Forwarded from کتابخانۀ فرهنگ و زبانهای باستانی (N)
ای دریغ که این دانشی مرد هم درگذشت.
گنج زری بود در این خاکدان
دکتر ابوالفضل خطیبی رفت اما نام پرآوازه و پژوهشهای ارزشمندش پابرجا خواهد بود.
خدایش بیامرزاد.
گنج زری بود در این خاکدان
دکتر ابوالفضل خطیبی رفت اما نام پرآوازه و پژوهشهای ارزشمندش پابرجا خواهد بود.
خدایش بیامرزاد.
😢33❤6
تصویری از نشریهی Punch
1873
دوستان گربهای: یا شیر بریتانیایی و گربهی ایرانی
خرس روسی زنجیر شده است و گربه توسط شیر نوازش میشود.
اشاره به سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا دارد که در آن از وی با ادب و تشریفات خاصی استقبال شده است.
منبع
1873
دوستان گربهای: یا شیر بریتانیایی و گربهی ایرانی
خرس روسی زنجیر شده است و گربه توسط شیر نوازش میشود.
اشاره به سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا دارد که در آن از وی با ادب و تشریفات خاصی استقبال شده است.
منبع
😁21👍8🤬5❤4
نام اصلی فردوسی چه بود؟!
دربارهی نام و نسب شاعر، جز کنیهی او ابوالقاسم و تخلص او فردوسی، نمیتوان به قطعیت نظر داد. نام او را در ماخذ گوناگون و نیز مقدمهی برخی از دستنویسهای شاهنامه منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرخ نوشتهاند.
فتح بن علی بنداری، مترجم شاهنامه به عربی، شاعر را با عنوان: «الامیر الحکیم ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی طوسی» نام میبرد.
همچنین در دستنویس فلورانس، در دو صفحهی نخستین متن اصلی کتاب، در لوحههای دوم و سوم و ششم نوشته شده است: «کتاب شاهنامه از گفتار امیر حکیم ملک الکلام الشعرا بوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله».
این همخوانی میان ترجمهی بنداری از سال 621 - 620 ق و دستویس فلورانس از سال 614 ق در عنوان، کنیه، نام، نام پدر، تخلص و زادگاه شاعر بسیار مهم است و اشاره به این دارد که در منابع سدههای پنجم و ششم شاعر را بدینگونه مینامیدند. از این رو می میتوانیم به احتمال نزدیک به یقین شاعر را ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی و تخلص فردوسی بدانیم.
جلال خالقی مطلق، نگاهی تازه به زندگینامهی فردوسی، مجله نامهی ایران باستان، سال ششم، شمارهی اول و دوم، 1385، برگ 3
@apageofhistory
دربارهی نام و نسب شاعر، جز کنیهی او ابوالقاسم و تخلص او فردوسی، نمیتوان به قطعیت نظر داد. نام او را در ماخذ گوناگون و نیز مقدمهی برخی از دستنویسهای شاهنامه منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرخ نوشتهاند.
فتح بن علی بنداری، مترجم شاهنامه به عربی، شاعر را با عنوان: «الامیر الحکیم ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی طوسی» نام میبرد.
همچنین در دستنویس فلورانس، در دو صفحهی نخستین متن اصلی کتاب، در لوحههای دوم و سوم و ششم نوشته شده است: «کتاب شاهنامه از گفتار امیر حکیم ملک الکلام الشعرا بوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله».
این همخوانی میان ترجمهی بنداری از سال 621 - 620 ق و دستویس فلورانس از سال 614 ق در عنوان، کنیه، نام، نام پدر، تخلص و زادگاه شاعر بسیار مهم است و اشاره به این دارد که در منابع سدههای پنجم و ششم شاعر را بدینگونه مینامیدند. از این رو می میتوانیم به احتمال نزدیک به یقین شاعر را ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی و تخلص فردوسی بدانیم.
جلال خالقی مطلق، نگاهی تازه به زندگینامهی فردوسی، مجله نامهی ایران باستان، سال ششم، شمارهی اول و دوم، 1385، برگ 3
@apageofhistory
👍22❤4😁2🔥1🤔1
اَپام نَپات
اَپام نَپات یا بُرز ایزد، ایزد آبهاست. نام اپام نپات در اوستا به معنای فرزند آبهاست. او آبها را پخش میکند. نیرومند و بلند بالاست و دارنده اسب تندروست. او یکی از سه خدای بزرگی است که لقب اهوره(= سرور) را دارد. مانند امشاسپندان درخشان است.
در متنهای پهلوی لقب برز که صفت اوست، نام خاص او گشته است. تیشتر، ایزد باران، نژاد او را دارد. در زامیادیشت اپام نپات به عنوان ایزدی نیرومند و بلندبالا و دادرسِ دادخواهان ستایش میشود و صفت تند یا تیز اسب دارد و خواسته او این است که به فرهای که در نبرد ایزد آتش با اژدهایِ سه پوزهِ بد دین به سوی دریاچه فراخکرد گریخته است دست یابد.
این ایزد کمکم در برابر اردوی سوره آناهیتا رنگ میبازد و قدرت و ویژیگیهایش را به این ایزد بانو منتقل میکند.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 22"
اَپام نَپات یا بُرز ایزد، ایزد آبهاست. نام اپام نپات در اوستا به معنای فرزند آبهاست. او آبها را پخش میکند. نیرومند و بلند بالاست و دارنده اسب تندروست. او یکی از سه خدای بزرگی است که لقب اهوره(= سرور) را دارد. مانند امشاسپندان درخشان است.
در متنهای پهلوی لقب برز که صفت اوست، نام خاص او گشته است. تیشتر، ایزد باران، نژاد او را دارد. در زامیادیشت اپام نپات به عنوان ایزدی نیرومند و بلندبالا و دادرسِ دادخواهان ستایش میشود و صفت تند یا تیز اسب دارد و خواسته او این است که به فرهای که در نبرد ایزد آتش با اژدهایِ سه پوزهِ بد دین به سوی دریاچه فراخکرد گریخته است دست یابد.
این ایزد کمکم در برابر اردوی سوره آناهیتا رنگ میبازد و قدرت و ویژیگیهایش را به این ایزد بانو منتقل میکند.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 22"
👍12❤8
نماز خواندن ولید در مستی!
"ولید به عقبه" یکی از والیان روزگار عثمان و برادر مادری او بود. ولید شاعر و بخشنده و اهل ظرافت و میخوارگی، و در فسق مشهور بود. پس از سعد بن ابیوقاص، عثمان ولید را حاکم کوفه کرد و او از سال 25 تا 29 قمری آنجا بود اما کار فسق و فجور وی به حدی شهرت گرفت که بعضی از مورخین نوشتهاند وی یک شب تا صبح به میخوارگی پرداخت و بامداد مست به مسجد رفت و به جای 2 رکعت نماز صبح، 4 رکعت خواند و گفت "اگر بیشتر از این هم میخواهید بخوانم". گویند وی در سجود خویش گفته است "بنوش و مرا نیز بنوشان".
افراط وی در میخوارگی باعث شد که عدهای از مردم نزد عثمان گواهی دادند و عثمان او را عزل کرد و به مدینه آورد و علی بن ابیطالب او را بدست خود حد زد.
«دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، جلد دوم، قسمت دوم، برگ 3181»
"ولید به عقبه" یکی از والیان روزگار عثمان و برادر مادری او بود. ولید شاعر و بخشنده و اهل ظرافت و میخوارگی، و در فسق مشهور بود. پس از سعد بن ابیوقاص، عثمان ولید را حاکم کوفه کرد و او از سال 25 تا 29 قمری آنجا بود اما کار فسق و فجور وی به حدی شهرت گرفت که بعضی از مورخین نوشتهاند وی یک شب تا صبح به میخوارگی پرداخت و بامداد مست به مسجد رفت و به جای 2 رکعت نماز صبح، 4 رکعت خواند و گفت "اگر بیشتر از این هم میخواهید بخوانم". گویند وی در سجود خویش گفته است "بنوش و مرا نیز بنوشان".
افراط وی در میخوارگی باعث شد که عدهای از مردم نزد عثمان گواهی دادند و عثمان او را عزل کرد و به مدینه آورد و علی بن ابیطالب او را بدست خود حد زد.
«دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، جلد دوم، قسمت دوم، برگ 3181»
😁17👍2🤬2❤1
Forwarded from Kand o kav journal of Archaeology (Milad Vandaee)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤13👍3
پیرامون واژه "شهید"
این کلمه در "قرآن"عمدتاً(و به نظر برخی از پژوهشگران تماماً) به معنای شاهد، گواه و ناظر است.
آرتور جفری استاد زبانهای سامی درباره این کلمه نوشته است که اصل کلمه عربی اما معنای آن در قرآن تحت تاثیر ترمینولوژی مسیحی است. در کلیسای سریانی و ترجمه پشیطتا، واژه ܣܗܕܐ / סהדא برابر با μαρτυρ / martyr یونانی استفاده شده است. معنی تحت الفظی آن به فارسی "گواه/شاهد" است.
در دوران مسیحیت آغازین افرادی که برای تغییر دین و رها کردن عقیده مسیحیت شکنجه و بر اثر این شکنجه کشته می شدند، به اصطلاح شاهد و گواهی بودند به چگونگی به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح و توانسته بودند شرایط وی را درک کنند. این اصطلاح در طول زمان برای هر مسیحی که در راه عقیده کشته میشد به کار گرفته شد.
"نام واژههای دخیل در قرآن، آرتور جفری، ص 273"
@apageofhistory
این کلمه در "قرآن"عمدتاً(و به نظر برخی از پژوهشگران تماماً) به معنای شاهد، گواه و ناظر است.
آرتور جفری استاد زبانهای سامی درباره این کلمه نوشته است که اصل کلمه عربی اما معنای آن در قرآن تحت تاثیر ترمینولوژی مسیحی است. در کلیسای سریانی و ترجمه پشیطتا، واژه ܣܗܕܐ / סהדא برابر با μαρτυρ / martyr یونانی استفاده شده است. معنی تحت الفظی آن به فارسی "گواه/شاهد" است.
در دوران مسیحیت آغازین افرادی که برای تغییر دین و رها کردن عقیده مسیحیت شکنجه و بر اثر این شکنجه کشته می شدند، به اصطلاح شاهد و گواهی بودند به چگونگی به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح و توانسته بودند شرایط وی را درک کنند. این اصطلاح در طول زمان برای هر مسیحی که در راه عقیده کشته میشد به کار گرفته شد.
"نام واژههای دخیل در قرآن، آرتور جفری، ص 273"
@apageofhistory
👍15❤6😱1
زلزله های مهیب در تبریز
شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله، دستخوش آسيب و ويرانى گشته. از جمله در سال 434، زمينلرزه سختى در آنجا رخ داد ... ابن اثير و ناصرخسرو و حمداللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن راندهاند. قطران نيز قصيده شيوايى درباره آن دارد ... ابن اثير درباره سختى زلزله، مىنويسد: «دژ و باروى شهر و بازارها و خانهها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت ... نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند ...
قطران پس از ذكر زيبايى و دلانگيزى و سعادت مردم اين شهر، از ويرانیهاى ناشى از زلزله سخن مىگويد:
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز/به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش/ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول/امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق/يكى به جستن مال و يكى به جستن حال
يكى به خواستن جام با سماع غزل/يكى به تاختن يوز در شكار غزال
به كام خويش، همى گشت هركسى مشغول/به حال خويش، همى داشت هركسى آمال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا/خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز/رمال گشت رماد و رماد گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات/دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال
بسا سراى كه بامش همى بسود فلك/بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال
كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار/و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى/كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى/يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان/كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال
«تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، برگ 419»
شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله، دستخوش آسيب و ويرانى گشته. از جمله در سال 434، زمينلرزه سختى در آنجا رخ داد ... ابن اثير و ناصرخسرو و حمداللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن راندهاند. قطران نيز قصيده شيوايى درباره آن دارد ... ابن اثير درباره سختى زلزله، مىنويسد: «دژ و باروى شهر و بازارها و خانهها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت ... نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند ...
قطران پس از ذكر زيبايى و دلانگيزى و سعادت مردم اين شهر، از ويرانیهاى ناشى از زلزله سخن مىگويد:
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز/به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش/ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول/امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق/يكى به جستن مال و يكى به جستن حال
يكى به خواستن جام با سماع غزل/يكى به تاختن يوز در شكار غزال
به كام خويش، همى گشت هركسى مشغول/به حال خويش، همى داشت هركسى آمال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا/خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز/رمال گشت رماد و رماد گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات/دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال
بسا سراى كه بامش همى بسود فلك/بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال
كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار/و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى/كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى/يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان/كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال
«تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، برگ 419»
👍6😱6😢4
زلزلههاى كاشان
كاشان يكى از مناطق زلزلهخيز ايران است. «از اواخر قرن دهم هجرى به بعد، سهبار در كاشان زلزله روى داده است؛ بطوريكه هر يك از آنها علاوه بر هزاران نفر تلفات جانى كه همراه داشته، ضايعات مهم و زيانهاى فراوانى هم به اماكن و بناهاى تاريخى وارد نموده، و برخى را بكلى نابود ساخته است.
نخست، زلزلۀ سخت و شديد سال 982 هجرى كه، چون قريۀ فين كانون زلزله بود، ساختمانهاى آن ناحيه و مجاور آنرا بكلى ويران نموده و به گفتۀ تاريخ روضة الصفا (جلد هشتم، صفحۀ 147)، بيش از سه هزار منزل و مأواى مردم را منهدم و بالغ بر 1200 تن از نفوس اهالى را هم تلف نموده است.
دومين زلزلۀ بسيار شديد و بنيانكن كاشان، در سال 1192 روى داده و بر اثر آن، تمام ابنيۀ مهم و ساختمانهاى بزرگ شهر فروريخته و كسانى هم كه نيمهجانى از آن معركۀ هولناك بدر بردند، بواسطۀ نداشتن محل سكونت، در خارج شهر متوارى گشتند. ابو الحسن مستوفى غفارى كه شرح اين زلزله را در تاريخ گلشن مراد نگاشته است، مىگويد: تلفات آن در شهر كاشان بيش از هشتهزار نفر بود.
بار ديگر در سال 1260 هجرى، زلزلۀ مخربى وقوع يافت كه كانون اصلى آن كوهستانهاى بخش قمصر بوده و بيش از 1500 تن از دهقانان را به كام مرگ كشانيده، بسيارى از ابنيه و ساختمانهاى بزرگ و كوچك را هم منهدم ساخت.»
تاریخ اجتماعی ایرام، مرتضی راوندی، جلد پنجم، ص 432
كاشان يكى از مناطق زلزلهخيز ايران است. «از اواخر قرن دهم هجرى به بعد، سهبار در كاشان زلزله روى داده است؛ بطوريكه هر يك از آنها علاوه بر هزاران نفر تلفات جانى كه همراه داشته، ضايعات مهم و زيانهاى فراوانى هم به اماكن و بناهاى تاريخى وارد نموده، و برخى را بكلى نابود ساخته است.
نخست، زلزلۀ سخت و شديد سال 982 هجرى كه، چون قريۀ فين كانون زلزله بود، ساختمانهاى آن ناحيه و مجاور آنرا بكلى ويران نموده و به گفتۀ تاريخ روضة الصفا (جلد هشتم، صفحۀ 147)، بيش از سه هزار منزل و مأواى مردم را منهدم و بالغ بر 1200 تن از نفوس اهالى را هم تلف نموده است.
دومين زلزلۀ بسيار شديد و بنيانكن كاشان، در سال 1192 روى داده و بر اثر آن، تمام ابنيۀ مهم و ساختمانهاى بزرگ شهر فروريخته و كسانى هم كه نيمهجانى از آن معركۀ هولناك بدر بردند، بواسطۀ نداشتن محل سكونت، در خارج شهر متوارى گشتند. ابو الحسن مستوفى غفارى كه شرح اين زلزله را در تاريخ گلشن مراد نگاشته است، مىگويد: تلفات آن در شهر كاشان بيش از هشتهزار نفر بود.
بار ديگر در سال 1260 هجرى، زلزلۀ مخربى وقوع يافت كه كانون اصلى آن كوهستانهاى بخش قمصر بوده و بيش از 1500 تن از دهقانان را به كام مرگ كشانيده، بسيارى از ابنيه و ساختمانهاى بزرگ و كوچك را هم منهدم ساخت.»
تاریخ اجتماعی ایرام، مرتضی راوندی، جلد پنجم، ص 432
😱14😢9👍7
شاه صفی دستور داده است تا چهل تن از زنان حرمش را به جرم توطئه علیه وی، زنده به گور کنند.
از کتاب Allgemeine Schau-Bühne der Welt. اثر Ludolf Hiob. چاپ 1701
منبع
از کتاب Allgemeine Schau-Bühne der Welt. اثر Ludolf Hiob. چاپ 1701
منبع
😱24😢5👍2😁1
پرشیا، ایران و حزب نازی!
به تازگی ویدئویی در شبکه های اجتماعی وایرال شده که در آن فردی به نام برنار-آنری لوی مدعی می شود نام پرشیا به دستور نازی ها به ایران تغییر داده شد!
در پاسخ به این موضوع ذکر دو نکته ضروریست:
1- نام کشورمان صدها سال قبل از پیدایش حزب نازی، در داخل مملکتمان، همان ایران بوده است. این نکته را حتی اروپاییان هم به خوبی میدانستند. به عنوان نمونه شاردن(جهانگرد عصر صفویه) در کتاب خود این موضوع را یادآور شده.
2- اما در خصوص نام بین المللی کشور.
تا جایی که منابع به ما می گوید، تغییر نام پرشیا به ایران(بین المللی)، "پیشنهاد" سفارت ایران در برلین بوده است. با قید احتیاط می توان "حدس" زد که "شاید" این پیشنهاد تحت تاثیر تبلیغات حزب نازی مطرح شده باشد.
تبدیل "پیشنهاد ایرانی" به "دستور آلمانی/نازی" نوعی "سوءاستفاده" یا بهتر بگوییم "تحریف تاریخ" برای اهداف سیاسی است!
@apageofhistory
به تازگی ویدئویی در شبکه های اجتماعی وایرال شده که در آن فردی به نام برنار-آنری لوی مدعی می شود نام پرشیا به دستور نازی ها به ایران تغییر داده شد!
در پاسخ به این موضوع ذکر دو نکته ضروریست:
1- نام کشورمان صدها سال قبل از پیدایش حزب نازی، در داخل مملکتمان، همان ایران بوده است. این نکته را حتی اروپاییان هم به خوبی میدانستند. به عنوان نمونه شاردن(جهانگرد عصر صفویه) در کتاب خود این موضوع را یادآور شده.
2- اما در خصوص نام بین المللی کشور.
تا جایی که منابع به ما می گوید، تغییر نام پرشیا به ایران(بین المللی)، "پیشنهاد" سفارت ایران در برلین بوده است. با قید احتیاط می توان "حدس" زد که "شاید" این پیشنهاد تحت تاثیر تبلیغات حزب نازی مطرح شده باشد.
تبدیل "پیشنهاد ایرانی" به "دستور آلمانی/نازی" نوعی "سوءاستفاده" یا بهتر بگوییم "تحریف تاریخ" برای اهداف سیاسی است!
@apageofhistory
👍40❤3🤬3👎1😁1
امشاسپند سپندارمذ
سپندارمذ به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار میآید و در انجمن آسمانی در دست چپ او مینشیند. چون ایزدبانوی زمین است، به چهارپایان چراگاه میبخشد.
زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد جهانیِ اوست، به کشتوکار و پرورش چهارپایان میپردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده میشود او شادمان میگردد و وقتی مردان و زنانِ بد و دزدان بر روی زمین راه میروند آزرده میشود.
همانگونه که زمین همهی بارها را تحمل میکند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. در دوران منوچهر که افراسیاب آب را از ایرانشهر باز میدارد، سپندارمذ به یاری منوچهر میشتابد.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 17"
سپندارمذ به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار میآید و در انجمن آسمانی در دست چپ او مینشیند. چون ایزدبانوی زمین است، به چهارپایان چراگاه میبخشد.
زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد جهانیِ اوست، به کشتوکار و پرورش چهارپایان میپردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده میشود او شادمان میگردد و وقتی مردان و زنانِ بد و دزدان بر روی زمین راه میروند آزرده میشود.
همانگونه که زمین همهی بارها را تحمل میکند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. در دوران منوچهر که افراسیاب آب را از ایرانشهر باز میدارد، سپندارمذ به یاری منوچهر میشتابد.
"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 17"
❤30👍9
کودتای سوم اسفند 1299؛ بالاخره کار کارِ انگلیس بود یا نبود؟!
نظر عمومی ایرانیان از گذشته تا کنون بر این بوده است که کودتای اسفند 1299 را انگلیسیها مهندسی کردند، حال آنکه بسیاری از ناظران و پژوهشگران دیگر بر این عقیدهاند که نقش انگلیسیها از آنچه ایرانیان ادعا میکنند کوچکتر بوده است. پژوهشهای اخیر روشن شدن وضعیت کمک کرده است.
هر چند برخی از نمایندگان محلی انگلیس در ایران در ماجرا دخالت داشتند اما اسناد نشان میدهند که انگلیسیها بر طراحی یا آنچه که رهبران کودتا پس از به قدرت رسیدن میبایست انجام دهد نظارت نداشتهاند. شکی نیست که وزارت خارجه انگلیس در این کودتا دخالتی نداشت و انگلیسیهای محلی نیز هم دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که اتفاق افتاد عملاً طراحی نکردند.
ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، نیکی کدی، ص 136
@APAGEOFHISTORY
نظر عمومی ایرانیان از گذشته تا کنون بر این بوده است که کودتای اسفند 1299 را انگلیسیها مهندسی کردند، حال آنکه بسیاری از ناظران و پژوهشگران دیگر بر این عقیدهاند که نقش انگلیسیها از آنچه ایرانیان ادعا میکنند کوچکتر بوده است. پژوهشهای اخیر روشن شدن وضعیت کمک کرده است.
هر چند برخی از نمایندگان محلی انگلیس در ایران در ماجرا دخالت داشتند اما اسناد نشان میدهند که انگلیسیها بر طراحی یا آنچه که رهبران کودتا پس از به قدرت رسیدن میبایست انجام دهد نظارت نداشتهاند. شکی نیست که وزارت خارجه انگلیس در این کودتا دخالتی نداشت و انگلیسیهای محلی نیز هم دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که اتفاق افتاد عملاً طراحی نکردند.
ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، نیکی کدی، ص 136
@APAGEOFHISTORY
👍24❤3👎2
پیرامون واژه آخوند
آخوند واژهای فارسی به معنی دانشمند، پیشوای دینی و معلم است.
دربارۀ اشتقاق این کلمه آراء مختلف آوردهاند: پاوْل هُرن در «اساس اشتقاق فارسی» آن را از پیشوند «آ» + «خواند» (از فعل خواندن) مرکب دانسته؛ رَدْلُف «خوند» را در این کلمه، مخفف «خداوند» دانسته، مانند «خاوند» و جزء «خوند» در اسامی میرخوند و خوندمیر؛ محمد قزوینی جزء اول کلمه را مخفف «آقا» گفته و دهخدا نیز آن را مخفف «آغا»، و «خوند» را مخفف «خداوندگار» دانسته است.
زکی ولیدی طوغان، محقق ترک این کلمه را تلفظ و تحریفی از آرخون یا آرگون یونانی ــ که عنوان روحانیان مسیحی و رؤسای کلیسای نسطوری بوده و در سرزمینهای آسیایی رواج داشته ــ دانسته است.
هیچیک از این اشتقاقات خالی از اشکالات تاریخی و زبانشناسی نیست و هنوز توافق کلی بر سر اصل و ریشۀ این کلمه حاصل نشده است.
این کلمه به معنی دانشمند و پیشوای دینی و معلم، در اغلب لهجههای ترکی وارد شده و در اویغوری جدید به صورت «آخنیم» عنوانی است که در خطاب مؤدبانه به اشخاص داده میشود . در میان مسلمانان چین نیز به صورت آهونگ به معنی «امام مسجد» به کار میرود.
نخستین مورد کاربرد واژۀ آخوند در ایران، به مثابۀ عنوانی احترامآمیز برای روحانیان دانشمند، به دورۀ تیموریان مربوط میشود، چنانکه امیرعلیشیرنوایی استاد خود مولانا فصیحالدین نظامی (د ۹۱۹ق / ۱۵۱۳م) را به سبب دانش گستردهاش در علوم معقول و منقول و ریاضیات، «آخواند» خطاب میکرده است.
چنین مینماید که در سراسر دوران صفویه حرمت این کلمه حفظ شده، و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در این دوره تنی چند از بزرگان فلسفه، ازجمله ملاصدرا (د ۱۰۵۰ق / ۱۶۴۰م) و ملانصرالله همدانی (د ۱۰۴۲ق / ۱۶۳۲م)، آخوند نامیده شدهاند.
در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشتری یافت و شامل مدرسان مکتبخانهها نیز گردید. با اینهمه، این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار هنوز جایگاهی والا داشت و مثلاً کاظم خراسانی (د ۱۳۲۹ق / ۱۹۱۱م)، مشهورترین فقیه و مدرس پایان دورۀ قاجار، آخوند نامیده میشد
منبع: مقاله آخوند در دانشنامه فرهنگ مردم ایران، نوشته محمد علی مولوی
آخوند واژهای فارسی به معنی دانشمند، پیشوای دینی و معلم است.
دربارۀ اشتقاق این کلمه آراء مختلف آوردهاند: پاوْل هُرن در «اساس اشتقاق فارسی» آن را از پیشوند «آ» + «خواند» (از فعل خواندن) مرکب دانسته؛ رَدْلُف «خوند» را در این کلمه، مخفف «خداوند» دانسته، مانند «خاوند» و جزء «خوند» در اسامی میرخوند و خوندمیر؛ محمد قزوینی جزء اول کلمه را مخفف «آقا» گفته و دهخدا نیز آن را مخفف «آغا»، و «خوند» را مخفف «خداوندگار» دانسته است.
زکی ولیدی طوغان، محقق ترک این کلمه را تلفظ و تحریفی از آرخون یا آرگون یونانی ــ که عنوان روحانیان مسیحی و رؤسای کلیسای نسطوری بوده و در سرزمینهای آسیایی رواج داشته ــ دانسته است.
هیچیک از این اشتقاقات خالی از اشکالات تاریخی و زبانشناسی نیست و هنوز توافق کلی بر سر اصل و ریشۀ این کلمه حاصل نشده است.
این کلمه به معنی دانشمند و پیشوای دینی و معلم، در اغلب لهجههای ترکی وارد شده و در اویغوری جدید به صورت «آخنیم» عنوانی است که در خطاب مؤدبانه به اشخاص داده میشود . در میان مسلمانان چین نیز به صورت آهونگ به معنی «امام مسجد» به کار میرود.
نخستین مورد کاربرد واژۀ آخوند در ایران، به مثابۀ عنوانی احترامآمیز برای روحانیان دانشمند، به دورۀ تیموریان مربوط میشود، چنانکه امیرعلیشیرنوایی استاد خود مولانا فصیحالدین نظامی (د ۹۱۹ق / ۱۵۱۳م) را به سبب دانش گستردهاش در علوم معقول و منقول و ریاضیات، «آخواند» خطاب میکرده است.
چنین مینماید که در سراسر دوران صفویه حرمت این کلمه حفظ شده، و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در این دوره تنی چند از بزرگان فلسفه، ازجمله ملاصدرا (د ۱۰۵۰ق / ۱۶۴۰م) و ملانصرالله همدانی (د ۱۰۴۲ق / ۱۶۳۲م)، آخوند نامیده شدهاند.
در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشتری یافت و شامل مدرسان مکتبخانهها نیز گردید. با اینهمه، این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار هنوز جایگاهی والا داشت و مثلاً کاظم خراسانی (د ۱۳۲۹ق / ۱۹۱۱م)، مشهورترین فقیه و مدرس پایان دورۀ قاجار، آخوند نامیده میشد
منبع: مقاله آخوند در دانشنامه فرهنگ مردم ایران، نوشته محمد علی مولوی
👍18🤬12😁5❤1💩1
ایرانیان یوزپلنگ را اهلی میکنند و با او حرف میزنند!
يوزپلنگ تربيت شده به انسان صدمه نمىزند. سواركار يكى از اين جانوران را كه چشمش را با باريكهاى از پارچه بسته و زنجير بر گردنش زده بر ترك اسب خود مىنشاند و بر سر راه جانورى كه قصد شكار كردنش را دارد به انتظار مىايستد و وقتى دريافت كه نزديك رسيده است چشم و زنجير يوز را مىگشايد. سرش را به سوى شكار برمىگرداند و به طرفش مىجهاند.
يوز همين كه حيوانى را كه بايد به او حمله برد ديد مىغرّد و به سويش مىجهد و او را از پاى درمىآورد امّا اگر در مبارزه كارى از پيش نبرد پيش صاحبش بازمىگردد. آن وقت صاحبش به منظور دلدارى، يوزِ شرمسار را مىنوازد و مىگويد گناه از يوز نيست، شكار درست به او نشان داده نشده است.
مىگويند جانور مفهوم اين پوزشگرى و نوازش را در مىيابد و اظهار رضامندى مىنمايد.
"سفرنامه شاردن، جلد دوم، برگ 756"
(عکسِ پیروز، یوزپلنگ ایرانی که امروز تلف شد)
يوزپلنگ تربيت شده به انسان صدمه نمىزند. سواركار يكى از اين جانوران را كه چشمش را با باريكهاى از پارچه بسته و زنجير بر گردنش زده بر ترك اسب خود مىنشاند و بر سر راه جانورى كه قصد شكار كردنش را دارد به انتظار مىايستد و وقتى دريافت كه نزديك رسيده است چشم و زنجير يوز را مىگشايد. سرش را به سوى شكار برمىگرداند و به طرفش مىجهاند.
يوز همين كه حيوانى را كه بايد به او حمله برد ديد مىغرّد و به سويش مىجهد و او را از پاى درمىآورد امّا اگر در مبارزه كارى از پيش نبرد پيش صاحبش بازمىگردد. آن وقت صاحبش به منظور دلدارى، يوزِ شرمسار را مىنوازد و مىگويد گناه از يوز نيست، شكار درست به او نشان داده نشده است.
مىگويند جانور مفهوم اين پوزشگرى و نوازش را در مىيابد و اظهار رضامندى مىنمايد.
"سفرنامه شاردن، جلد دوم، برگ 756"
(عکسِ پیروز، یوزپلنگ ایرانی که امروز تلف شد)
😢45👍10👎2😱1🤬1
راهاندازی مدارس دخترانه و فشار مخالفان مذهبی
در دوران انقلاب مشروطه بود که نخستین مدرسههای دخترانه هم در ایران راهاندازی شدند. هنگامی که «دبستان دوشیزگان» از سوی بیبی خانم استرآبادی، در سال ۱۲۸۵ راهاندازی شد، درس خواندن زنان به قدری غریب بود که این دبستان را فاحشهخانه مینامیدند و بارها به آن حمله شد.
خدیجه افضل وزیری، دختر بیبی خانم، تعریف کرده که خانهی آنها ۱۲ اتاق داشته، و اتاقهای خالی این خانه مادرش را به فکر باز کردن مدرسهی دخترانه انداخته است. اما بیبی خانم تا آن زمان مدرسه ندیده بود و طرز کلاسبندی را نمیدانست. شکل چیدمان کلاسها را پسر بیبی خانم که در مدرسهی قزاقخانه درس میخواند به مادرش یاد داد. کلاسها این طور چیده شدند: دو ردیف نیمکت و میزِ مقابل آن در دو طرف اتاق، و در مقابل قسمت بالای اتاق هم میز معلم و صندلی پشت میز، به طوری که روبهروی بچهها باشد. یک نقشهی جغرافیا هم به دیوار زده شد.
بیبی خانم اما هنوز راضی نبود، و دو دخترش را برای یادگیری نحوهی ادارهی کلاس به مدرسهی آمریکایی در خیابان قوامالسلطنه فرستاد تا، در ضمن تحصیل، معلمی هم یاد بگیرند. خودش هم در این مدت، اجازهنامهی رسمی از وزارت معارف برای باز کردن مدرسه گرفت. مدرسهای با سه کلاس، که خودش معلمی یک کلاس را بر عهده داشت و معلمهای دو کلاس دیگر دخترانش بودند. حدود ۲۰ شاگرد اسم نوشتند و مدرسه شروع به کار کرد.
ماجرا اما به همین راحتی نبود، و این مدرسه از همان روزهای اول با مخالفت متعصبان مذهبی روبهرو شد، به طوری که یکی از روحانیون در شاه عبدالعظیم بالای منبر رفت و فریاد زد: «بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است.» مردم هم زار زار گریستند. در محلهی بیبی خانم هم فردی به نام سید علی شوشتری ورقهای چاپ کرد که در آن نوشته بود: «این دبستان دوشیزگان که بیبی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار میزنند و اجتماع هنرمندان است.» این تکفیرنامهی بیبی خانم را ورقهای یک شاهی میفروختند و اوباش محله را برای حمله به مدرسه تحریک میکردند.
بیبی خانم برای محافظت از مدرسهاش پیش وزیر معارف رفت، اما وزیر گفت که از او کاری ساخته نیست. بیبی خانم پاسخ داد: «من زنی لچک به سر هستم و از مدرسهام دفاع میکنم. چگونه است که شما وزیر این مملکت هستید و نمیتوانید آن را اداره کنید؟» وزیر گفت: «با روحانی نمیتوانم در بیافتم.» او فقط پیشنهاد داد: «روی تابلوی مدرسه بنویسید در این دبستان فقط دختران ۴ تا ۶ سال پذیرفته میشوند و بزرگترها را هم اخراج کنید. زیرا شوشتری گفته دوشیزه به معنای باکره است و باکره یعنی شهوتانگیز.»
بیبی خانم با عصبانیت تابلو را پایین آورد و آن عبارات را روی کاغذی نوشت و به آن چسباند. او در جواب گریهی دخترهای بزرگتر که نمیخواستند ترک تحصیل کنند، گفت: «حالا بروید، تا سر و صدا بخوابد. باز دوباره میآیید و درس میخوانید.»
منبع
در دوران انقلاب مشروطه بود که نخستین مدرسههای دخترانه هم در ایران راهاندازی شدند. هنگامی که «دبستان دوشیزگان» از سوی بیبی خانم استرآبادی، در سال ۱۲۸۵ راهاندازی شد، درس خواندن زنان به قدری غریب بود که این دبستان را فاحشهخانه مینامیدند و بارها به آن حمله شد.
خدیجه افضل وزیری، دختر بیبی خانم، تعریف کرده که خانهی آنها ۱۲ اتاق داشته، و اتاقهای خالی این خانه مادرش را به فکر باز کردن مدرسهی دخترانه انداخته است. اما بیبی خانم تا آن زمان مدرسه ندیده بود و طرز کلاسبندی را نمیدانست. شکل چیدمان کلاسها را پسر بیبی خانم که در مدرسهی قزاقخانه درس میخواند به مادرش یاد داد. کلاسها این طور چیده شدند: دو ردیف نیمکت و میزِ مقابل آن در دو طرف اتاق، و در مقابل قسمت بالای اتاق هم میز معلم و صندلی پشت میز، به طوری که روبهروی بچهها باشد. یک نقشهی جغرافیا هم به دیوار زده شد.
بیبی خانم اما هنوز راضی نبود، و دو دخترش را برای یادگیری نحوهی ادارهی کلاس به مدرسهی آمریکایی در خیابان قوامالسلطنه فرستاد تا، در ضمن تحصیل، معلمی هم یاد بگیرند. خودش هم در این مدت، اجازهنامهی رسمی از وزارت معارف برای باز کردن مدرسه گرفت. مدرسهای با سه کلاس، که خودش معلمی یک کلاس را بر عهده داشت و معلمهای دو کلاس دیگر دخترانش بودند. حدود ۲۰ شاگرد اسم نوشتند و مدرسه شروع به کار کرد.
ماجرا اما به همین راحتی نبود، و این مدرسه از همان روزهای اول با مخالفت متعصبان مذهبی روبهرو شد، به طوری که یکی از روحانیون در شاه عبدالعظیم بالای منبر رفت و فریاد زد: «بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است.» مردم هم زار زار گریستند. در محلهی بیبی خانم هم فردی به نام سید علی شوشتری ورقهای چاپ کرد که در آن نوشته بود: «این دبستان دوشیزگان که بیبی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار میزنند و اجتماع هنرمندان است.» این تکفیرنامهی بیبی خانم را ورقهای یک شاهی میفروختند و اوباش محله را برای حمله به مدرسه تحریک میکردند.
بیبی خانم برای محافظت از مدرسهاش پیش وزیر معارف رفت، اما وزیر گفت که از او کاری ساخته نیست. بیبی خانم پاسخ داد: «من زنی لچک به سر هستم و از مدرسهام دفاع میکنم. چگونه است که شما وزیر این مملکت هستید و نمیتوانید آن را اداره کنید؟» وزیر گفت: «با روحانی نمیتوانم در بیافتم.» او فقط پیشنهاد داد: «روی تابلوی مدرسه بنویسید در این دبستان فقط دختران ۴ تا ۶ سال پذیرفته میشوند و بزرگترها را هم اخراج کنید. زیرا شوشتری گفته دوشیزه به معنای باکره است و باکره یعنی شهوتانگیز.»
بیبی خانم با عصبانیت تابلو را پایین آورد و آن عبارات را روی کاغذی نوشت و به آن چسباند. او در جواب گریهی دخترهای بزرگتر که نمیخواستند ترک تحصیل کنند، گفت: «حالا بروید، تا سر و صدا بخوابد. باز دوباره میآیید و درس میخوانید.»
منبع
🤬19😢9👍5❤3😱1
چهارشنبه سوری در متنی کهن؟!
نخستین منبعی که به آتشافروزی در آستانه سال نو اشاره میکند، کتاب تاریخ بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) است.
او نوشته است:
"و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شبِ سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."
اشاره به "هنوز سال تمام نشده بود" و "شب سوری" باعث شده محققان گمان کنند که این نوشته درباره چهارشنبه سوری است.
@apageofhistory
نخستین منبعی که به آتشافروزی در آستانه سال نو اشاره میکند، کتاب تاریخ بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) است.
او نوشته است:
"و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شبِ سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."
اشاره به "هنوز سال تمام نشده بود" و "شب سوری" باعث شده محققان گمان کنند که این نوشته درباره چهارشنبه سوری است.
@apageofhistory
👍14❤13
Forwarded from برگی از تاریخ
25 اسفند سالروز پایان سرایش شاهنامه گرامی باد!
سر آمد كنون قصه يزدگرد/بماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن/ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام/كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين/پس از مرگ بر من كند آفرين
(علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر مقاله "تاریخ روز پایان نظم شاهنامه" نوشته "دکتر خالقی مطلق" را دانلود کنند )
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
سر آمد كنون قصه يزدگرد/بماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن/ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام/كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين/پس از مرگ بر من كند آفرين
(علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر مقاله "تاریخ روز پایان نظم شاهنامه" نوشته "دکتر خالقی مطلق" را دانلود کنند )
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
❤24👍7😢1
ماهی قرمز و سفره هفتسین
دستکم دو سند شناخته شده از زمان قاجار، گواهی بر حضور ماهی قرمز در سفره هفتسین است:
یک:
خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه(زمان ناصرالدینشاه):
...حاجی میرزاحسینخان گرانمایه که شاهی گرفت، عقبعقب رفت، به بساط هفتسین خورد، ظرف ماهی را شکست. ماهیهای قرمز زنده که در میان آن ظرف بود به روی زمین افتاد...
دو:
عبدالله مستوفی در بخش سلطنت ناصرالدینشاه:
در سفرۀ عيد، گذشته از شيرينى و شربت و آجيل، بايد هفتسين هم موجود باشد. هفتسين عبارت از هفت چيز خوراكى بود كه اسم آن به سين شروع شود. معمولا سنجد و سپستان و سبزى و سمنو و و سماق و سركه و سيب هفتسين را تشكيل ميكرد. حتى بعضىها ماهى را بمناسبت اسم عربيش «سمك» جزو آن ميكردند.
دستکم دو سند شناخته شده از زمان قاجار، گواهی بر حضور ماهی قرمز در سفره هفتسین است:
یک:
خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه(زمان ناصرالدینشاه):
...حاجی میرزاحسینخان گرانمایه که شاهی گرفت، عقبعقب رفت، به بساط هفتسین خورد، ظرف ماهی را شکست. ماهیهای قرمز زنده که در میان آن ظرف بود به روی زمین افتاد...
دو:
عبدالله مستوفی در بخش سلطنت ناصرالدینشاه:
در سفرۀ عيد، گذشته از شيرينى و شربت و آجيل، بايد هفتسين هم موجود باشد. هفتسين عبارت از هفت چيز خوراكى بود كه اسم آن به سين شروع شود. معمولا سنجد و سپستان و سبزى و سمنو و و سماق و سركه و سيب هفتسين را تشكيل ميكرد. حتى بعضىها ماهى را بمناسبت اسم عربيش «سمك» جزو آن ميكردند.
👍14❤10