افکارم مثل سایههایی تاریک در ذهنم میچرخند، هر لحظه بیشتر و بیشتر مرا از بین میبرند. در این جنگ درونی، هر فکر مثل یک ضربه به روح و وجودم است و من تنها نظارهگر این ویرانی هستم.
Forwarded from Professor's
برام مهم نیست. چای دارم و به تنفر به انسانها ادامه خواهم داد.
Forwarded from Lullaby Writer (لِیبان)
از باور ها شروع میکنند.
نه! از چراییِ باور ها...
نه! از فکری که به باور بدل شده است...
نه! از احساسی که فکر را به وجود آورده است...
نه! نه! از منطقی که احساس را به وجود آورده است...
نه... باز هم نه... آن ها... پس آن ها از چه شروع میکنند...؟
آری... آری! آن ها، از "تردید" شروع میکنند!
نه! از چراییِ باور ها...
نه! از فکری که به باور بدل شده است...
نه! از احساسی که فکر را به وجود آورده است...
نه! نه! از منطقی که احساس را به وجود آورده است...
نه... باز هم نه... آن ها... پس آن ها از چه شروع میکنند...؟
آری... آری! آن ها، از "تردید" شروع میکنند!
بله. من آمادگی اینو دارم عزیز ترین افراد زندگیمو زیر سی ثانیه ترک کنم. چتای چند سالمو توی یک چشم بهم زدن پاک کنم. عکسایی که به جونم وصلنم همینطور. من آمادگی اینو دارم در لحظه هرچیزی رو در آن ثانیه آتیش بزنم و پشتم رها کنم و حتی خم به ابروم نیاد. من حتی حاضرم چیزای با ارزشم رو خودم از دست بدم، قبل اینکه از دست برن. زندگی رها کردن و حذف کردن چیزایی که قرار نیست توی دنیای من باشن رو بهتر از هرچیزی به من یاد داده. وابستگی توی من مرده. هیچ رفتنی منو غافلگیر و غمگین نمیکنه.