این فرایند روانشناس شدن واقعاً سخته.
مثل پزشکی نیست که هفت سال پزشکی پیوسته بخونی و تموم؛ اینجا ناپیوستهست و باید اول استرس کنکور ارشد رو بکشی، بعد ارشد بگیری، بعدش تازه آزمون مجوز بدی. آزمون رو دادی و قبول شدی؟ حالا باید بری مصاحبه. مصاحبه هم کردی؟ پول داشته باشی که مطب بزنی. مطب زدی؟ حالا باید بشینی دنبال مراجعهکننده بگردی و اعتماد مردم رو جلب کنی.
حالا یکی وسط این همه داستان بخواد دکتری هم بخونه، اونم خودش یه مسیر جداست. 🤡
بعد با همه اینا، مردم کشور ما هنوز روانشناسها رو یه جورایی ناچیز میبینن و میگن: «من این همه پول بدم برم تراپی؟»
داداش، طرف زجر کشیده، درس خونده، آزمون داده، مصاحبه کرده، کلی مسیر رو رد کرده تا رسیده اینجا؛ میخوای همینم مجانی باشه؟
بعد اصلاً اینکه یه عده روانشناسی رو پایینتر از بقیه رشتهها میدونن، منو دیوونه میکنه.
«من برم سر جلسه، نگاه دیوار کنم روانشناسی میارم.»
نه عزیز من، من ریدم تو مغزت که همچین فکری داری.
روانشناسی فقط نشستن و حرف زدن با مردم نیست؛ پشتش کلی علم، مطالعه، آزمون، آموزش و مسئولیت حرفهایه. ولی انگار چون قرار نیست مثل بعضی رشتهها آمپول بزنیم یا جراحی کنیم، پس کارمون آسونه،و حتی برعکس، بهنظرم از یه جهت سختتره؛ چون ما با روان و ذهن یه انسان سر و کار داریم. با چیزی که دیده نمیشه، ولی میتونه کل زندگی یه آدم رو تحت تأثیر قرار بده. یه تشخیص اشتباه، یه برخورد اشتباه یا حتی یه حرف اشتباه میتونه روی زندگی و حال یه آدم اثر بذاره. این مسئولیت کمی نیست که بگی «روانشناسی که کاری نداره، هرکی بخونه قبول میشه.»
مثل پزشکی نیست که هفت سال پزشکی پیوسته بخونی و تموم؛ اینجا ناپیوستهست و باید اول استرس کنکور ارشد رو بکشی، بعد ارشد بگیری، بعدش تازه آزمون مجوز بدی. آزمون رو دادی و قبول شدی؟ حالا باید بری مصاحبه. مصاحبه هم کردی؟ پول داشته باشی که مطب بزنی. مطب زدی؟ حالا باید بشینی دنبال مراجعهکننده بگردی و اعتماد مردم رو جلب کنی.
حالا یکی وسط این همه داستان بخواد دکتری هم بخونه، اونم خودش یه مسیر جداست. 🤡
بعد با همه اینا، مردم کشور ما هنوز روانشناسها رو یه جورایی ناچیز میبینن و میگن: «من این همه پول بدم برم تراپی؟»
داداش، طرف زجر کشیده، درس خونده، آزمون داده، مصاحبه کرده، کلی مسیر رو رد کرده تا رسیده اینجا؛ میخوای همینم مجانی باشه؟
بعد اصلاً اینکه یه عده روانشناسی رو پایینتر از بقیه رشتهها میدونن، منو دیوونه میکنه.
«من برم سر جلسه، نگاه دیوار کنم روانشناسی میارم.»
نه عزیز من، من ریدم تو مغزت که همچین فکری داری.
روانشناسی فقط نشستن و حرف زدن با مردم نیست؛ پشتش کلی علم، مطالعه، آزمون، آموزش و مسئولیت حرفهایه. ولی انگار چون قرار نیست مثل بعضی رشتهها آمپول بزنیم یا جراحی کنیم، پس کارمون آسونه،و حتی برعکس، بهنظرم از یه جهت سختتره؛ چون ما با روان و ذهن یه انسان سر و کار داریم. با چیزی که دیده نمیشه، ولی میتونه کل زندگی یه آدم رو تحت تأثیر قرار بده. یه تشخیص اشتباه، یه برخورد اشتباه یا حتی یه حرف اشتباه میتونه روی زندگی و حال یه آدم اثر بذاره. این مسئولیت کمی نیست که بگی «روانشناسی که کاری نداره، هرکی بخونه قبول میشه.»
ناگهان متعجب شدم.
زنی که سال پیش بودم، کجاست؟ یا آن که دو سال پیش بودم؟ و در فکر آن زن، من اکنون چگونه آدمی هستم؟
زنی که سال پیش بودم، کجاست؟ یا آن که دو سال پیش بودم؟ و در فکر آن زن، من اکنون چگونه آدمی هستم؟
- سیلویا پلات
آلبر کامو تو کتاب «مرگ خوش» نوشته:
بیماریش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یه روزی میمیره.
حقیقت اینه گاهی هر چیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه. درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بیقید و شرط ما باعث میشه حتی دیده نشیم...
وای رفتیم تو ی مغازه مرده به بابام گفت چون تیپت شبیه داریوشه بهت تخفیف میدم :)))))
بزرگترین پشیمانیام ساعتها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند
- ایلهان برک
1
Forwarded from گوست رایتر (Jolene)
آدم از یک جایی به بعد از زندگیش اینطوریه که خب حالم بده، به کی بگم؟ چه فایدهای داره اصلا به کسی بگم؟ چرا فکر کسی رو مشغول کنم؟ چه ارزشی داره دوباره تو مغزم مرورش کنم و به یکی تعریفش کنم؟ حتی به نزدیک ترین آدم زندگیت.
اینجوریه که توی غم هرروز بیشتر فرو میری و حتی دیگه برات اهمیتی هم نداره.
اینجوریه که توی غم هرروز بیشتر فرو میری و حتی دیگه برات اهمیتی هم نداره.
جستجو در پیِ خودم به پایان رسیده. من در عمقِ جهان مدفون شدهام.
میدانستم سرانجام روزی جایم را در این دنیا خواهم یافت...
میدانستم سرانجام روزی جایم را در این دنیا خواهم یافت...
مالون میمیرد ، ساموئل بکت
1
Forwarded from Lilyleek (Elena)
درود.
این پیام رو در صورت تمایل در چنلتون قرار بدید تا بنده بین هر دو چنل، قاتل و مقتول رو مشخص کنم، علت قتل رو شرح بدم و براساس اینها ادیتی درست کنم.
هر دو چنل، یک پرونده.
پ.ن: انجام ادیت ها کمی طول میکشه، پیشاپیش از صبوریتون سپاسگزارم.
این پیام رو در صورت تمایل در چنلتون قرار بدید تا بنده بین هر دو چنل، قاتل و مقتول رو مشخص کنم، علت قتل رو شرح بدم و براساس اینها ادیتی درست کنم.
هر دو چنل، یک پرونده.
پ.ن: انجام ادیت ها کمی طول میکشه، پیشاپیش از صبوریتون سپاسگزارم.
ظرفیت: ده چنل.
لزومی به عضویت در اینجا نیست.
1