؛8️⃣🔰
در برابر هر رنجشی،
بلافاصله ابراز خشم کنید.
سعی کنید همواره ترس از شما همراه او باشد حتی وقتی که حضور ندارید.
روابط صمیمانه و حرفهای عاشقانه مال سوسولهاست؛
آدم باید مستحکم باشد.
☄️ @zlife ☄️
در برابر هر رنجشی،
بلافاصله ابراز خشم کنید.
سعی کنید همواره ترس از شما همراه او باشد حتی وقتی که حضور ندارید.
روابط صمیمانه و حرفهای عاشقانه مال سوسولهاست؛
آدم باید مستحکم باشد.
☄️ @zlife ☄️
Joe Dispenza
@zlife
@voroojakshop
ذهن را تابع خود کنید؛
دنیای بیرون تان را تغییردهید..
"دکتر جو دیسپنزا"
؛🍃🍂🍃
گوینده: "بیتا"
همراه فرهیخته نسخه های زندگی
از کشورآلمان
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
ذهن را تابع خود کنید؛
دنیای بیرون تان را تغییردهید..
"دکتر جو دیسپنزا"
؛🍃🍂🍃
گوینده: "بیتا"
همراه فرهیخته نسخه های زندگی
از کشورآلمان
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
💠 آیا سگ، بد است؟
📝 صدیق قطبی
🔸بخش نخست
سگ، در تلقّی اغلب مسلمانان، حرامگوشت و نجس است. در حدیثی که تکیهگاه برخی مذاهب فقهی است آمده ظرفی را که سگ، زبان زده باشد، باید هفتبار شُست.
💥با اینهمه و بهرغم نظرات فقهی موجود، پیامبر خدا(ص) با نقل واقعهای برای یاران خویش، ما را به چشمانداز دیگری نیز توجه میدهد. این حکایت را که در مراجع معتبر حدیثی آمده است از زبان شیرین سعدی بشنویم:🔻
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کُلَه دَلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازوگشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از او عفو کرد
"بوستان سعدی"
؛🍃
دو حکایت زیر که در منابع صوفیه آمده نیز در امتداد همین رویکرد است:
«معروف را خالی[دایی] بود که والی شهر بود. روزی به جایی خراب میگذشت، معروف را دید آنجا نشسته و نان میخورد، وسگی در پیش وی. و وی یک لقمه در دهانِ خود مینهاد، ویک لقمه در دهان سگ. خال گفت: «شرم نمیداری که با سگ نان میخوری؟» گفت: «از شرم نان میدهم به درویش»(تذکرةالاولیا)
؛🔻
«عبدالله بن جعفر به نخلستانی فرو آمد و در آنجا غلامی بود سیاه که کار میکرد و قوت خویش آورده بود. سگی به نزدیک غلام آمد. قرصی به وی داد، سگ بخورد. دیگر نیز به وی داد، سه دیگر نیز به وی داد، سگ همه بخورد و عبدالله می نگریست. گفت: یا غلام! قوت تو هر روز چند است؟ گفت: این قدر که تو دیدی. گفت: چرا ایثار کردی بر این سگ؟ گفت: اینجا سگ نباشد، این از جای دور آمده است، گرسنه بود. کراهیت داشتم که او را نان ندهم. عبدالله گفت: پس تو چه خواهی خوردن؟ گفت: من امروز به سر برم. عبدالله بن جعفر گفت: مرا به سخاوت و ایثار میستایند و این غلام، سخی تر از من است. آن غلام را بخرید و هم نخلستان را؛ و غلام را آزاد کرد و آن نخلستان بدو بخشید.»
(رسالهقشیریه)
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝 صدیق قطبی
🔸بخش نخست
سگ، در تلقّی اغلب مسلمانان، حرامگوشت و نجس است. در حدیثی که تکیهگاه برخی مذاهب فقهی است آمده ظرفی را که سگ، زبان زده باشد، باید هفتبار شُست.
💥با اینهمه و بهرغم نظرات فقهی موجود، پیامبر خدا(ص) با نقل واقعهای برای یاران خویش، ما را به چشمانداز دیگری نیز توجه میدهد. این حکایت را که در مراجع معتبر حدیثی آمده است از زبان شیرین سعدی بشنویم:🔻
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کُلَه دَلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازوگشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از او عفو کرد
"بوستان سعدی"
؛🍃
دو حکایت زیر که در منابع صوفیه آمده نیز در امتداد همین رویکرد است:
«معروف را خالی[دایی] بود که والی شهر بود. روزی به جایی خراب میگذشت، معروف را دید آنجا نشسته و نان میخورد، وسگی در پیش وی. و وی یک لقمه در دهانِ خود مینهاد، ویک لقمه در دهان سگ. خال گفت: «شرم نمیداری که با سگ نان میخوری؟» گفت: «از شرم نان میدهم به درویش»(تذکرةالاولیا)
؛🔻
«عبدالله بن جعفر به نخلستانی فرو آمد و در آنجا غلامی بود سیاه که کار میکرد و قوت خویش آورده بود. سگی به نزدیک غلام آمد. قرصی به وی داد، سگ بخورد. دیگر نیز به وی داد، سه دیگر نیز به وی داد، سگ همه بخورد و عبدالله می نگریست. گفت: یا غلام! قوت تو هر روز چند است؟ گفت: این قدر که تو دیدی. گفت: چرا ایثار کردی بر این سگ؟ گفت: اینجا سگ نباشد، این از جای دور آمده است، گرسنه بود. کراهیت داشتم که او را نان ندهم. عبدالله گفت: پس تو چه خواهی خوردن؟ گفت: من امروز به سر برم. عبدالله بن جعفر گفت: مرا به سخاوت و ایثار میستایند و این غلام، سخی تر از من است. آن غلام را بخرید و هم نخلستان را؛ و غلام را آزاد کرد و آن نخلستان بدو بخشید.»
(رسالهقشیریه)
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
✅ بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که:
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد،
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
📝 ژان دلابرویه
نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد،
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
📝 ژان دلابرویه
نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
💠 آیا سگ، بد است؟
📝 صدیق قطبی
🔸بخش دوم و پایانی
علاوه بر مهر و شفقت و حمایتی که عارفان دلآگاه در حق حیوانی به ظاهر پلید دارند و نشان از کمال روحانی و عظمت معنوی آنان دارد، سویهی دیگری نیز در خور توجه است. عارفان خود را از جهت آفرینش با همهی آفریدگان برابر میدیدند و حتی مراقب بودند خود را والاتر و عالیپایهتر از سگ ندانند و نبینند.
به باور آنان اگر آدمی را فضل و شأن و کرامتی است در ایمان و اخلاق و معرفت است و چون ملاک سنجش نهایی، عاقبت و فرجام کار است و سالک نیز از نهایت کار خود بیخبر است، پس نمیتواند خود را افضل از دیگر جانداران- حتی سگان- بداند.
؛🍃
در الهینامهی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری حکایت شده که روزی شیخ محمد معشوق طوسی، در هنگامهی ظهر و زیر حرارت آفتاب، از سرِ بیخویشی سنگی بر سگی میزند. فیالحال، سواری از راه میرسد و تازیانهای به بر وی میزند و عتابآلود به شیخ محمد معشوق میگوید:🔻
نمیدانی که بر که میزنی سنگ؟
تو با او بودهای در اصل همرنگ
نه از یک قالبی با او بهم تو؟
چرا از خویش میداریش کم تو؟
چو سگ از قالب قدرت جدا نیست
فزونی جستنات بر سگ روا نیست
سگان در پرده پنهانند ای دوست
ببین گر پاک مغزی بیش از این پوست
که سگ گرچه بصورت ناپسند است
ولیکن در صفت جایش بلند است
؛🍃
حقیقتی را که این پیر سوار در تقبیح عمل شیخ معشوق بیان میکند این است که سگ هم یکی از مخلوقات خداست و مخلوقات، همگی، در اصلِ «مخلوق بودن» و نسبتی که با خالق دارند، با هم برابرند. یعنی اگر ورای ظواهر و صورتها یا به تعبیر عطار «بیش از این پوست» نظر کنیم، حتی نظر تحقیر به سگ هم نخواهیم داشت.
؛🍃
سعدی نیز حکایتی مشابه در بوستان دارد. جنید بغدادی، سگی نزار و پیر میبیند و نیمی از زاد و طعام خویش را به او میدهد و آنگاه میگوید معلوم نیست که کدامیک از ما بهتریم:
شنیدم که میگفت و خوش میگریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟...
ره این است سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
ازان بر ملایک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
🔸احساس همسرشتی و همپایگی با همهی جانداران و نیز مراقبت و شفقت خالصانه، دو مؤلفهی اصلی نگاه عارفان به دیگر موجودات است.
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝 صدیق قطبی
🔸بخش دوم و پایانی
علاوه بر مهر و شفقت و حمایتی که عارفان دلآگاه در حق حیوانی به ظاهر پلید دارند و نشان از کمال روحانی و عظمت معنوی آنان دارد، سویهی دیگری نیز در خور توجه است. عارفان خود را از جهت آفرینش با همهی آفریدگان برابر میدیدند و حتی مراقب بودند خود را والاتر و عالیپایهتر از سگ ندانند و نبینند.
به باور آنان اگر آدمی را فضل و شأن و کرامتی است در ایمان و اخلاق و معرفت است و چون ملاک سنجش نهایی، عاقبت و فرجام کار است و سالک نیز از نهایت کار خود بیخبر است، پس نمیتواند خود را افضل از دیگر جانداران- حتی سگان- بداند.
؛🍃
در الهینامهی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری حکایت شده که روزی شیخ محمد معشوق طوسی، در هنگامهی ظهر و زیر حرارت آفتاب، از سرِ بیخویشی سنگی بر سگی میزند. فیالحال، سواری از راه میرسد و تازیانهای به بر وی میزند و عتابآلود به شیخ محمد معشوق میگوید:🔻
نمیدانی که بر که میزنی سنگ؟
تو با او بودهای در اصل همرنگ
نه از یک قالبی با او بهم تو؟
چرا از خویش میداریش کم تو؟
چو سگ از قالب قدرت جدا نیست
فزونی جستنات بر سگ روا نیست
سگان در پرده پنهانند ای دوست
ببین گر پاک مغزی بیش از این پوست
که سگ گرچه بصورت ناپسند است
ولیکن در صفت جایش بلند است
؛🍃
حقیقتی را که این پیر سوار در تقبیح عمل شیخ معشوق بیان میکند این است که سگ هم یکی از مخلوقات خداست و مخلوقات، همگی، در اصلِ «مخلوق بودن» و نسبتی که با خالق دارند، با هم برابرند. یعنی اگر ورای ظواهر و صورتها یا به تعبیر عطار «بیش از این پوست» نظر کنیم، حتی نظر تحقیر به سگ هم نخواهیم داشت.
؛🍃
سعدی نیز حکایتی مشابه در بوستان دارد. جنید بغدادی، سگی نزار و پیر میبیند و نیمی از زاد و طعام خویش را به او میدهد و آنگاه میگوید معلوم نیست که کدامیک از ما بهتریم:
شنیدم که میگفت و خوش میگریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟...
ره این است سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
ازان بر ملایک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
🔸احساس همسرشتی و همپایگی با همهی جانداران و نیز مراقبت و شفقت خالصانه، دو مؤلفهی اصلی نگاه عارفان به دیگر موجودات است.
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
⛈ باران و گناه ⛈
اصلا به قول آقایان عُلما:
سَلّمْنا که این آلودگی هوا و خشکسالی کشندهای که دامانمان را گرفته، نتیجهی مستقیم گناهان ما مردم، و خصوصا خانمها است و مطلقاً ربطی به دلایل علمی و سوءمدیریت مسئولین و اشکال در الگوی مصرف شهروندان ندارد..
و تا از گناهان پاک نشویم وضعیت همین است. چشممان کور و دَندِمان هم نرم.
ولی حالا خدایی به عنوان یک شهروند درجهی چندمِ گنهکار چند روز است دارم فکر میکنم ما مردم الان که گنه کار نشدهایم؛ قبلا هم گنه کار بودهایم..
حالا سوال منِ گنهکار این است که سَلّمْنا ما گنهکارِ خشکسالیآور؛ اما چرا در میان عالمانمان دیگر یکی پیدا نمیشود که مثل علمای قدیم، مثل سیدمحمدتقی خوانساری، بنشیند و دستی بر آسمان بگیرد و نمازِ بارانی بخواند و اشکی بریزد و خدا آنقدر باران ول کند سرِ ملت که سیل بِبَردشان؟
ما مردم، گنهکار؛ ولی عالمان را دیگر چه شده است؟ (خداوند شاهد است که فقط پرسشی حقیقی است، و نه اشکال و استهزا؛ که گناهی بزرگ است).
🔸در سال ۱۳۲۳شمسی که بخشهای مرکز ایران در اشغال متفقین بود، مردم با خشکسالی و قحطی بیسابقهای مواجه شدند؛ از این رو مردم قم در شهریور آن سال از آیتالله خوانساری خواستند که به برگزاری نماز استسقاء (باران) اقدام کند، او سه روز پیاپی به همراه گروه زیادی از مردم (که برخی آن را ۲۰۰۰۰ نفر تخمین زدهاند) راهی بیابان شد و نماز را به جا آورد.
در سومین روز باران تندی بارید و حتی لشکریان خارجی مقیم منطقه را شگفتزده کرد؛ به طوری که خبر آن در مطبوعات آن زمان انعکاس گستردهای یافت.
چند تن از شاعران معاصر او در اشعاری که پس از درگذشت وی در مدحش سرودهاند به این واقعه اشاره کردهاند...
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
اصلا به قول آقایان عُلما:
سَلّمْنا که این آلودگی هوا و خشکسالی کشندهای که دامانمان را گرفته، نتیجهی مستقیم گناهان ما مردم، و خصوصا خانمها است و مطلقاً ربطی به دلایل علمی و سوءمدیریت مسئولین و اشکال در الگوی مصرف شهروندان ندارد..
و تا از گناهان پاک نشویم وضعیت همین است. چشممان کور و دَندِمان هم نرم.
ولی حالا خدایی به عنوان یک شهروند درجهی چندمِ گنهکار چند روز است دارم فکر میکنم ما مردم الان که گنه کار نشدهایم؛ قبلا هم گنه کار بودهایم..
حالا سوال منِ گنهکار این است که سَلّمْنا ما گنهکارِ خشکسالیآور؛ اما چرا در میان عالمانمان دیگر یکی پیدا نمیشود که مثل علمای قدیم، مثل سیدمحمدتقی خوانساری، بنشیند و دستی بر آسمان بگیرد و نمازِ بارانی بخواند و اشکی بریزد و خدا آنقدر باران ول کند سرِ ملت که سیل بِبَردشان؟
ما مردم، گنهکار؛ ولی عالمان را دیگر چه شده است؟ (خداوند شاهد است که فقط پرسشی حقیقی است، و نه اشکال و استهزا؛ که گناهی بزرگ است).
🔸در سال ۱۳۲۳شمسی که بخشهای مرکز ایران در اشغال متفقین بود، مردم با خشکسالی و قحطی بیسابقهای مواجه شدند؛ از این رو مردم قم در شهریور آن سال از آیتالله خوانساری خواستند که به برگزاری نماز استسقاء (باران) اقدام کند، او سه روز پیاپی به همراه گروه زیادی از مردم (که برخی آن را ۲۰۰۰۰ نفر تخمین زدهاند) راهی بیابان شد و نماز را به جا آورد.
در سومین روز باران تندی بارید و حتی لشکریان خارجی مقیم منطقه را شگفتزده کرد؛ به طوری که خبر آن در مطبوعات آن زمان انعکاس گستردهای یافت.
چند تن از شاعران معاصر او در اشعاری که پس از درگذشت وی در مدحش سرودهاند به این واقعه اشاره کردهاند...
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
تو هم ای خوب من
این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را
همه وقت نه به یکبار و به ده بار،
که صدبار بگو
دوستم داری را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
"مشیری"
👉 @naghdehalema
این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را
همه وقت نه به یکبار و به ده بار،
که صدبار بگو
دوستم داری را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
"مشیری"
👉 @naghdehalema
💠 راهِ ناپیموده
📝 رابرت فراست
در جنگلی زردفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آنها
آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود..
🔰نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝 رابرت فراست
در جنگلی زردفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آنها
آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود..
🔰نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل جنگلی انبوه،
راه دو شاخه شد،
من راهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،
و همین، سبب این همه دگرگونی شد.
"رابرت فراست"
🔰نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
راه دو شاخه شد،
من راهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،
و همین، سبب این همه دگرگونی شد.
"رابرت فراست"
🔰نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه: awake
🍃 بیــــــــــــدار 🍃
متضاد عشق، نفرت نیست؛
بی تفاوتی است..
؛✨✨✨
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🍃 بیــــــــــــدار 🍃
متضاد عشق، نفرت نیست؛
بی تفاوتی است..
؛✨✨✨
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹سوزن به دیگران
🔹جوالدوز هم به دیگران
از مجموعه ویدیوهای روایت زندگی:
@revayatezendegi
؛🍃🍂🍃
پخش ازنسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔹جوالدوز هم به دیگران
از مجموعه ویدیوهای روایت زندگی:
@revayatezendegi
؛🍃🍂🍃
پخش ازنسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
💠دغل بازی های تلگرام
🔸جلال رحمانی
بزرگترین دغل بازی تکنولوژی به روابط عاشقانه، آن است که نمیگذارد چیزی «تمام» شود.
شبکههای اجتماعی فقط اولش را بلدند. آدمها را باعکس و کلمه نشان می دهد.
ترغیب تان میکند که همدیگر را بیشتر بشناسید.
اما آن طرف ماجرا، وقتی قصهی دو نفر تمام میشود؛تکنولوژی، فارغ از اتفاقات پیش آمده کار خودش را میکند.
آن دو آدم را مدام نشانِ هم میدهد.
دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری کمکم فراموشت شود.
یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود.
در روزگار تلگرام، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛
با عکسهایش، خندههایش وبا کلمهها و صدایش.
حتی اگر هم نخواهی، ادامه دارد.
و چون ادامه دارد، پس هست.
و چون هست، پس هنوز تمام نشده است.
و این «هنوز» - خدا میداند که - بُرّندهترین تیغ دنیاست..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔸جلال رحمانی
بزرگترین دغل بازی تکنولوژی به روابط عاشقانه، آن است که نمیگذارد چیزی «تمام» شود.
شبکههای اجتماعی فقط اولش را بلدند. آدمها را باعکس و کلمه نشان می دهد.
ترغیب تان میکند که همدیگر را بیشتر بشناسید.
اما آن طرف ماجرا، وقتی قصهی دو نفر تمام میشود؛تکنولوژی، فارغ از اتفاقات پیش آمده کار خودش را میکند.
آن دو آدم را مدام نشانِ هم میدهد.
دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری کمکم فراموشت شود.
یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود.
در روزگار تلگرام، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛
با عکسهایش، خندههایش وبا کلمهها و صدایش.
حتی اگر هم نخواهی، ادامه دارد.
و چون ادامه دارد، پس هست.
و چون هست، پس هنوز تمام نشده است.
و این «هنوز» - خدا میداند که - بُرّندهترین تیغ دنیاست..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
؛
🍃گر باده نهان کنیم
🍂بو را چه کنیم
🍃وین حال خمار و
🍂رنگ و رو را چه کنیم
🍃ور با لب خشک
🍂عشق را خشک آریم
🍃این چشمهٔ چشمِ
🍂همچو جو را چه کنیم
"مولانا"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🍃گر باده نهان کنیم
🍂بو را چه کنیم
🍃وین حال خمار و
🍂رنگ و رو را چه کنیم
🍃ور با لب خشک
🍂عشق را خشک آریم
🍃این چشمهٔ چشمِ
🍂همچو جو را چه کنیم
"مولانا"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📕 در مدارِ مهر
📝صدیق قطبی
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد.
"مولانا"
میتوان فشردهی آموزههای فرزانگان معنوی را در این خلاصه کرد که جملگی، آدمیان را به پیجویی و طلب «حقیقت، زیبایی و خیر» ترغیب میکردند. مهمترین توصیهی آموزگاران معنوی این است که بکوشید حظ و بهره بیشتری از حقیقت، زیبایی و خیر ببرید و درونتان را از این سه کیمیای سعادت، آباد کنید.
🔸با عشق به حقیقت و طلب صادقانه و مجدانهی آن، باورهای خرافی و نامدلل و بیپایه را از ذهن خود میتارانیم و وجودی آگاهتر و روشنتر خواهیم یافت.
🔸با شستن غبار عادت و کهنهبینی و دستیابی به نگاهی عاشقانه و ازسر محبت و نیز در تمرین سکوت و مراقبه و آهستگی، زیباییهای زندگی را در مییابیم و درونمان را از آن لبریز میکنیم.
🔸با خیرخواهی و نیکرفتاری، به جهانی آبادتر و درونی معنایافتهتر دست مییابیم.
تعالی روحی و غنای معنوی مرهون دستشستن از داشتههایی است که بسیار دوستشان میداریم. به دیگران میبخشیم و معنا و رضایت باطن و زلالی دریافت میکنیم.
روح ما با «حقیقت»، «زیبایی» و «خیر» است که سیراب میشود و راستی چه سود اگر روح خود را ببازیم و درمقابل، دنیا را سراسر بهکف آریم؟ مسیح میگفت:
«آدمی را چه سود که دنیا را سراسر بهکف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟»
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝صدیق قطبی
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد.
"مولانا"
میتوان فشردهی آموزههای فرزانگان معنوی را در این خلاصه کرد که جملگی، آدمیان را به پیجویی و طلب «حقیقت، زیبایی و خیر» ترغیب میکردند. مهمترین توصیهی آموزگاران معنوی این است که بکوشید حظ و بهره بیشتری از حقیقت، زیبایی و خیر ببرید و درونتان را از این سه کیمیای سعادت، آباد کنید.
🔸با عشق به حقیقت و طلب صادقانه و مجدانهی آن، باورهای خرافی و نامدلل و بیپایه را از ذهن خود میتارانیم و وجودی آگاهتر و روشنتر خواهیم یافت.
🔸با شستن غبار عادت و کهنهبینی و دستیابی به نگاهی عاشقانه و ازسر محبت و نیز در تمرین سکوت و مراقبه و آهستگی، زیباییهای زندگی را در مییابیم و درونمان را از آن لبریز میکنیم.
🔸با خیرخواهی و نیکرفتاری، به جهانی آبادتر و درونی معنایافتهتر دست مییابیم.
تعالی روحی و غنای معنوی مرهون دستشستن از داشتههایی است که بسیار دوستشان میداریم. به دیگران میبخشیم و معنا و رضایت باطن و زلالی دریافت میکنیم.
روح ما با «حقیقت»، «زیبایی» و «خیر» است که سیراب میشود و راستی چه سود اگر روح خود را ببازیم و درمقابل، دنیا را سراسر بهکف آریم؟ مسیح میگفت:
«آدمی را چه سود که دنیا را سراسر بهکف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟»
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️