زلزله های مهیب در تبریز
شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله، دستخوش آسيب و ويرانى گشته. از جمله در سال 434، زمينلرزه سختى در آنجا رخ داد ... ابن اثير و ناصرخسرو و حمداللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن راندهاند. قطران نيز قصيده شيوايى درباره آن دارد ... ابن اثير درباره سختى زلزله، مىنويسد: «دژ و باروى شهر و بازارها و خانهها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت ... نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند ...
قطران پس از ذكر زيبايى و دلانگيزى و سعادت مردم اين شهر، از ويرانیهاى ناشى از زلزله سخن مىگويد:
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز/به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش/ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول/امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق/يكى به جستن مال و يكى به جستن حال
يكى به خواستن جام با سماع غزل/يكى به تاختن يوز در شكار غزال
به كام خويش، همى گشت هركسى مشغول/به حال خويش، همى داشت هركسى آمال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا/خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز/رمال گشت رماد و رماد گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات/دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال
بسا سراى كه بامش همى بسود فلك/بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال
كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار/و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى/كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى/يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان/كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال
«تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، برگ 419»
شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله، دستخوش آسيب و ويرانى گشته. از جمله در سال 434، زمينلرزه سختى در آنجا رخ داد ... ابن اثير و ناصرخسرو و حمداللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن راندهاند. قطران نيز قصيده شيوايى درباره آن دارد ... ابن اثير درباره سختى زلزله، مىنويسد: «دژ و باروى شهر و بازارها و خانهها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت ... نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند ...
قطران پس از ذكر زيبايى و دلانگيزى و سعادت مردم اين شهر، از ويرانیهاى ناشى از زلزله سخن مىگويد:
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز/به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش/ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول/امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق/يكى به جستن مال و يكى به جستن حال
يكى به خواستن جام با سماع غزل/يكى به تاختن يوز در شكار غزال
به كام خويش، همى گشت هركسى مشغول/به حال خويش، همى داشت هركسى آمال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا/خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز/رمال گشت رماد و رماد گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات/دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال
بسا سراى كه بامش همى بسود فلك/بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال
كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار/و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى/كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى/يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان/كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال
«تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، برگ 419»
👍6😱6😢4
زلزلههاى كاشان
كاشان يكى از مناطق زلزلهخيز ايران است. «از اواخر قرن دهم هجرى به بعد، سهبار در كاشان زلزله روى داده است؛ بطوريكه هر يك از آنها علاوه بر هزاران نفر تلفات جانى كه همراه داشته، ضايعات مهم و زيانهاى فراوانى هم به اماكن و بناهاى تاريخى وارد نموده، و برخى را بكلى نابود ساخته است.
نخست، زلزلۀ سخت و شديد سال 982 هجرى كه، چون قريۀ فين كانون زلزله بود، ساختمانهاى آن ناحيه و مجاور آنرا بكلى ويران نموده و به گفتۀ تاريخ روضة الصفا (جلد هشتم، صفحۀ 147)، بيش از سه هزار منزل و مأواى مردم را منهدم و بالغ بر 1200 تن از نفوس اهالى را هم تلف نموده است.
دومين زلزلۀ بسيار شديد و بنيانكن كاشان، در سال 1192 روى داده و بر اثر آن، تمام ابنيۀ مهم و ساختمانهاى بزرگ شهر فروريخته و كسانى هم كه نيمهجانى از آن معركۀ هولناك بدر بردند، بواسطۀ نداشتن محل سكونت، در خارج شهر متوارى گشتند. ابو الحسن مستوفى غفارى كه شرح اين زلزله را در تاريخ گلشن مراد نگاشته است، مىگويد: تلفات آن در شهر كاشان بيش از هشتهزار نفر بود.
بار ديگر در سال 1260 هجرى، زلزلۀ مخربى وقوع يافت كه كانون اصلى آن كوهستانهاى بخش قمصر بوده و بيش از 1500 تن از دهقانان را به كام مرگ كشانيده، بسيارى از ابنيه و ساختمانهاى بزرگ و كوچك را هم منهدم ساخت.»
تاریخ اجتماعی ایرام، مرتضی راوندی، جلد پنجم، ص 432
كاشان يكى از مناطق زلزلهخيز ايران است. «از اواخر قرن دهم هجرى به بعد، سهبار در كاشان زلزله روى داده است؛ بطوريكه هر يك از آنها علاوه بر هزاران نفر تلفات جانى كه همراه داشته، ضايعات مهم و زيانهاى فراوانى هم به اماكن و بناهاى تاريخى وارد نموده، و برخى را بكلى نابود ساخته است.
نخست، زلزلۀ سخت و شديد سال 982 هجرى كه، چون قريۀ فين كانون زلزله بود، ساختمانهاى آن ناحيه و مجاور آنرا بكلى ويران نموده و به گفتۀ تاريخ روضة الصفا (جلد هشتم، صفحۀ 147)، بيش از سه هزار منزل و مأواى مردم را منهدم و بالغ بر 1200 تن از نفوس اهالى را هم تلف نموده است.
دومين زلزلۀ بسيار شديد و بنيانكن كاشان، در سال 1192 روى داده و بر اثر آن، تمام ابنيۀ مهم و ساختمانهاى بزرگ شهر فروريخته و كسانى هم كه نيمهجانى از آن معركۀ هولناك بدر بردند، بواسطۀ نداشتن محل سكونت، در خارج شهر متوارى گشتند. ابو الحسن مستوفى غفارى كه شرح اين زلزله را در تاريخ گلشن مراد نگاشته است، مىگويد: تلفات آن در شهر كاشان بيش از هشتهزار نفر بود.
بار ديگر در سال 1260 هجرى، زلزلۀ مخربى وقوع يافت كه كانون اصلى آن كوهستانهاى بخش قمصر بوده و بيش از 1500 تن از دهقانان را به كام مرگ كشانيده، بسيارى از ابنيه و ساختمانهاى بزرگ و كوچك را هم منهدم ساخت.»
تاریخ اجتماعی ایرام، مرتضی راوندی، جلد پنجم، ص 432
😱14😢9👍7
شاه صفی دستور داده است تا چهل تن از زنان حرمش را به جرم توطئه علیه وی، زنده به گور کنند.
از کتاب Allgemeine Schau-Bühne der Welt. اثر Ludolf Hiob. چاپ 1701
منبع
از کتاب Allgemeine Schau-Bühne der Welt. اثر Ludolf Hiob. چاپ 1701
منبع
😱24😢5👍2😁1
پرشیا، ایران و حزب نازی!
به تازگی ویدئویی در شبکه های اجتماعی وایرال شده که در آن فردی به نام برنار-آنری لوی مدعی می شود نام پرشیا به دستور نازی ها به ایران تغییر داده شد!
در پاسخ به این موضوع ذکر دو نکته ضروریست:
1- نام کشورمان صدها سال قبل از پیدایش حزب نازی، در داخل مملکتمان، همان ایران بوده است. این نکته را حتی اروپاییان هم به خوبی میدانستند. به عنوان نمونه شاردن(جهانگرد عصر صفویه) در کتاب خود این موضوع را یادآور شده.
2- اما در خصوص نام بین المللی کشور.
تا جایی که منابع به ما می گوید، تغییر نام پرشیا به ایران(بین المللی)، "پیشنهاد" سفارت ایران در برلین بوده است. با قید احتیاط می توان "حدس" زد که "شاید" این پیشنهاد تحت تاثیر تبلیغات حزب نازی مطرح شده باشد.
تبدیل "پیشنهاد ایرانی" به "دستور آلمانی/نازی" نوعی "سوءاستفاده" یا بهتر بگوییم "تحریف تاریخ" برای اهداف سیاسی است!
@apageofhistory
به تازگی ویدئویی در شبکه های اجتماعی وایرال شده که در آن فردی به نام برنار-آنری لوی مدعی می شود نام پرشیا به دستور نازی ها به ایران تغییر داده شد!
در پاسخ به این موضوع ذکر دو نکته ضروریست:
1- نام کشورمان صدها سال قبل از پیدایش حزب نازی، در داخل مملکتمان، همان ایران بوده است. این نکته را حتی اروپاییان هم به خوبی میدانستند. به عنوان نمونه شاردن(جهانگرد عصر صفویه) در کتاب خود این موضوع را یادآور شده.
2- اما در خصوص نام بین المللی کشور.
تا جایی که منابع به ما می گوید، تغییر نام پرشیا به ایران(بین المللی)، "پیشنهاد" سفارت ایران در برلین بوده است. با قید احتیاط می توان "حدس" زد که "شاید" این پیشنهاد تحت تاثیر تبلیغات حزب نازی مطرح شده باشد.
تبدیل "پیشنهاد ایرانی" به "دستور آلمانی/نازی" نوعی "سوءاستفاده" یا بهتر بگوییم "تحریف تاریخ" برای اهداف سیاسی است!
@apageofhistory
👍40❤3🤬3👎1😁1
امشاسپند سپندارمذ
سپندارمذ به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار میآید و در انجمن آسمانی در دست چپ او مینشیند. چون ایزدبانوی زمین است، به چهارپایان چراگاه میبخشد.
زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد جهانیِ اوست، به کشتوکار و پرورش چهارپایان میپردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده میشود او شادمان میگردد و وقتی مردان و زنانِ بد و دزدان بر روی زمین راه میروند آزرده میشود.
همانگونه که زمین همهی بارها را تحمل میکند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. در دوران منوچهر که افراسیاب آب را از ایرانشهر باز میدارد، سپندارمذ به یاری منوچهر میشتابد.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 17"
سپندارمذ به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار میآید و در انجمن آسمانی در دست چپ او مینشیند. چون ایزدبانوی زمین است، به چهارپایان چراگاه میبخشد.
زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد جهانیِ اوست، به کشتوکار و پرورش چهارپایان میپردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده میشود او شادمان میگردد و وقتی مردان و زنانِ بد و دزدان بر روی زمین راه میروند آزرده میشود.
همانگونه که زمین همهی بارها را تحمل میکند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. در دوران منوچهر که افراسیاب آب را از ایرانشهر باز میدارد، سپندارمذ به یاری منوچهر میشتابد.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 17"
❤30👍9
کودتای سوم اسفند 1299؛ بالاخره کار کارِ انگلیس بود یا نبود؟!
نظر عمومی ایرانیان از گذشته تا کنون بر این بوده است که کودتای اسفند 1299 را انگلیسیها مهندسی کردند، حال آنکه بسیاری از ناظران و پژوهشگران دیگر بر این عقیدهاند که نقش انگلیسیها از آنچه ایرانیان ادعا میکنند کوچکتر بوده است. پژوهشهای اخیر روشن شدن وضعیت کمک کرده است.
هر چند برخی از نمایندگان محلی انگلیس در ایران در ماجرا دخالت داشتند اما اسناد نشان میدهند که انگلیسیها بر طراحی یا آنچه که رهبران کودتا پس از به قدرت رسیدن میبایست انجام دهد نظارت نداشتهاند. شکی نیست که وزارت خارجه انگلیس در این کودتا دخالتی نداشت و انگلیسیهای محلی نیز هم دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که اتفاق افتاد عملاً طراحی نکردند.
ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، نیکی کدی، ص 136
@APAGEOFHISTORY
نظر عمومی ایرانیان از گذشته تا کنون بر این بوده است که کودتای اسفند 1299 را انگلیسیها مهندسی کردند، حال آنکه بسیاری از ناظران و پژوهشگران دیگر بر این عقیدهاند که نقش انگلیسیها از آنچه ایرانیان ادعا میکنند کوچکتر بوده است. پژوهشهای اخیر روشن شدن وضعیت کمک کرده است.
هر چند برخی از نمایندگان محلی انگلیس در ایران در ماجرا دخالت داشتند اما اسناد نشان میدهند که انگلیسیها بر طراحی یا آنچه که رهبران کودتا پس از به قدرت رسیدن میبایست انجام دهد نظارت نداشتهاند. شکی نیست که وزارت خارجه انگلیس در این کودتا دخالتی نداشت و انگلیسیهای محلی نیز هم دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که اتفاق افتاد عملاً طراحی نکردند.
ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، نیکی کدی، ص 136
@APAGEOFHISTORY
👍24❤3👎2
پیرامون واژه آخوند
آخوند واژهای فارسی به معنی دانشمند، پیشوای دینی و معلم است.
دربارۀ اشتقاق این کلمه آراء مختلف آوردهاند: پاوْل هُرن در «اساس اشتقاق فارسی» آن را از پیشوند «آ» + «خواند» (از فعل خواندن) مرکب دانسته؛ رَدْلُف «خوند» را در این کلمه، مخفف «خداوند» دانسته، مانند «خاوند» و جزء «خوند» در اسامی میرخوند و خوندمیر؛ محمد قزوینی جزء اول کلمه را مخفف «آقا» گفته و دهخدا نیز آن را مخفف «آغا»، و «خوند» را مخفف «خداوندگار» دانسته است.
زکی ولیدی طوغان، محقق ترک این کلمه را تلفظ و تحریفی از آرخون یا آرگون یونانی ــ که عنوان روحانیان مسیحی و رؤسای کلیسای نسطوری بوده و در سرزمینهای آسیایی رواج داشته ــ دانسته است.
هیچیک از این اشتقاقات خالی از اشکالات تاریخی و زبانشناسی نیست و هنوز توافق کلی بر سر اصل و ریشۀ این کلمه حاصل نشده است.
این کلمه به معنی دانشمند و پیشوای دینی و معلم، در اغلب لهجههای ترکی وارد شده و در اویغوری جدید به صورت «آخنیم» عنوانی است که در خطاب مؤدبانه به اشخاص داده میشود . در میان مسلمانان چین نیز به صورت آهونگ به معنی «امام مسجد» به کار میرود.
نخستین مورد کاربرد واژۀ آخوند در ایران، به مثابۀ عنوانی احترامآمیز برای روحانیان دانشمند، به دورۀ تیموریان مربوط میشود، چنانکه امیرعلیشیرنوایی استاد خود مولانا فصیحالدین نظامی (د ۹۱۹ق / ۱۵۱۳م) را به سبب دانش گستردهاش در علوم معقول و منقول و ریاضیات، «آخواند» خطاب میکرده است.
چنین مینماید که در سراسر دوران صفویه حرمت این کلمه حفظ شده، و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در این دوره تنی چند از بزرگان فلسفه، ازجمله ملاصدرا (د ۱۰۵۰ق / ۱۶۴۰م) و ملانصرالله همدانی (د ۱۰۴۲ق / ۱۶۳۲م)، آخوند نامیده شدهاند.
در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشتری یافت و شامل مدرسان مکتبخانهها نیز گردید. با اینهمه، این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار هنوز جایگاهی والا داشت و مثلاً کاظم خراسانی (د ۱۳۲۹ق / ۱۹۱۱م)، مشهورترین فقیه و مدرس پایان دورۀ قاجار، آخوند نامیده میشد
منبع: مقاله آخوند در دانشنامه فرهنگ مردم ایران، نوشته محمد علی مولوی
آخوند واژهای فارسی به معنی دانشمند، پیشوای دینی و معلم است.
دربارۀ اشتقاق این کلمه آراء مختلف آوردهاند: پاوْل هُرن در «اساس اشتقاق فارسی» آن را از پیشوند «آ» + «خواند» (از فعل خواندن) مرکب دانسته؛ رَدْلُف «خوند» را در این کلمه، مخفف «خداوند» دانسته، مانند «خاوند» و جزء «خوند» در اسامی میرخوند و خوندمیر؛ محمد قزوینی جزء اول کلمه را مخفف «آقا» گفته و دهخدا نیز آن را مخفف «آغا»، و «خوند» را مخفف «خداوندگار» دانسته است.
زکی ولیدی طوغان، محقق ترک این کلمه را تلفظ و تحریفی از آرخون یا آرگون یونانی ــ که عنوان روحانیان مسیحی و رؤسای کلیسای نسطوری بوده و در سرزمینهای آسیایی رواج داشته ــ دانسته است.
هیچیک از این اشتقاقات خالی از اشکالات تاریخی و زبانشناسی نیست و هنوز توافق کلی بر سر اصل و ریشۀ این کلمه حاصل نشده است.
این کلمه به معنی دانشمند و پیشوای دینی و معلم، در اغلب لهجههای ترکی وارد شده و در اویغوری جدید به صورت «آخنیم» عنوانی است که در خطاب مؤدبانه به اشخاص داده میشود . در میان مسلمانان چین نیز به صورت آهونگ به معنی «امام مسجد» به کار میرود.
نخستین مورد کاربرد واژۀ آخوند در ایران، به مثابۀ عنوانی احترامآمیز برای روحانیان دانشمند، به دورۀ تیموریان مربوط میشود، چنانکه امیرعلیشیرنوایی استاد خود مولانا فصیحالدین نظامی (د ۹۱۹ق / ۱۵۱۳م) را به سبب دانش گستردهاش در علوم معقول و منقول و ریاضیات، «آخواند» خطاب میکرده است.
چنین مینماید که در سراسر دوران صفویه حرمت این کلمه حفظ شده، و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در این دوره تنی چند از بزرگان فلسفه، ازجمله ملاصدرا (د ۱۰۵۰ق / ۱۶۴۰م) و ملانصرالله همدانی (د ۱۰۴۲ق / ۱۶۳۲م)، آخوند نامیده شدهاند.
در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشتری یافت و شامل مدرسان مکتبخانهها نیز گردید. با اینهمه، این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار هنوز جایگاهی والا داشت و مثلاً کاظم خراسانی (د ۱۳۲۹ق / ۱۹۱۱م)، مشهورترین فقیه و مدرس پایان دورۀ قاجار، آخوند نامیده میشد
منبع: مقاله آخوند در دانشنامه فرهنگ مردم ایران، نوشته محمد علی مولوی
👍18🤬12😁5❤1💩1
ایرانیان یوزپلنگ را اهلی میکنند و با او حرف میزنند!
يوزپلنگ تربيت شده به انسان صدمه نمىزند. سواركار يكى از اين جانوران را كه چشمش را با باريكهاى از پارچه بسته و زنجير بر گردنش زده بر ترك اسب خود مىنشاند و بر سر راه جانورى كه قصد شكار كردنش را دارد به انتظار مىايستد و وقتى دريافت كه نزديك رسيده است چشم و زنجير يوز را مىگشايد. سرش را به سوى شكار برمىگرداند و به طرفش مىجهاند.
يوز همين كه حيوانى را كه بايد به او حمله برد ديد مىغرّد و به سويش مىجهد و او را از پاى درمىآورد امّا اگر در مبارزه كارى از پيش نبرد پيش صاحبش بازمىگردد. آن وقت صاحبش به منظور دلدارى، يوزِ شرمسار را مىنوازد و مىگويد گناه از يوز نيست، شكار درست به او نشان داده نشده است.
مىگويند جانور مفهوم اين پوزشگرى و نوازش را در مىيابد و اظهار رضامندى مىنمايد.
"سفرنامه شاردن، جلد دوم، برگ 756"
(عکسِ پیروز، یوزپلنگ ایرانی که امروز تلف شد)
يوزپلنگ تربيت شده به انسان صدمه نمىزند. سواركار يكى از اين جانوران را كه چشمش را با باريكهاى از پارچه بسته و زنجير بر گردنش زده بر ترك اسب خود مىنشاند و بر سر راه جانورى كه قصد شكار كردنش را دارد به انتظار مىايستد و وقتى دريافت كه نزديك رسيده است چشم و زنجير يوز را مىگشايد. سرش را به سوى شكار برمىگرداند و به طرفش مىجهاند.
يوز همين كه حيوانى را كه بايد به او حمله برد ديد مىغرّد و به سويش مىجهد و او را از پاى درمىآورد امّا اگر در مبارزه كارى از پيش نبرد پيش صاحبش بازمىگردد. آن وقت صاحبش به منظور دلدارى، يوزِ شرمسار را مىنوازد و مىگويد گناه از يوز نيست، شكار درست به او نشان داده نشده است.
مىگويند جانور مفهوم اين پوزشگرى و نوازش را در مىيابد و اظهار رضامندى مىنمايد.
"سفرنامه شاردن، جلد دوم، برگ 756"
(عکسِ پیروز، یوزپلنگ ایرانی که امروز تلف شد)
😢45👍10👎2😱1🤬1
راهاندازی مدارس دخترانه و فشار مخالفان مذهبی
در دوران انقلاب مشروطه بود که نخستین مدرسههای دخترانه هم در ایران راهاندازی شدند. هنگامی که «دبستان دوشیزگان» از سوی بیبی خانم استرآبادی، در سال ۱۲۸۵ راهاندازی شد، درس خواندن زنان به قدری غریب بود که این دبستان را فاحشهخانه مینامیدند و بارها به آن حمله شد.
خدیجه افضل وزیری، دختر بیبی خانم، تعریف کرده که خانهی آنها ۱۲ اتاق داشته، و اتاقهای خالی این خانه مادرش را به فکر باز کردن مدرسهی دخترانه انداخته است. اما بیبی خانم تا آن زمان مدرسه ندیده بود و طرز کلاسبندی را نمیدانست. شکل چیدمان کلاسها را پسر بیبی خانم که در مدرسهی قزاقخانه درس میخواند به مادرش یاد داد. کلاسها این طور چیده شدند: دو ردیف نیمکت و میزِ مقابل آن در دو طرف اتاق، و در مقابل قسمت بالای اتاق هم میز معلم و صندلی پشت میز، به طوری که روبهروی بچهها باشد. یک نقشهی جغرافیا هم به دیوار زده شد.
بیبی خانم اما هنوز راضی نبود، و دو دخترش را برای یادگیری نحوهی ادارهی کلاس به مدرسهی آمریکایی در خیابان قوامالسلطنه فرستاد تا، در ضمن تحصیل، معلمی هم یاد بگیرند. خودش هم در این مدت، اجازهنامهی رسمی از وزارت معارف برای باز کردن مدرسه گرفت. مدرسهای با سه کلاس، که خودش معلمی یک کلاس را بر عهده داشت و معلمهای دو کلاس دیگر دخترانش بودند. حدود ۲۰ شاگرد اسم نوشتند و مدرسه شروع به کار کرد.
ماجرا اما به همین راحتی نبود، و این مدرسه از همان روزهای اول با مخالفت متعصبان مذهبی روبهرو شد، به طوری که یکی از روحانیون در شاه عبدالعظیم بالای منبر رفت و فریاد زد: «بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است.» مردم هم زار زار گریستند. در محلهی بیبی خانم هم فردی به نام سید علی شوشتری ورقهای چاپ کرد که در آن نوشته بود: «این دبستان دوشیزگان که بیبی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار میزنند و اجتماع هنرمندان است.» این تکفیرنامهی بیبی خانم را ورقهای یک شاهی میفروختند و اوباش محله را برای حمله به مدرسه تحریک میکردند.
بیبی خانم برای محافظت از مدرسهاش پیش وزیر معارف رفت، اما وزیر گفت که از او کاری ساخته نیست. بیبی خانم پاسخ داد: «من زنی لچک به سر هستم و از مدرسهام دفاع میکنم. چگونه است که شما وزیر این مملکت هستید و نمیتوانید آن را اداره کنید؟» وزیر گفت: «با روحانی نمیتوانم در بیافتم.» او فقط پیشنهاد داد: «روی تابلوی مدرسه بنویسید در این دبستان فقط دختران ۴ تا ۶ سال پذیرفته میشوند و بزرگترها را هم اخراج کنید. زیرا شوشتری گفته دوشیزه به معنای باکره است و باکره یعنی شهوتانگیز.»
بیبی خانم با عصبانیت تابلو را پایین آورد و آن عبارات را روی کاغذی نوشت و به آن چسباند. او در جواب گریهی دخترهای بزرگتر که نمیخواستند ترک تحصیل کنند، گفت: «حالا بروید، تا سر و صدا بخوابد. باز دوباره میآیید و درس میخوانید.»
منبع
در دوران انقلاب مشروطه بود که نخستین مدرسههای دخترانه هم در ایران راهاندازی شدند. هنگامی که «دبستان دوشیزگان» از سوی بیبی خانم استرآبادی، در سال ۱۲۸۵ راهاندازی شد، درس خواندن زنان به قدری غریب بود که این دبستان را فاحشهخانه مینامیدند و بارها به آن حمله شد.
خدیجه افضل وزیری، دختر بیبی خانم، تعریف کرده که خانهی آنها ۱۲ اتاق داشته، و اتاقهای خالی این خانه مادرش را به فکر باز کردن مدرسهی دخترانه انداخته است. اما بیبی خانم تا آن زمان مدرسه ندیده بود و طرز کلاسبندی را نمیدانست. شکل چیدمان کلاسها را پسر بیبی خانم که در مدرسهی قزاقخانه درس میخواند به مادرش یاد داد. کلاسها این طور چیده شدند: دو ردیف نیمکت و میزِ مقابل آن در دو طرف اتاق، و در مقابل قسمت بالای اتاق هم میز معلم و صندلی پشت میز، به طوری که روبهروی بچهها باشد. یک نقشهی جغرافیا هم به دیوار زده شد.
بیبی خانم اما هنوز راضی نبود، و دو دخترش را برای یادگیری نحوهی ادارهی کلاس به مدرسهی آمریکایی در خیابان قوامالسلطنه فرستاد تا، در ضمن تحصیل، معلمی هم یاد بگیرند. خودش هم در این مدت، اجازهنامهی رسمی از وزارت معارف برای باز کردن مدرسه گرفت. مدرسهای با سه کلاس، که خودش معلمی یک کلاس را بر عهده داشت و معلمهای دو کلاس دیگر دخترانش بودند. حدود ۲۰ شاگرد اسم نوشتند و مدرسه شروع به کار کرد.
ماجرا اما به همین راحتی نبود، و این مدرسه از همان روزهای اول با مخالفت متعصبان مذهبی روبهرو شد، به طوری که یکی از روحانیون در شاه عبدالعظیم بالای منبر رفت و فریاد زد: «بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است.» مردم هم زار زار گریستند. در محلهی بیبی خانم هم فردی به نام سید علی شوشتری ورقهای چاپ کرد که در آن نوشته بود: «این دبستان دوشیزگان که بیبی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار میزنند و اجتماع هنرمندان است.» این تکفیرنامهی بیبی خانم را ورقهای یک شاهی میفروختند و اوباش محله را برای حمله به مدرسه تحریک میکردند.
بیبی خانم برای محافظت از مدرسهاش پیش وزیر معارف رفت، اما وزیر گفت که از او کاری ساخته نیست. بیبی خانم پاسخ داد: «من زنی لچک به سر هستم و از مدرسهام دفاع میکنم. چگونه است که شما وزیر این مملکت هستید و نمیتوانید آن را اداره کنید؟» وزیر گفت: «با روحانی نمیتوانم در بیافتم.» او فقط پیشنهاد داد: «روی تابلوی مدرسه بنویسید در این دبستان فقط دختران ۴ تا ۶ سال پذیرفته میشوند و بزرگترها را هم اخراج کنید. زیرا شوشتری گفته دوشیزه به معنای باکره است و باکره یعنی شهوتانگیز.»
بیبی خانم با عصبانیت تابلو را پایین آورد و آن عبارات را روی کاغذی نوشت و به آن چسباند. او در جواب گریهی دخترهای بزرگتر که نمیخواستند ترک تحصیل کنند، گفت: «حالا بروید، تا سر و صدا بخوابد. باز دوباره میآیید و درس میخوانید.»
منبع
🤬19😢9👍5❤3😱1
چهارشنبه سوری در متنی کهن؟!
نخستین منبعی که به آتشافروزی در آستانه سال نو اشاره میکند، کتاب تاریخ بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) است.
او نوشته است:
"و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شبِ سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."
اشاره به "هنوز سال تمام نشده بود" و "شب سوری" باعث شده محققان گمان کنند که این نوشته درباره چهارشنبه سوری است.
@apageofhistory
نخستین منبعی که به آتشافروزی در آستانه سال نو اشاره میکند، کتاب تاریخ بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) است.
او نوشته است:
"و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شبِ سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."
اشاره به "هنوز سال تمام نشده بود" و "شب سوری" باعث شده محققان گمان کنند که این نوشته درباره چهارشنبه سوری است.
@apageofhistory
👍14❤13
Forwarded from برگی از تاریخ
25 اسفند سالروز پایان سرایش شاهنامه گرامی باد!
سر آمد كنون قصه يزدگرد/بماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن/ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام/كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين/پس از مرگ بر من كند آفرين
(علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر مقاله "تاریخ روز پایان نظم شاهنامه" نوشته "دکتر خالقی مطلق" را دانلود کنند )
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
سر آمد كنون قصه يزدگرد/بماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن/ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام/كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين/پس از مرگ بر من كند آفرين
(علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر مقاله "تاریخ روز پایان نظم شاهنامه" نوشته "دکتر خالقی مطلق" را دانلود کنند )
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
❤24👍7😢1
ماهی قرمز و سفره هفتسین
دستکم دو سند شناخته شده از زمان قاجار، گواهی بر حضور ماهی قرمز در سفره هفتسین است:
یک:
خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه(زمان ناصرالدینشاه):
...حاجی میرزاحسینخان گرانمایه که شاهی گرفت، عقبعقب رفت، به بساط هفتسین خورد، ظرف ماهی را شکست. ماهیهای قرمز زنده که در میان آن ظرف بود به روی زمین افتاد...
دو:
عبدالله مستوفی در بخش سلطنت ناصرالدینشاه:
در سفرۀ عيد، گذشته از شيرينى و شربت و آجيل، بايد هفتسين هم موجود باشد. هفتسين عبارت از هفت چيز خوراكى بود كه اسم آن به سين شروع شود. معمولا سنجد و سپستان و سبزى و سمنو و و سماق و سركه و سيب هفتسين را تشكيل ميكرد. حتى بعضىها ماهى را بمناسبت اسم عربيش «سمك» جزو آن ميكردند.
دستکم دو سند شناخته شده از زمان قاجار، گواهی بر حضور ماهی قرمز در سفره هفتسین است:
یک:
خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه(زمان ناصرالدینشاه):
...حاجی میرزاحسینخان گرانمایه که شاهی گرفت، عقبعقب رفت، به بساط هفتسین خورد، ظرف ماهی را شکست. ماهیهای قرمز زنده که در میان آن ظرف بود به روی زمین افتاد...
دو:
عبدالله مستوفی در بخش سلطنت ناصرالدینشاه:
در سفرۀ عيد، گذشته از شيرينى و شربت و آجيل، بايد هفتسين هم موجود باشد. هفتسين عبارت از هفت چيز خوراكى بود كه اسم آن به سين شروع شود. معمولا سنجد و سپستان و سبزى و سمنو و و سماق و سركه و سيب هفتسين را تشكيل ميكرد. حتى بعضىها ماهى را بمناسبت اسم عربيش «سمك» جزو آن ميكردند.
👍14❤10
سند ملی شدن نفت ایران
"بهنام سعادت ملت ایران و بهمنظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرارگیرد."
این پیشنهاد در تاریخ 17 اسفند 1329 توسط اعضای کمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران مطرح و یک هفته بعد تصویب شد.
سرانجام در تاریخ 29 اسفند مجلس سنا نیز آنرا تصویب کرد.
@apageofhistory
"بهنام سعادت ملت ایران و بهمنظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرارگیرد."
این پیشنهاد در تاریخ 17 اسفند 1329 توسط اعضای کمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران مطرح و یک هفته بعد تصویب شد.
سرانجام در تاریخ 29 اسفند مجلس سنا نیز آنرا تصویب کرد.
@apageofhistory
❤19👎2
توصیف جملى كاررى از نوروز
جملی کارری جهانگرد ایتالیایی که در زمان صفویه به ایران آمد بود درباره نوروز نوشته است"
آغاز سال شمسى ايرانيان نوروز يا نخستين روز بهار است كه مدت شب و روز در آن با هم مساوى مىگردد .در عيد نوروز بزرگان براى عرض تبريك به حضور شاه مىرسند و نسبت به وسع و امكان خود سكههاى زرين و هدايائى تقديم مىكنند،ح تى خانهایی كه به علت دورى راه نتوانند به حضور شاه برسند به وسيله چند تن از غلامان و كنيزان خود كه لباس فاخر بر تن مىكنند، هديه نوروزى خود را به محضر شاه مىفرستند.
ايرانيان در اين روز لباس نو مىپوشند، حتى اگر كسى پول هم نداشته باشد مبلغى از ديگران قرض مىكند و براى خود و بستگان و خانوادهاش لباس نو تهيه مىكند زيرا اينان معتقدند كسى كه سال نو را با لباس كهنه آغاز كند از خوشيهاى تازه سال جديد بىبهره خواهد ماند.
از مراسم عيد نوروز يكى هم آماده كردن انواع غذاهاى لذيذ در خانهها و پذيرائى گرم از دوستان و آشنايان است.
"سفرنامه کارری، ص 147"
@apageofhistory
جملی کارری جهانگرد ایتالیایی که در زمان صفویه به ایران آمد بود درباره نوروز نوشته است"
آغاز سال شمسى ايرانيان نوروز يا نخستين روز بهار است كه مدت شب و روز در آن با هم مساوى مىگردد .در عيد نوروز بزرگان براى عرض تبريك به حضور شاه مىرسند و نسبت به وسع و امكان خود سكههاى زرين و هدايائى تقديم مىكنند،ح تى خانهایی كه به علت دورى راه نتوانند به حضور شاه برسند به وسيله چند تن از غلامان و كنيزان خود كه لباس فاخر بر تن مىكنند، هديه نوروزى خود را به محضر شاه مىفرستند.
ايرانيان در اين روز لباس نو مىپوشند، حتى اگر كسى پول هم نداشته باشد مبلغى از ديگران قرض مىكند و براى خود و بستگان و خانوادهاش لباس نو تهيه مىكند زيرا اينان معتقدند كسى كه سال نو را با لباس كهنه آغاز كند از خوشيهاى تازه سال جديد بىبهره خواهد ماند.
از مراسم عيد نوروز يكى هم آماده كردن انواع غذاهاى لذيذ در خانهها و پذيرائى گرم از دوستان و آشنايان است.
"سفرنامه کارری، ص 147"
@apageofhistory
❤19👍7👎2
گزارش شاردن از عید نوروز
ژان شاردن جهانگرد مشهور فرانسوی که در زمان صفویه 2 بار به ایران آمده درباره نوروز و آیینهای آن نوشته است:
نوروز يگانه عيد ملى و غير مذهبى ايرانيان در نظر آنان سخت گرامى و ارجمند است و مراسم آن را به طرزى با شكوه برپا میدارند. آيين عيد نوروز سه روز و در دربار پادشاهان هشت روز ادامه دارد. اين عيد به محض درآمدن آفتاب به برج حمل آغاز میگردد. نام اين عيد نوروز سلطانى است. يعنى سال نو پادشاهى.
اين سنت بديع و باستانى بيانگر اين حقيقت است كه مردمان خوشذوق اين سرزمين از روزگاران بسيار كهن به افزايش و كاهش نور و گرمى خورشيد و اعتدال ربيعى توجّه خاصّ داشته، نخستين روز بهار را كه آغاز بيدارى و شكفتگى طبيعت است خجسته و فرخنده مىشمردهاند.
فرا رسيدن نوروز در پايتخت و شهرهاى بزرگى كه توپ وجود دارد با شليك سه تير توپ اعلام مىگردد. منجمان يكى دو ساعت پيش از حلول سال جديد در حالى كه لباس نو بر تن آراستهاند، در كاخ سلطنتى و در شهرها در سراى حكام گرد میآیند. به پشت بام يا مهتابى میروند، اصطرلاب خود را به دست مىگيرند ودر آن مینگرند و همين كه آفتاب به برج حمل درآمد با دست علامت میدهند كه توپچيان تيراندازى كنند و طبّالان و نقّارهچیان به نواختن طبل و سرنا و نقاره و نى بپردازند و بدين گونه همه افراد اعم از خردسال و سالخورد،زن و مرد، دارا و بىچيز به مناسبت فرا رسيدن نوروز فرخنده و خجسته به شادى و طرب میپردازند.
در اصفهان در روزهايى كه جشن نوروز ادامه دارد برابر كاخ شاهنشاه مراسم چراغانى و آتشبازى و ترانهخوانی و پايكوبى و دستافشانی و نمايشهاى كمدى برگزار میشود و مردم در مدّت هشت روز ايّام عيد روزگار به خوشى و خرّمى میگذرانند.
در روزهاى عيد نوروز شكوه و عظمت و جلال دربار بيش از روزهاى ديگر نمايان مىگردد، زيرا در آن روزها گرانبهاترين نشانهاى خويش را زيب پيكر میکنند. همچنين عامه مردم در تمام مدّتى كه جشن جريان دارد براى تفريح خاطر به گردش باغ و بستانهاى بيرون شهر يا تفرج در صحرا مىروند. در روزهاى عيد بزرگان به زيردستان و سالخوردگان به خردسالان عيدى میدهند.
"سفرنامه شاردن، جلد اول، ص 449 تا 452"
ژان شاردن جهانگرد مشهور فرانسوی که در زمان صفویه 2 بار به ایران آمده درباره نوروز و آیینهای آن نوشته است:
نوروز يگانه عيد ملى و غير مذهبى ايرانيان در نظر آنان سخت گرامى و ارجمند است و مراسم آن را به طرزى با شكوه برپا میدارند. آيين عيد نوروز سه روز و در دربار پادشاهان هشت روز ادامه دارد. اين عيد به محض درآمدن آفتاب به برج حمل آغاز میگردد. نام اين عيد نوروز سلطانى است. يعنى سال نو پادشاهى.
اين سنت بديع و باستانى بيانگر اين حقيقت است كه مردمان خوشذوق اين سرزمين از روزگاران بسيار كهن به افزايش و كاهش نور و گرمى خورشيد و اعتدال ربيعى توجّه خاصّ داشته، نخستين روز بهار را كه آغاز بيدارى و شكفتگى طبيعت است خجسته و فرخنده مىشمردهاند.
فرا رسيدن نوروز در پايتخت و شهرهاى بزرگى كه توپ وجود دارد با شليك سه تير توپ اعلام مىگردد. منجمان يكى دو ساعت پيش از حلول سال جديد در حالى كه لباس نو بر تن آراستهاند، در كاخ سلطنتى و در شهرها در سراى حكام گرد میآیند. به پشت بام يا مهتابى میروند، اصطرلاب خود را به دست مىگيرند ودر آن مینگرند و همين كه آفتاب به برج حمل درآمد با دست علامت میدهند كه توپچيان تيراندازى كنند و طبّالان و نقّارهچیان به نواختن طبل و سرنا و نقاره و نى بپردازند و بدين گونه همه افراد اعم از خردسال و سالخورد،زن و مرد، دارا و بىچيز به مناسبت فرا رسيدن نوروز فرخنده و خجسته به شادى و طرب میپردازند.
در اصفهان در روزهايى كه جشن نوروز ادامه دارد برابر كاخ شاهنشاه مراسم چراغانى و آتشبازى و ترانهخوانی و پايكوبى و دستافشانی و نمايشهاى كمدى برگزار میشود و مردم در مدّت هشت روز ايّام عيد روزگار به خوشى و خرّمى میگذرانند.
در روزهاى عيد نوروز شكوه و عظمت و جلال دربار بيش از روزهاى ديگر نمايان مىگردد، زيرا در آن روزها گرانبهاترين نشانهاى خويش را زيب پيكر میکنند. همچنين عامه مردم در تمام مدّتى كه جشن جريان دارد براى تفريح خاطر به گردش باغ و بستانهاى بيرون شهر يا تفرج در صحرا مىروند. در روزهاى عيد بزرگان به زيردستان و سالخوردگان به خردسالان عيدى میدهند.
"سفرنامه شاردن، جلد اول، ص 449 تا 452"
👍27❤6
نوروز ستیزی امام محمد غزالی!
غزالی دانشمند مسلمان قرن پنجم، در کتاب "کیمیای سعادت خود"، در زير عنوان "منکرات بازارها" می نويسد:
برای کودکان در نوروز شمشیر و سپر چوبین فروشند و برای جشن سده بوق سفالین … اما آنچه برای سده و نوروز فروشند، چون شمشیر و سپر چوبین و بوق سفالین، این در نفسِ خود حرام نیست ولیکن اظهار شعارِ گبران حرام است و مخالف شرع است، و هر چه برای آن کنند نشاید؛ بلکه افراط کردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و قطایف بسیار کردن و تکلف های نو افزودن برای نوروز نشاید؛ بلکه "نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن را نبرد"، تا گروهی از سلف گفته اند که نوروز روزه باید داشت تا از آن طعام ها خورده نباید و شبِ سده چراغ فرا نباید گرفت تا اصلاً آتش نبیند. و محققان گفته اند که روزه داشتن این روز هم ذکرِ این روز بُوَد، و نشاید که نام این روز برند، به هیچ وجه، بلکه با روزهای دیگر برابر باید داشت، و شبِ سده همچنین، چنانکه از وی نام و نشان نماند.
«غزالی، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، جلد اول، ص 522»
@apageofhistory
غزالی دانشمند مسلمان قرن پنجم، در کتاب "کیمیای سعادت خود"، در زير عنوان "منکرات بازارها" می نويسد:
برای کودکان در نوروز شمشیر و سپر چوبین فروشند و برای جشن سده بوق سفالین … اما آنچه برای سده و نوروز فروشند، چون شمشیر و سپر چوبین و بوق سفالین، این در نفسِ خود حرام نیست ولیکن اظهار شعارِ گبران حرام است و مخالف شرع است، و هر چه برای آن کنند نشاید؛ بلکه افراط کردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و قطایف بسیار کردن و تکلف های نو افزودن برای نوروز نشاید؛ بلکه "نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن را نبرد"، تا گروهی از سلف گفته اند که نوروز روزه باید داشت تا از آن طعام ها خورده نباید و شبِ سده چراغ فرا نباید گرفت تا اصلاً آتش نبیند. و محققان گفته اند که روزه داشتن این روز هم ذکرِ این روز بُوَد، و نشاید که نام این روز برند، به هیچ وجه، بلکه با روزهای دیگر برابر باید داشت، و شبِ سده همچنین، چنانکه از وی نام و نشان نماند.
«غزالی، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، جلد اول، ص 522»
@apageofhistory
🤬30👎8👍6😱2
جشن نوروز در دربار خلفای عباسی
بنا به تصریح محققان، نخستین باری که نوروز در دورهی اسلامی شکوه و بزرگی خود را در دستگاههای رسمی همانند دوران باستان بـه دسـت آورد، دورهی اول عباسی بود. در حقیقت نه تنها ایرانیان آن را بـه رسم آیین باستانی جشن میگرفتند، بلکه یکی از جشنهای عمومی بود و خلفا نیز در آن شرکت میکردند.
از آن جا که خلفای عباسی در بسیاری از امور، آداب و رسوم دورهی ساسانی را تقلید میکردند و بخش زیادی از رسوم نوروز از جمله دریافت هدایای گرانبها از بزرگان و امرای اسلامی را ادامه میدادند، این رسم آنچنان جا افتاده بود که حتی خلفا گاهی از مهمانان خویش دربارهی هدایای آنها پرسوجو میکردند و دفتری تدارک دیده بودند تا نام بازدیدکنندگان کاخ و هدایایشان در آن ثبت شود.
آنان همچون پادشاهان ساسانی در تالار بار عام، با شکوه فراوان جلوس و برپیشکشی هدایای نوروز نظارت میکردند.
متوکل خود در نخستین روز،در تالار بزرگ حاضرمی شد و هدایای بزرگان را از نظر می گذراند.علاوه براین در این دوره نیز خلیفه هدایایی از جمله اشیای ساخته شده از عنبر بین مردم توزیع می کرد.
از دیگر رسوم رایـج در این روز مقلدان و بازیگرانی به نام اصـحاب السـماجه بودند که صورتک زده نزد خلیفه می رفتند و او برسرشان، سکه و گل و عطر می پاشید و آنها برمیداشتند. همچنین به مناسبت نوروز به فرمان متوکل پنج میلیون سکه به رنگهای گوناگون ضرب و به صـورت هدایای نوروزی به درباریان اهـدا کردند. علاوه براین، رسم بود بزرگان به همراه هدایای تقدیمی شان به خلفا، نوشتههایی در مدح آنها و تهنیت عید می فرستادند. در منابع به بسیاری از این رسوم و تشریفات اشاره شده است.
حتی رسم تبریک نوروز در بین مردم آن دوره نیز رواج داشت.به طوری که سعید بن حمید بختگان به یکی از دوستان خود نامه ای در تبریک نوروز نوشت و گفت چون من چیز قابلی نداشتم تا به رسم هدیه بفرستم، ناچار نامهای در تهنیت این روز جانشین آن میسازم. همچنین، شاعرانی بودند کـه بـا سـرودن شعر در وصف نوروز به مدح خلفا و بزرگانی می پرداختند که در رواج و اصـلاح تقویم کوشیده بودند.
«شکرالله خاکرند و زهرا زردشت، مقاله "جشنهای ایرانی در دورة اول عباسی (132- 232 ق)"، مجله جستارهای تاریخی، پاییز و زمستان 1390، شماره 4»
@APageOfHistory
بنا به تصریح محققان، نخستین باری که نوروز در دورهی اسلامی شکوه و بزرگی خود را در دستگاههای رسمی همانند دوران باستان بـه دسـت آورد، دورهی اول عباسی بود. در حقیقت نه تنها ایرانیان آن را بـه رسم آیین باستانی جشن میگرفتند، بلکه یکی از جشنهای عمومی بود و خلفا نیز در آن شرکت میکردند.
از آن جا که خلفای عباسی در بسیاری از امور، آداب و رسوم دورهی ساسانی را تقلید میکردند و بخش زیادی از رسوم نوروز از جمله دریافت هدایای گرانبها از بزرگان و امرای اسلامی را ادامه میدادند، این رسم آنچنان جا افتاده بود که حتی خلفا گاهی از مهمانان خویش دربارهی هدایای آنها پرسوجو میکردند و دفتری تدارک دیده بودند تا نام بازدیدکنندگان کاخ و هدایایشان در آن ثبت شود.
آنان همچون پادشاهان ساسانی در تالار بار عام، با شکوه فراوان جلوس و برپیشکشی هدایای نوروز نظارت میکردند.
متوکل خود در نخستین روز،در تالار بزرگ حاضرمی شد و هدایای بزرگان را از نظر می گذراند.علاوه براین در این دوره نیز خلیفه هدایایی از جمله اشیای ساخته شده از عنبر بین مردم توزیع می کرد.
از دیگر رسوم رایـج در این روز مقلدان و بازیگرانی به نام اصـحاب السـماجه بودند که صورتک زده نزد خلیفه می رفتند و او برسرشان، سکه و گل و عطر می پاشید و آنها برمیداشتند. همچنین به مناسبت نوروز به فرمان متوکل پنج میلیون سکه به رنگهای گوناگون ضرب و به صـورت هدایای نوروزی به درباریان اهـدا کردند. علاوه براین، رسم بود بزرگان به همراه هدایای تقدیمی شان به خلفا، نوشتههایی در مدح آنها و تهنیت عید می فرستادند. در منابع به بسیاری از این رسوم و تشریفات اشاره شده است.
حتی رسم تبریک نوروز در بین مردم آن دوره نیز رواج داشت.به طوری که سعید بن حمید بختگان به یکی از دوستان خود نامه ای در تبریک نوروز نوشت و گفت چون من چیز قابلی نداشتم تا به رسم هدیه بفرستم، ناچار نامهای در تهنیت این روز جانشین آن میسازم. همچنین، شاعرانی بودند کـه بـا سـرودن شعر در وصف نوروز به مدح خلفا و بزرگانی می پرداختند که در رواج و اصـلاح تقویم کوشیده بودند.
«شکرالله خاکرند و زهرا زردشت، مقاله "جشنهای ایرانی در دورة اول عباسی (132- 232 ق)"، مجله جستارهای تاریخی، پاییز و زمستان 1390، شماره 4»
@APageOfHistory
👍18❤6👎1