبیدن در خونه به قدری بلند می‌شه و هر ضربه با فاصله‌ای خاص اتفاق می‌افته که تن من از ترس به لرزه می‌افته… در بیرون، درِ حیاط خونه، کم کم داشت از بین می‌رفت و من در این داشتم دنبال کلید خونه می‌گشتم تا در داخلی رو قفل کنم و تمام پنجره‌ها هم مسدود کنم تا راهی باقی نمونه تا اون موجود به درون خونه نفوذ کنه.
من در اون لحظه نمی‌دونستم قراره با چه چیزی روبرو بشم، تنها در خونه بودم و تمام افکارم من رو به امنیت و حفاظت از خودم وابسته کرده بود. در داخلی متاسفانه بیشترش شیشه‌ای بود و خونه خالی از سکنه بود، پس از رفتن ما اینجا تماما متروکه شده بود و حالا من اینجا گیر افتاده بودم و باید برای محافظت خودم، خودم رو زندانی می‌کردم.
صدایی بلند از توی حیاط اومد، صدای یک زن بود! بنظر می‌رسید که زنی جوان باشه همچنان که صداش مثل آوای سایرن‌ها هیپنوتیزم کننده بود. در قفل شده بود و تمام پنجره‌ها بسته بودند، اما یک درِ نیمه شیشه‌ای چیزی نبود که جلودار اون بشه، پس با فشار سریعی که از مشتش به شیشه در وارد کرد، تمام شیشه‌های در رو شکست و در تلاش بود که بتونه از بیرون دستگیره در رو پیدا کنه. جسم اون بزرگ‌تر از چیزی بود که توان رد شدن از میله‌های در رو داشته باشه که پر از شیشه شکسته بود، اما همین هم جلودار اون نبود پس به کوبیدن محکم در ادامه داد و من برای اینکه در رو نگه دارم با تمام توانم بشه تکیه دادم.
اما اون یهو دستش رو دراز کرد و از بین شیشه شکسته‌ها گلوم رو آروم چنگ زد، ناخن‌های بلند و مشکی داشت. آینه‌ام رو سمت چهره‌اش گرفتم تا ببینمش… فیجر های شارپی داشت، پوستی رنگ‌پریده، لب‌های خونی، موهای بلند سیاه لخت با چشم‌های که با دکمه سیاه دوخته شده بودن، دقیقا شبیه بِلدام بود…
داشت من و عزیزترین اشخاص به من رو تهدید می‌کرد، اما فهمیدم که فقط در تلاشه که من رو بترسونه چون داره از ترس من تغذیه می‌کنه. وقتی تموم ترسم رو کنار گذاشتم چون به شناختی ازش رسیده بودم، متوجه شدم واقعا نمی‌خواد به من آسیب بزنه چون اگه بزنه خودش هم تماما از بین می‌ره، دیگه قصد کشتن هم رو نداشتیم. وقتی سرم رو برگردوندم و مستقیم به چشما‌های دکمه‌ایش خیره شدم اون بهم حقیقت زیرِ اون دکه‌ها رو نشون داد… اون روحش رو بهم نشون داد، تمام از روحش که تیکه‌ای از وجود من بود و باقی فضای خالی وجودش با سایه‌‌ها پُر شده بود.
– 2026

★ For Dear : @AUGRIXPacks
🔮: فوروارد کنید چنلتون تا برای توصیف وایب چنلتون دوتا کلمه و یک header بدم.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗇︎𝖾𝗐 𝗉𝗈𝗌𝗍
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗋𝖺𝗇︎𝖽𝗈𝗆︎‐𝗌𝗍𝗂𝖼︎𝗄︎𝖾𝗋
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗁︎𝗈𝗍 𝗆︎𝖺𝗇︎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فور کنید، فولدر بزنم.🫶🏻
جوین بودنت باعث افتخاره.🩶
Forwarded from ᅠᅠM U S E
𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾 № 07 - 888
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌é𝗍𝗈𝗂𝗅𝖾𝗌 𝗉𝖾𝗋𝖽𝗎𝖾𝗌﹙ 𝖪𝖩 ? ﹚
Forwarded from ᅠᅠM U S E
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⠀⠀
#กาแฟ – بیـا این‌ورِ بـازار قاقالیـلی داریم