🔷 گوشت وارداتی با دلار ۹هزارتومانی، ۶۰هزارمیلیارد تومان سود برای دولت
خبرگزاری ایسنا گزارش میدهد که "به دنبال حذف ارز چهار هزار و ۲۰۰ تومانی از گوشت و دستور بانک مرکزی برای دریافت مابهالتفاوت چهار هزار و ۸۰۰ تومانی از واردکنندگان، اکنون گوشت با ارز ۹ هزار تومانی وارد کشور میشود."
بر این اساس، بانک مرکزی در بخشنامهای به بانکها و گمرک اعلام کرده که واردات گوشت و ترخیص آن باید بر مبنای ارز نیمایی انجام شود و مابهالتفاوت چهار هزار و ۸۰۰ تومانی از واردکنندگان دریافت و سپس مجوز آن ترخیص داده شود. بر این اساس بانکها ملزم به دریافت این مابهالتفاوت و واریز آن به خزانه شدهاند.
این در حالی است که "گوشت رسماً با دلار ۹ هزار تومانی که میتواند بسته به شرایط نرخ نیما نرخ آن متفاوت باشد، وارد خواهد شد و دیگر ارز ۴۲۰۰ تومانی به آن اختصاص نمییابد."
ایسنا نوشته است "طبق قانون بودجه ۱۳۹۸ دولت باید ۱۴میلیارد دلار را برای تأمین کالاهای اساسی تأمین کند و حالا که ارزش این دلار دولتی از چهار هزار و ۲۰۰ تومان به ۹هزارتومان افزایش داشته، دولت بیش از ۶۰هزارمیلیاردتومان سود میکند."
@zan_j
خبرگزاری ایسنا گزارش میدهد که "به دنبال حذف ارز چهار هزار و ۲۰۰ تومانی از گوشت و دستور بانک مرکزی برای دریافت مابهالتفاوت چهار هزار و ۸۰۰ تومانی از واردکنندگان، اکنون گوشت با ارز ۹ هزار تومانی وارد کشور میشود."
بر این اساس، بانک مرکزی در بخشنامهای به بانکها و گمرک اعلام کرده که واردات گوشت و ترخیص آن باید بر مبنای ارز نیمایی انجام شود و مابهالتفاوت چهار هزار و ۸۰۰ تومانی از واردکنندگان دریافت و سپس مجوز آن ترخیص داده شود. بر این اساس بانکها ملزم به دریافت این مابهالتفاوت و واریز آن به خزانه شدهاند.
این در حالی است که "گوشت رسماً با دلار ۹ هزار تومانی که میتواند بسته به شرایط نرخ نیما نرخ آن متفاوت باشد، وارد خواهد شد و دیگر ارز ۴۲۰۰ تومانی به آن اختصاص نمییابد."
ایسنا نوشته است "طبق قانون بودجه ۱۳۹۸ دولت باید ۱۴میلیارد دلار را برای تأمین کالاهای اساسی تأمین کند و حالا که ارزش این دلار دولتی از چهار هزار و ۲۰۰ تومان به ۹هزارتومان افزایش داشته، دولت بیش از ۶۰هزارمیلیاردتومان سود میکند."
@zan_j
امروز ۳۰ اردیبهشت #ناهید_شقاقی بعد از شش روز بیخبری از بند ۲۰۹ زندان اوین با مادرش سارا شقاقی تماس تلفنی گرفت.
اوروحیه بسیار خوبی داشته است و از سلامتی خود خبر داد.
#ناهید_شقاقی_بیقید_و_شرط_آزلد_باید_گردد
@zan_j
اوروحیه بسیار خوبی داشته است و از سلامتی خود خبر داد.
#ناهید_شقاقی_بیقید_و_شرط_آزلد_باید_گردد
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز سالگرد درگذشت #پروانه_وثوق است. یکی از شاخصترین پزشکان تأثیرگذار ایرانی که بهترین بیمارستانهای جهان را رها و همه زندگی خود را وقف درمان کودکان سرطانی در ایران کرد.
#زنان_تاثیرگذارایرانی
@zan_j
#زنان_تاثیرگذارایرانی
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
🔻به یاد فراموش شدگان زندان آگاهی کرج
✍هاله صفرزاده
“من در دنیای ممنوع زندگی میکنم
بوییدن گونه دلبندم ممنوع
ناهار با فرزندان سر یک سفره ممنوع
همکلامی با مادر و دیواره ی سیمی ممنوع
بستن نامهای که نوشتهای یا نامه ی سربسته تحویل گرفتن ممنوع
خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هممیآیند ممنوع
بازی تخته نرد ممنوع
اما چیزهای ممنوعی هم هست که میتوانی گوشه ی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن“
ناظم حکمت
پارک، پلیس امینت، حکم بازداشتی که دو روز قبلش (۴ اردیبهشت) صادر شده بود، ون، چشمبند، راهروهای بازداشتگاه، سوئیتها و بازجویی:
_ مگر قبلا به شما هشدار نداده بودیم؟ … این همه نوشتی، چه فایدهای داشت؟ … حالا ده سال از عمرت را میگیرم… در نوشته هایت سیاهنمایی میکنی، میخواهید با ایجاد تشکل سراسری براندازی کنید، علیه امینت کشور فعالیت می کنید، مجوز ندارید و… اتهاماتی شبیه به این، در پرسش و پاسخهای شفاهی و کتبی طرح میشد و بین آن استراحت و نهار، عدس پلویی که به زحمت میشد لقمهای از آن را خورد و غروب، امضای کاغذها و فرمها و انتقال. باز هم چشمبند و نشستن در ماشین و عبور از خیابانها. آگاهی کرج، صدای زنگ، باز شدن در و بسته شدن در پس از ورود ما به بازداشتگاه زنان اداره آگاهی کرج. پس از انجام مراحل اداری، باید وسایل را تحویل میدادیم و بازرسی بدنی میشدیم.
لطفا پشتتان را به من بکنید، شورتتان را پایین بکشید و بنشینید و بلند شوید؟
برای چه؟
قانون است. نمی دانید که اینجا با چه چیزهایی ما روبرو میشویم و چه کارها که نمیکنند بازداشتیها …
مگر معتاد و قاچاقچی گرفتهاید؟ من معلمم، زندانی سیاسیام نه معتاد و قاچاقچی…
اما قانون برای همه یکسان است؟
این چه نانی است که بر سر سفره خود میبرید که باید به خاطرش بدون چون و چرا، چنین بازرسیای را برای همه اجرا کنی؟
…
کمی بعد پشت در فولادی دیگری ایستاده بودیم. نمیدانستم پشت این یکی در باید منتظر چه چیزی باشیم. در باز شد و وارد سالنی نسبتا بزرگ شدیم که تعدادی زن جوان و پیر به استقبالمان آمدند. منتظر هر چیزی بودم الا کودکی دو ساله که بشکنزنان به سمت ما دوید و چیزی را با زبان شیرین کودکانهاش تکرار میکرد. مادرش همراه او بشکن میزد و میگفت:
مشتری آوردن… مشتری آوردن…
چیزی نگذشت که ماجرا را فهمیدیم. به سلول بزرگی حدود سی متر وارد شدیم. روی سقف تنها دو سه پنجره با شیشههای گلآلود و چراغی کم نور. موکت قهوهای و پتوهای سبز رنگ که جا به جا روی آن ولو بود و زنانی غمگین که کنار دیوارها چمباتمه زده بودند.
دختر جوانی با هیجان شروع کرد:
این مادر و پسر ۳۸ روزه که اینجا هستن، ده روز اول و توی عید تنها بودند و حالا هر وقت زنگ در به صدا در میآید از شادی دیدن آدمی جدید بشکن میزند و میگوید: مشتری آوردن، مشتری آوردن … مادرش با ژآنگولر بازی، پدرش را از زندان فراری داده، ولی گیر افتادن. تا حالا به ۵۴ تا دزدی منزل اعتراف کرده جرم من هم این است که دوست پسرم “ماشین رو” بود …
– “ماشین رو”؟
مادر پسرک گفت:
“خونه رو”، “مغازه رو”، “ماشین رو” یعنی این که تخصصشان و کارشان سرقت از خانهها، مغازهها و یا ماشینهاست.
با دست اشاره به دختر که حرف می زد کرد و گفت:
ایشون هم توی ماشین مینشسته و با شیشه حال میکرده و دوست پسرش هم دزدی باطری ماشینها. اینطوری نبینیدش، سه بار اقدام به خودکشی کرده …
دختر جوان به پیرزنی ریزنقش اشاره کرد که گوشهای نشسته بود.
@bidarzani
@zan_j
http://www.kanoonm.com/3295#more-3295
✍هاله صفرزاده
“من در دنیای ممنوع زندگی میکنم
بوییدن گونه دلبندم ممنوع
ناهار با فرزندان سر یک سفره ممنوع
همکلامی با مادر و دیواره ی سیمی ممنوع
بستن نامهای که نوشتهای یا نامه ی سربسته تحویل گرفتن ممنوع
خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هممیآیند ممنوع
بازی تخته نرد ممنوع
اما چیزهای ممنوعی هم هست که میتوانی گوشه ی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن“
ناظم حکمت
پارک، پلیس امینت، حکم بازداشتی که دو روز قبلش (۴ اردیبهشت) صادر شده بود، ون، چشمبند، راهروهای بازداشتگاه، سوئیتها و بازجویی:
_ مگر قبلا به شما هشدار نداده بودیم؟ … این همه نوشتی، چه فایدهای داشت؟ … حالا ده سال از عمرت را میگیرم… در نوشته هایت سیاهنمایی میکنی، میخواهید با ایجاد تشکل سراسری براندازی کنید، علیه امینت کشور فعالیت می کنید، مجوز ندارید و… اتهاماتی شبیه به این، در پرسش و پاسخهای شفاهی و کتبی طرح میشد و بین آن استراحت و نهار، عدس پلویی که به زحمت میشد لقمهای از آن را خورد و غروب، امضای کاغذها و فرمها و انتقال. باز هم چشمبند و نشستن در ماشین و عبور از خیابانها. آگاهی کرج، صدای زنگ، باز شدن در و بسته شدن در پس از ورود ما به بازداشتگاه زنان اداره آگاهی کرج. پس از انجام مراحل اداری، باید وسایل را تحویل میدادیم و بازرسی بدنی میشدیم.
لطفا پشتتان را به من بکنید، شورتتان را پایین بکشید و بنشینید و بلند شوید؟
برای چه؟
قانون است. نمی دانید که اینجا با چه چیزهایی ما روبرو میشویم و چه کارها که نمیکنند بازداشتیها …
مگر معتاد و قاچاقچی گرفتهاید؟ من معلمم، زندانی سیاسیام نه معتاد و قاچاقچی…
اما قانون برای همه یکسان است؟
این چه نانی است که بر سر سفره خود میبرید که باید به خاطرش بدون چون و چرا، چنین بازرسیای را برای همه اجرا کنی؟
…
کمی بعد پشت در فولادی دیگری ایستاده بودیم. نمیدانستم پشت این یکی در باید منتظر چه چیزی باشیم. در باز شد و وارد سالنی نسبتا بزرگ شدیم که تعدادی زن جوان و پیر به استقبالمان آمدند. منتظر هر چیزی بودم الا کودکی دو ساله که بشکنزنان به سمت ما دوید و چیزی را با زبان شیرین کودکانهاش تکرار میکرد. مادرش همراه او بشکن میزد و میگفت:
مشتری آوردن… مشتری آوردن…
چیزی نگذشت که ماجرا را فهمیدیم. به سلول بزرگی حدود سی متر وارد شدیم. روی سقف تنها دو سه پنجره با شیشههای گلآلود و چراغی کم نور. موکت قهوهای و پتوهای سبز رنگ که جا به جا روی آن ولو بود و زنانی غمگین که کنار دیوارها چمباتمه زده بودند.
دختر جوانی با هیجان شروع کرد:
این مادر و پسر ۳۸ روزه که اینجا هستن، ده روز اول و توی عید تنها بودند و حالا هر وقت زنگ در به صدا در میآید از شادی دیدن آدمی جدید بشکن میزند و میگوید: مشتری آوردن، مشتری آوردن … مادرش با ژآنگولر بازی، پدرش را از زندان فراری داده، ولی گیر افتادن. تا حالا به ۵۴ تا دزدی منزل اعتراف کرده جرم من هم این است که دوست پسرم “ماشین رو” بود …
– “ماشین رو”؟
مادر پسرک گفت:
“خونه رو”، “مغازه رو”، “ماشین رو” یعنی این که تخصصشان و کارشان سرقت از خانهها، مغازهها و یا ماشینهاست.
با دست اشاره به دختر که حرف می زد کرد و گفت:
ایشون هم توی ماشین مینشسته و با شیشه حال میکرده و دوست پسرش هم دزدی باطری ماشینها. اینطوری نبینیدش، سه بار اقدام به خودکشی کرده …
دختر جوان به پیرزنی ریزنقش اشاره کرد که گوشهای نشسته بود.
@bidarzani
@zan_j
http://www.kanoonm.com/3295#more-3295
کانون مدافعان حقوق کارگر
به یاد فراموش شدگان زندان آگاهی کرج
هاله صفرزاده "من در دنیای ممنوع زندگ میکنم بوییدن گونه دلبندم ممنوع ناهار با فرزندان سر یک سفره ممنوع همکلامی با مادر و دیواره ی سیمی ممنوع بستن نامهای که نوشتهای یا نامه ی سربسته تحویل گرفتن ممنوع خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به…
♦️برخی کالاهای اساسی بیش از ۱۰۰ درصد گران شدهاند
عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس میگوید که برخی کالاهای اساسی بیش از ۱۰۰ درصد گران شدهاند.
@zan_j
عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس میگوید که برخی کالاهای اساسی بیش از ۱۰۰ درصد گران شدهاند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروانه ها به خیابان های تهران آمده اند
باید...
باید آن ها را ببوسیم
اما حیف
ما بوسیدن در خیابان را یاد نگرفته ایم
پروانه ها در خیابان ها می رقصند و باید...
باید با آن ها برقصیم
اما حیف
ما رقصیدن در خیابان را بلد نیستیم
پروانه ها با پیراهن های عنابی
با خال های نارنجی
با شاخک های نقره ای
آواز میخوانند و ما را میخوانند
باید...باید با آن ها بخوانیم
اما حیف
ما تماشاچیانِ سیاه پوش همیشه ایم
آواز خواندن چه می دانیم؟
دسته دسته می آیند و باید...
باید به آن ها «وه! چه زیبایید! »بگوییم
اما حیف
ما شهروندانِ نوچ کشیدن و تخمه شکستنیم
پروانه ها آمده اند و به زودی می روند
همچون هزاران پروانه ی دیگر
کوچ کرده از این سرزمین
پریده از این خیابان های جیب بر
دور شده از دست های شهری هراسناک
و ما هر عصر
خوش و بش نکرده و آواز نخوانده
نرقصیده و کسی را نبوسیده
به خانه برمیگردیم
و شبی دیگر را
در تقویم تاریک خورشیدی
به تشویشِ جنگی دیگر
به صبح میرسانیم....
✍هدى حدادى
باید...
باید آن ها را ببوسیم
اما حیف
ما بوسیدن در خیابان را یاد نگرفته ایم
پروانه ها در خیابان ها می رقصند و باید...
باید با آن ها برقصیم
اما حیف
ما رقصیدن در خیابان را بلد نیستیم
پروانه ها با پیراهن های عنابی
با خال های نارنجی
با شاخک های نقره ای
آواز میخوانند و ما را میخوانند
باید...باید با آن ها بخوانیم
اما حیف
ما تماشاچیانِ سیاه پوش همیشه ایم
آواز خواندن چه می دانیم؟
دسته دسته می آیند و باید...
باید به آن ها «وه! چه زیبایید! »بگوییم
اما حیف
ما شهروندانِ نوچ کشیدن و تخمه شکستنیم
پروانه ها آمده اند و به زودی می روند
همچون هزاران پروانه ی دیگر
کوچ کرده از این سرزمین
پریده از این خیابان های جیب بر
دور شده از دست های شهری هراسناک
و ما هر عصر
خوش و بش نکرده و آواز نخوانده
نرقصیده و کسی را نبوسیده
به خانه برمیگردیم
و شبی دیگر را
در تقویم تاریک خورشیدی
به تشویشِ جنگی دیگر
به صبح میرسانیم....
✍هدى حدادى
🔴در دفاع از تشکل یابی مستقل
✍ جعفر ابراهیمی
بارها و در هر فرصت و به هر بهانه در یادداشتهای منتشرشده از سوی نگارنده، بر ضرورت تشکل یابی مستقل بهعنوان ظرف مناسب برای تحقق مطالبات صنفی و آموزشی معلمان تأکید کردهام. بیشک تنگناها و موانع فراوان است اما گریزی از تشکل یابی مستقل نیست. به بررسی چرایی و ضرورت تشکل یابی و موانع آن در فرصتی دیگر میپردازم. در این سطور میکوشم نشان دهم ، برخی چگونه موضوع تشکل یابی مستقل را به برخی اشکال ناکارآمد از حرکت جمعی تقلیل میدهند. در مقابل خواست تشکل یابی مستقل برخی مدلی را بنام نظام صنفی پیشنهاد میکنند و برخی به مشارکت معلمان در قالب حزب سیاسی توصیه میکنند میکوشم بهصورت خلاصه توضیح دهم که چرا این دو رویکرد منافع صنفی معلمان را تامین نخواهد کرد.
نظام صنفی معلمان
در نظام صنفی، مسئله صنفی به امر معیشت صرف و مسائل بخشنامهای و بوروکراتیک کاسته میشود مسئله صرفاً تبدیل میگردد به سازوکاری که افراد در آن بهصورت منفرد در ارتباط با رأس نظام صنفی قرار دارند و عملاً نظام صنفی جایی برای ارتباط دولت برای ارسال ابلاغیه به کارکنان است. در این میان چیزی بنام مشارکت فعالانه دیده نمیشود و رابطه، یک رابطه معیوب و بالا به پایین است. بررسی تجربه نظام صنفی ، اصناف مختلف نشان میدهد که این شکل از سازمانیابی برای طرح و پیگیری مطالبات موفق نبوده است و بیشتر کسانی که از گردانندگان چندین ساله نظام صنفی هستند از مواهب رانتی و رانت وفاداری به دولتها بهرهمند شدهاند و نه بدنه صنف. به خاطر همین ویژگیهای غیر پویا است که وزیر آموزشوپرورش و مشاوران دست راستی و مخالفان تشکل یابی مستقل میکوشند این ایده را مطرح و نهادینه کنند.
ولی روند رو به رشد حرکت معلمان ، بخصوص تجربه دو سال اخیر و حرکت کانونهای صنفی به سمت استقلال بیشتر، جنبش معلمان را در مسیر تکاملی خود در نقطهای قرار داده است که امکان تحقق این امر غیرممکن است مگر با حذف کانونهای صنفی، که در دوره احمدینژاد بهصورت آشکار و در دوره روحانی بهصورت پنهان دنبال میشود. البته یکسر قصه دولتها هستند و یکسر ماجرا کانونها و کنشگران مستقلی هستند که تن به این معادلات نداده و نمیدهند.
ایجاد حزب معلمان یا سازمانیابی معلمان در احزاب موجود یا در احزاب در حال شکلگیری
در این شکل از سازمانیابی، عملاً معلمان باید با بخشی از قدرت یا جناحهای سیاسی پیوند بخورند. این رویکرد بیشتر رویکرد معطوف به کسب قدرت سیاسی است. این رویکرد یک تجربه شکستخورده است. بررسی تجربه سازمانیابی تشکلهای معلمان در دل احزاب و جریانات سیاسی، پیش و پس از انقلاب نشان میدهد که در این حالت وضعیت معلمان ، تابعی از وضعیت جناح و حزب سیاسی و تعادل قوا در عرصه سیاسی است. مثلاً کسانی که خود را با جریانات همسو با جریان همسو با اصلاحات پیوند زدند با حذف این جریان از قدرت سیاسی به محاق رفتند و هرگز نتوانستند گسترش تشکیلاتی در بین معلمان داشته باشند و تشکلهای منتسب به معلمان که همسو با احمدینژاد یا جریان موسوم به اصولگرا بودند در بین بدنه اجتماعی معلمان اصلاً جایگاهی پیدا نکردند. احزاب در حال تولد یکشبه هم که مدعی نمایندگی مطالبات هستند فراتر از قانونمندی موجود نمیتوانند عمل نمایند.
دو رویکرد ایجاد نظام صنفی و یا مشارکت در ساختار سیاسی از طریق احزاب ، بهزعم نگارنده قادر نیستند منافع عالیه معلمان و دانش آموزان را تأمین نمایند، لذا به نظر میرسد تأکید بر تشکل یابی مستقل و پرهیز از ورود به بازیهای جناحی و باندی بایستی به یک اولویت تشکلهای موجود صنفی تبدیل گردد.کانونهای صنفی موجود که هرگز در هیچ دادگاه رسمی، غیرقانونی اعلامنشدهاند باید بر حق برگزاری مجمع و فعالیت آزادانه تأکید کنند. دولت باید تن به این حق مسلم بدهد و از برخورد دوگانه با تشکل های صنفی دست بردارد.
دولت حق ندارد مانع برگزاری مجمع عمومی هیچ تشکل مستقلی شود و به شیوهای که در انتخابات اسفند گذشته منتقد و مخالف عملکرد شورای نگهبان بود بر ترکیب هیئتمدیره و اساسنامه تشکل ها دخالت و نظارت استصوابی کند. اگر دولت مدعی است که به دنبال امنیتی کردن فضای کنشگران صنفی نیست و اگر سخنان حسن روحانی در خرداد ۹۲ ، جنبه تبلیغاتی و پوپولیستی نداشته است بایستی فوراً از حیطههای که بهناحق در اشغال دولتها بوده است عقبنشینی کند و مشارکت فعالانه معلمان در ساختار آموزشی را در قالب تشکلهای مستقل صنفی بپذیرد.
🔸 بازنشر ۲۹ اردیبهشت ۹۸
@edalatxah
✍ جعفر ابراهیمی
بارها و در هر فرصت و به هر بهانه در یادداشتهای منتشرشده از سوی نگارنده، بر ضرورت تشکل یابی مستقل بهعنوان ظرف مناسب برای تحقق مطالبات صنفی و آموزشی معلمان تأکید کردهام. بیشک تنگناها و موانع فراوان است اما گریزی از تشکل یابی مستقل نیست. به بررسی چرایی و ضرورت تشکل یابی و موانع آن در فرصتی دیگر میپردازم. در این سطور میکوشم نشان دهم ، برخی چگونه موضوع تشکل یابی مستقل را به برخی اشکال ناکارآمد از حرکت جمعی تقلیل میدهند. در مقابل خواست تشکل یابی مستقل برخی مدلی را بنام نظام صنفی پیشنهاد میکنند و برخی به مشارکت معلمان در قالب حزب سیاسی توصیه میکنند میکوشم بهصورت خلاصه توضیح دهم که چرا این دو رویکرد منافع صنفی معلمان را تامین نخواهد کرد.
نظام صنفی معلمان
در نظام صنفی، مسئله صنفی به امر معیشت صرف و مسائل بخشنامهای و بوروکراتیک کاسته میشود مسئله صرفاً تبدیل میگردد به سازوکاری که افراد در آن بهصورت منفرد در ارتباط با رأس نظام صنفی قرار دارند و عملاً نظام صنفی جایی برای ارتباط دولت برای ارسال ابلاغیه به کارکنان است. در این میان چیزی بنام مشارکت فعالانه دیده نمیشود و رابطه، یک رابطه معیوب و بالا به پایین است. بررسی تجربه نظام صنفی ، اصناف مختلف نشان میدهد که این شکل از سازمانیابی برای طرح و پیگیری مطالبات موفق نبوده است و بیشتر کسانی که از گردانندگان چندین ساله نظام صنفی هستند از مواهب رانتی و رانت وفاداری به دولتها بهرهمند شدهاند و نه بدنه صنف. به خاطر همین ویژگیهای غیر پویا است که وزیر آموزشوپرورش و مشاوران دست راستی و مخالفان تشکل یابی مستقل میکوشند این ایده را مطرح و نهادینه کنند.
ولی روند رو به رشد حرکت معلمان ، بخصوص تجربه دو سال اخیر و حرکت کانونهای صنفی به سمت استقلال بیشتر، جنبش معلمان را در مسیر تکاملی خود در نقطهای قرار داده است که امکان تحقق این امر غیرممکن است مگر با حذف کانونهای صنفی، که در دوره احمدینژاد بهصورت آشکار و در دوره روحانی بهصورت پنهان دنبال میشود. البته یکسر قصه دولتها هستند و یکسر ماجرا کانونها و کنشگران مستقلی هستند که تن به این معادلات نداده و نمیدهند.
ایجاد حزب معلمان یا سازمانیابی معلمان در احزاب موجود یا در احزاب در حال شکلگیری
در این شکل از سازمانیابی، عملاً معلمان باید با بخشی از قدرت یا جناحهای سیاسی پیوند بخورند. این رویکرد بیشتر رویکرد معطوف به کسب قدرت سیاسی است. این رویکرد یک تجربه شکستخورده است. بررسی تجربه سازمانیابی تشکلهای معلمان در دل احزاب و جریانات سیاسی، پیش و پس از انقلاب نشان میدهد که در این حالت وضعیت معلمان ، تابعی از وضعیت جناح و حزب سیاسی و تعادل قوا در عرصه سیاسی است. مثلاً کسانی که خود را با جریانات همسو با جریان همسو با اصلاحات پیوند زدند با حذف این جریان از قدرت سیاسی به محاق رفتند و هرگز نتوانستند گسترش تشکیلاتی در بین معلمان داشته باشند و تشکلهای منتسب به معلمان که همسو با احمدینژاد یا جریان موسوم به اصولگرا بودند در بین بدنه اجتماعی معلمان اصلاً جایگاهی پیدا نکردند. احزاب در حال تولد یکشبه هم که مدعی نمایندگی مطالبات هستند فراتر از قانونمندی موجود نمیتوانند عمل نمایند.
دو رویکرد ایجاد نظام صنفی و یا مشارکت در ساختار سیاسی از طریق احزاب ، بهزعم نگارنده قادر نیستند منافع عالیه معلمان و دانش آموزان را تأمین نمایند، لذا به نظر میرسد تأکید بر تشکل یابی مستقل و پرهیز از ورود به بازیهای جناحی و باندی بایستی به یک اولویت تشکلهای موجود صنفی تبدیل گردد.کانونهای صنفی موجود که هرگز در هیچ دادگاه رسمی، غیرقانونی اعلامنشدهاند باید بر حق برگزاری مجمع و فعالیت آزادانه تأکید کنند. دولت باید تن به این حق مسلم بدهد و از برخورد دوگانه با تشکل های صنفی دست بردارد.
دولت حق ندارد مانع برگزاری مجمع عمومی هیچ تشکل مستقلی شود و به شیوهای که در انتخابات اسفند گذشته منتقد و مخالف عملکرد شورای نگهبان بود بر ترکیب هیئتمدیره و اساسنامه تشکل ها دخالت و نظارت استصوابی کند. اگر دولت مدعی است که به دنبال امنیتی کردن فضای کنشگران صنفی نیست و اگر سخنان حسن روحانی در خرداد ۹۲ ، جنبه تبلیغاتی و پوپولیستی نداشته است بایستی فوراً از حیطههای که بهناحق در اشغال دولتها بوده است عقبنشینی کند و مشارکت فعالانه معلمان در ساختار آموزشی را در قالب تشکلهای مستقل صنفی بپذیرد.
🔸 بازنشر ۲۹ اردیبهشت ۹۸
@edalatxah
با سوت زدن متجاوز فراری را گیر انداختند
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم.
آن شبی که بالاخره «مظنون موردنظر» گیر افتاد، زنی ۳ بار در سوت دور گردن خود دمیده بود.
ماجرا از آنجایی شروع شد که در شهر خوآرز مکزیک، روزی زنی که مادر دستتنها بود در خانهاش مورد تجاوز غریبهای قرار گرفت. مرد، ابتدا وحشیانه به این زن تجاوز کرد، تن او را زخمی کرد و با چاقو قسمتی از اندام جنسی او را برید. تن مجروح زن را به بیمارستان رساندند، اهالی محله و شهر وحشتزده بودند. اما تلخی بیشتر اینجا بود که این اولینباری نبود که این غریبهی متواری به زنی حمله و تجاوز کرده بود. بعد از این اتفاق، چند زن دیگر نیز جرات خود را جمع کردند، پا پیش گذاشتند و اعلام کردند که در سالها و ماههای گذشته غریبهای به آنها نیز وحشیانه تجاوز کرده و فوری پا به فرار گذاشته است. آنها اما از ترس چیزی نگفته بودند. در خوآرز هم مثل بسیاری از دیگر نقاط جهان، حرف زدن از تجاوز «تابو» است و زن در نهایت چیزی هم بدهکار میشود!
زنها از همان ابتدا به تلخی میدانستند که به پلیس که هم درگیر فساد است و هم مردسالار، چندان امیدی نیست تا واقعا انرژی بگذارد و جدی به دنبال پیدا کردن این متجاوز فراری باشد. زنها اما حاضر نبودند دیگر با این وحشت مدام که نکند طعمهی بعدی باشند، روز را شب کنند. چه کردند؟ خودشان دست به کار شدند. بررسی آنها نشان میداد که متجاوز در دو محلهی بزرگ شهر پرسه میزند و طعمههای خود را در این دو محله انتخاب میکند. زنها تصمیم گرفتند در این دو محله گارد نگهبانی راه بیندازند و زنانی که ساکنان این محلهها هستند، زیروبم فعالیتهای محله را به دقت زیرنظر بگیرند.
گارد محل در ابتدا ۶۰ نیروی داوطلب داشت، کمکم تعداد نیروها به ۱۳۰ نفر رسید. زنها از همان ابتدا سراغ مردان محلهها هم رفتند و از آنها خواستند تا نیروی داوطلب در گارد باشند و به آنها کمک کنند. تعداد مردانی که داوطلب شدند، کم نبود. در این دو محله اکثر مردان در یکی از کارخانههای نزدیک و در شیفت شب کار میکردند. متجاوز زنجیرهای هم اغلب شبها به خانهها حمله برده و به زنان تجاوز میکرد. بنابراین بیشتر مسئولیت پاییدن محله در شب بود و برعهدهی خود زنان.
زنها برای پاییدن محلهها در شیفت شب چطور آماده شدند؟ چاقوهای آشپزخانه را تیز کردند و دم دست گذاشتند، کلاه بیسبال تهیه کردند و از همه مهمتر پولها را روی هم گذاشتند و تعداد زیادی سوت خریدند. هر زن، ۲۴ ساعت شبانهروز سوتی دور گردن داشت و همه قاعده را میدانستند که یک بار دمیدن در سوت چه معنایی دارد، دو بار یعنی چی و وقتی سه بار سوت را شنیدند باید چه کنند.
نزدیک به یک سال بعد از شروع به کار گارد محلهها، شبی یکی از زنان سایهی مردی را دید که از پشتبام خانهای در حال فرار است. سایهی مرد بعد از دیوار پایین پرید و پشت یک دکهی تاکو فروشی قایم شد. زن سه بار در سوت خود دمید، زنان سراسیمه از دهها خانهی محله با چاقوهای آشپزخانهی خود بیرون ریختند. مرد متجاوز از هر طرف که میخواست فرار کند، راه فراری باقی نمانده بود و زنان خیلی زود او را گرفته و دست و پاهایش را بستند. خیلی زود زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته بودند، خبر کردند. زنها فوری متجاوز را شناسایی کردند: این همان مردی بود که وحشیانه به آنها حمله و تجاوز کرده و جسم و روان آنها را زخمی کرده بود.
زنها مرد متجاوز را تحویل مقامات پلیس دادند و به کابوس پایان دادند. بعد اما دیدند حیف است این گارد محله و توانایی و همبستگی و کارکردش از بین برود و باقی نماند. حالا دیگر شمار نیروهای داوطلب گارد محله به پرشماری سابق نیست، اما گارد برقرار است و همچنان در شیفتهای مختلف، احوال محله را زیرنظر دارند و موارد مشکوک( از آزار جنسی تا کیفقاپی و دزدی) را فوری به اطلاع هم رسانده و دستبهکار مقابله میشوند. هنوز هم سوت، مهمترین ابزار آنهاست تا یکدیگر را خبر کنند. هرچند این روزها با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی، زنان این دو محله یک صفحهی فیسبوک هم راه انداختند و آنجا یکدیگر را در جریان اخبار اشیاء گمشده در محل، دزدی، مشکوک شدن به خشونت و کتک خوردن زنی از شوهر و … میگذارند.
✍فرناز سیفی
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/مکزیک-05-20
@zan_j
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم.
آن شبی که بالاخره «مظنون موردنظر» گیر افتاد، زنی ۳ بار در سوت دور گردن خود دمیده بود.
ماجرا از آنجایی شروع شد که در شهر خوآرز مکزیک، روزی زنی که مادر دستتنها بود در خانهاش مورد تجاوز غریبهای قرار گرفت. مرد، ابتدا وحشیانه به این زن تجاوز کرد، تن او را زخمی کرد و با چاقو قسمتی از اندام جنسی او را برید. تن مجروح زن را به بیمارستان رساندند، اهالی محله و شهر وحشتزده بودند. اما تلخی بیشتر اینجا بود که این اولینباری نبود که این غریبهی متواری به زنی حمله و تجاوز کرده بود. بعد از این اتفاق، چند زن دیگر نیز جرات خود را جمع کردند، پا پیش گذاشتند و اعلام کردند که در سالها و ماههای گذشته غریبهای به آنها نیز وحشیانه تجاوز کرده و فوری پا به فرار گذاشته است. آنها اما از ترس چیزی نگفته بودند. در خوآرز هم مثل بسیاری از دیگر نقاط جهان، حرف زدن از تجاوز «تابو» است و زن در نهایت چیزی هم بدهکار میشود!
زنها از همان ابتدا به تلخی میدانستند که به پلیس که هم درگیر فساد است و هم مردسالار، چندان امیدی نیست تا واقعا انرژی بگذارد و جدی به دنبال پیدا کردن این متجاوز فراری باشد. زنها اما حاضر نبودند دیگر با این وحشت مدام که نکند طعمهی بعدی باشند، روز را شب کنند. چه کردند؟ خودشان دست به کار شدند. بررسی آنها نشان میداد که متجاوز در دو محلهی بزرگ شهر پرسه میزند و طعمههای خود را در این دو محله انتخاب میکند. زنها تصمیم گرفتند در این دو محله گارد نگهبانی راه بیندازند و زنانی که ساکنان این محلهها هستند، زیروبم فعالیتهای محله را به دقت زیرنظر بگیرند.
گارد محل در ابتدا ۶۰ نیروی داوطلب داشت، کمکم تعداد نیروها به ۱۳۰ نفر رسید. زنها از همان ابتدا سراغ مردان محلهها هم رفتند و از آنها خواستند تا نیروی داوطلب در گارد باشند و به آنها کمک کنند. تعداد مردانی که داوطلب شدند، کم نبود. در این دو محله اکثر مردان در یکی از کارخانههای نزدیک و در شیفت شب کار میکردند. متجاوز زنجیرهای هم اغلب شبها به خانهها حمله برده و به زنان تجاوز میکرد. بنابراین بیشتر مسئولیت پاییدن محله در شب بود و برعهدهی خود زنان.
زنها برای پاییدن محلهها در شیفت شب چطور آماده شدند؟ چاقوهای آشپزخانه را تیز کردند و دم دست گذاشتند، کلاه بیسبال تهیه کردند و از همه مهمتر پولها را روی هم گذاشتند و تعداد زیادی سوت خریدند. هر زن، ۲۴ ساعت شبانهروز سوتی دور گردن داشت و همه قاعده را میدانستند که یک بار دمیدن در سوت چه معنایی دارد، دو بار یعنی چی و وقتی سه بار سوت را شنیدند باید چه کنند.
نزدیک به یک سال بعد از شروع به کار گارد محلهها، شبی یکی از زنان سایهی مردی را دید که از پشتبام خانهای در حال فرار است. سایهی مرد بعد از دیوار پایین پرید و پشت یک دکهی تاکو فروشی قایم شد. زن سه بار در سوت خود دمید، زنان سراسیمه از دهها خانهی محله با چاقوهای آشپزخانهی خود بیرون ریختند. مرد متجاوز از هر طرف که میخواست فرار کند، راه فراری باقی نمانده بود و زنان خیلی زود او را گرفته و دست و پاهایش را بستند. خیلی زود زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته بودند، خبر کردند. زنها فوری متجاوز را شناسایی کردند: این همان مردی بود که وحشیانه به آنها حمله و تجاوز کرده و جسم و روان آنها را زخمی کرده بود.
زنها مرد متجاوز را تحویل مقامات پلیس دادند و به کابوس پایان دادند. بعد اما دیدند حیف است این گارد محله و توانایی و همبستگی و کارکردش از بین برود و باقی نماند. حالا دیگر شمار نیروهای داوطلب گارد محله به پرشماری سابق نیست، اما گارد برقرار است و همچنان در شیفتهای مختلف، احوال محله را زیرنظر دارند و موارد مشکوک( از آزار جنسی تا کیفقاپی و دزدی) را فوری به اطلاع هم رسانده و دستبهکار مقابله میشوند. هنوز هم سوت، مهمترین ابزار آنهاست تا یکدیگر را خبر کنند. هرچند این روزها با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی، زنان این دو محله یک صفحهی فیسبوک هم راه انداختند و آنجا یکدیگر را در جریان اخبار اشیاء گمشده در محل، دزدی، مشکوک شدن به خشونت و کتک خوردن زنی از شوهر و … میگذارند.
✍فرناز سیفی
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/مکزیک-05-20
@zan_j
Telegraph
زنان مکزیکی با سوت زدن متجاوز فراری را گیر انداختند
اگر یکی از زنها یکبار در سوت خود بدمد، به این معنا است که «مورد مشکوک» را جایی دیده، اگر دوبار در سوت بدمد به این معنی است که جمع شوید تا به دنبال مظنون بگردیم و اگر سه بار سوت نواخته شود، معنایش «خطر» است؛ سریع بیرون دویده و دور هم جمع شویم. آن شبی که…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ما همه همبسته ایم از وعده ها خسته ایم.»
امروز سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۸ بازنشستگان فرهنگی سال ۹۷ در تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تجمع اعتراضی زدند.
@zan_j
امروز سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۸ بازنشستگان فرهنگی سال ۹۷ در تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تجمع اعتراضی زدند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻نگرانی خانواده مینه منگل، خبرنگار به قتل رسیده افعانستانی از تهدیدها
حمله به این مجری سابق تلویزیون افغانستان واکنشهای گستردهای را در دنیا در پی داشت.... کنشگران میگویند که زنان افغان همچنان در معرض خشونتهای جنسی و خانگی و همچنین تبعیض قرار دارند.
@zan_j
حمله به این مجری سابق تلویزیون افغانستان واکنشهای گستردهای را در دنیا در پی داشت.... کنشگران میگویند که زنان افغان همچنان در معرض خشونتهای جنسی و خانگی و همچنین تبعیض قرار دارند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بیست و یکمین روز از تداوم بازداشت عاطفه رنگریز، ندا ناجی، مرضیه امیری، کیوان صمیمی، نسرین جوادی، فرهاد شیخی، حسن سعیدی و ناهید خداجو است.
تعلل در آزادی #بازداشت_شدگان_روز_جهانی کارگر محکوم است.
ویدئو از گروه هنری دیالوگ
@zan_j
تعلل در آزادی #بازداشت_شدگان_روز_جهانی کارگر محکوم است.
ویدئو از گروه هنری دیالوگ
@zan_j
🔴 بیست و یک روز از سرکوب تجمع روز جهانی کارگر می گذرد و هنوز تعدادی از بازداشتی های آن روز آزاد نشده اند.
🔴 طوفان توییتری در حمایت از رفقای در بندمان
#بازداشتیان_روز_کارگر
امشب ساعت ۲۱
@daneshgah_ma
🔴 طوفان توییتری در حمایت از رفقای در بندمان
#بازداشتیان_روز_کارگر
امشب ساعت ۲۱
@daneshgah_ma
https://bit.ly/2JQlFcF
🔻آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr) با عنوان شبهای پرولتاریا: خواب و خیالهای کارگران در فرانسهی قرن نوزدهم (۱۹۸۱)میخواستم بدانم کارگران فقیر قرن نوزدهم، به ویژه کارگرانی که در کارخانههای تولید پارچههای پنبهای در بمبئی روزانه ۱۳ تا ۱۴ساعت کار میکردند، شبها چه میکردند. آیا آنها فوراً به بستر میرفتند یا با دوستان خود معاشرت میکردند و در خیابانهای شهر به گشت و گذار میپرداختند؟...
برای زنانی که در کارخانههای پنبهبافی بمبئی کار میکردند، این تجربه از آنچه گفته شد نیز سختتر بود. آنها هم در خانه و هم در کارخانه کار میکردند. در ۱۸۹۰، دورپاتی، یک مادرِ کارگر، ساعت ۳ صبح بر میخواست تا حمام کند، برای تمام روز آب بیاورد، برای خود و دخترش غذا بپزد، و یک و نیم مایل در تاریکی برای رسیدن به دروازهی کارخانه پیاده راه برود. بر اساس یافتههای مطالعهای از سال ۱۹۳۳، زنان کارگر که در چالها زندگی میکردند (مجموعه خانههای تکاتاقیِ معمولِ طبقهی کارگر)، ابتدا برای آوردن آب از تلمبه مشترک بیدار میشدند و سپس هیزمی که از مدفوع گاوها گرفته شده بود را آتش میزدند و غذا میپختند؛ همانطور که گزارش بیان میکند، «بعد از چنین صبحی، آنها باید به کارخانههای خود بروند و در فضای شلوغ آن تا شب کار کنند» کارخانهها سعی میکردند که زمان آزاد کارگران را بدزدند. آنها استخدامشدگان را مجبور میکردند که [خارج از زمان کاری] ماشینها را روز یکشنبه تمیز کنند، و برای دیر رسیدن به محل کار، نیامدن سر کار و تولید پارچههای «بیکیفیت» از حقوق کارگران کم میکردند.
کاری از : نشر آسو
@zan_j
🔻آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr) با عنوان شبهای پرولتاریا: خواب و خیالهای کارگران در فرانسهی قرن نوزدهم (۱۹۸۱)میخواستم بدانم کارگران فقیر قرن نوزدهم، به ویژه کارگرانی که در کارخانههای تولید پارچههای پنبهای در بمبئی روزانه ۱۳ تا ۱۴ساعت کار میکردند، شبها چه میکردند. آیا آنها فوراً به بستر میرفتند یا با دوستان خود معاشرت میکردند و در خیابانهای شهر به گشت و گذار میپرداختند؟...
برای زنانی که در کارخانههای پنبهبافی بمبئی کار میکردند، این تجربه از آنچه گفته شد نیز سختتر بود. آنها هم در خانه و هم در کارخانه کار میکردند. در ۱۸۹۰، دورپاتی، یک مادرِ کارگر، ساعت ۳ صبح بر میخواست تا حمام کند، برای تمام روز آب بیاورد، برای خود و دخترش غذا بپزد، و یک و نیم مایل در تاریکی برای رسیدن به دروازهی کارخانه پیاده راه برود. بر اساس یافتههای مطالعهای از سال ۱۹۳۳، زنان کارگر که در چالها زندگی میکردند (مجموعه خانههای تکاتاقیِ معمولِ طبقهی کارگر)، ابتدا برای آوردن آب از تلمبه مشترک بیدار میشدند و سپس هیزمی که از مدفوع گاوها گرفته شده بود را آتش میزدند و غذا میپختند؛ همانطور که گزارش بیان میکند، «بعد از چنین صبحی، آنها باید به کارخانههای خود بروند و در فضای شلوغ آن تا شب کار کنند» کارخانهها سعی میکردند که زمان آزاد کارگران را بدزدند. آنها استخدامشدگان را مجبور میکردند که [خارج از زمان کاری] ماشینها را روز یکشنبه تمیز کنند، و برای دیر رسیدن به محل کار، نیامدن سر کار و تولید پارچههای «بیکیفیت» از حقوق کارگران کم میکردند.
کاری از : نشر آسو
@zan_j
Telegraph
تاریخ شبهای طبقهی کارگر در بمبئی
آیا شبها تاریخی برای گفتن دارند؟ اگر تاریخ شبهای طبقهی کارگر نوشته شود، چه شکلی خواهد داشت؟ این پرسشی است که مرا به پژوهش دربارهی زندگی کارگران فقیر در قرن نوزدهم در هندِ تحت استعمار مشتاق کرد. به تبع کتاب فیلسوف فرانسوی ژاک رانسییِر (Jacques Rancièr)…
نگار معظمی، خواننده به دادگاه احضار شد
پس از انتشار ویدیوی تک خوانی ( نگار معظمی) در رسانه های اجتماعی، این خواننده و مدرس آواز به دادگاه احضار شد.
او در ویدیویی منتشر شده، در میان جمعی از گردشگران در روستای ابیانه کاشان ترانه از شهره صولتی را باز خوانی می کند.
فرماندار شهرستان نطنز با اعلام خبر احضار خانم معظمی به دادگاه گفت: * عوامل تور خانوادگی گردشگری در روستای ابیانه شناسایی و برخورد قانونی با آنها در دستور کار دادستانی این شهرستان قرار گرفته است.
@zan_j
پس از انتشار ویدیوی تک خوانی ( نگار معظمی) در رسانه های اجتماعی، این خواننده و مدرس آواز به دادگاه احضار شد.
او در ویدیویی منتشر شده، در میان جمعی از گردشگران در روستای ابیانه کاشان ترانه از شهره صولتی را باز خوانی می کند.
فرماندار شهرستان نطنز با اعلام خبر احضار خانم معظمی به دادگاه گفت: * عوامل تور خانوادگی گردشگری در روستای ابیانه شناسایی و برخورد قانونی با آنها در دستور کار دادستانی این شهرستان قرار گرفته است.
@zan_j