معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔆

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی كه هر حرف ترانه ایست
تا كمترین سرود بوسه باشد

روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یكسان شود
روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ... 

و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه دیگر
نباشم...

#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
Rahi
Dariush
🎼❤️🎼
🗣#داریوش
🎼#راهی

نفس اگر توان نداشت...

تو جان من باش و بگو
جانان من باش و بگو
بیاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو ...


🎼موسیقی چیزیست؛ که با آن می شود
حماقتی مثل زندگی را؛
تحمل کرد!

👤#نیچه

🍏🍎🍃
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
رضا پیربادیان
هر که سودای "تو" دارد، چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش

هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش

چون دل از دست به در شد مثل کُرّه‌ی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش

به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش

خفته‌ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش

شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش

گفتم از وَرطه‌ی عشقت به صبوری به درآیم
باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش

عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانی‌ست که هرگز نزند باد خزانش

چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش

نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش

گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش

شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
1
به جیت دیلم - فواد نامداری
🆔 @popmusickurdi
🎼❤️🎼
🎼بو دوا جارا به جیت دیلم ـ
🗣# فواد نامداری

برا آخرین بار تنهات میزارم
و میرم خداحافظ عزیزدلم
کوه دشت و صحرا رو می پیمایم
آخ برای رسیدن به روز روشن
راه تاریکی رو طی می‌کنم
تنهات میزارم تنهات میزارم
شاید بمیرم تو روزی که سرم روی سینه ات
هست ...

تنهات میزارم تنهات میزارم...‌..

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤍

دنیا بسیار زیباتر می‌شد
اگر انسان‌ ها به جای دین،
به انسانیت معتقد بودند
انسانیت چیزی‌‌ست ورای همه‌‌ی ادیان.

انسانیت،
مهربانی‌‌ست.
نماز و دعا و روزه ندارد!
انسانیت گاهی یک لبخند است
که به کودک غمگینی هدیه می‌کنید
انسانیت قضاوت نکردن دیگران است
انسانیت یعنی عشق و محبت
که از یکدیگر دریغ می‌کنیم.

#احمدشاملو
🍏🍎🍃
تکیه گاه
امید
🎶❤️🎶

🗣#امید
🎼#تکیه_گاه


همه‌ی راه‌ها به تو ختم می‌شوند
حتا آن‌ها که ‏برای از یاد بردنت ‏طی کرده‌ام...

#محمود_درویش


🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔆

دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای میخواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده میگیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده ؛
در این سکوت حقیقت ما نهفته است .
حقیقت تو
و من ...

#مارگوت_بیگل
ترجمه : #احمد_شاملو
🍏🍎🍃
حاجی آقا از صادق هدایت
صادق هدایت
📚

📒#حاجی_آقا
#صادق_هدایت
صوتی بخش2

صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی ایران و روشنفکری برجسته بود ...


🍏🍎🍃
🔆

کلمات شکسته بسته ای که آسمان عشق را
روشن میکنند
بی تکرارترین لحظات را می آفرینند
مثل فلش زدن دوربین در تاریکی غلیظ
مثل غرش رعد و خیزش برق در وحشت‌ سرگردانی در جنگل...
عواطفی نخراشیده که شهد آرامش را‌
در جام نیاز گوارا می کند
ناب است و ستودنی
حتی اگر تکرارش محال باشد ...

#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
1
🖤
و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم ...

#سید_علی_صالحی
🍏🍎🍃
.
با نام و یاد حضرت دوست

🗓 امروز دوشنبه ♤❤️

☀️ ۲۴ امرداد ۱۴۰۱
🌙 ۱۷ محرم ۱۴۴۴
🎄 ۱۵ اوت ۲۰۲۲

☀️نبض زمان تپنده به عشق و امید

🍏🍎🍃
Mon Amour (عشق من)
clude Michel
🎼❤️🎼

🎼#عشق_من

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود ...

#مولانای_جان


🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم 🤍 صبح تان نکو ❤️
🔆

صبح آمد و مرغ صبحگاهی
زد نغمه، به ياد عهد ديرين
خفاش برفت با سياهی
شد پر همای روز، زرين

چون چهره صبح، شادمان باش
تا چند ملول می نشينی
هم صحبت مرغ صبح خوان باش
تا چند نژندی و حزينی ...

#پروین_اعتصامی
🍏🍎🍃
📕

دوستت دارم،
نه به‌خاطر شخصیتت،
بلکه به‌خاطر شخصیتی که
من هنگام با تو بودن
پیدا می‌کنم...


📖 #صد_سال_تنهایی
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز

🍏🍎🍃
Yar
Faramarz Aslani
🎼❤️🎼

🗣#فرامرز_اصلانی
🎼#یار

سفر کردم که یابم بلکه یارم را
نجستم یار و گم کردم دیارم را
از آن روزی که من بار سفر بستم
به هرجایی که رفتم در بدر رفتم....


🍏🍎🍃
حجت اشرف زاده-ماه و ماهی Hojat Ashrafzadeh - Mah o Mahi
@jmctv 🆔
🎼❤️🎼

🗣#حجت_اشرف_زاده
#علیرضا_بدیع

تو ماهی و من ماهیِ این برکه‌ی کاشی
اندوه بزرگی‌ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره‌ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبکسار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی‌ست
چه باشی.. چه نباشی.....


🍏🍎🍃

بسکی را «پدر طبیعت ایران» نام نهاده‌اند. جوان بودم که او را بر صفحۀ تلویزیون دیدم. با ریشی انبوه و سپید؛ تولستوی‌وار. مهربان می‌نمود و شوریده‌وش و بی‌تکلف و عاشق. عاشق صادق. در صدایش حدّت و هیجان بود. سوز بود. درد بود. بغض و اشک بود. گرما و التماس بود. التماس چه؟ التماس اینکه مردم با طبیعت مهربان باشید. مردم با درخت مهربان باشید. با جنگل مهربان باشید. با حیوانات مهربان باشید. مردم اگر با درخت و جنگل و چشمه و پرنده نامهربان باشید خدا فلک طبیعت قهرش می‌گیرد. همه چوبش را می‌خوریم. وقتی سخت به هیجان می‌آمد از مثنوی شعر می‌خواند...
این درختانند همچون خاکیان...

این تصویری است که به سالیان از او در ذهنم مانده است. مردی عاشق و شوریده و دانا که عاشق طبیعت ایران بود و مشفق مردم و در سخنش سوز و صدق و اثر بود. امروز که خبر مرگش را خواندم به خاطر آوردم که با ریش سپید و چشمان بسته، مستانه‌وار از می‌خواند: این درختانند همچون خاکیان...

اما بسکی دوست استاد ایرج افشار بود. ذکر خیرش را از استادم شنیده بودم. افشار در سفرهایش به خانۀ بسکی در "تنگ‌راه" ،در میان جنگل گلستان، می‌رفت. "تنگ‌راه" را دوست داشت چون خانه و باغ بسکی در آنجا بود. بسکی افشار را به "آبشار لووه" برده بود؛ به قول افشار «آبشار مگو "دالان بهشت" بگو». افشار بسکی را «مرد عجیبی» می‌دانست. با تحسین و اعجاب از او یادمی‌کرد و این دور از انتظار نبود که قدر گوهر یکدانه گوهری داند. بسکی پزشک بود. پزشکی فرهنگی و افشار دوستدار پزشکان فرهنگی بود. بسکی طبیعت‌دوست و والامنش و فرهنگی و کتابخوان و کتاب‌جمع‌کن بود. انسان‌دوست بود. مالش را وقف مردم کرده بود. عمرش را هم. نیت عالی و همت بلند داشت. سازنده بود. تکاپوگر بود. جنمش از جنس جنم افشار بود. در سفرنامه‌های افشار ذکر و وصف بسکی هست:

«اما حديث دكتر بسكى. او جراح بيماري‌هاى زنان است. چهل‌ سال بيش مى‌رود كه به طبابت اشتغال دارد. او سالهايى چند را در جيرفت و راه‌بر و بافت و ديگر شهرهاى كرمان خدمت كرده است. بيست و چند سال است كه در گنبد قابوس به حرفۀ خود ادامه داده و بيمارستان تأسيس كرده است و چون منالى به دستش آمده براى ارضاى تمايلات خدمتگزارى به «انسانهاى خوب» (به اصطلاح خويش) "خانۀ گاندى" و "سراى شوايتزر" را بنياد نهاده است. "خانۀ گاندى" را تأسيس كرده است تا به دانش‌آموزان مستعد هوشمند درسخوان سكنى بدهد. "سراى شوايتزر " را ايجاد كرده است تا در آنجا از بيماران سرطانى لاعلاج سرپرستى و نگاهبانى كنند... پس از آن در صدد برآمده است در باغ "تنگ‌راه" تأسيساتى براى آسايش و رفاه دانشمندان و ادبايى كه به سوى مشهد مى‌روند، يا از آنجا بازمى‌گردند برپا سازد. چندين اتاق ساخته و وسايلى فراهم كرده و در كنار آنها تالار بزرگ خوش‌نمايى روبه‌جنگل ايجاد كرده است. براى نشست‌وبرخاست مقاديرى كتاب در آن گذارده تا ادبا و شعرا در اين محل بياسايند و بخوانند و از زيبايى طبيعتى كه خود او فريفته آن است٬ لذت ببرند. اكنون دو سه سالى است كه به خيال وقف اين محل بر محيط زيست افتاده است. مى‌خواهد كارى كند كه درخت‌ها و جانوران و پرندگان در امن و امان باشند و انسان به آنها صدمه نزند...مقصودش از وقف آنها كمك به آن دسته از اخلافش است كه درسخوان و مستعد و خدمتگزار باشند و مقدارى كمك به "سراى شوايتزر" و "خانۀ گاندى" بشود؛ بالأخره كمك به خدمات مربوط به حفظ محيط زيست و مخصوصاً كارهايى بشود كه براى حفاظت جنگل‌ها و شئون درخت مناسب باشد...دكتر بسكى به "تنگ‌راه" پناه آورده و بيست و يك سال در آنجا زيسته است زيرا عاشق طبيعت است و از شهر گريزان. ايده‌آلش بر اين مدار قرار گرفته است كه بايد درخت و جنگل و طبيعت را نجات داد و از شهر گريخت. دكتر بسكى كتابخوان و دوستدار ورزش و انديشه است. آنقدر از مثنوى بيت‌هاى مناسب مى‌خواند كه حيرت‌انگيز است؛ آن هم نه يك بيت يا دو بيت بلكه ابيات متصل به هم. با شما از رومن رولان و برتراند راسل و ژان پل سارتر و گاندى و اينشتاين و سخنان و آراء آنان صحبت به ميان مى‌آورد. در انديشه‌اش رگه‌هايى درهم و امتزاجى از افكار گاندى و شوايتزر و راسل و مولانا ديده مى‌شود».

دلم فشرده شد از فقدان دکتر بسکی. با اینکه پیمانه خویش را درست و بسامان پر کرده بود. از استاد شفیعی‌کدکنی شنیدم که « ایرج افشار در ۸۵ سالگی جوانمرگ شد». دربارۀ بسکی و امثال بسکی هم این سخن صادق است. طبیعت ایران،درخت و آب و آسمان و خاک ایران٬ عاشقی بزرگ را از دست داد. سر جوانان؛ دختران و پسرانی که عاشق طبیعت ایران هستند به سلامت باد! دختران و پسرانی که لحن آب و زمین را خوب می‌فهمند و به بانگ بلند نهیب می‌زنند که آب را گِل نکنیم...

#دکتر_میلاد_عظیمی
یادش سبز و جاودانه
سالگرد سفرش گرامی
🍏🍎🍃