https://gowharin.ir/gowhar/57172
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش پسته می گشت نهان در دل شکر دایم چون نهان شد به خط سبز لب چون شکرش؟ زلف وقت است که به چهره او خال شود بس که پیچد به خود از غیرت موی کمرش گر چنین نشو و نما می کند آن تازه نهال سرو چون سبزه خوابیده شودپی سپرش حاصلی نیست ازان نخل برومند مرا تا نصیب لب و دندان که باشد ثمرش بلبلی راکه به بی برگ و نوایی آموخت برگ گل ناخن الماس بود بر جگرش نتوان بست به زنجیر خود آرایان را نعل طاوس درآتش بود ازبال وپرش عشق کرده است مرا برسر خوانی مهمان که زجان سیر شدن هست کمین ما حضرش گر به گوهر رسد سنگ شکستی سهل است وای برآن که شکستی رسد از هم گهرش صائب از بوسه آن لب، دهنی شیرین کن تانگشته است نهان در پر طوطی شکرش صائب تبریزی : دیوان اشعار : غزلیات : غزل شمارهٔ ۴۹۷۴ گوهرین (گنجینه های مکتوب) https://gowharin.ir https://gowharin.ir/gowhar/57172