📕👆
- آقای محترم:
- با وجود آنکه دزد نیستم و آرزو ندارم روزی جزء دزدان در این مملکت شوم، ولی از روی ناچاری بعنوان دزدی وارد خانه شما شده ۳۰۰ لیره از پولهایتان برداشتم. قول میدهم بمحض آنکه این مبلغ را تهیه کردم پول شما را برگردانم.
او پس از نوشتن این یادداشت یواشکی از راهی که آمده بود بیرون رفت. بله او بدین وسیله از نیش زبانهای زنش بمدت حداقل یکماه آسوده می شد. او تصمیم گرفت آن ۳۰۰ لیره را جلوی زنش انداخته هر چه دل تنگش میخواست باو بگوید.
وقتی درب منزلش را با ذوق و شوق باز کرد در مقابل خود دو لوله هفت تیر دید یکی از آندو نفر گفت:
- مردیکه خجالت نمیکشی با این وضع هنوز زندهای . الانه ۲ ساعت تمام است که در بدر دنبال پول میگردیم ولی يك دینار تو خونت پیدا نکردیم.
اثاثیه با ارزش هم نداری که آدم بدزده. حالا هر چی داری بده والا از شدت ناراحتی مجبورم ترا بکشم.
۳۰۰ لیرهای را که او دزدیده بود از جیبش در آوردند و در يك چشم بهم زدن از مقابل چشمان او دور شدند.
او تا موقعی که آفتاب طلوع کند دروغهائی را که میبایست بزنش تحویل دهد چندین بار تکرار کرد و تازه میخواست بخوابد که درب خانه بصدا در آمد.
حتما زنش بود که برای گرفتن حقوق آنقدر عجله داشت.
او فوراً از جای برخاسته درب را باز کرد و با کمال تعجب دو نفر پلیس را در مقابل خود دید. وقتی دقت بیشتری کرد دو نفر دزدی را که شب گذشته بزور از او ۳۰۰ لیره گرفته بودند در چند قدمی آنها شناخت. یکی از افراد پلیس گفت:
- ما دزدان خانه شما را دستگیر کردیم . آیا این سه اسکناس ۱۰۰ لیرهای مال شماست؟
او که میدانست در حقیقت آن پولها مال او نیست برای رهائی آندو نفر گفت:
- خبر این پولها مال من نیست.
- ولی اینها اعتراف کردهاند که ۳۰۰ لیره را بزور از تو گرفتهاند!
- درسته مال منه.
شما این پولها را از کی گرفتید؟
او بشنیدن این حرف رنگی از روش پرید آیا افراد پلیس در یافته بودند که او هم اون پولها را از جائی دزدیده است؟
- واسه ی چی میپرسین؟
- برای اینکه این پولها تقلبی است.
- مردک پس از این گفتگو نتوانست چیزی بگوید فقط صدای یکی از پلیسها را که میگفت:
- لطفاً با ما تا کلانتری تشریف بیاورید شنید.
نویسنده: عزیز نسین
مترجم: رضا همراه
🍏🍎🍃
- آقای محترم:
- با وجود آنکه دزد نیستم و آرزو ندارم روزی جزء دزدان در این مملکت شوم، ولی از روی ناچاری بعنوان دزدی وارد خانه شما شده ۳۰۰ لیره از پولهایتان برداشتم. قول میدهم بمحض آنکه این مبلغ را تهیه کردم پول شما را برگردانم.
او پس از نوشتن این یادداشت یواشکی از راهی که آمده بود بیرون رفت. بله او بدین وسیله از نیش زبانهای زنش بمدت حداقل یکماه آسوده می شد. او تصمیم گرفت آن ۳۰۰ لیره را جلوی زنش انداخته هر چه دل تنگش میخواست باو بگوید.
وقتی درب منزلش را با ذوق و شوق باز کرد در مقابل خود دو لوله هفت تیر دید یکی از آندو نفر گفت:
- مردیکه خجالت نمیکشی با این وضع هنوز زندهای . الانه ۲ ساعت تمام است که در بدر دنبال پول میگردیم ولی يك دینار تو خونت پیدا نکردیم.
اثاثیه با ارزش هم نداری که آدم بدزده. حالا هر چی داری بده والا از شدت ناراحتی مجبورم ترا بکشم.
۳۰۰ لیرهای را که او دزدیده بود از جیبش در آوردند و در يك چشم بهم زدن از مقابل چشمان او دور شدند.
او تا موقعی که آفتاب طلوع کند دروغهائی را که میبایست بزنش تحویل دهد چندین بار تکرار کرد و تازه میخواست بخوابد که درب خانه بصدا در آمد.
حتما زنش بود که برای گرفتن حقوق آنقدر عجله داشت.
او فوراً از جای برخاسته درب را باز کرد و با کمال تعجب دو نفر پلیس را در مقابل خود دید. وقتی دقت بیشتری کرد دو نفر دزدی را که شب گذشته بزور از او ۳۰۰ لیره گرفته بودند در چند قدمی آنها شناخت. یکی از افراد پلیس گفت:
- ما دزدان خانه شما را دستگیر کردیم . آیا این سه اسکناس ۱۰۰ لیرهای مال شماست؟
او که میدانست در حقیقت آن پولها مال او نیست برای رهائی آندو نفر گفت:
- خبر این پولها مال من نیست.
- ولی اینها اعتراف کردهاند که ۳۰۰ لیره را بزور از تو گرفتهاند!
- درسته مال منه.
شما این پولها را از کی گرفتید؟
او بشنیدن این حرف رنگی از روش پرید آیا افراد پلیس در یافته بودند که او هم اون پولها را از جائی دزدیده است؟
- واسه ی چی میپرسین؟
- برای اینکه این پولها تقلبی است.
- مردک پس از این گفتگو نتوانست چیزی بگوید فقط صدای یکی از پلیسها را که میگفت:
- لطفاً با ما تا کلانتری تشریف بیاورید شنید.
نویسنده: عزیز نسین
مترجم: رضا همراه
🍏🍎🍃
○
زنی که با یک کتاب...
شعر...
آهنگ ...
یا حتی یک فنجان قهوه ...
حالش خوب میشود..
هیچ کس در برابر او ..
پیروز نمیشود...
حتی زندگی ..
در مقابلش شکست میخورد.
✍🏼#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
زنی که با یک کتاب...
شعر...
آهنگ ...
یا حتی یک فنجان قهوه ...
حالش خوب میشود..
هیچ کس در برابر او ..
پیروز نمیشود...
حتی زندگی ..
در مقابلش شکست میخورد.
✍🏼#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
🔆
در شبی ورشکسته
خسته
مردی به خانه باز می گردد
که دار و ندارش را...
چون محکومی که در شب معاشقه با دار
رنگ رخسارش را...
همبازی کدام قوم شده ایم
که شش صیغه باختن
در ما صرف می شود؟
#محسن_حسینی_طاها
🍏🍎🍃
در شبی ورشکسته
خسته
مردی به خانه باز می گردد
که دار و ندارش را...
چون محکومی که در شب معاشقه با دار
رنگ رخسارش را...
همبازی کدام قوم شده ایم
که شش صیغه باختن
در ما صرف می شود؟
#محسن_حسینی_طاها
🍏🍎🍃
❤1
دعای یک لب مست
پرواز همای
🎼❤️🎼
🗣#پرواز_همای
🎼#دعای یک لب مست
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشه ی انگور گور خود شده ای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد ...
✍#غلامرضا_طریقی
🍏🍎🍃
🗣#پرواز_همای
🎼#دعای یک لب مست
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشه ی انگور گور خود شده ای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد ...
✍#غلامرضا_طریقی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔆
ای نسخه اسرار الهی که تویی
وای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست
و هر چه در عالم هست
از خود بطلب هر
آن چه خواهی که تویی!!...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای نسخه اسرار الهی که تویی
وای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست
و هر چه در عالم هست
از خود بطلب هر
آن چه خواهی که تویی!!...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🟩
صبح که
شعرم بیدار میشود
میبینم بسترم سرشار از
گُلِ عشقِ توست و
عشق تو آفتاب است
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و
میبینمت...
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
صبح که
شعرم بیدار میشود
میبینم بسترم سرشار از
گُلِ عشقِ توست و
عشق تو آفتاب است
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و
میبینمت...
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
⬛️
خیال قشنگی ست؛
شنیدن صدای خش خش برگ ها،
بر زیر پاهایمان...
قدم زدن دو نفره مان، در پاییز!
اما هنوز؛
نه تو آمده ای،
نه پاییز...
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
خیال قشنگی ست؛
شنیدن صدای خش خش برگ ها،
بر زیر پاهایمان...
قدم زدن دو نفره مان، در پاییز!
اما هنوز؛
نه تو آمده ای،
نه پاییز...
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
❤1
📕
میل آدمها به بردگی قابل باور نیست...
خدایا! گاهی چنان آزادیشان را پرت میکنند
کنار که انگار داغ است و دستشان را میسوزاند...
📖 #جزء_از_کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🍏🍎🍃
میل آدمها به بردگی قابل باور نیست...
خدایا! گاهی چنان آزادیشان را پرت میکنند
کنار که انگار داغ است و دستشان را میسوزاند...
📖 #جزء_از_کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🍏🍎🍃
🟦
آبشارا!...
چند باشی نوحه گر آرام باش
همچو نی تا چند نالی از جگر
آرام باش
روز و شب،،، دیوانه سان دایم
زنی سر را به سنگ
میکشی فریاد چون مرغ سحر
آرام باش
هر بد و نیکی ،،، ز ما بگذشت
دیگر غم چه سود
باشد ... این دنیا فنا و در گذر
آرام باش
گر جفا دیدی ز بدکیشان عالم
در گذر
زانکه باشد؛ دور دنیا مختصر
آرام باش
باد و باران؛
گر به تو آموخت
رسم سرکشی
سرکشی بی حد مکن
آهسته تر آرام باش!!
✍#ح_صداقت
📚 #اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
آبشارا!...
چند باشی نوحه گر آرام باش
همچو نی تا چند نالی از جگر
آرام باش
روز و شب،،، دیوانه سان دایم
زنی سر را به سنگ
میکشی فریاد چون مرغ سحر
آرام باش
هر بد و نیکی ،،، ز ما بگذشت
دیگر غم چه سود
باشد ... این دنیا فنا و در گذر
آرام باش
گر جفا دیدی ز بدکیشان عالم
در گذر
زانکه باشد؛ دور دنیا مختصر
آرام باش
باد و باران؛
گر به تو آموخت
رسم سرکشی
سرکشی بی حد مکن
آهسته تر آرام باش!!
✍#ح_صداقت
📚 #اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
👏1
هایده - امیدم را مگیر از من خدایا
@bandari_music
🎶❤️🎶
🗣#بانو_هایده
🎼امیدم را مگير از،من خدایا
از حريم دلم رفته رنگِ هوس؛ روز و شب به كه گويم در درون قفس
وه كه دست قضا بسته بال مرا؛ روز و شب ز گلويم ناله خيزد و بس
ميزنم فرياد هرچه باداباد؛
واي از اين توفان
واي از اين بيداد ...
🍏🍎🍃
🗣#بانو_هایده
🎼امیدم را مگير از،من خدایا
از حريم دلم رفته رنگِ هوس؛ روز و شب به كه گويم در درون قفس
وه كه دست قضا بسته بال مرا؛ روز و شب ز گلويم ناله خيزد و بس
ميزنم فرياد هرچه باداباد؛
واي از اين توفان
واي از اين بيداد ...
🍏🍎🍃
🟩
دلتنگی
خوشه انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت می کند اندوه!!...
✍#شمسلنگرودی
🍏🍎🍃
دلتنگی
خوشه انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت می کند اندوه!!...
✍#شمسلنگرودی
🍏🍎🍃
کجایی؟
احسان خواجه امیری
🎼❤️🎼
#روزبه_بمانی
#كجايى
#احسان_خواجه_اميرى
باز یه بغضی گلومو گرفته
باز همون حس به درد جدایی
من امروز کجامو تو امروز کجایی؟!...
🍏🍎🍃
#روزبه_بمانی
#كجايى
#احسان_خواجه_اميرى
باز یه بغضی گلومو گرفته
باز همون حس به درد جدایی
من امروز کجامو تو امروز کجایی؟!...
🍏🍎🍃
■
گلویم را دوختند؛
جوانی ام، را در تنورِ شقاوت
سوختند
مترسک هایِ عادت؛
با کلاغانِ مزرعه
هماغوش شدند
و من؛
در مرگِ صنوبرها
اشک هایم را؛
خندیدم!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
■
گلویم را دوختند؛
جوانی ام، را در تنورِ شقاوت
سوختند
مترسک هایِ عادت؛
با کلاغانِ مزرعه
هماغوش شدند
و من؛
در مرگِ صنوبرها
اشک هایم را؛
خندیدم!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1