💢 ۱۰ توصیه طلایی برای مدیر اولی ها!
اگر شما هم جزو کسانی هستید که برای اولین بار بهعنوان مدیر یک مجموعه انتخاب شدهاند، باید نکاتی را مورد نظر داشته باشید که شاید در دوران کارمندیتان چندان برای شما ضروری و حیاتی نبوده اما الان که وارد دنیای مدیریت شدهاید به شدت به آنها نیازمند هستید. در ادامه به ۱۰ مورد اشاره می شود:
1️⃣ بدانید که مدیر بودن یک شغل کاملا متفاوت است
شما باید بپذیرید که حتی اگر در شرکتتان بهترین مهندس بودهاید پس از رسیدن به مقام مدیریت، فردی تازهوارد و بیتجربه در پست جدیدتان هستید و سوابق مهندسیتان دیگر چندان به کارتان نخواهد آمد.
2️⃣رهبری موقعیتی را بیاموزید
شما باید به خوبی یاد بگیرید که رهبری موقعیتی به شما کمک خواهد کرد تا با هر کارمند و کارگری که زیردستتان کار میکند، چگونه باید رفتار کنید و چگونه میتوان هر فرد را با کمترین چالش مدیریت کرد.
3️⃣ همه کارکنانتان را بهطور عمیق و واقعی بشناسید
یکی از اولین اولویتهای هر مدیر تازهکاری این است که برای شناسایی دقیق تکتک افراد تحت رهبریاش وقت بگذارد و در مورد اهداف کاری، نقاط قوت و ضعف، علایق و ایدهآلهایشان تحقیق کند. این اطلاعات میتواند شامل جزئیاتی در مورد زندگی خصوصی کارکنان از جمله اسم فرزندان و سرگرمیهای افراد نیز باشد.
4️⃣ گوش کردن فعال را بیاموزید و تمرین کنید
اگر قرار باشد شما به یک مهارت کلیدی برای موفقیتهای تمام عیار در حرفه مدیریتیتان مجهز شوید، آن مهارت بهطور حتم مهارت گوش کردن فعال و نحوه به کار بستن آن خواهد بود.
5️⃣ یاد بگیرید فقط خود را درگیر جزئیات نکنید
هنر یک مدیر موفق این است که به خوبی از جزئیات کارها عبور کرده و به تصویری جامع و بزرگ از امور دست یابد و در مرحله بعد این تصویر بزرگ و باشکوه را برای کارکنانش نیز ترسیم کند.
6️⃣ شما یک رئیس هستید و نه یک رفیق قدیمی
یکی از اشتباهات مرسوم بین مدیران تازهکار و کم تجربه این است که آنها سعی میکنند با همه کارکنان رفیق باشند. استدلال این مدیران این است که با رفاقت کارها بهتر پیش میرود، در حالی که اتخاذ چنین رویکردی به ویژه اگر قرار باشد شما بر کسانی مدیریت کنید که تا دیروز همکار و همرده شما بودند بسیار خطرناک است، چرا که باعث میشود کارکنانتان به شما بهعنوان یک مدیر و مافوق نگاه نکنند و اقتدارتان بهعنوان یک مدیر را به رسمیت نشناسند.
7️⃣ سعی نکنید از مدیر قبلی تقلید کنید
واقعیت این است که هر مدیری بر اساس وجود شرایطی خاص و با در اختیار داشتن مهارتهایی خاص به موفقیت میرسد و قرار نیست همه مدیران به شکلی مشابه به موفقیت و کامیابی در حرفه مدیریتشان دست یابند. پس دست از تقلید بردارید و سبک مدیریتی خاص خودتان را پیدا کنید.
8️⃣ یاد بگیرید با عملکردهای ضعیف کارکنان چگونه برخورد کنید
هر مدیری به شکلی خاص با عملکرد ضعیف کارکنانش برخورد میکند. در اینجا هم نیازی نیست از مدیر قبلی یا سایر مدیران تقلید کنید، بلکه بهتر است الگویی مناسب و با در نظر گرفتن شرایطی که در آن قرار دارید برای برخورد با عملکرد ضعیف افرادتان در نظر بگیرید.
9️⃣ از این عبارت چهار کلمهای جادویی حتما استفاده کنید: «شما چه فکر میکنید؟»
هیچ چیز برای کارکنان ارزشمندتر و جذابتر از شنیدن عبارت «شما چه فکر میکنید؟» از زبان مدیر مافوقشان نیست چرا که آنها احساس میکنند مورد توجه و اطمینان مدیرشان قرار دارند و او از آنها نظرخواهی میکند و برای آنها ارزش قائل است.
🔟 همیشه در دسترس و قابل رویت باشید و با احترام رفتار کنید
هر چه یک مدیر راحتتر و بیشتر در دسترس کارکنان باشد و افراد او را بیشتر در محل کارشان ببینند از او بیشتر کمک خواهند گرفت و موقعیت او بهعنوان مدیر و رهبر مجموعه را به رسمیت خواهند شناخت.
شما باید همیشه به یاد داشته باشید که فقط در مقام بالاتری نسبت به کارکنانتان قرار دارید و بالاتر و باشخصیتتر از آنها نیستید و رعایت احترام آنها بر شما واجب است.
✏️منبع: Forbes
@new_theory
اگر شما هم جزو کسانی هستید که برای اولین بار بهعنوان مدیر یک مجموعه انتخاب شدهاند، باید نکاتی را مورد نظر داشته باشید که شاید در دوران کارمندیتان چندان برای شما ضروری و حیاتی نبوده اما الان که وارد دنیای مدیریت شدهاید به شدت به آنها نیازمند هستید. در ادامه به ۱۰ مورد اشاره می شود:
1️⃣ بدانید که مدیر بودن یک شغل کاملا متفاوت است
شما باید بپذیرید که حتی اگر در شرکتتان بهترین مهندس بودهاید پس از رسیدن به مقام مدیریت، فردی تازهوارد و بیتجربه در پست جدیدتان هستید و سوابق مهندسیتان دیگر چندان به کارتان نخواهد آمد.
2️⃣رهبری موقعیتی را بیاموزید
شما باید به خوبی یاد بگیرید که رهبری موقعیتی به شما کمک خواهد کرد تا با هر کارمند و کارگری که زیردستتان کار میکند، چگونه باید رفتار کنید و چگونه میتوان هر فرد را با کمترین چالش مدیریت کرد.
3️⃣ همه کارکنانتان را بهطور عمیق و واقعی بشناسید
یکی از اولین اولویتهای هر مدیر تازهکاری این است که برای شناسایی دقیق تکتک افراد تحت رهبریاش وقت بگذارد و در مورد اهداف کاری، نقاط قوت و ضعف، علایق و ایدهآلهایشان تحقیق کند. این اطلاعات میتواند شامل جزئیاتی در مورد زندگی خصوصی کارکنان از جمله اسم فرزندان و سرگرمیهای افراد نیز باشد.
4️⃣ گوش کردن فعال را بیاموزید و تمرین کنید
اگر قرار باشد شما به یک مهارت کلیدی برای موفقیتهای تمام عیار در حرفه مدیریتیتان مجهز شوید، آن مهارت بهطور حتم مهارت گوش کردن فعال و نحوه به کار بستن آن خواهد بود.
5️⃣ یاد بگیرید فقط خود را درگیر جزئیات نکنید
هنر یک مدیر موفق این است که به خوبی از جزئیات کارها عبور کرده و به تصویری جامع و بزرگ از امور دست یابد و در مرحله بعد این تصویر بزرگ و باشکوه را برای کارکنانش نیز ترسیم کند.
6️⃣ شما یک رئیس هستید و نه یک رفیق قدیمی
یکی از اشتباهات مرسوم بین مدیران تازهکار و کم تجربه این است که آنها سعی میکنند با همه کارکنان رفیق باشند. استدلال این مدیران این است که با رفاقت کارها بهتر پیش میرود، در حالی که اتخاذ چنین رویکردی به ویژه اگر قرار باشد شما بر کسانی مدیریت کنید که تا دیروز همکار و همرده شما بودند بسیار خطرناک است، چرا که باعث میشود کارکنانتان به شما بهعنوان یک مدیر و مافوق نگاه نکنند و اقتدارتان بهعنوان یک مدیر را به رسمیت نشناسند.
7️⃣ سعی نکنید از مدیر قبلی تقلید کنید
واقعیت این است که هر مدیری بر اساس وجود شرایطی خاص و با در اختیار داشتن مهارتهایی خاص به موفقیت میرسد و قرار نیست همه مدیران به شکلی مشابه به موفقیت و کامیابی در حرفه مدیریتشان دست یابند. پس دست از تقلید بردارید و سبک مدیریتی خاص خودتان را پیدا کنید.
8️⃣ یاد بگیرید با عملکردهای ضعیف کارکنان چگونه برخورد کنید
هر مدیری به شکلی خاص با عملکرد ضعیف کارکنانش برخورد میکند. در اینجا هم نیازی نیست از مدیر قبلی یا سایر مدیران تقلید کنید، بلکه بهتر است الگویی مناسب و با در نظر گرفتن شرایطی که در آن قرار دارید برای برخورد با عملکرد ضعیف افرادتان در نظر بگیرید.
9️⃣ از این عبارت چهار کلمهای جادویی حتما استفاده کنید: «شما چه فکر میکنید؟»
هیچ چیز برای کارکنان ارزشمندتر و جذابتر از شنیدن عبارت «شما چه فکر میکنید؟» از زبان مدیر مافوقشان نیست چرا که آنها احساس میکنند مورد توجه و اطمینان مدیرشان قرار دارند و او از آنها نظرخواهی میکند و برای آنها ارزش قائل است.
🔟 همیشه در دسترس و قابل رویت باشید و با احترام رفتار کنید
هر چه یک مدیر راحتتر و بیشتر در دسترس کارکنان باشد و افراد او را بیشتر در محل کارشان ببینند از او بیشتر کمک خواهند گرفت و موقعیت او بهعنوان مدیر و رهبر مجموعه را به رسمیت خواهند شناخت.
شما باید همیشه به یاد داشته باشید که فقط در مقام بالاتری نسبت به کارکنانتان قرار دارید و بالاتر و باشخصیتتر از آنها نیستید و رعایت احترام آنها بر شما واجب است.
✏️منبع: Forbes
@new_theory
مقاله استراتژی تغییر و تحول در مدیریت نگهداری و تعمیرات سازمانها
http://karabanoo.com/strategy-of-change-management-in-organization/
دردسترس شماست.
http://karabanoo.com/strategy-of-change-management-in-organization/
دردسترس شماست.
کارابانو پرتال شبکه فراگیر کسب و کار خانگی بانوان
استراتژی تغییر و تحول در مدیریت نگهداری و تعمیرات سازمانها - کارابانو پرتال شبکه فراگیر کسب و کار خانگی بانوان
تغییر ، فنآوری ، فرایند ، استراتژی
Forwarded from اندیشکده کسب و کار کارگشا (توسعه بازار ) (Behrang Ahmadi)
رمز موفقیت سازمانها: فقط کافیست دو صدم (0.02) بهتر باشیم
وقتی به زندگی آدم های موفق، سازمان های کامیاب و سرنوشت ملت های سعادتمند نگاه می کنیم، انتظار داریم که یک فرمول عجیب و غریب و پنهانی پشت موفقیت و سعادت آن ها باشد اما داستان این است که:
▪️آن ها هر روز کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را تشخیص می دهند
▪️کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را تحلیل می کنند.
▪️کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران برای مساله شان راه حل پیشنهاد می کنند
▪️و کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را حل می کنند.
شکاف های عظیم ریشه در تفاوت های کوچک دارد بگذارید برای شما مثالی بزنم:
0.99 را به توان 365 (تعداد روزهای سال) برسانید چه مقدار می شود: 0.0255
حالا به 0.99 فقط 0.02 اضافه کنید می شود 1.01 حالا آن را به توان برسانید می شود: 37.8
یعنی 1500 برابر عدد قبلی. این تفاوت فقط ناشی از 0.02 بود!
پیشرفت و یا پسرفت ما در بلند مدت، به شدت وابسته به این است که «هر روز» کمی بهتر شویم یا بدتر!
وقتی به زندگی آدم های موفق، سازمان های کامیاب و سرنوشت ملت های سعادتمند نگاه می کنیم، انتظار داریم که یک فرمول عجیب و غریب و پنهانی پشت موفقیت و سعادت آن ها باشد اما داستان این است که:
▪️آن ها هر روز کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را تشخیص می دهند
▪️کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را تحلیل می کنند.
▪️کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران برای مساله شان راه حل پیشنهاد می کنند
▪️و کمی (خیلی کم) بهتر از دیگران مساله شان را حل می کنند.
شکاف های عظیم ریشه در تفاوت های کوچک دارد بگذارید برای شما مثالی بزنم:
0.99 را به توان 365 (تعداد روزهای سال) برسانید چه مقدار می شود: 0.0255
حالا به 0.99 فقط 0.02 اضافه کنید می شود 1.01 حالا آن را به توان برسانید می شود: 37.8
یعنی 1500 برابر عدد قبلی. این تفاوت فقط ناشی از 0.02 بود!
پیشرفت و یا پسرفت ما در بلند مدت، به شدت وابسته به این است که «هر روز» کمی بهتر شویم یا بدتر!
Forwarded from ایده نوین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم ترين علت شكست در بيزينس چيست؟
«آنتونی رابینز» میلیونر امریکایی، از مهارتی میگوید که از طریق آن به موفقیت خواهید رسید!
«آنتونی رابینز» میلیونر امریکایی، از مهارتی میگوید که از طریق آن به موفقیت خواهید رسید!
فنون مذاکره در بازاریابی؛ چطور برگ برنده را از آن خود کنیم؟
چرا بازاریابها باید فنون مذاکره بدانند؟
وقتی با بازاریابها صحبت میکنم، همیشه چیزی برای مذاکره پیدا میشود. بیشتر اوقات، مذاکره بر سر تخصیص منابع، بودجه، استخدامهای جدید یا زمان انجام میشود. البته موارد خاص دیگری نیز در ارتباط با بازاریابی وجود دارد که در آنها مذاکره کردن، ضروری است. برای مثال، شاید به دنبال دستیابی به توافق بازاریابی مشارکتی (co-marketing) باشید یا شاید هم تلاش میکنید تا برای ایدههای خودتان، دلیل و برهان بیاورید.
صرفنظر از اینکه دلیل مذاکره چه باشد، داشتن آمادگی برای اینگونه گفتوگوها بسیار مهم است. بخش مهمی از این آمادگی را اعتماد به نفس تشکیل میدهد. تحقیقات نشان میدهد ۱۹ درصد مردم مذاکره نمیکنند؛ زیرا میترسند که به نظر برسد میخواهند خواستهی خودشان را تحمیل کنند. کاملا درست است که مذاکره تا حدی ترسناک است، به ویژه زمانی که در آن تازهکار باشید.
ولی ورود به این بحثها، در شرایطی که از انتظارات و اطلاعات درستی برخوردار هستیم، کمی از دلهرهآور بودن انجام مذاکره میکاهد.
چرا بازاریابها باید فنون مذاکره بدانند؟
وقتی با بازاریابها صحبت میکنم، همیشه چیزی برای مذاکره پیدا میشود. بیشتر اوقات، مذاکره بر سر تخصیص منابع، بودجه، استخدامهای جدید یا زمان انجام میشود. البته موارد خاص دیگری نیز در ارتباط با بازاریابی وجود دارد که در آنها مذاکره کردن، ضروری است. برای مثال، شاید به دنبال دستیابی به توافق بازاریابی مشارکتی (co-marketing) باشید یا شاید هم تلاش میکنید تا برای ایدههای خودتان، دلیل و برهان بیاورید.
صرفنظر از اینکه دلیل مذاکره چه باشد، داشتن آمادگی برای اینگونه گفتوگوها بسیار مهم است. بخش مهمی از این آمادگی را اعتماد به نفس تشکیل میدهد. تحقیقات نشان میدهد ۱۹ درصد مردم مذاکره نمیکنند؛ زیرا میترسند که به نظر برسد میخواهند خواستهی خودشان را تحمیل کنند. کاملا درست است که مذاکره تا حدی ترسناک است، به ویژه زمانی که در آن تازهکار باشید.
ولی ورود به این بحثها، در شرایطی که از انتظارات و اطلاعات درستی برخوردار هستیم، کمی از دلهرهآور بودن انجام مذاکره میکاهد.
فنون مذاکره در بازاریابی
۱. بر منافع تمرکز کنید، نه بر موضعها
در بطن هر مذاکره، میان تمرکز بر منابع و تمرکز بر موضعها تفاوت زیادی وجود دارد. «منافع» به نتیجهای اشاره دارد که به سود شما خواهد بود، ولی «موضع» به موضعگیری شما در خصوص مسئلهای خاص اشاره دارد.
بازاریابی مشارکتی، همانگونه که در بالا اشاره شد، حوزهای است که در آن، این مفهوم تا حدی نقش ایفا میکند. برای نمونه، کسبوکار کوچکی را در نظر بگیرید که به دنبالِ شراکت با کسبوکاری است که نفوذ بیشتری در بازار دارد.
• ممکن است که مدیر شرکت کوچکتر بگوید: «ما میخواهیم با شرکت شما کار کنیم.»
• ولی ممکن است که شرکت بزرگتر بگوید: «ما قبلا به بازار هدف خود دسترسی پیدا کردهایم و این شراکت چه منفعتی برای ما دارد؟»
به طور خلاصه، موضعهای این دو شرکت عبارت است از: «شما باید با ما شریک شوید» و «ما نیازی به شما نداریم». اینجاست که شرکت کوچکتر باید به منافع اساسی شرکت بزرگتر و اینکه آنها چگونه میتوانند به یکدیگر نیاز داشته باشند، فکر کند.
لیزا تونر (Lisa Toner)، مدیر استراتژی بازاریابیِ محتوا در شرکت نرمافزاریِ هاباسپات (HubSpot)، میپرسد: «شرکتهای بزرگتر، نفوذ زیادی در بازار دارند، ولی شما اگر میخواهید با آنها کار کنید، باید بفهمید که فاقد چه چیزی هستند؟ آیا فاقد منابع لازم برای تولید محتوایی عالی برای مخاطبانشان هستند؟»
یکی از منافع برای کسبوکار بزرگتر، میتواند به دست آوردن منابع برای ایجاد چیزهایی مانند طراحی یا نرمافزارهای کاربردی جذاب باشد. تونر میگوید: «همه چیز به تبلیغ فروش (pitch) مربوط میشود و اگر بتوانید تجربهای را ارائه دهید، [طرف مقابل شما] یا مشتریان آنها از آن استقبال خواهند کرد و آنها دیگر مجبور نخواهند بود که خودشان آن کار را انجام دهند.»
ولی به گفتهی تونر، برای فهمیدن این منافع به پژوهش و خلاقیت نیاز داریم و او تنها کسی نیست که این عقیده را دارد. در کتابِ عاقلانه مذاکره کنید (Negotiating Rationally)، مَکس اِچ بازِرمَن (Max H. Bazerman) و مارگارت اِی نیل (Margaret A. Neale) میگویند: «میتوان با ارائهی تعریف جدیدی از کشمکش، برای هر یک از طرفین و شناساییِ منافع اساسی آنها و طوفان فکری برای یافتنِ طیف گستردهای از راهحلهای بالقوه، راهحلهای خلاقانهای را پیدا کرد.»
بنابراین زمانی که در ظاهر، طرف مقابل موضع متفاوتی با شما دارد، شاید در واقع منافع مشترکی با هم داشته باشید. شناختن این منافع مشترک میتواند به شما کمک کند تا گفتوگویتان را به صورتی تنظیم کنید که موجب موفقیت هر دوی شما شود.
۱. بر منافع تمرکز کنید، نه بر موضعها
در بطن هر مذاکره، میان تمرکز بر منابع و تمرکز بر موضعها تفاوت زیادی وجود دارد. «منافع» به نتیجهای اشاره دارد که به سود شما خواهد بود، ولی «موضع» به موضعگیری شما در خصوص مسئلهای خاص اشاره دارد.
بازاریابی مشارکتی، همانگونه که در بالا اشاره شد، حوزهای است که در آن، این مفهوم تا حدی نقش ایفا میکند. برای نمونه، کسبوکار کوچکی را در نظر بگیرید که به دنبالِ شراکت با کسبوکاری است که نفوذ بیشتری در بازار دارد.
• ممکن است که مدیر شرکت کوچکتر بگوید: «ما میخواهیم با شرکت شما کار کنیم.»
• ولی ممکن است که شرکت بزرگتر بگوید: «ما قبلا به بازار هدف خود دسترسی پیدا کردهایم و این شراکت چه منفعتی برای ما دارد؟»
به طور خلاصه، موضعهای این دو شرکت عبارت است از: «شما باید با ما شریک شوید» و «ما نیازی به شما نداریم». اینجاست که شرکت کوچکتر باید به منافع اساسی شرکت بزرگتر و اینکه آنها چگونه میتوانند به یکدیگر نیاز داشته باشند، فکر کند.
لیزا تونر (Lisa Toner)، مدیر استراتژی بازاریابیِ محتوا در شرکت نرمافزاریِ هاباسپات (HubSpot)، میپرسد: «شرکتهای بزرگتر، نفوذ زیادی در بازار دارند، ولی شما اگر میخواهید با آنها کار کنید، باید بفهمید که فاقد چه چیزی هستند؟ آیا فاقد منابع لازم برای تولید محتوایی عالی برای مخاطبانشان هستند؟»
یکی از منافع برای کسبوکار بزرگتر، میتواند به دست آوردن منابع برای ایجاد چیزهایی مانند طراحی یا نرمافزارهای کاربردی جذاب باشد. تونر میگوید: «همه چیز به تبلیغ فروش (pitch) مربوط میشود و اگر بتوانید تجربهای را ارائه دهید، [طرف مقابل شما] یا مشتریان آنها از آن استقبال خواهند کرد و آنها دیگر مجبور نخواهند بود که خودشان آن کار را انجام دهند.»
ولی به گفتهی تونر، برای فهمیدن این منافع به پژوهش و خلاقیت نیاز داریم و او تنها کسی نیست که این عقیده را دارد. در کتابِ عاقلانه مذاکره کنید (Negotiating Rationally)، مَکس اِچ بازِرمَن (Max H. Bazerman) و مارگارت اِی نیل (Margaret A. Neale) میگویند: «میتوان با ارائهی تعریف جدیدی از کشمکش، برای هر یک از طرفین و شناساییِ منافع اساسی آنها و طوفان فکری برای یافتنِ طیف گستردهای از راهحلهای بالقوه، راهحلهای خلاقانهای را پیدا کرد.»
بنابراین زمانی که در ظاهر، طرف مقابل موضع متفاوتی با شما دارد، شاید در واقع منافع مشترکی با هم داشته باشید. شناختن این منافع مشترک میتواند به شما کمک کند تا گفتوگویتان را به صورتی تنظیم کنید که موجب موفقیت هر دوی شما شود.
. سناریوهای «اگر- پس» و یک برنامهی پشتیبان داشته باشید
وقتی واردِ مذاکرهای میشوید، داشتن سناریوها و گزینههای مختلف در ذهن، بسیار مفید است. در مدرسهی کسبوکار (business school) گفته میشود که مذاکرهها را با یک «ماتریس اگر- پس» تنظیم کنیم. یعنی جدولی داشته باشیم با ردیفهایی از «اگرها»، یعنی چیزهایی که ما میخواهیم، ولی ممکن است طرف مقابل به آنها نه بگوید. در مقابل این ردیفها، ستونهایی از «پس» وجود دارد، یعنی مواردی که در صورتِ رد شدنِ «اگرها» توسط مشتری، غیرقابل مذاکره خواهند شد و قطعی هستند.
داشتن گزینههایی در ذهن، به کاهش ترس ما از مذاکره، کمک میکند. یکی از دلایل این مسئله این است که با این کار، اولویتهای شما مشخص میشود. بررسی تازهای نشان داده است که ۵۶ درصد از زنان در مورد یک پیشنهاد کاری مذاکره نمیکنند؛ زیرا نمیدانند که باید چه درخواستی داشته باشند. این مسئله نشان میدهد که بخش زیادی از مردم (چه زن و چه مرد) به این موضوع فکر نکردهاند که چه چیزی، بیشترین اهمیت را برای آنها دارد.
شاید برای شما، تعادل میان کار و زندگی مهمتر از حقوق باشد. در این صورت اگر کارفرمایتان به حقوق درخواستی شما نه بگوید، ممکن است که انعطافپذیر بودن ساعات کاری، غیرقابل مذاکره باشد.
وقتی واردِ مذاکرهای میشوید، داشتن سناریوها و گزینههای مختلف در ذهن، بسیار مفید است. در مدرسهی کسبوکار (business school) گفته میشود که مذاکرهها را با یک «ماتریس اگر- پس» تنظیم کنیم. یعنی جدولی داشته باشیم با ردیفهایی از «اگرها»، یعنی چیزهایی که ما میخواهیم، ولی ممکن است طرف مقابل به آنها نه بگوید. در مقابل این ردیفها، ستونهایی از «پس» وجود دارد، یعنی مواردی که در صورتِ رد شدنِ «اگرها» توسط مشتری، غیرقابل مذاکره خواهند شد و قطعی هستند.
داشتن گزینههایی در ذهن، به کاهش ترس ما از مذاکره، کمک میکند. یکی از دلایل این مسئله این است که با این کار، اولویتهای شما مشخص میشود. بررسی تازهای نشان داده است که ۵۶ درصد از زنان در مورد یک پیشنهاد کاری مذاکره نمیکنند؛ زیرا نمیدانند که باید چه درخواستی داشته باشند. این مسئله نشان میدهد که بخش زیادی از مردم (چه زن و چه مرد) به این موضوع فکر نکردهاند که چه چیزی، بیشترین اهمیت را برای آنها دارد.
شاید برای شما، تعادل میان کار و زندگی مهمتر از حقوق باشد. در این صورت اگر کارفرمایتان به حقوق درخواستی شما نه بگوید، ممکن است که انعطافپذیر بودن ساعات کاری، غیرقابل مذاکره باشد.