Forwarded from چتمارس.
- تو از چی لذت میبری؟
- چه سوال احمقانهیی. من از لذت نبردن لذت میبرم.
- به معنا هم فک میکنی؟
- نه. اون کار سیزیفه.
- من باید چیکار کنم؟
- بگردی.
- و اگه این همون چیزی باشه که میخوام؟
- هم بدبختی، هم خوشبختی.
- از چیزی میترسی؟
- گمون نکنم.
- من میترسم.
- ازت سوال نکردم.
- چرا باید سوال کنی؟
- سوال منم همینه.
- پس داری سوال میکنی؟
- برای فرار از سوال کردن.
- برای فرار از سوال کردن یا جواب شنیدن؟
- جفتش. چیزی برای من اهمیت چندانی نداره.
- منم همینطور.
- گه نخور.
- پس گفتی گه نخورم؟
- تصورت چی بود؟
- این که گفته باشی جم نخورم.
- هر چقد که میخوای جم بخور.
- از گه نخور بدتر بود.
- تو از بقیه سوال میپرسی، چون برات مهمن.
- یا شاید میخوام وانمود کنم برام مهمن.
- چون از تنهایی میترسی.
- آدما به حرف زدن نیاز دارن.
سیگارش را انداخت:
- وقتی یه آدم توو تاریکی قرار میگیره، شروع میکنه به حرف زدن. میخواد جوابی بشنوه؛ چون از تاریکی و تنهایی میترسه. احمقانهست؛ اما اگه توو یه جنگل تاریک باشی، صدا کردن بقیه میتونه باعث بشه حیوونای وحشی بیان سمتت؛ اما بازم ترجیح آدما اینه که جواب بشنون؛ چون از تنهایی میترسن. ساکت بودن همیشه امنتره. تنهایی امنتره. نه در برابر کسی مسئولی، نه مجبوری وقتی حوصلهی کسیو نداری، به زور حرف بزنی و لبخند داشته باشی. تهوعآوره که آدما بلد نیستن تنها باشن و ازش لذت ببرن. البته تقصیر ذاتشونم هست. میل به تداوم نسل. آدم توو تنهایی منقرض میشه. مدام یه چیزی پس ذهنشه که میخواد بکشوندش توو جمع. همونجا، تووی جَمعه که متوجه میشه چقدر خالیه. همونجاست که براش سوال پیش مییاد. همونجا مرتکب مرور خاطراتش میشه. «بقیه» خیلی ترسناکن بچه. تازه باید براشون لبخند بزنی. باید وانمود کنی برات مهمن. و قسمت بدش اینه که بعد یه مدت، چنان توو نقشت فرو میری که بابت ناراحتی اونام ناراحت میشی! این دیگه نوبره!
- از گفتن این حرفا احساس بهتری نداری؟
- چرا باید برام مهم باشه؟
- چه سوال احمقانهیی. من از لذت نبردن لذت میبرم.
- به معنا هم فک میکنی؟
- نه. اون کار سیزیفه.
- من باید چیکار کنم؟
- بگردی.
- و اگه این همون چیزی باشه که میخوام؟
- هم بدبختی، هم خوشبختی.
- از چیزی میترسی؟
- گمون نکنم.
- من میترسم.
- ازت سوال نکردم.
- چرا باید سوال کنی؟
- سوال منم همینه.
- پس داری سوال میکنی؟
- برای فرار از سوال کردن.
- برای فرار از سوال کردن یا جواب شنیدن؟
- جفتش. چیزی برای من اهمیت چندانی نداره.
- منم همینطور.
- گه نخور.
- پس گفتی گه نخورم؟
- تصورت چی بود؟
- این که گفته باشی جم نخورم.
- هر چقد که میخوای جم بخور.
- از گه نخور بدتر بود.
- تو از بقیه سوال میپرسی، چون برات مهمن.
- یا شاید میخوام وانمود کنم برام مهمن.
- چون از تنهایی میترسی.
- آدما به حرف زدن نیاز دارن.
سیگارش را انداخت:
- وقتی یه آدم توو تاریکی قرار میگیره، شروع میکنه به حرف زدن. میخواد جوابی بشنوه؛ چون از تاریکی و تنهایی میترسه. احمقانهست؛ اما اگه توو یه جنگل تاریک باشی، صدا کردن بقیه میتونه باعث بشه حیوونای وحشی بیان سمتت؛ اما بازم ترجیح آدما اینه که جواب بشنون؛ چون از تنهایی میترسن. ساکت بودن همیشه امنتره. تنهایی امنتره. نه در برابر کسی مسئولی، نه مجبوری وقتی حوصلهی کسیو نداری، به زور حرف بزنی و لبخند داشته باشی. تهوعآوره که آدما بلد نیستن تنها باشن و ازش لذت ببرن. البته تقصیر ذاتشونم هست. میل به تداوم نسل. آدم توو تنهایی منقرض میشه. مدام یه چیزی پس ذهنشه که میخواد بکشوندش توو جمع. همونجا، تووی جَمعه که متوجه میشه چقدر خالیه. همونجاست که براش سوال پیش مییاد. همونجا مرتکب مرور خاطراتش میشه. «بقیه» خیلی ترسناکن بچه. تازه باید براشون لبخند بزنی. باید وانمود کنی برات مهمن. و قسمت بدش اینه که بعد یه مدت، چنان توو نقشت فرو میری که بابت ناراحتی اونام ناراحت میشی! این دیگه نوبره!
- از گفتن این حرفا احساس بهتری نداری؟
- چرا باید برام مهم باشه؟
🐳2
Forwarded from 𝗚𝗶𝗿𝗹𝘀 𝗧𝗼 𝗚𝗶𝗿𝗹𝘀
خب پس مدرک تحصیلیت و گواهینامه ت رو تحویل بده. از شغلت استعفا بده و حساب بانکیتم ببند، از فضای مجازی استفاده نکن. نقاب بزن و از خونه هم بیرون نیا.
خوش اومدی به قرن نوزدهمِ بدون وجود فمنیسم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👀2
به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همهچیز.
صادق هدایت
بی شک اگر حیوانات،
قادر به ایجادِ دینی بودند،
در آن دین،
شیطان شبیه انسان بود...!
قادر به ایجادِ دینی بودند،
در آن دین،
شیطان شبیه انسان بود...!
🍓1
قدرت تحمل هرکس را از روی سکوتش بسنجید! آنان که هیاهو میکنند،
بار هیچ چیز را بر روی شانههای خود تحمل نمیکنند.
بار هیچ چیز را بر روی شانههای خود تحمل نمیکنند.