معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
Parishoon
Hayedeh
🎶🎵🎶

🍏🍎🍃


پیش از صدای خروسان
باور کردم
که پلک‌های تو
کتاب صبح را گشود
از آفتابی که نیآمده بود
از اشک که باید دوباره ریخت،
دهانت برای من خنده‌های گرم تر داشت.
و خروسان پیش از صدای خود دوباره به خواب شدند
از این که پذیرفتند روزها دیگر با ماست
و این پایانی که ما نیز با آن خواهیم بود
باور کردم
سوگند به خواب‌های جوان
باور کردم بی‌گناهی‌ی پلک‌های تو را
بی‌گناهی‌ی برگ‌ها را
که در نور سپید شدند
سوگند به هر چه سپیدی‌ست
تنها سرو خیانت کرد
که پذیرفته‌ی همه‌ی فصل‌ها بود.


#بیژن_الهی
🍏🍎🍃
@AF14202
Audio
🎶🎵🎶
عاشق شده ای، ای دل
غم‌هایت مبارک باد
زنجیر جنون ای دل
غم هایت مبارک باد .....
🤍

غزل: خداوندگار مولانا جلال الدین بلخی

با صدای خُنیاگر فقید افغانستانی؛
🗣#احمد_ظاهر
 
عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد

از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد

ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد

کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شده‌ای کلی حلوات مبارک باد

در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد

این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
دریاش همی‌گوید دریات مبارک باد

ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد

ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد

خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد .....

🍏🍎🍃

 
Forwarded from معمای عشق
.

هیچکس؛ با چشمانِ من
رنگ خون را تشخیص نخواهد داد

با انگشتانم،
سینه ای از شیر را در دهان کودکی
نخواهد گذاشت

و با شامه اَم، لطافت گلی
را نخواهد چشید..

تو راه خواهی رفت
و من نیز هم..

اما بارز ماجرا، رد اثری ست که از
رقص و لغزش برهنه ی ادامه ها،
عبور می کند....


مهرزاد ....
🍏🍎🍃
@AF14202
سپندارمذگان روز عشاق ایرانی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
روز عشق ایرانی یا همان سپندارمذگان (سپندارمزگان) که با نام های اسپندگان و یا اسفندگان هم شناخته می شود روزی است که آن را معال ولنتاین می دانند. اما با تاریخی کهن تر از روز ولنتاین که ویژه ایرانیان باستان بوده و این روز را به خاطر بزرگداشت زن و زمین جشن می گرفتند.

گرچه هنوز اختلاف نظرهایی برای تاریخ این روز وجود دارد اما تاریخ دقیق روز سپندارمذگان در ایران باستان 5 اسفند ماه بوده که در آن سال ها ماه های سال همگی 30 روز بوده اند.

در تقویم جدید ایرانیان چون 6 ماه اول سال 31 روزه هستند بنابراین برخی معتقدند باید این روز را در 29 بهمن جشن بگیرند.

🍏🍎🍃
@AF14202

چگونه دوستت دارم؟
بگذار بشمرم:
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم!
با احساسات نامرئی
به اندازه‌ی پایان هستی
من تو را مثل هر روز دوست دارم!

مثل نیاز انسان به آفتاب و شمع
تو را آزادانه دوست دارم ...!

مثل تلاش انسان برای رسیدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم!

مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قدیمی
و ایمان کودکی‌ام دوست دارم!

با عشقی که سال‌ها گم کرده‌ام
با نفسم و با معصومیت از دست رفته‌ام
با اشک‌ها، لبخندها و تمام هستی‌ام
و بعد از مرگم
تو را بیش از این‌ها دوست خواهم داشت!

#اليزابت_برت_براونينگ

🍏🍎🍃
Je T'Aime - Lara Fabian
@FrenchOnline
🎶🤍🎶
دوستت دارم | Lara Fabian

🍏🍎🍃


همچنان
دنبال آن چیزی می‌گردم
که با گم کردنش
گم شدم .....



#محمود_درویش
🍏🍎🍃
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


تو کیستی 🗣 #همایون_شجریان

از نظر پنهانی، از دل نیستی
کاش میگفتی کجائی، کیستی

محبس تن بشکن و پرواز کن
این نخ پوسیده از پا باز کن

#پروین_اعتصامی

🍏🍎🍃
Je Vais T'Aimer
Michel Sardou
🎶🤍🎶

دوستت خواهم داشت
آن سان که هیچکس تاکنون جسارتش
را نداشته
دوستت خواهم داشت
آن سان که دوست میدارم
دوست داشته شوم»


🍏🍎🍃

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌


چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور می‌شوی از خویش
و
بازمی‌گردی در خویش
و هیچ‌کس نخواهد دانست
که در دلت
چه گذشته‌ست.


#محمد_مختاری
🍏🍎🍃
Negah Kon
Jahan
🎼 نگاه کن
خواننده : زنده‌یاد جهان
شاعر : فروغ فرخزاد
آهنگساز : کامیار


🍏🍎🍃
۲۹ بهمن ۱۳۷۸ سالگرد درگذشت #نادر_نادرپور ، شاعر، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی-اجتماعی اهل کرمان و از اعضای کانون نویسندگان ایران


یادش سبز و گرامی
🍏🍎🍃


کافی نبود و نیست
هزاران هزار سال، تا بازگو کند
آن لحظه
گریخته جاودانه را

آن لحظه را که تنگ در آغوشم
آمدی
آن لحظه را که تنگ در آغوشت
آمدم‌....

# نادر_نادرپور

🍏🍎🍃


*عبرتی شگفت انگیز از گردش روزگار*

در زمان به قدرت رسیدن صدام در عراق، از جمله احزاب مخالف صدام، حزب سوسیالیست بود که صدام دستور قلع و قمع اعضای آن را به برادر ناتنی خود *برزان تکریتی* سپرده بود.
یکی از دستگیر شدگان این حزب، *میاده* زن جوان ۲۲ ساله و شوهرش بودند که هر دو به اعدام محکوم شدند.
*میاده* نُه ماهه باردار بود و روزهای آخر بارداری خود را طی می‌نمود که قبل از اعدام نامه‌ای برای *برزان تکریتی* برادر صدام می‌نویسد، و از او در خواست می‌کند که اعدامش را تا زمان تولد بچه به تأخیر بیاندازند.
*برزان* قبول نکرد و در جواب نامه‌ی *میاده* نوشت:
جنین داخل شکمت هم باید بمیرد و با تو دفن گردد ....
*میاده‌* که روزهای آخر بارداری را طی می‌کرد، در روز موعود به پای چوبه‌ی دار رفت و التماس‌های او تاثیری در تاخیر حکم اعدامش نداشت.
خانم *میاده* در حین اعدام، بالای دار وضع حمل کرد و فرزند پسری با بند ناف به روی تخته، به پایین افتاد.
*رضیه* زنِ زندانبان، با اشاره‌ی رییس زندان، طفل را در لباس‌های مادرش پیچیده و به گوشه‌ای منتقل کرد!!!
آقای *برزان* برادر ناتنی صدام پس از اجرای حکم اعدام از رییس زندان، حال و روز خانم *میاده* و جنین‌ش را جویا شد و گزارش خواست.
رییس زندان نیز در گزارش نوشت:
جنین با مادر در چوبه‌ی دار ماند تا مُرد ...
رییس و پزشک زندان و *رضیه* زنِ زندانبان، با هم، هم‌قسم شدند که همدیگر را به *برزان تکریتی* نفروشند و توافق کردند که *رضیه* نوزاد را به خانه‌اش ببرد و با راضی کردن شوهرش شناسنامه برای کودک بگیرد.
از آن‌ پس، همه نوزاد را *ولید* می‌خواندند.
سال‌ها گذشت و *ولید* بزرگ شد.
برادر خانم *میاده* (دایی واقعی ولید) در آلمان زندگی می‌کرد و سال‌ها پیشتر، خبرهایی درباره‌ی خواهرزاده‌اش *ولید* از *رضیه* زنِ زندانبان دریافت کرده بود.
او در سال ۲۰۰۳ میلادی و پس از سقوط رژیم بعثی صدام به عراق برگشت تا یادگار خواهرش *میاده* را پیدا و با خود به آلمان ببرد و از روی آدرس و نشانی‌هایی که *رضیه* داده بود او را یافت.
*ولید* قبول نکرد که، به آلمان مهاجرت کند و گفت:
*رضیه* مثل مادرم هست، او جان مرا نجات داده و زحمت بسیاری برای من‌ کشیده، هرگز تنهایش نمی‌گذارم.
این اتفاق زمانی بود که *رضیه* بازنشسته شده بود.
خانم *رضیه* با خواهش از مسوولین، *ولید* را به جای خود، به عنوان زندانبان و مأمور زندان استخدام می‌کند.
ملت عراق ، افراد حزب بعث را یکی پس از دیگری دستگیر می‌کردند، از جمله دستگیر شدگان *برزان تکریتی* برادر ناتنی صدام بود.
از قضای الهی، *ولید* پسر خانم *میاده* ، مسئول مستقیم سلول *برزان تکریتی* شد و همانجا بود که قصه‌ی مادر و فرزند درون شکمش را برای *برزان* تعریف کرد و گفت: حال آن فرزند من هستم!.
آقای *برزان* با شنیدن این داستان از زبان *ولید* ، از خود بیخود شد و به زمین افتاد ...
پس از صدور و تأیید حکم اعدامِ *برزان* ، *ولید* به عنوان زندانبان، مأمور اجرای اعدام او شد و با دست خود *طناب دار* را بر گردن *برزان* انداخت.
بدین‌سان دست حق و عدالت، ستمگر بی‌رحم را از جایی که گمان نمی‌کرد، به سزای اعمالش رساند.
یقیناً روزگار به گردن‌کِشان و ظالمان مهلت می‌دهد تا شاید برگردند، ولی فراموشی در کار روزگار و در جزاء و کیفر أعمال ستمگران و دیکتاتورها وجود نخواهد داشت.
برگرفته از نوشته‌های *پاریسولا لامپوس* معشوقه‌ی صدام حسین رئیس جمهور معدوم عراق.

*آنقدر گرم است بازارِ مکافات عمل*
*چشم اگر بینا بود، هرروز، روز محشر است*
((صائب تبریزی))
کاش عبرت ها، و تجربیات تاریخ همه
زاده عشق بود، کاش بجایِ جنگ و ستیز ، صلح بود و
دوستی و آشتی و اینکه باور داشتیم
راه چقدر کوتاه است....
کاش بجای طناب دار، بوسه و آغوش بود
و بجای دشنه و گلوله و فشنگ، گل بود
و شکلات و شیرینی و لبخند و عشق و
عشق و عشق ......🤍

🍏🍎🍃


سه‌شنبه‌ها با موری نوشته‌ی نویسنده‌ی آمریکایی، میچ آلبوم است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد و یکی از کتاب‌های پر فروش بوده‌است. داستان کتاب واقعی است و دربارهٔ ارتباط موری شوارتز با شاگردش میچ آلبوم است...

🍏🍎🍃