https://gowharin.ir/gowhar/52704
از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که نمک سرمه آواز شود آتش را؟ زاهد خشک برآورد مرا از مشرب چون سفالی که کند جذب، می بی غش را آه در سینه من محنت پیری نگذاشت که کمان دل تهی از تیر کند ترکش را خصم سرکش شود از راه تحمل مغلوب خاک خاموش به از آب کند آتش را پرده تیرگی دل نشود رخت سفید چه دهی عرض به صراف، زر روکش را؟ در شبستان لحد تلخ نگردد خوابش هر که در زندگی از خاک کند مفرش را نبرد زخم زبان سرکشی از طینت عشق چون خس و خار شود بند زبان آتش را؟ بر سر رحم نیامد به زر و زاری و زور به چه تدبیر کنم رام، من آن سرکش را؟ هر کجا اهل دلی نیست مزن دم صائب نتوان خواند به هر کس سخن دلکش را صائب تبریزی : دیوان اشعار : غزلیات : غزل شمارهٔ ۵۰۷ گوهرین (گنجینه های مکتوب) https://gowharin.ir https://gowharin.ir/gowhar/52704