𝐀𝐑𝐀𝐌𝐄𝐒𝐇𝟏
146 subscribers
44 photos
66 videos
در هر خاطره یک آرامش جاودانه است....🍂✨🫠
Download Telegram
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART19 🌑

رومینا سرشو چرخوند سمت مانی و گفت

_یعنی چی بدبخت شدیم مانی چی میگی

_ببین آریا ی اخلاقی داره اینه ک وقتی یکی ازش نترسه دیه ولش نمیکنه و حتما باید باش همکاری کنه وگرنه واسه طرف بد میشه

رومینا نگاهی ب من انداخت و گفت

_آری میخوای چیکار کنی

_هیچی ی دعوت نامه دیه هم بهم داد گفت دفعه بعد تورو هم با خودم ببرم

مانی گفت
_کی دعوت نامه رو بهت داد

_آرشام

_خیله خوب ببین تو و رومینا میرین اونجا منم سعی میکنم ی جوری برگردم اونجا تا پیش شما دوتا باشم

رومینا گفت
_خدا ب خیر کنه

_خوب بلند شیم بریم ک فردا کار داریم باس شب بریم اونجا

_شما دوتا برین من مشتری دارم بعد میبندم میرم مواظب خودتون خیلی باشین


꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART20 🌑

منو رومینا بعد خدافظی با مانی

از رو میز بلند شدیم و رفتیم سمت در زدیم بیرون

رومینا نگاهی بم کرد و گفت

_آری میخوای با من بریم

ب موتورم اشاره کردم گفتم
_خوشگل مامان همرامه تو برو من تا خونه پشت سرت میام تا مطمئن شم چیزی تهدیدت نکنه

رومینا ک انگار ترسیده بود گفت
_باشه بریم پس

موتور و روشن کردم دنبال رومی راه افتادم

رسیدم دم در خونشون کلاه کاسکتمو از سرم برداشتم گفتم


_مواظب خودت باش راستی پنجشنبه شب میام خونتون ی سری میزنم

_باشه

موتورو روشن کردم ک صدا رومینا اومد

_آری

_جونم

_مواظب خودت خیلی باش

_توهم مواظب خودت باش 

کلاه کاسکتمو سرم کردم چشمکی براش زدمو گفتم

_بدرود خوشگله

گازشو گرفتم رفتم سمت خونه


꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART21 🌑


زنگ زدم ب مانی

_الو مانی درود

_سلام آرتمیس چطوری

_من خوبم تو چطوری تونستی بری اونجا

_آره کار زیادی نداشت امشب من اونجام فقط حواست ب خودت و رومینا باشه

_باشه من حواسم هس پس میبینمت مواظب خودت باش بدرود

_میبینمت خدافظ

گوشیو قطع کردم زنگ زدم رومینا

_الو رومی اماده ای بیام سمتت؟

_اره دختر امادم فقط زودتر بیا

_حله ی ربع دیه دم در خونتونم

_حله خدافظ

بدرود

قرار شد با موتور من بریم رومینا ماشینشو نیاره

کلا کاسکتمو برداشتم کیفمو انداختم رو دوشم رفتم سمت کیلدا خونه رو هم گرفتم

کف خونه وایسادم همه چیو چک کردم برقا رو خاموش کردم رفتم بیرون در خونه رو قفل کردم

کیلد انداختم رو موتور روشنش کردم با سرعت رفتم سمت رومینا


꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART22 🌑

دم در خونه رومینا اینا بودم ی دسکشمو از دسم در اوردم
گوشیمو گرفتم زنگ زدم بش

_بیا پایین

_حله اومدم

دو دقیقه گذشت خانوم بلخره اومد

_به به خوشگل شدیااااا

رومینا خندید گفت

_ب پا شما ک نمیرسم جیگر

_جونننن

_یعنی خاک تو سرمون اینجوری ک باهم لاس میزدیم اگ با ی پسر میزدیم الان سر خونه زندگیمون بودیم

رومی اینو گفت و من خندیدم گفتم

_چی بگم والا فعلا ک تو شوهرمی منم زنت بپر بالا عشقم

خندید کلا کاسکتشو دادم دسش گذاشت رو سرش نشست

راه افتادیم سمت ویلا برج زهر مار دراز

مث همیشه کارت دعوت و ازمون گرفتن مام رفتیم داخل

گوشیمو زنگ خورد نگا کردم دیدم مانیه جواب دادم

_الو جونم

_اری اومدی

_اره رسیدیم تازه

_خیله خوب ببین برین سمت پشت ویلا بیام اونجا باهاتون کار دارم

_باشه

_چی گفت مانی

_هیچی گفت بریم سمت پشت ویلا اونجا باهامون کار داره

_حله بریم


꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART23 🌑

رسیدیم پشت در ویلا مانی واسمون دست تکون داد رفتیم سمتش

_چطورین بچه ها خوش اومدین

_سپاس مانی چی شده گفتی بیایم اینجا

_ببینید بچه ها من و شما همو نمیشناسیم و تازه همینجا همو دیدم فهمیدین

رومینا گفت

_چرا اخه مانی

_بعد واستون توضیح میدم الان زیاد وقت نداریم
رومینا تو حواست ب خودت باشه

رومینا سرشو تکون داد گفت

_حواسم هس داشم نگران نباش

من و مانی از لفظ داش مشتیه رومینا خندیدم

مانی رو ب من گفت

_وزه خانوم شماهم زبون ب دهن بگیر انقد با این آریا دهن ب دهن نکن داستان میشه واست

صدامو نازک کردم گفتم

_وااااا من کی با این اقای متشخص دراز یعنی چیزه بلند دهن ب دهن کردم حرفا میزنیا بردار منننن

مانی خندید گفت

_اصلااااا تو ک با این بحث نکردی

دوباره صدامو نازک کردم گفتم

_معلومه ک ن عزیزم

رومینا گفت

_خوب بابا بسه حالا بریم تا یکی نیومده داستان نشده

_چشم عشقم شما فقط عمر بفرما

مانی خندید گفت

_اوهو عشقمممم؟

_اره داداشیم نمیدونستی رومینا شوخرمه یعنی چیزه شوهریمههه

مانی صدا کلفت کرد گفت

_کی ب تو حق ازدواج دادم. خودم نمیدونم


꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
'━━━━●●{🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷}
🌕 #PART24 🌑


رومینا زد سر شونه مانی گفت

_داشم خواهرت خیلی وقته واس خودم شده اجازشم خودم دارم

تا مانی بیاد چیزی بگه سری گفتم

_بچه ها بسه بیاین بریم

_بریم خانومم

مانی سمت منو و رومینا برگشت گفت
_شما برین من باهاتون بیام نمیشه

_باشه پس مواظب خودت باش

_باشه شماهم مواظب خودتون باشین چیزای ک گفتمم فراموش نکنین

_حله بدرود

دس رومینا رو گرفتم رفتیم سمت در ویلا در و وا کردیم رفتیم داخل

رومینا

_چ خبره اینجا چرا انقد زیادن

_نمیدونم منم رومی

یهو دیدم آرشام اومد سمتمون

_بهههه خانوما خوش اومدین

_درود سپاس

_میبینم رومینا خانوم هم اومدن

رومینا نگاهی ب من کرد و گفت

_سلام بله بنده هم اومدم

آرشام نیششو تا بنا گوش وا کرد و گفت

_خوش اومدین بفرمایید از این طرف

ب سمت مبلی ک اشاره کرده بود رفتیم و منو رومینا نشستیم

یهو در وا شد و برج زهرمار اومد تو

_اه من باز اینو دیدم زندگیم قهوه ای شد

رومینا خندید و. گفت

_این کیه دیگه نکنه برج زهرماره؟

_اره خود خود درازشه

یهو دیدم ی صدای خنده از پشت سرمون میاد نگا کردم دیدم آرشامه
ع این اینجا چیکار میکنه

_چ اسمیم واسش انتخاب کردیا برج زهرمار

بعد دوباره زد زیر خنده رومینا هم باش میخندید

رو ب جفتشون گفتم

_ببندید دهنو تا خودم چفتشون نکردم

رومینا نیشو کامل بست چون میدونست باز بمونه ممکنه دیه نیشی واسش باقی نمونه

اما آرشام با تعجب نگاهی بم کرد

꧁ــــــــــــ🍷👀𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚👀🍷ـــــــــــــ꧂
سکوت گویایی همه چیست...🍂👁🫠
از افرادی فقط تظاهر ب خوب بودن میکنند
متنفرم....🍂👁
👍1
فقط یک نگاهت کافیست
تا دنیا برایم زیبا شود...🍂👀🫀
❤1