○
من فکر میکنم موقعیتهایی در زندگی پیش میآید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،
درست مثل اینکه قدرت مقابله
در برابر امواج آن را ندارد.
در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آب رودخانه، به نفع او بوده است...
این موقعیت را تنها خود او درک میکند
ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند
و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است،
غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین
ناخدای استوار و محکمی نداشته است...
📕 #دخمه
✍ #ژوزه_ساراماگو
🍏🍎🍃
من فکر میکنم موقعیتهایی در زندگی پیش میآید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،
درست مثل اینکه قدرت مقابله
در برابر امواج آن را ندارد.
در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آب رودخانه، به نفع او بوده است...
این موقعیت را تنها خود او درک میکند
ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند
و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است،
غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین
ناخدای استوار و محکمی نداشته است...
📕 #دخمه
✍ #ژوزه_ساراماگو
🍏🍎🍃
👌2🙏1
ستار استاد انوشیروان روحانی مرا زیبا پرستی گل حسرت
🎼❤️🎼
🗣 ستار
🎼 انوشیروان_روحانی
🎧 گل_حسرت
چو او را می پرستم در کنار هر که هستم
نقش سنگم ؛ سرد و خاموشم
به غیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان
گشته فراموشم...
🍏🍎🍃
🗣 ستار
🎼 انوشیروان_روحانی
🎧 گل_حسرت
چو او را می پرستم در کنار هر که هستم
نقش سنگم ؛ سرد و خاموشم
به غیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان
گشته فراموشم...
🍏🍎🍃
❤2👌2
○
حالا دیگر وقت فکر کردن به چیزهایی که با خودت نیاورده ای نیست، به این فکر باش که با آنچه داری چه می توانی بکنی.
✍#ارنست_همینگوی
📕 #پیرمرد و دریا
🍏🍎🍃
حالا دیگر وقت فکر کردن به چیزهایی که با خودت نیاورده ای نیست، به این فکر باش که با آنچه داری چه می توانی بکنی.
✍#ارنست_همینگوی
📕 #پیرمرد و دریا
🍏🍎🍃
👌2🙏1
○
همانطور که دمای بدن انسان در کنار کسانی که سردشان است کم میشود، در مجاورت افراد حقیر نیز از حرمت انسان کاسته میشود.
📕 بینوایان
✍🏽 #ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃
همانطور که دمای بدن انسان در کنار کسانی که سردشان است کم میشود، در مجاورت افراد حقیر نیز از حرمت انسان کاسته میشود.
📕 بینوایان
✍🏽 #ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃
🙏2👍1👌1
معمای عشق
Photo
📻 کتاب صوتی
📓 فراسوی افق
✍ #یوجین_اونیل
خانواده جیمز مایلو در یكی از ایالت های آمریكا به كار مزرعه داری مشغول هستند و پسر كوچك خانواده كه روحیه ای شاعرانه دارد قرار است به همراه دایی خود به سفری دور برود...
نمایشنامه آن سوی افق نمایانگر تأثیر رؤیا در زندگی انسانهاست. آدمها رؤیاهای فراوانی در سر دارند که اگر در پی شکوفایی آنها باشند، به سرنوشتی دلانگیز و دلخواه میرسند. اما آنها، گاه، در طوفانهای زندگی، رؤیاهایشان را به فراموشی میسپارند و در پی شکستها و زمینخوردنها، آرزوهای خود را انکار میکنند، و به دنبال تغییر رؤیا، و از پیِ آن تغییر سرنوشت و زندگیشان، برمیآیند و از این رهگذر، آنچه قسمتشان میشود تنها نشاطی گذرا و ظاهری است.
ترجمه / اقتباس شنیداری: جواد پیشگر
بازیگران : بیوك میرزایی,رحمان باقریان,رضا عمرانی,شهین دخت نجف زاده,صدیقه كیانفر,علی تاجمیر
كارگردان برنامه/نمایش رادیویی: جواد پیشگر
تهیه كننده برنامه/نمایش رادیویی: محمد مهاجر
سردبیر رادیویی: نادر برهانی مرند
عنوان كتاب مرجع: Beyond the Horizon
نویسنده : یوجین اونیل
👇👇👇
📓 فراسوی افق
✍ #یوجین_اونیل
خانواده جیمز مایلو در یكی از ایالت های آمریكا به كار مزرعه داری مشغول هستند و پسر كوچك خانواده كه روحیه ای شاعرانه دارد قرار است به همراه دایی خود به سفری دور برود...
نمایشنامه آن سوی افق نمایانگر تأثیر رؤیا در زندگی انسانهاست. آدمها رؤیاهای فراوانی در سر دارند که اگر در پی شکوفایی آنها باشند، به سرنوشتی دلانگیز و دلخواه میرسند. اما آنها، گاه، در طوفانهای زندگی، رؤیاهایشان را به فراموشی میسپارند و در پی شکستها و زمینخوردنها، آرزوهای خود را انکار میکنند، و به دنبال تغییر رؤیا، و از پیِ آن تغییر سرنوشت و زندگیشان، برمیآیند و از این رهگذر، آنچه قسمتشان میشود تنها نشاطی گذرا و ظاهری است.
ترجمه / اقتباس شنیداری: جواد پیشگر
بازیگران : بیوك میرزایی,رحمان باقریان,رضا عمرانی,شهین دخت نجف زاده,صدیقه كیانفر,علی تاجمیر
كارگردان برنامه/نمایش رادیویی: جواد پیشگر
تهیه كننده برنامه/نمایش رادیویی: محمد مهاجر
سردبیر رادیویی: نادر برهانی مرند
عنوان كتاب مرجع: Beyond the Horizon
نویسنده : یوجین اونیل
👇👇👇
👌3
Audio
وحید موسوی، مسلم غفّاری
🎼❤️🎼
بعد از نابودی زندیه، آغامحمّدخان، ایلاتِ لُر را به تبعیدگاههای دوری مانند "تون و طبس" فرستاد، جایی که غربتش از مرگ هم، سنگینتر بود.
برای مردم لُر، بیابانهای آن منطقه شبیه به جهنّم بود و به همین خاطر، "تون و طبس"، به نفرینِ لُری تبدیل شد
🎧 تین
🗣 وحید موسوی
✍ مسلم غفّاری
آسمان روستا در ابر پیچیده،
دستِ برتر کجاست که ابرها را با خود ببرد؟
آفتاب را به بند کشیدند و به زنجیر بستند، و شب را در این جای دلگیر گستراندند
"دلتنیا مه سی تو
امّا تمومی ناره"
امّا دلتنگیای من برای تو تمامی ندارد، راهها به تو میرسند، ولی دور و ناهموارند
من آخرین برگِ روی درختِ خشک و ستمدیدهام
مانندِ بادِ زرد پاییز، دستم را بگیر و با خود ببر
مرا بّبَر و مگذار در این مُلکِ بدون فریادرس بمانم
در این زمستانِ تنها، در این یخبندانِ بیکس
زخمی هزار ساله در میان جانم است
و توشهای از ناگفتهها روی زبانم
خونمان را فلک در یک شیشه کرده است
هر دوری طوری
راهبهراه، راه میبرند ما را، هر سویی یه جور
امّا دلتنگیای من برای تو تمامی ندارد، راهها به تو میرسند، ولی دور و ناهموارند
🍏🍎🍃
بعد از نابودی زندیه، آغامحمّدخان، ایلاتِ لُر را به تبعیدگاههای دوری مانند "تون و طبس" فرستاد، جایی که غربتش از مرگ هم، سنگینتر بود.
برای مردم لُر، بیابانهای آن منطقه شبیه به جهنّم بود و به همین خاطر، "تون و طبس"، به نفرینِ لُری تبدیل شد
🎧 تین
🗣 وحید موسوی
✍ مسلم غفّاری
آسمان روستا در ابر پیچیده،
دستِ برتر کجاست که ابرها را با خود ببرد؟
آفتاب را به بند کشیدند و به زنجیر بستند، و شب را در این جای دلگیر گستراندند
"دلتنیا مه سی تو
امّا تمومی ناره"
امّا دلتنگیای من برای تو تمامی ندارد، راهها به تو میرسند، ولی دور و ناهموارند
من آخرین برگِ روی درختِ خشک و ستمدیدهام
مانندِ بادِ زرد پاییز، دستم را بگیر و با خود ببر
مرا بّبَر و مگذار در این مُلکِ بدون فریادرس بمانم
در این زمستانِ تنها، در این یخبندانِ بیکس
زخمی هزار ساله در میان جانم است
و توشهای از ناگفتهها روی زبانم
خونمان را فلک در یک شیشه کرده است
هر دوری طوری
راهبهراه، راه میبرند ما را، هر سویی یه جور
امّا دلتنگیای من برای تو تمامی ندارد، راهها به تو میرسند، ولی دور و ناهموارند
🍏🍎🍃
👌4
○
انگار سفری در پیش است؛
باید بروم توشه ای بر دارم
باید چمدانِ سفرم؛
پُر... از پَرِ پروازِ پرستو باشد
باید بروم... تا ته هستی ...
و از تاکِ فلک،
خُمِ لیلای دلم را
مملو از جام میِ عشق کنم؛
و از ساغر
شرمِ نگهت،
مست شوم
باید بروم؛
تا تهِ بغضِ شقایق... بدوم
میوه های عشق را،
درسبد سبزِ دلم... جمع کنم
باید چمدانِ سفرم پر باشد
از تو و یادِ تو و
آواز خوشِ گنجشکی
که سرِ شاخه ی عشق؛
یاد سرشار تو را؛
در آبیِ پنهانِ دلم پر می داد
باید بروم... تا تهِ باد
تا سر... چشمه ی عشق
تا پرستوی دلم را
که رها مانده ز کوچ
شوق پرواز دهم
چون تو ... همراه منی؛
جان منی... آن منی ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
انگار سفری در پیش است؛
باید بروم توشه ای بر دارم
باید چمدانِ سفرم؛
پُر... از پَرِ پروازِ پرستو باشد
باید بروم... تا ته هستی ...
و از تاکِ فلک،
خُمِ لیلای دلم را
مملو از جام میِ عشق کنم؛
و از ساغر
شرمِ نگهت،
مست شوم
باید بروم؛
تا تهِ بغضِ شقایق... بدوم
میوه های عشق را،
درسبد سبزِ دلم... جمع کنم
باید چمدانِ سفرم پر باشد
از تو و یادِ تو و
آواز خوشِ گنجشکی
که سرِ شاخه ی عشق؛
یاد سرشار تو را؛
در آبیِ پنهانِ دلم پر می داد
باید بروم... تا تهِ باد
تا سر... چشمه ی عشق
تا پرستوی دلم را
که رها مانده ز کوچ
شوق پرواز دهم
چون تو ... همراه منی؛
جان منی... آن منی ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏2❤1
بوی پیراهن یوسف "بیکلام"
@ARBmusic
🎼❤️🎼
خبر آورد نسیم؛
یوسفِ مصرِ
دلم می آید
می رسد؛
عطرِ خوشِ پیرهنش
چشم یعقوبِ دلم، بینا شد!
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
خبر آورد نسیم؛
یوسفِ مصرِ
دلم می آید
می رسد؛
عطرِ خوشِ پیرهنش
چشم یعقوبِ دلم، بینا شد!
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1