با سوت زدن متجاوز فراری را گیر انداختند
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم.
آن شبی که بالاخره «مظنون موردنظر» گیر افتاد، زنی ۳ بار در سوت دور گردن خود دمیده بود.
ماجرا از آنجایی شروع شد که در شهر خوآرز مکزیک، روزی زنی که مادر دستتنها بود در خانهاش مورد تجاوز غریبهای قرار گرفت. مرد، ابتدا وحشیانه به این زن تجاوز کرد، تن او را زخمی کرد و با چاقو قسمتی از اندام جنسی او را برید. تن مجروح زن را به بیمارستان رساندند، اهالی محله و شهر وحشتزده بودند. اما تلخی بیشتر اینجا بود که این اولینباری نبود که این غریبهی متواری به زنی حمله و تجاوز کرده بود. بعد از این اتفاق، چند زن دیگر نیز جرات خود را جمع کردند، پا پیش گذاشتند و اعلام کردند که در سالها و ماههای گذشته غریبهای به آنها نیز وحشیانه تجاوز کرده و فوری پا به فرار گذاشته است. آنها اما از ترس چیزی نگفته بودند. در خوآرز هم مثل بسیاری از دیگر نقاط جهان، حرف زدن از تجاوز «تابو» است و زن در نهایت چیزی هم بدهکار میشود!
زنها از همان ابتدا به تلخی میدانستند که به پلیس که هم درگیر فساد است و هم مردسالار، چندان امیدی نیست تا واقعا انرژی بگذارد و جدی به دنبال پیدا کردن این متجاوز فراری باشد. زنها اما حاضر نبودند دیگر با این وحشت مدام که نکند طعمهی بعدی باشند، روز را شب کنند. چه کردند؟ خودشان دست به کار شدند. بررسی آنها نشان میداد که متجاوز در دو محلهی بزرگ شهر پرسه میزند و طعمههای خود را در این دو محله انتخاب میکند. زنها تصمیم گرفتند در این دو محله گارد نگهبانی راه بیندازند و زنانی که ساکنان این محلهها هستند، زیروبم فعالیتهای محله را به دقت زیرنظر بگیرند.
گارد محل در ابتدا ۶۰ نیروی داوطلب داشت، کمکم تعداد نیروها به ۱۳۰ نفر رسید. زنها از همان ابتدا سراغ مردان محلهها هم رفتند و از آنها خواستند تا نیروی داوطلب در گارد باشند و به آنها کمک کنند. تعداد مردانی که داوطلب شدند، کم نبود. در این دو محله اکثر مردان در یکی از کارخانههای نزدیک و در شیفت شب کار میکردند. متجاوز زنجیرهای هم اغلب شبها به خانهها حمله برده و به زنان تجاوز میکرد. بنابراین بیشتر مسئولیت پاییدن محله در شب بود و برعهدهی خود زنان.
زنها برای پاییدن محلهها در شیفت شب چطور آماده شدند؟ چاقوهای آشپزخانه را تیز کردند و دم دست گذاشتند، کلاه بیسبال تهیه کردند و از همه مهمتر پولها را روی هم گذاشتند و تعداد زیادی سوت خریدند. هر زن، ۲۴ ساعت شبانهروز سوتی دور گردن داشت و همه قاعده را میدانستند که یک بار دمیدن در سوت چه معنایی دارد، دو بار یعنی چی و وقتی سه بار سوت را شنیدند باید چه کنند.
نزدیک به یک سال بعد از شروع به کار گارد محلهها، شبی یکی از زنان سایهی مردی را دید که از پشتبام خانهای در حال فرار است. سایهی مرد بعد از دیوار پایین پرید و پشت یک دکهی تاکو فروشی قایم شد. زن سه بار در سوت خود دمید، زنان سراسیمه از دهها خانهی محله با چاقوهای آشپزخانهی خود بیرون ریختند. مرد متجاوز از هر طرف که میخواست فرار کند، راه فراری باقی نمانده بود و زنان خیلی زود او را گرفته و دست و پاهایش را بستند. خیلی زود زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته بودند، خبر کردند. زنها فوری متجاوز را شناسایی کردند: این همان مردی بود که وحشیانه به آنها حمله و تجاوز کرده و جسم و روان آنها را زخمی کرده بود.
زنها مرد متجاوز را تحویل مقامات پلیس دادند و به کابوس پایان دادند. بعد اما دیدند حیف است این گارد محله و توانایی و همبستگی و کارکردش از بین برود و باقی نماند. حالا دیگر شمار نیروهای داوطلب گارد محله به پرشماری سابق نیست، اما گارد برقرار است و همچنان در شیفتهای مختلف، احوال محله را زیرنظر دارند و موارد مشکوک( از آزار جنسی تا کیفقاپی و دزدی) را فوری به اطلاع هم رسانده و دستبهکار مقابله میشوند. هنوز هم سوت، مهمترین ابزار آنهاست تا یکدیگر را خبر کنند. هرچند این روزها با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی، زنان این دو محله یک صفحهی فیسبوک هم راه انداختند و آنجا یکدیگر را در جریان اخبار اشیاء گمشده در محل، دزدی، مشکوک شدن به خشونت و کتک خوردن زنی از شوهر و … میگذارند.
✍فرناز سیفی
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/مکزیک-05-20
@zan_j
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم.
آن شبی که بالاخره «مظنون موردنظر» گیر افتاد، زنی ۳ بار در سوت دور گردن خود دمیده بود.
ماجرا از آنجایی شروع شد که در شهر خوآرز مکزیک، روزی زنی که مادر دستتنها بود در خانهاش مورد تجاوز غریبهای قرار گرفت. مرد، ابتدا وحشیانه به این زن تجاوز کرد، تن او را زخمی کرد و با چاقو قسمتی از اندام جنسی او را برید. تن مجروح زن را به بیمارستان رساندند، اهالی محله و شهر وحشتزده بودند. اما تلخی بیشتر اینجا بود که این اولینباری نبود که این غریبهی متواری به زنی حمله و تجاوز کرده بود. بعد از این اتفاق، چند زن دیگر نیز جرات خود را جمع کردند، پا پیش گذاشتند و اعلام کردند که در سالها و ماههای گذشته غریبهای به آنها نیز وحشیانه تجاوز کرده و فوری پا به فرار گذاشته است. آنها اما از ترس چیزی نگفته بودند. در خوآرز هم مثل بسیاری از دیگر نقاط جهان، حرف زدن از تجاوز «تابو» است و زن در نهایت چیزی هم بدهکار میشود!
زنها از همان ابتدا به تلخی میدانستند که به پلیس که هم درگیر فساد است و هم مردسالار، چندان امیدی نیست تا واقعا انرژی بگذارد و جدی به دنبال پیدا کردن این متجاوز فراری باشد. زنها اما حاضر نبودند دیگر با این وحشت مدام که نکند طعمهی بعدی باشند، روز را شب کنند. چه کردند؟ خودشان دست به کار شدند. بررسی آنها نشان میداد که متجاوز در دو محلهی بزرگ شهر پرسه میزند و طعمههای خود را در این دو محله انتخاب میکند. زنها تصمیم گرفتند در این دو محله گارد نگهبانی راه بیندازند و زنانی که ساکنان این محلهها هستند، زیروبم فعالیتهای محله را به دقت زیرنظر بگیرند.
گارد محل در ابتدا ۶۰ نیروی داوطلب داشت، کمکم تعداد نیروها به ۱۳۰ نفر رسید. زنها از همان ابتدا سراغ مردان محلهها هم رفتند و از آنها خواستند تا نیروی داوطلب در گارد باشند و به آنها کمک کنند. تعداد مردانی که داوطلب شدند، کم نبود. در این دو محله اکثر مردان در یکی از کارخانههای نزدیک و در شیفت شب کار میکردند. متجاوز زنجیرهای هم اغلب شبها به خانهها حمله برده و به زنان تجاوز میکرد. بنابراین بیشتر مسئولیت پاییدن محله در شب بود و برعهدهی خود زنان.
زنها برای پاییدن محلهها در شیفت شب چطور آماده شدند؟ چاقوهای آشپزخانه را تیز کردند و دم دست گذاشتند، کلاه بیسبال تهیه کردند و از همه مهمتر پولها را روی هم گذاشتند و تعداد زیادی سوت خریدند. هر زن، ۲۴ ساعت شبانهروز سوتی دور گردن داشت و همه قاعده را میدانستند که یک بار دمیدن در سوت چه معنایی دارد، دو بار یعنی چی و وقتی سه بار سوت را شنیدند باید چه کنند.
نزدیک به یک سال بعد از شروع به کار گارد محلهها، شبی یکی از زنان سایهی مردی را دید که از پشتبام خانهای در حال فرار است. سایهی مرد بعد از دیوار پایین پرید و پشت یک دکهی تاکو فروشی قایم شد. زن سه بار در سوت خود دمید، زنان سراسیمه از دهها خانهی محله با چاقوهای آشپزخانهی خود بیرون ریختند. مرد متجاوز از هر طرف که میخواست فرار کند، راه فراری باقی نمانده بود و زنان خیلی زود او را گرفته و دست و پاهایش را بستند. خیلی زود زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته بودند، خبر کردند. زنها فوری متجاوز را شناسایی کردند: این همان مردی بود که وحشیانه به آنها حمله و تجاوز کرده و جسم و روان آنها را زخمی کرده بود.
زنها مرد متجاوز را تحویل مقامات پلیس دادند و به کابوس پایان دادند. بعد اما دیدند حیف است این گارد محله و توانایی و همبستگی و کارکردش از بین برود و باقی نماند. حالا دیگر شمار نیروهای داوطلب گارد محله به پرشماری سابق نیست، اما گارد برقرار است و همچنان در شیفتهای مختلف، احوال محله را زیرنظر دارند و موارد مشکوک( از آزار جنسی تا کیفقاپی و دزدی) را فوری به اطلاع هم رسانده و دستبهکار مقابله میشوند. هنوز هم سوت، مهمترین ابزار آنهاست تا یکدیگر را خبر کنند. هرچند این روزها با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی، زنان این دو محله یک صفحهی فیسبوک هم راه انداختند و آنجا یکدیگر را در جریان اخبار اشیاء گمشده در محل، دزدی، مشکوک شدن به خشونت و کتک خوردن زنی از شوهر و … میگذارند.
✍فرناز سیفی
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/مکزیک-05-20
@zan_j
Telegraph
زنان مکزیکی با سوت زدن متجاوز فراری را گیر انداختند
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم. آن شبی که…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ما همه همبسته ایم از وعده ها خسته ایم.»
امروز سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۸ بازنشستگان فرهنگی سال ۹۷ در تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تجمع اعتراضی زدند.
@zan_j
امروز سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۸ بازنشستگان فرهنگی سال ۹۷ در تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تجمع اعتراضی زدند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻نگرانی خانواده مینه منگل، خبرنگار به قتل رسیده افعانستانی از تهدیدها
حمله به این مجری سابق تلویزیون افغانستان واکنشهای گستردهای را در دنیا در پی داشت.... کنشگران میگویند که زنان افغان همچنان در معرض خشونتهای جنسی و خانگی و همچنین تبعیض قرار دارند.
@zan_j
حمله به این مجری سابق تلویزیون افغانستان واکنشهای گستردهای را در دنیا در پی داشت.... کنشگران میگویند که زنان افغان همچنان در معرض خشونتهای جنسی و خانگی و همچنین تبعیض قرار دارند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بیست و یکمین روز از تداوم بازداشت عاطفه رنگریز، ندا ناجی، مرضیه امیری، کیوان صمیمی، نسرین جوادی، فرهاد شیخی، حسن سعیدی و ناهید خداجو است.
تعلل در آزادی #بازداشت_شدگان_روز_جهانی کارگر محکوم است.
ویدئو از گروه هنری دیالوگ
@zan_j
تعلل در آزادی #بازداشت_شدگان_روز_جهانی کارگر محکوم است.
ویدئو از گروه هنری دیالوگ
@zan_j
🔴 بیست و یک روز از سرکوب تجمع روز جهانی کارگر می گذرد و هنوز تعدادی از بازداشتی های آن روز آزاد نشده اند.
🔴 طوفان توییتری در حمایت از رفقای در بندمان
#بازداشتیان_روز_کارگر
امشب ساعت ۲۱
@daneshgah_ma
🔴 طوفان توییتری در حمایت از رفقای در بندمان
#بازداشتیان_روز_کارگر
امشب ساعت ۲۱
@daneshgah_ma
https://bit.ly/2JQlFcF
🔻آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr) با عنوان شبهای پرولتاریا: خواب و خیالهای کارگران در فرانسهی قرن نوزدهم (۱۹۸۱)میخواستم بدانم کارگران فقیر قرن نوزدهم، به ویژه کارگرانی که در کارخانههای تولید پارچههای پنبهای در بمبئی روزانه ۱۳ تا ۱۴ساعت کار میکردند، شبها چه میکردند. آیا آنها فوراً به بستر میرفتند یا با دوستان خود معاشرت میکردند و در خیابانهای شهر به گشت و گذار میپرداختند؟...
برای زنانی که در کارخانههای پنبهبافی بمبئی کار میکردند، این تجربه از آنچه گفته شد نیز سختتر بود. آنها هم در خانه و هم در کارخانه کار میکردند. در ۱۸۹۰، دورپاتی، یک مادرِ کارگر، ساعت ۳ صبح بر میخواست تا حمام کند، برای تمام روز آب بیاورد، برای خود و دخترش غذا بپزد، و یک و نیم مایل در تاریکی برای رسیدن به دروازهی کارخانه پیاده راه برود. بر اساس یافتههای مطالعهای از سال ۱۹۳۳، زنان کارگر که در چالها زندگی میکردند (مجموعه خانههای تکاتاقیِ معمولِ طبقهی کارگر)، ابتدا برای آوردن آب از تلمبه مشترک بیدار میشدند و سپس هیزمی که از مدفوع گاوها گرفته شده بود را آتش میزدند و غذا میپختند؛ همانطور که گزارش بیان میکند، «بعد از چنین صبحی، آنها باید به کارخانههای خود بروند و در فضای شلوغ آن تا شب کار کنند» کارخانهها سعی میکردند که زمان آزاد کارگران را بدزدند. آنها استخدامشدگان را مجبور میکردند که [خارج از زمان کاری] ماشینها را روز یکشنبه تمیز کنند، و برای دیر رسیدن به محل کار، نیامدن سر کار و تولید پارچههای «بیکیفیت» از حقوق کارگران کم میکردند.
کاری از : نشر آسو
@zan_j
🔻آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr) با عنوان شبهای پرولتاریا: خواب و خیالهای کارگران در فرانسهی قرن نوزدهم (۱۹۸۱)میخواستم بدانم کارگران فقیر قرن نوزدهم، به ویژه کارگرانی که در کارخانههای تولید پارچههای پنبهای در بمبئی روزانه ۱۳ تا ۱۴ساعت کار میکردند، شبها چه میکردند. آیا آنها فوراً به بستر میرفتند یا با دوستان خود معاشرت میکردند و در خیابانهای شهر به گشت و گذار میپرداختند؟...
برای زنانی که در کارخانههای پنبهبافی بمبئی کار میکردند، این تجربه از آنچه گفته شد نیز سختتر بود. آنها هم در خانه و هم در کارخانه کار میکردند. در ۱۸۹۰، دورپاتی، یک مادرِ کارگر، ساعت ۳ صبح بر میخواست تا حمام کند، برای تمام روز آب بیاورد، برای خود و دخترش غذا بپزد، و یک و نیم مایل در تاریکی برای رسیدن به دروازهی کارخانه پیاده راه برود. بر اساس یافتههای مطالعهای از سال ۱۹۳۳، زنان کارگر که در چالها زندگی میکردند (مجموعه خانههای تکاتاقیِ معمولِ طبقهی کارگر)، ابتدا برای آوردن آب از تلمبه مشترک بیدار میشدند و سپس هیزمی که از مدفوع گاوها گرفته شده بود را آتش میزدند و غذا میپختند؛ همانطور که گزارش بیان میکند، «بعد از چنین صبحی، آنها باید به کارخانههای خود بروند و در فضای شلوغ آن تا شب کار کنند» کارخانهها سعی میکردند که زمان آزاد کارگران را بدزدند. آنها استخدامشدگان را مجبور میکردند که [خارج از زمان کاری] ماشینها را روز یکشنبه تمیز کنند، و برای دیر رسیدن به محل کار، نیامدن سر کار و تولید پارچههای «بیکیفیت» از حقوق کارگران کم میکردند.
کاری از : نشر آسو
@zan_j
Telegraph
تاریخ شبهای طبقهی کارگر در بمبئی
آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr)…
نگار معظمی، خواننده به دادگاه احضار شد
پس از انتشار ویدیوی تک خوانی ( نگار معظمی) در رسانه های اجتماعی، این خواننده و مدرس آواز به دادگاه احضار شد.
او در ویدیویی منتشر شده، در میان جمعی از گردشگران در روستای ابیانه کاشان ترانه از شهره صولتی را باز خوانی می کند.
فرماندار شهرستان نطنز با اعلام خبر احضار خانم معظمی به دادگاه گفت: * عوامل تور خانوادگی گردشگری در روستای ابیانه شناسایی و برخورد قانونی با آنها در دستور کار دادستانی این شهرستان قرار گرفته است.
@zan_j
پس از انتشار ویدیوی تک خوانی ( نگار معظمی) در رسانه های اجتماعی، این خواننده و مدرس آواز به دادگاه احضار شد.
او در ویدیویی منتشر شده، در میان جمعی از گردشگران در روستای ابیانه کاشان ترانه از شهره صولتی را باز خوانی می کند.
فرماندار شهرستان نطنز با اعلام خبر احضار خانم معظمی به دادگاه گفت: * عوامل تور خانوادگی گردشگری در روستای ابیانه شناسایی و برخورد قانونی با آنها در دستور کار دادستانی این شهرستان قرار گرفته است.
@zan_j
https://t.me/zan_j/9062
<در بسته شدهء اتاق، لباس ها و عینک ترک خورده>
سجاده را جمع کرد و تسبیح را دور مچ انداخت. سرش را چند بار به دو سو گرداند. همانقدر که دیگر صبح ها بوی چای و نان تازه در خانه نمی پیچید، همسرش را نیز نمی شد هر سوی خانه دید.
همسرش که هر روز بیشتر از قبل در خود فرو می رفت.
او که مدام در خانه پرسه می زد و چیزی را بلند می کرد و در جایی دیگر می گذاشت و با خود حرف می زد تا شب که بچه ها بیایند و دور هم جمع شوند.
سجادهء بسته را روی طاقچه گذاشت و از کنار در بسته شدهء اتاق پسر که ماه ها پیش حکم کرده بود برای همیشه بسته بماند گذشت.
در راهِ میان حجره و خانه که همیشه پیاده می پیمود به شبی فکر می کرد که در مسجد محل توجیه شده بود نشانی مخفی گاه بچه ها را به بچه های کمیته بدهد.
چند روز بعد صدایش زدند و چند تکه پارهء لباس و ساعت مچی و عینکی ترک خورده را به دستش دادند.
حالا از آن پسر چموش و زبان سرخ اش همان چند تکه پارهء لباس باقی مانده که در حجره پنهان اش کرده و درِ بستهء اتاقی که دیگر از آن بوی سیگار و زمزمه های شبانهء بچه ها به خانه درز نمی کند.
همسر اش هم از وقتی که دیگر با سینی چای درِ اتاق پسر را نمی کوبد گویی دیگر در خانه حضور ندارد.
کلید را در قفل در مغازه چرخاند و در حالی که جواب سلام عابری را می داد به داخل حجره خزید. کاش لباس ها را و آن عینک ترک خورده را تحویل نداده بودند..
- گلرخ ایرایی . شهریور 97
- زندان اوین
- نقاشی از مهدی ایمانی
<در بسته شدهء اتاق، لباس ها و عینک ترک خورده>
سجاده را جمع کرد و تسبیح را دور مچ انداخت. سرش را چند بار به دو سو گرداند. همانقدر که دیگر صبح ها بوی چای و نان تازه در خانه نمی پیچید، همسرش را نیز نمی شد هر سوی خانه دید.
همسرش که هر روز بیشتر از قبل در خود فرو می رفت.
او که مدام در خانه پرسه می زد و چیزی را بلند می کرد و در جایی دیگر می گذاشت و با خود حرف می زد تا شب که بچه ها بیایند و دور هم جمع شوند.
سجادهء بسته را روی طاقچه گذاشت و از کنار در بسته شدهء اتاق پسر که ماه ها پیش حکم کرده بود برای همیشه بسته بماند گذشت.
در راهِ میان حجره و خانه که همیشه پیاده می پیمود به شبی فکر می کرد که در مسجد محل توجیه شده بود نشانی مخفی گاه بچه ها را به بچه های کمیته بدهد.
چند روز بعد صدایش زدند و چند تکه پارهء لباس و ساعت مچی و عینکی ترک خورده را به دستش دادند.
حالا از آن پسر چموش و زبان سرخ اش همان چند تکه پارهء لباس باقی مانده که در حجره پنهان اش کرده و درِ بستهء اتاقی که دیگر از آن بوی سیگار و زمزمه های شبانهء بچه ها به خانه درز نمی کند.
همسر اش هم از وقتی که دیگر با سینی چای درِ اتاق پسر را نمی کوبد گویی دیگر در خانه حضور ندارد.
کلید را در قفل در مغازه چرخاند و در حالی که جواب سلام عابری را می داد به داخل حجره خزید. کاش لباس ها را و آن عینک ترک خورده را تحویل نداده بودند..
- گلرخ ایرایی . شهریور 97
- زندان اوین
- نقاشی از مهدی ایمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کم نيستند شاديها
حتی اگر بزرگ نباشند،
آنقدر دست نيافتنی نيستند
که تو عمريست،
کز کردهای گوشه جهان،
و بر آسمان چوب خط ميكشی به انتظار...
حبس ابد هم حتی، پايان دارد،
پايانی بزرگ و طولانی...
علی صالحی
@zan_j
حتی اگر بزرگ نباشند،
آنقدر دست نيافتنی نيستند
که تو عمريست،
کز کردهای گوشه جهان،
و بر آسمان چوب خط ميكشی به انتظار...
حبس ابد هم حتی، پايان دارد،
پايانی بزرگ و طولانی...
علی صالحی
@zan_j
« #سرخط اخبار سهشنبه ۳۱ اردیبهشتماه ۹۸»
🔴 تجمع اعتراضی بازنشستگان فرهنگی در پی عدم پرداخت پاداش پایان خدمت، مقابل وزارت آموزش و پرورش
🔴 مرگ ۳ کارگر دیگر و مجموع ۶ کشته در پی حادثهی انفجار تونل البرز در بیمارستان مدنی کرج
🔴 افزایش ۳۲ درصدی قیمت کارمزد گاز CNG از فردا اول خردادماه
🔴 تجمع جمعی از افراد دارای معلولیت نخاعی استان یزد در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالبات خود، مقابل ساختمان ادارهی کل بهزیستی یزد
🔴 مبتلا بودن ۷۵ درصد از کارگران کارخانهی تنباکوی سورک مازندران به اختلالات اسکلتی عضلانی
🔴 قدمت ۴۰ سالهی مدارس مسجدسلیمان و عدم سلامت جانی دانشآموزان
🔴 تجمع کارکنان متروی تهران در اعتراض به خروج از قراردادهای رسمی و پیوست به قراردادهای پیمانی در محوطهی ساختمان شرکت بهرهبرداری راهآهن شهری تهران
🔴 تجمع ساکنین روستاهای زلزله زدهی گلمکبود، دستک علیا، سلفی و میرمیرو، مقابل فرمانداری سرپلذهاب کرمانشاه
🔴 اعتراض کارگران آذر آب اراک در پی عدم دریافت ۳ ماه معوقات نقدی خود
🔴 تجمع کارمندان و پرستاران بیمارستان خمینی کرج در اعتراض به پرداخت نشدن ماهها مطالبات نقدی خود
🔴 آزادی تعدادی از امدادگران نیروهای مردمی سیل خوزستان (حاتم دحیمی، عماد حیدری، علی ناصری، رسول فرطوسی و ابراهیم بدوی) با قرار کفالت از زندان شیبان اهواز
🔴 بیست و دومین روز از تداوم بازداشت عاطفه رنگریز، ندا ناجی، مرضیه امیری، حسن سعیدی، کیوان صمیمی، فرهاد شیخی، نسرین جوادی و ناهید خداجو از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر.
#سرخط_خبر
🔴 تجمع اعتراضی بازنشستگان فرهنگی در پی عدم پرداخت پاداش پایان خدمت، مقابل وزارت آموزش و پرورش
🔴 مرگ ۳ کارگر دیگر و مجموع ۶ کشته در پی حادثهی انفجار تونل البرز در بیمارستان مدنی کرج
🔴 افزایش ۳۲ درصدی قیمت کارمزد گاز CNG از فردا اول خردادماه
🔴 تجمع جمعی از افراد دارای معلولیت نخاعی استان یزد در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالبات خود، مقابل ساختمان ادارهی کل بهزیستی یزد
🔴 مبتلا بودن ۷۵ درصد از کارگران کارخانهی تنباکوی سورک مازندران به اختلالات اسکلتی عضلانی
🔴 قدمت ۴۰ سالهی مدارس مسجدسلیمان و عدم سلامت جانی دانشآموزان
🔴 تجمع کارکنان متروی تهران در اعتراض به خروج از قراردادهای رسمی و پیوست به قراردادهای پیمانی در محوطهی ساختمان شرکت بهرهبرداری راهآهن شهری تهران
🔴 تجمع ساکنین روستاهای زلزله زدهی گلمکبود، دستک علیا، سلفی و میرمیرو، مقابل فرمانداری سرپلذهاب کرمانشاه
🔴 اعتراض کارگران آذر آب اراک در پی عدم دریافت ۳ ماه معوقات نقدی خود
🔴 تجمع کارمندان و پرستاران بیمارستان خمینی کرج در اعتراض به پرداخت نشدن ماهها مطالبات نقدی خود
🔴 آزادی تعدادی از امدادگران نیروهای مردمی سیل خوزستان (حاتم دحیمی، عماد حیدری، علی ناصری، رسول فرطوسی و ابراهیم بدوی) با قرار کفالت از زندان شیبان اهواز
🔴 بیست و دومین روز از تداوم بازداشت عاطفه رنگریز، ندا ناجی، مرضیه امیری، حسن سعیدی، کیوان صمیمی، فرهاد شیخی، نسرین جوادی و ناهید خداجو از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر.
#سرخط_خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسباب و اثاثیه مردی را که در قم نتوانسته کرایه خانه بدهد بیرون انداختن و به احتمال باران تا لحظاتی بعد آخرین دار و ندارش را نابود میکند.
▪️ از دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب
@zan_j
▪️ از دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم
روایتی از روزهای پس از اسیدپاشی
⚡️کسوف، اثر توران جان پناهی داستان زنی را روایت میکند که بعد از تجربه تلخ زندگیاش (اسید پاشی) تصمیم می گیرد از کنج عزلت بیرون بیاید و زندگی دوبارهای از سر گیرد اما وقتی با نگاه وحشت زده آدمهای اجتماع نسبت به خودش مواجه می شود ترجیح می دهد به انزوای خویش پناه ببرد.
فیلم با قاب عکسی شروع می شود از زن و مردی که صمیمانه کنار هم ایستادهاند و قسمت مربوط به مرد پاره شده است بدان معنی که سببِ حادثهی رخداده برای کارکتر زن را متوجه شوهرش می کند. صدای شر شر آب حمام نشان از زدودن افکار آزار دهنده زن است تا بتواند با دوستانش که دم در منتظرش هستند همراه شود و نماهای اکستریم کلوزاپ (نماهای خیلی نزدیک) از آرایش او تمایلات انسانی او را به زیبایی که مستلزم حیات هر انسانی است نشان میدهد.
#کسوف
#توران_پناهی
#اسیدپاشی
@zan_j
روایتی از روزهای پس از اسیدپاشی
⚡️کسوف، اثر توران جان پناهی داستان زنی را روایت میکند که بعد از تجربه تلخ زندگیاش (اسید پاشی) تصمیم می گیرد از کنج عزلت بیرون بیاید و زندگی دوبارهای از سر گیرد اما وقتی با نگاه وحشت زده آدمهای اجتماع نسبت به خودش مواجه می شود ترجیح می دهد به انزوای خویش پناه ببرد.
فیلم با قاب عکسی شروع می شود از زن و مردی که صمیمانه کنار هم ایستادهاند و قسمت مربوط به مرد پاره شده است بدان معنی که سببِ حادثهی رخداده برای کارکتر زن را متوجه شوهرش می کند. صدای شر شر آب حمام نشان از زدودن افکار آزار دهنده زن است تا بتواند با دوستانش که دم در منتظرش هستند همراه شود و نماهای اکستریم کلوزاپ (نماهای خیلی نزدیک) از آرایش او تمایلات انسانی او را به زیبایی که مستلزم حیات هر انسانی است نشان میدهد.
#کسوف
#توران_پناهی
#اسیدپاشی
@zan_j
ما هم بسیاریم
ما هم روزی
دور ِهم جمع خواهیم شد
تاریکی را از همه ی کوچه ها
منها خواهیم کرد.
ما هم مثل ِ زندگی
ضرب در ضرب
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه بنویس:
اینجا
هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد.
🔴 ٣٧٧ روز از بازداشت #محمد_حبیبی گذشت
🆔 @kahabibi
ما هم روزی
دور ِهم جمع خواهیم شد
تاریکی را از همه ی کوچه ها
منها خواهیم کرد.
ما هم مثل ِ زندگی
ضرب در ضرب
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه بنویس:
اینجا
هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد.
🔴 ٣٧٧ روز از بازداشت #محمد_حبیبی گذشت
🆔 @kahabibi
🔷خواهر #ناهید_شقاقی در اینستاگرام خود نوشت:
"امروز چهارشنبه اول خرداد، هشت روز از بازداشت ناهید میگذرد و مادرم از صبح زود چشم دوخته بر تلفن منتظر تماسی از جگر گوشه اش است به امید آنکه شاید خواهش ها و التماس هایش در روز گذشته به دادیار پرونده منجر به تماسی یا خبری از ناهید شود اما دریغا که..."
#ناهید_شقاقی_را_فوری_بیقیدوشرط_آزادکنید
@zan_j
"امروز چهارشنبه اول خرداد، هشت روز از بازداشت ناهید میگذرد و مادرم از صبح زود چشم دوخته بر تلفن منتظر تماسی از جگر گوشه اش است به امید آنکه شاید خواهش ها و التماس هایش در روز گذشته به دادیار پرونده منجر به تماسی یا خبری از ناهید شود اما دریغا که..."
#ناهید_شقاقی_را_فوری_بیقیدوشرط_آزادکنید
@zan_j
تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی
ماهرخ غلامحسینپور
مهمانها تا دیر وقت شب مینشینند و پاسی از شب گذشته است که با دیدن خمیازههای پسرک شش ساله، خانه را ترک میکنند. مرد بشقاب پوست پرتقالش را همان جا روی میز ناهارخوری جا میگذارد و میگوید: «وای که چهقدر کسالت بار بود. دارد صبح میشود. من که رفتم بخوابم ….»
و بعد صدای لخ لخ دمپاییهایش میآید روی کفپوش راهرویی که منتهی به اتاقهاست.
.
زن برمیگردد توى آشپزخانه. لیوانها را یکییکی وارونه میکند، میچیندشان در ماشین ظرفشویى. یک عالم خرده نان پخش و پلا شدهاند زیر میز. یک ظرف نیم خورده آش شب مانده هم روى اجاق است که یک کپه پوست پرتقال و تخمه رویش جا مانده.
اول باید آشغالها را جمع کند. تنها راه عادی کردن فضای آشپزخانه همین است. سطل آشغال سر ریز شده را به سختی میکشاند تا پشت در آپارتمان و پلاستیکش را گره میزند. ظرفها را که سامان میدهد، میرود سراغ رخت و لباسهایی که به محض ورود به خانه از تنشان درآوردهاند و چهار طرف اتاق نشیمن پرتاب کردهاند. چرکها را جدا میکند و میچپاند توى حفره ماشین لباسشویى و بقیه را تا میزند. تمام سلولهای تنش کرخت و دردناکاند اما حتی کرختی دستهایش مانع از آن نمیشود که همزمان فکر نکند به اینکه آفتاب عالمتاب که تابید و اهل خانه که صبحانهشان را خوردند و ظرفهای صبحانه را که شست، باید فاکتورهای خرید سه ماه گذشته شرکت را جمع ببندد، ثبت و بایگانی و شمارهگذاریشان کند و ببرد تحویل حسابداری اداره بدهد.
با وجود ایام تعطیلات قرار گذاشتهاند در طول تعطیلی، هم کارمندان مرد و هم کارمندان زن، بخشی از کارهای عقب مانده اداره را در خانه سر و سامان بدهند.
نظافت ادامه دارد
کف توالت پر از لکههاى زرد رنگ ادرار و خرده دستمال کاغذیهای پراکنده است. خم میشود و کف توالت را کهنه میکشد. همزمان فکر میکند در بهترین شکلش اگر که عید نباشد، آخر هفته نباشد، خانواده او یا دوستانشان را مهمان نکرده باشند یا وقت دیدارهای دورهای مرد با همکارانش نباشد، همین که خودشان باشند و خودشان، هر روز دستکم ۱۷ لیوان کثیف میکنند که در۶۰ سال میشود به عبارتى ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان.
پرده را میکشد و فکر میکند به این ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان که چقدر از طول و عرض زندگیاش را پر کردهاند و میکنند؟
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2VF4b50
@zan_j
#کار_خانگی
ماهرخ غلامحسینپور
مهمانها تا دیر وقت شب مینشینند و پاسی از شب گذشته است که با دیدن خمیازههای پسرک شش ساله، خانه را ترک میکنند. مرد بشقاب پوست پرتقالش را همان جا روی میز ناهارخوری جا میگذارد و میگوید: «وای که چهقدر کسالت بار بود. دارد صبح میشود. من که رفتم بخوابم ….»
و بعد صدای لخ لخ دمپاییهایش میآید روی کفپوش راهرویی که منتهی به اتاقهاست.
.
زن برمیگردد توى آشپزخانه. لیوانها را یکییکی وارونه میکند، میچیندشان در ماشین ظرفشویى. یک عالم خرده نان پخش و پلا شدهاند زیر میز. یک ظرف نیم خورده آش شب مانده هم روى اجاق است که یک کپه پوست پرتقال و تخمه رویش جا مانده.
اول باید آشغالها را جمع کند. تنها راه عادی کردن فضای آشپزخانه همین است. سطل آشغال سر ریز شده را به سختی میکشاند تا پشت در آپارتمان و پلاستیکش را گره میزند. ظرفها را که سامان میدهد، میرود سراغ رخت و لباسهایی که به محض ورود به خانه از تنشان درآوردهاند و چهار طرف اتاق نشیمن پرتاب کردهاند. چرکها را جدا میکند و میچپاند توى حفره ماشین لباسشویى و بقیه را تا میزند. تمام سلولهای تنش کرخت و دردناکاند اما حتی کرختی دستهایش مانع از آن نمیشود که همزمان فکر نکند به اینکه آفتاب عالمتاب که تابید و اهل خانه که صبحانهشان را خوردند و ظرفهای صبحانه را که شست، باید فاکتورهای خرید سه ماه گذشته شرکت را جمع ببندد، ثبت و بایگانی و شمارهگذاریشان کند و ببرد تحویل حسابداری اداره بدهد.
با وجود ایام تعطیلات قرار گذاشتهاند در طول تعطیلی، هم کارمندان مرد و هم کارمندان زن، بخشی از کارهای عقب مانده اداره را در خانه سر و سامان بدهند.
نظافت ادامه دارد
کف توالت پر از لکههاى زرد رنگ ادرار و خرده دستمال کاغذیهای پراکنده است. خم میشود و کف توالت را کهنه میکشد. همزمان فکر میکند در بهترین شکلش اگر که عید نباشد، آخر هفته نباشد، خانواده او یا دوستانشان را مهمان نکرده باشند یا وقت دیدارهای دورهای مرد با همکارانش نباشد، همین که خودشان باشند و خودشان، هر روز دستکم ۱۷ لیوان کثیف میکنند که در۶۰ سال میشود به عبارتى ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان.
پرده را میکشد و فکر میکند به این ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان که چقدر از طول و عرض زندگیاش را پر کردهاند و میکنند؟
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2VF4b50
@zan_j
#کار_خانگی
Telegraph
تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی
ماهرخ غلامحسینپور مهمانها تا دیر وقت شب مینشینند و پاسی از شب گذشته است که با دیدن خمیازههای پسرک شش ساله، خانه را ترک میکنند. مرد بشقاب پوست پرتقالش را همان جا روی میز ناهارخوری جا میگذارد و میگوید: «وای که چهقدر کسالت بار بود. دارد صبح میشود. من…
https://p.dw.com/p/3ItIQ?maca=fa-IR-Telegram-sharing
پیداکردن یک خانه مسکونی اجاره ای مناسب در مانیل کار ساده ای نیست. اگرهم پیدا شود، برای مردم فقیر و کم درآمد بسیار گران است. کمیابی و گرانی مسکن در این کلان شهر به حدی است که مردم تهیدست به گورستانها پناه آوردهاند.
پیداکردن یک خانه مسکونی اجارهای مناسب در مانیل هم سخت است و هم اگر پیدا شود، برای مردم فقیر و کم درآمد بسیار گران است. کمیابی و گرانی مسکن در کلان شهر فیلیپین به حدی است که مردم تهیدست به گورستانها پناه آوردهاند. در گورستان شمالی مانیل حدود ۶ هزار نفر زندگی می کنند. این کرایهنشینان گور-خانهها تنها با یک رویا در اینجا روزگار میگذرانند: زندگی در آنسوی دیوارهای گورستان!
دویچه وله
@zan_j
پیداکردن یک خانه مسکونی اجاره ای مناسب در مانیل کار ساده ای نیست. اگرهم پیدا شود، برای مردم فقیر و کم درآمد بسیار گران است. کمیابی و گرانی مسکن در این کلان شهر به حدی است که مردم تهیدست به گورستانها پناه آوردهاند.
پیداکردن یک خانه مسکونی اجارهای مناسب در مانیل هم سخت است و هم اگر پیدا شود، برای مردم فقیر و کم درآمد بسیار گران است. کمیابی و گرانی مسکن در کلان شهر فیلیپین به حدی است که مردم تهیدست به گورستانها پناه آوردهاند. در گورستان شمالی مانیل حدود ۶ هزار نفر زندگی می کنند. این کرایهنشینان گور-خانهها تنها با یک رویا در اینجا روزگار میگذرانند: زندگی در آنسوی دیوارهای گورستان!
دویچه وله
@zan_j
Deutsche Welle
زندگی با مردگان: آخرین راه گریز از فقر و بدبختی مردم تهیدست مانیل
پیداکردن یک خانه مسکونی اجاره ای مناسب در مانیل کار ساده ای نیست. اگرهم پیدا شود، برای مردم فقیر و کم درآمد بسیار گران است. کمیابی و گرانی مسکن در این کلان شهر به حدی است که مردم تهیدست به گورستانها پناه آوردهاند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به بازداشت شدگان روز جهانی کارگر که بعد از گذشت ۲۱روز همچنان پشت میلههای زندان هستند:
ندا ناجی
، مرضیه امیری
، عاطفه رنگریز
، کیوان صمیمی
، حسن سعیدی
، ناهید خداجو
، فرهاد شیخی
،اعظم خضری
#بازداشت شدگان روز جهانی کارگر را آزاد کنید
@bidarzani
@zan_j
ندا ناجی
، مرضیه امیری
، عاطفه رنگریز
، کیوان صمیمی
، حسن سعیدی
، ناهید خداجو
، فرهاد شیخی
،اعظم خضری
#بازداشت شدگان روز جهانی کارگر را آزاد کنید
@bidarzani
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزتان خوب
یاد بگیر شاد باشی،
بخندی و امیدوار باشی.
به اتفاقات خوب آینده فکر کن و به رویاهایت
معنا بده.
@zan_j
یاد بگیر شاد باشی،
بخندی و امیدوار باشی.
به اتفاقات خوب آینده فکر کن و به رویاهایت
معنا بده.
@zan_j
#داستانک
«به خانهای باید رفت»
✍ «مسعود حسینی»
پدر باید حفرههای جدیدی باز کند. موشِ مادر امشب هشتاد گرسنهی دیگر میزاید. پدر تمام فاضلابهای شهر را کاویده است. موشها زیاد شدهاند. فاضلابها دیگر جوابگو نیستند. به خانهای باید رفت....
زن کنار خیابان ایستاده است. ماشینها به او زل میزنند. خیابان جایی برای خوابیدن زنها ندارد. به خانهای باید رفت...
پدر از سوراخ فاضلابِ خانهای بالا میرود. دیواری را با دندان سوارخ میکند. حفرهای باز میکند. وارد اتاق میشود. موش مادر به دنبال پدر وارد اتاق میشود.
مرد روی زن تلاش میکند تمام حفرههای زن را بگشاید. زن جیغ میکشد....
موشها یکی یکی زیر تخت متولد میشوند. مادر جیغ میکشد...
@zan_j
«به خانهای باید رفت»
✍ «مسعود حسینی»
پدر باید حفرههای جدیدی باز کند. موشِ مادر امشب هشتاد گرسنهی دیگر میزاید. پدر تمام فاضلابهای شهر را کاویده است. موشها زیاد شدهاند. فاضلابها دیگر جوابگو نیستند. به خانهای باید رفت....
زن کنار خیابان ایستاده است. ماشینها به او زل میزنند. خیابان جایی برای خوابیدن زنها ندارد. به خانهای باید رفت...
پدر از سوراخ فاضلابِ خانهای بالا میرود. دیواری را با دندان سوارخ میکند. حفرهای باز میکند. وارد اتاق میشود. موش مادر به دنبال پدر وارد اتاق میشود.
مرد روی زن تلاش میکند تمام حفرههای زن را بگشاید. زن جیغ میکشد....
موشها یکی یکی زیر تخت متولد میشوند. مادر جیغ میکشد...
@zan_j
۲۳مه #روز_جهانی_پایان_فیستول_زایمان است. فیستول زایمان یکی از عوارض زایمانهای زود هنگام، طولانی یا دشوار است. روزانه نزدیک به حدود ۸۰۰ زن از عوارض بارداری یا عوارض مربوط به زایمان در سراسر جهان میمیرند. شعار امسال:«هیچ زنی نباید از فیستول زایمان رنج ببرد.»
@zan_j
@zan_j