H.godini
Voice message
●
مرا از پریشانی
و بغضِ شب
به عمقِ تنِ
خیسِ باران ببر
مرا تا طلوعِ ستاره
مرا تا تبِ عشق؛
به سر مستیِ
شادِ رویا ببر
مرا... تا به موجِ نگاهت
مرا تا به آغوشِ فردا ببر
مرا تا به چشمانِ مهتاب
مرا تا نسیمِ خیال ات ببر
مرا تابه رویا مرا تا به فردا
مرا تا شبِ خوابِ یلدا ببر!!
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرا از پریشانی
و بغضِ شب
به عمقِ تنِ
خیسِ باران ببر
مرا تا طلوعِ ستاره
مرا تا تبِ عشق؛
به سر مستیِ
شادِ رویا ببر
مرا... تا به موجِ نگاهت
مرا تا به آغوشِ فردا ببر
مرا تا به چشمانِ مهتاب
مرا تا نسیمِ خیال ات ببر
مرا تابه رویا مرا تا به فردا
مرا تا شبِ خوابِ یلدا ببر!!
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
Forwarded from مهناز مکتبی
○
بهار من تویی؛
سبز شو
در واژه واژه های احساسم
و جوانه بزن؛ بر
شاخه شاخه های
عریان پیچک تن ام
من با تو سبز می شوم
در تو...نفس می کشم
تو؛ در من زاده می شوی
من بی تو؛
در بهاری بی باران؛
خشک می شوم...
بی تو؛ من می میرم...!
✍#فرح_فریماااا
📕 معمای_عشق
جان و دل تان سبز و بهاری
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
بهار من تویی؛
سبز شو
در واژه واژه های احساسم
و جوانه بزن؛ بر
شاخه شاخه های
عریان پیچک تن ام
من با تو سبز می شوم
در تو...نفس می کشم
تو؛ در من زاده می شوی
من بی تو؛
در بهاری بی باران؛
خشک می شوم...
بی تو؛ من می میرم...!
✍#فرح_فریماااا
📕 معمای_عشق
جان و دل تان سبز و بهاری
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
Forwarded from .........طوفان
🍁
نارنج ها رسیدهاند ...
و عطر پرتقالها؛ ذائقه شمعدانی ها را معطر می کند
خاک خیس اما...
آغوش بال پروازِ پرنده است!
و روح عریان یک شاپرک ؛
از پنجره ی بسته ی ِ
کومه ای دور ...
قاب خالی ِ خاطره ها را ...
سبز می کند
و گونه های برفی ِ افق؛
از عطر گس ِ
"یاسمن های خفته در خاک"
خیس می شود ؛
و قلب من، در سوگِ
چکاوک های رفته در کوچ ؛
چکه چکه ...
از ناودان ابری ِ سینه ام
سرخ ... میبارد ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بیاد عزیزان رفته در کوچ🕊
🍏🍎🍃
آوا طوفان
نارنج ها رسیدهاند ...
و عطر پرتقالها؛ ذائقه شمعدانی ها را معطر می کند
خاک خیس اما...
آغوش بال پروازِ پرنده است!
و روح عریان یک شاپرک ؛
از پنجره ی بسته ی ِ
کومه ای دور ...
قاب خالی ِ خاطره ها را ...
سبز می کند
و گونه های برفی ِ افق؛
از عطر گس ِ
"یاسمن های خفته در خاک"
خیس می شود ؛
و قلب من، در سوگِ
چکاوک های رفته در کوچ ؛
چکه چکه ...
از ناودان ابری ِ سینه ام
سرخ ... میبارد ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بیاد عزیزان رفته در کوچ🕊
🍏🍎🍃
آوا طوفان
👍1
Forwarded from حامد
○
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران؛
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...🕊🦋🌹🍃
شعربانو؛#فرح_فریما🖋 آوا؛#حامد🎙
قدم های پایانی سال به اجابت
رویاها و استجابت آرزوهایتان......❤️🌸🌺
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران؛
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...🕊🦋🌹🍃
شعربانو؛#فرح_فریما🖋 آوا؛#حامد🎙
قدم های پایانی سال به اجابت
رویاها و استجابت آرزوهایتان......❤️🌸🌺
Forwarded from مهناز مکتبی
●
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
🍏🍎🍃
معمای عشق
Voice message
○
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش اشک های
گداخته ی شمع؛
و به اندوه پنهانِ در
گلو خفته ی مرغ شب؛ سوگند
یاری مان ده
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی دل ها...
و بشکفد ... گلبوته های عشق
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها تعصّب کور
گشوده شود؛
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر سبوی شکسته ی
جان هامان، در طلوعِ
صبحی روشن عاشقانه بتابد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش اشک های
گداخته ی شمع؛
و به اندوه پنهانِ در
گلو خفته ی مرغ شب؛ سوگند
یاری مان ده
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی دل ها...
و بشکفد ... گلبوته های عشق
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها تعصّب کور
گشوده شود؛
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر سبوی شکسته ی
جان هامان، در طلوعِ
صبحی روشن عاشقانه بتابد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
Forwarded from Forgotten soul 1️⃣3️⃣🕐🦉
○
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش
اشک های گداخته ی شمع...
و به اندوه پنهانِ در گلو خفته یِ
مرغ شب ... سوگند
یاری مان ده ...
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی جان های مان
و بشکفد گلبوته های عشق؛
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها بی خردی و تعصّب کور
گشوده شود ....
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر جان های خسته و
بی رمق این خاک عاشقانه بتابد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی!
به تپش بیقرار قلب پروانه؛
و به سوزش
اشک های گداخته ی شمع...
و به اندوه پنهانِ در گلو خفته یِ
مرغ شب ... سوگند
یاری مان ده ...
تا ببارد بارانی از مهر
بر کویر تفتیده ی جان های مان
و بشکفد گلبوته های عشق؛
بر دشت سوخته ی سینه هامان
و قفل های زنگ زده یِ
قرن ها بی خردی و تعصّب کور
گشوده شود ....
به روی چشم اندازی از
اندیشه... خرد، روشنایی و نور
و آفتاب عشق و معرفت؛
بر جان های خسته و
بی رمق این خاک عاشقانه بتابد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃