Forwarded from ⊱♱⊰
“The true Beldam, The Fatale Viper.”
★ For Dear : @AUGRIXPacks
در این خواب مبهم و پر از معما، من نیمه شیطانی خودم رو ملاقات کردم…
بسیار عجیب بود، تاحالا با این حقیقت روبرو نشده بودم و این من رو بیشتر از هرچیزی میترسوند چون هیچ تصوری ازش نداشتم و برام قابل درک نبود پس برام ترسناک بود.
در خانه قدیمی خود، خانه خاکستر بودم. صدایی بلند میشنوم که تمام توجهام رو به خود جلب میکنه. صدای کوبیدن در خونه به قدری بلند میشه و هر ضربه با فاصلهای خاص اتفاق میافته که تن من از ترس به لرزه میافته… در بیرون، درِ حیاط خونه، کم کم داشت از بین میرفت و من در این داشتم دنبال کلید خونه میگشتم تا در داخلی رو قفل کنم و تمام پنجرهها هم مسدود کنم تا راهی باقی نمونه تا اون موجود به درون خونه نفوذ کنه.
من در اون لحظه نمیدونستم قراره با چه چیزی روبرو بشم، تنها در خونه بودم و تمام افکارم من رو به امنیت و حفاظت از خودم وابسته کرده بود. در داخلی متاسفانه بیشترش شیشهای بود و خونه خالی از سکنه بود، پس از رفتن ما اینجا تماما متروکه شده بود و حالا من اینجا گیر افتاده بودم و باید برای محافظت خودم، خودم رو زندانی میکردم.
صدایی بلند از توی حیاط اومد، صدای یک زن بود! بنظر میرسید که زنی جوان باشه همچنان که صداش مثل آوای سایرنها هیپنوتیزم کننده بود. در قفل شده بود و تمام پنجرهها بسته بودند، اما یک درِ نیمه شیشهای چیزی نبود که جلودار اون بشه، پس با فشار سریعی که از مشتش به شیشه در وارد کرد، تمام شیشههای در رو شکست و در تلاش بود که بتونه از بیرون دستگیره در رو پیدا کنه. جسم اون بزرگتر از چیزی بود که توان رد شدن از میلههای در رو داشته باشه که پر از شیشه شکسته بود، اما همین هم جلودار اون نبود پس به کوبیدن محکم در ادامه داد و من برای اینکه در رو نگه دارم با تمام توانم بشه تکیه دادم.
اما اون یهو دستش رو دراز کرد و از بین شیشه شکستهها گلوم رو آروم چنگ زد، ناخنهای بلند و مشکی داشت. آینهام رو سمت چهرهاش گرفتم تا ببینمش… فیجر های شارپی داشت، پوستی رنگپریده، لبهای خونی، موهای بلند سیاه لخت با چشمهای که با دکمه سیاه دوخته شده بودن، دقیقا شبیه بِلدام بود…
داشت من و عزیزترین اشخاص به من رو تهدید میکرد، اما فهمیدم که فقط در تلاشه که من رو بترسونه چون داره از ترس من تغذیه میکنه. وقتی تموم ترسم رو کنار گذاشتم چون به شناختی ازش رسیده بودم، متوجه شدم واقعا نمیخواد به من آسیب بزنه چون اگه بزنه خودش هم تماما از بین میره، دیگه قصد کشتن هم رو نداشتیم. وقتی سرم رو برگردوندم و مستقیم به چشماهای دکمهایش خیره شدم اون بهم حقیقت زیرِ اون دکهها رو نشون داد… اون روحش رو بهم نشون داد، تمام از روحش که تیکهای از وجود من بود و باقی فضای خالی وجودش با سایهها پُر شده بود.
– 2026
★ For Dear : @AUGRIXPacks
Forwarded from دیوآنهیِمُرده
Forwarded from 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝖣𝖾𝗏𝗂𝗅 (𝖠𝗅𝖺𝗇 (حوصله یوخ))
ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪
𝝑୧: 𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝗆𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝖾𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖨'𝗅𝗅 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖺 𝗆𝗈𝗈𝖽𝗒 𝗍𝖾𝗑𝗍 (𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗉𝗂𝖼𝗍𝗎𝗋𝖾) 𝖻𝖺𝗌𝖾𝖽 𝗈𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗏𝗂𝖻𝖾. ✶
ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪
Be join pls 😭
𝝑୧: 𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝗆𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝖾𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖨'𝗅𝗅 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖺 𝗆𝗈𝗈𝖽𝗒 𝗍𝖾𝗑𝗍 (𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗉𝗂𝖼𝗍𝗎𝗋𝖾) 𝖻𝖺𝗌𝖾𝖽 𝗈𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗏𝗂𝖻𝖾. ✶
ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪
Limit: until i cross
Be join pls 😭