کارگاه های موفقیت مهندس فریبرز ذبیحیان (انگیزشی_مدیریتی)
19 subscribers
42 photos
18 videos
15 files
70 links
اعتماد به نفس، کارگاههای مدیریت، کارآفرینی، بازاریابی و فروش
Download Telegram
سه مرحله در تجزیه و تحلیل بودجه بندی سرمایه ای شامل موارد زیر است:
تجزیه و تحلیل تصمیم در مورد شناسایی ساختار انتخاب روش قیمت گذاری برای برقراری ارتباط با شرایط تنزیل جریانات نقدی به منظور اتخاذ تصمیمات سرمایه گذاری
*مرحله اول :
تجزیه و تحلیل تصمیم‌گیری در امروز برای آینده، به دلیل عدم اطمینان و خطاهای تخمینی بسیار پیچیده است. بعلاوه بیشتر پروژه‌های سرمایه‌ای شامل درگیری متغیرهای فراوان و خروجی ها می باشد. برای مثال، برآورد جریانات نقدی یک پروژه با نیازمندی‌های سرمایه ای، احتمال خطر پروژه، قوانین مالیاتی، نرخ تورم مورد انتظار و ارزش‌های در اختیار و در دسترس، مرتبط می شود. ما می‌دانیم که برای درآمدهای پیش‌بینی شده پروژه‌ها بازارهایی وجود دارد، و پیچیدگی و فشار ناشی ازدارائی‌های رقابتی و عمر مفید یک پروژه وجود دارد. اگر پروژه سرمایه‌ای ما، درگیر با تولید باشد، درک می‌کنیم که بعلاوه هزینه‌های تولید، سربار، بکارگیری استعدادها و نیروی انسانی و هزینه های شروع یک پروژه و اول دوره را نیز داریم.
در نتیجه ما نمی توانیم با تصوری ساده و سطحی از ارقام ناشی از تنزیل جریانات نقدی ، پروژه های سرمایه‌ای را مدیریت کنیم. ابتدا ما باید ببینیم تصمیم گیری‌ها کامل بوده و متغیرهای وابسته به دارائی‌ها و خروجی ها با سلسله مراتب منظم صورت گرفته است. بنابراین قدم اولیه ما در بودجه بندی سرمایه ای کسب آگاهی در مورد پروژه و سازماندهی در قالب مسیر تصمیم گیری است.ما می‌توانیم از نرم افرارهایی مثل Expert Choice یا Decision Pro استفاده کنیم، این نرم افزارها به ما کمک می کنند تا بتوانیم اقدامات لازم جهت تصمیم گیری را انجام دهیم.
*مرحله دوم : انتخاب روش قیمت گذاری عدم اطمینان نسبت به یک پروژه به دلیل کاهش آگاهی و انجام کار در سطح وسیعی از اقدامات و تصمیمات می باشد. قدم دوم در این فرآیند، رسیدگی به همه گزینه ها یا انتخاب هایی است که در مورد یک پروژه داریم. بنابراین ما قبل از شروع فرآیند تنزیل جریانات نقدی ، به دلیل مدیریت تغییرات غیر منتظره ، ما نیاز به فراهم کردن یک سری منظم از انتخاب‌ها در مورد یک پروژه داریم. در مدیریت مالی ، رسیدگی به انتخاب بین پروژه های سرمایه ای ، تجزیه و تحلیل مطالبات موکول به آینده یا انتخاب روش قیمت گذاری نامیده می شود.
بعنوان مثال، تصور کنید که می خواهید از بین دو دیگ بخار برای کارخانه خود ، یکی را انتخاب کنید، برای دیگ بخار A از نفت و برای دیگ بخار B میتوان از نفت یا گاز طبیعی استفاده کرد. بر مبنای روش سنتی بودجه بندی سرمایه ای، کم هزینه ترین دیگ بخار که همان دیگ بخار A است، انتخاب می شود. هر چند اگر ماقیمت دیگ بخار B را بررسی کنیم و انتخاب کنیم ، می تواند انتخاب بهتری باشد ،زیرا در اینصورت می توانیم انتخاب کنیم که از چه سوختی استفاده کنیم. تصور کنید پیش بینی کنیم که قیمت نفت در 5 سال آینده افزایش پیدا می کند. در نتیجه هزینه های عملیاتی دیگ بخار A افزایش می یابد، اما در مورد دیگ بخار B می توان از یک سوخت جایگزین دوم برای کنترل بهتر هزینه های عملیاتی استفاده کرد. در نتیجه ما می خواهیم دارائی‌ها را از پروژه های سرمایه ای انتخاب کنیم. روش قیمت گذاری باعث تشخیص ارزش افزوده یک پروژه می شود، زیرا از روشهای مشابه قابل انعطاف تر است. این انعطاف به ما کمک می کند تا پروژه های سرمایه ای را مدیریت کنیم و از اینرو نقص به رسمیت شناختن انتخاب ارزشها می تواند از یک پروژه بدون ارزیابی منتج شود.
*مرحله سوم: جریانات نقدی تنزیل شده ما در دو مرحله از تجزیه و تحلیل بوجه بندی سرمایه گذاری را تمام کردیم:
1) ساخت و سازماندهی بین دانسته ها درفرآیند تصمیم گیری
2) شناخت و ساختار انتخابهای خود در پروژه های سرمایه ای.
حالا می توانیم یک تصمیم در مورد سرمایه گذاری بر مینای جریانات نقدی تنزیل شده اتخاذ نماییم. بر خلاف حسابداری، مدیریت مالی مرتبط می شود با ارزشهای امروز دارائیها یعنی ارزش کنونی یا جاری. از آنجایی که پروژه های سرمایه ای باعث سودآوری در آینده می شوند و چون می خواهیم ارزش جاری یک پروژه را تعیین کنیم، باید جریانات وجوه نقد آینده یک پروژه را به ارزش فعلی تنزیل نماییم. تنزیل توجه دارد به گرفتن یک مبلغ در آینده و پیدا کردن و اندازه گیری این مبلغ در امروز. ارزش آتی به خاطر ارزش زمانی پول، با ارزش فعلی متفاوت است.
مدیریت مالی ارزش زمانی پول را شناسایی کرده و آن را در نظر می گیرد به دلیل :
1- تورم ، ارزشها را در طول زمان کاهش می دهد. یعنی 1000دلار در 5 سال آینده ارزش کمتری از 1000 دلار در امروز دارد و این بخاطر افزایش سطح قیمتها می باشد.(تورم)
2- عدم اطمینان به آینده، یعنی فکر می کنیم که اگر 1000 دلار را در 5 سال آینده بجای امروز دریافت کنیم ممکن است دستخوش اتفاقاتی در طول این مدت بشویم.
3- هزینه فرصت پول، 1000دلار امروز ارزش بیشتری دارد از این مبلغ در 5 سال آینده، به این دلیل که میتوانیم این مبلغ را سرمایه گذاری کرده و سودآوری داشته باشیم. ارزش‌های جاری با استناد به جداول محاسبه می شود و یا می توانیم از ماشین حساب و یا صورتهای منتشر شده برای محاسبه تنزیل استفاده کنیم. برای نرخ تنزیل از هزینه های فرصت سرمایه گذاری استفاده می شود، یعنی نرخ عوایدی که ما نیاز داریم و از سایر پروژه ها با احتمال خطر مشابه می توانیم بدست آوریم.

ادامه دارد .....
جملاتی از کلاس درس:
*پروفسور سید مهدی الوانی*
پدر علم مدیریت ایران

بهترین نظام کشورهای پیشرفته را اینجا بیاورید، با چه‌کسی می‌خواهید اداره‌اش کنید؟
اگر بهترین ماشین را اینجا بیاورید با کدام راننده می‌خواهید حرکتش دهید؟ راننده را باید خوب انتخاب کرد.
ما دولت الکترونیک را آوردیم و تحلیلگر سیستم هم گذاشتیم، اما آن تحلیلگر را چگونه انتخاب کردیم؟ آیا بهترین تحلیلگر ایران را انتخاب کردیم یا نزدیک‌ترین فردی که دوستش داشتیم را گذاشتیم؟
اینجا مشکل شروع می‌شود.

کانال منادیان تحول اداری:
https://t.me/evolutionandchange
      """"""""°○°○°○°○°○°○°""""""""
اینیستا گرام:
https://instagram.com/rezakh4913?utm_medium=copy_link
*تصمیم گیری، کوتاه مدت یا بلندمدت؟*


#تئوری_نوآوری
#مایکل_توشمن
#هاروارد


زمانی در انگلستان قانونی تصویب شد که کلینیک‌های ناباروری را ملزم می‌کرد تا نرخ موفقیت فعالیت‌هایشان را به صورت شفاف گزارش کنند تا مشتریان بتوانند با چشمان باز تصمیم بگیرند.

در پاسخ به این تغییر قانونی، برخی از کلینیک‌ها یک فرآیند پالایش و انتخاب مشتری تعریف کردند که در آن تنها بیمارانی که مشکل آن‌ها روتین و شناخته شده بود و با احتمال بالایی درمان می‌شدند، را پذیرش می‌کردند.

بدین ترتیب این کلینیک‌های انگلیسی کارنامه‌ی خود را با پذیرش موردهای سختی که ممکن است درمان نشود لکه‌دار نمی‌کردند.


اما نتیجه چه بود؟
👇👇👇
آن‌ها با پذیرش موردهایی که به درمان آنها اطمینان داشتند نرخ موفقیت درمانی خود را افزایش دادند و کارنامه‌ی موفق‌تری برای خود دست و پا کردند و متعاقب آن مشتریان بیشتری به آن‌ها جذب شدند و نتیجه؛
"موفقیت مالی آن‌ها در چند سالِ اولِ پس از تغییر قانون بود".


اما پس از گذشت پنج سال اول، اوضاع برای این کلینیک‌های زرنگ کم کم تغییر کرد.
به دلیلی که آن‌ها از آن سر در نمی‌آوردند، وضع کلینیک‌های دسته‌ی دوم -آن دسته‌ای که همه‌ی بیماران مراجعه کننده را پذیرش می‌کردند- روز به روز بهتر می‌شد اما عملکرد دسته‌ی اول افت می‌کرد.

کلینیک‌های زرنگ نهایتا به اساتید دانشکده‌ی مدیریت لندن (LBS) مراجعه کردند بلکه آن‌ها بتوانند چشم آن‌ها را به آنچه اتفاق افتاده بود باز کنند.

وقتی که «فریک ورمیولن»، یکی از اساتید LBS، شرایط آن‌ها را بررسی کرد گفت که؛
دوای درد شما *«تئوری نوآوری»* استاد هاروارد *«مایکل توشمن»* است:

*"در احوال سازمان‌های موفقِ نوآور داریم که آن‌ها تعادلی بین «بهره‌برداری اثربخش از داشته‌های فعلی» و «اکتشاف برای خلق توانمندی‌های آینده» برقرار می‌کنند."*

*هر چیزی که در بلندمدت تعادل بین «بهره‌برداری » و «اکتشاف» را بر هم بزند سازمان را از توسعه‌ی توانمندی‌های جدید و نوآوری باز می‌دارد.*

*چیزی که این کلینیک‌های «زرنگ» متوجه نبودند این بود که پزشکان از تلاش برای درمان موردهای دشوار درس‌های زیادی یاد می‌گیرند.*

یافته‌های «ورمیولن» نشان داد که یادگیری‌ها و برکات حاصل از تلاش برای درمان موردهای دشوار آن‌قدر زیاد بود که پس از چند سال این کلینیک‌ها از نظر فرآیندها و تکنیک‌های درمانی و آزمایشگاهی کاملا سرآمد و برتر شدند و توانستند دسته‌ی اول را که با زرنگی تصمیم گرفته بودند تنها موردهای ساده را پذیرش کنند پشت سر بگذارند.

در طول زمان، آن‌ها علی‌رغم اینکه موردهای سخت و غیرقابل درمان را نیز می‌پذیرفتند نرخ موفقیت بیشتری کسب کردند!

کلینیک‌های دسته‌ی اول در حقیقت بدون آنکه خود متوجه شوند با بر هم زدن تعادل بین «بهره‌برداری» و «اکتشاف» در طولانی مدت خودزنی کرده بودند.

مشکل اینجا است که «بدون دانستن تئوری»، کلینیک‌های دسته‌ی اول حتی نمی‌فهمند که چه بلایی بر سرشان آمده است.
بعلاوه موفقیت چند سال اول باعث شده بود که «پذیرش بیماران ساده» آخرین جایی باشد که آن‌ها به عنوان ریشه‌ی مشکل به آن مشکوک می شوند.
از دید آن‌ها ماجرا اینطور بود که:
آن‌ها با هوشیاری و فرصت‌شناسی یک رویه‌ی خوب را به کار گرفتند و همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه عاملی ناشناخته به یکباره همه چیز را بر هم زد.
جالب‌تر اینکه در این میان موفقیت ابتدایی آن‌ها باعث شده بود تا چندین کلینیک دیگر هم از آن‌ها تقلید کنند.

*دنیای مدیریت جای پیچیده‌ای است و بعضی اقدامات، آثار کوتاه‌مدت و بلندمدت متفاوت و کاملا متضادی دارند.*

بدون تئوری، حتی ممکن است متوجه نشوی چه بلایی بر سرت آمده است.


https://chat.whatsapp.com/KZwPMWVhsATCuB5qIZmsAp


*نگارستان مدیریت*
*مکاتب اقتصادی در یک جمله*

محمدرضا فرهادی پور

هاجون چانگ در یکی از کتابهای خود به تشریح مکاتب اقتصادی می پردازد. در ابتدا هر مکتب را در قالب یک جمله کوتاه و رسا معرفی می کند.

اقتصاد کلاسیک: بازار همه تولیدکنندگان را از رهگذر رقابت گوش به زنگ نگه می دارد، بنابراین بازار را به حال خودش رها کنید.

اقتصاد نئوکلاسیک: افراد می دانند چه کاری می کنند، پس آنها را به حال خودشان رها کنید؛ مگر در مواقع کژکارکردی بازارها.

مکتب مارکسیستی: سرمایه داری ابزاری قدرتمند برای پیشرفت اقتصادی است؛ اما فرو خواهد پاشید، همچنانکه مالکیت خصوصی به مانعی برای پیشرفت تبدیل می شود.

سنت توسعه گرا: اقتصادهای عقب مانده نمی توانند توسعه یابند اگر آنها امور را کلا به بازارها بسپارند.

مکتب اتریش: هیچکس به اندازه کافی نمی داند، بنابراین هر فردی را تنها به حال خودش رها کنید.

مکتب (نئو) شومپتری: سرمایه داری ابزار قدرتمند پیشرفت اقتصادی است، اما سرمایه داری، همینطور که بنگاه ها بزرگتر و بروکراتر می شوند، تضعیف خواهد شد.

مکتب کینزی: آنچه برای افراد خوب است ممکن است برای کل اقتصاد خوب نباشد.

*مکتب نهادگرا- قدیم و جدید: آدمها محصول جامعه خودشان هستند، حتی با اینکه ممکن است آنها قواعد جامعه را تغییر دهند.*

مکتب رفتارگرا: ما به اندازه کافی باهوش نیستیم، بنابراین نیاز داریم تا عامدانه آزادی انتخاب خودمان را از طریق قواعد محدود کنیم.

https://chat.whatsapp.com/KZwPMWVhsATCuB5qIZmsAp