فروید یه جا یه نظریه خیلی جالب داره؛ میگه ما همیشه اول یه کار غیراخلاقی یا جرم انجام نمیدیم و بعدش احساس گناه کنیم، بلکه گاهی قضیه کاملاً برعکسه!
یعنی ممکنه آدم از قبل، یه احساس گناهِ ناخودآگاه داشته باشه و بعد دست به یه رفتار غیراخلاقی یا حتی جرم بزنه تا برای اون احساس گناه، یه دلیل واقعی پیدا کنه.
در واقع از نظر فروید، همیشه احساس گناه محصول یه عمل گناهآلود نیست؛ بلکه گاهی خودِ عمل غیراخلاقی، محصول احساس گناهه!
پس شاید بشه گفت فروید احساس گناه رو از نظر وجودی چیزی مقدمتر در روان انسان میدونه... خیلی عجیبه که آدم گاهی اول خودش رو گناهکار احساس کنه و بعد تازه کاری کنه که واقعاً بابتش احساس گناه داشته باشه!
یعنی ممکنه آدم از قبل، یه احساس گناهِ ناخودآگاه داشته باشه و بعد دست به یه رفتار غیراخلاقی یا حتی جرم بزنه تا برای اون احساس گناه، یه دلیل واقعی پیدا کنه.
در واقع از نظر فروید، همیشه احساس گناه محصول یه عمل گناهآلود نیست؛ بلکه گاهی خودِ عمل غیراخلاقی، محصول احساس گناهه!
پس شاید بشه گفت فروید احساس گناه رو از نظر وجودی چیزی مقدمتر در روان انسان میدونه... خیلی عجیبه که آدم گاهی اول خودش رو گناهکار احساس کنه و بعد تازه کاری کنه که واقعاً بابتش احساس گناه داشته باشه!
زندگي همچون بادكنكى است در دستان ِ
كودكان كه هميشه ترس از ترکیدن آن،
لذت داشتن آن را از بین میبرد ...
كودكان كه هميشه ترس از ترکیدن آن،
لذت داشتن آن را از بین میبرد ...
-محمود دولت آبادی، کلیدر.