هرچه پیدا میشدم بیشتر میفهمیدم گوشه ای از این دنیا دارم در دریای نادانی غرق میشوم، گویی مردم جملاتم را زنده زنده میخوردند، و تنها چیزی که میماند لاشه ی متعفن ایده هایم بود، دیگر حرفی نداشتم چون دیگر منی نبود، تنها چیزی که مانده بود روح گوشه خیابانی بود که در آن خودکشی کردم، جسمم را هم خورده بودند.
از نظر من مشکل از این دنیا نیست، مشکل آدم ها هستند که من را از من میگیرند، به جملاتم برچسب میچسبانند، من بودن را بدون هیچ تلاشی زندگی میکنند، من شکل مشخصی ندارم، رفتار به خصوصی ندارم، زیبایی زبانزدی ندارم و از دلربایی هیچ نمیدانم، من دیگر هیچ چیز نیستم، دیگر هیچ چیز نمیدانم، پیدا نمیشوم، همین را میخواستی؟
Forwarded from Ch
Temnothorax longispinosus
مورچههای بردهگیر گونهای از مورچهها هستند که برای بقا و ادامه نسل خود به استفاده از کارگرانی از کلونیهای دیگر وابستهاند. این گونهها با حمله به لانههای مورچههای کوچکتر یا کمتر دفاعی، شفیرهها و لاروهای آنها را به لانه خود منتقل میکنند تا به عنوان کارگر فعال شوند. بردهها پس از ورود به لانه جدید، با مواد شیمیایی و بویایی موجود در کلونی هماهنگ میشوند و رفتارشان بازنویسی شده و وظایف نگهداری نوزادان، تغذیه ملکه، ساخت و تعمیر تونلها و حتی دفاع از لانه را انجام میدهند. جالب این است که بردهها در بیشتر موارد علیه گونهی خودشان فعالیت میکنند و حتی توانایی شناسایی گونهی خود را از دست میدهند. یورشها معمولا در ساعات کمنور روز صورت میگیرند و گروه مهاجم از هماهنگی و تقسیم کار دقیق برخوردار است؛ تعدادی کارگر مسئول حمله و جمعآوری شفیرهها هستند و تعدادی دیگر مسیرهای خروج را کنترل و مهاجمان احتمالی را دفع میکنند. برخی گونههای بردهگیر قادر به ترشح مواد آرامبخش یا علامتدهنده شیمیایی هستند که بردهها را بدون خشونت مستقیم کنترل میکند. از نکات کمتر شناختهشده این گونه میتوان به توانایی آنها در شناسایی کلونیهای هدف از طریق ترکیبی از بو، ارتعاش و حتی صداهای تولیدشده توسط کارگران هدف اشاره کرد؛ این اطلاعات به مورچههای بردهگیر اجازه میدهد حمله را با حداقل ریسک انجام دهند. همچنین مشاهده شده است که بعضی بردهگیرها توانایی پیشبینی زمان رسیدن دفاع کلونی هدف را دارند و بر اساس آن، زمانبندی حمله را تنظیم میکنند. رفتار دفاعی کلونی بردهگیرها در مقایسه با حمله بسیار محدود است و بیشتر بر نگهداری لانه و محافظت از ملکه متمرکز است، زیرا تامین نیروی کار خارجی برای بقا حیاتی است. بردهها معمولا توانایی تولید مواد شیمیایی فرومونی مختصر را حفظ میکنند و این مواد به عنوان نشانههای محلی برای هدایت سایر اعضای کلونی یا علامتگذاری مسیر استفاده میشوند. نکتهی جالب دیگر این است که برخی بردهگیرها حتی پس از آنکه بردهها بالغ میشوند و توان دفاعی پیدا میکنند، باز هم آنها را کنترل میکنند و از فرار یا قیام جلوگیری میشود.
https://t.me/zendebmun
مورچههای بردهگیر گونهای از مورچهها هستند که برای بقا و ادامه نسل خود به استفاده از کارگرانی از کلونیهای دیگر وابستهاند. این گونهها با حمله به لانههای مورچههای کوچکتر یا کمتر دفاعی، شفیرهها و لاروهای آنها را به لانه خود منتقل میکنند تا به عنوان کارگر فعال شوند. بردهها پس از ورود به لانه جدید، با مواد شیمیایی و بویایی موجود در کلونی هماهنگ میشوند و رفتارشان بازنویسی شده و وظایف نگهداری نوزادان، تغذیه ملکه، ساخت و تعمیر تونلها و حتی دفاع از لانه را انجام میدهند. جالب این است که بردهها در بیشتر موارد علیه گونهی خودشان فعالیت میکنند و حتی توانایی شناسایی گونهی خود را از دست میدهند. یورشها معمولا در ساعات کمنور روز صورت میگیرند و گروه مهاجم از هماهنگی و تقسیم کار دقیق برخوردار است؛ تعدادی کارگر مسئول حمله و جمعآوری شفیرهها هستند و تعدادی دیگر مسیرهای خروج را کنترل و مهاجمان احتمالی را دفع میکنند. برخی گونههای بردهگیر قادر به ترشح مواد آرامبخش یا علامتدهنده شیمیایی هستند که بردهها را بدون خشونت مستقیم کنترل میکند. از نکات کمتر شناختهشده این گونه میتوان به توانایی آنها در شناسایی کلونیهای هدف از طریق ترکیبی از بو، ارتعاش و حتی صداهای تولیدشده توسط کارگران هدف اشاره کرد؛ این اطلاعات به مورچههای بردهگیر اجازه میدهد حمله را با حداقل ریسک انجام دهند. همچنین مشاهده شده است که بعضی بردهگیرها توانایی پیشبینی زمان رسیدن دفاع کلونی هدف را دارند و بر اساس آن، زمانبندی حمله را تنظیم میکنند. رفتار دفاعی کلونی بردهگیرها در مقایسه با حمله بسیار محدود است و بیشتر بر نگهداری لانه و محافظت از ملکه متمرکز است، زیرا تامین نیروی کار خارجی برای بقا حیاتی است. بردهها معمولا توانایی تولید مواد شیمیایی فرومونی مختصر را حفظ میکنند و این مواد به عنوان نشانههای محلی برای هدایت سایر اعضای کلونی یا علامتگذاری مسیر استفاده میشوند. نکتهی جالب دیگر این است که برخی بردهگیرها حتی پس از آنکه بردهها بالغ میشوند و توان دفاعی پیدا میکنند، باز هم آنها را کنترل میکنند و از فرار یا قیام جلوگیری میشود.
https://t.me/zendebmun
Forwarded from چتمارس.
- تو از چی لذت میبری؟
- چه سوال احمقانهیی. من از لذت نبردن لذت میبرم.
- به معنا هم فک میکنی؟
- نه. اون کار سیزیفه.
- من باید چیکار کنم؟
- بگردی.
- و اگه این همون چیزی باشه که میخوام؟
- هم بدبختی، هم خوشبختی.
- از چیزی میترسی؟
- گمون نکنم.
- من میترسم.
- ازت سوال نکردم.
- چرا باید سوال کنی؟
- سوال منم همینه.
- پس داری سوال میکنی؟
- برای فرار از سوال کردن.
- برای فرار از سوال کردن یا جواب شنیدن؟
- جفتش. چیزی برای من اهمیت چندانی نداره.
- منم همینطور.
- گه نخور.
- پس گفتی گه نخورم؟
- تصورت چی بود؟
- این که گفته باشی جم نخورم.
- هر چقد که میخوای جم بخور.
- از گه نخور بدتر بود.
- تو از بقیه سوال میپرسی، چون برات مهمن.
- یا شاید میخوام وانمود کنم برام مهمن.
- چون از تنهایی میترسی.
- آدما به حرف زدن نیاز دارن.
سیگارش را انداخت:
- وقتی یه آدم توو تاریکی قرار میگیره، شروع میکنه به حرف زدن. میخواد جوابی بشنوه؛ چون از تاریکی و تنهایی میترسه. احمقانهست؛ اما اگه توو یه جنگل تاریک باشی، صدا کردن بقیه میتونه باعث بشه حیوونای وحشی بیان سمتت؛ اما بازم ترجیح آدما اینه که جواب بشنون؛ چون از تنهایی میترسن. ساکت بودن همیشه امنتره. تنهایی امنتره. نه در برابر کسی مسئولی، نه مجبوری وقتی حوصلهی کسیو نداری، به زور حرف بزنی و لبخند داشته باشی. تهوعآوره که آدما بلد نیستن تنها باشن و ازش لذت ببرن. البته تقصیر ذاتشونم هست. میل به تداوم نسل. آدم توو تنهایی منقرض میشه. مدام یه چیزی پس ذهنشه که میخواد بکشوندش توو جمع. همونجا، تووی جَمعه که متوجه میشه چقدر خالیه. همونجاست که براش سوال پیش مییاد. همونجا مرتکب مرور خاطراتش میشه. «بقیه» خیلی ترسناکن بچه. تازه باید براشون لبخند بزنی. باید وانمود کنی برات مهمن. و قسمت بدش اینه که بعد یه مدت، چنان توو نقشت فرو میری که بابت ناراحتی اونام ناراحت میشی! این دیگه نوبره!
- از گفتن این حرفا احساس بهتری نداری؟
- چرا باید برام مهم باشه؟
- چه سوال احمقانهیی. من از لذت نبردن لذت میبرم.
- به معنا هم فک میکنی؟
- نه. اون کار سیزیفه.
- من باید چیکار کنم؟
- بگردی.
- و اگه این همون چیزی باشه که میخوام؟
- هم بدبختی، هم خوشبختی.
- از چیزی میترسی؟
- گمون نکنم.
- من میترسم.
- ازت سوال نکردم.
- چرا باید سوال کنی؟
- سوال منم همینه.
- پس داری سوال میکنی؟
- برای فرار از سوال کردن.
- برای فرار از سوال کردن یا جواب شنیدن؟
- جفتش. چیزی برای من اهمیت چندانی نداره.
- منم همینطور.
- گه نخور.
- پس گفتی گه نخورم؟
- تصورت چی بود؟
- این که گفته باشی جم نخورم.
- هر چقد که میخوای جم بخور.
- از گه نخور بدتر بود.
- تو از بقیه سوال میپرسی، چون برات مهمن.
- یا شاید میخوام وانمود کنم برام مهمن.
- چون از تنهایی میترسی.
- آدما به حرف زدن نیاز دارن.
سیگارش را انداخت:
- وقتی یه آدم توو تاریکی قرار میگیره، شروع میکنه به حرف زدن. میخواد جوابی بشنوه؛ چون از تاریکی و تنهایی میترسه. احمقانهست؛ اما اگه توو یه جنگل تاریک باشی، صدا کردن بقیه میتونه باعث بشه حیوونای وحشی بیان سمتت؛ اما بازم ترجیح آدما اینه که جواب بشنون؛ چون از تنهایی میترسن. ساکت بودن همیشه امنتره. تنهایی امنتره. نه در برابر کسی مسئولی، نه مجبوری وقتی حوصلهی کسیو نداری، به زور حرف بزنی و لبخند داشته باشی. تهوعآوره که آدما بلد نیستن تنها باشن و ازش لذت ببرن. البته تقصیر ذاتشونم هست. میل به تداوم نسل. آدم توو تنهایی منقرض میشه. مدام یه چیزی پس ذهنشه که میخواد بکشوندش توو جمع. همونجا، تووی جَمعه که متوجه میشه چقدر خالیه. همونجاست که براش سوال پیش مییاد. همونجا مرتکب مرور خاطراتش میشه. «بقیه» خیلی ترسناکن بچه. تازه باید براشون لبخند بزنی. باید وانمود کنی برات مهمن. و قسمت بدش اینه که بعد یه مدت، چنان توو نقشت فرو میری که بابت ناراحتی اونام ناراحت میشی! این دیگه نوبره!
- از گفتن این حرفا احساس بهتری نداری؟
- چرا باید برام مهم باشه؟
🐳2
Forwarded from 𝗚𝗶𝗿𝗹𝘀 𝗧𝗼 𝗚𝗶𝗿𝗹𝘀
خب پس مدرک تحصیلیت و گواهینامه ت رو تحویل بده. از شغلت استعفا بده و حساب بانکیتم ببند، از فضای مجازی استفاده نکن. نقاب بزن و از خونه هم بیرون نیا.
خوش اومدی به قرن نوزدهمِ بدون وجود فمنیسم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👀2
به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همهچیز.
صادق هدایت
بی شک اگر حیوانات،
قادر به ایجادِ دینی بودند،
در آن دین،
شیطان شبیه انسان بود...!
قادر به ایجادِ دینی بودند،
در آن دین،
شیطان شبیه انسان بود...!
🍓1